آن شب، آخرین شبی بود که نوازش نسیم بهار برگونه های گلهای دشت بوسه می کاشت و برای سبزه ها غزل وداع می سرود و می رفت تا آمدنی دیگر. و اهواز زیر سایه سکوت شب، رؤیاهای شیرین پیروزی می دید. کسی چه می دانست فردا در «دهلاویه» چه خواهد گذشت؟ فقط خدا می دانست و شاید هم خاکریزهای دهلاویه! شب آبستن حادثه ای تلخ بود و گویی در سکوتی مرگبار منتظر خبری از نسیم صبح. و او بی اعتنا به تمام سیاهیها، اشکهایش را برای بارها و بارها پای ضریح سجاده به قربانگاه راز و نیاز می برد و می رفت تا آخرین نیایشهایش را بر صفحه صحیفه عشق، جاودانه سازد:«خدایا! تو را شکر که مرا در آتش عشق گداختی. احساس می کنم این دنیا دیگر جای من نیست. خدایا! به سوی تو می آیم و از عالم و عالمیان می گریزم. تو مرا در جوار رحمت خود سُکنی ده».
@sut_kongere_shohada
۷۰
۱۰:۵۱
زمان حرکت:
۷۶
۲۱:۰۷
۷۵
۹:۳۷
#دفاع_مقدس
۷۷
۱۵:۲۹
۷۳
۱۲:۵۳
۷۴
۶:۵۵
زهرا امامش را یاری کرد، دیگران نکردند.علی غریب شد.
۷۴
۶:۰۸
۷۹
۹:۲۳
۸۴
۱۹:۵۶
امام صادق (ع): علَيكُم بحُسنِ الجِوار ، فإنَّ اللّه أمرَ بذلكَ .
تئاتر #همسایه_خوب
به مناسبت چهلمین روز #شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
یکشنبه ۲۷ بهمن ماه
ساعت ١۲
روبروی ساختمان شهید رضایی
#تئاتر_خوب_ببینیم#سرادر #قاسم_سلیمانی
@sut_kongere_shohada
#تئاتر_خوب_ببینیم#سرادر #قاسم_سلیمانی
۹۲
۱۸:۲۸