همراهان 
۳۶۱
۱۸:۴۵
امروز یکی از قشنگترین روزهای کاریِ مجموعه باتاب بود..روزی که فهمیدیم درآمد، وقتی ارزش واقعی پیدا میکند که بتواند لبخندی روی صورت یک انسان بنشاند. 
به مناسبت عید قربان، خدا را شاکریم که این توفیق نصیب ما شد تا بخشی از درآمد مجموعه را صرف تهیه گوشت و توزیع آن میان خانوادههای نیازمند کنیم.شاید این فقط چند بسته گوشت باشد، اما پشت هر کدامش، دلِ گرمِ یک خانواده و دعای خیرِ یک انسان قرار دارد.
حقیقت این است که این کار خیر فقط متعلق به ما نیست...سهم بزرگی از آن متعلق به شما عزیزانیست که به مجموعه باتاب اعتماد کردند، کنار ما بودند و باعث شدند امروز بتوانیم بخشی از مسئولیت اجتماعی خودمان را انجام بدهیم.من همیشه اعتقاد دارم هر موفقیتی که امروز در مجموعه ما دیده میشود، فقط حاصل تلاش یک نفر یا یک تیم نیست.این مسیر، با اعتماد شما ساخته شده...با همراهی مشتریان، دوستان و تمام عزیزانی که کنار ما بودند و باعث شدند امروز بتوانیم سهم کوچکی در حال خوب چند خانواده داشته باشیمگاهی خدا رزق بعضی آدمها را از دست بعضی دیگر میرساند...و چه نعمتی بالاتر از اینکه انسان، واسطهی خیر باشد.شاید در دنیای امروز، همه از سود و درآمد حرف بزنند؛اما حقیقت این است که قشنگترین بخشِ درآمد، جاییست که بتواند دل انسانی را آرام کندعید قربان، فقط عید قربانی کردن نیست؛عیدِ دل کندن از خودخواهیها و تقسیم کردن نعمتهاست.
خدایا شکرت برای رزق حلال،برای توانِ بخشیدن،و برای حس خوبی که امروز در دل ما جاری کردی.
یادداشت های یک حسابدار
@TheAccMan
به مناسبت عید قربان، خدا را شاکریم که این توفیق نصیب ما شد تا بخشی از درآمد مجموعه را صرف تهیه گوشت و توزیع آن میان خانوادههای نیازمند کنیم.شاید این فقط چند بسته گوشت باشد، اما پشت هر کدامش، دلِ گرمِ یک خانواده و دعای خیرِ یک انسان قرار دارد.
حقیقت این است که این کار خیر فقط متعلق به ما نیست...سهم بزرگی از آن متعلق به شما عزیزانیست که به مجموعه باتاب اعتماد کردند، کنار ما بودند و باعث شدند امروز بتوانیم بخشی از مسئولیت اجتماعی خودمان را انجام بدهیم.من همیشه اعتقاد دارم هر موفقیتی که امروز در مجموعه ما دیده میشود، فقط حاصل تلاش یک نفر یا یک تیم نیست.این مسیر، با اعتماد شما ساخته شده...با همراهی مشتریان، دوستان و تمام عزیزانی که کنار ما بودند و باعث شدند امروز بتوانیم سهم کوچکی در حال خوب چند خانواده داشته باشیمگاهی خدا رزق بعضی آدمها را از دست بعضی دیگر میرساند...و چه نعمتی بالاتر از اینکه انسان، واسطهی خیر باشد.شاید در دنیای امروز، همه از سود و درآمد حرف بزنند؛اما حقیقت این است که قشنگترین بخشِ درآمد، جاییست که بتواند دل انسانی را آرام کندعید قربان، فقط عید قربانی کردن نیست؛عیدِ دل کندن از خودخواهیها و تقسیم کردن نعمتهاست.
خدایا شکرت برای رزق حلال،برای توانِ بخشیدن،و برای حس خوبی که امروز در دل ما جاری کردی.
۸۶۹
۲۱:۰۴
«استاد حبیبزاده؛مرد شماره یک؛اعجوبه من سلام
امروز قرارداد سرپرست حسابداری شرکت تولیدی ...... رو با حقوق ۹۴ میلیون برای سال ۱۴۰۵ بستم…
خواستم اول از همه به شما خبر بدم، چون بخش بزرگی از این مسیر رو مدیون شما هستم
خواستم بگم شدم همون آدمی که شما دوست داشتی .
من تو کلاس شما فقط حسابداری یاد نگرفتم
جهان بینی ازت یاد گرفتم .
دل بزرگی داری؛خوشابحال بچه هایی که تو کلاس شما حسابداری که نه؛درس زندگی یاد میگیرن.
بمونی و ما از دیدن روی زیبای شما کیف کنیم»
این پیام شاید برای خیلیها فقط چند خط ساده باشد…اما برای من، پشت هر کلمهاش یک مسیر طولانی خوابیده…
مسیرِ روزهایی که نه تجربهای بود، نه تسلطی، نه اعتمادبهنفسی…فقط یک جوانِ جویای پیشرفت که میخواست خودش را از نقطهای که در آن ایستاده، جلوتر ببرد.
سه سال گذشت…سه سال تلاش، اشتباه، یاد گرفتن، دوباره بلند شدن، تجربه کردن و ادامه دادن.خدای من شاهده که چقد دیدم خیلی از موضوعات رو متوجه نمیشد و باز هم هر روز ارتباطشو با من قط نمیکرد هر موقع نت گوشی رو وصل میکردم نوتیف پیام های تو رو میدم که یا سوال داشتی یا دنبال انگیزه بودی.و امروز وقتی میبینم کسی که روزی با نگرانی از ثبتهای ساده حسابداری سوال میپرسید، حالا به عنوان سرپرست حسابداری یک مجموعه تولیدی انتخاب شده، بیشتر از هر چیزی به «قدرت رشد» ایمان میآورم.
واقعیت این است که موفقیت اتفاقی نیست.همیشه گفتم؛موفقیت یک فرایند هست نه یک اتفاق یا معجزه.آدمها وقتی رشد میکنند که هم خودشان برای آیندهشان بجنگند، هم در مسیر درست قرار بگیرند.
شاید یکی از قشنگترین حسهای دنیا برای من این باشد که ببینم آدمهای کنارم آرامآرام قویتر از گذشته میشوند و زندگیشان تغییر میکند.
و من هنوز هم همان جمله همیشگی را باور دارم:«خیلیها با استعداد شروع نمیکنند…اما با استمرار، تبدیل به آدمهای بزرگی میشوند.»
امروز واقعاً خوشحال شدم…نه فقط بابت عدد قرارداد،بابت اینکه دیدم تلاش، هنوز هم جواب میدهد..ارادت اقا میلاد عزیز
مطمئنم لیاقت هات بیشتر از این حرفاس.منتظر اتفاقات حرفه ای قشنگ ترت هستم که رقم بزنی
یادداشت های یک حسابدار
@TheAccMan
امروز قرارداد سرپرست حسابداری شرکت تولیدی ...... رو با حقوق ۹۴ میلیون برای سال ۱۴۰۵ بستم…
خواستم اول از همه به شما خبر بدم، چون بخش بزرگی از این مسیر رو مدیون شما هستم
خواستم بگم شدم همون آدمی که شما دوست داشتی .
من تو کلاس شما فقط حسابداری یاد نگرفتم
جهان بینی ازت یاد گرفتم .
دل بزرگی داری؛خوشابحال بچه هایی که تو کلاس شما حسابداری که نه؛درس زندگی یاد میگیرن.
بمونی و ما از دیدن روی زیبای شما کیف کنیم»
این پیام شاید برای خیلیها فقط چند خط ساده باشد…اما برای من، پشت هر کلمهاش یک مسیر طولانی خوابیده…
مسیرِ روزهایی که نه تجربهای بود، نه تسلطی، نه اعتمادبهنفسی…فقط یک جوانِ جویای پیشرفت که میخواست خودش را از نقطهای که در آن ایستاده، جلوتر ببرد.
سه سال گذشت…سه سال تلاش، اشتباه، یاد گرفتن، دوباره بلند شدن، تجربه کردن و ادامه دادن.خدای من شاهده که چقد دیدم خیلی از موضوعات رو متوجه نمیشد و باز هم هر روز ارتباطشو با من قط نمیکرد هر موقع نت گوشی رو وصل میکردم نوتیف پیام های تو رو میدم که یا سوال داشتی یا دنبال انگیزه بودی.و امروز وقتی میبینم کسی که روزی با نگرانی از ثبتهای ساده حسابداری سوال میپرسید، حالا به عنوان سرپرست حسابداری یک مجموعه تولیدی انتخاب شده، بیشتر از هر چیزی به «قدرت رشد» ایمان میآورم.
واقعیت این است که موفقیت اتفاقی نیست.همیشه گفتم؛موفقیت یک فرایند هست نه یک اتفاق یا معجزه.آدمها وقتی رشد میکنند که هم خودشان برای آیندهشان بجنگند، هم در مسیر درست قرار بگیرند.
شاید یکی از قشنگترین حسهای دنیا برای من این باشد که ببینم آدمهای کنارم آرامآرام قویتر از گذشته میشوند و زندگیشان تغییر میکند.
و من هنوز هم همان جمله همیشگی را باور دارم:«خیلیها با استعداد شروع نمیکنند…اما با استمرار، تبدیل به آدمهای بزرگی میشوند.»
امروز واقعاً خوشحال شدم…نه فقط بابت عدد قرارداد،بابت اینکه دیدم تلاش، هنوز هم جواب میدهد..ارادت اقا میلاد عزیز
یادداشت های یک حسابدار
۷۸۷
۲۲:۲۰
امروز در همایش تخصصی حسابداری که به همت جناب آقای سلیمی در هتل میزبان بابلسر برگزار شد با تعدادی از همکاران حضور داشتم؛همایشی حرفهای و ارزشمند با حضور اساتید مطرحی همچون آقای احمد غفارزاده و آقای سجاد حیدری که بدون شک برگزاری چنین رویدادهایی، سطح علمی فضای حسابداری استان را ارتقا میدهد.جا دارد صمیمانه از جناب آقای سلیمی بابت این نگاه حرفهای و ارزشمند تشکر کنم. 
بخش مهمی از همایش امروز درباره سامانه مودیان و آخرین تغییرات و چالشهای اجرایی آن بود…سامانهای که امروز دیگر فقط یک موضوع آموزشی نیست؛بلکه تبدیل شده به یکی از مهمترین دغدغههای شرکتها، حسابداران، مدیران مالی و صاحبان کسبوکار.
واقعیت این است که سامانه مودیان فقط ارسال صورتحساب نیست…پشت این سامانه، دهها نکته تخصصی، ریزهکاری اجرایی، تحلیل قوانین، مدیریت ریسک مالیاتی و تجربه عملی وجود دارد.و دقیقاً همینجاست که تفاوت آموزش سطحی با آموزش واقعی مشخص میشود.
امروز وقتی استاد حیدری درباره جزئیات سامانه مودیان صحبت میکرد، ناخودآگاه ذهنم رفت سمت کلاس آموزش سامانه مودیان خودم که تو باتاب برگزار کردم.سمت سه سال پیش،سمت روزهایی که کسی حوصله و دغدغه مودیان نداشت اما من بودم که سخت درگیر آموزش بودم؛سمت شبهایی که برای طراحی سرفصلها ساعتها مطالعه میکردم…سمت روزهایی که تلاش میکردم آموزشها فقط تئوری نباشد و دانشجو دقیقاً چیزی را یاد بگیرد که فردا داخل شرکت و پرونده مالیاتی به دردش میخورد.
و حقیقتاً امروز با افتخار به این نتیجه رسیدم* که ما چقدر حرفهای و جلوتر از زمان آموزش داده بودیم*…
خیلی از مباحث تخصصیای که امروز در یک همایش سطح بالا مطرح شد، پیشتر در دورههای سامانه مودیان مجموعه ما تدریس شده بود؛آن هم نه صرفاً در حد توضیح قانون،بلکه با نگاه اجرایی، واقعی و تجربهای که از دل کار بیرون آمده بود.
ما تا امروز سه دوره تخصصی سامانه مودیان برگزار کردیم؛دورههایی که برای ما فقط یک کلاس آموزشی نبود…بلکه یک مسئولیت بود.مسئولیت ساختن حسابدارانی قویتر، دقیقتر و حرفهایتر برای بازار کار امروز ایران.
و امروز بیشتر از همیشه ایمان آوردم که دورههای سامانه مودیان مجموعه ما، جزو قویترین، کاربردیترین و متفاوتترین دورههایی بوده که حتی در سطح استان مازندران برگزار شده است.
جالبتر اینکه حس و حال امروز همایش، دوباره آن اشتیاق قدیمی را در من زنده کرد…اشتیاق آموزش دادن…اشتیاق انتقال تجربه…و اشتیاق ساختن یک دوره قویتر از قبل.
شاید وقتش رسیده باشد دوباره دوره جدید آموزش سامانه مودیان را برگزار کنم؛دورهای عمیقتر، اجراییتر و حرفهایتر…برای کسانی که میخواهند این حوزه را واقعی یاد بگیرند، نه فقط حفظ کنند.
تو هم دوست داری این حوزه پولساز رو برای آینده حسابداری یاد بگیری؟!؟
یادداشت های حسابدار؛یداله حبیب زاده
@TheAccMan
بخش مهمی از همایش امروز درباره سامانه مودیان و آخرین تغییرات و چالشهای اجرایی آن بود…سامانهای که امروز دیگر فقط یک موضوع آموزشی نیست؛بلکه تبدیل شده به یکی از مهمترین دغدغههای شرکتها، حسابداران، مدیران مالی و صاحبان کسبوکار.
واقعیت این است که سامانه مودیان فقط ارسال صورتحساب نیست…پشت این سامانه، دهها نکته تخصصی، ریزهکاری اجرایی، تحلیل قوانین، مدیریت ریسک مالیاتی و تجربه عملی وجود دارد.و دقیقاً همینجاست که تفاوت آموزش سطحی با آموزش واقعی مشخص میشود.
امروز وقتی استاد حیدری درباره جزئیات سامانه مودیان صحبت میکرد، ناخودآگاه ذهنم رفت سمت کلاس آموزش سامانه مودیان خودم که تو باتاب برگزار کردم.سمت سه سال پیش،سمت روزهایی که کسی حوصله و دغدغه مودیان نداشت اما من بودم که سخت درگیر آموزش بودم؛سمت شبهایی که برای طراحی سرفصلها ساعتها مطالعه میکردم…سمت روزهایی که تلاش میکردم آموزشها فقط تئوری نباشد و دانشجو دقیقاً چیزی را یاد بگیرد که فردا داخل شرکت و پرونده مالیاتی به دردش میخورد.
و حقیقتاً امروز با افتخار به این نتیجه رسیدم* که ما چقدر حرفهای و جلوتر از زمان آموزش داده بودیم*…
خیلی از مباحث تخصصیای که امروز در یک همایش سطح بالا مطرح شد، پیشتر در دورههای سامانه مودیان مجموعه ما تدریس شده بود؛آن هم نه صرفاً در حد توضیح قانون،بلکه با نگاه اجرایی، واقعی و تجربهای که از دل کار بیرون آمده بود.
ما تا امروز سه دوره تخصصی سامانه مودیان برگزار کردیم؛دورههایی که برای ما فقط یک کلاس آموزشی نبود…بلکه یک مسئولیت بود.مسئولیت ساختن حسابدارانی قویتر، دقیقتر و حرفهایتر برای بازار کار امروز ایران.
و امروز بیشتر از همیشه ایمان آوردم که دورههای سامانه مودیان مجموعه ما، جزو قویترین، کاربردیترین و متفاوتترین دورههایی بوده که حتی در سطح استان مازندران برگزار شده است.
جالبتر اینکه حس و حال امروز همایش، دوباره آن اشتیاق قدیمی را در من زنده کرد…اشتیاق آموزش دادن…اشتیاق انتقال تجربه…و اشتیاق ساختن یک دوره قویتر از قبل.
شاید وقتش رسیده باشد دوباره دوره جدید آموزش سامانه مودیان را برگزار کنم؛دورهای عمیقتر، اجراییتر و حرفهایتر…برای کسانی که میخواهند این حوزه را واقعی یاد بگیرند، نه فقط حفظ کنند.
تو هم دوست داری این حوزه پولساز رو برای آینده حسابداری یاد بگیری؟!؟
یادداشت های حسابدار؛یداله حبیب زاده
۷۵۵
۲۰:۰۹
با همکارای مالیاتمون تو همایش امروز
جای همکارایی که خواستن باشن ولی نشد خالی
یادداشت های حسابدار؛یداله حبیب زاده
@TheAccMan
یادداشت های حسابدار؛یداله حبیب زاده
۲۰۴
۲۰:۱۲
گاهی زندگی آنقدر شلوغ میشود که صدای خودت را هم نمیشنوی...
برای همین باید از شهر، از جلسات، از تلفنهای بیپایان و از دغدغههای روزمره فاصله بگیری.
دیشب زیر دماوند، در ارتفاع حدود ۳۰۰۰ متری، مشغول برپا کردن کمپ بودیم.
هوای سرد بود، اما ذهن آرام...سختی مسیر بود، اما حال دل خوب...
اینجا بیشتر از هر جای دیگری میشود فهمید که رشد، فقط به بیشتر کار کردن نیست.گاهی رشد یعنی چند قدم عقب رفتن، مکث کردن و دوباره با انرژی بیشتر به مسیر برگشتن.
کوه یک درس بزرگ دارد:قلهها نصیب کسانی نمیشوند که فقط آرزو میکنند...قلهها سهم کسانی هستند که با وجود خستگی، قدم بعدی را برمیدارند.
برای روزهای بزرگتر...برای تصمیمهای بزرگتر...و برای مسیرهای بلندتری که هنوز در پیش است.
کمپ دماوند-دشت لارخرداد ماه ۱۴۰۵
*یادداشت های یک حسابدار |
@Theaccman
برای همین باید از شهر، از جلسات، از تلفنهای بیپایان و از دغدغههای روزمره فاصله بگیری.
دیشب زیر دماوند، در ارتفاع حدود ۳۰۰۰ متری، مشغول برپا کردن کمپ بودیم.
هوای سرد بود، اما ذهن آرام...سختی مسیر بود، اما حال دل خوب...
اینجا بیشتر از هر جای دیگری میشود فهمید که رشد، فقط به بیشتر کار کردن نیست.گاهی رشد یعنی چند قدم عقب رفتن، مکث کردن و دوباره با انرژی بیشتر به مسیر برگشتن.
کوه یک درس بزرگ دارد:قلهها نصیب کسانی نمیشوند که فقط آرزو میکنند...قلهها سهم کسانی هستند که با وجود خستگی، قدم بعدی را برمیدارند.
برای روزهای بزرگتر...برای تصمیمهای بزرگتر...و برای مسیرهای بلندتری که هنوز در پیش است.
کمپ دماوند-دشت لارخرداد ماه ۱۴۰۵
*یادداشت های یک حسابدار |
۱۸۰
۶:۵۱
امروز جلسه ای با یکی از برند های موفق این شهر داشتم.مجموعه ای که سه سال است افتخار مدیریت مالی اونجا با منه.در مسیر بازگشت، مدام به سالهای قبل فکر میکردم...به روزهایی که تازه وارد دنیای حسابداری شده بودم و بزرگترین آرزویم این بود که روزی بتوانم در جلسات مدیریت مالی کسبوکارها حضور داشته باشم، مسائل مالی آنها را تحلیل کنم و برای تصمیمهای مهمشان مشاوره بدهم.آن روزها حتی فکر کردن و حتی حضور در چنین جلساتی برایم یک رؤیا بود.اما لطف خدا، تلاش، مطالعه، تجربه و همراهی مشتریان خوب باعث شد امروز در جایگاهی قرار بگیرم که موضوع بحث ما دیگر ثبت سند حسابداری یا تهیه گزارش مالی نباشد؛ بلکه درباره سودآوری، بازدهی سرمایه و آینده کسبوکارها صحبت کنیمامروز یکی از موضوعات جلسه، قیمتگذاری فروش محصولات بود.مدیر مجموعه با اطمینان میگفت:«ما حدود ۴۰ درصد روی کالاها سود میکشیم.»در نگاه اول همه چیز منطقی به نظر میرسید.اما هرچه بیشتر وارد جزئیات شدیم، سؤالهای مهمتری مطرح شد:این ۴۰ درصد دقیقاً بر چه اساسی تعیین شده است؟آیا هزینههای حقوق و دستمزد را پوشش میدهد؟آیا اجاره، تبلیغات، حمل، استهلاک و سایر هزینههای عملیاتی در آن دیده شده است؟آیا سهم شرکا و برداشت مالک در آن لحاظ شده است؟آیا هزینه خواب سرمایه در انبار محاسبه شده است؟آیا بازدهی مورد انتظار سرمایهگذار تأمین میشود؟و مهمتر از همه...سرمایهای که سالها برای ساخت این کسبوکار صرف شده، امروز دقیقاً چند درصد بازدهی ایجاد میکند؟با ورود به جزییات و تحلیل دادههای نرم افزار حسابداری؛مشخص گردید حاشیه سود در حدود ۶ درصد به عنوان سود خالص باقی می ماند؛فکر کنید ؛ اگر فقط این پول در بانک سرمایه گذاری بشود چیزی بیش از این عدد سودده خواهد بود.واقعیت این است که بسیاری از کسبوکارها فروش خود را میدانند.میزان خرید خود را میدانند.حتی حاشیه سود کالاهای خود را هم میدانند.اما تعداد کمی از آنها میدانند که در پایان سال، سرمایهای که درگیر کسبوکار کردهاند چه میزان بازدهی واقعی برایشان ایجاد کرده است.گاهی پس از کسر تمام هزینههای آشکار و پنهان، عددی که به عنوان سود باقی میماند آنقدر ناچیز است که این سؤال جدی مطرح میشود:«اگر همین سرمایه در یک فرصت سرمایهگذاری کمریسک قرار میگرفت، بازدهی بیشتری ایجاد نمیکرد؟»اینجاست که متوجه میشویم مسئله اصلی فروش نیست.مسئله اصلی سودآوری نیست.مسئله اصلی بازدهی سرمایه است.به عنوان یک مشاور مالی، هر روز بیشتر به این نتیجه میرسم که قیمتگذاری نباید از روی کالا شروع شود.قیمتگذاری باید از روی سود هدف، بازده مورد انتظار سرمایه و اهداف مالی صاحبان کسبوکار آغاز شود.شاید مهمترین سؤالی که هر مدیر باید از خودش بپرسد این باشد:«تمام این سالها که برای ساختن کسبوکارم زمان گذاشتهام، ریسک کردهام، سرمایهگذاری کردهام و از خیلی فرصتها گذشتهام، آیا بازدهی که امروز به دست میآورم واقعاً ارزش این مسیر را داشته است؟»گاهی پاسخ همین یک سؤال، مسیر آینده یک کسبوکار را تغییر میدهد.
یدالله حبیبزاده
یادداشت های یک حسابدار|
@Theaccman
یادداشت های یک حسابدار|
۸۸۶
۱۵:۰۱
امروز رفتم و مدرک کارشناسی ارشد خودم را از دانشگاه تحویل گرفتم.مدرکی که حدود دو سال پیش برایش دفاع کرده بودم، اما فرصت نشده بود برای دریافتش بروم.
وقتی مدرک را در دست گرفتم، بیشتر از آنکه به این برگه فکر کنم، به مسیری فکر کردم که پشت آن قرار دارد...به روزهایی که بدون داشتن حتی یک مدرک فیزیکی مرتبط در دست، شرکت حسابداری خودم را راهاندازی کردم.به روزهایی که باید اعتماد میساختم، نه رزومه.به جلساتی که باید تواناییهایم را ثابت میکردم، نه مدارکم را.به مشتریانی که تصمیم گرفتند مهمترین بخش کسبوکارشان، یعنی امور مالی و مالیاتی خود را به من بسپارند.
امروز بیش از ۷۰ مجموعه، امور مالی و مالیاتی خود را به ما سپردهاند و جالب اینجاست که در تمام این سالها، کمتر کسی از من مدرکم را خواست.مردم چیز دیگری میخواستند...میخواستند بدانند آیا میتوانم مسئلهای را حل کنم؟آیا میتوانم ارزش خلق کنم؟آیا میتوانند به من اعتماد کنند؟و آیا در نهایت، نتیجهای که وعده میدهم را به آنها میرسانم؟این سالها یک درس بزرگ به من داد:مدرک مهم است، اما کافی نیست.
دانشگاه ارزشمند است، اما تضمینکننده موفقیت نیست.آن چیزی که در دنیای واقعی تعیینکننده است، توانایی، پشتکار، یادگیری مستمر و خلق ارزش برای دیگران است.امروز وقتی این مدرک را گرفتم، به این فکر کردم که شاید ارزشمندترین دستاورد من، همین مدرک نباشد...ارزشمندترین دستاورد من، اعتماد دهها کارفرما، رضایت صدها دانشجو، همراهی همکارانم و مسیری است که از صفر ساخته شد.مسیری که با تلاش، شکست، تجربه، یادگیری و ادامه دادن شکل گرفت.و شاید زیباترین بخش این ماجرا این باشد که:بعضیها اول مدرک میگیرند و بعد دنبال ساختن زندگی حرفهای خود میروند؛من امروز مدرکم را گرفتم، در حالی که سالها بود مشغول ساختنش بودم.امروز دانشگاه مدرکم را تحویل داد...اما بازار کار سالها قبل، نتیجه امتحانم را اعلام کرده بود.این عکس فقط یک قاب یادگاری از دریافت مدرک کارشناسی ارشد نیست؛یادآور این حقیقت است که موفقیت را نه کاغذها میسازند، نه عنوانها...موفقیت را توانایی ساختن، یاد گرفتن و ادامه دادن میسازد.
«الان که مدرک ارشد رو گرفتم و چون لیسانس حسابداری ندارم،تصمیمگرفتمبرم کارشناسی حسابداری هم بگیرم؛همینقدر عجیب
».خرداد ۱۴۰۵
یادداشت های یک حسابدار |
@Theaccman
وقتی مدرک را در دست گرفتم، بیشتر از آنکه به این برگه فکر کنم، به مسیری فکر کردم که پشت آن قرار دارد...به روزهایی که بدون داشتن حتی یک مدرک فیزیکی مرتبط در دست، شرکت حسابداری خودم را راهاندازی کردم.به روزهایی که باید اعتماد میساختم، نه رزومه.به جلساتی که باید تواناییهایم را ثابت میکردم، نه مدارکم را.به مشتریانی که تصمیم گرفتند مهمترین بخش کسبوکارشان، یعنی امور مالی و مالیاتی خود را به من بسپارند.
امروز بیش از ۷۰ مجموعه، امور مالی و مالیاتی خود را به ما سپردهاند و جالب اینجاست که در تمام این سالها، کمتر کسی از من مدرکم را خواست.مردم چیز دیگری میخواستند...میخواستند بدانند آیا میتوانم مسئلهای را حل کنم؟آیا میتوانم ارزش خلق کنم؟آیا میتوانند به من اعتماد کنند؟و آیا در نهایت، نتیجهای که وعده میدهم را به آنها میرسانم؟این سالها یک درس بزرگ به من داد:مدرک مهم است، اما کافی نیست.
دانشگاه ارزشمند است، اما تضمینکننده موفقیت نیست.آن چیزی که در دنیای واقعی تعیینکننده است، توانایی، پشتکار، یادگیری مستمر و خلق ارزش برای دیگران است.امروز وقتی این مدرک را گرفتم، به این فکر کردم که شاید ارزشمندترین دستاورد من، همین مدرک نباشد...ارزشمندترین دستاورد من، اعتماد دهها کارفرما، رضایت صدها دانشجو، همراهی همکارانم و مسیری است که از صفر ساخته شد.مسیری که با تلاش، شکست، تجربه، یادگیری و ادامه دادن شکل گرفت.و شاید زیباترین بخش این ماجرا این باشد که:بعضیها اول مدرک میگیرند و بعد دنبال ساختن زندگی حرفهای خود میروند؛من امروز مدرکم را گرفتم، در حالی که سالها بود مشغول ساختنش بودم.امروز دانشگاه مدرکم را تحویل داد...اما بازار کار سالها قبل، نتیجه امتحانم را اعلام کرده بود.این عکس فقط یک قاب یادگاری از دریافت مدرک کارشناسی ارشد نیست؛یادآور این حقیقت است که موفقیت را نه کاغذها میسازند، نه عنوانها...موفقیت را توانایی ساختن، یاد گرفتن و ادامه دادن میسازد.
«الان که مدرک ارشد رو گرفتم و چون لیسانس حسابداری ندارم،تصمیمگرفتمبرم کارشناسی حسابداری هم بگیرم؛همینقدر عجیب
یادداشت های یک حسابدار |
۲۰۷
۱۹:۴۱
امروز یکی از آن روزهایی بود که بیشتر از اینکه برای مشاوره بروم، خودم درس گرفتم...
چند ساعت کنار یکی از کارفرمایانم بودم؛ مدیری که هنوز سی سالش هم نشده، اما وسعت نگاهش به کسبوکار، واقعاً ستودنی است.
شاید مدرک حسابداری نداشته باشد، اما درک او از مدیریت، تحلیل، تصمیمگیری و آیندهنگری چیزی نیست که بتوان آن را از کتابها آموخت. برای هر تصمیمش منطق دارد، برای هر هزینه دلیل، برای هر سرمایهگذاری برنامه و برای هر هدف، نقشه راه.
وقتی با چنین افرادی همصحبت میشوی، متوجه میشوی که موفقیت، محصول شانس نیست؛ حاصل نوع فکر کردن است.
سالهاست به واسطه شغلم با صاحبان کسبوکارهای مختلف جلسه دارم. یک نکته را بارها دیدهام؛ تفاوت آدمهای موفق با دیگران، فقط در سرمایه یا امکاناتشان نیست. تفاوت اصلی، در کیفیت نگاهشان به مسائل است.
آنها سؤالهای بهتری میپرسند...عمیقتر فکر میکنند...تصمیمهایشان را بر پایه تحلیل میگیرند، نه هیجان...و مهمتر از همه، هیچوقت از یاد گرفتن دست نمیکشند.
امروز از آن جلسه با یک حس خوب بیرون آمدم؛ نه فقط به خاطر مشاورهای که ارائه شد، بلکه به این دلیل که بار دیگر مطمئن شدم اگر میخواهی رشد کنی، باید خودت را در کنار انسانهای بزرگ، پرتلاش و آیندهساز قرار بدهی.
من همیشه اعتقاد داشتهام که ارزش واقعی یک مشاور، فقط در دانشی که منتقل میکند نیست؛ بلکه در محیطی است که برای رشد خودش انتخاب میکند. هر جلسه با مدیران توانمند، فرصتی است برای دیدن زاویهای تازه از موفقیت.
و شاید به همین دلیل است که هر روز بیش از دیروز، به آینده امیدوارم...
چون آینده را کسانی میسازند که جرئت دارند متفاوت فکر کنند.
تیر ماه ۱۴۰۵
یادداشت های یک حسابدار| @Theaccman
چند ساعت کنار یکی از کارفرمایانم بودم؛ مدیری که هنوز سی سالش هم نشده، اما وسعت نگاهش به کسبوکار، واقعاً ستودنی است.
شاید مدرک حسابداری نداشته باشد، اما درک او از مدیریت، تحلیل، تصمیمگیری و آیندهنگری چیزی نیست که بتوان آن را از کتابها آموخت. برای هر تصمیمش منطق دارد، برای هر هزینه دلیل، برای هر سرمایهگذاری برنامه و برای هر هدف، نقشه راه.
وقتی با چنین افرادی همصحبت میشوی، متوجه میشوی که موفقیت، محصول شانس نیست؛ حاصل نوع فکر کردن است.
سالهاست به واسطه شغلم با صاحبان کسبوکارهای مختلف جلسه دارم. یک نکته را بارها دیدهام؛ تفاوت آدمهای موفق با دیگران، فقط در سرمایه یا امکاناتشان نیست. تفاوت اصلی، در کیفیت نگاهشان به مسائل است.
آنها سؤالهای بهتری میپرسند...عمیقتر فکر میکنند...تصمیمهایشان را بر پایه تحلیل میگیرند، نه هیجان...و مهمتر از همه، هیچوقت از یاد گرفتن دست نمیکشند.
امروز از آن جلسه با یک حس خوب بیرون آمدم؛ نه فقط به خاطر مشاورهای که ارائه شد، بلکه به این دلیل که بار دیگر مطمئن شدم اگر میخواهی رشد کنی، باید خودت را در کنار انسانهای بزرگ، پرتلاش و آیندهساز قرار بدهی.
من همیشه اعتقاد داشتهام که ارزش واقعی یک مشاور، فقط در دانشی که منتقل میکند نیست؛ بلکه در محیطی است که برای رشد خودش انتخاب میکند. هر جلسه با مدیران توانمند، فرصتی است برای دیدن زاویهای تازه از موفقیت.
و شاید به همین دلیل است که هر روز بیش از دیروز، به آینده امیدوارم...
چون آینده را کسانی میسازند که جرئت دارند متفاوت فکر کنند.
تیر ماه ۱۴۰۵
یادداشت های یک حسابدار| @Theaccman
۱۲۴
۲۰:۰۸
بعضی عکسها فقط یک تصویر نیستند…یک تاریخاند، یک خاطرهاند، یک تکه از زندگیاند…وقتی به این قاب نگاه میکنم، فقط چند نفر را کنار یک کیک تولد نمیبینم؛من چهار سال رؤیا، تلاش، اشک، خستگی، امید، رفاقت و ساختن را میبینم.چهار سال پیش، وقتی اولین قدمهای باتاب برداشته شد، هیچکس نمیدانست این مسیر ما را به کجا خواهد رساند.نه کسی آینده را تضمین کرده بود و نه راهی هموار پیش روی ما قرار داشت.فقط یک چیز وجود داشت…باور.باور به اینکه میشود ساخت…باور به اینکه میشود تغییر ایجاد کرد…باور به اینکه میشود کنار هم بود و اتفاقهای بزرگی رقم زد.در این چهار سال، روزهای زیادی را پشت سر گذاشتیم.روزهایی که خسته شدیم…روزهایی که نگران بودیم…روزهایی که برای رسیدن به اهدافمان تا نیمههای شب کار کردیم…روزهایی که شاید کسی از بیرون، سختیهای این مسیر را نمیدید.اما خدا را شکر که هیچوقت متوقف نشدیم.امروز وقتی به این تصویر نگاه میکنم، با افتخار میگویم:باتاب فقط یک مؤسسه حسابداری نیست؛باتاب یک خانواده است.خانوادهای که در آن، بعضیها روزی بهعنوان دانشجو وارد شدند و امروز در جایگاههای حرفهای مشغول فعالیت هستند.خانوادهای که در آن، همکارانش فقط همکار نیستند؛ رفیقاند، همراهاند و هممسیرند.خانوادهای که یاد گرفت در روزهای سخت، کنار هم بایستد و در روزهای خوب، موفقیت را با هم جشن بگیرد.اگر امروز باتاب چهار ساله شده است، این موفقیت متعلق به یک نفر نیست.این موفقیت متعلق به تکتک افرادی است که در این عکس حضور دارند؛کسانی که به این مجموعه اعتماد کردند، برای آن وقت گذاشتند، برای آن تلاش کردند و بخشی از عمر و قلبشان را به آن سپردند.من امشب بیش از هر زمان دیگری به یک حقیقت ایمان دارم:هیچ رؤیای بزرگی را نمیتوان بهتنهایی ساخت.رؤیاهای بزرگ، با دستهایی ساخته میشوند که کنار هم قرار گرفتهاند.هر چهرهای که در این تصویر دیده میشود، داستانی برای گفتن دارد؛داستان تلاش، رشد، شکست، بلند شدن، امید و موفقیت.و شاید سالها بعد، وقتی دوباره به این عکس نگاه کنیم، دیگر جایگاههایمان تغییر کرده باشد، شهرهایمان عوض شده باشد و مسیر زندگی هر کداممان متفاوت شده باشد…اما یک چیز هرگز تغییر نخواهد کرد:افتخارِ اینکه روزی عضوی از خانواده بزرگ باتاب بودهایم.امروز ما فقط چهارمین سالگرد تأسیس یک مؤسسه را جشن نگرفتیم…ما چهار سال اعتماد را جشن گرفتیم…چهار سال یاد گرفتن و یاد دادن را جشن گرفتیم…چهار سال دوستی و همدلی را جشن گرفتیم…و مهمتر از همه، چهار سال کنار هم ماندن را جشن گرفتیم.و در پایان میخواهم با تمام وجود از همه عزیزانی که برای اینکه این قاب ماندگار شکل بگیرد تشکر بکنم؛خانواده ام که همیشه حامی من بوده اند و جایشان در این قاب خالیست؛همکاران و دانشجویان عزیزکارفرمایان عزیزی که به ما اعتماد کردند و بذر امید ما را آبیاری ....و اگر از من بپرسند بزرگترین دارایی باتاب چیست،از ساختمانها، قراردادها، اعداد و موفقیتها نام نمیبرم…من به این عکس اشاره میکنم و میگویم:بزرگترین سرمایه باتاب، انسانهایی هستند که در این قاب ایستادهاند؛انسانهایی که با هم رؤیا ساختند و به یکدیگر معنا بخشیدند.به امید روزی که در جشنهای دهم، بیستم و سیامین سالگرد باتاب، دوباره کنار هم بایستیم و با لبخند بگوییم:«ما این مسیر را از یک رؤیا آغاز کردیم و با عشق، آن را به یک خانواده تبدیل کردیم.»

چهارمین سالگرد تأسیس مؤسسه حسابداری باتاب مبارک۲۰ تیرماه ۱۴۰۵با افتخار؛ خانواده بزرگ باتاب
#خانواده_بزرگ_باتاب#چهارمین_سالگرد_باتاب#از_یک_رؤیا_تا_یک_خانواده#رشد_اعتماد_همدلی#مؤسسه_حسابداری_باتاب 

۵۵۵
۸:۵۱