در شیرازِ روزگار صفوی، در خانهای که بوی کهنهکتابهای فلسفی میگرفت، پسری به نام «صدرا» پای درس استادان بزرگ مینشست، اما پاسخهای سادهاش را چون سنگی بر دلِ آب، بیبازتاب مییافت. خستگی از مکتبِ تقلید، او را به بیابانهای کهکشانوارِ عرفان کشاند؛ چهل روز در خلوتی سرد، دل را به آتشِ کشف سپرد تا نوری در ظلمتِ فهم بتابد. ناگاه، در دلِ آن شبهای بیخوابی، درسی بزرگ یافت که «وجود» چون دریای بیکران است و جهان، تنها امواجی بر سطح آن؛ هر موجودی، آیینهای تمامنما از حقیقتی واحد. ملاصدرا دریافت که حرکت، نه فقط در زمین و زمان، بلکه در جانِ اشیاست؛ «حرکت جوهری» نام نهاد بر این سیرِ همیشگی که سنگ را به گیاه و گیاه را به جانِ آگاه میرساند. او تختِ استادی در اصفهان را به کناری نهاد و به کهفِ تنهایی در «کهک» پناه برد؛ تا در آن خلوتگاه، فلسفهای بنویسد که عقل و عشق را در هم آمیزد و «اسفار» را سفرنامهای برای جویندگان حقیقت کند. روزی، شاگردی پرسید: «چگونه میتوان به حقیقت رسید؟» صدرا لبخندی زد و گفت: «با پا گذاشتن بر سرِ نفس خویش؛ که هرکس از خود گریخت، به خدا رسید.» او با قلمی آتشین، میان دو آتشِ فقهایِ ظاهرگرا و صوفیانِ بیقید، راهی نو گشود؛ راهی که در آن، فلسفه، عرفان و قرآن در یک آیینه، رخ مینمودند. و چنین شد که ملاصدرا، نه در تاریخِ فلسفه، که در ضمیرِ اندیشهورانِ ایران نشست؛ تا هر شبِ تاریکِ شک، مشعلِ «وجود» او، راهِ بیراهِ جویندگانِ حقیقت را روشن کند.
#ملاصدرا
@sorenmehrgan
#ملاصدرا
۴۴
۱۷:۳۰
#شبتون_در پناه خدا
۳۴
۱۹:۰۵
مؤسسۀ فرهنگی هنری سورن مهرگان
۳۵
۱۰:۵۲
شب بخیرعزیزان
۳۱
۱۸:۳۱
امیرکبیر؛ آنکه ایران را بیدار کرد
در دل قاجار خفته، مردی از جنس تدبیر برخاست؛ امیرکبیر، وزیری که واژه «ممکن» را باورش نبود. دارالفنون را بنا نهاد تا چراغ خرد در جان خاکستری ایران روشن شود. روزنامه وقایع اتفاقیه را منتشر کرد تا صدای مردم، پژواکی در قصرها یابد. عدالت را بر تارک نشاند و بساط فساد را در هم پیچید؛ تا جایی که نجیبزادگانِ دربند عیش، لرزه بر اندامشان افتاد. اما روشنایی، همیشه برای شبزندگان گران تمام میشود—دسیسه چیدند و فرمان تبعید به کاشان را از شاه گرفتند. در حمام فین، خنجر سرد تاریخ بر گلوی تدبیر نشست؛ ولی ایرانِ بیدار، هرگز آن وزیرِ شهید را فراموش نکرد. امیرکبیر رفت، اما دانشگاه، جریده و آزادگی را به یادگار گذاشت؛ میراثی که تا همیشه، سردمدار بیداری این مرزوبوم خواهد بود.
#امیرکبیر
@sorenmehrgan
در دل قاجار خفته، مردی از جنس تدبیر برخاست؛ امیرکبیر، وزیری که واژه «ممکن» را باورش نبود. دارالفنون را بنا نهاد تا چراغ خرد در جان خاکستری ایران روشن شود. روزنامه وقایع اتفاقیه را منتشر کرد تا صدای مردم، پژواکی در قصرها یابد. عدالت را بر تارک نشاند و بساط فساد را در هم پیچید؛ تا جایی که نجیبزادگانِ دربند عیش، لرزه بر اندامشان افتاد. اما روشنایی، همیشه برای شبزندگان گران تمام میشود—دسیسه چیدند و فرمان تبعید به کاشان را از شاه گرفتند. در حمام فین، خنجر سرد تاریخ بر گلوی تدبیر نشست؛ ولی ایرانِ بیدار، هرگز آن وزیرِ شهید را فراموش نکرد. امیرکبیر رفت، اما دانشگاه، جریده و آزادگی را به یادگار گذاشت؛ میراثی که تا همیشه، سردمدار بیداری این مرزوبوم خواهد بود.
#امیرکبیر
۱۴
۱۷:۳۲
خدای من
تو زیباترین ﺣﻀﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﯽ
ﻭ ﻣﻦ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺁﺑﯽ ﺁﺳﻤﺎﻧﺖ 
ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﺕﺑﻪ ﺑﺨﺸﺶ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭتمندانه اتخدایا
ما را از آغوش امن خودجدا مکن.
شبتون بخیر عزیزان
@sorenmehrgan
شبتون بخیر عزیزان
۱۲
۱۸:۳۵