رالف والدو امرسون (فیلسوف و نویسنده آمریکایی):
«شاگردی واقعی یعنی یاد بگیری چگونه روی پای خودت بایستی، نه اینکه عصای زیر بغل استادت را تا ابد با خود حمل کنی.»
«شاگردی واقعی یعنی یاد بگیری چگونه روی پای خودت بایستی، نه اینکه عصای زیر بغل استادت را تا ابد با خود حمل کنی.»
۸۰
۷:۱۸
ایمانوئل کانت
شجاعت آن را داشته باش که از فهمِ خودت استفاده کنی! تنبلی و ترس است که باعث میشود انسانها ترجیح دهند تا ابد صغیر بمانند و بگذارند قیمها، کتابها و استادان به جای آنها فکر کنند.
شجاعت آن را داشته باش که از فهمِ خودت استفاده کنی! تنبلی و ترس است که باعث میشود انسانها ترجیح دهند تا ابد صغیر بمانند و بگذارند قیمها، کتابها و استادان به جای آنها فکر کنند.
۱۲۰
۷:۱۹
ابوریحان بیرونی (در کتاب تحقیق ماللهند):
«الواجبُ علی الإِنسانِ أَنْ یَتَجَرَّدَ مِنَ الْعاداتِ الْمَأْلوفَةِ وَالتَّعَصُّبِ لِلْمَذاهِبِ وَالأَشْخاصِ، فَإِنَّ التَّعَصُّبَ یُعْمی الْبَصائِرَ وَیَصُمُّ الآذانَ عَنِ الْحَقِّ.»
(بر انسان واجب است که خود را از عادتهای خوگرفته و تعصب به مکاتب و افراد پیراسته کند؛ چراکه تعصب، دیدهها را کور و گوشها را از شنیدن حقیقت کر میسازد).
«الواجبُ علی الإِنسانِ أَنْ یَتَجَرَّدَ مِنَ الْعاداتِ الْمَأْلوفَةِ وَالتَّعَصُّبِ لِلْمَذاهِبِ وَالأَشْخاصِ، فَإِنَّ التَّعَصُّبَ یُعْمی الْبَصائِرَ وَیَصُمُّ الآذانَ عَنِ الْحَقِّ.»
(بر انسان واجب است که خود را از عادتهای خوگرفته و تعصب به مکاتب و افراد پیراسته کند؛ چراکه تعصب، دیدهها را کور و گوشها را از شنیدن حقیقت کر میسازد).
۱۶۹
۷:۱۹
«دیدن استاد» یا «خواندن کتاب»؟
آیا بدون استاد هم میتوان به عمق علم رسید؟
مطالب فوق اشاره به این دو سوال دارد
آیا بدون استاد هم میتوان به عمق علم رسید؟
مطالب فوق اشاره به این دو سوال دارد
۲۰۰
۷:۱۹
جلسه تفسیر قرآن کریم بکلام دانشمند معظم : #آیت_الله_شیخ_عباس_اخوان
پنجشنبه ۲۶شهریور ماه شروع جلسه ۲۲:۳۰ فیض منبر حدود ۲۲:۵۰ خواهران و برادران
میدان منیریه،خیابان معیری،نبش کوچه صداقت،حسینیه بین الطلوعین،
هیئت مکتب الزهراء سلام الله علیها
https://nshn.ir/a0sbveMJQxOORF@maktabozahra_ir
پنجشنبه ۲۶شهریور ماه شروع جلسه ۲۲:۳۰ فیض منبر حدود ۲۲:۵۰ خواهران و برادران
میدان منیریه،خیابان معیری،نبش کوچه صداقت،حسینیه بین الطلوعین،
هیئت مکتب الزهراء سلام الله علیها
https://nshn.ir/a0sbveMJQxOORF@maktabozahra_ir
۷۱
۸:۱۳
چرا بعد از مدرسه، موتورِ رشدِ ما خاموش شد؟
وقتی از فضای مدرسه فاصله میگیریم و پا به دنیای بزرگسالی میگذاریم، یکباره با دنیایی مواجه میشویم که نه معلمی بالای سرمان است و نه زنگِ تفریحی. حالا ما هستیم و یک عالمه چالش، برنامههای پیشبینینشده، و البته کوهی از استرسهای کاری و اقتصادی.
خیلی وقتها فکر میکنیم سرمان شلوغ است، اما حقیقت این است که خیلی از این «مشغلهها»، فقط توهمِ شلوغیاند که پشتِ خستگیهای روحی پنهان شدهاند. در واقع، ما از بس تحت فشارِ محیطهای کاریِ سمی یا فشارهای اقتصادی هستیم، ناخودآگاه در یک لاکِ دفاعی فرو میرویم. نتیجهاش چه میشود؟ یک آدمِ «نُنُر» و شکننده که با کوچکترین سختی، بهانهتراشی میکند و فرار را بر قرار ترجیح میدهد.
اما بیایید یکلحظه بایستیم و به خودمان نگاه کنیم: مگر ما همیشه نمیگفتیم که «سختی، عاملِ رشد است»؟
به دوران مدرسهمان فکر کنید. شاید آن موقع از نظر جسمی خستهتر بودیم، اما زنده بودیم! ۷ صبح تا ۳ بعدازظهر مدرسه، بعدش کلاسِ ورزشی یا کتابخانه، و شب هم تکلیف و مطالعه. آنموقع «جبرِ محیط» مجبورمان میکرد که حرکت کنیم. داستایفسکی راست میگفت: «انسان به هر موقعیتی عادت میکند.» ما به آن جبرِ بیرونی عادت کرده بودیم.
حالا سوال اصلی اینجاست: چرا نمیتوانیم یک «جبرِ اختیاری» برای خودمان بسازیم؟ چرا وقتی کسی مجبورمان نمیکند، فلج میشویم؟ چرا دست به قلم نمیشویم؟ چرا ورزش را تعطیل کردیم؟ چرا مطالعه نمیکنیم؟
و از همه مهمتر: چطور دوباره آن موتور را روشن کنیم؟تراب
وقتی از فضای مدرسه فاصله میگیریم و پا به دنیای بزرگسالی میگذاریم، یکباره با دنیایی مواجه میشویم که نه معلمی بالای سرمان است و نه زنگِ تفریحی. حالا ما هستیم و یک عالمه چالش، برنامههای پیشبینینشده، و البته کوهی از استرسهای کاری و اقتصادی.
خیلی وقتها فکر میکنیم سرمان شلوغ است، اما حقیقت این است که خیلی از این «مشغلهها»، فقط توهمِ شلوغیاند که پشتِ خستگیهای روحی پنهان شدهاند. در واقع، ما از بس تحت فشارِ محیطهای کاریِ سمی یا فشارهای اقتصادی هستیم، ناخودآگاه در یک لاکِ دفاعی فرو میرویم. نتیجهاش چه میشود؟ یک آدمِ «نُنُر» و شکننده که با کوچکترین سختی، بهانهتراشی میکند و فرار را بر قرار ترجیح میدهد.
اما بیایید یکلحظه بایستیم و به خودمان نگاه کنیم: مگر ما همیشه نمیگفتیم که «سختی، عاملِ رشد است»؟
به دوران مدرسهمان فکر کنید. شاید آن موقع از نظر جسمی خستهتر بودیم، اما زنده بودیم! ۷ صبح تا ۳ بعدازظهر مدرسه، بعدش کلاسِ ورزشی یا کتابخانه، و شب هم تکلیف و مطالعه. آنموقع «جبرِ محیط» مجبورمان میکرد که حرکت کنیم. داستایفسکی راست میگفت: «انسان به هر موقعیتی عادت میکند.» ما به آن جبرِ بیرونی عادت کرده بودیم.
حالا سوال اصلی اینجاست: چرا نمیتوانیم یک «جبرِ اختیاری» برای خودمان بسازیم؟ چرا وقتی کسی مجبورمان نمیکند، فلج میشویم؟ چرا دست به قلم نمیشویم؟ چرا ورزش را تعطیل کردیم؟ چرا مطالعه نمیکنیم؟
و از همه مهمتر: چطور دوباره آن موتور را روشن کنیم؟تراب
۶۳
۸:۱۳
پاسخ :برای خروج از رخوت و بازگشت به مسیر رشد، باید نگاهتان را به مدیریت انرژی تغییر دهید؛ مشکل اصلی نه کمبود زمان است و نه ضعف اراده، بلکه «نشت انرژی» در حواشی است. ابتدا باید مخزن انرژیتان را با حذف عوامل اتلاف مانند فضای مجازی بیهدف و روابط فرساینده، مسدود کنید؛ چرا که انرژیِ هرز رفته، جایی برای رشد باقی نمیگذارد. پس از آن، دست از انتظار برای «حس و حال» یا انگیزه بکشید؛ اینها فریبندهاند. تنها راهِ شکستنِ بنبست، قانون «شروعِ فوری» با تعیین یک «حداقلِ شرمآور» است که یعنی تعهد به ۵ دقیقه فعالیتِ کوچک؛ همین آغازِ ناچیز، موتورِ اقدام شما را روشن میکند. در نهایت، به جای تکیه بر اراده که زود تمام میشود، محیط اطرافتان را طوری مهندسی کنید که انجام کارِ درست اجباری شود؛ مثلاً ابزار کار را دم دست بگذارید و موانع را فیزیکی دور کنید. یادتان باشد که سختی، عامل قطعی رشد است؛ اگر امروز خودتان سختیِ «رشد» را انتخاب نکنید، فردا مجبور به تحمل سختیِ «حسرت» خواهید بود. انتخاب با شماست که یا به دنبالِ رفاهِ کاذب بروید یا به استقبالِ سازندگیِ واقعی.
۸۶
۸:۱۳
۶۷
۱۵:۱۶
عشق مارا پی کاری به جهان آورده است،ادب آن است که مشغول تماشا نشویم...
✎ صائب تبریزی
✎ صائب تبریزی
۲۸
۷:۰۴
۲۸
۷:۰۵