در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۱۱۱
۱۸:۰۱
Je L'ai Prefereau Paradis - minsung-compressed.pdf
۳.۰۱ مگابایت
فیکشن ؛ 𝓙𝓮 𝓵'𝓪𝓲 𝓹𝓻𝓮𝓯𝓮𝓻𝓮𝓪𝓾 𝓹𝓪𝓻𝓪𝓭𝓲𝓼 - او را به بهشت ترجیح دادم
نوشته شده توسط خاله مینی
نوشته شده توسط خاله مینی
۱۱۹
۱۸:۰۳
خوشگلای مننن این هم همون فیکشنی که قولشو بهتون داده بودمم
۱۰۳
۱۸:۱۰
۱۰۹
۶:۵۲
𝘴𝘤𝘦𝘯𝘢𝘳𝘪𝘰 𝘴𝘵𝘳𝘢𝘺 𝘬𝘪𝘥𝘴
Je L'ai Prefereau Paradis - minsung-compressed.pdf
ناامید شدمتو چنل بقیه بالای ۴۰ تا تو روز اول لایک خورد بعد وضعیت تو چنل اصلی اینه:
۹۱
۱۸:۰۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
صدای فریاد استودیوم آنقدر بلند بود که بدن آدم را میلرزاند.هزاران چراغ در تاریکی تکان میخوردند و نام اعضا مثل موجی عظیم از میان جمعیت عبور میکرد.مینهو لبخند زد.نفسش را تنظیم کرد و درست سر ضرب بعدی، کنار جیسونگ چرخید.جیسونگ خندید.همان لبخند همیشگی.همانی که مینهو حتی از آن طرف استیج هم میتوانست تشخیصش بدهد.دوربین رویشان آمد.جیسونگ طبق عادت، یک لحظه بیشتر از حد لازم به او نگاه کرد.مینهو هم نگاهش کرد.فقط یک ثانیه.یک ثانیهای که برای هیچکس معنایی نداشت.جز خودشان.آهنگ ادامه پیدا کرد.نورها عوض شدند.مینهو دستش را بالا برد.و همان لحظه صدای عجیبی شنید.تق.ابروهایش در هم رفت.دوباره.تق.این بار بلندتر.مینهو ناخودآگاه سرش را بالا گرفت.یکی از نمایشگرهای عظیم LED که بالای بخش پشتی استیج نصب شده بود، کمی لرزید.فقط کمی.اما کافی بود.چشمهای مینهو گرد شد.سازه از جای خودش آزاد شد.زمان متوقف شد.نه واقعاً.فقط برای او.صدای موسیقی دور شد.فریاد جمعیت محو شد.حتی صدای جیسونگ هم انگار از کیلومترها دورتر میآمد.«مینهو!»او برگشت.جیسونگ را دید.چشمهایش وحشتزده بود.و بعدهمهچیز سفید شد.-
اتاق تمرین بود.سالها قبل.جیسونگ روی زمین نشسته بود و در حالی که نفسنفس میزد، بطری آبش را سمت مینهو پرت کرده بود.«هیونگ! تقصیر تو بود.»مینهو خندیده بود.«چرا؟»«چون حواسم به تو پرت شد.»«پس تقصیر خودته.»جیسونگ اخم کرده بود.اما لبخندش را نتوانسته بود پنهان کند.تصویر محو شد.
-نه.روز اجرای MMA AWARDS بود وقتی کل گروه ها دست جمعی برای عکس یادگاری نشسته بودند .دو جفت چشمی که به هم قفل شده بودند
-
تصویر دیگری.آپارتمان.نیمهشب.جیسونگ روی کاناپه خوابش برده بود و سرش روی شانهی مینهو سنگینی میکرد.تلویزیون روشن بود.مینهو به صورت خوابآلودش نگاه کرده بود و خیلی آرام، طوری که حتی خودش هم مطمئن نبود واقعاً گفته یا نه، زمزمه کرده بود: «کاش همیشه همینطوری بمونی.»
-اجرای دو نفره خودشون توی برنامه رادیویی بود .چانگبین جلوشون نشسته بود و ازشون در مورد اهنگ میپرسید.-
تصویر بعدی.فرودگاه.جیسونگ خسته بود.مینهو فقط از پشت جمعیت نگاهش میکرد.جیسونگ برگشته بود.لبخند زده بود.همان لبخند.همان چشمها.و مینهو فهمیده بود که هنوز دوستش دارد.
-
تصاویر سریعتر شدند.خندهها.تمرینها.دعواهای کوچک.آغوشهای دزدکی.دستهایی که جلوی دوربین جدا میشدند.نگاههایی که هیچکس نمیفهمید.شبهایی که هر دو وانمود میکردند فقط دو دوستاند.و تمام «دوستت دارم»هایی که هیچوقت به زبان نیامدند.مینهو بالاخره فهمید.تمام این سالها، ترسیده بود.از اینکه بگوید.از اینکه اعتراف کند.از اینکه چیزی را که بینشان بود، واقعی کند.و حالا دیگر فرصتی برای ترسیدن نبود.
-
تصویر آخر جیسونگ بود.همین امشب.همین چند ثانیه پیش.نورهای قرمز روی صورتش افتاده بودند.موهایش خیس عرق بود.لبخند میزد.و قبل از اینکه مینهو سرش را بالا بیاورد، جیسونگ خیلی آرام، فقط با حرکت لبهایش گفته بود : «بعد از اجرا میبینمت.»مینهو دلش گرفت.چون حالا فهمیده بود چقدر ساده بود.فقط باید بعد از اجرا میگفت.فقط یک جمله.یک اعتراف.یک «دوستت دارم.»یک فرصت دیگر.-
صدای برخورد مهیبی استیج را لرزاند.فریاد جمعیت به جیغ تبدیل شد.موسیقی قطع شد.چراغها خاموش شدند.جیسونگ دوید.«مینهو!»روی زانو افتاد.دستهایش میلرزید.نمیتوانست نفس بکشد.«مینهو...»صدایش شکست.«هیونگ... لطفاً...»هیچ جوابی نیامد.جیسونگ دست مینهو را گرفت.سرد نبود.هنوز گرم بود.و همین امید کوچکی بود که اجازه نمیداد فرو بریزد.سرش را پایین آورد.اشکهایش روی دست مینهو افتاد.«تو گفتی بعد از اجرا میبینمت...»صدایش میلرزید.«پس پاشو.»هیچ جوابی نبود.«مینهو...»جیسونگ پیشانیاش را روی دست او گذاشت.«تو قول دادی.»برای چند ثانیه هیچچیز نبود.بعدانگشتهای مینهو خیلی آرام تکان خوردند.جیسونگ سرش را بالا آورد.نفسش بند آمد.چشمهای مینهو هنوز بسته بود.اما لبهایش تکان خوردند.آنقدر آرام که جیسونگ مجبور شد نزدیکتر شود.و فقط یک کلمه شنید.
«...جیسونگ.»جیسونگ گریه کرد.این بار بلند.دستش را محکمتر گرفت.«دوست دارم»موسیقی مدتها بود قطع شده بود.استیـدیوم در سکوت فرو رفته بود.و میان هزاران نفر، جیسونگ فقط دست یک نفر را گرفته بود.دستی که دیگر سرد شده بود.--
_خاله مینی
اتاق تمرین بود.سالها قبل.جیسونگ روی زمین نشسته بود و در حالی که نفسنفس میزد، بطری آبش را سمت مینهو پرت کرده بود.«هیونگ! تقصیر تو بود.»مینهو خندیده بود.«چرا؟»«چون حواسم به تو پرت شد.»«پس تقصیر خودته.»جیسونگ اخم کرده بود.اما لبخندش را نتوانسته بود پنهان کند.تصویر محو شد.
-نه.روز اجرای MMA AWARDS بود وقتی کل گروه ها دست جمعی برای عکس یادگاری نشسته بودند .دو جفت چشمی که به هم قفل شده بودند
-
تصویر دیگری.آپارتمان.نیمهشب.جیسونگ روی کاناپه خوابش برده بود و سرش روی شانهی مینهو سنگینی میکرد.تلویزیون روشن بود.مینهو به صورت خوابآلودش نگاه کرده بود و خیلی آرام، طوری که حتی خودش هم مطمئن نبود واقعاً گفته یا نه، زمزمه کرده بود: «کاش همیشه همینطوری بمونی.»
-اجرای دو نفره خودشون توی برنامه رادیویی بود .چانگبین جلوشون نشسته بود و ازشون در مورد اهنگ میپرسید.-
تصویر بعدی.فرودگاه.جیسونگ خسته بود.مینهو فقط از پشت جمعیت نگاهش میکرد.جیسونگ برگشته بود.لبخند زده بود.همان لبخند.همان چشمها.و مینهو فهمیده بود که هنوز دوستش دارد.
-
تصاویر سریعتر شدند.خندهها.تمرینها.دعواهای کوچک.آغوشهای دزدکی.دستهایی که جلوی دوربین جدا میشدند.نگاههایی که هیچکس نمیفهمید.شبهایی که هر دو وانمود میکردند فقط دو دوستاند.و تمام «دوستت دارم»هایی که هیچوقت به زبان نیامدند.مینهو بالاخره فهمید.تمام این سالها، ترسیده بود.از اینکه بگوید.از اینکه اعتراف کند.از اینکه چیزی را که بینشان بود، واقعی کند.و حالا دیگر فرصتی برای ترسیدن نبود.
-
تصویر آخر جیسونگ بود.همین امشب.همین چند ثانیه پیش.نورهای قرمز روی صورتش افتاده بودند.موهایش خیس عرق بود.لبخند میزد.و قبل از اینکه مینهو سرش را بالا بیاورد، جیسونگ خیلی آرام، فقط با حرکت لبهایش گفته بود : «بعد از اجرا میبینمت.»مینهو دلش گرفت.چون حالا فهمیده بود چقدر ساده بود.فقط باید بعد از اجرا میگفت.فقط یک جمله.یک اعتراف.یک «دوستت دارم.»یک فرصت دیگر.-
صدای برخورد مهیبی استیج را لرزاند.فریاد جمعیت به جیغ تبدیل شد.موسیقی قطع شد.چراغها خاموش شدند.جیسونگ دوید.«مینهو!»روی زانو افتاد.دستهایش میلرزید.نمیتوانست نفس بکشد.«مینهو...»صدایش شکست.«هیونگ... لطفاً...»هیچ جوابی نیامد.جیسونگ دست مینهو را گرفت.سرد نبود.هنوز گرم بود.و همین امید کوچکی بود که اجازه نمیداد فرو بریزد.سرش را پایین آورد.اشکهایش روی دست مینهو افتاد.«تو گفتی بعد از اجرا میبینمت...»صدایش میلرزید.«پس پاشو.»هیچ جوابی نبود.«مینهو...»جیسونگ پیشانیاش را روی دست او گذاشت.«تو قول دادی.»برای چند ثانیه هیچچیز نبود.بعدانگشتهای مینهو خیلی آرام تکان خوردند.جیسونگ سرش را بالا آورد.نفسش بند آمد.چشمهای مینهو هنوز بسته بود.اما لبهایش تکان خوردند.آنقدر آرام که جیسونگ مجبور شد نزدیکتر شود.و فقط یک کلمه شنید.
«...جیسونگ.»جیسونگ گریه کرد.این بار بلند.دستش را محکمتر گرفت.«دوست دارم»موسیقی مدتها بود قطع شده بود.استیـدیوم در سکوت فرو رفته بود.و میان هزاران نفر، جیسونگ فقط دست یک نفر را گرفته بود.دستی که دیگر سرد شده بود.--
_خاله مینی
۵۲
۱۴:۴۸
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از Text book🤓🌛
Jungkook Taehyung V-Die With A Smile -musicdel.ir 128 (1).mp3
۰۴:۰۶-۶.۳۹ مگابایت
For: my dear@straykids1433
۱
۱۵:۲۵