خسته ام لیلای من! دیگر مرا مجنون نکنآخر عمری مرا از خانه ات بیرون نکن
پیرم اما با همین پیری به دردت می خورمنوکر خود را بخر ارباب، چند و چون نکن
آبرویم ریخته با چه درستش می کنی؟بی محلّی بر مریضِ خسته از طاعون نکن
من خطا کردم ولی تو باز گریه می کنیبه خدا شرمنده ام، چشم ترت را خون نکن
آن شبی که حُرمت تو با گناهانم شکستکاش میگفتی برو درد مرا افزون نکن
هیچ کس غیر از تو احوالی نمی پرسد ز منپس مرا با دوریت ناراحت و محزون نکن
در همان چاهی که بُرده سر درونش مرتضی...ای مسیحا! شِکوه از خواب حواریون نکن
وصله ای از چادر زهرا به دادم می رسداین گدا را بر کسی جز مادرت مدیون نکن
جان حیدر که مزار همسرش شد خانه اش جز نجف این زائر آلوده را مدفون نکن
فاطمه بستر نشین شد، مرتضی خانه نشینگفت زهرا کینه از آن سیلی ملعون نکن
یار دشمن شاد من! برخیز و تا مسجد بروفکر من را با هزاران درد گوناگون نکن
یا نگاهی از محبت کن به زهرایت علییا نگاهی بر در و آن میخ و پیرامون نکن
#مناجات_امام_زمان_عج#فاطمیه
@reza_dinparvar101
پیرم اما با همین پیری به دردت می خورمنوکر خود را بخر ارباب، چند و چون نکن
آبرویم ریخته با چه درستش می کنی؟بی محلّی بر مریضِ خسته از طاعون نکن
من خطا کردم ولی تو باز گریه می کنیبه خدا شرمنده ام، چشم ترت را خون نکن
آن شبی که حُرمت تو با گناهانم شکستکاش میگفتی برو درد مرا افزون نکن
هیچ کس غیر از تو احوالی نمی پرسد ز منپس مرا با دوریت ناراحت و محزون نکن
در همان چاهی که بُرده سر درونش مرتضی...ای مسیحا! شِکوه از خواب حواریون نکن
وصله ای از چادر زهرا به دادم می رسداین گدا را بر کسی جز مادرت مدیون نکن
جان حیدر که مزار همسرش شد خانه اش جز نجف این زائر آلوده را مدفون نکن
فاطمه بستر نشین شد، مرتضی خانه نشینگفت زهرا کینه از آن سیلی ملعون نکن
یار دشمن شاد من! برخیز و تا مسجد بروفکر من را با هزاران درد گوناگون نکن
یا نگاهی از محبت کن به زهرایت علییا نگاهی بر در و آن میخ و پیرامون نکن
#مناجات_امام_زمان_عج#فاطمیه
@reza_dinparvar101
۱۸۸
۱۸:۴۶
اینقدر خود را به زحمت، سمت و سوی در نکشعشق سوزان من آتش بر دل حیدر نکش
این چه اصراری است که از بستر خود پا شویدست بر پهلو، اسیر شانه ی اسما شوی
شب میان چادری خاکی، سرِسجاده ایصبح ها تب می کنی و بر زمین افتاده ای
پیش چشم تار من -دق می کنم- زوری نخندپای چشمت سوخته از زخم ناجوری، نخند
خانمم از دست لرزانت چه کاری می کشی؟رختخوابت را چرا خود آب، داری می کشی؟
آن دری که سوخته، از پاشنه، کج شد بلندمیخ را کندم ولی از دنده ی لج شد بلند
باهمین بازو چرا دستاس را چرخانده ای!نان چگونه در تنور آتشین خوابانده ای!
رو گرفتی از علی و بر همه رو می زنیباچه حالی، صبح تا شب، خانه جارو می زنی
این صدای خسته، من را می کُشد بی معطلیخسته ام...اما بگو کمتر خدا قوت علی!
پشت در افتاده بودی و دلم آتش گرفتسینه ات آتش گرفت و سینه ام آتش گرفت
با قلاف از من جدا شد دست تو، زهرا ببخشلشکر تنهای حیدر! ذوالفقارم را ببخش
نیمه شب ها بچه ها را می نشاند زینبتچادرت را مخفیانه می تکاند زینبت
مجتبی می گفت بین گوش زینب، خواهرم:روز مادر که بیاید گوشواره می خرم
#فاطمیه
@reza_dinparvar101
این چه اصراری است که از بستر خود پا شویدست بر پهلو، اسیر شانه ی اسما شوی
شب میان چادری خاکی، سرِسجاده ایصبح ها تب می کنی و بر زمین افتاده ای
پیش چشم تار من -دق می کنم- زوری نخندپای چشمت سوخته از زخم ناجوری، نخند
خانمم از دست لرزانت چه کاری می کشی؟رختخوابت را چرا خود آب، داری می کشی؟
آن دری که سوخته، از پاشنه، کج شد بلندمیخ را کندم ولی از دنده ی لج شد بلند
باهمین بازو چرا دستاس را چرخانده ای!نان چگونه در تنور آتشین خوابانده ای!
رو گرفتی از علی و بر همه رو می زنیباچه حالی، صبح تا شب، خانه جارو می زنی
این صدای خسته، من را می کُشد بی معطلیخسته ام...اما بگو کمتر خدا قوت علی!
پشت در افتاده بودی و دلم آتش گرفتسینه ات آتش گرفت و سینه ام آتش گرفت
با قلاف از من جدا شد دست تو، زهرا ببخشلشکر تنهای حیدر! ذوالفقارم را ببخش
نیمه شب ها بچه ها را می نشاند زینبتچادرت را مخفیانه می تکاند زینبت
مجتبی می گفت بین گوش زینب، خواهرم:روز مادر که بیاید گوشواره می خرم
#فاطمیه
@reza_dinparvar101
۱۸۹
۱۸:۴۶
آیه و تفسیر شرحِ صدر من، بی من نروبهترین تقدیر شام قدر من، بی من نرو
عمر شبهای بلندم! کم شدی پای علیشاخهء طوبای خانه! خم شدی پای علی
آن کسانی که فقط از مصطفی دم می زدندبعد آتش کردن هیزم، لگد هم می زدند
شبنمِ صبح تو زیر هالهء نیلوفری استروسری مشکی تو خونی و خاکستری است
من هزاران بار بغض غربتم را سد شدماز کنار در که افتاد احتیاطاً رد شدم
اینهمه داغ مرا با چه مهارش می کنیسرخی دیوار خونی را چکارش می کنی
خانه ام فصل بهاری داشت پائیزش رسیدمیخ، وقت حمله بر تو با نوک تیزش رسید
بر زمین خوردی و اشک ساکنان عرش ریختبسترت را جمع کردی لاله روی فرش ریخت
سنگر بی سرپناهی های حیدر کوچه شدچادر خاکی تو کهف علی در کوچه شد
باز هم مشکل گشایی کن گرفتارم نکننوعروس خانهء من زود عزادارم نکن
مثل بازوی تو درد از چند حالت می کشماز قنوت دست لرزانت خجالت می کشم
صبر کردن بر بلایا امتحان حیدر استاصلاً از این حرف ها هرچه نگویم بهتر است
#فاطمیه
@reza_dinparvar101
عمر شبهای بلندم! کم شدی پای علیشاخهء طوبای خانه! خم شدی پای علی
آن کسانی که فقط از مصطفی دم می زدندبعد آتش کردن هیزم، لگد هم می زدند
شبنمِ صبح تو زیر هالهء نیلوفری استروسری مشکی تو خونی و خاکستری است
من هزاران بار بغض غربتم را سد شدماز کنار در که افتاد احتیاطاً رد شدم
اینهمه داغ مرا با چه مهارش می کنیسرخی دیوار خونی را چکارش می کنی
خانه ام فصل بهاری داشت پائیزش رسیدمیخ، وقت حمله بر تو با نوک تیزش رسید
بر زمین خوردی و اشک ساکنان عرش ریختبسترت را جمع کردی لاله روی فرش ریخت
سنگر بی سرپناهی های حیدر کوچه شدچادر خاکی تو کهف علی در کوچه شد
باز هم مشکل گشایی کن گرفتارم نکننوعروس خانهء من زود عزادارم نکن
مثل بازوی تو درد از چند حالت می کشماز قنوت دست لرزانت خجالت می کشم
صبر کردن بر بلایا امتحان حیدر استاصلاً از این حرف ها هرچه نگویم بهتر است
#فاطمیه
@reza_dinparvar101
۱۹۳
۱۸:۴۷
فاطمه جان! غصه ام را بسکه تنها میخوریبین خانه بی هوا، از این و آن پا میخوری
چل نفر آماده با هیزم میان کوچه اندپشت در که می روی حتماً به دعوا میخوری
کاش در وا میشد از بیرون! خیالم جمع نیستنه فقط از میخ در، حتی ز لولا میخوری
مرد میخواهد که با ضرب لگدها نشکندمی زنند اینجا تو را دیوار و در، تا میخوری
پابرهنه، بی عبا، کهفِ حصینم چادر استدست های من که بسته می شود جا میخوری
حرز نامم را فقط محکم به بازویت ببندبا غلافی می روی از هوش و من را میکِشند
#فاطمیه@reza_dinparvar101
چل نفر آماده با هیزم میان کوچه اندپشت در که می روی حتماً به دعوا میخوری
کاش در وا میشد از بیرون! خیالم جمع نیستنه فقط از میخ در، حتی ز لولا میخوری
مرد میخواهد که با ضرب لگدها نشکندمی زنند اینجا تو را دیوار و در، تا میخوری
پابرهنه، بی عبا، کهفِ حصینم چادر استدست های من که بسته می شود جا میخوری
حرز نامم را فقط محکم به بازویت ببندبا غلافی می روی از هوش و من را میکِشند
#فاطمیه@reza_dinparvar101
۱۹۲
۱۸:۴۷
لنگیم همه! عصای ما را بفرستآمینِ پس از دعای ما را بفرست
بیماری ما صعب العلاج است بیاای جانِ شفا، شفای ما را بفرست
حالا که گرفتار بلاها شده ایمراه گذر از بلای ما را بفرست
از خوف ندیدن تو مُردیم همهای وعده ی حق، رجای ما را بفرست
در وقت سرازیری قبر و ملکوتلبیکِ بیا بیای ما را بفرست
یا آنکه گناه همه را زود ببخشیا واسطه شو رضای ما را بفرست
حالا که نصیبمان نشد دیدن توسهمیه ی سامرای ما را بفرست
شاید برسد جنازه ما به حرمتا کرببلا صدای ما را بفرست
مادر بخورد زمین، عزای همه استپس پیرهن عزای ما را بفرست
#مناجات_امام_زمان_عج #فاطمیه
@reza_dinparvar101
بیماری ما صعب العلاج است بیاای جانِ شفا، شفای ما را بفرست
حالا که گرفتار بلاها شده ایمراه گذر از بلای ما را بفرست
از خوف ندیدن تو مُردیم همهای وعده ی حق، رجای ما را بفرست
در وقت سرازیری قبر و ملکوتلبیکِ بیا بیای ما را بفرست
یا آنکه گناه همه را زود ببخشیا واسطه شو رضای ما را بفرست
حالا که نصیبمان نشد دیدن توسهمیه ی سامرای ما را بفرست
شاید برسد جنازه ما به حرمتا کرببلا صدای ما را بفرست
مادر بخورد زمین، عزای همه استپس پیرهن عزای ما را بفرست
#مناجات_امام_زمان_عج #فاطمیه
@reza_dinparvar101
۲۱۳
۱۸:۴۸
الله اکبر! فاطمه بال و پرش سوختجان مدینه سوخت و پیغمبرش سوخت
الله شد محصور در اِلّا و لابُدزهرا ولایت داشت پای حیدرش سوخت
با"اَشهدُ اَنَّ مُحمّد" رفت از هوشبر روی جسم نیمه جانش دخترش سوخت
پهلو به پهلو کاشکی می شد اقلاًهرکس کنارش بود، پای بسترش سوخت
رویش نشد زهرا بگوید با موذنیک سوم از تفسیرهای کوثرش سوخت
رویش نشد زهرا بگوید پشت آن درراهش به آتش خورده بود و معجرش سوخت
"حَیَّ عَلی خَیرِ العَمَل"! بس کن موذنارباب دیده پشت آن در، مادرش سوخت
#فاطمیه
@reza_dinparvar101
الله شد محصور در اِلّا و لابُدزهرا ولایت داشت پای حیدرش سوخت
با"اَشهدُ اَنَّ مُحمّد" رفت از هوشبر روی جسم نیمه جانش دخترش سوخت
پهلو به پهلو کاشکی می شد اقلاًهرکس کنارش بود، پای بسترش سوخت
رویش نشد زهرا بگوید با موذنیک سوم از تفسیرهای کوثرش سوخت
رویش نشد زهرا بگوید پشت آن درراهش به آتش خورده بود و معجرش سوخت
"حَیَّ عَلی خَیرِ العَمَل"! بس کن موذنارباب دیده پشت آن در، مادرش سوخت
#فاطمیه
@reza_dinparvar101
۲۰۴
۱۸:۵۱
رزق معراج علی، معراج رفتی بی علیدیدی آخر من شدم محتاج! رفتی بی علی
کوچه ها از ازدحام دشمنان خلوت شدهیک مدینه از شکایت های تو راحت شده
خوش به حالت من که دیگر نیمه جانم فاطمهفی امان الله... بی تو بی امانم فاطمه
فی امان الله... دیدار تو فی یوم الورودفی امان الله... رفتی فاطمه رسمش نبود
من غرورم خرد شد در پیش چشمان همهعاقبت بر گردنم افتاد غسلت فاطمه
تازه فهمیدم چرا خندید آن نامرد پستتازه فهمیدم چطور آئینه ات را زد شکست
اینقدر اسما نگو؛ لرزیده ای حیدر چرا؟!اینهمه خونابه می آید از این پیکر چرا؟!
فکر میکردم کسی بر صورتت سیلی نزدآخرش دیدم که جسمت خورده بدجوری لگد
دلخوشی روزگار ما دو تا دائم نبودبیقرارم، ضلعی از اضلاع تو سالم نبود
اشک پنهان از علی، صد جا در آوردی ببین نیمهء شب آه... دادم را در آوردی ببین
نیستی حال بد من را ببینی فاطمهسر پناه هر دوعالم، کلّمینی فاطمه
بچه ها خود را به روی پیکرت انداختنددست خود را دور جسم لاغرت انداختند
پاره شد با رفتن تو رشتهء صبر علیشهر، با این وسعتش شد خانهء قبر علی
قبر تو مخفی، ولی سوی نجف باشی بس استتو دعاگوی علی از آنطرف باشی بس است
جانمازت پهن مانده بر زمین، بستر که نیستچندتکه گوشواره، پیش من بهتر که نیست
چادر خاکی تو چادر نماز زینب استذکر یازهرا فقط راز و نیاز زینب است
آتش داغ تو را روی جگر دارد حسیناز وصیت های تو دیدم خبردارد حسین
آن زمانیکه سرش افتاده در دست همهحتماً از گودال خونینش گذر کن فاطمه
شمر و خولی بر حسین تو اشاره میکنندنیزه داران حنجرش را پاره پاره میکنند
کعب نی دارند و باهم خواهرش را می زنندلشکری با مُشت و سیلی دخترش را می زنند
روضه را از خاطرات عمه اش آموختهموی زهرای سه ساله بین آتش سوخته
#فاطمیه
@reza_dinparvar101
کوچه ها از ازدحام دشمنان خلوت شدهیک مدینه از شکایت های تو راحت شده
خوش به حالت من که دیگر نیمه جانم فاطمهفی امان الله... بی تو بی امانم فاطمه
فی امان الله... دیدار تو فی یوم الورودفی امان الله... رفتی فاطمه رسمش نبود
من غرورم خرد شد در پیش چشمان همهعاقبت بر گردنم افتاد غسلت فاطمه
تازه فهمیدم چرا خندید آن نامرد پستتازه فهمیدم چطور آئینه ات را زد شکست
اینقدر اسما نگو؛ لرزیده ای حیدر چرا؟!اینهمه خونابه می آید از این پیکر چرا؟!
فکر میکردم کسی بر صورتت سیلی نزدآخرش دیدم که جسمت خورده بدجوری لگد
دلخوشی روزگار ما دو تا دائم نبودبیقرارم، ضلعی از اضلاع تو سالم نبود
اشک پنهان از علی، صد جا در آوردی ببین نیمهء شب آه... دادم را در آوردی ببین
نیستی حال بد من را ببینی فاطمهسر پناه هر دوعالم، کلّمینی فاطمه
بچه ها خود را به روی پیکرت انداختنددست خود را دور جسم لاغرت انداختند
پاره شد با رفتن تو رشتهء صبر علیشهر، با این وسعتش شد خانهء قبر علی
قبر تو مخفی، ولی سوی نجف باشی بس استتو دعاگوی علی از آنطرف باشی بس است
جانمازت پهن مانده بر زمین، بستر که نیستچندتکه گوشواره، پیش من بهتر که نیست
چادر خاکی تو چادر نماز زینب استذکر یازهرا فقط راز و نیاز زینب است
آتش داغ تو را روی جگر دارد حسیناز وصیت های تو دیدم خبردارد حسین
آن زمانیکه سرش افتاده در دست همهحتماً از گودال خونینش گذر کن فاطمه
شمر و خولی بر حسین تو اشاره میکنندنیزه داران حنجرش را پاره پاره میکنند
کعب نی دارند و باهم خواهرش را می زنندلشکری با مُشت و سیلی دخترش را می زنند
روضه را از خاطرات عمه اش آموختهموی زهرای سه ساله بین آتش سوخته
#فاطمیه
@reza_dinparvar101
۴۵۷
۱۸:۵۱
نیست دردی کُشنده تر ز فراقاستخوان آب میکند مرفاق
غم دوری تو مصیبت شدشده ام با همه بجز تو عیاق
عمری از دیدن تو محروممگله از چه؟ ندارم استحقاق
از گناهِ زیاد خسته شدمشده پرونده ام پُر از اوراق
اشک چشمِ مرا دو چندان کنچونکه محتاجِ گریه اند عشاق
اِکفیانی؛ غریب و تنهایموَانصرانی؛ شدم به تو مشتاق
میهمان کن مرا به خیمه ی خودجان اگر ماند، می کنم انفاق
دل به دل راه دارد آقاجان دل به هم بسته ایم بی اغراق
نمکِ روضه ی مرا بفرستروزی ام دست توست یا رزّاق
سحری روبروی شش گوشهدست من را بگیر بین رواق
ای ضریح حسین؛ دلتنگم!برسان ناله ی مرا به عراق**فاطمه دست از علی نکشیدبه زمین خورده بود با شلاق
#مناجات_امام_زمان_عج #فاطمیه
@reza_dinparvar101
غم دوری تو مصیبت شدشده ام با همه بجز تو عیاق
عمری از دیدن تو محروممگله از چه؟ ندارم استحقاق
از گناهِ زیاد خسته شدمشده پرونده ام پُر از اوراق
اشک چشمِ مرا دو چندان کنچونکه محتاجِ گریه اند عشاق
اِکفیانی؛ غریب و تنهایموَانصرانی؛ شدم به تو مشتاق
میهمان کن مرا به خیمه ی خودجان اگر ماند، می کنم انفاق
دل به دل راه دارد آقاجان دل به هم بسته ایم بی اغراق
نمکِ روضه ی مرا بفرستروزی ام دست توست یا رزّاق
سحری روبروی شش گوشهدست من را بگیر بین رواق
ای ضریح حسین؛ دلتنگم!برسان ناله ی مرا به عراق**فاطمه دست از علی نکشیدبه زمین خورده بود با شلاق
#مناجات_امام_زمان_عج #فاطمیه
@reza_dinparvar101
۴۷۹
۱۸:۵۱
شد آمدنت دیر و ندارم نگرانیکارم شده از دوری تو خوش گذرانی
دلبسته ی دنیا شدم ای دلبر عالماصلاً نشده از دل من خانه تکانی
یک عمر دویدم نرسیدم به عبایتدارم ز تو ای دوست نه نامی، نه نشانی
خوردم به زمین بسکه سرم گرم گناه استاز غفلت خود برده ام آقا چه زیانی
بیچاره شدم! فاطمیه گریه نکردمچشمم شده خشک از اثر چشم چرانی
دستم گره خورده به پر شال اباالفضلپس جان اباالفضل مرا سر ندوانی
دلتنگ اذان سحر کرببلایمای کاش به شش گوشه مرا هم برسانی
مدیون سلیمانی ام و روضه زهراشرمنده ام از خون شهیدان به بیانی
زهرا همه را مثل پسرهاش صدا کردشد با همه ی گریه کنانش خودمانی
مادر که زمین خورد علی هم به زمین خوردای وای از آن میخ در و قدّ کمانی....
#مناجات_امام_زمان_عج#فاطمیه#حاج_قاسم_سلیمانی
@reza_dinparvar101
دلبسته ی دنیا شدم ای دلبر عالماصلاً نشده از دل من خانه تکانی
یک عمر دویدم نرسیدم به عبایتدارم ز تو ای دوست نه نامی، نه نشانی
خوردم به زمین بسکه سرم گرم گناه استاز غفلت خود برده ام آقا چه زیانی
بیچاره شدم! فاطمیه گریه نکردمچشمم شده خشک از اثر چشم چرانی
دستم گره خورده به پر شال اباالفضلپس جان اباالفضل مرا سر ندوانی
دلتنگ اذان سحر کرببلایمای کاش به شش گوشه مرا هم برسانی
مدیون سلیمانی ام و روضه زهراشرمنده ام از خون شهیدان به بیانی
زهرا همه را مثل پسرهاش صدا کردشد با همه ی گریه کنانش خودمانی
مادر که زمین خورد علی هم به زمین خوردای وای از آن میخ در و قدّ کمانی....
#مناجات_امام_زمان_عج#فاطمیه#حاج_قاسم_سلیمانی
@reza_dinparvar101
۶۸۲
۱۸:۵۳
ble.ir/join/FoinihUtvSکانال رسمی اشعار رضا دین پرور در بله
۱۱۷
۱۵:۰۹