اما در کنار همهی خندهها و هیجانهای آن روز، لحظههایی هم داشتیم که حالوهوای جشن را کاملاً عوض کرد...لحظههایی آرام و عمیق؛از جنس دعا، مادرانهترین احساسها و شروع یک مسیر تازه. 🤍
۷۲
۲۳:۰۲
برای این بخش از مراسم، یک طراحی ویژه داشتیم که وقتی اجرا شد، واکنش مادرها و دخترها برای خود ما هم خیلی قشنگ بود...جزئیاتش را فعلاً نگه میداریم برای خودِ جشنهایمان. 
فقط همین را بگویم که آن روز، کنار صدای خندهی دخترها، اشکهای مادرانه هم کم نبود...و شاید همین ترکیبِ شادی و معنویت است که جشن تکلیف را برای ما متفاوت میکند. 
۷۵
۲۳:۰۲
تاجبندگی؛ جایی برای ساختن خاطرههایی که قرار نیست شبیه هم باشند. 
#تاج_بندگی #جشن_تکلیف
#جشن_تکلیف_مدارس #جشن_تکلیف_مدرسه
#جشن_تکلیف_دخترانه #اجرای_جشن_تکلیف
#مجری_جشن_تکلیف #برگزاری_جشن_تکلیف
#جشن_تکلیف_خاص #جشن_تکلیف_متفاوت
#جشن_تکلیف_دختران #دختران_نومکلف
#تاج_بندگی #جشن_تکلیف
#جشن_تکلیف_مدارس #جشن_تکلیف_مدرسه
#جشن_تکلیف_دخترانه #اجرای_جشن_تکلیف
#مجری_جشن_تکلیف #برگزاری_جشن_تکلیف
#جشن_تکلیف_خاص #جشن_تکلیف_متفاوت
#جشن_تکلیف_دختران #دختران_نومکلف
۷۸
۲۳:۰۲
۶۳
۲:۲۲
مامانها هم اومدن وسط! 
مامانها و دخترها کنار هم رقابت کردن، خندیدن و حسابی بازی کردن؛و آخر بازی، چیزی که بیشتر از نتیجهی رقابت به چشم میاومد، شادی روی صورت همهشون بود.
حتی برف شادی هم حسابی به دل آلا نشسته بود!آخر برنامه وقتی ازش پرسیدم کدوم قسمت رو بیشتر دوست داشتی، با ذوق گفت:«اون جاهایی که برف شادی میزدین، من خیلی کیف میکردم!» 🥰و البته در کنار همهی بازیها و هیجانهای اون روز، یک چیز دیگه هم همچنان محبوب دل آلا بود...
۶۲
۲:۲۲
نمایش فرشته
نمایش رو که اجرا کردیم، آلا هم حسابی با فرشته همراه شد و یکی از شیرینترین بخشهای جشنش رقم خورد.گاهی یک مادر فقط میگه:«میخوام دخترم بیشتر بازی کنه و بیشتر خوش بگذرونه...»و ما سعی میکنیم همین خواستهی ساده رو تبدیل کنیم به دو ساعت و نیم خاطرهی شاد و ماندگار.
آلا جان، جشن تکلیفت مبارک دختر قشنگ خدا
🤍#تاج_بندگی #جشن_تکلیف #دخترای_نه_ساله #جشن_تکلیف_دخترانه #بادکنک_بازی #نمایش_فرشته
۷۱
۲:۲۴
گاهی یک جشن تکلیف، برای ما فقط یک اجرای دیگر نیست...گاهی پشت یک جشن، چند سال خاطره و آشنایی وجود دارد.
حدود دو سال پیش، برای دخترخالهی حسنا جشن تکلیف اجرا کرده بودم.بعد از آن هم خانوادهشان ما را به یکی از دوستانشان معرفی کرده بودند...و حالا، بعد از گذشت این مدت، نوبت خودِ حسنا بود.
وقتی وارد مجلس شدم، از همان نگاه اول میشد فهمید که حسنا برای این روز لحظهشماری کرده...بالاخره جشن خودش رسیده بود. 🤍جشن خیلی صمیمی و دوستداشتنی بود. آنقدر با خانواده راحت بودیم که در طول مراسم کلی از خاطرات مشترکشان گفتیم، خندیدیم و حتی بخشی از شوخیها و بداهههای اجرای همان روز از دل همین صمیمیت شکل گرفت.
اما یک اتفاق در این جشن برای من خیلی خاص بود...
۵۸
۸:۱۰
وقتی رسیدیم به نمایش فرشته، یک لحظه با خودم فکر کردم:«حسنا که قبلاً هم این نمایش را دیده...نکند دیگر برایش تکراری شده باشد؟»اما چند لحظه بعد، حسنا شروع کرد به گریه کردن... 🥹با همان لباس فرشته ازش پرسیدم:«حسنا جان، چیزی شده؟برف شادی رفته توی چشمت؟ میسوزه؟»
گفت:«نه... من خیلی احساساتی شدم.»و بعد، تمام مسیر بندگیش را با اشک همراهی کرد...اشکهای حسنا، مادرش را هم تحت تأثیر قرار داد و چشمهای مادر هم پر از اشک شد. 🤍
۵۹
۸:۱۰
وقتی نمایش تمام شد و برای جمع کردن وسایل فرشته به اتاق رفتم، دیدم خواهر حسنا هم همراهشان تحت تأثیر قرار گرفته و اشک میریزد...یک لحظه با خودم فکر کردم:چه چیزی قشنگتر از اینکه یک نمایش، وسط یک جشن شاد، بتواند دل آدمها را اینطور با خودش همراه کند؟اشکهایی که از ناراحتی نبودند...از جنس احساس بودند؛از جنس شادی، دلتنگی، عشق مادرانه و شاید حسِ شروع یک فصل تازه برای یک دختر نهساله...
حسنا جان،جشن تکلیفت مبارک بنده خوب خدا.
🤍و ممنون که اجازه دادی نمایش فرشته، یکی از خاطرههای قشنگ روز تو باشد. 
#تاج_بندگی #جشن_تکلیف #جشن_تکلیف_دخترانه #دختران_نومکلف #دخترای_نه_ساله #نمایش_فرشته #جشن_تکلیف_خاص #مجری_جشن_تکلیف
#تاج_بندگی #جشن_تکلیف #جشن_تکلیف_دخترانه #دختران_نومکلف #دخترای_نه_ساله #نمایش_فرشته #جشن_تکلیف_خاص #مجری_جشن_تکلیف
۷۳
۸:۱۱
و چه زیباست که آغاز این مسیر،در خانهای با پیشینهای از علم، ایمان و معنویت رقم خورد.
چه افتخاری برای ما که در ساختن این خاطره زیبا، سهمی کوچک داشتیم.
زهرای نازنینم جشن بندگیت مبارک
۴۲
۱۲:۳۹