«بسم رب شهداء و صدیقین» قلم در دستم این پا و آن پا می کند ،چگونه تولد پدری را تبریک بگویم که صد روز است،پر کشیدنش را باور نکردهام. پدر عزیزم هنوز فراموش نکردم صدایی که هنگام تدفین ات در گوشم مرتب تکرار می شد «مقامٌ محمود، مقامٌ محمود»، بابا جونم مبارکت باشد مقام محمودی که با تولد دوبارهات به آن رسیدی، مقامی که با سالها تلاش و مجاهدتت ،با سالها خلوص ات ،با زندگی زیبایی که هیچگاه برای دیده شدن در چشمان دیگران نساختی اش چون همیشه به دنبال دیده شدن توسط کسی بودی که در همه حال ناظر بر احوالت بود .بابای مهربانم این روزها در اوج دلتنگیام دوست دارم شنیدههایم رااز دوستانت بعد از شهادتت فریاد بزنم و بگویم از اشکهایی که در چشمانی حلقه میزند که آنها را نمیشناسم اما آنها تو را خوب میشناسند که اینها همه ریشه در اخلاقت مردمداری ات و مهربانی ات و دلسوزی ات و.... دارد.بابا جانم، با همهی غم و شادی ام ،با همه غربت و قربتم تولدت را که مایهی هم نشینی ات با پدران و مادران آسمانیمان شده است تبریک میگویم .سلام ما را به رهبر شهیدمان برسان از خداوند بخواه برایم آنچه را برای خود خواستی.
دلتنگ شما عطیه سادات
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان @tabatabaeian10
دلتنگ شما عطیه سادات
۲۳۳
۱۶:۳۴
سلامی به بابای شهیدم!
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم ما را بکش و مُثله کن و خوب بسوزانلایق که نبودیم در این جنگ بمیریم
به نام خدای شهیدان ، همان خدایی که هرگاه بخواهد نعمت میدهد و هرگاه بخواهد آنرا پس میگیرد و همه چیز در دستان مهربان اوست.به نام خدایی که جان میدهد و جانمیگیرد. همان خدایی که در چنین روزی شما را به سید جواد و بتول خاتم هدیه داد و گرمای زندگی شان شُدید . تاریخ زمینی شدنتان را میگویم.
تا قبل از نهم اسفند سال هزار و چهارصد و چهار، ۱۸ خرداد ها طور دیگری برایمان میگذشت با خاطرهای خوب از تولد شما، حالا یا با جشن و دورهمی یا حتی با پیامی و ابراز محبتی در قالب متن و عکس و استیکر...اما حالا دیگر داستان فرق میکند این مدتِ قریب به ۱۰۰ روز از من انسان دیگری ساخته. دیگر تاریخ زمینی شدن تان برایم اهمیت چندانی ندارد. شاید مثل خودتان......یادم میآید هر چه در تولد بچه ها و نوه ها شاد بودید و سنگ تمام میگذاشتند و با عشق و علاقه دست به گوشی بودید برای اینکه عکس بهتری از بچه ها بگیرید برای تولد خودتان اشتیاق کمتری به خرج میدادید.حالا میفهمم چرا؟! شاید بخاطر اینکه ؛ روز آمدن به دنیای خاکی جز بارِ مسئولیت چیزی برای انسان ندارد و مهم روز رفتن است، چگونه رفتن؟! با چه حالی رفتن؟! و شما جشن واقعی را در آسمانی شدنتان گرفتید. همان روزی که با لب خندان و خیالی آسوده از عاقبت امرتان خدا را ملاقات کردید و "عند ربهم یرزقون "شدید. همراه بهترین ها و با بهترین حالت در آغوش اباعبدالله الحسین(ع) به وصال رسیدید. بی سبب نیست که پیامبر مهربانی ها فرمود: "الدنیا مزرعه الآخره" و چه خوب کشت و کار کردید در کشتزار دنیا، که چنین گنجی ، چنین آسمانی شدنی روزی تان بود. الحمدالله
راستی باباجان! امروز که باوجود هجمه های دشمن قسم خورده مان همراه با مامان برای امور اداری رفته بودیم. وقتی به خانم کارمند تاریخ شهادتان را گفتم و بعد هم آدرس منزل را متوجه شد که همسایهی بیت آقا جانمان بودید، همه چیز را فهمید. چند ثانیهای نگاهش در چشمانم قفل شد و چشمانش پر از اشک شد و این مروارید های چشمهی قلب بین مان فاصله انداخت به زحمت توانستم بغضم را فرو دهم. ناخودآگاه کنار دفتر یادداشت کوچک در دستم، فارغ از نظمِ فعل و فاعل ادبیات فارسی نوشتم:
باباجان! فکرشم نمیکردم سالروز تولدتون توی صف باشم برای کارهای اداری بعد از شهادت تون...
اما بابا ... ایمان دارم به زنده بودنتان و اینکه در کنارمان هستید... چه میشود کرد؟ دلتنگی روزی همه دختران شهداست. حال ملالی نیست جز دوری و دلتنگی تان
بقول محمود درویش: "میدانی دلتنگی چیست؟ دلتنگی آن است که جسمت نتواند به آنجایی برود که جانت به آنجا میرود."
اما بقول خودتان:*"امید به یاری خدا"*
و به امید رجعت تان هنگامه ظهور سرورمان حضرت صاحب الزمان(عج)، همراه با رهبر شهید مان و به امید دیدار دوباره تان فرزند کوچکتان زکیه سادات
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان @tabatabaeian10
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم ما را بکش و مُثله کن و خوب بسوزانلایق که نبودیم در این جنگ بمیریم
به نام خدای شهیدان ، همان خدایی که هرگاه بخواهد نعمت میدهد و هرگاه بخواهد آنرا پس میگیرد و همه چیز در دستان مهربان اوست.به نام خدایی که جان میدهد و جانمیگیرد. همان خدایی که در چنین روزی شما را به سید جواد و بتول خاتم هدیه داد و گرمای زندگی شان شُدید . تاریخ زمینی شدنتان را میگویم.
تا قبل از نهم اسفند سال هزار و چهارصد و چهار، ۱۸ خرداد ها طور دیگری برایمان میگذشت با خاطرهای خوب از تولد شما، حالا یا با جشن و دورهمی یا حتی با پیامی و ابراز محبتی در قالب متن و عکس و استیکر...اما حالا دیگر داستان فرق میکند این مدتِ قریب به ۱۰۰ روز از من انسان دیگری ساخته. دیگر تاریخ زمینی شدن تان برایم اهمیت چندانی ندارد. شاید مثل خودتان......یادم میآید هر چه در تولد بچه ها و نوه ها شاد بودید و سنگ تمام میگذاشتند و با عشق و علاقه دست به گوشی بودید برای اینکه عکس بهتری از بچه ها بگیرید برای تولد خودتان اشتیاق کمتری به خرج میدادید.حالا میفهمم چرا؟! شاید بخاطر اینکه ؛ روز آمدن به دنیای خاکی جز بارِ مسئولیت چیزی برای انسان ندارد و مهم روز رفتن است، چگونه رفتن؟! با چه حالی رفتن؟! و شما جشن واقعی را در آسمانی شدنتان گرفتید. همان روزی که با لب خندان و خیالی آسوده از عاقبت امرتان خدا را ملاقات کردید و "عند ربهم یرزقون "شدید. همراه بهترین ها و با بهترین حالت در آغوش اباعبدالله الحسین(ع) به وصال رسیدید. بی سبب نیست که پیامبر مهربانی ها فرمود: "الدنیا مزرعه الآخره" و چه خوب کشت و کار کردید در کشتزار دنیا، که چنین گنجی ، چنین آسمانی شدنی روزی تان بود. الحمدالله
راستی باباجان! امروز که باوجود هجمه های دشمن قسم خورده مان همراه با مامان برای امور اداری رفته بودیم. وقتی به خانم کارمند تاریخ شهادتان را گفتم و بعد هم آدرس منزل را متوجه شد که همسایهی بیت آقا جانمان بودید، همه چیز را فهمید. چند ثانیهای نگاهش در چشمانم قفل شد و چشمانش پر از اشک شد و این مروارید های چشمهی قلب بین مان فاصله انداخت به زحمت توانستم بغضم را فرو دهم. ناخودآگاه کنار دفتر یادداشت کوچک در دستم، فارغ از نظمِ فعل و فاعل ادبیات فارسی نوشتم:
باباجان! فکرشم نمیکردم سالروز تولدتون توی صف باشم برای کارهای اداری بعد از شهادت تون...
اما بابا ... ایمان دارم به زنده بودنتان و اینکه در کنارمان هستید... چه میشود کرد؟ دلتنگی روزی همه دختران شهداست. حال ملالی نیست جز دوری و دلتنگی تان
بقول محمود درویش: "میدانی دلتنگی چیست؟ دلتنگی آن است که جسمت نتواند به آنجایی برود که جانت به آنجا میرود."
اما بقول خودتان:*"امید به یاری خدا"*
و به امید رجعت تان هنگامه ظهور سرورمان حضرت صاحب الزمان(عج)، همراه با رهبر شهید مان و به امید دیدار دوباره تان فرزند کوچکتان زکیه سادات
۲۳۱
۱۶:۳۵
بسم رب الشهدا والصدیقین سلام باباجون! عیدتون مبارک!یادش بخیر پارسال روز میلاد تان چقدر به شما اصرار کردم درجه تان را بگویید. ولی درجه برای شما اهمیت نداشت. شما با شوخی جوابم را دادید و آخر هم درجۀ تان را به من نگفتید. باباجون! بعد از شهادت تان متوجه شدم که همه کار هایتان را با اخلاص انجام می دادید و زرق و برق های دنیوی برایتان مهم نبود. چند روز پیش از یکی از همکاران تان دربارۀ شما پرسیدم. او گفت: آقای طباطبائیان خیلی بی ریا بود. حتماً به خاطر همین بود که حضرت آقا (قدس سره) در وصف شما فرمودند : من از خدمات آقای طباطبائیان راضی ام. باباجون شما خیلی ما را دوست داشتید و به ما محبت می کردید. حالا که در خاطراتم جستجو می کنم، می بینم همیشه در رفتار هایتان لبخند را فراموش نمی کردید. اگر در برخی اوقات تذکری هم می دادید صلاحم را می دانستید و دوست داشتید من پیشرفت کنم. برخی اوقات که با شما به خرید می آمدم متوجه مردم داری شما می شدم. هر مغازه ای که می رفتیم شما با صدای رسا و گرمتان به مغازه داری که سال ها بود از آن خرید می کردید سلام می کردید. یادم است که وقتی با معیت شما به میوه فروشی می رفتیم، آقای میوه فروش همیشه با شما صحبت و درد و دل می کرد. باباجون یادم می آید جمعهها که همه ما در خانۀتان جمع می شدیم، شما در خلوت به من می گفتید : تو که نوۀ بزرگتری هواست به بچه ها باشد که اذیت نکنند و همسایه ها را آزار ندهند. راستی، شما چقدر هوای همسایه ها را داشتید. همیشه حواستان به همسایه ها بود. مثل رهبر شهیدمان. کلا رفتار هایتان خیلی شبیه شهید سید علی خامنه ای بود. البته عجیب هم نیست. به قول شاعر:تو اول بگو با کیان زیستی /// من آنگه بگویم که تو کیستیشما به خاطر همنشینی با حضرت آقا، رفتار هایتان رنگ و بوی ایشان را گرفته بود. حالا که دقت می کنم همان طور که حضرت آقا در قنوت هایشان از خدا طلب شهادت می کردند، شما هم بعد از دعاهایتان در قنوت با صدای آرام می گفتید : اللهم الرزقنا الشهادت فی سبیل الله. همیشه در بحث های سیاسی که در جمع فامیل، دوستان و آشنایان انجام می گرفت شما از مقام ولایت فقیه حضرت آقای شهیدمان دفاع می کردید. آخر ذوق در ولایت بودید و عاشق آقا بودید. باباجون باور کنید هنوز هم باورم نمی شود که شما رفتید و حضور جسمی ندارید. یاد آن خوابتان در چند سال پیش افتادم که امام حسین علیه السلام شما را بقل کرده بودند. باباجون! خوابتان به حقیقت پیوست. شما به شهادت رسیدید و امام حسین علیه السلام شما را در آغوش گرفتند. باباجون دلتنگتانم .بعون الله تعالینوۀ تان سید میثم نبوی
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان @tabatabaeian10
۲۲۹
۱۶:۴۹
پدربزرگ عزیزم سلام تولدتان مبارک امروز روز تولد ۶۸ سالگی شما هست که مصادف با صدمین روز حضور ما در خیابان ها و ایام عید مباهله هست که من هر سه این ها را به شما تبریک میگویم همه ما دلمان می خواست که هر روز پیش شما بیاییم و باشما حرف بزنیم و فیلم ببینیم و ... خود من به هر بهانه ای که میشد به خانه شما می آمدم و می ماندم و با شما همنشین می شدم . حالا آن خانه که تولد می گرفتیم و دور هم جمع می شدیم پر از عکس شما شده و ما دیگر آن نشاطی را که در آن زمان ها می دیدیم در این خانه احساس نمی کنیم بیشترین زمانی که شما به یاد من می آیید زمان نماز هست چون شما به نماز و نماز اول وقت توجه بسیاری داشتید و همین موجب این شد که همیشه موقع نماز به یاد شما می افتم و برایتان دعا می کنم این آخر سر ها در قنوت دعای شهادت را به آرامی می خواندید که مبادا کسی از مادران بشنود و ناراحت شود من به شخصه تا شما را می دیدم می خواستم کاری کنم که باعث آوردن لبخند بر چهره زیبای شما شوم و زمانی که موفق میشدم خوشحال میشدم برای همین زمانی که بیرون میرفتیم عینک آفتابی میزدم از فنزفری بیسیم را در گوشم میگذاشتم و به عنوان محافظ شما جلو جلو راه میرفتم و در ماشین را باز میکردم و زمانی که شما وارد ماشین میشدید در ماشین را میبستم و از این دست کار ها هر زمانی که این کار را میکردم شما میخندیدید و اگر اشتباه حفاظتی داشتم به شوخی به من میگفتید .به عنوان مثال میگفتید ((آقای محافظ زمانی که برای شخصیت در خودرو را باز میکنی باید شیشه خودرو بالا باشد ))شما کار را برای رضای خدا انجام میدادید و حرف مردم برای شما اهمیت نداشت شما میگفتید با خدا معامله کنید جای دوری نمیرود برای همین بود که همکارانتان بعد از شهادت شما میگفتند زمانی که باغبان بیت نبود شما لباس سبز سپاه می پوشیدید و حیات بیت را آب و جارو میکردید که مبادا محل گذر کردن آقا تمیز نباشد و لباس آقا خاک آلود شود خلاصه من برای تولد شما این قصهها و اشکها و صلواتها و یاسینها را هدیه آوردم این چیزی است که از دست من برمی آمد
بابا جون تولدتان مبارک
نوه شما : امیرحسین باقرصاد
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان @tabatabaeian10
بابا جون تولدتان مبارک
نوه شما : امیرحسین باقرصاد
۲۲۹
۱۶:۵۰
«بسم الله الرحمن الرحیم»سلام بابا جون قشنگم!تولدتان در آسمان ها مبارک،من مطمئنم که امسال تولدتان خیلی بزرگ و زیباست چون در کنار همه شهدا هستید. دلم می خواست دوباره با شما عکس یادگاری بگیرم اما.... دیگر امسال کسی نیست که به او بگویم بابا جون.همیشه نگاه من به در است که شما بیایید ؛ روز اول جنگ که بیت رهبری را زدند جلوی در خوابیدم که اگر شما آمدید اولین نفر من باشم که شما را بغل کنم اما شما کلیدی در درخانه نینداخت و صدای گرم شما را برای همیشه نشنیدم و قد و بالای زیبای شما را دیگر ندیدم ؛ امسال دلم میخواست در کنار مزار شما بودم و تولدتان را تبریک می گفتم اما کمی با خودم فکر کردم که روح پاک شما همیشه در کنار ما است.آیا می شود دوباره بیاید و ما را بغل کنید و ما را ببوسید؟من هر شب برای خواب به جای بغل های همیشگی تان عروسکی که از رهبر برای من گرفتید و یا هر عروسکی که برای من خریدید را بغل می کنم و کمی آرام میشوم، جای شما خیلی خیلی زیاد به طوری که نمیتوانم وصف کنم خالی است راستی دیگر کسی نیست که در جنگ به ما آرامش دهد و بگوید هر وقت صدای مهیبی آمد و دل شما لرزید هر چقدر که دوست دارید به او لعنت بفرستید. هرگاه عکس شما به چشمم می خورد یاد آقای شهید مان و یادیا برگرد یا آن دل را برگردان و کجایید ای شهیدان خدایی؟از طرف: زهرا-نوه شما. حلال کنید.
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان @tabatabaeian10
۲۲۹
۱۷:۱۹
سلام بابا جون ما همه مون دلتنگ شما هستیم
میخواهیم تولدتان را تبریک بگوییم ما خیلی دوست داریم که شما الان بودید تا در کنار هم یک تولد زیبا بگیریم. اما نه! شما توی بهشت یک تولد کنار رهبر و اهلبیت یک تولدی زیبا میگیرید
کاشکی ما هم با شما آسمانی میشدیم که بتوانیم همیشه در کنار هم باشیم.🥰
من دوست داشتم دنیا این شکلی بود که وقتی یک نفر شهید میشد، یک ماه دیگرش میآمد خانه اش تا من بتوانم صورت قشنگ بابا جونم را ببینم 🥲
تا یک بار دیگر صدای کلید انداختن تان را بشنوم و در را سریع باز کنم تا خوراکی هایی که همیشه برای ما نوه ها میخریدید را ببینم. اما دیگر کسی نیست که بیاید برای ما نوه ها خوراکی هایی که تا از در میآمدید همه مان دهنمان آب می افتاد را ببینیم. یا میوه های دیگر یا هر چیز دیگر ..
بابا جون خیلی دوستتان دارم تولدتان مبارک
مهدیه سادات
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان @tabatabaeian10
بابا جون خیلی دوستتان دارم تولدتان مبارک
۲۳۷
۱۷:۲۷
۲۳۳
۱۷:۲۷
تولد زمینی...
هرسال ۱۸ خرداد که میرسید، سعی میکردم قبل پیامک بانکها تولدتان را تبریک بگویم. و امروز هم همه گرفتار تولد دنیاییتان بودیم.
اما راستش را بخواهید، تولد شما را از این به بعد بجای ۱۸خرداد، باید ۹ اسفند بگیریم. و تولد شما ۹ اسفندیست، که با آقاجان شهیدمان شهید شدید، درستترش این است ۹ اسفندی که دوباره متولد شدید. اصلا تولد اصلی شما همین است، و مگر نه اینکه، شهدا به حیات جاوید میرسند بعداز شهادتشان، و مگر عند ربهم یرزقون نمیشوند؟
بابا جان از روز تولد آقایمان و شما، تا امروز لباسهای رنگیم توی کمد مانده، اما پرچم سه رنگ ایران جانمان، در همه این شبها دستمان بوده، بالای سرمان بوده، و روی چشم و قلبمان گذاشته ایم.
و بابا بابت دیشب ممنون، دیشب که راهم دادید حوالی قتلگاهتان، یا درستترش را بگویم، حوالی محل تولد دوبارتان. و دیشب، دلم بیشتر سوخت، خشمم از اشقیایی که آقایمان را شهید کردند بیشتر شد. پدرکشتگیمان با این اشقیا عمیقتر شد.
بابا مسیری را که در این دنیا از خرداد ۱۳۳۷ آغاز کردید، در اسفند ۱۴۰۴ به قله رسید و این شد تاجی برسر شما و ما. و من از کف این دنیا، چه دارم که تقدیمتان کنم جز چیدن این کلمات از ته دلم برای شما، اما شما باز هم پدری کنید برای ما، و دعا کنید این دلی که توی این چند ده روز خون است، تنگ است و سوخته است مثل... بگذریم. بابا به آقا سلام برسانید، بگویید مثل آن وقتها که سر سجاده دعایمان میکردند، دعایمان کنند. و خودتان دعایمان کنید..
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان @tabatabaeian10
هرسال ۱۸ خرداد که میرسید، سعی میکردم قبل پیامک بانکها تولدتان را تبریک بگویم. و امروز هم همه گرفتار تولد دنیاییتان بودیم.
اما راستش را بخواهید، تولد شما را از این به بعد بجای ۱۸خرداد، باید ۹ اسفند بگیریم. و تولد شما ۹ اسفندیست، که با آقاجان شهیدمان شهید شدید، درستترش این است ۹ اسفندی که دوباره متولد شدید. اصلا تولد اصلی شما همین است، و مگر نه اینکه، شهدا به حیات جاوید میرسند بعداز شهادتشان، و مگر عند ربهم یرزقون نمیشوند؟
بابا جان از روز تولد آقایمان و شما، تا امروز لباسهای رنگیم توی کمد مانده، اما پرچم سه رنگ ایران جانمان، در همه این شبها دستمان بوده، بالای سرمان بوده، و روی چشم و قلبمان گذاشته ایم.
و بابا بابت دیشب ممنون، دیشب که راهم دادید حوالی قتلگاهتان، یا درستترش را بگویم، حوالی محل تولد دوبارتان. و دیشب، دلم بیشتر سوخت، خشمم از اشقیایی که آقایمان را شهید کردند بیشتر شد. پدرکشتگیمان با این اشقیا عمیقتر شد.
بابا مسیری را که در این دنیا از خرداد ۱۳۳۷ آغاز کردید، در اسفند ۱۴۰۴ به قله رسید و این شد تاجی برسر شما و ما. و من از کف این دنیا، چه دارم که تقدیمتان کنم جز چیدن این کلمات از ته دلم برای شما، اما شما باز هم پدری کنید برای ما، و دعا کنید این دلی که توی این چند ده روز خون است، تنگ است و سوخته است مثل... بگذریم. بابا به آقا سلام برسانید، بگویید مثل آن وقتها که سر سجاده دعایمان میکردند، دعایمان کنند. و خودتان دعایمان کنید..
۲۱۴
۲۰:۰۱
به نام خداوند جان آفرین
پدرجان سلام امیدوارم تولدتان در کنار رهبر شهید و اهل بیت علیهم السلام باب میل شما باشد. میدانید حالا که دارم این دل نوشته را مینویسم، حس خوب و آرامش بخشی به من دست یافت. حالا که شما در کنارمان نیستید سخت است. کادو ی تولدتان را پیش خودم نگه می دارم اما حس مسئولیت پذیری شما در خون من جریان دارد و پای بند به ولایت و اهل بیت علیهم السلام، من را از نو میسازد. امیدوارم در روز تولدتان کادوهای زیبایی از اهل بیت علیهم السلام دریافت کرده باشید تولدتان مبارک باد.راستی من راهم دعا کنید و سلام من را به شهیدان و سید و سالار شهیدان برسانید. راستی بابت هدیه ای که از حضرت اباالفضل برایم آوردید ممنونم. آن شال قرمز که خاله ام در خواب دیده بود ، آورده بودید جلوی در خانمان.
تولدتان مبارک
از طرف نوه شما ، سیدمحمدطاها طباطبائیان .
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان @tabatabaeian10
پدرجان سلام امیدوارم تولدتان در کنار رهبر شهید و اهل بیت علیهم السلام باب میل شما باشد. میدانید حالا که دارم این دل نوشته را مینویسم، حس خوب و آرامش بخشی به من دست یافت. حالا که شما در کنارمان نیستید سخت است. کادو ی تولدتان را پیش خودم نگه می دارم اما حس مسئولیت پذیری شما در خون من جریان دارد و پای بند به ولایت و اهل بیت علیهم السلام، من را از نو میسازد. امیدوارم در روز تولدتان کادوهای زیبایی از اهل بیت علیهم السلام دریافت کرده باشید تولدتان مبارک باد.راستی من راهم دعا کنید و سلام من را به شهیدان و سید و سالار شهیدان برسانید. راستی بابت هدیه ای که از حضرت اباالفضل برایم آوردید ممنونم. آن شال قرمز که خاله ام در خواب دیده بود ، آورده بودید جلوی در خانمان.
تولدتان مبارک
۲۱۲
۲۰:۲۶
این جمله، مانیفستِ زندگی او بود. او به ما آموخت که در هر قدم، چه در زندگی و چه در مسیرِ شهادت، اگر «امید به یاری خدا» را شعار قرار دهیم، دیگر هیچ مانعی نمیتواند راه را بر ما ببندد. او با همین امید بود که زندگی کرد، با همین امید بود که مسئولیت پذیرفت و با همین امید بود که در آخرین وداعِ خود، به سویِ محبوب روانه شد. یادش گرامی و مسیرش روشن باد.
#ملازم_عشق
لینک عضویت در کانال
https://ble.ir/@revayate_meydan
۱۲۹
۱۲:۵۹