شهید طباطبائیان و رواق کشوردوست...
در روزهایی که مصلی تهران شده بود، قرار آخر مردم و رهبر در تهران، و می رفتیم آنجا دل سیر گریه کنیم و وداع بود؛ علی اقا را دیدم، یکی از آن میلیونها آدم بود، علی آقا، پسردایی بابا است....
القصه که حوالی اذان مغرب علی آقا را دیدم و بعد نماز خسته، نشستیم گپ و گفتی زدیم باهم.
وسط گپ و گفتها صحبت از خواب علی آقا شد و گفت از خوابی قابل تامل که یکی دو روز بعد از شهادت بابا دیده بود، یعنی قبل از اینکه پیکر بابا از زیرآوار بیرون آورده شود...
چند روز بعد از علی آقا خواستم خوابی که برام تعریف کرده را بنویسد و لطف کرد و برایم فرستاد...برایم نوشت که:
حدودا دو شب بعد از واقعه بیت رهبری، خواب دیدم به همراه شهید آقا سید مجید طباطباییان سوار ماشین شخصی، رفتیم خیابان کشوردوست و ایشان اضطراب خاصی داشتند، مثل اینکه یه کار مهمی باید انجام میدادند و جمعیت زیادی هم در حال حرکت به طرف بیت بودند... و البته چند نفر ایشان را شناختند و مثل اینکه میدانستند ایشان شهید شده، برای تبرک دست به لباس ایشان میکشیدند ...ولی من هنوز متوجه نبودم..... خلاصه بخاطر شلوغی زیاد از یک راهی رفتیم خلوت تر، و رسیدیم به کشوردوست و هنوز کسی نرسیده بود آنجا .... شهید چندین مرتبه عرض خیابان کشوردوست را رفت و آمد کردند (انگار قدم میزد و اندازه میگرفت ) و زیر لب چیزهایی زمزمه میکردند، که بنده متعجب بودم چه میگويند! ....و همان موقع به من گفتند کار من تمام شد و راهی شویم برای گلستان شهدای اصفهان ...که البته من هنوز نمیدانستم قرار هست اصفهان خاکسپاری شوند! و دقیقا همین جای کنونی که الان خاکسپاری شده اند به من نشان دادند...
علی آقا نوشت: بعد از مدتی که کشوردوست شد محل تجمع عاشقان آقاجانمان و خاکسپاری آقا سیدمجید در اصفهان، پی بردم به تعبیر این خواب و خوشا به سعادت ایشان که عمر خود را در راه ولایت سپری کردند و با ولایت به مقام شهادت رسیدند ...انشاالله که دعای خیرشان پشت سر همه عزیزان باشه.
علی آقا وقتی داشت خوابش را تعریف میکرد، اشک در چشمانم حلقه زد آخر یاد طعنه ها و حرفهای بی ربطی افتادم که برخی بااصطلاح خونخواهای کفن پوش آقای مظلوم و شهیدمان، آنجا به من گفتند وقتی فهمیدند، پدرم محافظ آقا بودند و شهید شدند. و هیچگاه از آن مدعیان ولایت نخواهم گذشت، آنها که فهم درستی از ولایت ندارند و با تحلیلهای احمقانه و دوزاریشان، موجب تعطیلی رواق کشوردوست که قرار بی قرارها بود شدند.
اما انشاالله خبری در راه است...#رواق_کشوردوست
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
در روزهایی که مصلی تهران شده بود، قرار آخر مردم و رهبر در تهران، و می رفتیم آنجا دل سیر گریه کنیم و وداع بود؛ علی اقا را دیدم، یکی از آن میلیونها آدم بود، علی آقا، پسردایی بابا است....
القصه که حوالی اذان مغرب علی آقا را دیدم و بعد نماز خسته، نشستیم گپ و گفتی زدیم باهم.
وسط گپ و گفتها صحبت از خواب علی آقا شد و گفت از خوابی قابل تامل که یکی دو روز بعد از شهادت بابا دیده بود، یعنی قبل از اینکه پیکر بابا از زیرآوار بیرون آورده شود...
چند روز بعد از علی آقا خواستم خوابی که برام تعریف کرده را بنویسد و لطف کرد و برایم فرستاد...برایم نوشت که:
حدودا دو شب بعد از واقعه بیت رهبری، خواب دیدم به همراه شهید آقا سید مجید طباطباییان سوار ماشین شخصی، رفتیم خیابان کشوردوست و ایشان اضطراب خاصی داشتند، مثل اینکه یه کار مهمی باید انجام میدادند و جمعیت زیادی هم در حال حرکت به طرف بیت بودند... و البته چند نفر ایشان را شناختند و مثل اینکه میدانستند ایشان شهید شده، برای تبرک دست به لباس ایشان میکشیدند ...ولی من هنوز متوجه نبودم..... خلاصه بخاطر شلوغی زیاد از یک راهی رفتیم خلوت تر، و رسیدیم به کشوردوست و هنوز کسی نرسیده بود آنجا .... شهید چندین مرتبه عرض خیابان کشوردوست را رفت و آمد کردند (انگار قدم میزد و اندازه میگرفت ) و زیر لب چیزهایی زمزمه میکردند، که بنده متعجب بودم چه میگويند! ....و همان موقع به من گفتند کار من تمام شد و راهی شویم برای گلستان شهدای اصفهان ...که البته من هنوز نمیدانستم قرار هست اصفهان خاکسپاری شوند! و دقیقا همین جای کنونی که الان خاکسپاری شده اند به من نشان دادند...
علی آقا نوشت: بعد از مدتی که کشوردوست شد محل تجمع عاشقان آقاجانمان و خاکسپاری آقا سیدمجید در اصفهان، پی بردم به تعبیر این خواب و خوشا به سعادت ایشان که عمر خود را در راه ولایت سپری کردند و با ولایت به مقام شهادت رسیدند ...انشاالله که دعای خیرشان پشت سر همه عزیزان باشه.
علی آقا وقتی داشت خوابش را تعریف میکرد، اشک در چشمانم حلقه زد آخر یاد طعنه ها و حرفهای بی ربطی افتادم که برخی بااصطلاح خونخواهای کفن پوش آقای مظلوم و شهیدمان، آنجا به من گفتند وقتی فهمیدند، پدرم محافظ آقا بودند و شهید شدند. و هیچگاه از آن مدعیان ولایت نخواهم گذشت، آنها که فهم درستی از ولایت ندارند و با تحلیلهای احمقانه و دوزاریشان، موجب تعطیلی رواق کشوردوست که قرار بی قرارها بود شدند.
اما انشاالله خبری در راه است...#رواق_کشوردوست
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
۸۲۷
۱۸:۴۸
🟥 دختر شهید طباطبائیان: آخرین پیام پدرم، دفاع از ولایت بود.
دختر شهید سید مجید طباطباییان با بیان اینکه پدرش ۳۷ سال در مجموعه حفاظت رهبر انقلاب خدمت کرده بود، گفت: آخرین پیامی که پدرم در گروه خانوادگی منتشر کرد، دفاع از ولایت بود و او حقیقتاً «ولایتمداری تا شهادت» را معنا کرد.
متن کامل این گفتگو را اینجا بخوانید.
ایتا | بله@tabatabaeian10
دختر شهید سید مجید طباطباییان با بیان اینکه پدرش ۳۷ سال در مجموعه حفاظت رهبر انقلاب خدمت کرده بود، گفت: آخرین پیامی که پدرم در گروه خانوادگی منتشر کرد، دفاع از ولایت بود و او حقیقتاً «ولایتمداری تا شهادت» را معنا کرد.
ایتا | بله@tabatabaeian10
۶۴۸
۱۹:۵۳
مسیر دو طبقه اربعین!!
آنها که رفتند و بازگشتند، و آنها که در مسیر نورانی اربعین دارند زندگی میکنند، همشان میگویند امسال با همه سالهای دیگر فرق داشت. مثلا امسال آقایمان، رهبر شهیدمان قبل همه ما مسافر اربعین شدند. امسال مردم بیشتر پا جای پای آقای شهیدمان، و یاران شهیدشان گذاشتند.
و امسال انگار کربلا رنگ و بوی متفاوتی داشته. مثلا رنگ و بوی حسینیه شهید شده امام خمینی تهران. همان حسینیه ای که وقتی روی پیکر هزارچاکش بایستیم، سمت راستمان میشود قتلگاه آقای شهیدمان، و پشت سرمان میشود زینبیه، همین!
و کربلا امسال بوی قلب سوخته تهران داشت. منِ جامانده هم از حوالی همین قلب سوخته بوی کربلا را میتوانم حس کنم، هممان میتوانیم.
و امسال کربلا پُرتر بود از عکس آقا جانمان، و امسال خیلی اربعینی های پارسال، خودشان جلوتر کربلایی شده بودند و نزدیکانشان، عکسهایشان را آورده بودند در مشایه، عکسهایشان یعنی یادهایشان، اسمهایشان، رسمهایشان...
و مشایه بنظر من یک مسیر دو طبقه است! یک طبقه اش را یا رفته ایم یا در قاب عکسها و فیلمها دیده ایم، همان مسیر زمینیِ خاکی که البته اگر با چشم دل ببینی، با بال ملائک مفروش شده؛و طبقه دیگر مشایه، بالای این مسیر خاکی مفروش، جایی در آسمان است، بالای همین مسیر، و در آن پیامبر عزیزمان، امامان شهیدمان، مادر عزیزمان و هما علما و فقها و خلاصه السابقون، عمودها را یکی یکی با پای دل طی میکنند. و آقای شهیدمان، و امام خمینی عزیزمان و همه شهدای دینمان در آن مسیر قدم میزنند. و آنها از آن بالا حواسشان به دنیایمان هست. دعاهامان را ذکرهامان را، آنها میفرستند به عرش. از بزرگراه حرم اباعبدالله... آخر اهل معنا میگویند، از حرم اباعبدالله تا عرش خدا یک مسیر ویژه پر نور قرار دارد...
امسال آقای شهیدمان، خانواده مظلومشان، و سربازشان، و بابای شهید ما، در آن مسیر آسمانی اربعین قدم زدند، کنار قدمهای رسولالله، کنار قدمهای پدرمان امیرالمؤمنین علی علیه اسلام و مادرمان، بیبی فاطمه الزهرا سلام الله علیه...
و ای کاش این شهدای عزیزمان، سلاممان را برسانند به بزرگان مشایه ی آسمانی، و دعایمان کنند.
اگر در مسیر زمینی مشایه قدم می زنید، اگر رسیده اید به کربلا و دارید این نوشته های از دل برآمده را میخوانید، کمی با دقتِ بیشتر به آسمان بالای سرتان نگاه کنید، و ما جامانده ها را دعا کنید. دعا کنید، در همه طول سال، سبک زندگیمان، سبک زندگی اربعینی شود. و در سبک زندگی اربعینی، فقیر غنی نداریم، همه دست و دلبازند، همه مردمدارند. آنجا مردم بع معنی واقعی، بر مردم حکومت میکنند. اربعین سبک زندگی دوران پساظهور است.
و آقا جانمان، امام زمان عزیزمان، همان مرد اربعینی هستند، که در مسیر زمینی و آسمانی اربعین قدم میزنند. و آقا جانمان، قدم بر چشما ما بگذارید که منتظرانیم، برای انتقامهایمان، از پهلوی مادرمان، تا فرق سر پدرمان، جگر سوخته امامانمان، و پیکر میراثدار رهبر شهیدمان...
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
آنها که رفتند و بازگشتند، و آنها که در مسیر نورانی اربعین دارند زندگی میکنند، همشان میگویند امسال با همه سالهای دیگر فرق داشت. مثلا امسال آقایمان، رهبر شهیدمان قبل همه ما مسافر اربعین شدند. امسال مردم بیشتر پا جای پای آقای شهیدمان، و یاران شهیدشان گذاشتند.
و امسال انگار کربلا رنگ و بوی متفاوتی داشته. مثلا رنگ و بوی حسینیه شهید شده امام خمینی تهران. همان حسینیه ای که وقتی روی پیکر هزارچاکش بایستیم، سمت راستمان میشود قتلگاه آقای شهیدمان، و پشت سرمان میشود زینبیه، همین!
و کربلا امسال بوی قلب سوخته تهران داشت. منِ جامانده هم از حوالی همین قلب سوخته بوی کربلا را میتوانم حس کنم، هممان میتوانیم.
و امسال کربلا پُرتر بود از عکس آقا جانمان، و امسال خیلی اربعینی های پارسال، خودشان جلوتر کربلایی شده بودند و نزدیکانشان، عکسهایشان را آورده بودند در مشایه، عکسهایشان یعنی یادهایشان، اسمهایشان، رسمهایشان...
و مشایه بنظر من یک مسیر دو طبقه است! یک طبقه اش را یا رفته ایم یا در قاب عکسها و فیلمها دیده ایم، همان مسیر زمینیِ خاکی که البته اگر با چشم دل ببینی، با بال ملائک مفروش شده؛و طبقه دیگر مشایه، بالای این مسیر خاکی مفروش، جایی در آسمان است، بالای همین مسیر، و در آن پیامبر عزیزمان، امامان شهیدمان، مادر عزیزمان و هما علما و فقها و خلاصه السابقون، عمودها را یکی یکی با پای دل طی میکنند. و آقای شهیدمان، و امام خمینی عزیزمان و همه شهدای دینمان در آن مسیر قدم میزنند. و آنها از آن بالا حواسشان به دنیایمان هست. دعاهامان را ذکرهامان را، آنها میفرستند به عرش. از بزرگراه حرم اباعبدالله... آخر اهل معنا میگویند، از حرم اباعبدالله تا عرش خدا یک مسیر ویژه پر نور قرار دارد...
امسال آقای شهیدمان، خانواده مظلومشان، و سربازشان، و بابای شهید ما، در آن مسیر آسمانی اربعین قدم زدند، کنار قدمهای رسولالله، کنار قدمهای پدرمان امیرالمؤمنین علی علیه اسلام و مادرمان، بیبی فاطمه الزهرا سلام الله علیه...
و ای کاش این شهدای عزیزمان، سلاممان را برسانند به بزرگان مشایه ی آسمانی، و دعایمان کنند.
اگر در مسیر زمینی مشایه قدم می زنید، اگر رسیده اید به کربلا و دارید این نوشته های از دل برآمده را میخوانید، کمی با دقتِ بیشتر به آسمان بالای سرتان نگاه کنید، و ما جامانده ها را دعا کنید. دعا کنید، در همه طول سال، سبک زندگیمان، سبک زندگی اربعینی شود. و در سبک زندگی اربعینی، فقیر غنی نداریم، همه دست و دلبازند، همه مردمدارند. آنجا مردم بع معنی واقعی، بر مردم حکومت میکنند. اربعین سبک زندگی دوران پساظهور است.
و آقا جانمان، امام زمان عزیزمان، همان مرد اربعینی هستند، که در مسیر زمینی و آسمانی اربعین قدم میزنند. و آقا جانمان، قدم بر چشما ما بگذارید که منتظرانیم، برای انتقامهایمان، از پهلوی مادرمان، تا فرق سر پدرمان، جگر سوخته امامانمان، و پیکر میراثدار رهبر شهیدمان...
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
۵۰۸
۱۲:۳۹
روز خبری ها بدون آقا، بدون بابا...
امسال اهالی خبر، وقتی مرور میکنند چه خبرها گفتند و شنیدند و شنیدیم، یاد آن شعر میافتیم که می گوید:ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
امروز که عمو وحید نخستین تبریک روز خبرنگار را برایم فرستاد، ناگهان پرت شدم به پارسال و یاد پیام بابا افتادم، پیام تبریک روزخبرنگار، مثل هرسال، و چقدر پیامهای بابا برایم انرژی بخش بود. چقدر جان میداد به آدم، و این همان قدرت کلمات است.
بابا... اما امسال خبری از پیام تبریکتان نیست. و حالا که نیست، بابا لطفا از آن بالا، از آن باغ و بر و عمارتی که در کربلا و بهشت، پیش آقاجان شهیدمان، برپا کردید، برایم صله ای، سلامی چیزی بفرستید. لااقل بابا جان، سلام ما را برسانید به آقای شهیدمان که دلتنگ خنده هایشان هستیم، دلتنگ آن لحن زیبایشان در خواندن حمد نماز...
پ.ن: راستش را بخواهید، هیچوقت فکر نمیکردم یک روزی، خواندن پیام تبریک انقدر گریه دار شود.
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
امسال اهالی خبر، وقتی مرور میکنند چه خبرها گفتند و شنیدند و شنیدیم، یاد آن شعر میافتیم که می گوید:ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
امروز که عمو وحید نخستین تبریک روز خبرنگار را برایم فرستاد، ناگهان پرت شدم به پارسال و یاد پیام بابا افتادم، پیام تبریک روزخبرنگار، مثل هرسال، و چقدر پیامهای بابا برایم انرژی بخش بود. چقدر جان میداد به آدم، و این همان قدرت کلمات است.
بابا... اما امسال خبری از پیام تبریکتان نیست. و حالا که نیست، بابا لطفا از آن بالا، از آن باغ و بر و عمارتی که در کربلا و بهشت، پیش آقاجان شهیدمان، برپا کردید، برایم صله ای، سلامی چیزی بفرستید. لااقل بابا جان، سلام ما را برسانید به آقای شهیدمان که دلتنگ خنده هایشان هستیم، دلتنگ آن لحن زیبایشان در خواندن حمد نماز...
پ.ن: راستش را بخواهید، هیچوقت فکر نمیکردم یک روزی، خواندن پیام تبریک انقدر گریه دار شود.
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
۳۹۵
۱۸:۰۱
ماجرای آن پیامک...
امروز صبح ، حدود ۸ اینها که گوشه چشمی انداختم به گوشی، پیامکی آمده بود از فلان بانک، پیامک واریز، آنهم نه یک قران دوزار، چند ده میلیونی بود. نیشخندی زدم و گوشی را گذاشتم کنار و منتظر پیامک برداشتش بودم. آخر فکر کردم اشتباهی شده. پیامک نیامد و رفتم بانک. گفتم از این عدد رقمها نداشتیم ما... آقای بانکی گفت از بیمه ریختند...
القصه که بعد فهمیدم، پول، پول بیمه است، تیز و تندش را بگویم پول خون بابایم بود. و خون و پول مگر کنار هم هم ردیف می شوند؟! ای ننگ به این دنیا...
بگذریم، معمولا این دست پیامکها دل آدم را شاد میکند، از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که این یکی دوماه که خرجمان زیاد شده بود، کفگیر زندگی داشت کف دیگ را خش می انداخت. پیامک میلیونی امروز، اما دلم را سوزاند، این هم از خدا پنهان نبود از شما هم چه پنهان که اشکم را هم درآورد. وسط خیابان، جایی نداشتم بروم جز خیابان کشوردوست، و رفتم پشت آن دیوار، اشکهایم را ریختم پایش و رفتم به قول و قرارهایی که دیر شده بود و حال و حوصله اش را نداشتم برسم...
القصه که انگار درد دلهایم را بابا شنیده بودند، و بجای پیامک تبریک خبرنگار که امسال خبری از آن نبود، یک هدیه دنیوی فرستاند برایم...
در دنیای بعد از ۹ اسفند ۱۴۰۴ به این سو، اضداد وحدت بیشتری یافته اند، مثل همین پیامکی که کلی باید آدم راخوشحال کند، اشک را مهمان چشمانم کرد، غم ریخت توی دلم...
و بابای شهیدم، یک ذره دغدغه روضه هرسالتان را هم توی دل ما، ما یعنی کل خانواده، رفع کردید. از چند روز دیگر روضه داریم، خانه بابای شهیدمان. بابا علم روضه تان را نگذاشتیم زمین بماند، و خودتان آمدید وسط علمداری کردید.
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
امروز صبح ، حدود ۸ اینها که گوشه چشمی انداختم به گوشی، پیامکی آمده بود از فلان بانک، پیامک واریز، آنهم نه یک قران دوزار، چند ده میلیونی بود. نیشخندی زدم و گوشی را گذاشتم کنار و منتظر پیامک برداشتش بودم. آخر فکر کردم اشتباهی شده. پیامک نیامد و رفتم بانک. گفتم از این عدد رقمها نداشتیم ما... آقای بانکی گفت از بیمه ریختند...
القصه که بعد فهمیدم، پول، پول بیمه است، تیز و تندش را بگویم پول خون بابایم بود. و خون و پول مگر کنار هم هم ردیف می شوند؟! ای ننگ به این دنیا...
بگذریم، معمولا این دست پیامکها دل آدم را شاد میکند، از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که این یکی دوماه که خرجمان زیاد شده بود، کفگیر زندگی داشت کف دیگ را خش می انداخت. پیامک میلیونی امروز، اما دلم را سوزاند، این هم از خدا پنهان نبود از شما هم چه پنهان که اشکم را هم درآورد. وسط خیابان، جایی نداشتم بروم جز خیابان کشوردوست، و رفتم پشت آن دیوار، اشکهایم را ریختم پایش و رفتم به قول و قرارهایی که دیر شده بود و حال و حوصله اش را نداشتم برسم...
القصه که انگار درد دلهایم را بابا شنیده بودند، و بجای پیامک تبریک خبرنگار که امسال خبری از آن نبود، یک هدیه دنیوی فرستاند برایم...
در دنیای بعد از ۹ اسفند ۱۴۰۴ به این سو، اضداد وحدت بیشتری یافته اند، مثل همین پیامکی که کلی باید آدم راخوشحال کند، اشک را مهمان چشمانم کرد، غم ریخت توی دلم...
و بابای شهیدم، یک ذره دغدغه روضه هرسالتان را هم توی دل ما، ما یعنی کل خانواده، رفع کردید. از چند روز دیگر روضه داریم، خانه بابای شهیدمان. بابا علم روضه تان را نگذاشتیم زمین بماند، و خودتان آمدید وسط علمداری کردید.
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
۴۸۹
۱۴:۱۳
شهیدی که خانه اش وادی السلامش بود...
امسال روضه های خانه ما که بابای شهیدمان پایه اش را گذاشتند، خیلی پر رونق تر از سالهای گذشته بود. اینکه میگويند، شهدا دستشان بازتر است را امسال بیشتر دیدیم. و دیدیم که بابا از آن بالا، روضه خانگیشان را وسعت دادند، شلوغترش کردند.
امسال یاد آقایمان یاد بابای شهید این خانه، خیلی پرتکرار شد در روضه ها، شاه بیت شد نام و یاد شهدا، بیشتر از سالهای قبل؛ امسال خانواده های شهدا هم خیلی قدم رنجه کردند در روضه مان، و امسال روح و جانمان زخم زیاد داشت در روضه، و روضه ها را بیشتر درک کردیم، و امسال نور در روضه ی ما بیشتر بود، آخر میگويند، از میان زخمها نور میتابد.
القصه که آقا سیدمحمد، که پای ثابت روضه های هرساله است و هر سال یک شب را مداحی میکرد، امسال هم شب اول را با نفس او آغاز کردیم... آقامحمد خواند و خواند تا رسید به این چند بیت که با دل هممان بازی کرد . و خواند که....
همراه امامش، بیپروا پرکشیدزندهس تا همیشه، یاد « سید مجید»
مانند رفیقاش، رفت و روسفید شداونی که شهید بود، آخر هم شهید شد
شهدا زنده میموننشهدا که نمیمیرن
همه از دستای عباسشهادتنامه میگیرن
شهیدی که خونهش، وادیالسلامش بودتا آخرین لحظه، همراه امامش بود
و البته این چند بیت شد ترجیعبند این شبهای روضه مان که سیدمیثم که نوه ارشد بابای شهیدمان بود، خواند.
آقا محمد گفت، دغدغه اش ذکری شاعرانه از بابای شهیدمان بود و گفت: "دوست داشتم، محتوایی که میخوام ارائه کند، متناسب با حوادث، رخدادها و اتفاقاتی که در چند ماه گذشته حادث شده باشه و متفاوت با سالهای گذشته و همچنین فارغ از یه مداحی ساده و گذرا بدون ذکر و یاد شهدا باشه"
آقامحمد در ادامه گفت، با آقا رضایزدانی که از شاعران و نویسندگان جوان و خوب کشور است صحبت کرده. آقای یزدانی، مسئول شورای شعر و ترانه مرکز موسیقی وزارت ارشاد است. آقا محمد موضوع را با او مطرح کرده و توضیحاتی درباره حالات و ویژگیهای شهید سیدمجید طباطبائیان به آقای یزدانی داده و به این شاعر آئینی، سفارش تولید شعر در فضای مرثیه و زمزمه و قطعه شور و زمینه سینه زنی داده.
نتیجه این گپ و گفت های شاعرانه هم شد، انتخاب و استخدام بهترین کلمات و چینش هنرمندانه و شاعرانه رضا یزدانی که با همراهی و استقبال حضار حاضر در مجلس قرائت شد.
و آقامحمد، وسطهای روضه خواندش ابتدا این چند بند را خواند. بندهایی که با هنر آقای یزدانی و نفس سیدمحمد، حال و هوایی ایجاد کرد در دلهامان
بند۱خداحافظ مدینهچقدر سخته ببینی مادرت روی زمینهبرای چند قدم راهنتونه روی پا وایسه همش باید بشینهخداحافظ مدینه
دلم خونه ای شهرکسی جز تو و کوچههات درد من رو نمیدونه ای شهرمثل چادر مادرم حال و روزم پریشونه ای شهردلم خونه ای شهر
چرا بیتفاوت شدن مردمت؟به اشکای حیدر میخندن همهکه بعد پیمبر زدن شعلههابه این خونه و چادر فاطمه
بند۲
کجا رفتی پدرجان؟که بودی صاحب این خونه و این زندگی توبیا بازم دوبارهمهیا کن بساط روضههای خونگیتوکجا رفتی پدرجان
کنار همین درخوشامد به ما گریهکنها میگفتی با اون چشمای ترچقدر گریه کردی برای غریبیِ مادر کنار همین درکنار همین در
شهادت نصیب شما شد ولینصیب دل ما همهش حسرتهمیدونم که حتی پس از رفتنتنگاهت هنوزم به این روضهته
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
امسال روضه های خانه ما که بابای شهیدمان پایه اش را گذاشتند، خیلی پر رونق تر از سالهای گذشته بود. اینکه میگويند، شهدا دستشان بازتر است را امسال بیشتر دیدیم. و دیدیم که بابا از آن بالا، روضه خانگیشان را وسعت دادند، شلوغترش کردند.
امسال یاد آقایمان یاد بابای شهید این خانه، خیلی پرتکرار شد در روضه ها، شاه بیت شد نام و یاد شهدا، بیشتر از سالهای قبل؛ امسال خانواده های شهدا هم خیلی قدم رنجه کردند در روضه مان، و امسال روح و جانمان زخم زیاد داشت در روضه، و روضه ها را بیشتر درک کردیم، و امسال نور در روضه ی ما بیشتر بود، آخر میگويند، از میان زخمها نور میتابد.
القصه که آقا سیدمحمد، که پای ثابت روضه های هرساله است و هر سال یک شب را مداحی میکرد، امسال هم شب اول را با نفس او آغاز کردیم... آقامحمد خواند و خواند تا رسید به این چند بیت که با دل هممان بازی کرد . و خواند که....
همراه امامش، بیپروا پرکشیدزندهس تا همیشه، یاد « سید مجید»
مانند رفیقاش، رفت و روسفید شداونی که شهید بود، آخر هم شهید شد
شهدا زنده میموننشهدا که نمیمیرن
همه از دستای عباسشهادتنامه میگیرن
شهیدی که خونهش، وادیالسلامش بودتا آخرین لحظه، همراه امامش بود
و البته این چند بیت شد ترجیعبند این شبهای روضه مان که سیدمیثم که نوه ارشد بابای شهیدمان بود، خواند.
آقا محمد گفت، دغدغه اش ذکری شاعرانه از بابای شهیدمان بود و گفت: "دوست داشتم، محتوایی که میخوام ارائه کند، متناسب با حوادث، رخدادها و اتفاقاتی که در چند ماه گذشته حادث شده باشه و متفاوت با سالهای گذشته و همچنین فارغ از یه مداحی ساده و گذرا بدون ذکر و یاد شهدا باشه"
آقامحمد در ادامه گفت، با آقا رضایزدانی که از شاعران و نویسندگان جوان و خوب کشور است صحبت کرده. آقای یزدانی، مسئول شورای شعر و ترانه مرکز موسیقی وزارت ارشاد است. آقا محمد موضوع را با او مطرح کرده و توضیحاتی درباره حالات و ویژگیهای شهید سیدمجید طباطبائیان به آقای یزدانی داده و به این شاعر آئینی، سفارش تولید شعر در فضای مرثیه و زمزمه و قطعه شور و زمینه سینه زنی داده.
نتیجه این گپ و گفت های شاعرانه هم شد، انتخاب و استخدام بهترین کلمات و چینش هنرمندانه و شاعرانه رضا یزدانی که با همراهی و استقبال حضار حاضر در مجلس قرائت شد.
و آقامحمد، وسطهای روضه خواندش ابتدا این چند بند را خواند. بندهایی که با هنر آقای یزدانی و نفس سیدمحمد، حال و هوایی ایجاد کرد در دلهامان
بند۱خداحافظ مدینهچقدر سخته ببینی مادرت روی زمینهبرای چند قدم راهنتونه روی پا وایسه همش باید بشینهخداحافظ مدینه
دلم خونه ای شهرکسی جز تو و کوچههات درد من رو نمیدونه ای شهرمثل چادر مادرم حال و روزم پریشونه ای شهردلم خونه ای شهر
چرا بیتفاوت شدن مردمت؟به اشکای حیدر میخندن همهکه بعد پیمبر زدن شعلههابه این خونه و چادر فاطمه
بند۲
کجا رفتی پدرجان؟که بودی صاحب این خونه و این زندگی توبیا بازم دوبارهمهیا کن بساط روضههای خونگیتوکجا رفتی پدرجان
کنار همین درخوشامد به ما گریهکنها میگفتی با اون چشمای ترچقدر گریه کردی برای غریبیِ مادر کنار همین درکنار همین در
شهادت نصیب شما شد ولینصیب دل ما همهش حسرتهمیدونم که حتی پس از رفتنتنگاهت هنوزم به این روضهته
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
۳۲۹
۱۵:۳۹
۱۳۸
۱۷:۳۳
۱۳۸
۱۷:۳۳
۱۳۸
۱۷:۳۳
یا و نام فولادمردان شهید در ورزشگاه فولادشهر
امروز عمو وحید زنگ زدند و گفتند، دیروز که پای تیم فوتبال ذوب آهن به فصل جدید فوتبال باز شد، فضا در ورزشگاه شهدایی بود. عمو وحید گفتند، در ورزشگاه فولادشهر اصفهان، از جمعی از خانواده شهدای جنگ رمضان تجلیل کردند و عکس و نان و یاد بابامجیدِ شهید ما هم در میان عکس شهدا بود.
دیروز اهالی این باشگاه رسم مردانگی، جوانمردی و پهلوانی را ادا کردند و طبق رسمی مردانگی لیگ برتر امسال که نام و یاد شهدا را زنده داشتند، باشگاه سبز پوش ذوبآهن نیز، یاد برادر شهیدِ همکارشان را هم گرامی داشتند، آخر عمو وحید سالهاست در این باشگاه با سابقه اصفهانی فعال است.
ذوبآهنی ها در رسانه های باشگاهشان نوشتند: "این مراسم فرصتی مغتنم برای ادای احترام جامعه ورزش به مقام شامخ شهیدان بود." برای این ادای احترام هم، آقای دکتر جواد محمدی مدیرعامل باشگاه فرهنگی ورزشی ذوبآهن، به همراه علی احسانی رئیس هیئت مدیره، مهندس اسماعیلیفر عضو هیئتمدیره، و جمعی از مسئولان ارشد استان اصفهان حضور داشتند.
در این رویداد در کنار نام پدر شهیدمان، یاد و نام سروان شهید مهدی نصیری، سرگرد شهید مجید غفارپور و شهیدان گرانقدر قباد امیری و باقر امیری، در گوش اهالی ورزش پیچید.
ذوبآهنی ها نوشتند: "اقدام فرهنگی باشگاه ذوبآهن در بهرهگیری از ظرفیت مسابقات ورزشی برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، با استقبال تماشاگران و جامعه ورزشی حاضر در ورزشگاه همراه بود و فضایی متفاوت را در ورزشگاه فولادشهر رقم زد."
کانال یارهمراه ولایتسردار شهید سیدمجید طباطبائیان
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
امروز عمو وحید زنگ زدند و گفتند، دیروز که پای تیم فوتبال ذوب آهن به فصل جدید فوتبال باز شد، فضا در ورزشگاه شهدایی بود. عمو وحید گفتند، در ورزشگاه فولادشهر اصفهان، از جمعی از خانواده شهدای جنگ رمضان تجلیل کردند و عکس و نان و یاد بابامجیدِ شهید ما هم در میان عکس شهدا بود.
دیروز اهالی این باشگاه رسم مردانگی، جوانمردی و پهلوانی را ادا کردند و طبق رسمی مردانگی لیگ برتر امسال که نام و یاد شهدا را زنده داشتند، باشگاه سبز پوش ذوبآهن نیز، یاد برادر شهیدِ همکارشان را هم گرامی داشتند، آخر عمو وحید سالهاست در این باشگاه با سابقه اصفهانی فعال است.
ذوبآهنی ها در رسانه های باشگاهشان نوشتند: "این مراسم فرصتی مغتنم برای ادای احترام جامعه ورزش به مقام شامخ شهیدان بود." برای این ادای احترام هم، آقای دکتر جواد محمدی مدیرعامل باشگاه فرهنگی ورزشی ذوبآهن، به همراه علی احسانی رئیس هیئت مدیره، مهندس اسماعیلیفر عضو هیئتمدیره، و جمعی از مسئولان ارشد استان اصفهان حضور داشتند.
در این رویداد در کنار نام پدر شهیدمان، یاد و نام سروان شهید مهدی نصیری، سرگرد شهید مجید غفارپور و شهیدان گرانقدر قباد امیری و باقر امیری، در گوش اهالی ورزش پیچید.
ذوبآهنی ها نوشتند: "اقدام فرهنگی باشگاه ذوبآهن در بهرهگیری از ظرفیت مسابقات ورزشی برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، با استقبال تماشاگران و جامعه ورزشی حاضر در ورزشگاه همراه بود و فضایی متفاوت را در ورزشگاه فولادشهر رقم زد."
تلگرام | ایتا | بله @tabatabaeian10
۱۳۸
۱۷:۳۳