عکس پروفایل یونمین،تهکوک،یونمین،نامجین،اینجاهستندی

یونمین،تهکوک،یونمین،نامجین،اینجاهستند

۱۹۱ عضو
بازارسال شده از R҉o҉m҉a҉n҉ ҉/҉B҉L҉²
ویسکی صورتی پارت2تهیونگ رفت اون دوتا رو بیدار کنه تهیونگ:جیمینااااا بیدارشو دیگه بگو چرا توی اتاق شوگایی جیمین :هوممم هووو ولم کن اتاق شوگا چیه تو اتاق خودمم شوگا:ععععهههه جیمینا تو اینجا چیکار میکنی جیمین :چیییی م.. مم.. من نم.. نمیدونم شوگا به تهیونگ گفت هعی برو بیرون کارش دارم تهیونگ : باشه ولی زود بیاید تو پذیرایی شوگا :باشه بابا برو بیرونننتهیونگ :باشه باباتهیونگ رفت بیرون پیش شوگا و جیمین جیمین: بب.. ببخ.. ببخشید شوگا شوگا: چرا نگرانی تو که میدونی شبا تو خواب راه میری جیمین :بازم ببخشیدشوگا یهو سرد شد:باشه حالا سریع برو بیرونجیمین : بباشهجیمین رفتششوگا رفت حموم در این زمان هرود به هم فکر میکردنتوی پذیرای جین: تهیونگاااتهیونگ: بگو چیهجین خب ببین ما میریم یه بچه از ی پرورشگاه میاریمتهیونگ: چیییی دیوونه یااا جین : بایدیه تهیونگ به هزار زور جین قبول کرد صبحونه رو خورد و رفت که اماده بشه اماده که شد رفتن به اون مدرسه جین و تهیونگ وقتی رفتن تهیونگ یه بچه رو دید که داره میره و صورتش پره خونه خیلی عادی از کنارش رد شد (تهیونگ خیلی سرده) رفتن تو دفتر اونا با اقای یونگ سوهو مدیره مدرسه حرف زدن یونگ سوهو: بله بله الان به جونگوک میگم که بیاد سریع به نیک گفت که به اون بگه بیاد وقتی رفت نیک کوکی... کوکی کجایی یه سرپرست برات اومده یهو دید که جونگوک داره مثل ابر بهار گریه میکنه #بتمن

۱

۸:۴۷

بچها دیگه این رمان رو ادامه نمیدم
undefined۲
undefined۹

۱.۹K

۱۸:۲۰

ولی میخوام یه رمان عالیی بنویسم
undefined۲
undefined۸

۱.۹K

۱۸:۲۱

بچها رمان اگه میخواید تهیونگ تاپ باشه undefinedاگه میخواید جونگوک تاپ باشه undefinedاوکی ببینم تعداد کی بالا تره
undefined۱۰
undefined۲۴

۱.۹K

۶:۲۱

خب بریم یه رمانی که تهیونگ تاپ باشه بنویسیم
undefined۲

۱.۸K

۲۲:۳۴

پدرخونده پارت یکیبا ترس به استاد خیره شده بودم میترسیدم نمرم پایین شد باشه و اگه نمرم پایین باشه مامان نمیذاره برم پیش جیمین زندگی کنمجونگکوک : ا استاد ننمرم چطور شدهدونگ وک : جونگکوک نمرت از 30 شده 19 و خب میدونم سر نمره حساسی دس اگه نمره ی 30 میخوای باید بشی دوست پسرم میدونی که جونگکوک : مرتیکه ی هوللل برو گمشوو ویوی جونگکوک رفتم خونه تا درو باز کردم مامانم گفت نمرت چند شده با ترس و لرزش نمرم رو بهش نشون دادم گوشم رو گرفت و برد زیر زمین اول یه عالمه سیلی بهم میزد فقط گریه میکردم یهو چوب رو برداشت و زد توی کمرم از درد جیغ بلندی کشیدم ولی مامانم هنوزم داشتم من میزدویوی تهیونگ از دانشگاه اومده بودم تازه بلخره استاد شده بودمیهو دیدم صدای جیغ بلندی اومد رفتم سمت زیر زمین دیدم جنی همسرم داره پسرش رو میزنه تازه با جنی ازدواج کردم بودم برای همین اسم پسرش رو نمیدونستم رفتم خواست بعدی رو بزنه چوب رو از دستش گرفتم و گفتم خجالت بکش سر یه نمره پسرت رو داری می کشی و پسرش که تازه از روی کارت دانشگاهش فهمیدم اسمش جونگکوک هست رو بردم باشه توی اتاقش اره اره داشتم گریه میکرد اگه تکون خوردن شونه هاش نبود هیچ کس متوجه نمیشد گذاشتمش رو تخت به سختی برگردونمش سمت کمر لباسش رو دادم بالا با صحنه ای که دیدم نفس بند اومد روی کمر اون پسر پرحرف از جای کبودی اما یهو چشمم به بالای کمرش خورد یزره پایین تر از گردنش اروم انگشتم رو زدم بهش که از درد ناله ی خفه ای کردم سریع بلندش کردم بردمش توی ماشین بردمش بیمارستان دکتر وقتی عکس از کمرش گرفت گفت اقا متاسفانه پسرتون دنده اش شکسته ولی خب عملش کردیم درست شد تهیونگ :میتونم ببیمنش دکتر: البته خواهش میکنمویوی تهیونگ رفتم تو دیدم جونگکوک چشماش بستس اما اشک از میاد گفتم گریه نکن چشماش رو باز کرد دیدم وحشت کرد گفت : مامان مامان ققول هقق میدم سریه بعدی بخونم تهیونگ خواست بگه مامانت اینجا نیست تما جنی از پشتش اومد بیرون گفت : هه دفعه بعد قراره نیست وجود داشته دوباره امتحان میدی اگه خوب شدی کاری باهات ندارم و میزارم بری خونه ی جیمین پیشش زندگی کنی اما اگه بدون شدی از خونه میندازمت بیرون
undefined۱۱

۱.۸K

۲۳:۳۶

پدرخونده پارت دو جونگکوک گفت چچشم ق قول میدم یه همه دیگه امتحان داشت امتحانش رو داد و خواست به که دونگ وک گفت اگه میخوای نمره بهت بدم ساعت 4 بیا این هتل جونگکوک گفت باشه میام تهیونگ داشت همه ی اینارو میشنید بعد از ظهر ساعت 3 جنی : هی کجا میریجونگکوک : میرم کتابخونه درس بخونمجنی : میتونی بری ویوی جونگکوک تاکسی گرفتم و رفتم دم اون هتل در زدم دونگ وک درو باز کردو گفت هه فکر نمیکردم بیای جونگکوک گفت بیا زودتر تمومش کنیم دونگ وک گفت هرجور مایلی جونگکوک کامل لباسش رو دراورد و گریه میکرد دونگ وک اون چسبوند به دیوار و ازش لب گرفت یهو در زده شد دونگ وک گفت اه کی اخه الان میاد درو با کرد که یهو تهیونگ درو کامل باز کرد و دونگ وک رو زد دونگ وک همه لباسش رو پوشید و فرار کرد جونگکوک فقط گریه میکرد و گفت من من فقط بخاطر نمره مجبور بودم تهیونگ اون توی اغوش کشید و گفت هیشش عیبی نداره و از جونگکوک لب گرفت جونگکوک اولش شوکه بودم ولی بعد خوشش اومد و همراهی کرد جونگکوک گفت تهیونگ چچرا اینکارو کردی تهیونگ چسبوندش به دیوار و گفت چون دوست دارم بیبی جونگکوک گفت اما ما نمی تونیم باهم باشیم مامان رو چیکار کنیم تهیونگ گفت اون متوجه نمیشه بیبی و انداختش روی تخت لباساش رو دراورد جونگکوک گفت اوه تهیونگ واقعا اندام خوب داری تهیونگ گفت وقتی تنهایم ددی صدام میکنی فهمیدی و اروم دیکشو واردش کرد جونگکوک گفت عاحححححح اوممم باشه عاحح بعد از یه رابطه ی کامل گرفتن توی بغل همه خوابدین صبح تهیونگ با صدای ردیاب بیدار شد و دید جنی اونجاست سریع کوک رو صدا زد و اماده شد جونگکوک رو بوسید و رفت بیرون جنی در اتاق رو باز کرد و گفت جونگکوک تهیونگ کجایید ( با عصانیت) جونگکوک گفت مامان حالت خوبه تهیونگ اینجا نیست جنی گفت پس تو اینجا چیکار میکنی جونگکوک گفت دیشب تا در وقت توی کتابخونه بودیم با جیمن شب شد جیمین رفت خونشون منم اومدم این هتل همین جنی گفت خیلی به بیا بریم رفتن خونه جنی درو باز کرد دید تهیونگ نشسته داره کتاب میخونه گفت تهیونگ کجا بودی دیشب تهیونگ عزیزم گفتم که میرم سرکار دیشب شیفت شب بودم جنی اوه اره فلش بک دیشبویوی جنی خسته بودم روی تخت خوابم خوابیده بودم که یه پیام برام اومدپیامناشناس : پسرت و شوهرت توی این هتلن بهتره عجله کنی ادرس....... انقدر خسته بودم گفتم مهم نیست صبح میرم صبح وقتی بیدار شد سریع اره افتادم رفتم دم اون هتله در اتاق رو باز کردم و دیدم فقط جونگکوک پایان فلش بک
undefined۱۷

۱.۹K

۰:۰۳

فردا بارتون پات جدید رو میزارم
undefined۱
undefined۹

۱.۹K

۰:۰۶

امروز قراره خیلی رمان بذارم
undefined۱
🥳۲
undefined۲
undefined۳
undefined۱۰

۱.۹K

۱۰:۱۹

شخص سوم دوتاشون رفتن خونه که دیدن تهیونگ اونجا نشسته و داره کتاب میخونه جنی گفت هی کجا بودی دیشب تهیونگ گفت عزیزم حالت خوبه دیشب که بهت گفتم میرم یر باند شیفتم شب بود جنی گفت اهان راست میگیاا یهو یه پیام برای جنی اومد لبخند خبیثانه ای زد و گفت من باید برم سفر کاری تا 3 هفته نیستم جونگکوک بهتره وقتی برگشتم نمره های خوبی بهم تحویل بدی و رفت وسایلش رو جمع کرد جونگکوک هم رفت تو اتاق ویوی جونگکوکرفتم توی اتاق و زانوهام سست شد و نشستم روی زمین خیلی خیلی خیلی گریه کردم تا جون داشتم گریه کردمویوی تهیونگرفتم تو اتاق جونگکوک دیدم صدای گریه ی خفه ای میاد رفتم توی اتاق دیدم جونگکوک دستش رو گذاشته روی دهنس و گریه میکنه بغلش کردم گفتم هیشششش بیبی چیشده چرا داری گریه میکنی جونگکوک گفت اون اون منو از خونه میندازه از خونه بیرون دونگ وک بخاطر دیشب بهم 0 میده تهیونگ خواست که ببوستش که جنی اومد خداروشکر سرش توی گوشی بود سریع اون دوتا از هم فاصله گرفتن جنی گفت عشقم من میرم پسر بی عرضه حواست به امتحانات باشه و رفت به فرودگاه جونگکوک تا مطمعن شد جنی رفته سریع تهیونگ رو بغل کرد ولبش رو گذاشت روی لبش تهیونگ جونگکوک رو براید بغلش کرد و انداختش روی تخت لباساش رو دراورد و کاندوم رو برداشت و کشید روی دیکش و بعد رفت پایین سوراخ جونگکوک رو لیس زد و شروع به خوردن کرد جونگکوک امممم عاححححح عاححححح عالیه امممم
undefined۹
undefined۳۱

۱.۷K

۱۹:۴۹