لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل The LabyrinthT
۵۳۱ عضو

The Labyrinth

undefinedگریزی بر ذهن و رفتار انسان در عصر تکنولوژی یادداشت‌هایی در فضای:undefinedعلوم شناختیundefinedفلسفه ذهن و تکنولوژیundefinedگیم‌پلی
undefined احیانا اگر خواستی ناشناس برامون بفرستی :)ble.ir/payammaiambot?start=PoJf22CPgazJcWQu0jcIze7Khو آیدی ادمین:undefined @thelabyrinth_admin
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۱ اردیبهشت
thumbnail
undefined جغرافیای سوگیری‌های شناختی مغز
undefined مغز ما شگفت‌انگیزترین پدیده خلقت است؛ ولی بااین‌حال، ظرفیتی محدود دارد و ازاین‌رو، در اغلب تصمیم‌گیری‌هایش دچار سوگیری می‌شود.undefined تصویر فوق، جغرافیای سوگیری‌های شناختی مغز را نشان و ریشه این سوگیری‌ها را با چهار نیاز بنیادین مغز توضیح می‌دهد:
undefined محدودیت در پردازش اطلاعاتمحیط ما بدون وقفه به‌سوی مغز #داده پرتاب می‌کند که چه از لحاظ حجم و چه از لحاظ نوع بسیار گسترده‌تر از ظرفیت پردازشی آن است. مغز ناچار است گزینش کند. در این گزینش، آنچه توجه را می‌رباید، اطلاعاتی است که پیش‌تر در حافظه بوده، تکرار شده، یا با باورهای موجود سازگار است. باقی اطلاعات -هرچند مهم- کنار گذاشته می‌شوند.undefined مثال: فرض کن داری تو خیابون راه می‌ری و همزمان باید به صدها چیز توجه کنی. ناگهان صدای بوق ماشینی بلند می‌شه که شبیه بوق ماشین خودته. مغزت بی‌اختیار به سمت آن صدا می‌پرد و صدای پرنده‌ها، باد، یا حتی حرف دوستت را نادیده می‌گیرد. توی خرید اینترنتی هم همین طور است: مغزت فقط آن کالاهایی را می‌بیند که قبلاً جستجو کرده‌ای، بقیهٔ محصولات برایت تقریباً نامرئی می‌شوند.
undefined دشواری #معناسازیما جهان پیچیده را با الگوهای ساده می‌فهمیم. مغز از داده‌های اندک، #روایت (داستان) می‌سازد، شکاف‌های اطلاعاتی را با #کلیشه‌ها پر می‌کند، پدیده‌های آشنا را بزرگ‌تر از واقع می‌بیند و گمان می‌کند ذهن دیگران را می‌خواند. این ساده‌سازی‌ها، راه را برای بروز خطا هموار می‌کند.undefined مثال: رئیست صبح با اخم وارد اداره می‌شود و مستقیم می‌رود توی اتاقش. مغزت فوری می‌گوید: «حتماً از دست من ناراحت است. حتماً آن گزارش دیروز را دیده.» در حالی که احتمال دارد فقط سردرد داشته یا با همسرش جر و بحث کرده. این همان پر کردن جای خالی با کلیشه و خیالِ ذهن‌خوانی است. یا مثلاً در یک تصادف، هر کس از زاویهٔ خودش روایت متفاوتی می‌سازد و قسم می‌خورد که درست یادش می‌آید.
undefined ضرورت اقدام سریعتحلیل منطقی، زمان‌بر است. اما #بقا ایجاب می‌کند که مغز بی‌درنگ #تصمیم بگیرد. اولویت با مسائل فوری و ملموس است، نه آینده مبهم. وظایف ناتمام اصرار به پایان یافتن دارند و تصمیم‌های برگشت‌ناپذیر، ترس ایجاد می‌کنند. در این میان، دقت فدای سرعت می‌شود.undefined مثال: وسط یک کوچه، ناگهان یک توپ به طرفت می‌آید. بدون فکر کردن، عقب می‌پری یا دستت را جلو می‌بری. اگر بخواهی منطقی تحلیل کنی که «این توپ از کجا آمد، چه رنگی است، چند گرم وزن دارد...» تا آن موقع، توپ به صورتت خورده. توی بورس هم همین طور است: وقتی خبر یک افت ناگهانی می‌رسد، خیلی‌ها بدون تحلیل، سهامشان را می‌فروشند چون مغز می‌گوید «الان اقدام کن، بعداً فکر می‌کنم».
undefined گنجایش محدود حافظه#حافظه، انبار نیست؛ بازسازی‌کننده است. مغز جزئیات را رها می‌کند، طرحی کلی نگه می‌دارد و خاطرات را پس از رویداد، ویرایش می‌کند. گزینه‌های ساده را بر موقعیت‌های پیچیده ترجیح می‌دهد. آنچه به یاد می‌آوریم، همواره بازتاب دقیق واقعیت نیست.undefined مثال: یادت می‌آید تولد شش سالگی‌ات کیک شکلاتی بود یا وانیلی؟ شاید بگویی شکلاتی، اما مادرت می‌گوید آن سال کیک نداشتید و فقط بستنی خوردید. اشتباه نکرده‌ای؛ حافظه‌ات بازسازی کرده. یا مثلاً در یک مهمانی مطمئنی که فلانی به تو بد نگاه کرد، اما بعداً معلوم می‌شود او آن شب اصلاً آن جا نبوده است. حتی خاطرات مشترک خواهر و برادرها هم معمولاً با هم فرق دارد.
undefined در متن‌های بعدی بیشتر می‌خوانیم که چرا این سوگیری‌ها به وجود می‌آیند، چه شکل‌هایی دارند، چه بلایی سرمان می‌آورند و چطور می‌توانیم کمتر در دامشان بیفتیم... .
undefined با #لابیرنت همراه باشید.
#MentalShortcuts#CognitiveBias#سوگیری_شناختی#میانبرهای_ذهنی
undefined @thelabyrinth_ie
undefined۲۳
undefined۲۰
undefined۱

۴.۵K

۸:۵۹

۱۴ اردیبهشت

Cognitive Representations of Social Relationships and their Developmental Origins.pdf

۱.۱۸ مگابایت

undefined Thomas, A. J. (2024). Cognitive representations of social relationships and their developmental origins. Behavioral and Brain Sciences, 47, e180. (Target Article)#مقاله#منبع
undefined۵

۷۵۴

۹:۴۷

The Labyrinth
Cognitive Representations of Social Relationships and their Developmental Origins.pdf
undefined آیا مغز ما با «سوگیری» به دنیا می‌آید؟
undefined اشلی.جی توماس، استاد دانشگاه #هاروارد در مقاله خود با عنوان بازنمایی‌های شناختی روابط اجتماعی و خاستگاه‌های تکاملی آنها به این سوال مهم پاسخ داده است.
undefined طبق این مقاله، نوزادان از ماه‌های اول زندگی دارای سوگیری‌های بنیادین (Core biases) در پردازش روابط هستند. جالب‌ترین آنها سوگیری نسبت به اشتراک بزاق است: نوزادان دیدن «بزاق» مشترک (مثلاً گاز زدن یک سیب یا گذاشتن انگشت در دهان هم) را نشانه قوی‌ترین نوع رابطه می‌دانند، درحالی‌که اشتراک اشیای معمولی (مثل توپ) چنین انتظاری ایجاد نمی‌کند. دلیل تکاملی آن روشن است: در طول #فرگشت، اشتراک غذا و بزاق با مراقبت و #بقا گره خورده بود.
undefined نکته ظریف اینجاست: وجود همین سوگیری‌ها برای #یادگیری ضروری است. بدون این پیش‌فرض‌های ذاتی، نوزاد در دریایی از محرک‌های بی‌معنا غرق می‌شد. سوگیری به او می‌گوید «به چه چیزی توجه کن» و «چه چیزی مهم است». به تعبیر نویسنده، این سوگیری‌ها «سکوی پرشی» هستند که بعداً #فرهنگ و #تجربه روی آنها جزئیات می‌نشاند.
undefined از دل همین سوگیری‌های اولیه، کل امتداد روابط اجتماعی در بزرگسالی شکل می‌گیرد: مثلاً سوگیری به «هماهنگی عمدی» (توجه به کسانی که عمداً مثل ما رفتار می‌کنند) بعدها تبدیل به ترجیح همسر یا دوستی با کسانی می‌شود که «با ما هماهنگ‌اند». یا سوگیری به «پایداری رابطه» باعث می‌شود در بزرگسالی برای حفظ روابط قوی، حاضر باشیم هزینه بپردازیم و حتی گاهی در روابط ناسالم بمانیم.
undefined پس دفعه بعد که دیدید بی‌مقدمه کسی را «خودی» خطاب کردید یا بی‌علت به کسی اعتماد کردید، یادتان باشد که شاید مغز شما صرفاً مشغول اجرای همان سوگیری‌های هوشمندانه نوزادی‌تان است.
undefinedمنبع: فایل پیوست
undefined با #لابیرنت همراه باشید.
#MentalShortcuts#CognitiveBias#میانبرهای_ذهنی#سوگیری_شناختی
undefined @thelabyrinth_ie
undefined۱۳
undefined۵
undefined۲

۲K

۹:۴۷

۱۵ اردیبهشت
The Labyrinth
undefined undefined جغرافیای سوگیری‌های شناختی مغز undefined مغز ما شگفت‌انگیزترین پدیده خلقت است؛ ولی بااین‌حال، ظرفیتی محدود دارد و ازاین‌رو، در اغلب تصمیم‌گیری‌هایش دچار سوگیری می‌شود. undefined تصویر فوق، جغرافیای سوگیری‌های شناختی مغز را نشان و ریشه این سوگیری‌ها را با چهار نیاز بنیادین مغز توضیح می‌دهد: undefined محدودیت در پردازش اطلاعات محیط ما بدون وقفه به‌سوی مغز #داده پرتاب می‌کند که چه از لحاظ حجم و چه از لحاظ نوع بسیار گسترده‌تر از ظرفیت پردازشی آن است. مغز ناچار است گزینش کند. در این گزینش، آنچه توجه را می‌رباید، اطلاعاتی است که پیش‌تر در حافظه بوده، تکرار شده، یا با باورهای موجود سازگار است. باقی اطلاعات -هرچند مهم- کنار گذاشته می‌شوند. undefined مثال: فرض کن داری تو خیابون راه می‌ری و همزمان باید به صدها چیز توجه کنی. ناگهان صدای بوق ماشینی بلند می‌شه که شبیه بوق ماشین خودته. مغزت بی‌اختیار به سمت آن صدا می‌پرد و صدای پرنده‌ها، باد، یا حتی حرف دوستت را نادیده می‌گیرد. توی خرید اینترنتی هم همین طور است: مغزت فقط آن کالاهایی را می‌بیند که قبلاً جستجو کرده‌ای، بقیهٔ محصولات برایت تقریباً نامرئی می‌شوند. undefined دشواری #معناسازی ما جهان پیچیده را با الگوهای ساده می‌فهمیم. مغز از داده‌های اندک، #روایت (داستان) می‌سازد، شکاف‌های اطلاعاتی را با #کلیشه‌ها پر می‌کند، پدیده‌های آشنا را بزرگ‌تر از واقع می‌بیند و گمان می‌کند ذهن دیگران را می‌خواند. این ساده‌سازی‌ها، راه را برای بروز خطا هموار می‌کند. undefined مثال: رئیست صبح با اخم وارد اداره می‌شود و مستقیم می‌رود توی اتاقش. مغزت فوری می‌گوید: «حتماً از دست من ناراحت است. حتماً آن گزارش دیروز را دیده.» در حالی که احتمال دارد فقط سردرد داشته یا با همسرش جر و بحث کرده. این همان پر کردن جای خالی با کلیشه و خیالِ ذهن‌خوانی است. یا مثلاً در یک تصادف، هر کس از زاویهٔ خودش روایت متفاوتی می‌سازد و قسم می‌خورد که درست یادش می‌آید. undefined ضرورت اقدام سریع تحلیل منطقی، زمان‌بر است. اما #بقا ایجاب می‌کند که مغز بی‌درنگ #تصمیم بگیرد. اولویت با مسائل فوری و ملموس است، نه آینده مبهم. وظایف ناتمام اصرار به پایان یافتن دارند و تصمیم‌های برگشت‌ناپذیر، ترس ایجاد می‌کنند. در این میان، دقت فدای سرعت می‌شود. undefined مثال: وسط یک کوچه، ناگهان یک توپ به طرفت می‌آید. بدون فکر کردن، عقب می‌پری یا دستت را جلو می‌بری. اگر بخواهی منطقی تحلیل کنی که «این توپ از کجا آمد، چه رنگی است، چند گرم وزن دارد...» تا آن موقع، توپ به صورتت خورده. توی بورس هم همین طور است: وقتی خبر یک افت ناگهانی می‌رسد، خیلی‌ها بدون تحلیل، سهامشان را می‌فروشند چون مغز می‌گوید «الان اقدام کن، بعداً فکر می‌کنم». undefined گنجایش محدود حافظه #حافظه، انبار نیست؛ بازسازی‌کننده است. مغز جزئیات را رها می‌کند، طرحی کلی نگه می‌دارد و خاطرات را پس از رویداد، ویرایش می‌کند. گزینه‌های ساده را بر موقعیت‌های پیچیده ترجیح می‌دهد. آنچه به یاد می‌آوریم، همواره بازتاب دقیق واقعیت نیست. undefined مثال: یادت می‌آید تولد شش سالگی‌ات کیک شکلاتی بود یا وانیلی؟ شاید بگویی شکلاتی، اما مادرت می‌گوید آن سال کیک نداشتید و فقط بستنی خوردید. اشتباه نکرده‌ای؛ حافظه‌ات بازسازی کرده. یا مثلاً در یک مهمانی مطمئنی که فلانی به تو بد نگاه کرد، اما بعداً معلوم می‌شود او آن شب اصلاً آن جا نبوده است. حتی خاطرات مشترک خواهر و برادرها هم معمولاً با هم فرق دارد. undefined در متن‌های بعدی بیشتر می‌خوانیم که چرا این سوگیری‌ها به وجود می‌آیند، چه شکل‌هایی دارند، چه بلایی سرمان می‌آورند و چطور می‌توانیم کمتر در دامشان بیفتیم... . undefined با #لابیرنت همراه باشید. #MentalShortcuts #CognitiveBias #سوگیری_شناختی #میانبرهای_ذهنی undefined @thelabyrinth_ie

Cognitive Biases Codex.pdf

۴۸۹.۱۵ کیلوبایت

undefined با توجه به درخواست بسیاری از دوستان، تصویر باکیفیت فهرست دسته‌بندی‌شده #سوگیری‌های_شناختی (Cognitive bias codex) به اشتراک گذاشته می‌شود.#MentalShortcuts#CognitiveBias#میانبرهای_ذهنیundefined @thelabyrinth_ie
undefined۱۵

۱.۳K

۱۴:۱۱

۱۶ اردیبهشت
undefinedما تماشاگرانِ حیرت‌زده!
undefinedچرا گاهی زمان خیلی زود می‌گذرد؟
undefined زمان برای قرن‌ها معمای لاینحل فلاسفه بود: آیا گذشت زمان را می‌توان واقعاً اندازه گرفت؟ اگر پاسخ مثبت است، پس چرا گاهی شصت دقیقه در یک چشم بر هم زدن تمام می‌شود، و گاهی دیگر، عقربه‌های ساعت حتی یک‌ذره هم تکان نمی‌خورند؟!
undefined واقعیت این است که درک ما از سرعت گذر زمان، ارتباط عمیقی با شتاب تحولات و اتفاقات پیرامون‌مان دارد. از لحظه‌ای که چرخ‌دنده‌های انقلاب صنعتی به گردش درآمدند، ضرباهنگ زندگی تندتر شد و زمان نیز چنین احساس شد. اکنون، در عصری که اینترنت اشیا و هوش مصنوعی تار و پود هستی ما را بازمی‌بافند، جهان هر آن با جهشی بی‌سابقه به پیش می‌تازد.
undefinedاما ما در این میان چه جایگاهی داریم؟اغلب در خوشبینانه‌ترین حالت، تماشاگرانی منفعل و حیرت‌زده‌ایم که پس از وقوع یک جهش، از آن باخبر می‌شویم و با چشمانی گردشده، نظاره‌گر قطار تحولاتی هستیم که ما را پشت سر می‌گذارد.به‌عبارتی مغز ما هر «لحظه» شاهد اتفاقات و تحولاتی است که نیاکان‌ش برای وقوع هرکدام از آن تحولات یک قرن و یا دست‌کم چندین دهه زمان نیاز داشتند!اما الان مغز ما با چگالی عظیمی از داده‌ها، محرک‌های تازه و نوآوری‌های پی‌درپی مواجه شده است! در چنین شرایطی، مغز برای آنکه تعادل و خونسردی خودش را در راستای بقا حفظ کند، وارد فاز «واکنش سریع» می‌شود و بیشترِ انرژی خود را صرف پردازش لحظه‌ای و سطحی اطلاعات می‌کند. و اینگونه زمانِ خیلی کمی برای تحلیل عمیق و تثبیت خاطرات باقی می‌ماند!
undefinedیعنی دقیقا چه اتفاقی میافتد؟چون لحظه‌ها عمیقاً درک و ثبت نمی‌شوند، گویی هر یک به سرعت از دایره هشیاری ما خارج می‌‌شوند و حاصل این چرخه، احساس گذرِ برق‌آسای دقایق و ساعت‌هاست. به بیان ساده‌تر، مغز در مواجهه با سیل نوآوری، ناچار به تقلیل عمق ادراک به نفع وسعت و سرعت آن می‌شود، در نتیجه نه تنها زمان خیلی زودتر می‌گذرد، بلکه قدرت تحلیل و عمیق شدن در اطلاعات نیز کاهش می‌یابد!
#زمان#تکنولوژی#مغز
undefined @thelabyrinth_ie
undefined۱۲
undefined۴

۱.۵K

۸:۰۷

۲۳ اردیبهشت
undefined سوشال‌مدیا و دنیای دیجیتال ذهن و رفتار ما را کنترل می‌کنند یا بهتر است این نگاه بدبینانه را تمام کنیم؟!
undefined اکثر ما این تجربه عجیب رو داریم: با دوستمون در حال حرف زدنیم و گوشی هم کنار دستمونه، و بعد ناگهان تبلیغ همون موضوع در اینستاگرام ظاهر می‌شه! یا یوتیوب رو باز می‌کنی و خودت رو در حال تماشای سومین ویدیوی متداول درباره یک تئوری توطئه می‌بینی!
undefinedاینجا این سوالِ بدبینانه اما جدی پیش میاد: آیا سوشال‌مدیا و دنیای دیجیتال، ذهن و رفتار ما رو «کنترل» می‌کنن؟
undefinedاصلاً اول ببینیم «کنترل کردن» یعنی چی؟کنترل در این بحث، به معنای هیپنوتیزم و امثالهم نیست. منظور شکلی از «دستکاری» هست که در اون، عاملیت (اراده و تصمیم‌گیری آگاهانه) شما دور زده می‌شه! یعنی یک سیستم، بدون اینکه شما از فرآیندش باخبر باشی، مسیر فکری و رفتاری شما رو به سمتی می‌بره که با اهداف طراحانش هماهنگه، نه سمتی که شما آگاهانه انتخابش کرده‌ باشی. وقتی در مورد «کنترل دیجیتال» حرف می‌زنیم، دقیقاً از همین دور زدن ظریف و نامحسوس صحبت می‌کنیم.اما نکته دقیقاً همین‌جاست: آیا خودِ ماشین می‌تونه «آگاهانه و نیت‌مند» شما رو به سمتی ببره؟ اینجاست که دو گروه از فیلسوفان، نظرات متفاوتی ارائه می‌دن:
undefined گروه اول: قصدگرایان (نگاه از درون)تصور کن فیلسوفی مثل مارسیا بارون، از پنجره ذهن به ماجرا نگاه می‌کنه. بارون می‌گه: «دقیق باشیم، دستکاری یک عمل انسانیه.» از این منظر، یک رفتار فقط زمانی «دستکاری» نامیده می‌شه که یک «جزء ذهنی» در اون وجود داشته باشه. یعنی دستکاری‌کننده باید:۱. قصد فریب یا تغییر مسیر طرف مقابل رو داشته باشه.۲. «آگاه» باشه که داره این کار رو انجام می‌ده.
undefined حالا یک #الگوریتم پیچیده رو در نظر بگیر، آیا واقعاً خودِ اون کد «قصد» داره تو رو معتاد نگه داره؟ آیا از کاری که می‌کنه «آگاه» هست؟ پاسخ قصدگرایان یک «نه» قاطعانه‌ست. الگوریتم صرفاً یک برنامه ریاضیه که داده‌ها رو پردازش می‌کنه و بر اساس معیارهایی مثل «افزایش زمان ماندگاری کاربر» بهینه‌سازی شده. متهم کردن خودِ کد به دستکاری، مثل متهم کردن چاقو به جنایته. چاقو می‌بره، اما قصد نداره. البته نباید فکر کنیم قصدگرایان غارنشینن! اونا منکر تأثیر این سیستم‌ها نیستن. حرفشون اینه که مقصر اصلی، خودِ ماشین نیست، بلکه نیت و آگاهی، برای طراحان و شرکت‌های پشت صحنه‌ست. این نگاه، ما رو از دامِ انسان‌انگاری خطرناکِ فناوری نجات می‌ده و باعث می‌شه انگشت اتهام به‌سمت آدم‌ها گرفته بشه و نه کدها!
undefined گروه دوم: نتیجه‌گرایان (نگاه از بیرون)حالا از اون طرف میدون، گروه دوم می‌گن: «ما رو با فلسفه‌بافی خسته نکنین! وقتشه بیاین و روی زمین زندگی کنین!» از نگاه نتیجه‌گرا، چیزی که اهمیت داره، نتیجه و کارکرد نهایی یک فرآینده، نه محتوای ذهنی (یا فقدان اون) در فاعل. استدلالشون ساده و قدرتمنده:اگر فرآیندی – حالا یه انسان باشه، یه ربات، یا یه الگوریتم – بتونه با دور زدن آگاهی و قدرت تصمیم‌گیری تو، رفتارت رو به سمت و سویی ببره که خودت نمی‌خواستی، اون فرآیند عملاً داره ذهن تو رو دستکاری می‌کنه.و هیچ فرقی نمی‌کنه که پشت صحنه چه خبره!
undefined وقتی الگوریتم تیک‌تاک با تحلیل میلیون‌ها داده، ویدیویی رو بهت نشون می‌ده که دقیقاً برای افزایش زمان موندن «تو» توی تیک‌تاک بهینه‌سازی شده، و تو در اون لحظه صرفاً واکنش نشون می‌دی، نه انتخاب، «نتیجه» چیزی جز دستکاری نیست. این نگاه، مسئولیت رو متوجه عواقب واقعی و ساختارهای قدرتی می‌کنه که تجربه زیسته ما رو شکل می‌دن، حتی اگر اون ساختار، یه کد بی‌روح باشه!
undefinedنظر تو چیه؟ آیا می‌شه به ترکیبی از این دو نگاه فکر کرد؟ قبول هرکدوم از این نظرات چه عواقبی در زیست دیجیتالی ما ایجاد می‌کنه؟
undefined برامون مهمه که بدونیم تو چطور فکر می‌کنی!از اینجا بهمون بگو :)
undefined Van Breda, L. N., & van de Poel, M. J. G. (2024). A philosophy of algorithmic manipulation: From intentionalism to consequentialism and beyond. In The De Gruyter Handbook of Automated Futures. De Gruyter.
#سوشال_مدیا#کنترل#دستکاری#قصدگرایی#نتیجه‌گرایی#manipulation
undefined @thelabyrinth_ie
undefined۱۴
undefined۱۰

۱.۶K

۱۵:۰۶

۲۵ اردیبهشت
undefined ماموریت لابیرنت چیه و اصلاً اینجا چه خبره؟!
undefinedزیست در #دنیای_دیجیتال، تعامل دائمی از طریق گوشی هوشمند نیست؛ کلی قاعده نانوشته داره که هر روز در حال شکل گرفتنه. از همون روز‌های اول که تکنولوژی شروع به حرکت کرد، فلاسفه و اندیشمندان با ترکیبی از شگفتی و نگرانی به این پدیده نگاه کردن... .
undefinedاما یک ایده کلیدی بین بیشترشون مشترک بود: «ذهن و رفتار انسان با سرعتی بی‌سابقه در حال تغییر و مواجهه‌های متفاوته!» ما دیگه یک انسان صرفاً زیستی نبودیم، بلکه داشتیم به یک #انسان_تکنولوژیک تبدیل می‌شدیم؛ موجودی که بخش بزرگی از حافظه، تصمیم‌گیری و حتی احساساتش، در فضایی خارج از جمجمه و روی پلتفرم‌های دیجیتال رقم می‌خوره.
🦾 امروز بحث از قبل هم جنجال‌برانگیز تر شده؛ با اومدن #هوش_مصنوعی، این «زیست تکنولوژیک» از یک دغدغه فلسفی به یک مسئله روزمره تبدیل شده. دانشمندان از مفهوم «ذهن گسترده شده» حرف می‌زنن؛ یعنی مرزهای ذهن ما دیگه به مغزمون محدود نیست و به ابزارهای دیجیتال‌مون گره خورده. حتی جسورانه‌تر، از اثرات این پیوند عمیق روی «انعطاف‌پذیری مغز» صحبت می‌کنن؛ اینکه تعامل بی‌وقفه با دنیای دیجیتال، ممکنه به شکل فیزیکی و کارکردی مسیرهای عصبی مغز ما رو بازنویسی کنه!
undefined خلاصه مغز ما اکثر اوقات درگیر فضایی هست که به‌صورت پیشینی آمادگی برای تعامل با اون رو کسب نکرده و احتمالا از قواعدش باخبر نیست. بارها پیش اومده که روش فکر کردن یا استدلالمون عوض شده و ما حتی نفهمیدیم چرا و چطور این اتفاق رخ داده؟!
undefinedدقیقاً ایده #لابیرنت همینه!ما دلمون می‌خواد به هزارتوی ذهن انسان در عصر تکنولوژی سرک بکشیم. مأموریت اصلیمون در لابیرنت، تحقیق و پژوهش درباره نسبت پیچیده «ذهن و تکنولوژی» هست. ما بررسی می‌کنیم که زندگی در این فضای دیجیتالی، ذهن ما رو دچار چه سوگیری‌ها، خطاهای شناختی و تله‌های فکری جدیدی می‌کنه.
🧩 اما قصه لابیرنت به همین پژوهش‌های آکادمیک و مقاله‌های علمی ختم نمی‌شه. ما باور داریم شناخت خطاهای ذهنی، وقتی اثربخشه که از دل #تجربه بیرون بیاد، و خوندن متون به‌تنهایی اثربخشی کافی رو نداره.برای همین، تلاش می‌کنیم یافته‌هامون رو از طریق #بازی‌‌های_جدی و دوره‌های گیمیفای شده ارائه بدیم.یعنی سوگیری‌های شناختی، خطاهای تصمیم‌گیری و تله‌های ذهنی که در مواجهه با تکنولوژی دچارش می‌شیم رو به سناریوهای تعاملی، چالش‌های فکری و مأموریت‌های انتخابی تبدیل کنیم.
undefined فرض کنید به‌جای اینکه یک تعریف از «سوگیری تأیید» بخونید، (به‌واسطه بردگیم، بازی محیطی یا حتی بازی‌های دیجیتال) وارد یک محیط شبیه‌سازی‌شده بشید که مثل الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، فقط اطلاعات هم‌سو با باورهاتون رو نشون می‌ده و شما باید راه خروج از این حباب فکری رو پیدا کنید. یا نقشی رو بازی کنید که باید بین انبوهی از نوتیفیکیشن‌ها و حواس‌پرتی‌های دیجیتال، یک تصمیم حیاتی بگیرید و بعدش ببینید مغزتون چطور فریب خورده :)
undefinedهرچند دوره‌ها و بازی‌هایی که گفته شد هرگز نمی‌تونن یک اگاهی نظری و عملی تمام عیار اهدا کنن، اما لابیرنت در تلاشه تا لاقل یه‌کم شما رو نسبت به فرایند شناخت دیجیتالی‌تون آگاه‌تر کنه.
undefined @thelabyrinth_ie
undefined۶
undefined۱

۶۳۰

۱۰:۳۷

thumbnail
🧩 بازی معمای شهر آتلانتیس!
undefined آتلانتیس، شهر افسانه‌ای که نامش بر زبان‌ها بود، روزگاری به کیفر نافرمانی از زئوس به قعر اقیانوس رانده شد. قرن‌ها بر آن شب تاریک گذشت... .اکنون اما، به پاس نیک‌کردارهای فرزندانش و به شفاعت پوزیدون؛ خدای دیرین این سرزمین، آتلانتیس بار دیگر از دل موج‌ها سر برمی‌آورد و به روی آب‌ها بازمی‌گردد.
undefinedاما پرسش اصلی این است: تمدنی که قرن‌ها با سنت‌های پیشین خود زیسته است چگونه به جهان تکنولوژیکی ملحق خواهد شد؟اندیشمندان و فرزانگان‌ شهر تنها ۹ ساعت زمان دارند تا پاسخی برای این معما بیابند..‌. .
undefined بازی «معمای شهر آتلانتیس» نخستین بار ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ در دانشگاه شهید بهشتی با همکاری لابیرنت و خانه اندیشه‌ورزان برگزار و با استقبال خوبی روبه‌رو شد.
undefined بیش از ۸۰ نفر از دانشجویان و اساتید رشته‌های متفاوت علوم انسانی در این بازی مشارکت داشتند.
undefined تجربه زیست در شهر آتلانتیس، فرصت خوبی را برای دانشجویان علوم انسانی فراهم کرد تا به چالش‌های زیستی جهان دیجیتال و بازنگری به فضای سنت‌ها بپردازند.
#معمای_شهر_آتلانتیس#بازی_جدی#جهان_تکنولوژیکی
undefined @thelabyrinth_ie
undefined۱۱
undefined۲

۹۶۱

۱۵:۲۸

۹ خرداد
undefinedچرا قطعی اینترنت برای نسل جدید یک بحران هویتی بود؟
undefined برای #نسل_اینترنت، بخشی از «فکر کردن» یعنی گوگل را بالا پایین کنی، از هوش مصنوعی بپرسی، یک نظرسنجی را در استوری اینستاگرام بگذاری، و بعد هم کامنت کاربرها را زیر و رو کنی، کاربرهایی که شاید هرگز آنها را ملاقات نکنیم!در این فضا، زبان ارتباطی ما، با میم‌ها، ایموجی‌ها، گیف‌ها و ارجاع‌های سریع به ترندهای جهانی ترکیب شده است. این‌ها عناصر تزئینی نیستند؛ بلکه دقیقا زبان ارتباطی و عامل اصلی انتقال فکر و احساس ما محسوب می‌شوند!حالا فرض کن ناگهان این لایه حذف شود! چه اتفاق می‌افتد؟!فرد دچار چیزی شبیه به لکنت ارتباطی می‌شود‌. شوخی‌هایش در پیام‌رسان‌های بومی بی‌مزه از آب درمی‌آید، استدلال‌هایش ناقص می‌‌شوند، احساساتش خام می‌‌ماند و باسختی، به یک متن ساده ترجمه می‌شوند. انگار می‌خواهی حرف بزنی اما نیمی از ابزارهای بیانی‌ خود را پشت #فیلتر جا گذاشته‌ای!
undefinedاین فقط یک مشکل زبانی نیست؛ به شیوهٔ «زندگی کردن» هم سرایت می‌کند. ما عادت کرده‌ایم زندگی را تا حد زیادی از مسیر اشتراک‌گذاری حس کنیم. در این مدت، آدم‌ها غذا خوردند، گریه کردند، عاشق شدند، تولد گرفتند، عزیزی را دفن کردند. اما هیچ استوری ساخته نشد، هیچ پستی منتشر نشد. بعد از این دوره، یک سؤال از سوی برخی مطرح شد: «اگر هیچ سندی در فضای ابری نیست، یعنی آن اتفاق واقعاً رخ نداده؟ اگر عکسی آپلود نشده، آن شام دونفره وجود داشته؟» این پرسش‌ها نشان‌دهندهٔ یک تغییر عمیق در سازوکار تأیید تجربه است: در عصر دیجیتال، «ثبت شدن» دارد به شرطِ «رخ دادن» تبدیل می‌شود.
undefined این تغییر، ساختار حافظه را هم دگرگون کرده است. حافظهٔ شخصی نسل اینترنت دیگر یک دفترچهٔ خصوصی نیست؛ بلکه به یک روایت مشارکتی تبدیل شده است. «من» فقط آن چیزی نیست که دربارهٔ خودم می‌گویم؛ «من» = حرف‌های من + کامنت‌ها، لایک‌ها، بازنشرها و واکنش‌های دیگران.بدون این بازخورد بیرونی، روایت «من کی‌ام؟» برای خیلی‌ها متزلزل می‌شود. در این مدت، افراد بیشتر با «منِ زیستی» خود زندگی کردند و شاید اصلا آن را نشناختند! شاید تازه فهمیدند این نسخهٔ آفلاین و بدون بازخورد جمعی چقدر با تصویری که در آینهٔ #شبکه‌های_اجتماعی می‌دیدند فرق دارد.
🛜 حافظهٔ مشارکتی فقط به گذشته ربط ندارد؛ روی توانایی تصمیم‌گیری برای آینده هم تأثیر می‌گذارد. نسل Z برای بسیاری از انتخاب‌های زندگی (از فیلم امشب تا مسیر شغلی) از هوش جمعی آنلاین استفاده می‌کند: نظرسنجی در توییتر، سؤال در استوری اینستاگرام، تماشای نقد یک اینفلوئنسر و... .به عبارتی بخشی از فرایند تصمیم‌گیری این نسل در یک «ذهن گستردهٔ الگوریتمی» توزیع شده است. در آن هشتاد روز، این نسل با این پرسش تنها ماند: «آیا من بدون این پشتیبان‌ها هم می‌توانم تصمیم بگیرم؟» پاسخ برای همه یکسان نبود، اما آن دوره بی‌شک آزمونی برای «عاملیت انسانی» در غیاب ابزارهای دیجیتال محسوب می‌شود.
undefinedحالا با کنار هم گذاشتن این لایه‌های درهم‌تنیده (زبان، تجربه، حافظه، تصمیم‌گیری) به پرسش آخر می‌رسیم: نکند «منِ منفصل» همان «منِ اصیل» باشد؟ نکند آنچه در آن هشتاد روز باقی ماند، هستهٔ حقیقی ما بدون فیلتر و نقاب بود؟ شاید پاسخ برای بسیاری از افراد در نسل اینترنت تلخ باشد، اما قابل تأمل است. آن‌ها آن دوره را نه یک بازگشت رمانتیک به اصالت، که بیشتر در قالب نوعی محرومیت وجودی تجربه کردند. دریافتند که نسخهٔ متصل خود را به نسخهٔ منفصل ترجیح می‌دهند. نه به این دلیل که «خودِ آفلاین» ذاتاً بی‌ارزش است، بلکه چون هویت، زبان، حافظه و روایتشان از خویشتن، در همزیستی مداوم با این فناوری‌ها شکل گرفته است. این یک تحلیل نظری نیست؛ نتیجهٔ گفت‌وگو با انسان‌های واقعی بعد از آن دوره است.
undefined این یافته‌ها ما را به یک بازنگری جدی در مفهوم «اصالت انسانی» می‌رساند. اگر تکامل فرهنگی بشر، خودآگاهی ما را چنان با ابزارها ترکیب کرده که بازگشت به وضعیت #پیشادیجیتال دیگر یک بازگشت به اصل نیست، بلکه بیشتر شبیه نقصان تجربه است، آن‌وقت باید مفهوم اصالت را دوباره تعریف کنیم. مرز «من» دیگر فقط پوست و بدن و یا فقط کابل فیبر نوری نیست؛ این مرز مدام میان این دو، در حال بازتعریف شدن است.
#ذهن_گسترده#خود_دیجیتال#شبکه‌_های_اجتماعی
undefined@thelabyrinth_ie
undefined۱۱
undefined۷
undefined۱

۲.۲K

۱۳:۱۷

۲۷ خرداد
The Labyrinth
undefinedچرا قطعی اینترنت برای نسل جدید یک بحران هویتی بود؟ undefined برای #نسل_اینترنت، بخشی از «فکر کردن» یعنی گوگل را بالا پایین کنی، از هوش مصنوعی بپرسی، یک نظرسنجی را در استوری اینستاگرام بگذاری، و بعد هم کامنت کاربرها را زیر و رو کنی، کاربرهایی که شاید هرگز آنها را ملاقات نکنیم! در این فضا، زبان ارتباطی ما، با میم‌ها، ایموجی‌ها، گیف‌ها و ارجاع‌های سریع به ترندهای جهانی ترکیب شده است. این‌ها عناصر تزئینی نیستند؛ بلکه دقیقا زبان ارتباطی و عامل اصلی انتقال فکر و احساس ما محسوب می‌شوند! حالا فرض کن ناگهان این لایه حذف شود! چه اتفاق می‌افتد؟! فرد دچار چیزی شبیه به لکنت ارتباطی می‌شود‌. شوخی‌هایش در پیام‌رسان‌های بومی بی‌مزه از آب درمی‌آید، استدلال‌هایش ناقص می‌‌شوند، احساساتش خام می‌‌ماند و باسختی، به یک متن ساده ترجمه می‌شوند. انگار می‌خواهی حرف بزنی اما نیمی از ابزارهای بیانی‌ خود را پشت #فیلتر جا گذاشته‌ای! undefinedاین فقط یک مشکل زبانی نیست؛ به شیوهٔ «زندگی کردن» هم سرایت می‌کند. ما عادت کرده‌ایم زندگی را تا حد زیادی از مسیر اشتراک‌گذاری حس کنیم. در این مدت، آدم‌ها غذا خوردند، گریه کردند، عاشق شدند، تولد گرفتند، عزیزی را دفن کردند. اما هیچ استوری ساخته نشد، هیچ پستی منتشر نشد. بعد از این دوره، یک سؤال از سوی برخی مطرح شد: «اگر هیچ سندی در فضای ابری نیست، یعنی آن اتفاق واقعاً رخ نداده؟ اگر عکسی آپلود نشده، آن شام دونفره وجود داشته؟» این پرسش‌ها نشان‌دهندهٔ یک تغییر عمیق در سازوکار تأیید تجربه است: در عصر دیجیتال، «ثبت شدن» دارد به شرطِ «رخ دادن» تبدیل می‌شود. undefined این تغییر، ساختار حافظه را هم دگرگون کرده است. حافظهٔ شخصی نسل اینترنت دیگر یک دفترچهٔ خصوصی نیست؛ بلکه به یک روایت مشارکتی تبدیل شده است. «من» فقط آن چیزی نیست که دربارهٔ خودم می‌گویم؛ «من» = حرف‌های من + کامنت‌ها، لایک‌ها، بازنشرها و واکنش‌های دیگران. بدون این بازخورد بیرونی، روایت «من کی‌ام؟» برای خیلی‌ها متزلزل می‌شود. در این مدت، افراد بیشتر با «منِ زیستی» خود زندگی کردند و شاید اصلا آن را نشناختند! شاید تازه فهمیدند این نسخهٔ آفلاین و بدون بازخورد جمعی چقدر با تصویری که در آینهٔ #شبکه‌های_اجتماعی می‌دیدند فرق دارد. 🛜 حافظهٔ مشارکتی فقط به گذشته ربط ندارد؛ روی توانایی تصمیم‌گیری برای آینده هم تأثیر می‌گذارد. نسل Z برای بسیاری از انتخاب‌های زندگی (از فیلم امشب تا مسیر شغلی) از هوش جمعی آنلاین استفاده می‌کند: نظرسنجی در توییتر، سؤال در استوری اینستاگرام، تماشای نقد یک اینفلوئنسر و... . به عبارتی بخشی از فرایند تصمیم‌گیری این نسل در یک «ذهن گستردهٔ الگوریتمی» توزیع شده است. در آن هشتاد روز، این نسل با این پرسش تنها ماند: «آیا من بدون این پشتیبان‌ها هم می‌توانم تصمیم بگیرم؟» پاسخ برای همه یکسان نبود، اما آن دوره بی‌شک آزمونی برای «عاملیت انسانی» در غیاب ابزارهای دیجیتال محسوب می‌شود. undefinedحالا با کنار هم گذاشتن این لایه‌های درهم‌تنیده (زبان، تجربه، حافظه، تصمیم‌گیری) به پرسش آخر می‌رسیم: نکند «منِ منفصل» همان «منِ اصیل» باشد؟ نکند آنچه در آن هشتاد روز باقی ماند، هستهٔ حقیقی ما بدون فیلتر و نقاب بود؟ شاید پاسخ برای بسیاری از افراد در نسل اینترنت تلخ باشد، اما قابل تأمل است. آن‌ها آن دوره را نه یک بازگشت رمانتیک به اصالت، که بیشتر در قالب نوعی محرومیت وجودی تجربه کردند. دریافتند که نسخهٔ متصل خود را به نسخهٔ منفصل ترجیح می‌دهند. نه به این دلیل که «خودِ آفلاین» ذاتاً بی‌ارزش است، بلکه چون هویت، زبان، حافظه و روایتشان از خویشتن، در همزیستی مداوم با این فناوری‌ها شکل گرفته است. این یک تحلیل نظری نیست؛ نتیجهٔ گفت‌وگو با انسان‌های واقعی بعد از آن دوره است. undefined این یافته‌ها ما را به یک بازنگری جدی در مفهوم «اصالت انسانی» می‌رساند. اگر تکامل فرهنگی بشر، خودآگاهی ما را چنان با ابزارها ترکیب کرده که بازگشت به وضعیت #پیشادیجیتال دیگر یک بازگشت به اصل نیست، بلکه بیشتر شبیه نقصان تجربه است، آن‌وقت باید مفهوم اصالت را دوباره تعریف کنیم. مرز «من» دیگر فقط پوست و بدن و یا فقط کابل فیبر نوری نیست؛ این مرز مدام میان این دو، در حال بازتعریف شدن است. #ذهن_گسترده #خود_دیجیتال #شبکه‌_های_اجتماعی undefined@thelabyrinth_ie
thumbnail
undefined چرا قطعی اینترنت برای نسل جدید یک بحران هویتی بود؟!
🛜 در زمان قطعی اینترنت «من» چقدر «من» بودم؟undefined وقتی میم یا گیف محبوبم نبود، موقع چت کردن دچار مشکل شدم؟ undefinedبدون شبکه‌های اجتماعی یا سرچ گوگل چطور می‌شه تصمیم گرفت؟undefinedمن دیجیتال با من واقعی متفاوته یا درهم آمیخته است؟
undefined با همکاری مجموعه هشتی، دوشنبه (1 تیر ماه) توی یکی از کافه‌های تهران راجع بهش گپ می‌زنیم.
undefined لینک ثبت‌نام دورهمی دانش‌آموزانhttps://survey.porsline.ir/s/dPFWCwic
undefined لینک ثبت‌نام دورهمی دانشجویان (تقدم با دانشجویان رشته‌های مرتبط مانند فلسفه، جامعه‌شناسی، علوم ارتباطات، علوم شناختی و... است.)https://survey.porsline.ir/s/b8xnNFGq

undefined@thelabyrinth_ie
undefined۷

۸۵۳

۷:۲۱