سلام رفقا! 
توی پست قبل گفتیم سنسورها مثل چشم و گوش صنعتن و دائم داده جمع میکنن.
اما اگر این دادهها همونجا توی خود دستگاه بمونن، چه فایدهای دارن؟ تقریبا هیچ!تصور کن مغزت بفهمه دستت سوخته، ولی نتونه این پیام رو به دستت برسونه که «عقب بکش!»… این یعنی دردسر. 
توی صنعت هم دقیقا همینطوره؛ خیلی از دستگاهها مثل جزیرههای جدا از هم کار میکنن و دادههاشون رو نگه میدارن. به این میگن جزایر دادهای؛ یکی از قاتلهای بهرهوری!
اینجاست که سیستم عصبی صنعت وارد میشه:ما باید بین این جزیرهها پل بزنیم؛ با IIoT یا همون اینترنت اشیای صنعتی.
یعنی:
دادهها رو از PLCها و سیستمهای قدیمی بیرون بکشیم
همه رو با یک زبان مشترک به هم وصل کنیم
و بفرستیم به یک مرکز فرماندهی واحدوقتی این اتصال درست انجام بشه، تازه دوقلوی دیجیتال نفس میکشه و میتونیم یک تصویر یکپارچه از کل کارخانه داشته باشیم.
سوال مهم:حالا که دادهها به مرکز فرماندهی رسیدن، وقتشه بریم سراغ مغز مجازی! 
توی پست بعدی میگم چطور دادههای خام رو به مدل شبیهسازی تبدیل میکنیم. آمادهاید؟
️
#پالاپال #امیردرجه #تحول_دیجیتال #دوقولویدیجیتال
توی پست قبل گفتیم سنسورها مثل چشم و گوش صنعتن و دائم داده جمع میکنن.
۱۴۱
۱۷:۳۳
از این لینک می تونید به آخرین نسخه فهرست تعرفه خدمات سازمان نظام صنفی رایانه ای کشور دسترسی داشته باشید:
۱۱۶
۱۲:۵۲
سلام رفقا! 
تا اینجا سنسورها اومدن داده جمع کردن، سیستمها هم این دادهها رو به هم رسوندن.
ولی یه سوال مهم هنوز مونده:این همه داده آخرش قراره چه چیزی بهمون بگه؟
واقعیت اینه که داده خام بهتنهایی خیلی به درد نمیخوره.داده وقتی ارزش پیدا میکنه که تبدیل بشه به یه مدل زنده؛مدلی که بفهمه هر دستگاه چطور کار میکنه، رفتارش تو حالت عادی چیه، و از کجا داره بوی خطا میاد.
اینجاست که مغز مجازی وارد ماجرا میشه.یعنی ما یه نسخه دیجیتالی از تجهیز، خط تولید یا حتی کل کارخانه میسازیم؛نسخهای که فقط یه تصویر خوشگل نیست،بلکه منطق رفتار سیستم رو هم میفهمه.
این مدل میتونه:
بفهمه الان وضعیت تجهیز چطوره
تشخیص بده چه رفتاری طبیعیه و چه رفتاری نه
تغییرات رو با داده واقعی مقایسه کنه
و کمک کنه تصمیمهای دقیقتری بگیریم
فرق اصلی هم دقیقا همینه:یه سیستم مانیتورینگ فقط میگه:الان چه خبرهولی این مدل میگه:چرا این اتفاق افتادهو حتی مهمتر از اون:
اگه ادامه پیدا کنه، قراره چی بشه
اینجاست که دوقلوی دیجیتال جدی میشه؛جایی که داده دیگه فقط عدد و نمودار نیست،بلکه تبدیل میشه به فهم واقعی از رفتار سیستم.توی مرحله بعد میریم سراغ بخشی که #پالاپال یعنی شرکت خودمون با پلتفرم #nextrail واقعا می ترکونه:
بصریسازی در XR
یعنی وقتی این مغز مجازی رو نه فقط ببینی، بلکه بتونی باهاش تعامل داشته باشی، لمسش کنی و بهتر تصمیم بگیری.
#DigitalTwin #XR #SmartFactory #IndustrialAI #DataModeling #Industry40 #Palapal #دوقلوی_دیجیتال #مدل_سازی #کارخانه_هوشمند #تحول_دیجیتال #پالاپال #امیردرجه #nextrail
تا اینجا سنسورها اومدن داده جمع کردن، سیستمها هم این دادهها رو به هم رسوندن.
ولی یه سوال مهم هنوز مونده:این همه داده آخرش قراره چه چیزی بهمون بگه؟
واقعیت اینه که داده خام بهتنهایی خیلی به درد نمیخوره.داده وقتی ارزش پیدا میکنه که تبدیل بشه به یه مدل زنده؛مدلی که بفهمه هر دستگاه چطور کار میکنه، رفتارش تو حالت عادی چیه، و از کجا داره بوی خطا میاد.
فرق اصلی هم دقیقا همینه:یه سیستم مانیتورینگ فقط میگه:الان چه خبرهولی این مدل میگه:چرا این اتفاق افتادهو حتی مهمتر از اون:
اگه ادامه پیدا کنه، قراره چی بشه
بصریسازی در XR
#DigitalTwin #XR #SmartFactory #IndustrialAI #DataModeling #Industry40 #Palapal #دوقلوی_دیجیتال #مدل_سازی #کارخانه_هوشمند #تحول_دیجیتال #پالاپال #امیردرجه #nextrail
۱۵۰
۲۰:۱۰
سلام به همه دوستان عزیزبریم سراغ یکی از پروژه واقعی خودمونQC با واقعیت ترکیبی 🥸
شرمنده، ولی نتونستیم آقای حسینی!این جمله ای بود که روز شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ به یکی از کارفرماهای خوش ذوقمون گفتم!اواسط پاییز ۱۴۰۴ بود که اقای حسینی از همدان با شرکتمون تماس گرفت و ایده ساخت یک اپلیکیشن برای کنترل کیفیت تیرآهن رو مطرح کرد با استفاده از واقعیت ترکیبی. این آقای میان سال که فقط یک کلیپ توی یوتیوب دیده بود، علاقه مند شده بود که در کارخانه خودش هم این فناوری رو پیاده سازی کنه.کلیپ رو دیدم و به نظر من هم ایده عالی اومد و گفتم خب، وقتی توی خارج ساختنش، ما هم قطعا می تونیم. سریع مذاکرات اولیه رو انجام دادیم و برای جلب اعتماد مدیر فنی خفنمون هم یک پروتوتایپ زد و منم رفتم همدان و دموی اولیه رو ارایه کردیم و به نظر همه چیز خوب بود و فقط مونده بود جزییات و افزایش دقت.باز ادامه دادیم، با سرعت همه کارها رو می کردیم، فرایندها ، بک اند و ... همه چیز رو موازی می بردیم جلو، چون باور داشتیم که این پروژه می تونه تغییرات بزرگی توی بخشی از صنعت بده. بعد از کلی کار، باز رفتیم برای تست، دقت خیلی خوب شده بود، اما هنوزم کافی نبود، نیاز کارفرما رسیدن به دقت ۵ میلی متر خطا توی +5 متر بود. کلا پروژه رو کوبیدیم زمین از اول اوردیمش روی بستر موبایل و AR و گفتیم با یک تکنولوژی دیگه میریم جلو، بعد از یکی دو ماه تلاش اونم به جاهای خوبی رسید، ولی از نظر خودم کافی نبود. هدف کاهش زمان و افزایش دقت کار بود، اما متاسفانه هنوز فاصلمون زیاد بود و تقریبا مطمین بودیم، دیگه در توان ما نیست.همزمان از چنتا از دوستانی که پردازش تصویر و بینایی ماشین و ... هم کار می کردن، کمک گرفتیم، اما انگار مساله ما به سادگی کلیپ یوتیوب قابل حل نبود.البته که کار ما هم اگر بخوایم بزاریمش توی یوتیوب خوبه، ولی توی عمل، نمی تونیم خودمون رو گول بزنیم!
خلاصه اینکه بعد از حدود ۵ ماه، آخرش گوشی رو برداشتم و به آقای حسینی زنگ زدم و گفتم شرمنده، در حال حاضر یا سواد ما اجازه نمیده یا تکنولوژی هنوز برای این کار بالغ نشده.خدا رو شکر آقای حسینی هم از اول توجیه بود که ممکنه کار جواب نده و برخوردش عالی بود و بالاخره کار رو بین خودمون بستیم.حالا چرا این داستان رو نوشتم؟۱. اینکه یادمون باشه، لزوما هر کی میاد از کارای خفنش فیلم میزاره، به ایم معنی نیست که کلا داره میترکونه، خیلی جاها هم ترکیده!۲. درس آموخته ها اینقدری که از دل شکستا میان، از دل موفقیت ها شاید نیان. اکثر داستان ها در مورد موفقیته، اکثرا جرات ندارن از شکستا بگن.۳. گول کلیپای یوتیوب رو نخورین، این خارجیا هم خوب بلدن شوآف کنن، فلان فلان شده ها
4. ضمنا درسته که تاریخ رو فاتحان می نویسن، اما نباید شکست ها رو هم فراموش کرد.
شرمنده، ولی نتونستیم آقای حسینی!این جمله ای بود که روز شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ به یکی از کارفرماهای خوش ذوقمون گفتم!اواسط پاییز ۱۴۰۴ بود که اقای حسینی از همدان با شرکتمون تماس گرفت و ایده ساخت یک اپلیکیشن برای کنترل کیفیت تیرآهن رو مطرح کرد با استفاده از واقعیت ترکیبی. این آقای میان سال که فقط یک کلیپ توی یوتیوب دیده بود، علاقه مند شده بود که در کارخانه خودش هم این فناوری رو پیاده سازی کنه.کلیپ رو دیدم و به نظر من هم ایده عالی اومد و گفتم خب، وقتی توی خارج ساختنش، ما هم قطعا می تونیم. سریع مذاکرات اولیه رو انجام دادیم و برای جلب اعتماد مدیر فنی خفنمون هم یک پروتوتایپ زد و منم رفتم همدان و دموی اولیه رو ارایه کردیم و به نظر همه چیز خوب بود و فقط مونده بود جزییات و افزایش دقت.باز ادامه دادیم، با سرعت همه کارها رو می کردیم، فرایندها ، بک اند و ... همه چیز رو موازی می بردیم جلو، چون باور داشتیم که این پروژه می تونه تغییرات بزرگی توی بخشی از صنعت بده. بعد از کلی کار، باز رفتیم برای تست، دقت خیلی خوب شده بود، اما هنوزم کافی نبود، نیاز کارفرما رسیدن به دقت ۵ میلی متر خطا توی +5 متر بود. کلا پروژه رو کوبیدیم زمین از اول اوردیمش روی بستر موبایل و AR و گفتیم با یک تکنولوژی دیگه میریم جلو، بعد از یکی دو ماه تلاش اونم به جاهای خوبی رسید، ولی از نظر خودم کافی نبود. هدف کاهش زمان و افزایش دقت کار بود، اما متاسفانه هنوز فاصلمون زیاد بود و تقریبا مطمین بودیم، دیگه در توان ما نیست.همزمان از چنتا از دوستانی که پردازش تصویر و بینایی ماشین و ... هم کار می کردن، کمک گرفتیم، اما انگار مساله ما به سادگی کلیپ یوتیوب قابل حل نبود.البته که کار ما هم اگر بخوایم بزاریمش توی یوتیوب خوبه، ولی توی عمل، نمی تونیم خودمون رو گول بزنیم!
خلاصه اینکه بعد از حدود ۵ ماه، آخرش گوشی رو برداشتم و به آقای حسینی زنگ زدم و گفتم شرمنده، در حال حاضر یا سواد ما اجازه نمیده یا تکنولوژی هنوز برای این کار بالغ نشده.خدا رو شکر آقای حسینی هم از اول توجیه بود که ممکنه کار جواب نده و برخوردش عالی بود و بالاخره کار رو بین خودمون بستیم.حالا چرا این داستان رو نوشتم؟۱. اینکه یادمون باشه، لزوما هر کی میاد از کارای خفنش فیلم میزاره، به ایم معنی نیست که کلا داره میترکونه، خیلی جاها هم ترکیده!۲. درس آموخته ها اینقدری که از دل شکستا میان، از دل موفقیت ها شاید نیان. اکثر داستان ها در مورد موفقیته، اکثرا جرات ندارن از شکستا بگن.۳. گول کلیپای یوتیوب رو نخورین، این خارجیا هم خوب بلدن شوآف کنن، فلان فلان شده ها
۱۳۲
۶:۴۸
داستان واقعیِ رویای یه کارآفرین خوشذوق
چند روز پیش با یکی از دوستام همسفر بودیم. توی مسیر همینطور حرف میزدیم و از هر دری میگفتیم، تا رسیدیم به بحث بچهدار شدن و این چیزها.منم طبق همون دخالتهای بیجای تیپیکال، با شوخی بهش گفتم:«فلانی، تو که همهچیزت روبهراهه، دیگه بچهدار شو!»
گفت:«بچههای شرکتم خودشون مثل بچههامن؛ خیلی دوستشون دارم.»راستش این مدل نگاه رو بین بعضی کارفرماها و صاحبکسبوکارها دیدم؛ آدمهایی که واقعاً تیمشون رو فقط نیروی کار نمیبینن.بعد یهدفعه گفت:«امیر، یه رویای بزرگتر هم دارم.»گفتم: «چی؟»گفت:«دوست دارم یه روز بتونم یه یتیمخونه راه بندازم. بچههایی که مدام اینور و اونور رها میشن رو حمایت کنم، کمک کنم قوی بشن، یاد بگیرن و روی پای خودشون وایسن. حتی اگه خودشون خواستن، بتونن بعداً توی شرکت خودم هم کار کنن.»
واقعاً عشق میکنم به این مدل فکرها و چشماندازها.به آدمهای موفقی که همهی رویاشون خلاصه نمیشه توی پول بیشتر، ماشین بهتر یا بزرگتر شدن عدد حساب بانکیشون.آدمهایی که دوست دارن یه اثر واقعی از خودشون به جا بذارن.نه فقط برای خودشون؛ برای آدمهای دیگه هم.
امیدوارم هر روز موفقتر بشی و خیلی زود این رویای قشنگت هم واقعی بشه.
پ.ن: خودش ازم قول گرفت هیچ اسمی ازش نبرم. ولی واقعاً حیف بود از این نگاه و این رویا نگم.آدمیه که همین الان هم مستقیم برای حداقل ۶۰ نفر کار ایجاد کرده و مسئول زندگی خیلیهاست؛ آن هم در این شرایط سخت، نهتنها متوقف نشده، بلکه رشد هم کرده.از اون کاردرستهای کمیابه.
چند روز پیش با یکی از دوستام همسفر بودیم. توی مسیر همینطور حرف میزدیم و از هر دری میگفتیم، تا رسیدیم به بحث بچهدار شدن و این چیزها.منم طبق همون دخالتهای بیجای تیپیکال، با شوخی بهش گفتم:«فلانی، تو که همهچیزت روبهراهه، دیگه بچهدار شو!»
پ.ن: خودش ازم قول گرفت هیچ اسمی ازش نبرم. ولی واقعاً حیف بود از این نگاه و این رویا نگم.آدمیه که همین الان هم مستقیم برای حداقل ۶۰ نفر کار ایجاد کرده و مسئول زندگی خیلیهاست؛ آن هم در این شرایط سخت، نهتنها متوقف نشده، بلکه رشد هم کرده.از اون کاردرستهای کمیابه.
۱۱۸
۱۹:۲۴
یه مدته توی پالاپال داریم روی پروژههای دیجیتال توئین (Digital Twin) کار میکنیم و راستش وسط کار، به یه سری چیزا برخوردیم که عجیب و هیجانانگیزن ولی حس میکنم توی ایران هنوز خیلیها از وجودشون بیخبرن.
مثلاً همین اسکنرهایی که میتونن هر چیزی رو، از یه مهره کوچیک بگیر تا کلِ فضای یه کارخونه بزرگ، با تمام جزئیات اسکن کنن!
شاید براتون جالب باشه که ایده و تکنولوژی پشت این کار برمیگرده به اوایل دهه ۹۰ میلادی، ولی خب اون موقع سختافزارها توان پردازشش رو نداشتن. حالا تو این چند سال اخیر، تکنولوژی به شدت پخته شده و حسابی صدا کرده. بهش میگن گاسین اسپلتینگ (Gaussian Splatting).اگر بخوام خیلی ساده و بدون فرمولهای ریاضی پیچیده بگم چطور کار میکنه:توی مدلسازی معمولی، ما دنیا رو با کلی مثلثِ بیروح (پلیگان) شبیهسازی میکنیم. اما توی گاسین اسپلتینگ، قضیه فرق داره؛ سیستم میاد کل فضا رو به میلیونها «لکه رنگی نرم و بیضوی» تبدیل میکنه که توی فضا معلقن. این لکهها وقتی کنار هم میشینن، یهو میبینی یه تصویر سهبعدیِ فوقالعاده واقعی جلوته که حتی بازتاب نور و سایههاش هم دقیقه!
و البته که فقط یک تصویر ساده هم نیست و کاملاً قابل تعامل هست و می شه داخلش حرکت کرد! جذابیتش اینجاست که برای این کار حتماً نباید عجیبغریبترین تجهیزات دنیا رو داشته باشی. درسته که برای پروژههای بزرگ صنعتی از دوربینهای مخصوص و غولآسایی استفاده میشه که قیمتشون از ۵۰۰۰ دلار به بالا شروع میشه، اما برای کارهای معمولیتر، حتی با سنسور لایدار (LiDAR) همین آیفونهای ۱۵، ۱۶ و ۱۷ پرو توی جیبت هم میتونی استارت کار رو بزنی و فضاها رو اسکن کنی. 
خروجی نهایی یه چیزی شبیه همین ویدیویی میشه که براتون گذاشتم؛ این ویدیو رو با یکی از همین دوربینهای مخصوص اسکن گرفتن. ببین چقدر نرم و زنده از بین ابزارها رد میشه!
به نظرتون توی کدوم یکی از صنایع ایران، دوقلوی دیجیتال و این مدل اسکنهای واقعی بیشتر از همه به کار میاد؟
#DigitalTwin #GaussianSplatting #3DScanning #LiDAR #XR #IndustrialMetaverse #دوقلوی_دیجیتال #اسکن_سه_بعدی #تکنولوژی #پالاپال #امیردرجه
خروجی نهایی یه چیزی شبیه همین ویدیویی میشه که براتون گذاشتم؛ این ویدیو رو با یکی از همین دوربینهای مخصوص اسکن گرفتن. ببین چقدر نرم و زنده از بین ابزارها رد میشه!
به نظرتون توی کدوم یکی از صنایع ایران، دوقلوی دیجیتال و این مدل اسکنهای واقعی بیشتر از همه به کار میاد؟
#DigitalTwin #GaussianSplatting #3DScanning #LiDAR #XR #IndustrialMetaverse #دوقلوی_دیجیتال #اسکن_سه_بعدی #تکنولوژی #پالاپال #امیردرجه
۱۰۰
۲۰:۲۶
اینم فیلم کلیسای اسکن شده
۱۲۶
۲۰:۲۶
عجیب بود و غمانگیز!
امروز توی شرکت داشتیم ناهار میخوردیم.
زنگ زدن، یکی از بچهها رفت دم در، بعدش اومد گفت دو نفرن فکر کنم با شما کار دارن!
رفتم دم در، دیدم ۲ تا پسر ۲۴-۲۵ ساله دم در هستند و میگن نیرو نمیخواید؟
واقعیتش شکه شدم، تا حالا این مدلی ندیده بودم، قبلتر اتفاق افتاده بود افراد کمسنوسالتر بیان اینجوری برای کارآموزی اما جفتی اینجوری بار اول بود!
بهشون گفتم: تخصصتون چیه؟
گفتن: فرانتاند کاریم! گفتم جنس کار ما نیست.اما از شانس خوبشون یکی از دوستان همون زمان توی شرکت ما حضور داشتن که کارشون وب بود و با اون فرد ارتباطشون دادم که حداقل یه ارتباطی شکل بگیره...
خلاصه اینکه اوضاع کار خیلی خرابه گویااا... خیلی....
خدا شکر که بقیه چیزای مملکت خوبن
🫣
پ.ن. قسمت مثبت قضیه هم اینه که بعضیا تسلیم بشو نیستن، شده میرن در شرکتا رو میزنن که حداقل یه جوابی بگیرن ...
پ.ن. قسمت مثبت قضیه هم اینه که بعضیا تسلیم بشو نیستن، شده میرن در شرکتا رو میزنن که حداقل یه جوابی بگیرن ...
۹۸
۱۹:۴۸
یکی از پروژههامون که اخیراً تموم شده، شبیهسازی مهار نشت گاز H2S در یکی از سایتهای پتروشیمی نوری هست! 🧪
گازی فوقالعاده سمی و خطرناک در محیطهای صنعتی که غلظت بالای اون حتی با یک تنفس میتونه کشنده باشه! 
️توی این شبیهسازی VR 🥽، کاربرها هدست رو میذارن و بر اساس نقش تخصصیشون وارد محیط عملیاتی میشن:
بردمن (Boardman) 

سایتمن (Siteman) 

آتشنشان (Firefighter) 
و یک پروسه آموزشی-تمرینی کاملاً تعاملی رو طی میکنن.
خلاصه ماجرا هم اینطوریه:
بردمن از روی کنترل پنل نشت گاز رو مانیتور و شناسایی میکنه 
و به سایتمن دستور بررسی میده
.
سایتمن میره منطقه رو چک کنه، وضعیت بحرانی رو میبینه و سریع منطقه رو ترک میکنه! 

بعدش سایتمن تجهیزات حفاظت فردی و تنفسی (SCBA) برمیداره
🤿، با تیم آتشنشانی هماهنگ و یکدست میشن 
.
در نهایت، بعد از نجات و انتقال مصدومان 🦺
، با اجرای یک پرده آب (Water Curtain) حرفهای، گاز رو رقیقسازی و خنثی میکنن! 


بخشی از این شبیهسازی تعاملی رو میتونید توی ویدیو ببینید! 

این سناریو ۱۰۰٪ منطبق بر استانداردها و پروتکلهای واکنش در شرایط اضطراری (ERP) خود شرکت پتروشیمی نوری پیادهسازی شده. 

این شبیه سازی در بستر پلتفرم #دانش_بنیان #NexTrail ساخته شده.
#پتروشیمی_نوری #H2S #نشت_گاز #ایمنی_صنعتی #HSE #آموزش_ایمنی #واقعیت_مجازی #VR #شبیه_سازی #آتش_نشانی #SCBA #ERP #مدیریت_بحران #صنعت_نفت_و_گاز #IndustrialSafety #EmergencyResponse #VirtualRealityTraining #پالاپال #امیردرجه
#پتروشیمی_نوری #H2S #نشت_گاز #ایمنی_صنعتی #HSE #آموزش_ایمنی #واقعیت_مجازی #VR #شبیه_سازی #آتش_نشانی #SCBA #ERP #مدیریت_بحران #صنعت_نفت_و_گاز #IndustrialSafety #EmergencyResponse #VirtualRealityTraining #پالاپال #امیردرجه
۵۷
۱۴:۲۲
ویدیو هم چون طولانی هست، گذاشتمش توی کانال تلگرام:برای دیدن ویدیو روی این لینک کلیک کنید لطفا.
۵۱
۱۴:۲۳