عکس پروفایل ناگفته‌های تاریخ معاصر ایرانن

ناگفته‌های تاریخ معاصر ایران

۱۱۵ عضو
thumbnail
خاطرات بهزاد نبوی «نوار 10 10-11»«مجید معینی بچه مسلمان خیلی مقاومی بود. با اینکه چهار ماه از دستگیری اش می گذشت ولی هر شب او را میبردند ۳۰ تا شلاق میزدند و بیهوش می آوردند داخل سلول می انداختند. این با این حالش هر شب نماز شب میخواند بچه خیلی متدین و پاکی بود... در سال ۱۳۵۶ در زندان قصر که دیدمش دریافتم که این آدم با آن آدم متدین نماز شب خوان فرق دارد، او حالا شبها بیدار می نشست و کتابهای مارکسیستی مثل چگونه انسان غول شد تاریخ دنیای باستان و ... می خواند.»

خاطرات جواد منصوری 80، بامداد شم 9، 240 «سرنوشت مجید معینی بسیار عبرت انگیز است او نان و نمک با نان و پیاز می خورد، لباس مندرس به تن می کرد و با چند ساعت خواب در شبانه روز و فعالیت وسیع مبارزاتی و مقاومت عجیب خود در جریان بازجویی الگوی بسیاری از جوانان بود ولی هنگامی که جذب سازمان مجاهدین شد آن چنان تغییر کرد و منحرف شد که باور کردنی نیست.»

undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary
undefined۲
undefined۱

۲۷۳

۱۶:۲۳

thumbnail
جمهوری اسلامی یک شعار نیست؛ یک آرمان شهر (اتوپیا) است. مردم می‌خواهند اثبات کنند که می‌توان سیاست را با امر مقدس درآمیخت. این ایده‌ای است که غرب از درک آن عاجز است، زیرا پس از رنسانس، ما سیاست و دین را از هم جدا کرده‌ایم.میشل فوکو، مقاله تصور حکومت اسلامی
نوامبر ۱۹۷۸


undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary
undefined۳
undefined۳

۳۶۱

۱۶:۱۷

thumbnail
بخشی از مصاحبه ریمون آرون مورخ فرانسوی با روزنامه لوموند فرانسه درباره انقلاب اسلامی ایران
16 مارس 1979

لوموند: آیا انقلاب ایران را یک شگفتی تاریخی می‌دانید؟
آرون: بله، به این معنا که هیچ تحلیل‌گر سیاسی‌ حتی هوشمندترین‌ها، سقوط سریع شاه را پیش‌بینی نمی‌کرد. اما این شگفتی ناشی از نادیده گرفتن دو واقعیت بود: اول، قدرت بسیج‌کننده اسلام شیعی در جامعه هایی که هویت خود را در خطر می‌دیدند؛ دوم، وابستگی عمیق رژیم شاه به حمایت خارجی. وقتی آمریکا سیاست خود را تغییر داد، رژیم مانند خانه ورق، فرو ریخت.
لوموند: آیا این انقلاب را می‌توان یک انقلاب «ارتجاعی» دانست؟
آرون: اگر ارتجاعی به معنای بازگشت به گذشته باشد، خیر. این انقلاب یک قیام علیه مدرنیزاسیون تحمیلی بود، اما خودش در جهان مدرن رخ داد و از ابزارهای مدرن (نوارهای سخنرانی، تلفن، شبکه‌های مسجدی) استفاده کرد. آنچه اتفاق افتاد، شورشی علیه غرب‌زدگی بود، نه علیه مدرنیته به خودی خود.

undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary
undefined۲
undefined۲

۳۴۷

۱۷:۰۰

thumbnail
بخشی از سخنان نیکی کدی مورخ آمریکایی درباره انقلاب اسلامی ایران، دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس (2006)آنچه در ایران رخ داد، یک بازگشت ساده به سنت نبود، بلکه بازاندیشی پیچیده‌ای از سنت در سیاست مدرن بود. مفهوم ولایت فقیه خمینی، تفسیری نوآورانه (اگرچه بحث‌برانگیز) از آموزه شیعه برای ایجاد دولتی اسلامی بود. این امر نشان داد که انقلاب میتواند هم مذهبی و هم مدرن باشد.
کتاب ایران مدرن، ریشه‌ها و نتایج انقلاب «2003»«درآمدهای نفتی به شاه اجازه داد دولتی رانتی ایجاد کند که به درآمدهای خارجی وابسته بود، نه مالیات‌های داخلی. این مسئله نیاز به پاسخگویی در برابر مردم را کاهش داد و حکومت استبدادی را تسهیل کرد، این قضیه زمانی که قیمت نفت نوسان یافت و نارضایتی اجتماعی رشد کرد، رژیم را آسیب‌پذیر ساخت.»

undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary
undefined۲
undefined۱

۳۴۸

۱۷:۱۴

thumbnail
کتاب سیاست جهانی: دورنمای نظام جهانی (1984)
ایمانوئل والرشتاین، جامعه‌شناس آمریکایی
«انقلاب ایران بحران هژمونی آمریکا در خاورمیانه را تسریع کرد. این انقلاب، محدودیت‌های قدرت آمریکا برای کنترل جنبش‌های مردمیِ برخاسته از آرمان‌های فرهنگی و مذهبی را آشکار ساخت.»
والرشتاین در مصاحبه با مجله نظریه اجتماعی(۱۹۹۱)انقلاب ایران رد آن چیزی بود که من مدرنیته جهانی می‌نامم، این ایده که همه جوامع باید مسیر توسعه غربی را دنبال کنند. این انقلاب، تأکیدی قدرتمند بر اصالت فرهنگی در مواجهه با همگون‌سازی جهانی بود.»

undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۳۷۷

۸:۲۳

thumbnail
تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی وزیر اسبق اقتصاد(۱۳۴۱-۱۳۴۸)، نوار چهارم
ولی از طرف دیگر چیزهایی بود که من به شدت با آن مخالف بودم و آن این بود که صنایع مونتاژ و مسخره اتومبیل در ایران شروع شده بود و این‌ها دولت را وادار کرده بودند که جلوی واردات اتومبیل را بگیرد.
و جعفر اخوان که با شریف امامی در این مورد همدست بود و به شریف‌امامی ماهیانه حقوق می‌داد در واقع، موفق شده بود در گذشته جیپ را در ایران به اصطلاح مونتاژ بکند و به هر قیمتی که دلش می‌خواست بفروشد و کسی حق واردات اتومبیل هم به بهانه نداشتن ارز نداشت. یک سالن کوچکی هم در شرق تهران درست شده بود و اتومبیل فیات در آن‌جا سرهم می‌شد، و من به شوخی و جدی یادآور بودم که حتی این ساخت ایرانی که به پشت این اتومبیل می‌چسبانند ساخت ایتالیاست.
undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary
undefined۲

۳۸۸

۱۰:۰۹

thumbnail
علیرضا زمردیان در انجام فرایض مذهبی و رعایت آداب شرعی و دینی سخت مقید بود و در کارهای تحت تکلیفش خشک و افراطی برخورد میکرد کم میخورد کم میخوابید و بسیار کار می کرد و نسبت به اعضای هم تیمی اش خیلی سخت گیر بود با کسانی که خارج از چارچوب ضوابط سازمان عمل می کردند شدیداً برخورد مینمود. او در بین مجاهدین معروف به اسقف بود. لطف الله میثمی در خاطراتش از قول آیت الله ربانی شیرازی گفته است: من در بین مبارزان قدیمی مانند زمردیان ندیده بودم
علیرضا از ضربه شهریور ۱۳۵۰ در امان ماند اما در موج دوم دستگیریها در آبان ۱۳۵۰ به دام ساواک افتاد و دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم شد وی مدتی از محکومیتش را در زندان عادل آباد شیراز گذراند و در آنجا شخصیت افراطی اش به ورطه تفریط افتاد و در سال ۱۳۵۲ از جمله کسانی بود که پیش از علنی شدن تغییر ایدئولوژی در سازمان به مارکسیسم گرایید سقوط و تفریط او تا بدان حد بود که اعلام نمود زندانیان سیاسی میتوانند نیازهای جنسی یکدیگر را رفع نمایند. زمردیان در سال ۱۳۵۷ از زندان آزاد گردید و با سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر ارتباط یافت ابتدا به دلیل سوسیال - امپریالیسم دانستن شوروی با این سازمان اختلاف داشت و رابطه اش در حد سمپات محدود بود اما به تدریج با عدول از نظریاتش به یکی از عناصر اصلی پیکار بدل گشت و رویاروی نظام جمهوری اسلامی ایستاد و سرانجام در درگیری خیابانی کشته شد.(خاطرات مسعود حقگو، نوار شماره ۲۴- میثمی، از نهضت٢٦٠)

undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary

۲۳۹

۱۹:۴۰

thumbnail
من ایرانی‌هایی را در پاریس میشناختم و آنچه در بسیاری از آنان مرا شگفت زده میکرد ترس بود. ترس از این که معلوم شود با چپ ها رفت و آمد دارند. ترس از این که مأموران ساواک با خبر شوند که آنان فلان کتاب را می خوانند و غیره وقتی درست پس از کشتار ماه سپتامبر (۱۷ شهریور) به ایران وارد شدم، به خودم میگفتم که با شهری وحشت زده رو به رو خواهم شد، چون در آن جا چهار هزار نفر کشته شده بودند. نمیتوانم بگویم که در آن جا مردمانی شاد و مسرور دیدم اما از ترس خبری نبود و حتی شجاعت‌شان بیش تر هم شده بود. به عبارت دقیق تر مردم وقتی خطر را بی آنکه رفع شده باشد، پشت سر می گذارند شجاعت‌شان بیشتر میشود. مردم در انقلاب هایشان خطر مسلسل هایی را که همیشه در مقابلشان قرار داشت، پشت سر گذارده بودند.ایران، روح جهان بی روح
میشل فوکو، بخش دوم


undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary

۲۵۹

۷:۳۴

thumbnail
به طور قطع در آنچه در ایران روی می‌دهد واقعیتی بسیار قابل ملاحظه وجود دارد. مردم با حکومتی سر و کار داشتند که تا بن دندان مسلح بود و ارتش بزرگی را در خدمت خود داشت که به گونه ای شگفت انگیز و غیر قابل تصور وفادار بود؛ مردم با پلیسی سروکار داشتند که گرچه یقیناً بسیار کارا نبود اما خشونت و بی رحمی اش اغلب جای خالی زیرکی و ظرافت را پر میکرد؛ به علاوه، رژیمی که مستقیماً متکی به ایالات متحد بود؛ و سرانجام رژیمی که از پشتیبانی تمام جهان و کشورهای بزرگ و کوچک اطراف برخوردار بود. به یک معنا، این رژیم تمام برگهای برنده و البته نفت را در دست داشت که درآمدهایی را برای دولت تضمین میکرد و دولت میتوانست به دلخواه از آن استفاده کند. با این حال مردم قیام کردند؛ البته مردم در بافتی از بحران و مشکلات اقتصادی و غیره قیام کردند اما مشکلات اقتصادی ایران در این دوران آن قدرها بزرگ نیست که مردم در دسته های صد هزار نفری و میلیونی به خیابان ها بریزند و در مقابل مسلسل ها سینه سپر کنند در مورد این پدیده است که باید صحبت کرد.ایران، روح جهان بی روح
میشل فوکو، بخش سوم

undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary

۲۶۷

۷:۵۰

thumbnail
در سلول به غیر از یک پتو، یک کاسه سه کاره داشتم، آن کاسه هم ظرف غذا بود و هم ظرف آب ، گاهی هم که نمی‌گذاشتند به دستشویی بروم از آن برای تخلیه ادرار استفاده می کردم، یعنی از یک طرف با آن کاسه آب و غذا می خوردم و از طرفی هم در مواقع اضطراری در آن ادرار می کردم.
روزی دو بار هم بیشتر اجازه نمی دادند که به دستشویی بروم ، در این فرصت کاسه ادرار را به دستشویی برده خالی می کردم ، یک بار در همین دفعات که کاسه را با خود به روی زمین می کشیدم، ادرار لب پر شد و مقداری از آن روی زمین راهرو ریخت که نگهبان آمد و بقیه را روی سرم خالی کرد. یک دفعه جا خوردم ، آن قدر کارش زننده و غیر قابل تحمل بود که نمی دانستم گریه کنم یا فریاد بزنم ، بغض بدجور گلویم را می فشرد ، یک بار دیگر هم که این اتفاق افتاد ، نگهبان ها آمدند بقیه ادرار را هم در راهرو ریختند، آنگاه مرا مثل بوم غلتان روی آن می غلتاندند تا زمین را خشک کنند. بعد از این جریان که حسابی روحم را آزردند احساس می کردم که شخصیتم را به لجن کشیده اند و دیگر این کار را نکردم.خاطرات عزت شاهی
undefinedآدرس کانال تلگرام:
https://t.me/tarikhirancontemporary
undefinedآدرس کانال بله:
@tarikhirancantemporary

۲۲۰

۸:۰۹