لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل کلینیک دانشکده روانشناسی دانشگاه تهرانک
۱.۱ هزار عضو

کلینیک دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران

برای پیگیری اخبار کلینیک مارو دنبال کنیدundefined
شماره تماس :021884851950218825937802188234811
آدرس : خیابان جلال آل احمد شرقی ، خیابان کاردان ، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران
مشاهده در وب بله
۳۰ مهر
thumbnail
مغزت داره پیر می‌شه یا داره آلزایمر می‌گیره؟
دانشمندان بالاخره تفاوتشون رو پیدا کردن.

تا حالا فکر می‌کردیم آلزایمر فقط نسخه سریع‌تر پیری مغزه؛ ولی یه مطالعه جدید از دانشگاه لوند نشون داد که نه، این دو کاملاً مسیر متفاوتی دارن.
سیم‌کشی مغز چه تفاوتی داره؟
در پیری طبیعی، مغز یه جور خاص سیم‌کشیش رو عوض می‌کنه؛ اما در آلزایمر، این تغییرات به شکل کاملاً متفاوتی اتفاق می‌افتن. جالب اینجاست که این تفاوت‌ها خیلی زود قابل دیدن هستن.
نکته ترسناک و مهم اینه که تغییرات خاص آلزایمر حتی وقتی هنوز هیچ علامتی نداری و از نظر شناختی کاملاً سالمی، قابل تشخیص هستن؛ یعنی قبل از اینکه مغز شروع به چروک شدن کنه!
جالب‌تر اینکه الگوی اتصالات مغزت ممکنه بیشتر از پلاک‌های آمیلوئید و تاو نشون بده که حافظه‌ات چقدر ضعیف شده. یعنی یکی از مشکلات اصلی، اختلال در ارتباط بین مناطق مختلف مغزه.
چرا این خبر مهمه؟
چون حالا می‌تونیم خیلی زودتر بفهمیم که مغزداره به سمت آلزایمر می‌ره یا فقط در حال پیر شدنه. شاید هم بشه با تحریک مغز یا تمرین‌های خاص، این مسیر رو تغییر داد.
اگر این مطلب برات جالب بود، ذخیره‌ش کن. شاید یه روز به درد خودت بخوره یا بتونه به کسی که نگران حافظه‌شه کمک کنه.
منبع: دانشگاه لوند، سوئد؛ منتشرشده در مجله Nature Neuroscience، سپتامبر ۲۰۲۶.
لینک منبع:neurosciencenews.com/neural-connectivity-alzheimers-aging-31282
undefined۳

۲۸۴

۱۲:۲۲

۱ آبان
thumbnail
undefined کارگاه تخصصی اصول اخلاق حرفه‌ای در روان‌شناسی
با تمرکز بر چالش‌های اخلاقی، مرزهای حرفه‌ای و موقعیت‌های کاربردی در اتاق درمان.
undefined مدرس: غزل علائیundefined ۷ و ۸ آبان‌ماه ۱۴۰۵undefined ۸ ساعت آموزش حضوری همراه با ارائه مدرک دوزبانه از دانشگاه تهران undefined کلینیک دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران

: ‌اطلاعات و ثبت نامundefined021 88485195021 88259378021 88234811
undefined۲
undefined۲

۳۲۱

۵:۳۰

۲ آبان
thumbnail
undefined خطاهای شناختی | پارت اول: ذهن‌خوانی
تا حالا شده کسی جوابت رو کوتاه بده و با خودت فکر کنی: «حتماً ازم ناراحته»؟
یا وقتی کسی توی جمع کمتر باهات حرف می‌زنه، به این نتیجه برسی که دیگه دوستت نداره؟
این‌ها می‌تونن نمونه‌هایی از یکی از خطاهای شناختی رایج به اسم ذهن‌خوانی (Mind Reading) باشن.
ذهن‌خوانی یعنی چی؟
ذهن‌خوانی یعنی بدون اینکه شواهد کافی داشته باشیم، تصور کنیم از افکار، احساسات یا نیت‌های دیگران خبر داریم.
در واقع، ذهن ما بر اساس برداشت‌ها و حدس‌های خودش، درباره چیزی نتیجه‌گیری می‌کنه که هنوز از واقعیتش مطمئن نیستیم.
چند مثال ساده از ذهن‌خوانی:
«فکر می‌کنم از دستم ناراحت شده.»
«حتماً فکر می‌کنه کارم رو درست انجام ندادم.»
«چون جواب پیامم رو نداده، حتماً ازم ناراحته.»
«فکر می‌کنم دیگه بهم اعتماد نداره.»
* «مطمئنم داره درباره‌م قضاوت می‌کنه.»
نکته مهم اینه که بین چیزی که واقعاً اتفاق افتاده و برداشتی که ما از اون اتفاق داریم، تفاوت وجود داره.
مثلاً وقتی کسی جواب پیاممون رو نمیده، واقعیت فقط اینه که هنوز پاسخی دریافت نکردیم؛ اما ذهن ما ممکنه این اتفاق رو به ناراحتی، بی‌علاقگی یا حتی طرد شدن تعبیر کنه.
درحالی‌که ممکنه اون فرد مشغول باشه، حال روحی خوبی نداشته باشه یا به هر دلیل دیگه‌ای نتونسته باشه جواب بده.
چطور با خطای ذهن‌خوانی مقابله کنیم؟
۱. افکارمون رو از واقعیت جدا کنیم.از خودمون بپرسیم: «چیزی که الان فکر می‌کنم، یک واقعیته یا فقط برداشت منه؟»
۲. به شواهد توجه کنیم.آیا واقعا مدرکی برای نتیجه‌ای که گرفتیم داریم یا صرفاً داریم حدس می‌زنیم؟
۳. به‌جای حدس زدن، سؤال بپرسیم.گاهی یک گفت‌وگوی ساده و مستقیم می‌تونه خیلی از سوءتفاهم‌ها رو برطرف کنه.
۴. احتمال‌های دیگه رو هم در نظر بگیریم.قرار نیست همیشه اولین تفسیری که به ذهنمون می‌رسه، درست‌ترین تفسیر باشه.
۵. ذهن‌آگاهی رو تمرین کنیم.که باعث ناراحتی ما می‌شه، رفتار دیگران نیست؛ بلکه معناییه که خودمون به اون رفتار می‌دییاد بگیریم افکارمون رو مشاهده کنیم، بدون اینکه فوراً اون‌ها رو به‌عنوان حقیقت بپذیریم.
undefined یک تمرین کوچک
دفعه بعد که ذهنت درباره نیت یا احساس کسی نتیجه‌گیری کرد، از خودت بپرس:
«من واقعاً این موضوع رو می‌دونم یا فقط دارم حدس می‌زنم؟»
یادمون باشه که هر فکری که از ذهنمون عبور می‌کنه، لزوماً واقعیت نیست.
undefined گاهی چیزی که باعث ناراحتی ما می‌شه، رفتار دیگران نیست؛ بلکه معناییه که خودمون به اون رفتار می‌دیم این مطلب رو ذخیره کن تا هر وقت ذهنت شروع به ذهن‌خوانی کرد، دوباره بهش سر بزنی.
undefined تو هم تا حالا شده از رفتار کسی نتیجه‌ای بگیری و بعداً متوجه بشی برداشتت اشتباه بوده؟
undefined۷

۳۳۲

۷:۳۹

۳ آبان
thumbnail
خطاهای شناختی | بخش دوم فاجعه سازی(Catastrophizing)
فاجعه‌سازی چیست؟
فاجعه‌سازی یکی از خطاهای شناختی است که در آن فرد تمایل دارد پیامدهای منفی یک اتفاق را بیش از اندازه بزرگ جلوه دهد و حتی در موقعیت‌هایی که خطر جدی وجود ندارد، بدترین نتیجه ممکن را پیش‌بینی کند.
در این نوع تفکر، ذهن به‌جای بررسی واقع‌بینانه شرایط، به سمت سناریوهای منفی و نگران‌کننده حرکت می‌کند و احتمال وقوع آن‌ها را بیشتر از آنچه واقعاً هست، در نظر می‌گیرد.
برای مثال، ممکن است فرد با خود بگوید:
«اگر این اتفاق بیفتد، همه‌چیز خراب می‌شود.»
«مطمئنم بدترین حالت ممکن اتفاق می‌افتد.»
«نمی‌توانم تصور کنم که این مشکل حل شود.»
«فکر می‌کنم بعد از این اتفاق دیگر نمی‌توانم به زندگی عادی برگردم.»
«مطمئنم اوضاع از این هم بدتر خواهد شد.»
این افکار معمولاً باعث افزایش اضطراب، نگرانی و احساس درماندگی می‌شوند؛ زیرا ذهن، یک احتمال منفی را به‌گونه‌ای تفسیر می‌کند که انگار وقوع آن تقریباً قطعی است.
چگونه می‌توانیم فاجعه‌سازی را کاهش دهیم؟
اولین قدم، شناسایی افکار فاجعه‌آمیز و بررسی واقع‌بینانه آن‌هاست. زمانی که ذهن به سمت بدترین سناریو حرکت می‌کند، بهتر است از خود بپرسیم: «چه شواهدی برای وقوع این اتفاق وجود دارد؟ آیا احتمال وقوع آن واقعاً به اندازه‌ای است که تصور می‌کنم؟»
در مرحله بعد، لازم است میان «بدترین اتفاق ممکن» و «محتمل‌ترین اتفاق» تفاوت قائل شویم. اینکه یک اتفاق ممکن است رخ دهد، لزوماً به این معنا نیست که احتمال وقوع آن زیاد است.
همچنین، به‌جای تمرکز مداوم بر پیامدهای منفی، می‌توانیم راه‌حل‌های احتمالی را بررسی کنیم و از خود بپرسیم: «اگر این اتفاق رخ دهد، چه اقداماتی می‌توانم برای مدیریت شرایط انجام دهم؟»
یکی دیگر از راهکارهای مؤثر، داشتن گفت‌وگویی منطقی و مهربانانه با خود است. به‌جای سرزنش کردن خود یا تصور ناتوانی در مواجهه با مشکلات، بهتر است توانایی‌ها و تجربه‌های گذشته خود را برای عبور از موقعیت‌های دشوار به یاد بیاوریم.
در نهایت، تمرکز بر جنبه‌هایی از موقعیت که تحت کنترل ما هستند، می‌تواند به کاهش احساس درماندگی و افزایش توانایی مدیریت اضطراب کمک کند.
نکته مهم:
ذهن ما گاهی بدترین سناریوی ممکن را می‌سازد و آن را به‌عنوان محتمل‌ترین آینده به ما نشان می‌دهد؛ درحالی‌که افکار ما همیشه بازتاب دقیقی از واقعیت نیستند.
بنابراین، دفعه بعد که متوجه شدید ذهنتان به سمت یک نتیجه فاجعه‌آمیز حرکت می‌کند، از خود بپرسید:
«چه اتفاق‌های دیگری ممکن است رخ دهد؟»
گاهی همین پرسش ساده می‌تواند به ما کمک کند از چرخه نگرانی فاصله بگیریم و موقعیت را واقع‌بینانه‌تر ارزیابی کنیم.
undefined۵

۳۲۶

۸:۳۲

۴ آبان
thumbnail
خطاهای شناختی | پارت سوم: تفکر سیاه‌وسفید undefined
تفکر سیاه‌وسفید یعنی موقعیت‌ها را صفر و صدی ببینیم و حد وسط را نادیده بگیریم؛ انگار هر چیزی یا کاملاً خوب است یا کاملاً بد.
مثلاً با خودمان بگوییم: «اشتباه کردم، پس آدم بی‌عرضه‌ای هستم.» یا: «رابطه مان مشکل دارد، پس این رابطه هیچ ارزشی ندارد.» یا: «طبق برنامه پیش نرفتم، پس کلاً آدم بی‌نظمی هستم.»
در این نوع تفکر، یک اشتباه به شکست کامل تعبیر می‌شود و دربارهٔ خودمان یا دیگران قضاوت‌های مطلق می‌کنیم؛ درحالی‌که بیشتر موقعیت‌ها ترکیبی از نقاط قوت و ضعف‌اند و جایی میان «عالی» و «افتضاح» قرار می‌گیرند.
وقتی متوجه شدی داری صفر و صدی فکر می‌کنی، از خودت بپرس: - آیا واقعاً فقط همین دو حالت وجود دارد؟ - چه چیزی بین عالی و افتضاح قرار می‌گیرد؟ - آیا یک اشتباه می‌تواند تمام عملکرد من را تعریف کند؟
یادت باشد: اشتباه کردن به معنی شکست کامل نیست و لازم نیست همه چیز بی‌نقص باشد تا ارزشمند به حساب بیاید. واقعیت همیشه سیاه‌وسفید نیست.
undefined۴

۲۶۳

۸:۵۴

۵ آبان
thumbnail
خطاهای شناختی | پارت چهارم: تعمیم افراطی (Overgeneralization) undefinedتعمیم افراطی چیست؟تعمیم افراطی یکی از خطاهای شناختی است که در آن، از یک اتفاق یا چند تجربه‌ی محدود نتیجه‌ای کلی و همیشگی می‌گیریم و آن را به همه‌ی موقعیت‌های مشابه تعمیم می‌دهیم.تا حالا شده یک بار در رابطه‌ای ناامید شوی و با خودت بگویی: «همیشه همین اتفاق برای من می‌افتد»؟ یا بعد از یک شکست فکر کنی که هیچ‌وقت موفق نخواهی شد؟این‌ها نمونه‌هایی از تعمیم افراطی هستند؛ یعنی اجازه می‌دهیم یک تجربه‌ی ناخوشایند، برداشت ما را از تمام موقعیت‌های مشابه و حتی آینده شکل دهد.مثال‌هایی از تعمیم افراطی:«توی این رابطه شکست خوردم، پس هیچ رابطه‌ای موفق نمی‌شه.»«توی این امتحان رد شدم، پس من هیچ‌وقت موفق نمی‌شم.»«یک نفر بهم دروغ گفت، پس نمی‌شه به هیچ‌کس اعتماد کرد.»ویژگی‌های رایج تعمیم افراطی:استفاده از کلماتی مثل «همیشه»، «هیچ‌وقت» و «همه».تعمیم دادن یک تجربه‌ی منفی به موقعیت‌های مختلف.نادیده گرفتن تجربه‌هایی که با این نتیجه‌گیری همخوانی ندارند.چطور با تعمیم افراطی مقابله کنیم؟وقتی متوجه شدی داری از یک اتفاق، نتیجه‌ای کلی می‌گیری، کمی مکث کن و از خودت بپرس:آیا این اتفاق فقط یک بار افتاده یا واقعاً همیشه تکرار شده؟چه تجربه‌هایی وجود دارند که با این نتیجه‌گیری من مخالفت می‌کنند؟آیا دارم یک اتفاق را به همه‌ی موقعیت‌ها تعمیم می‌دهم؟با پاسخ دادن به این سؤال‌ها می‌توانی بین یک تجربه‌ی محدود و واقعیت کلی زندگی‌ات تفاوت قائل شوی.نکته‌ی مهم: یک تجربه، تمام آینده را پیش‌بینی نمی‌کند. undefinedیادت باشد، یک تجربه‌ی ناخوشایند لزوماً الگوی همیشگی زندگی تو نیست. شکست در یک رابطه به این معنا نیست که همه‌ی رابطه‌ها شکست می‌خورند و موفق نشدن در یک موقعیت، به معنای ناتوانی همیشگی تو نیست.پس دفعه‌ی بعد که خواستی از یک اتفاق نتیجه‌ای کلی بگیری، کمی مکث کن و از خودت بپرس: «آیا واقعاً همیشه همین‌طور است؟»تو بیشتر در چه موقعیت‌هایی از یک اتفاق، نتیجه‌گیری کلی می‌کنی؟
undefined۴

۲۶۷

۸:۱۳

۷ آبان
thumbnail
خطاهای شناختی: شخصی‌سازی (Personalization)
شخصی‌سازی یکی از خطاهای شناختی است که در آن فرد، بدون داشتن شواهد کافی، خودش را مسئول اتفاق‌های منفی می‌داند یا رفتار و احساسات دیگران را بیش از حد به خودش نسبت می‌دهد. در این حالت، فرد معمولاً نقش عوامل دیگر، شرایط محیطی و اتفاقاتی را که خارج از کنترل او هستند، نادیده می‌گیرد و تصور می‌کند که حتماً خودش باعث به وجود آمدن مشکل شده است.
برای مثال، ممکن است وقتی دوستی سکوت می‌کند یا حال خوبی ندارد، فرد بلافاصله فکر کند که حتماً کاری انجام داده که باعث ناراحتی او شده است. همچنین، اگر رابطه‌ای با مشکل مواجه شود، ممکن است تمام تقصیرها را به گردن خودش بیندازد یا اگر کسی در یک جمع با او صحبت نکند، تصور کند که حتماً رفتار نامناسبی داشته است.
افرادی که دچار این خطای شناختی می‌شوند، معمولاً رفتار دیگران را به خودشان نسبت می‌دهند و احساس مسئولیت بیش از حدی در قبال اتفاق‌ها دارند. آن‌ها ممکن است فراموش کنند که رفتار هر فرد می‌تواند تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند شرایط زندگی، مشکلات شخصی، خستگی، فشارهای روانی و مسائل دیگری باشد که لزوماً ارتباطی با آن‌ها ندارد.
برای مقابله با شخصی‌سازی، لازم است پیش از مقصر دانستن خودمان، کمی مکث کنیم و موقعیت را واقع‌بینانه‌تر بررسی کنیم. می‌توانیم از خودمان بپرسیم: چه شواهدی دارم که نشان می‌دهد این اتفاق واقعاً تقصیر من است؟ آیا ممکن است عوامل دیگری نیز در این موقعیت نقش داشته باشند؟ کدام بخش از اتفاق واقعاً در حیطهٔ مسئولیت من قرار دارد و کدام بخش خارج از کنترل من است؟
این پرسش‌ها به ما کمک می‌کنند تا به‌جای سرزنش کردن خودمان، مسئولیت واقعی خود را از عواملی که در کنترل ما نیستند، جدا کنیم.
در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که مسئولیت‌پذیری با مقصر دانستن خود برای همه‌چیز تفاوت دارد. ما می‌توانیم سهم خودمان را در یک اتفاق بپذیریم، بدون اینکه خودمان را مسئول تمام رفتارها، احساسات و تصمیم‌های دیگران بدانیم. هر اتفاقی که رخ می‌دهد، لزوماً به ما مربوط نیست.
undefined۱

۱۶۰

۴:۱۹

thumbnail
undefined رابطه‌ات را با نوجوانت قوی‌تر کن؛ قبل از اینکه فاصله‌ها بیشتر بشن!

undefined جزئیات دوره:
undefined شروع: آذرماهundefined مدت برگزاری: ۴ هفتهundefined همراه با ارائه مدرک معتبر از دانشگاه تهرانundefined به صورت حضوری
undefined مدرسین:• سیامک تدین‌راد• منا سیف
undefined محل برگزاری: جلال آل‌احمد شرقی، خیابان کاردان
undefined جهت ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر:
۰۲۱۸۸۴۸۵۱۹۵۰۲۱۸۸۲۵۹۳۷۸۰۲۱۸۸۲۳۴۸۱۱
undefined صفحه‌ی کلینیک:@tehranclinicPsychology
undefined۳

۲۲۵

۴:۲۳

۹ آبان
thumbnail
خطاهای شناختی | پارت ششم: فیلتر ذهنی (Mental Filter)فیلتر ذهنی یکی از خطاهای شناختی است که در آن فرد تنها روی یک جنبه منفی از یک موقعیت تمرکز می‌کند و سایر جنبه‌های مثبت یا خنثی آن را نادیده می‌گیرد. در واقع، ذهن فرد به‌گونه‌ای عمل می‌کند که انگار فقط بخش منفی اتفاقات اهمیت دارد و همان بخش را مبنای قضاوت درباره کل موقعیت قرار می‌دهد.برای مثال، ممکن است فردی پس از ارائه خود از چندین نفر بازخورد مثبت دریافت کند، اما چون یک نفر از او انتقاد کرده است، نتیجه بگیرد که ارائه‌اش ضعیف بوده است. یا با وجود اینکه روز خوبی را پشت سر گذاشته، یک اتفاق ناخوشایند باعث شود تمام روز را بد و منفی ارزیابی کند. همچنین ممکن است از میان ده بازخورد دریافتی، فقط روی همان یک بازخورد منفی تمرکز کند و نه نکات مثبت را ببیند و نه بازخوردهای خنثی را در نظر بگیرد.افرادی که دچار فیلتر ذهنی هستند، معمولاً نکات منفی را بیش از حد برجسته می‌کنند، اطلاعات مثبت یا خنثی را نادیده می‌گیرند و درباره کل یک موقعیت بر اساس بخش محدودی از آن قضاوت می‌کنند.برای مقابله با این خطای شناختی، بهتر است از خودمان بپرسیم: چه بخش‌هایی از این موقعیت را نادیده گرفته‌ام؟ اگر نکات مثبت و منفی را در کنار هم قرار دهم، چه تصویری از این اتفاق به دست می‌آورم؟ آیا وجود یک نکته منفی برای قضاوت درباره کل موقعیت کافی است؟باید به خاطر داشته باشیم که دیدن بخش منفی یک موقعیت، به معنای منفی بودن تمام آن موقعیت نیست. گاهی لازم است به جای تمرکز بر یک بخش ناخوشایند، تصویر کامل‌تری از اتفاقات را ببینیم.

۹۴

۱۲:۴۱

۱۰ آبان
thumbnail
طرحواره چیست؟طرحواره‌ها الگوهای پایدار فکری، احساسی و رفتاری هستند که از دوران کودکی شکل می‌گیرند و بر نحوه درک و واکنش ما نسبت به خود، دیگران و محیط اطراف تأثیر می‌گذارند.این الگوها به‌تدریج در شخصیت ما ریشه‌دار می‌شوند و می‌توانند بر احساسات، تصمیم‌گیری‌ها، روابط و رفتارهای روزمره ما اثر بگذارند.۱. ویژگی‌های طرحواره‌ها۱. پایداری و ثباتطرحواره‌ها در طول زمان پایدار هستند و به‌سختی تغییر می‌کنند.۲. عمقی و ناخودآگاه بودنطرحواره‌ها در سطح ناخودآگاه عمل می‌کنند و تأثیر زیادی بر هیجانات، افکار و رفتار ما دارند.۳. یادگیری در کودکیطرحواره‌ها در نتیجه تجربه‌های اولیه زندگی، به‌ویژه نیازهای هیجانی برآورده‌نشده دوران کودکی، شکل می‌گیرند.۴. جهت‌دهنده ادراک و تفسیرطرحواره‌ها باعث می‌شوند اطلاعات را به شیوه‌ای خاص پردازش و تفسیر کنیم.۵. تکرار در روابط و موقعیت‌هاطرحواره‌ها باعث ایجاد الگوهای تکراری در روابط، انتخاب‌ها و واکنش‌های ما در زندگی می‌شوند.۲. کارکرد طرحواره‌ها۱. سازگاری اولیهدر دوران کودکی به ما کمک می‌کنند تا با محیط کنار بیاییم و احساس امنیت داشته باشیم.۲. سازمان‌دهی اطلاعاتطرحواره‌ها تجربیات ما را سازمان‌دهی می‌کنند و به ما در درک خود و دیگران کمک می‌کنند.۳. هدایت هیجان‌ها و رفتارهاواکنش‌های هیجانی و رفتاری ما را در موقعیت‌های مختلف هدایت می‌کنند.۴. تداوم الگوهای زندگیطرحواره‌ها الگوهای تکراری در روابط، انتخاب‌ها و سبک زندگی ما ایجاد می‌کنند.۵. مقاومت در برابر تغییربه دلیل ریشه‌دار بودن در ناخودآگاه، در برابر تغییر مقاوم هستند و حتی در شرایط مختلف نیز فعال باقی می‌مانند.۳. حوزه‌های اصلی طرحواره‌ها (۵ حوزه)۱. بریدگی و طردباور به اینکه نیازهای اساسی فرد برای امنیت، محبت، پذیرش و ثبات برآورده نخواهد شد.۲. خودگردانی و عملکرد مختلاحساس ناتوانی در مستقل عمل کردن، تصمیم‌گیری یا مقابله موفق با چالش‌های زندگی.۳. محدودیت‌های مختلمشکل در رعایت مرزها، مسئولیت‌پذیری، خودکنترلی و احترام به حقوق دیگران.۴. دیگرجهت‌مندیتمرکز بیش از حد بر نیازها و خواسته‌های دیگران، به بهای نادیده گرفتن نیازهای شخصی.۵. گوش‌به‌زنگی بیش از حد و بازداریتأکید افراطی بر کنترل احساسات، پیروی از قوانین سخت‌گیرانه و جلوگیری از اشتباه.۴. طرحواره‌ها چگونه بر زندگی ما تأثیر می‌گذارند؟فعال بودن طرحواره‌های ناسازگار می‌تواند پیامدهای مختلفی در زندگی فرد داشته باشد، از جمله:1. افزایش اضطراب، افسردگی و مشکلات هیجانی.2. اختلال در روابط و تکرار الگوهای ناسالم در زندگی.3. تصمیم‌گیری‌های ناسالم و احساس سرگردانی.4. کاهش عزت‌نفس و احساس بی‌ارزشی یا ناکارآمدی.5. شکل‌گیری چرخه‌های تکراری و ناتوانی در ایجاد تغییر.
شناخت طرحواره‌ها، اولین قدم در مسیر تغییر و ساختن زندگی سالم‌تر است. زمانی که بتوانیم الگوهای فکری، هیجانی و رفتاری خود را بشناسیم، فرصت بیشتری برای اصلاح واکنش‌ها، بهبود روابط و ایجاد تغییرات مثبت در زندگی خواهیم داشت.

۲۲

۷:۲۵