تحقق آرمانها و اهدف اجتماعی، تحقق عدالت، آزادی، دمکراسی و توسعه کشور، راهی جز این ندارد؛ باید خانهای را که ساختهایم و در آن زیست میکنیم، به آرامی اصلاح کنیم!بلوغ سیاسی را در قدرت گزینش میان گزینههای متکثر باید جست، صبوری راهبردی و پیچیده دیدن انسان، جامعه و حکومت باید همیشه پیش رویمان باشد. قرار گرفتن در مسیر درست و ادامه حرکت در آن مسیر شرط لازم تحقق اهداف است!هیچ روزی روز رسیدن ما به نتیجه درست نیست! اگر در مسیر درست باشیم هر روز در حال رسیدن به نتیجه ایم.در مسیر کنشگری های آگاهانه و سیاست ورزی های مسئولانه، رعایت نکات زیر میتواند راه گشا باشد؛
در اجتماع و سیاست، تشخیص سخن و عمل درست به سادگی ممکن نیست، قضایا پیچیدهتر از آنند که در نگاه اول بنظر میرسند، ما محتاج فهم ساختارهای قدرت، ظرفیتهای ملی و محدودیتها هستیم.از رسیدن و در اختیار داشتن تمام حقیقت، خیلی مطمئن نباشید!، ولی اگر به حقی آگاه شدیم و یقین هم حاصل کردیم، باید بدانیم؛
۱/ هرحرف حق و درستی به زبان آوردنی نیست!نادیده گرفتن اصل فوق و دمیدن در مطالباتِ هرچند حق!! میتواند دامنه انتظارات را گسترش داده و با دور نمودن ِ واقعیات از آرمانها و غیرقابل دسترس نشان دادنشان، منبع ایجاد و فوران ِنارضایتی و یاس و ناامیدی در جامعه گردد!
۲/ هر مطالبه حق و درستی قابلیت پیگیری ندارد.درک تاریخی و چند لایه از موقعیت کشور و توجه به پیامدهای هر سخن و رفتار، شرط لازم برای کنشگری امروز است.نادیده گرفتن این مهم، ممکن است هزینههای زیادی به جامعه تحمیل کند، بدون آنکه به تحقق مطالبات کمک نماید، همانطور که گفته شد، حتی میتواند به یاس و ناامیدی دامن زده و آن را تشدید نماید.با بن بست نشان دادن راه اصلاح، منتظرِ ظهور روشهای خشونت آمیزِ بدیل (مانند فاجعه دی ماه گذشته) باید بود.
۳/ از بد و فاسد هم میتوان دفاع کرد.بدانیم دفع افسد به فاسد و تحدید ظلم هم، معقول واخلاقی است.به وضعیت بدیل ممکن هم فکر کنیم واگر فعلا در دسترس نیست، با تنظیم دقیق کنشگری سیاسی، از اصلاحگری در وضعیت فعلی دفاع نماییم.
با یکی از آموزههای رواقی تمام کنم:چون بسی عواملِ بیرونی درکارند، امید به بهترین سرانجام ببند و خویشتن را مهیّای بدترین کن!
۳۸
۸:۲۴
بر اساس مصوبات شورای عالی آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی، برای آزمون سراسری سال ۱۴۰۵، سوابق تحصیلی پایه یازدهم، ۶ درس با تأثیر ۱۷ درصد قطعی و تمام دروس پایه دوازدهم ۴۳ درصد قطعی است. بر این اساس، برای آزمون سراسری سال ۱۴۰۶ و بعد از آن، سوابق تحصیلی پایه یازدهم تمام دروس با تأثیر ۲۰ درصد قطعی و تمام دروس پایه دوازدهم ۴۰ درصد قطعی است لذا متقاضیان ورود به آموزش عالی برای سال ۱۴۰۶ و بعد از آن، لازم است تمام دروس پایه یازدهم و دوازدهم را ایجاد کرده باشند.
هنرستانیها در چه صورتی باید در آزمونهای نهایی شرکت کنند؟هنرجویان هنرستانهای کاردانش و فنی و حرفهای، آزمون نهایی ندارند و میتوانند صرفاً بر اساس معدل، برای ورود به مؤسسات آموزش عالی اقدام کنند اما در صورتیکه متقاضی شرکت در آزمون سراسری باشند باید در آزمون دروس نهایی مؤثر گروه آزمایشی مربوط شرکت کنند.هنرجویان یا فارغ التحصیل شاخه فنی و حرفهای، کاردانش که متقاضی شرکت در گروههای آزمایشی اصلی علوم ریاضی و فنی، علوم تجربی و علوم انسانی و یا گروه زبان خارجی هستند باید در آزمون دروس نهایی شاخه نظری مطابق با جدول ضرایب سوابق تحصیلی شرکت کند.هنرجویان فارغ التحصیل شاخه فنی و حرفهای، کاردانش که متقاضی شرکت در گروه آزمایشی هنر هستند میتواند به انتخاب خود در آزمون دروس نهایی شاخه نظری یا فنی و حرفهای، کاردانش مطابق با جدول ضرایب سوابق تحصیلی شرکت کند.هنرجویان پایه یازدهم شاخههای فنی و حرفهای و کاردانش برای ایجاد سابقه تحصیلی صرفاً میتوانند در آزمون نهایی دروس پایه یازدهم در یک گروه آزمایشی اصلی یا یک گروه آزمایشی غیر اصلی شرکت کنند.هنرجویان پایه دوازدهم شاخههای فنی و حرفهای و کاردانش برای ایجاد سابقه تحصیلی میتوانند در آزمون نهایی دروس مؤثر پایههای یازدهم و دوازدهم در یک گروه آزمایشی اصلی یا یک گروه آزمایشی غیر اصلی شرکت کنند.دروس نهایی شاخه فنی و حرفهای، کاردانش به عنوان سابقه تحصیلی برای متقاضیان گروههای آزمایشی اصلی نمیتواند اعمال شود.دروس نهایی شاخه نظری به عنوان سابقه تحصیلی برای متقاضیان گروه آزمایشی هنر میتواند اعمال شود.دانش آموزان پایه دوازدهم در صورت انتخاب گروه آزمایشی غیرمتناظر با رشته تحصیلی خود، میتوانند در دروس نهایی پایههای یازدهم و دوازدهم آن گروه آزمایشی ایجاد سابقه تحصیلی کنند.در صورت تداخل زمانی آزمون درس انتخابی برای ایجاد سابقه تحصیلی با آزمون درس رشته تحصیلی، متقاضی باید در آزمون درس انتخابی در خرداد و آزمون درس رشته تحصیلی خود در شهریور ماه شرکت کند. وضعیت این درس در خرداد ماه، به عنوان غیبت موجه ثبت میشود.دانش آموزان مشغول به تحصیل در مدارس بزرگسالان، آموزش از راه دور ایثارگران، می توانند دروسی را که در نوبتهای امتحانی دی ماه و شهریور ماه قبول شدهاند ایجاد سابقه کنند و دروسی را که در نوبت خرداد ماه نمره قبولی دارند، می توانند به شرط انتخاب تمام دروس قبولی پایه مربوطه «ترمیم نمره» کنند.دانش آموزان شاخه نظری شاغل به تحصیل در مدارس بزرگسالان، آموزش از راه دور، ایثارگران و داوطلبان آزاد مجازند بدون نیاز به اخذ مجوز از کمیسیون خاص، تمام دروس (نهایی و غیرنهایی) را معادل با یک پایه تحصیلی با رعایت توالی دروس در نیم سال دوم هر سال تحصیلی انتخاب و در آزمون خردادماه شرکت کنند.
شرایط ترمیم مجدد سابقه تحصیلیشرایط ترمیم مجدد سابقه تحصیلی (بدون محدودیت تعداد دفعات) بدین شرح است:۱- انتخاب تمام دروس نهایی پایه مربوط۲ شرکت در آزمون تمام دروس انتخاب شده (نمرات اخذ شده در این آزمون ملاک محاسبه نمره کل سابقه تحصیلی خواهد بود.)توضیح: در صورت عدم شرکت و غیبت (موجه یا غیر موجه) در یک یا چند آزمون ترمیم انتخاب شده، kمرات کسب شده در سایر آزمونهای آن نوبت نیز به عنوان سابقه تحصیلی منظور نخواهد شد و سابقه تحصیلی معتبر پیشین ملاک عمل قرار می گیرد/ ایسنا
۷۳
۸:۳۵
۳۶
۲۲:۱۶
گزارشی از دو موج نظرسنجی در فاصلهی ۲۵ تا ۳۰ فروردین ماه جاری و نیز اول تا ۱۰ اردیبهشت منتشر شده است که نتایج آن از رضایت ۷۴ درصدی و ۶۸ درصدی از عملکرد دولت حکایت دارد.
بر اساس این گزارش، میزان رضایت از عملکرد دولت در حوزهی تأمین برق و انرژی ۹۱ درصد، در حوزهی تأمین سوخت و بنزین ۸۶ درصد، در حوزهی تردد و حملونقل ۸۴ درصد، در بازسازی خدمات بخشهای آسیبدیده ۸۲ درصد و در تأمین کالاهای اساسی و نان ۸۰ درصد اعلام شده است.
این گزارش همچنین بر نارضایتی مردم از وضعیت اینترنت تأکید دارد.
در اینکه دولت در تأمین برق و انرژی و کالاهای اساسی و موارد مشابه، فراتر از تصور بسیاری از مردم عمل کرده و رضایت عمومی از دولت افزایش یافته است، تردیدی نیست.
با این حال، اعداد اعلامشده میتواند به گسست ادراکی میان مردم و مقامات منجر شود؛ زیرا این اعداد، اگرچه در ظاهر واقعی به نظر میرسند و تمهیدات لازم در روشهای تحقیق به کار گرفته شده است، لزوماً بازتاب دقیق و کامل واقعیت اجتماعی نیستند.
تمهیدات پیشبینیشده در روشهای تحقیق بر اساس شرایط «طبیعی» پاسخگویی طراحی شدهاند. نرخ مشارکت در پاسخگویی، موضوع مهمی است که در انتشار بسیاری از گزارشهای نظرسنجی نادیده گرفته میشود.
وقتی بیش از نیمی از افراد حاضر به مشارکت در نظرسنجی نیستند و به پرسشنامهها پاسخ نمیدهند، نمیتوان نتایج مربوط به پاسخدهندگان را بهسادگی به کل جامعه تعمیم داد.
در برخی پژوهشها، در تحلیل میزان مشارکت، از الگوهای جایگزینی پاسخدهندگان استفاده میشود تا حجم نمونه حفظ شود؛ اما در این فرآیند، اگرچه کمّیت نمونه حفظ میشود، کیفیت و تفاوتهای معنادار میان افراد پاسخدهنده و غیرپاسخدهنده نادیده گرفته میشود. فردی که حاضر به مشارکت در نظرسنجی نیست، ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد: نارضایتی، بیاعتمادی به نهاد برگزارکننده (در اینجا یک دستگاه دولتی)، یا حتی نوعی کنش اعتراضی.
تا زمانی که نرخ عدم مشارکت در حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد باشد، میتوان برای آن، دستکم در تحلیلهای ساده، وزن سیاسی محدودی قائل شد؛ اما زمانی که این میزان به بیش از ۵۰ درصد میرسد، عدم مشارکت را باید بهمثابهی یک کنش اجتماعی ـ سیاسی مستقل نیز در نظر گرفت.
ارائهی نتایج نظرسنجیها بدون توجه به این ملاحظات میتواند گمراهکننده باشد. چنین گزارشهایی ممکن است به نهادهای رسمی نوعی اطمینان بیش از حد بدهد؛ اطمینانی که یا شکاف میان دولت و جامعه را پنهان میکند یا درک نهادهای تصمیمگیر از واقعیت اجتماعی را دچار اختلال میسازد.
اصحاب قدرت معمولاً در معرض نوعی سوگیری تأییدی قرار دارند و کمتر به دیدگاههای مخالف مجال بروز میدهند. در چنین شرایطی، اینگونه نظرسنجیها نهتنها به فهم دقیقتر جامعه کمک نمیکنند، بلکه میتوانند با تولید تأیید کاذب، نوعی «کورچشمی نهادی» را تشدید کرده و مسیر اصلاح را دشوارتر سازند.
۲۴
۲۲:۱۶
بانک مرکزی:
۲۵
۲۲:۱۷
حتی اگر توافقی هم در کار نباشد، بعید است آمریکا طی ۶۰ روز آتی به جنگی فراگیر و گسترده علیه ایران دست بزند.۱۷ روز تا آغاز جام جهانی، ۳۸ روز هم برای درازمدت ترین جام جهانی تاریخ فوتبال. به علاوه مراسم حج. برگزاری یک جنگ تمامعیار همزمان با جام جهانی، آمریکا را در موضع «برهمزننده صلح و شادی جهانی» قرار میدهد. چنین اقدامی برخلاف زمانبندی سیاسی است. ممکن است نادیده انگاری زمانی، اجماعسازی را علیه ایران در افکار عمومی دشوار سازد.بنابراین، این ۶۰ روز میتواند وقفه ای تاکتیک ی برای جلوگیری از خودزنی رسانهای باشد، نه لزوماً ناتوانی نظامی.
تاریخ پر است از جنگها یا رخداهایی که شروع یا پایانشان با محاسبات سیاسی و انتخاباتی گره خورده است (مثل "سورپرایز اکتبر" در انتخابات آمریکا).در واقع، سیاستمداران برخلاف نظامیان، همیشه به «تقویم» نگاه میکنند. البته برعکس، اگر این ۶۰ روز با دورهای از ضعف سیاسی دولت مستقر در واشینگتن یا نزدیکی به انتخابات تداخل داشته باشد، قطعاً جنگیدن آخرین گزینه خواهد بود.همچنین ممکن است آمریکا طی این مدت در پی یافتن راههای جایگزین برای انتقال انرژی یا تقویت سیستمهای پدافندی برای بیاثر کردن تهدید بستن تنگه باشد.در عین حال، ممکن است کاخ سفید با تمرکز بر روی «گسلهای اجتماعی» و جنگ نرم در داخل ایران طی یک بازه ۲ ماهه، بخواهد توان مقاومت ملی را پیش از شروع هر درگیری نظامی فرسایش دهد. در واقع، ۶۰ روز زمان مناسبی برای پختن یک استراتژی فروپاشی از درون است تا نیاز به جنگ سخت کاهش یابد.
با این نگاه، ۶۰ روزه توقف جنگ، نه یک "فرصت دیپلماتیک"، بلکه یک بازه عملیاتی در حوزه جنگ نرم و آمادگی لجستیک می نماید.
۳۱
۲۲:۱۷
۲۴
۵:۳۱
۳۱
۵:۳۱
.
سکوت در برابر هشدار: راهی به سوی انحطاط اجتماعی !
حسن بهنام، ۴ خرداد ۱۴۰۵
مقدمه:
هر جامعهای، همچون موجودی زنده، نیازمند پایش و مراقبت دائمی است تا از گزند آسیبها و انحرافات در امان بماند. در این میان، نقش متخصصان و صاحبنظران، که با دانش و تجربهی خود، مسیر درست را نمایان میسازند، نقشی حیاتی ایفا میکند. اما چه بر سر جامعه میآید هنگامی که صدای هشدار این متخصصان، در گوشهایی ناآگاه یا مغرض، خاموش میشود؟ این مقاله بر آن است تا با نگاهی تحلیلی، پیامدهای ویرانگر نادیده گرفتن هشدارهای نخبگان را در ساختار جامعه بررسی کند.
برای روشن شدن موضوع، مثالی را از رابطه میان پزشک و بیمار در نظر بگیریم. پزشک، با تکیه بر دانش خود، بیماری خطرناکی را در بدن بیمار تشخیص میدهد و او را از لزوم درمان فوری آگاه میسازد. در این نقطه، بیمار با سه واکنش محتمل روبروست:
۱. پذیرش هوشمندانه: بیمار با اعتماد به تخصص پزشک، روند درمانی را آغاز کرده و سلامتی خود را بازیابی میکند.۲. انکار و تقابل: بیمار با نادیده گرفتن تشخیص پزشک، او را متهم کرده و در صدد آزار وی برمیآید. این رفتار نه تنها بیماری را درمان نمیکند، بلکه با ایجاد تشنج و ناامنی، وضعیت را وخیمتر کرده و به سلامتی بیمار (و گاه حتی پزشک) لطمه میزند.۳. بیتفاوتی و بیخیالی: بیمار نسبت به توصیههای پزشک بیاعتنایی پیشه کرده و اجازه میدهد بیماری به پیشرفت خود ادامه دهد، که این خود مسیری مستقیم به سوی نابودی است.
این الگو به شکلی دیگر در سطح کلان جامعه نیز تکرار میشود. جامعه، با تمام پیچیدگیهایش، ممکن است دچار کجیها و آسیبهای متعدد در ابعاد گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گردد. در این بزنگاهها، متخصصان حوزههای مختلف، چون جامعهشناسان، اقتصاددانان و سیاستگذاران، با چشمانی تیزبین و ذهنی تحلیلگر، این انحرافات را رصد کرده و با ارائهی راهکارهای علمی، سعی در هدایت جامعه به مسیر صحیح دارند.
اما همچون بیمار، جامعه نیز میتواند در برابر این هشدارهای تخصصی، واکنشی مشابه اتخاذ کند:
مسیر رشد و بالندگی: جامعهای که با دیدی خردمندانه، هشدار متخصصان را پذیرا شده و بر اساس آن، سیاستها و رفتارهای خود را اصلاح کند، مسیری روشن به سوی پیشرفت و توسعه خواهد گشود.
ورطه نابودی: رویکرد دوم، یعنی انکار، تقابل و بیتوجهی به تخصص، جامعه را به سمت بحرانهای عمیقتر سوق میدهد. این انکار، نه تنها مشکلات را حل نمیکند، بلکه با ایجاد شکافهای عمیقتر، بنیانهای اجتماعی و سیاسی را متزلزل میسازد.
خواب غفلت: در نهایت، بیتفاوتی نسبت به هشدارهای تخصصی، جامعه را در معرض خطراتی قرار میدهد که در صورت عدم رسیدگی، به فروپاشی و زوال میانجامد. این غفلت، چه بسا زیانبارتر از تقابل مستقیم باشد، زیرا فرصت اصلاح را از بین میبرد.
سخن پایانی:
نادیده گرفتن صدای متخصصان، به مثابه بستن چشم بر روی حقیقت و راهنمایی است که میتواند جامعه را از گردابهای خطر نجات دهد. این امر، نه تنها فرصتهای توسعه را از بین میبرد، بلکه زمینهساز بروز بحرانهای غیرقابل جبران میشود. لازم است تا فضایی در جامعه فراهم آید که در آن، نقد سازنده و پذیرش دانش تخصصی، امری معمول و ارزشمند تلقی شود. هشدار نخبگان، نه یک اتهام، بلکه چراغی است که راه را در تاریکیهای جامعه روشن میسازد. انتخاب میان مسیر رشد و پذیرش، یا سقوط در ورطه انکار و بیتفاوتی، در نهایت به دست خود جامعه است و آیندهی آن، بازتابی از همین انتخاب خواهد بود./پایان
️به کانال سازمان معلمان 《راگا》بپیوندید
https://ble.ir/@TeachersofRey
ارسال پیام:
@sTajari
مقدمه:
هر جامعهای، همچون موجودی زنده، نیازمند پایش و مراقبت دائمی است تا از گزند آسیبها و انحرافات در امان بماند. در این میان، نقش متخصصان و صاحبنظران، که با دانش و تجربهی خود، مسیر درست را نمایان میسازند، نقشی حیاتی ایفا میکند. اما چه بر سر جامعه میآید هنگامی که صدای هشدار این متخصصان، در گوشهایی ناآگاه یا مغرض، خاموش میشود؟ این مقاله بر آن است تا با نگاهی تحلیلی، پیامدهای ویرانگر نادیده گرفتن هشدارهای نخبگان را در ساختار جامعه بررسی کند.
برای روشن شدن موضوع، مثالی را از رابطه میان پزشک و بیمار در نظر بگیریم. پزشک، با تکیه بر دانش خود، بیماری خطرناکی را در بدن بیمار تشخیص میدهد و او را از لزوم درمان فوری آگاه میسازد. در این نقطه، بیمار با سه واکنش محتمل روبروست:
۱. پذیرش هوشمندانه: بیمار با اعتماد به تخصص پزشک، روند درمانی را آغاز کرده و سلامتی خود را بازیابی میکند.۲. انکار و تقابل: بیمار با نادیده گرفتن تشخیص پزشک، او را متهم کرده و در صدد آزار وی برمیآید. این رفتار نه تنها بیماری را درمان نمیکند، بلکه با ایجاد تشنج و ناامنی، وضعیت را وخیمتر کرده و به سلامتی بیمار (و گاه حتی پزشک) لطمه میزند.۳. بیتفاوتی و بیخیالی: بیمار نسبت به توصیههای پزشک بیاعتنایی پیشه کرده و اجازه میدهد بیماری به پیشرفت خود ادامه دهد، که این خود مسیری مستقیم به سوی نابودی است.
این الگو به شکلی دیگر در سطح کلان جامعه نیز تکرار میشود. جامعه، با تمام پیچیدگیهایش، ممکن است دچار کجیها و آسیبهای متعدد در ابعاد گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گردد. در این بزنگاهها، متخصصان حوزههای مختلف، چون جامعهشناسان، اقتصاددانان و سیاستگذاران، با چشمانی تیزبین و ذهنی تحلیلگر، این انحرافات را رصد کرده و با ارائهی راهکارهای علمی، سعی در هدایت جامعه به مسیر صحیح دارند.
اما همچون بیمار، جامعه نیز میتواند در برابر این هشدارهای تخصصی، واکنشی مشابه اتخاذ کند:
نادیده گرفتن صدای متخصصان، به مثابه بستن چشم بر روی حقیقت و راهنمایی است که میتواند جامعه را از گردابهای خطر نجات دهد. این امر، نه تنها فرصتهای توسعه را از بین میبرد، بلکه زمینهساز بروز بحرانهای غیرقابل جبران میشود. لازم است تا فضایی در جامعه فراهم آید که در آن، نقد سازنده و پذیرش دانش تخصصی، امری معمول و ارزشمند تلقی شود. هشدار نخبگان، نه یک اتهام، بلکه چراغی است که راه را در تاریکیهای جامعه روشن میسازد. انتخاب میان مسیر رشد و پذیرش، یا سقوط در ورطه انکار و بیتفاوتی، در نهایت به دست خود جامعه است و آیندهی آن، بازتابی از همین انتخاب خواهد بود./پایان
۲۵
۱۳:۴۸
نمایندۀ مجلس ادعا کرده است که رئیسجمهور مسعود پزشکیان، آتشبس را بدون اخذ اجازه از مقام بالاتر پذیرفته، تهدید به استعفا کرده، مانع اجرای حملۀ نظامی به اسرائيل شده و هشدار داده که در صورت هدفگرفتن ناوهای آمریکایی کنارهگیری خواهد کرد.
اگر حتی نیمی از این روایت درست باشد، تصویر دیگری از پزشکیان پیشِ روی ما قرار میگیرد: رئیسجمهوری که فقط عقب نمینشیند بلکه در لحظههای حساس گاه نیز میایستد و هزینه میدهد.
اگر چنین باشد، مسئله دیگر توانستن یا نتوانستن نیست، مسئله این است که گاه که اراده کرده توانسته است، دستکم در بزنگاههایی.
اگر واقعاً در برابر شتابگیری جنگ ایستاده، اگر استعفا را به اهرم فشار تبدیل کرده، اگر جلوِ تصمیمی را گرفته که میتوانست کشور را به پرتگاه خطرناکتری بکشاند، آنگاه دقیقاً همان کاری را کرده که از یک مقام ارشد اجرایی انتظار میرود: استفاده از حد اختیارات برای جلوگیری از فاجعه نه توجیهاش.
اما همینجا نقطۀ چرخش است. کسی که در آستانۀ جنگ میایستد حق ندارد در برابر سلب یک حق پایه سکوت کند. کسی که برای جلوگیری از یک تصمیم نظامی هزینه میدهد باید برای جلوگیری از تحقیر روزمرۀ شهروندان نیز هزینه بدهد. اینترنت مسئلۀ فرعی نیست، همان منطق است در لباسی دیگر. آنجا مرگ در کار بود، اینجا حذف تدریجی شأن و حق شهروندی.
این همان نقطهای است که آزمونی دیگر آغاز میشود. ایستادن در برابر منطق جنگ اگر فضیلت است، ایستادن در برابر منطق تبعیض ضرورت است. اینترنت طبقاتی نه صرفاً یک سیاست بد بلکه صورتبندی یک نظم نابرابر و تبعیضآلود است که حق را به امتیاز تقلیل میدهد.
اگر روایت نمایندۀ مجلس درست باشد، پس یک سابقه وجود دارد: سابقۀ ایستادن. اکنون همان ایستادن باید تکرار شود، نه در میدان نظامی بلکه در میدان حقوق شهروندی، نه در حرف بلکه در عمل.
آقای رئیسجمهور یا مسیر ایستادگی در برابر زورگوییهای افراطیون را ادامه میدهد یا همۀ آن معدود لحظههای ایستادگیاش از حافظۀ سیاسی جامعه پاک میشود.
۳۰
۱۳:۴۸