لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل فکت و حقایق ترسناک | عجایب و ترس | فیلم ترسناک | داستان عجیبف
۸۳ عضو

فکت و حقایق ترسناک | عجایب و ترس | فیلم ترسناک | داستان عجیب

فکت و حقایق ترسناکundefinedundefinedبرسی پرونده های جناییundefinedundefinedاطلاعاتی از حوادث دنیاundefinedundefinedمکان های مخوفundefinedundefinedمعرفی فیلم های ترسناکundefinedundefinedکانال تلگرام : https://t.me/tarsgram1
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۸ خرداد

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۱۹ خرداد
thumbnail
undefined جزییات جدید از قتل هفته پیش دانشکده دنداپزشکی قزوین که منجر به مرگ ۲ نفر شد !!!undefinedتَرس گرام
undefined۱

۱۲۹

۱۶:۱۸

فکت و حقایق ترسناک | عجایب و ترس | فیلم ترسناک | داستان عجیب
undefined undefined جزییات جدید از قتل هفته پیش دانشکده دنداپزشکی قزوین که منجر به مرگ ۲ نفر شد !!!undefined تَرس گرام
undefinedسمیرا ساکی ؛ ۳۰ ساله اهل خوزستان و دانشجوی سال چهارم دندونپزشکی قزوین بوده که تو سن کم با پسر عموش حسن ساکی ازدواج میکنه و جفتشون واسه ادامه تحصیل به روسیه میرن.
اونجا انقدر سمیرا رو اذیت میکنه و کتک میزنه که نهايتا جفتشون به ایران برمیگردن و سمیرا بلافاصله درخواست طلاق میده.
undefined️ شوهرش روز حادثه زنگ میزنه به خانواده‌‌اش و حلالیت میخواد ازشون و بهشون میگه که داره میره سمیرا رو با تفنگ بکشه. خانواده‌اش هم هیچ تماسی با سمیرا نمی‌گیرن که حداقل فرار کنه و میزارن پسرشون کارشو بکنه. نهایتا وارد دانشگاه میشه و درحالی که سمیرا داشته دندون یکی رو جراحی میکرده با ۴ گلوله میکشتش و بعد هم خودکشی میکنه 🫠undefinedتَرس گرام
undefined۴

۱۲۹

۱۶:۱۹

undefined️ خلاصه توی انتخابتون دقت کنید. چون ممکنه حتی طلاق هم ماجرا رو تموم نکنه!! undefined
undefined۲

۱۲۶

۱۶:۲۰

فکت و حقایق ترسناک | عجایب و ترس | فیلم ترسناک | داستان عجیب
undefinedسمیرا ساکی ؛ ۳۰ ساله اهل خوزستان و دانشجوی سال چهارم دندونپزشکی قزوین بوده که تو سن کم با پسر عموش حسن ساکی ازدواج میکنه و جفتشون واسه ادامه تحصیل به روسیه میرن. اونجا انقدر سمیرا رو اذیت میکنه و کتک میزنه که نهايتا جفتشون به ایران برمیگردن و سمیرا بلافاصله درخواست طلاق میده. undefined️ شوهرش روز حادثه زنگ میزنه به خانواده‌‌اش و حلالیت میخواد ازشون و بهشون میگه که داره میره سمیرا رو با تفنگ بکشه. خانواده‌اش هم هیچ تماسی با سمیرا نمی‌گیرن که حداقل فرار کنه و میزارن پسرشون کارشو بکنه. نهایتا وارد دانشگاه میشه و درحالی که سمیرا داشته دندون یکی رو جراحی میکرده با ۴ گلوله میکشتش و بعد هم خودکشی میکنه 🫠undefined تَرس گرام
وَ من حتی نگرانِ اون بیمار بیچاره ای هستم که با دیدن اون صحنه چقدر ممکنه دچار تروما شده باشهundefined‍undefinedundefined🫨undefined
undefined۱
🫣۱

۱۳۱

۱۶:۲۰

۲۰ خرداد
امشب هم یک روایت ترسناک از شما داریم undefined
undefined۳

۱۲۴

۹:۰۶

بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
سلام این داستانی که میخام تعریف کنم بر میگرده به حدودا ۴ سال پیش فکر کنم ۱۵ سالم بود یک روز با پدرم رفتیم شهرستان من و پدرم فقط رفته بودیم. داخل یکی از روستا هامون بودیم قرار بود که فردا صبح زود بریم یکی دیگه از روستا هامون که دور بودش تا توی باغمون از درخت ها گردو هارو بچینیم. یک زن و شوهر که توی همون روستا زندگی میکردن قرار بود واسمون گردو هارو بچینن. باغ ما پایین روستا بود و دور از خونه ها. این چیدن از صبح تا شب طول کشید حتی تا زمانی که هوا تاریک تاریک شده بود هم کارمون کاملا تموم نشده بود ولی چون تاریک بود دیگه مجبور بودیم برگردیم. قرار نبود تا شب بمونیم اونجا به خاطر همین هیچ جایی برای خواب نداشتیم. یک خونه خیلی قدیمی داشتیم که وقتی میرفتی داخلش ممکن بود هر لحظه بریزه. اون زن و شوهره بهمون گفتن بریم خونشون و بخوابیم ما هم قبول کردیم. خونه های اونجا طوری نبودن که سرویس بهداشتی داشته باشن، اون روستا یک سرویس بهداشتی داشت که بعد از یک پل چوبی بود. من قبل از خواب به بابام گفته میشه بریم سرویس؟ رفتیم اول من رفتم بعد بابام رفت و من بیرون تنها شدم. همه جا تاریک تاریک یک جنگل ترسناک و تاریک بود با خودم گفتم (اگر واقعی هستید خودتونو نشون بدید دیگه الکی هستین و....) اون شب اتفاقی نیفتاد فرداش برگشتیم شهرمون من شب که خوابیدم بختک رو دیدم. قبلا راجبش شنیده بودم که میخابن روت و خفت میکنن اما واس من وایساده بود رو به روم و زول زده بود بهم و هیچ کاری نمیکرد. قدش بلند بود سر تا پاش مشکی پوشیده بود و اصلا اصلا صورتش دید نداشت. اصلا نمیتونستم بدنم رو تکون بدم انگشتام دهنم پاهام هیچی انگار فلج فلج شده بودم فقط میتونستم پلک بزنم و نگاش کنم. بعد از چند دقیقه که خیلی زیاد واسم گذشت بیدار شدم و سریع رفتم پیش مامانم. من ننمیتونستم دیگه بخوابم حتی بیدار ام که بودم یهو بدنم قفل میکرد و اصلا نمیتونستم تکون بخورم. خلاصه که اون شب یکی از بدترین شبای عمرم بود
undefined۳

۲

۱۹:۱۶

تجربه ارسالی یکی از شما ترس گرامی ها undefinedundefined
undefined۳

۱۵۰

۱۹:۱۷

۲۱ خرداد
ری اکتا چقدر کم شدنundefinedاگر رفتید تلگرام ، ما اونجا هم هستیممگممون نکنید قراره اتفاقای خفنی بیفته🤌undefinedundefined
ترس گرام در تلگرام undefined https://t.me/tarsgram1
undefined۱

۱۴۴

۲۰:۰۰

۱۶ تیر
undefined خبر خوب برای همه کسایی که ترس‌گرام رو دنبال میکردنundefined️undefinedمدتی نبودیم و الان قوی تر برگشتیمundefined️
از الان میتونید تولید محتوا ، ویدیو و پست های مارو به صورت با کیفیت دنبال کنید و بهتر و بیشتر در ارتباط باشیمundefined
undefined️ لینک پیج ترس‌گرام
https://www.instagram.com/tarsgram1?igsh=bzF1cHdhaXR2YjRo

۷۱

۱۹:۱۷