در نهایت میخوام برای حضرت علی اکبر ع بمیرم ...
۵۵
۸:۳۳
هر کی ندونه نا امید شدن یعنی چی ، حضرت عباس (ع) میدونه ..من نا چیزم برای گفتن این حرف ولی چون یه زمان خیلی دیدم به خدا طلب کارانه بود !هم خودم و هم بقیه رو دیدم که میگن خدایا من بهت گفته بودم این حرکتو بزن ، چرا نزدی ؟ و خب دلمون چرکین میشه نسبت به خدا و خب ظاهرا منطقی هم هست .اما من جدیدنا فهمیدم اصلا داستان چیز دیگریست !من بعد از جنگ همه ی ابعاد زندگیم با شکست مواجه شد ؛ نه فقط یک افسردگی ساده نه !هر سرمایه گذاری ای که توی هر بعدی از زندگیم کرده بودم برهم خورد و خب با خدا رفتم تو زاویه که خدا چرا واقعا ؟مگه من هدفم نا مشروع بود ؟ یا کار بدی میخواستم بکنم ؟چرا بهم خورد اینهمه تلاشم ؟
یک مدت طولانی میگفتم خدا رو دوست دادم ولی گلایه دارم و صاف نیستم باهاش ..گذاشت چند وقتی تو حالت قهر و گلایه بمونم باهاش ، برم چرخامو بزنم فکرامو بکنم ..تا در نهایت بفهمم که این چه مدل فکر سخیفیه که من دارم؟چه کسی سزاوار تر از حضرت عباس (ع) برای رسیدن به هدف ؟چه کاری خیر از کار حضرت عباس توی ظهر عاشورا برای شُدَن ؟ توی مقاتل نوشتن که وقتی تیر روز زدن به مشک ، حضرت عباس (ع) متحیر شد !متحیر یعنی اینکه بهت زده شد و دیگه رسید به ته نا امیدی ..حضرت عباس (ع) توانایی داشت و از روی ناتوانی نبود که شهید شد و با نرسیدن به هدفش و باغمی شدید و با خجالتی عمیق دیگه نفس نکشیدن ! اگر حضرت عباس (ع) میخواست مثل ما فکر کنه ، احتمالا دقایق آخر با خدا قهر میکرد و میگفت اگر زنده بمونم دیگه نماز نمیخونم چون که چرا نذاشتی بشه ؟ میدونید ، خواستم بگم که اگر نشد ، اگر دلتون شکست ،اگر نرسیدید ،اگر شرمنده ی اطرافیان شدید ، یاد حضرت عباس (ع) بیوفتید ..بهشون توسل کنید و دوباره بلند شید !کسایی که منو میشناسن میدونن که من این چند ماه ته نا امیدی بودم و از خدا به شدت شاکی بودم ولی فهمیدم باید گذاشت بعضی چیزا که دست ما نیستن اتفاق بیوفتن چون خدا داره زمینه چینی میکنه برای اتفاقات بعدی و جزئی از قوانین دنیاست !
یک مدت طولانی میگفتم خدا رو دوست دادم ولی گلایه دارم و صاف نیستم باهاش ..گذاشت چند وقتی تو حالت قهر و گلایه بمونم باهاش ، برم چرخامو بزنم فکرامو بکنم ..تا در نهایت بفهمم که این چه مدل فکر سخیفیه که من دارم؟چه کسی سزاوار تر از حضرت عباس (ع) برای رسیدن به هدف ؟چه کاری خیر از کار حضرت عباس توی ظهر عاشورا برای شُدَن ؟ توی مقاتل نوشتن که وقتی تیر روز زدن به مشک ، حضرت عباس (ع) متحیر شد !متحیر یعنی اینکه بهت زده شد و دیگه رسید به ته نا امیدی ..حضرت عباس (ع) توانایی داشت و از روی ناتوانی نبود که شهید شد و با نرسیدن به هدفش و باغمی شدید و با خجالتی عمیق دیگه نفس نکشیدن ! اگر حضرت عباس (ع) میخواست مثل ما فکر کنه ، احتمالا دقایق آخر با خدا قهر میکرد و میگفت اگر زنده بمونم دیگه نماز نمیخونم چون که چرا نذاشتی بشه ؟ میدونید ، خواستم بگم که اگر نشد ، اگر دلتون شکست ،اگر نرسیدید ،اگر شرمنده ی اطرافیان شدید ، یاد حضرت عباس (ع) بیوفتید ..بهشون توسل کنید و دوباره بلند شید !کسایی که منو میشناسن میدونن که من این چند ماه ته نا امیدی بودم و از خدا به شدت شاکی بودم ولی فهمیدم باید گذاشت بعضی چیزا که دست ما نیستن اتفاق بیوفتن چون خدا داره زمینه چینی میکنه برای اتفاقات بعدی و جزئی از قوانین دنیاست !
۶۰
۷:۴۱
لیمو ترش !🎒
هر کی ندونه نا امید شدن یعنی چی ، حضرت عباس (ع) میدونه .. من نا چیزم برای گفتن این حرف ولی چون یه زمان خیلی دیدم به خدا طلب کارانه بود ! هم خودم و هم بقیه رو دیدم که میگن خدایا من بهت گفته بودم این حرکتو بزن ، چرا نزدی ؟ و خب دلمون چرکین میشه نسبت به خدا و خب ظاهرا منطقی هم هست . اما من جدیدنا فهمیدم اصلا داستان چیز دیگریست ! من بعد از جنگ همه ی ابعاد زندگیم با شکست مواجه شد ؛ نه فقط یک افسردگی ساده نه ! هر سرمایه گذاری ای که توی هر بعدی از زندگیم کرده بودم برهم خورد و خب با خدا رفتم تو زاویه که خدا چرا واقعا ؟ مگه من هدفم نا مشروع بود ؟ یا کار بدی میخواستم بکنم ؟ چرا بهم خورد اینهمه تلاشم ؟ یک مدت طولانی میگفتم خدا رو دوست دادم ولی گلایه دارم و صاف نیستم باهاش .. گذاشت چند وقتی تو حالت قهر و گلایه بمونم باهاش ، برم چرخامو بزنم فکرامو بکنم .. تا در نهایت بفهمم که این چه مدل فکر سخیفیه که من دارم؟ چه کسی سزاوار تر از حضرت عباس (ع) برای رسیدن به هدف ؟ چه کاری خیر از کار حضرت عباس توی ظهر عاشورا برای شُدَن ؟ توی مقاتل نوشتن که وقتی تیر روز زدن به مشک ، حضرت عباس (ع) متحیر شد ! متحیر یعنی اینکه بهت زده شد و دیگه رسید به ته نا امیدی .. حضرت عباس (ع) توانایی داشت و از روی ناتوانی نبود که شهید شد و با نرسیدن به هدفش و باغمی شدید و با خجالتی عمیق دیگه نفس نکشیدن ! اگر حضرت عباس (ع) میخواست مثل ما فکر کنه ، احتمالا دقایق آخر با خدا قهر میکرد و میگفت اگر زنده بمونم دیگه نماز نمیخونم چون که چرا نذاشتی بشه ؟ میدونید ، خواستم بگم که اگر نشد ، اگر دلتون شکست ، اگر نرسیدید ، اگر شرمنده ی اطرافیان شدید ، یاد حضرت عباس (ع) بیوفتید .. بهشون توسل کنید و دوباره بلند شید ! کسایی که منو میشناسن میدونن که من این چند ماه ته نا امیدی بودم و از خدا به شدت شاکی بودم ولی فهمیدم باید گذاشت بعضی چیزا که دست ما نیستن اتفاق بیوفتن چون خدا داره زمینه چینی میکنه برای اتفاقات بعدی و جزئی از قوانین دنیاست !
بخونید !و خیلی روش فکر کنید امروز !
۵۲
۷:۴۱
نفس المَهموم یعنی نفسی که به سختی بالا آمده و پر از غم و اندوه است ...مغموم یعنی قلبی در آستانه ی مچاله شدن که پر شده از غم و اندوه ..دیده ی نگران یعنی ، چشمانی که دو دو میزند و مردمک چشم بزرگ تر از حالت عادیست ..تنها یعنی هیچ کسی دیگر برای او نمانده ..سر بریده از قفا یعنی که سر را از پشت ببرن که دردش بیشتر باشه ..چاقوی لب پریده ی کُند یعنی چند بار رفت و برگشت چاقو روی گوشت و گیر کردن لب های پریده ی چاقو به گوشت برای زجرکش کردن بیشتر ..قتل صبر یعنی قاتل میتواند با یک ضربه به یک شریان اصلی کار را تمام کند اما این کار رانمیکند و به تدریج و با صبر ساعت ها با ضربات متعدد قتل را نجام میدهد ..مقطع اعضا یعنی منظم و سر وقت اعضا را قطع کنند ...
۶۴
۱۰:۲۲
مستان همه افتاده و ساقی نمانده یک گل برای باغ بان باقی نمانده ..
۴۸
۱۵:۳۳
مصرعی از زبان امام حسین (ع) که امروز دیوونم کرد :با چون منی به غیر محبت روا نبود ..
۵۸
۲۱:۲۳
تشبیه یا مقایسه ای نمیخوام انجام بدم ولی توی جنگ رمضان که بمبارون میکردن ، مردم روزه بودن .من بقیه رو نمیدونم ولی یادمه انقدر بد میزدن و انقدر میترسیدم که تو یک ثانیه کل دهنم خشک میشد و به قدری خشک میشد که نفسی بالا نمیومد !میگم بلا تشبیه ولی خیلی بیشتر از سال های گذشته برای مخدرات حرم گریه ام میگیره و میخوام خودمو بزنم..
۷۵
۸:۱۱
ببخشید ، تنها و ترسیده بودم !فکر میکردم بارونه ، نمیدونستم تبدیل به سیلاب میشه و من رو با خودش میبره ..
۴۸
۹:۵۵
5365934_192kb.mp3
۰۵:۰۷-۸.۲۴ مگابایت
وداع با پدر امت..
۵۶
۱۲:۵۸
لیمو ترش !🎒
https://t.me/Sour_lemonnn
چرا نمیآید تلگرام ؟
۲۵
۱:۲۹