TAEKOOK💢
#عشقاجباری p4 جونگکوک دنبال تهیونگ رفت طبقه پایین و دید میز خیلی لاکچری با شمع تزیین شده بود و غذا های گوناگون روی میز بود +اه...تهیونگ. تو همیشه همینجوری غذا میخوری؟ تهیونگ وانمود کرد داره فکر میکنه -همیشه؟ شاید. ولی الان فرق میکنه. و تو به من گفتی تهیونگ؟ جونگکوک لبش رو گاز گرفت و به دور و بر نگاه کرد و از تماس چشمی اجتناب کرد +نه عمرا نگفتم.من داشتم میگفتم عوضی. تهیونگ خنده کوتاهی کرد -خوبه. چون اگه با اسم صدام کنی فکر میکنم واقعا منو قبول کردی. میدونی که بلاخره قراره تو رو عاشق خودم کنم. +چی؟ امکان ندارع چیزی به نام امکان ندارع نداریم.ولی اول ، بیا غذا بخوریم تا مجبور نشدم تو رو به عنوان پیش غذا بخورم تهیونگ به میز اشاره کرد و صندلی را برای جونگکوک بیرون کشید - بشین.نکنه برای نشستن هم باید مجبورت کنم؟ تهیونگ با لحن بم گفت که جونگکوک به خود لرزید و جونگکوک بلافاصله روی صندلی نشست +نه نه نیازی نیست مجبورم کنی. تهیونگ لبخند پیروز مندانه زد - خوبه. چون من از بچه های لوس خوشم نمیاد. تهیونگ کنار جونگکوک نشست و عمدا بیشتر بهش نزدیک شد و زانو اش را به پایش زد +ام..بهتر نیست یکم بری اونور تر؟ جونگکوک با تمسخر گفت و تهیونگ یک اینجا هم تکان نخورد - امکان ندارع. من همینجا میمونم ته یونگ در بشقاب جونگکوک مقداری پاستا فرانسوی و گوشت گاو سرخ کرده ریخت و جلویش گذاشت +خودم میتونم بردارم.اینجوری نیست که دست نداشته باشم. -اگه میتونستی به جای اینکه با من بحث کنی به شکمت رسیدگی میکردی. جونگکوک شروع به خوردن کرد و تهیونگ برای خودش کمی گوشت گاو سرخ کرده و جئون ریخت -این یکی دیگه چیه جونگکوک با دهن پر گفت -این یکی خیلی خاصه. اسمش جئونِ . یه نوع پنکیکه که من دوسش دارم. و اسمش هم مثل فامیل توعه. جئون جونگکوک. شاید باور نکنید اما من هروقت اینو میخورم یاد تو میافتم. +یعنی اینو میخوری که فکر کنی من رو میخوری؟ _مم..شاید جونگکوک به شوخی از زیر میز پایش را به پشت پای تهیونگ زد و بعد هردو مشغول خوردن شدند ادامه دارد....
هنوز ده تا ری اکت نشدهههه

۱۵
۱۱:۲۲