۶۵۲
۱۲:۵۹
کجا پیدا کنم دیگر شراب از این طهوراتر؟بهشت اینجاست، اینجایی که دارم چای مینوشم
میدان انقلاب؛ موکب عراقی ها
•°طائر خیالـ°• 
۱.۱K
۱۰:۱۲
دِلا! ز معرکهی محنت و بلا مگریز / چو گِردباد به هم پیچ و چون صبا مگریزتو را است معجزه در کف، ز ساحران مهراس / عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریزتو موج غیرت و عزمی، ز بحر بیم مدار / حذر ز غرش طوفان مکن ز جا مگریزز سست عهدی ایام دلشکسته مشو / نشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریزچو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوه / به حق سپار دل خویش و از دعا مگریزتو از تبار دلیران خیبر و بدری / چو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا مگریزبه نوشخند منافق ز ره کناره مگیر / به زهرخند معاند به انزوا مگریزچو ره به قبلهی امن است پایمردی کن / خطا مکن، ز توهم به ناکجا مگریزچو تیر راه هدف گیر و بر هدف بنشین / ز کجروی به حذر باش و از خدا مگریز«امین» خلق و امانتگزار یزدان باش / به صدق کوش و خطر کن ز مدعا مگریز
•••تاریخ شاهد بود که تو هیچ وقت نگریختی•••
•°طائر خیالـ°• 
•••تاریخ شاهد بود که تو هیچ وقت نگریختی•••
۵۱۵
۲۰:۴۶
- وَقَعَدَتْ بِى أَغْلالِى زنجیرهای علایق مرا در بند کشیده - وَحَبَسَنِى عَنْ نَفْعِى بُعْدُ أَمَلِى و آرزوهای دور و دراز از هر سودی مرا باز داشته
•°طائر خیالـ°• 
۴۶۷
۱۸:۱۷
۶۶۶
۱۳:۲۸
امروز روز پزشک بود و ما جوجهدکترها با موجی از تبریکها مواجهیم؛همه از فضیلت پزشک بودن میگن، برامون آرزوی موفقیت میکنن و از روزهای قشنگی که قراره پیش رو داشته باشیم تعریف میکنن.
من اما تمام امروز به فکر یک نفر بودم.
به این فکر میکردم که حتماً همسرش، امروز یه کیک و یه هدیه کوچیک براش گرفته تا روز پزشک رو بهش تبریک بگه.پدرش که شاید هر چند ماه یکبار اون رو میدید، حتماً داره پیامی شاعرانه برایش مینویسه تا بهش بگه چقدر به پسرش افتخار میکنه.مادرش لابد از عمق دل، منتظره تا بتونه با پسرش تماس بگیره تا فقط صداش رو بشنوه.خواهر و برادر کوچیکترش هم فیلمهای داداششونو یکییکی میبینن و یاد روزهایی میافتن که برادرشون براشون یک تکیهگاه محکم بود.
اما...
الناز که علی رو خیلی دوست داشت نمیدونه چطوری باید کیک رو تنهایی ببرهپدرش مونده که اون پیام پر از افتخار رو برای کی بفرسته.مادر دیگر امیدی به شنیدن صدای پسرش نداره.و خواهر و برادری که نگاه شون رو فیلم ها خشک شده چون بزرگترین تکیهگاهشون حالا زیر خاک خوابیده.
آره امروز جای شهید علی آریا خیلی خالیه
پزشکی که خیلی از بیماراش، بیشتر از مهارتش در درمان، اون رو به خاطر رفتار صمیمانه و دلسوزانهاش یاد میکنند.یک پزشک خوشصورت و خوشسیرت، با ارادهای محکم؛پزشکی که در سختیها میموند، جا نمیزد و تسلیم نمیشد. شاید به خاطر همینم خیلی معروف نشد. به خاطر اینکه از سر افسردگی و کم آوردن خودکشی یا سکته نکرد، بلکه در اوج سختی ها زیر بمبمارون تهران موند تا درمان باشه برای درد ها اما آمریکا اون رو کشت. امروز اون نیست، اما الان حتما تو بهشت با بچه های مینابی که روزی مثل شهید آریا شدن آرزو شون بود، روز پزشک رو جشن میگیرن.احتمالا اونجا براش کیک گرفتن، دورش جمع شدن و با هم میخندن.
•°طائر خیالـ°• 
من اما تمام امروز به فکر یک نفر بودم.
به این فکر میکردم که حتماً همسرش، امروز یه کیک و یه هدیه کوچیک براش گرفته تا روز پزشک رو بهش تبریک بگه.پدرش که شاید هر چند ماه یکبار اون رو میدید، حتماً داره پیامی شاعرانه برایش مینویسه تا بهش بگه چقدر به پسرش افتخار میکنه.مادرش لابد از عمق دل، منتظره تا بتونه با پسرش تماس بگیره تا فقط صداش رو بشنوه.خواهر و برادر کوچیکترش هم فیلمهای داداششونو یکییکی میبینن و یاد روزهایی میافتن که برادرشون براشون یک تکیهگاه محکم بود.
اما...
الناز که علی رو خیلی دوست داشت نمیدونه چطوری باید کیک رو تنهایی ببرهپدرش مونده که اون پیام پر از افتخار رو برای کی بفرسته.مادر دیگر امیدی به شنیدن صدای پسرش نداره.و خواهر و برادری که نگاه شون رو فیلم ها خشک شده چون بزرگترین تکیهگاهشون حالا زیر خاک خوابیده.
آره امروز جای شهید علی آریا خیلی خالیه
پزشکی که خیلی از بیماراش، بیشتر از مهارتش در درمان، اون رو به خاطر رفتار صمیمانه و دلسوزانهاش یاد میکنند.یک پزشک خوشصورت و خوشسیرت، با ارادهای محکم؛پزشکی که در سختیها میموند، جا نمیزد و تسلیم نمیشد. شاید به خاطر همینم خیلی معروف نشد. به خاطر اینکه از سر افسردگی و کم آوردن خودکشی یا سکته نکرد، بلکه در اوج سختی ها زیر بمبمارون تهران موند تا درمان باشه برای درد ها اما آمریکا اون رو کشت. امروز اون نیست، اما الان حتما تو بهشت با بچه های مینابی که روزی مثل شهید آریا شدن آرزو شون بود، روز پزشک رو جشن میگیرن.احتمالا اونجا براش کیک گرفتن، دورش جمع شدن و با هم میخندن.
۳۹.۵K
۱۸:۱۲