عکس پروفایل 𝙏𝙝𝙚 𝙡𝙖𝙨𝙩 𝙤𝙛 𝙐𝙨 / آخرین بازمانده از ما

𝙏𝙝𝙚 𝙡𝙖𝙨𝙩 𝙤𝙛 𝙐𝙨 / آخرین بازمانده از ما

۸۵ عضو
thumbnail
سلام گیمرهای قشنگ خاله ، امیدوارم بازم حالتون خوب باشهدوستان داستان رو قطع کردم تا با شکارچیا آشناتون کنم ، زیاد چیز خاصی‌ نداره ولی براتون میگم ازشون. حال کنید عشخا ‌‌. (راستی بچها اگه میخواید براتون آهنگ از لست اف اس هم بزارم ریکشن بزنید رو همین پیام رو چشم ، این چندوقت نذاشتم گفتم وسط داستان گویی خراب نشه، ولی اگه دوست دارید میزارم)
__
شکارچی ها (Hunters) یکی از خطرناک ترین گروه های لست اف اس بودن و هستن . ما با اونا توی لست اف اس ۱ ، شهر پیتسبورگ با اونا ملاقات میکنیم و حدودا ۳ بار توسط اونها مورد حمله قرار میگیریم (تا اینجای داستان ۳ بار شده) .ناتی داگ (Naughty Dog) که شرکت سازنده لست اف اس هست (بیشتر درموردشون و لست اف اس داخل این مطلب توضیح دادم رو ستاره بزنید میرید تو مطلب ) تایید کرده که شکارچی ها توی لست اف اس دو از بین نرفتن ، برعکس فایرفلایز (اینم مطلب از فایرفلایز) که دیگه توی لست اف اس دو نمیبینمشون .حالا کار این گروه شکارچیا چیه ؟ از‌ اسمشون مشخصه ، شکار میکنن ، ولی نه شکار های حیوانی ، شکار های انسانی!یعنی چیکار میکنن؟ خب به زبون ساده ، شکنجه ، قارت و کشتن .شکنجه و کشتن مشخصه که چیه ، ولی چیا قارت میکردن؟ آذوقه ، لباس ، لوازم ، اسلحه ،ماشین و صد البته ، چیزی داخل لست اف اس کمیابه ، بنزین .شکارچی های پدسگ درواقع ساکن مناطق قرنطینه شده بودن که تصمیم گرفتن که مستقل باشن ، و همین مستقل بودن اونارو با ارتش درگیر میکرد و باعث شد دشمن بشن . و همین لج شکارچیا و ارتش باعث شد که شکارچیا برن توی مناطقی که ارتش نمیتونست کنترلشون کنه ، از جمله همین پیتسبورگ .
---------------------------------------------------------------------------------------
#Clan_Biography . Tαρ here to kill the Cʅιƈƙҽɾ
undefined۷
undefined۱

۱K

۲۱:۳۸

سلام عشقای من چطورید؟ ببخشید عشقا اگه این‌ دو سه روز فعالیتی نداشتم ، یکم درگیر بودم . اصلا اینجارو فراموش نکردم ، و نخواهم کردفردا هم به احتمال زیاد نصفه شب اینا براتون مطلب بزارم ، چون کار دارم و توی این چندروز واقعا وقتشو نداشتم ، خیلی خیلی ببخشید خوجملای خالهامیدوارم درک کنید undefined
undefined۹

۹۳۹

۲۱:۴۳

thumbnail
به به دوستان و عشخای خاله Long time no seeخوبید عشخای من؟ حالتون خوبه؟ حال میکنید نتا درست شده؟ اقا توی پیام قبلیم گفتم چرا زیاد نبودمو اینا دیگه ، ولی دیگه در نمیزنم میام با لگد براتون کلی مطلب بزارم ، دیگه خیلی سعی میکنم تا اخرای ماه یا وسطای ماه این داستانارو تموم کنمبازم عذرخواهی میکنم برای اینکه نبودم ، امیدوارم منو ببخشید حالا دیگه زیاد چص چص نکنم براتون بزنید‌ بریم ادامه داستان
undefined️SPOIL ALERTundefined
---------------------------------------------------------------------------------------

خب دوستان حدودا از اون موقع یه فصل گذشت و پاییز شد ، جوئل و الی در ادامه‌ داستان سعی کردن که تامی رو پیدا کنن . اونها در مورد رابطه جوئل با داداش کوشولوش یکم صحبت های فیلسوفانه کردن، که بعد جوئل اعتراف کرد رابطه‌ی اونا رسما ریده. این دوتا یزره بعد به یه دروازه گوندا میرسن ، یه دروازه که کلی نگهبان داشت. بعد یه خانومی سفید مثل وانیل با موهای بلوند خوجمل اومد که اینجا چی گی میخورید شما دوتا ؟ بعد نشست بسیار مشتیانه جوئل و الی رو بازجویی کردن. بعد یدفعه اقا تامی اومد گفت عه به به تا دیروز داداش امروز آشنا بیا داخل بابا اصن شهر خودته داشم جکسون اصن برا تو . یکم بعد تامی گفتش که این خانومی خوشگلو که میبینید اسمش ماریا عه و زن منه هرکی نزدیکش بشه با تفنگ من مواجه میشه . یزره هم توضیح داد که اینجا که میبنید درواقع شهریه که من شهردارشم و ساختمش و اسمش جکسونه و این چرتو پرتا.وقتی الی و جوئل اومدن داخل اون شهر، جوئل درمورد الی و اینکه مبتلا نمیشه به تامی گفت. وقتی میخواستن یه همکاری کنن درمورد این موضوع ، یزره به مشکل خوردن، یکم درگیری پیش اومد بینشون ولی بعدش یدفعه شکارچیای سگ توله کثافت اومدن توی جکسون (برای بار چهارم، ای من ریدم دهنشون). جوئل و تامی برای اینکه برسن به الی و ماریا ، با اونا درگیر شدن. بعد که تامی فهمید که جوئل واقعا از ته قلبش الی رو دوست داره و بهش وابستست گفتش که باشه داشم بهت کمک میکنم الی رو به Fireflies برسونی . تامی این موضوعو به ماریا گفت ، ماریا هم که کلا درمورد این موضوع مخالف بود . بعد الی قانوم با خودش فک کرد الان جوئل میخواد اونو تنها بزاره و واگذارش کنه به تامی. بخاطر این موضوع ، الی یه اسب دزدید و توی جنگل محو شد ‌.
__
#TLOU1_Story . Tαρ here to kill the Cʅιƈƙҽɾ
undefined۷
undefined۱

۹۵۴

۲۱:۰۷

thumbnail
سلام عشقای خاله داستانو قطع کردم (دوباره ) که بتونم درمورد شهر جکسون بیشتر توضیح بدم که باهاش اشنا بشین جالبه بدونید اینو دقیقا دارم بعد از پارت چهار داستان (فک کنم) مینویسم ، یعنی بلافاصله نشستم نوشتن اینا احتمالا بعد از این مطلب ، یه چندساعت دیگه مطلب نداشته باشیم ، ولی وقتی روز بشه دوباره این کفترا شروع کنن عر عر زدن ،براتون کلی مطلب بزارم برا امشب دیگه بسه پرو نشید.سکرت هم چک کردم ، دیدم چند نفرتون گفته بودید که میخواید این بیوگرافی های کلن ها زیاد طولانی نباشه ، پس بفرمایید اینم یه مطلب خیلی کوتاه و خلاصه.خب دیگه بزنید بریم یکم با جکسون آشنا بشیم عشخای خاله
__

توی دنیای The Last of Us که همه‌جا پر از خطره ، جکسون یه شهر کوچیکه که مردم تونستن توش دوباره یه زندگی واقعی بسازن. انگار یه جزیره‌ی آروم وسط یه دریای طوفانیه ، جکسون در ایالت وایومینگ ساخته شد که یکی از بنیانگذارهای این شهر ، تامی یعنی داداشیه جوئله .مردم جکسون دور شهر دیوار کشیدن، نگهبان دارن، و حتی برق دارن چون از یه سد آبی نزدیک استفاده می‌کنن. این باعث می‌شه شب‌ها چراغ‌ها روشن باشه، خونه‌ها گرم باشن و زندگی یه کم شبیه قبل از فاجعه بشه.توی جکسون، مردم با هم کار می‌کنن. بعضیا کشاورزی می‌کنن، بعضیا از حیوونا مراقبت می‌کنن، بعضیا نگهبانی می‌دن. بچه‌ها مدرسه می‌رن، مردم جشن می‌گیرن، و حتی لباس تمیز می‌پوشن. همه سعی می‌کنن مثل یه خانواده‌ی بزرگ کنار هم باشن.توی دنیایی که همه‌چی از هم پاشیده، جکسون نشون می‌ده که هنوز می‌شه خوب بود. هنوز می‌شه به بقیه اعتماد کرد، کمک کرد، و یه زندگی آروم ساخت. برای خیلی‌ها، جکسون یه خونه‌ست جایی که می‌تونن دوباره احساس امنیت بکنن.
---------------------------------------------------------------------------------------
#Clan_Biography . Tαρ here to kill the Cʅιƈƙҽɾ
undefined۹
undefined۱

۹۷۸

۲۱:۲۹

thumbnail
سلام عشقای خوشگل خاله ، خوبید ؟ حرف نمیزنم زیاد ، امیدوارم از ادامه داستان لذت ببرید.
__
وقتی جوئل و تامی فهمیدن که الی فرار کرده، دوتا اسب برداشتن و شروع کردن پیدا کردن الی. وقتی که یکم زمان گذشته و چندتا از راهزن هارو کشتن ، الی رو توی یه خونه متروکه پیدا کردن (سعید والکور کجایی بیا تحلیل کن). الی به جوئل گفت که تو تمام مدت میخواستی منو بزاری پیش تامی و ولم کنی . گفتش که من برای سارا متاسفم ، ولی منم کلی از افرادی که دوست داشتمو از دست دادم . جوئل خیلی خیلی از حرف الی ناراحت شد و گفت تو هیچ ایده ای نداری که از دست دادن چیه ، الی هم یکزره ناراحت شد و گفت هرکی که میشناختم یا مرده یا تنهام گذاشته ، همه ولم کردن به غیر از تو ، فکر نکن رفتن با یکی دیگه برام بهتره چون فقط بیشتر میترسم . قبل از این که بحث داغتر بشه تامی اومد و گفت که راهزنا حمله کردن به خونه .و دوزتان با اختلاف 1 به 2 الی برنده مسابقه کی میتونه بهتر اون یکی دیگه رو دیس کنه میشه ، لطفا بیاد بک استیج برای گرفتن جایزه .
بعد از یکم درگیری ، هر سه تاشون رسیدن به سد یا همون جکسون .جوئل به حرف الی فکر کرد و گفت باشه خودم میرسونمت به اون ازمایشگاه . اونا از تامی جدا شدن و با یه اسب به سمت دانشگاه کولورادوی شرقی رفتن، چون تامی به اونا گفت که اونجا آزمایشگاه Firefliesعه .
وقتی داشتن اونجا رو میگشتن ، فهمیدن که رکب خوردن و اینجا معلومه که خیلی وقته رها شده و متروکست . بعدش که داشتن اونجا رو میگشتن یه دستگاه ضبط پیدا کردن که درمورد مکان جدید فایرفلایز حرف میزد، اما یدفعه چندتا راهزن اونا رو پیدا کردن و به اونا حمله کردن . وقتی جوئل و الی داشتن سعی میکردن از دانشگاه فرار کنن جوئل مورد حمله یکی از اون راهزنا قرار گرفت و بعد هردوشون انقدر غرق فایت شدن که مثل تاپاله افتادن زمین و جوئل یه میله اهنی رفت تو کو- شکم جوئل که باعث شد خونریزی شدیدی داشته باشه و دیگه نتونه درست راه بره. الی به جوئل کمک کرد تا دوباره بتونه راه بره و همین باعث شد که با اسبشون فرار کنن . جوئل هم که دیگه اصن حالش خراب بود و خیلی خونریزی داشت ، همین باعث شد الی پنیک کنه و برینه توخودش و اصلا نمیدونست توی این شرایط چه خاکی باید بریزه رو سرش .
---------------------------------------------------------------------------------------
#TLOU1_Story . Tαρ here to kill the Cʅιƈƙҽɾ
undefined۶

۹۹۹

۱۹:۱۲

thumbnail
سلام عشخای خاله خوبید ؟حرف نمیزم زیاد ، امیدوارم حال کنید با ادامه ی داستان
---------------------------------------------------------------------------------------
بعد از اون اتفاق ، یکم بعدتر داستان بهمون گفت که زمستونه و بهمون نشون دادن الی توی برف درحال شکار کردنه ، اول با تیرکمون به یه خرگوش تیر زد که آخر فهمید یه گوزن هم هست. که الی خر رفت اسبشو و خرگوشو ول کرد (الی توی بچگیش یکم شاسگول بود ، خداروشگر توی لست دو بافش کردن). اون تونست به گوزن دوتا تیر بزنه و شروع‌کرد دنبال خون اون گوزن که به یه کلبه ختم میشد، که در آخر گوزن مرده رو روی زمین دید .
کنار جسد اون پدسگ، با دونفر به اسم دیوید و جیمز آشنا شد ، که به الی گفتن اکه گوزونو بدی ماهم بهت هرچی که دوست‌ داشته باشی میدیم. الی هم گفتش که یه چندتا آنتی بیوتیک بدید ، که بعد دیوید به جیمز گفت برو انتی بیوتیک بیار و دیوید پیش الی موند. دیوید همش میخواست با الی صمیمی بشه ، ولی الی بهش شک داشت و سعی کرد زیاد اطلاعات از خودش نده. در حدی که اسلحشو ازش گرفت. یکم بعد اونا صدای چندتا ازون پدسگای آلوده شنیدن که دارن میان سمتشون. دیوید به الی گفت که اسلحشو بهش بده ، ولی الی گفت گی نخو . و همینطور شد که الی و دیوید در کنار هم مثل داش مشتیا زدن رفتن همه پدسگهای آلوده رو کشتن.
__
#TLOU1_Story . Tαρ here to kill the Cʅιƈƙҽɾ
undefined۶

۹۸۵

۱۴:۴۲

عشقای من ، مثل اینکه نتا دوباره ملی شده حواستون باشه ، ممکنه دوباره جنگ بشه و مرحله دومی درکار باشه ازتون خواهش میکنم مواظب خودتون باشید undefined
undefined۵

۹۴۴

۲۲:۴۹

خب عشقا نتا درست شد مثل اینکه ولی خب بازم‌ حواستون کلی جمع باشه غمتون نباشه فعالیت هنوز ادامه داره
undefined۴

۹۶۲

۰:۱۱

thumbnail
سلام عشقای خاله شایلی چطورید؟چی بگم والا ، خجالت میکشم جلوتون چیزی بگم چون یکم کم کاری کردم توی چنل ، خواستم از همین الان عذر خواهی کنم و بگم خیلی فعالیتا در راهه این مدتا بخاطر چندتا خساراتی که این ۱۲‌روز جنگ رومون گذاشته بود یکم سرمون شلوغ بود ، برا همین وضعیت جالبی نداشتم که چیزی بزارم، یا میتونم بگم نای مطلب گذاشتن نداشتم .و اینو بهتون بگم جایی ازم درمورد این خساراتو اینا نپرسید ، چون این پلتفورم جای گفتن این چیزا نیست ، و خب نمیتونم فعلا حرفی‌ بزنمخلاصه دیگه ، چصناله بسه بریم سراغ داستان
__

همه چی آروم بود و اونا همه مبتلا هارو کشته بودن ... تا اینکه دیوید مثل مهمون ناخونده وسط داستان پرید و گفت اونایی که توی دانشگاه کشتید همو رفیق رفقای مشتی من بودن . الی خواست تفنگشو برداره ولی دید جیمز با یه لشگر برگشته. دیوید هم مثل بابا های مهربون بین بچه بزرگتر و کوچیکتر فرق میزارن گفت‌ فداسرت الی جون ، جیمز پدسگ دارو هارو بده بهش . جیمز هم گفت چشم دادا تو جون بخواه و داروها رو تحویل داد.الی با اسبش رفت به گاراژ متروکه‌ای که جوئل مثل نسخه بی‌حال کوسه دراز کشیده بود. دارو رو داد، بعد خودش هم کنارش دراز کشید، احتمالا با فکر اینکه صبح با نسیم ملایم از خواب بیدار می‌شه. ولی نه بابا خانومی مثلا لست اف اسه هااا پلات ارمور همه جا نمیکنه . صبح که شد فهمید دیوید و دار و دسته‌اش دارن میان سمتش. الی هم مجبور شد جوئلو ترک کنه که اون پدسگا رو دور کنه . با اسب فرار کرد، ولی اسب طفلک تو راه تیر خورد.
الی سعی کرد فرار کنه ، ولی دیوید مثل جیمز باند(مناطق لست اف اس ) با یه حرکت رزمی زد بیهوشش کرد. بعد الی بیدار شد، دید داخل زندانه و جیمز داره یه انسان رو قصابی می‌کنه مثل اینکه داره مرغ آماده میکنه برای مهمونی شب جمعه ، بعد الی گفت این دیگه چه عنیه دادا یه قرمه سبزیمون نش- دیوید اومد گفت من می‌تونم مردم رو راضی کنم که زنده نگهت دارن و از جونت بگذریم، الی با نگاهی شبیه نه باوا زحمت نکش خودم میرم خواست کلیدارو بدزده و یهو انگشت دیوید رو شکست. دیوید هم مثل کسی که تو صف نون جلوشو زدن، عصبانی شد و یه مشت حواله‌اش کرد و رفت بیرون ( اشاره غیر مستقیم به میم پوتین )
---------------------------------------------------------------------------------------
#TLOU1_Story . Tαρ here to kill the Cʅιƈƙҽɾ
undefined۶

۱K

۱۶:۰۲

thumbnail
اقا اقا اقاااا ناموسا حال کنید بعد اینکه اون داستانو گذاشتم پارت بعدی یعنی این پارتو چند دقیقه بعد گذاشتم لذت ببرید
__

همون لحظه که جوئل بیدار شد و دید الی نیست، دلش ریخت. با یه ناامیدی عجیب شروع کرد دنبالش بگرده، و کسایی که به قصد بردن الی اومده بودن رو بی‌رحمانه کشت. دوتاشونو گیر انداخت، اونقدر شکنجه‌شون داد تا فهمید الی رو کجا نگه داشتن. بعدش هم خلاصشون کرد و راهی شد.همینطور که جوئل اینکارو میکرد ، جیمز الی رو بیدار کرد و دیوید با نیت شومش می‌خواست بکشتش سمت میز قصابی، الی تقلا کرد، با یه حرکت دیوید رو گاز گرفت. قبل اینکه دیوید چاقو رو پرت کنه طرفش، الی یهو گفت که آلوده‌ست . حرفی که دیوید و جیمز رو تو شوک برد. از اون فرصت استفاده کرد، چاقو رو قاپید و محکم تو گردن جیمز فرو کرد، بعدش هم پا به فرار گذاشت. هر چی گشت دنبال یه راه فرار، آخرش تو یه رستوران گیر افتاد. اونجا تلاش کرد یواشکی با چاقو حمله کنه به دیوید، ولی دیوید گیرش انداخت. و البته هردوشون بی هوش شدن یدفعه، خیلی اتفاقی Lol.بیرون از رستوران، بالاخره جوئل رسید به پناهگاه. وقتی آتیش رستوران رو دید، سریع خودش رو رسوند اونجا.داخل رستوران، الی سریع به هوش اومد. چشمش خورد به کارد بزرگی زیر یه صندلی. در حالی که داشت خودشو بهش می‌رسوند، دیوید هم به هوش اومد. الی چند بار محکم بهش لگد زد و انداختش زمین. بعد کارد رو برداشت و با تمام خشم و وحشتش، دیوید رو کُشت که باعث تراماتایز شدنش شد.چند لحظه بعد، جوئل اومد و دید الی حال خراب و خونیه. الی اولش فکر کرد یکی از آدمای دیویده، ولی وقتی فهمید جوئله، زد زیر گریه. جوئل هم آروم بغلش کرد، و سعی کرد یه ذره حالشو خوب کنه انگار که دخترشه و بهش بگه اشکال نداره ما هنوز باهم داداشیم تو شورت هم میشاشی- که بعدش باهم از اونجا رفتن .
---------------------------------------------------------------------------------------
#TLOU1_Story . Tαρ here to kill the Cʅιƈƙҽɾ
undefined۸

۱.۱K

۱۶:۰۶