دیروز به مادرم زنگ زدم ...بعد از مرگش تلفن ثابت خانهاش را جمع نکردیم ... نمیخواهم ارتباطمان قطع شود. هروقت دلم هوایش را میکندبهش زنگ میزنم...تلفنش بوق میزند ... بوق میزند ... بوق میزند ...وقتی جواب نمیدهد با خودم فکر میکنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است...الان چند سال میشود هروقت دلمهوایش را میکند دوباره زنگ میزنم ...شماره “بیرون” را هم ندارم زنگ بزنم بگویم:” به مادرم بگید بیاد خونهاش،دلم براش تنگ شده....دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته “بیرون” ...امروز بهش زنگ بزن ...برو پیشش ...باهاش حرف بزن ...یک عالمه بوسش کن ...صورتتو بچسبون به صورتش ...محکم بغلش کن...بگو که دوستش داری ...وگرنه وقتی بره” بیرون” خیلیباید دنبالش بگردی ...باور کنید “ بیرون” شماره ندارد ...

"پرویزپرستویی"
"پرویزپرستویی"
۶۴۹
۱۷:۳۸
بازارسال شده از آژانس تبلیغاتی فراتبلیغ | FaraTabligh
یه ترکیب فوقالعاده از ۴ محصول محبوب برای پوستی نرم، خوشبو و لطیف.
۳
۱۷:۳۸
بازارسال شده از م.عبرت💥
از "شکست" میترسیدم،یاد گرفتم "تلاش نکردن یعنی شکست"
از "نفرت" میترسیدم،یاد گرفتم "به هر حال هر کسی نظری دارد"
از "سرنوشت" میترسیدم،یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم"
از "گذشته" میترسیدم،فهمیدم "گذشته توان آسیب رساندن به من را ندارد"
و در آخر از " تغییر " میترسیدمتا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم قبل از پرواز کرم بودندو تغییر آنها را زیبا کرد ...!
@
از "نفرت" میترسیدم،یاد گرفتم "به هر حال هر کسی نظری دارد"
از "سرنوشت" میترسیدم،یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم"
از "گذشته" میترسیدم،فهمیدم "گذشته توان آسیب رساندن به من را ندارد"
و در آخر از " تغییر " میترسیدمتا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم قبل از پرواز کرم بودندو تغییر آنها را زیبا کرد ...!
@
۶۲۶
۱۷:۳۹
بازارسال شده از گسترده 💫نیایش💫
یه جارو پیدا کردم میتونی فقط با ۳ میلیون مبلتُ نو کنی
️
اگه دنبال تغییر خونه با کمترین هزینه ای، اینجا بهترین جاست!
🤌

تولیدی رومبلیهای بهروز، ستهای شیک روتختی، رومیزی ضدلک و کوسن...
قبل از خرید رضایت مشتری هارو ببین!
سایت با اینماد معتبرم داره
برای دیدن تازه ترین مدل ها عضو شو:
ELDOHOME
ELDOHOME
بعضی طرحها محدودن و سریع ناموجود میشن
اگه دنبال تغییر خونه با کمترین هزینه ای، اینجا بهترین جاست!
قبل از خرید رضایت مشتری هارو ببین!
۳
۱۷:۴۱
بازارسال شده از م.عبرت💥
دکوراسیون خانهتان قدیمی شده؟
با محصولات تولیدی ELDOHOME، خانه خود را به یک قصر مدرن تبدیل کنید! 

تولید تخصصی انواع مبلمان و تختخواب
قیمت رقابتی و کیفیت تضمینیتغییر بزرگ، با یک انتخاب ساده!مشاهده کاتالوگ جدید در کانال زیر:ble.ir/join/9GwA834DLqble.ir/join/9GwA834DLq
۴
۱۷:۴۱
در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بینوا کسی دم از صفا نزد
پرنده ای پر از غمم شکسته بال آرزو به بالهای زخمی ام کسی دم از دوا نزد
نه آشناست دربرم نه آن غریبه ی غریببه خلوت شبانه ام کسی دم از بها نزد
من ازغریب وآشناچه زخم ها که خورده امبه زخم های کهنه ام کسی دم از شفا نزد
هدر شد عمر من فقط به شوق روی تو ولی کسی به غیر از انتظار دگر مرا صدا نزد
اگر نوشت سنگ صبور غزل ز بی وفایی ات تو بی وفا شدی! دلم به عشق پشت پا نزد...
"هوشنگ ابتهاج"
پرنده ای پر از غمم شکسته بال آرزو به بالهای زخمی ام کسی دم از دوا نزد
نه آشناست دربرم نه آن غریبه ی غریببه خلوت شبانه ام کسی دم از بها نزد
من ازغریب وآشناچه زخم ها که خورده امبه زخم های کهنه ام کسی دم از شفا نزد
هدر شد عمر من فقط به شوق روی تو ولی کسی به غیر از انتظار دگر مرا صدا نزد
اگر نوشت سنگ صبور غزل ز بی وفایی ات تو بی وفا شدی! دلم به عشق پشت پا نزد...
"هوشنگ ابتهاج"
۶۲۵
۱۷:۴۲
بازارسال شده از کانون تبلیغاتی معراج
با یه کیلو آلبالو هم شربت درست کن هم مربا
بدون هسته گیری
کاملا شفاف و خوشرنگ
با اندازه دقیق شکرنکات کامل ترشک ،مربا ، شربت ، کیک آلبالو اینجاست

http://ble.ir/join/ZGI2NzZiNmhttp://ble.ir/join/ZGI2NzZiNm
۱۱
۱۷:۴۳
بازارسال شده از م.عبرت💥
تیم خانم عباسی تو آموزش قنادی و آشپزی سنگ تموم گذاشتن
🥹از مطالب خوب و #رایگانشون استفاده کنید
http://ble.ir/join/ZGI2NzZiNmhttp://ble.ir/join/ZGI2NzZiNmیادگیری شیرینی پزی و آشپزی نیازه هر خانم خانه دار و حتی شاغلیه 
بزرگترین کانال آشپزی بله 
۴
۱۷:۴۳
از خوش خیالی شوهرم نفسم بند اومد به چی فکر میکرد من چه خبری رومی خواستم بهش بدم نمیتونستم دوش گرفتنم و طول بدم پس به اجبار از حمام بیرون اومدم تا بخوام لباس بپوشم دوباره سر و کله اهورا توی اتاق پیدا شد با دیدن من که جلوی آینه بودم و داشتم موهام و خشک میکردم چشماش برق زد و به سمتم اومد از منو به خودش نزدیک کرد و محکم ..... انگشتانش آروم می رقصیدن و من چشمامو از این همه نزدیکی بسته بودم از این همه نزدیکی که قلب منو مثل همیشه آب میکرد... چونه شو روی شونم گذاشت و آروم گفت
هر بار میبینمت دوباره عاشقت میشم وقتی به این فکر می کنم که در گذشته چطور تونستم از تو بگذرم حالم از خودم بهم میخوره تو زیباترین زنی هستی که تو عمرم دیدم .
از این همه حرفای قشنگی که به من می زد به جای اینکه خوشحال باشم و لبخند بزنم اشکم در اومد گریه کردم.
اشکام و توی آینه دید که سراسیمه منو به سمت خودش چرخوند و بهم نگاه کرد نگران صورتم با دستش قاب گرفت گفت
حالت خوبه آیلین؟این چه حالیه چرا گریه می کنی عزیزم؟ باهمون حال خراب باید بهش میگفتم دستشو کنار زدم و در کمد و باز کردم و دم دستی ترین لباسی که میتونستم برداشتم پوشیدم اهورا متفکر به من خیره شده بود به کارام نگاه می کرد.
𐚁 اهورا از جا بلند شد و شروع کرد به داد و فریاد کردند و به قدری عصبانی بود که میترسیدم حتی بلایی سر خودش یا من بیاره .
از لای در دخترم به ما نگاه می کرد از جام بلند شدم و سراسیمه به سمتش رفتم و محکم بغلش کردم و گفتم چیزی نیست عزیز دلم چیزی نیست و فقط بابا یکم عصبانیه برو تو اتاقت درم بنند. بدون حرف با قدمای بلند به سمت اتاقش دوید و در و بست. نزدیک اهورا شدم دستشو گرفتم دستم و پس زدن با فریاد گفت
_ ببین چیکار کردی؟ همه اینها به خاطر توعه من اون بچه رو نمیخوام من هیچ چیزی که به اون زن ربط داشته باشه نمی خوام نمی خوامش میفهمی؟ همه چیز تموم میکنی.
حال خودم خیلی خوب بود الان باید اهورا روهم آروم می کردم انگار اون از من عصبی تر و ناراحت تر بود نمیدونستم چی بین اهورا و اون زن توی گذشته بوده که اینطور با شنیدن این خبر در حد انفجار بود.
روی زمین نشستم و زانوهامو بغل کردم و با گریه گفتم:
چرا داری سر من داد میزنی؟ چرا داری با من اینطوری می کنی؟ مگه من خواستم؛ مگه من ازش خوشم میاد؟ دوست دارم بلا نازل بشه سر زندگیم !کم بدبختی کشیدم؟ از خانواده ات از زنایی که دوروبرت بودن؟ الان خودم رفتم سراغ این ادم و آوردمش وسط زندگیمون؟
𐚁 @𓂃ꔫ⊹༊࿐༉ᣟ°✧ ִ ۫𓂃ꔫ⊹༊࿐༉ᣟ°✧ ִ ۫
هر بار میبینمت دوباره عاشقت میشم وقتی به این فکر می کنم که در گذشته چطور تونستم از تو بگذرم حالم از خودم بهم میخوره تو زیباترین زنی هستی که تو عمرم دیدم .
از این همه حرفای قشنگی که به من می زد به جای اینکه خوشحال باشم و لبخند بزنم اشکم در اومد گریه کردم.
اشکام و توی آینه دید که سراسیمه منو به سمت خودش چرخوند و بهم نگاه کرد نگران صورتم با دستش قاب گرفت گفت
حالت خوبه آیلین؟این چه حالیه چرا گریه می کنی عزیزم؟ باهمون حال خراب باید بهش میگفتم دستشو کنار زدم و در کمد و باز کردم و دم دستی ترین لباسی که میتونستم برداشتم پوشیدم اهورا متفکر به من خیره شده بود به کارام نگاه می کرد.
𐚁 اهورا از جا بلند شد و شروع کرد به داد و فریاد کردند و به قدری عصبانی بود که میترسیدم حتی بلایی سر خودش یا من بیاره .
از لای در دخترم به ما نگاه می کرد از جام بلند شدم و سراسیمه به سمتش رفتم و محکم بغلش کردم و گفتم چیزی نیست عزیز دلم چیزی نیست و فقط بابا یکم عصبانیه برو تو اتاقت درم بنند. بدون حرف با قدمای بلند به سمت اتاقش دوید و در و بست. نزدیک اهورا شدم دستشو گرفتم دستم و پس زدن با فریاد گفت
_ ببین چیکار کردی؟ همه اینها به خاطر توعه من اون بچه رو نمیخوام من هیچ چیزی که به اون زن ربط داشته باشه نمی خوام نمی خوامش میفهمی؟ همه چیز تموم میکنی.
حال خودم خیلی خوب بود الان باید اهورا روهم آروم می کردم انگار اون از من عصبی تر و ناراحت تر بود نمیدونستم چی بین اهورا و اون زن توی گذشته بوده که اینطور با شنیدن این خبر در حد انفجار بود.
روی زمین نشستم و زانوهامو بغل کردم و با گریه گفتم:
چرا داری سر من داد میزنی؟ چرا داری با من اینطوری می کنی؟ مگه من خواستم؛ مگه من ازش خوشم میاد؟ دوست دارم بلا نازل بشه سر زندگیم !کم بدبختی کشیدم؟ از خانواده ات از زنایی که دوروبرت بودن؟ الان خودم رفتم سراغ این ادم و آوردمش وسط زندگیمون؟
𐚁 @𓂃ꔫ⊹༊࿐༉ᣟ°✧ ִ ۫𓂃ꔫ⊹༊࿐༉ᣟ°✧ ִ ۫
۶۴۹
۱۸:۱۱