فامیلای خوشگلمم حواسشون باشه نیاید بگید عااااره این همه کتابای تربیتی خوندی این همه چیزای تربیتی توی کانالت نوشتی چرا بچههات اینجورین؟ عرضم به حضورتون که این همه خوندم و تمرین کردم تازه بچههام این شدن دیگه فکر کن اگه نمیخوندم چی میشدن
ضمنا در صورت هر گونه اظهار نظر بلاک خواهید شد تا دیگه از دیدن تناقض موجود در نوشتههام و خود واقعیم ترک نخوری دختر خوشگله
۶۴۵
۳:۰۴
بازارسال شده از حسیبا
ننه نخل بلندُم قاسمَم، دل وَر تو خون باشهبِگِن خورشید با سنگ مِزارِش مِهرِبون باشه
بِشَم دردا بِلاتو که میدونم زِندهای قاسممیتَرسن از مِزارِ تو هَنو رزمندهای قاسم
بِشَم دردا بِلاتو که میدونم زِندهای قاسممیتَرسن از مِزارِ تو هَنو رزمندهای قاسم
۱
۲۲:۲۰
بازارسال شده از اینستا چک | ♻️
اگر گریان به دیوار حسین بن علی تکیه نمیدادیم ، کدامین کوه طاقت داشت این حال پریشان را؟!
@instach | اینستا چک
@instach | اینستا چک
۲۰
۲۲:۳۷
این گوشی دیگه برا من گوشی نمیشه اونوقت مردی رفته برای خودش یه پاوربانک خریده که به اذن الله بدون سیم گوشی میچسبه به پاور و شارژ میشه:))) الله اکبر از این تکنولوجیا
تازه وقتی گوشیو میچسبونه بهش یه سیس عقاب
هم میگیره و رد میشه من دیگه واقعا نمت
تازه وقتی گوشیو میچسبونه بهش یه سیس عقاب
۳۱۱
۵:۲۲
#پیام_شماایا این حرکت آقای "یار" باعث نمیشه که تنزل درجه پیدا کنه به "مردی"؟! 

از پیروان سرسخت مکتب شوهر خوبشم بده 


۳۲۲
۵:۲۳
شوهر خوبشم بده؟ نهبابا شوهر بدشم خوبه
ولی بذارید اعتراف کنم شوهر کردن اونجایی برای من خیلی خیلی سخت شد که با کسی ازدواج کردم که اهل یه شهر دیگهس با اینکه انصافا مردی، یار خوبیه برام و خونوادهش بیشتر از خونواده خودم همهجوره هوامو دارن ولی ازدواج کردن با یه شهر دیگه توی جنبههای مختلف سختی داره
از اون بدتر این بود که برای زندگی کردن رفتیم شهری که نه شهر ننه من بود نه شهر ننه یار و کیلومترها از مفاهیمی مثل خانواده و فامیل دور دور دور شدیم. این انتخاب مهاجرت هم اصلا کار اسونی نیست پر از سختی و چالشه که شاید تا حالا کسی از سختیاش براتون نگفته همه فقط میگن خوبه از هر دو خونواده دور باشی دخالتها کمتر میشه و فلان ولی بیا بهت بگم اینا همه مزخرفه ادم به خونواده و فامیل احتیاج داره حتی اگه قوم شوعر باشن :)))
ولی بذارید اعتراف کنم شوهر کردن اونجایی برای من خیلی خیلی سخت شد که با کسی ازدواج کردم که اهل یه شهر دیگهس با اینکه انصافا مردی، یار خوبیه برام و خونوادهش بیشتر از خونواده خودم همهجوره هوامو دارن ولی ازدواج کردن با یه شهر دیگه توی جنبههای مختلف سختی داره
از اون بدتر این بود که برای زندگی کردن رفتیم شهری که نه شهر ننه من بود نه شهر ننه یار و کیلومترها از مفاهیمی مثل خانواده و فامیل دور دور دور شدیم. این انتخاب مهاجرت هم اصلا کار اسونی نیست پر از سختی و چالشه که شاید تا حالا کسی از سختیاش براتون نگفته همه فقط میگن خوبه از هر دو خونواده دور باشی دخالتها کمتر میشه و فلان ولی بیا بهت بگم اینا همه مزخرفه ادم به خونواده و فامیل احتیاج داره حتی اگه قوم شوعر باشن :)))
۳۵۰
۵:۲۳
اومدیم شهرکرد بخاطر خستگی مسافرت حالم خیلی بدتر شد دیروز همینجا دوباره به یه روماتولوژیست مراجعه کردم گفت بیماریت اصلا کنترل نشده و خیلی فعاله دوز داروهامو بالا برد و ازمایشای جدید نوشت قرار شد بچه رو از شیر بگیرم بعد درمان قوی تر رو شروع کنیم.
۳۸۵
۵:۲۹
بمیرم برات بچه
۴۰۲
۵:۲۹
من از تهران لونه زنبور دکترای خوب مجبور شدم بیام شهرستان برم دکتر چون اونجا کسیو نداشتم روش حساب کنم بچههامو نگهداره تا دنبال دوا درمون برم یار هم نمیتونست مدام مرخصی بگیره با این همه درد و ناتوانی جسمی اصلا نمیتونستم بدون حمایت با دوتا بچه کوچیک از خونه بیرون برم شرایط انقدر سخت و پیچیده بود که اصلا نمیتونستیم درست تصمیم بگیریم قدم موثر بعدی چیه؟ فقط دور خودمون میچرخیدیم و در حد ادامه بقا زندگی میکردیم اینم یکی از معایب غربت و دوری از خونواده و فامیل
۵۳۶
۵:۳۰
سلااااام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه
ممنون از احوال پرسیهاتون ببخشید که نمیتونم تکبهتک جواب پیامهارو بدم این مدت دستهام و انگشتهام حسابی درگیر بودن حرکتشون محدود شده بود اصلا نمیتونستم گوشی دست بگیرم و تایپ کنم.(الان کمی بهتر شدن ولی هنوز درگیرن)
از اونطرفم از نظر روحی هم دیگه حوصله اینو نداشتم بیام از حال بدم بنویسم دوست داشتم خوب خوب بشم بعد بیام بگم کابوس تموم شد ولی روند بهبودی داره خیلی کند پیش میره متاسفانه
الان مفاصل زیادیم درگیر شده هنوز نمیتونم کارای روزمره انجام بدم، راه رفتن برام سخت و دردناکه ولی خداروشکر چند روزیه که داروی جدید گرفتم انگاری حال عمومیم بهتره دچار حمله نمیشم و انرژیمم بالاتره قراره توی دو سه روز آینده دوز دارو رو دو برابر کنیم انشالله که دیگه تموم بشه این دوره، شما هم دعا کنید برام لطفا
ممنون از احوال پرسیهاتون ببخشید که نمیتونم تکبهتک جواب پیامهارو بدم این مدت دستهام و انگشتهام حسابی درگیر بودن حرکتشون محدود شده بود اصلا نمیتونستم گوشی دست بگیرم و تایپ کنم.(الان کمی بهتر شدن ولی هنوز درگیرن)
از اونطرفم از نظر روحی هم دیگه حوصله اینو نداشتم بیام از حال بدم بنویسم دوست داشتم خوب خوب بشم بعد بیام بگم کابوس تموم شد ولی روند بهبودی داره خیلی کند پیش میره متاسفانه
الان مفاصل زیادیم درگیر شده هنوز نمیتونم کارای روزمره انجام بدم، راه رفتن برام سخت و دردناکه ولی خداروشکر چند روزیه که داروی جدید گرفتم انگاری حال عمومیم بهتره دچار حمله نمیشم و انرژیمم بالاتره قراره توی دو سه روز آینده دوز دارو رو دو برابر کنیم انشالله که دیگه تموم بشه این دوره، شما هم دعا کنید برام لطفا
۱۹۸
۱۷:۲۷