عکس پروفایل یادداشت‌های یک مترجمی

یادداشت‌های یک مترجم

۲۶ عضو
thumbnail
Civilizations: VI
undefined۱

۸۱

۷:۴۴

thumbnail
undefined۱

۸۱

۷:۴۴

thumbnail
undefined۱

۸۱

۷:۴۴

undefined یادداشت هشتم:
undefined دهم اردیبهشت 1405
undefined خب، موضوع بازی‌ها رو ادامه بدیم؛ امّا قبلش:undefined 3 روز از توییت ترامپ گذشت و هنوز لوله‌های نفت‌مون به خاطر انباشت تولید منفجر نشدن و قیمت نفت برنت هم از بشکه‌ای 120 دلار بیشتر شد. undefined از طرفی قیمت دلار هم از 180 تومن رد شده. با وجودی که فولاد مبارکه عرضه‌ی بورسی ورق رو شروع کرده، خودروسازها به بهانه‌ی نبود ورق، قیمت‌ها رو شدیداً افزایش دادن. انگار شرایط جنگ میدانی، تازه می‌خواد تو اقتصاد خودش رو نشون بده. مشکل این‌جاست که توی اقتصاد، ستون پنجم خیلی قوی‌تر از میدان داره عمل می‌کنه و فرماندهان اقتصادی هم به اندازه‌ی فرماندهان نظامی قوی نیستن.
undefined بگذریم... بریم سر کار خودمون!نمی‌دونم متن مربوط به معرفی بازی Generals و Civilizations رو خوندید یا نه؛ امّا می‌خوام درباره‌ی تفاوت این دو تا حرف بزنم. اول این رو روشن کنم که « دنیای واقعی، بازی کامپیوتری نیست! » امّا می‌شه یه شباهت‌هایی بین‌شون پیدا کرد.ببینید دوستان؛ دنیای واقعی، هیچ شباهتی به بازی Generals نداره که فقط نیرو بسازی و پایگاه دشمن و منهدم کنی و آخرش هم روی صفحه‌ی نمایش علامت YOU ARE VICTORIOUS نمایش داده بشه و مارش پیروزی نواخته بشه! بلکه برعکس، دنیای واقعی شبیه Civilizationئه. فقط توی یک جبهه بازی نمی‌کنی. باید حواست به خیلی چیزها باشه. نمی‌شه فقط یکی از ابعاد زندگی رو قوی کنی و پیش بری و فکر کنی که برای مثال چون ثروت دارم، پس نیازی به دوست و رفیق ندارم ! یا چون زورم زیاده، پس دیگه نباید احترام کسی رو نگه دارم . این موضوع، فقط مربوط به زندگی شخصی نمی‌شه. اتفاقاً منظور من بیشتر اوضاع سیاسی این روزهای ایرانِ جان ماست. گروهی هستند که اوضاع جهانی رو به صورت بازی Generals می‌بینن و می‌گن «باید جنگ رو به صورت نظامی ادامه بدیم! اصلاً چرا آتش‌بس کردیم؟! چرا داریم مذاکره می‌کنیم؟! مرگ بر مذاکره و مذاکره‌کننده» و حرف‌هایی از این دست. ظاهراً این دوستان متوجه نیستن که ارتباط با سایر کشورها (که فقط یک نوعش تخاصم هست که منجر به جنگ می‌شه)، مثل بازی Civilization می‌مونه. هزار و یک پیچ و خم داره که من و شما فقط داریم بالاترین لایه‌ی اون رو می‌بینیم. پس اطمینان کنید به کسانی که بیش از من و شما از واقعیت‌های میدان اطلاع دارند و تصمیم می‌گیرند.گذشته از اون، شما در جنگ پیروز هم بشی، بالأخره باید یه جایی بشینی سر میز و با طرف مقابل (اگه چیزی ازش باقی مونده باشه) حرف بزنی و بگی «زدیم ترکوندیمت، حالا برو خونه‌ت و دیگه این‌طرف‌ها نیا، زیر این قرارداد رو هم امضا کن که دیگه از این غلط‌ها نمی‌کنی!»
🟠 گذشته از شوخی؛ اگه می‌تونستم، قانونی تصویب می‌کردم که سیاسیون رو مجبور به دیدن یک سری فیلم خاص، خواندن یک سری کتاب خاص، و البته انجام یک سری بازی کامپیوتری خاص (از جمله Civilizations و Tropico) بکنه و آخر سر هم ازشون آزمون می‌گرفتم. اگر توی آزمون قبول می‌شدن، اجازه داشتن وارد سیاست بشن. ولی خب؛ من که قانونگذار نیستم، من فقط مترجمم.
undefined چند روز پیش، با رفیقی عزیز و قدیمی صحبت می‌کردم. حرف‌های جالبی زده شد. احتمالاً درباره‌شون بنویسم.فعلاً خدانگهدار! undefined
undefined یادداشت‌های یک مترجم
undefined۲

۱۱۶

۵:۳۴

undefined یادداشت نهم:
undefined شانزدهم اردیبهشت 1405
undefined طبق روال نوشته‌های قبلی، اول یه سری به خبرها بزنیم؛ صرفاً برای ثبت در حافظه:دیروز و پریروز آمریکا عملیاتی با عنوان «پروژه‌ی آزادی» در تنگه‌ی هرمز رو آغاز کرد که نتیجه‌ش برای من معلوم نشد حداقل! چون بعد از اون، تغییری در حرکت و عبور کشتی‌ها از تنگه‌ی هرمز به وجود نیومد. همون‌طور که قبلاً هم نوشته بودم، صرفاً بر اساس یک حرف یا حرکت یا مانوور یا... نمی‌شه نتیجه‌گیری کرد. باید صبر کرد و دید اثر اون حرف در دنیای واقعی چه خواهد بود و دیدیم که اثر این حرکت و صحبت‌ها در دنیای واقعی که کشتی‌ها از تنگه‌ی هرمز عبور می‌کنن، عملاً «هیچ» بود!امروز هم دوباره آکسیوس اخباری رو داره منتشر می‌کنه مبنی بر ادامه‌ی مذاکرات و پالس‌های مثبت و نتیجه‌گیری و صلح و چیزهایی از این دست.یادمون باشه، هر توافقی و هر مذاکره‌ای، قسمت‌های پنهانی هم داره که شاید دولت‌ها و کشورهای منتفع یا متضرر از اون توافق، تا سال‌های سال اون‌ها رو منتشر نکنن.
undefined امّا حرف امروز: چیزی که توی این مدت زیاد باهاش رو به رو شدم، «تحلیل اشتباه» بوده. از جمله خودم! خب؟ الان چی کار کنیم؟ تحلیل نکنیم و فقط نظاره‌گر باشیم؟ به قول این روانشناسی‌های زرد، «قضاوت نکنیم»؟ خیر! کاملاً بر عکس!ذهن آدم‌ها، یک سیستمه. سیستم یک ورودی داره، پردازشی روی ورودی انجام می‌ده و یک خروجی، نتیجه‌ی کاره. ذهن آدم هم دقیقاً همینه: یک ورودی بهش می‌دید، تجزیه و تحلیل شما و سبک و سنگین کردن اون ورودی (که غالباً اخبار و شنیده‌های ماست) می‌شه پردازشی که روی اون انجام می‌شه و در نهایت عقیده، نظر و تحلیل شما، خروجی این سیستمه.
🟠 حالا دو تا سؤال:1- چرا تحلیل‌های ما اشتباه از آب در میاد؟2- چرا عقاید و نظرات‌مون با هم فرق داره؟از نظر من، تقریباً پاسخ این دو سؤال مشترکه:دلیلش توی دو قسمته: ورودی و پردازش.ذهن ما، پردازش رو از روی غریزه انجام نمی‌ده! تجربیات گذشته‌ی ما، درک ما از دنیای اطراف (یا همون جهان‌بینی)، ورودی‌های مختلفی که بهش دادیم، و فاکتورهای دیگه، باعث می‌شن که نحوه‌ی پردازش انجام شده روی ورودی ذهنی ما، از افراد دیگه متفاوت باشه.حتی اگه فرض بگیریم نحوه‌ی پردازش دو تا ذهن کاملاً با هم یکسانه، ورودی‌های متفاوت منجر به خروجی متفاوتی می‌شه.پس نمی‌شه انتظار داشت که توی یک جامعه، همه مثل هم فکر کنن و نظراتشون یکی باشه. حتی توی گروه‌ها و دسته‌های کوچک‌تر هم این تفاوت آرا و افکار وجود داره. به نظرم حتی آدم‌هایی که توی یک گروه هستن و از نظر جامعه «هم‌عقیده» به حساب میان، باز هم بین 50 تا 70 درصد عقاید و تفکراتشون کاملاً مشابه همدیگه‌ست.
undefined یاد بگیریم: هر کسی نظرات و عقاید خودش رو داره . آیا این نظرات و عقاید محترمه؟ نه لزوماً! امّا اون آدمی که دارای این نظرات و عقایده، به عنوان یک انسان محترمه. احترامش هم تا جایی محفوظه که احترامش دست خودش باشه! یادتون باشه نه لازمه کسی رو قانع کنید، نه کسی شما رو قانع کنه!همین! undefined
undefined یادداشت‌های یک مترجم
undefined۲

۷۲

۱۰:۰۴

undefined یادداشت دهم:
undefined بیست و یکم اردیبهشت 1405
undefined درگیری توی تنگه‌ی هرمز بیشتر شده و به سمت رویارویی نظامی مستقیم داره می‌ره. امریکا هنوز هم داره حرف خودش رو می‌زنه و به دنبال 400 کیلو اورانیوم غنی شده‌ای هست که به قول خودش، خرداد ماه اون رو کاملاً نابود کرده بود. ایران هم قرار نیست چنین ابزار قدرتمندی رو (در کنار ابزار دیگه‌ای به نام تنگه‌ی هرمز) به این راحتی از دست بده. پس به نظرم یک دور دیگه درگیری نظامی خواهیم داشت تا مشخص بشه کدوم یکی از طرفین باید کوتاه بیاد.
undefined امّا یادداشت امروز: توی یادداشت قبلی، درباره‌ی «تحلیل اشتباه» حرف زدم و امروز می‌خوام یکی دیگه از مواردی که نظرم رو خیلی به خودش جلب کرده (خصوصاً توی این مدت) بررسی کنم: رؤیا فروشی .رؤیا فروشی چیه؟ یه چیزی شبیه به پکیج‌فروشی ! حتماً دیدید که قبلاً توی اینستاگرام و تلگرام و الان هم توی کانال‌های ایتا و بله، یک سری هستن که ادعای استادی دارن و می‌گن می‌تونن همه‌مون رو یک شبه پولدار کنن! انواع آموزش‌ها از بورس و کریپتو (رمزارز) تا سرمایه‌گذاری و کانال‌داری رو هم ارائه می‌کنن. البته که برای برخورداری از حداکثر توانمندی این عزیزان، باید «پکیج‌های آموزشی» این اساتید رو بعضاً به قیمت‌های گزاف تهیه کنید تا بتونید به اون سطح از درآمد برسید. هر چند که من تا حالا ندیدم کسی با استفاده از این پکیج‌ها، به جایی رسیده باشه. متأسفانه عیب کار این‌جاست که این اساتید، ویترین‌های قشنگی دارن. خیلی‌ها به صورت عاریه، آپارتمان‌های مجلل و خودروهای بسیار لوکس رو اجاره می‌کنن و ادعا دارن که «از طریق همین مسیر، به این درآمد رسیدیم. شما هم بیاید و پکیج آموزشی من رو بخرید، تا مثل من پولدار بشید!» کاربری هم که داره این ویترین رو می‌بینه، ابزاری برای صحت‌سنجی نداره و از اون‌جایی که ذاتش تمایل به رشد داره (و صد البته علل دیگه، از جمله ضعف اقتصادی و گشتن به دنبال راهی برای یک شبه پولدار شدن)، در دام این پکیج‌فروش‌ها میفته.
🟠 رؤیا فروشی، یک نسخه‌ی پیچیده‌تر از پکیج‌فروشیه. رؤیا فروشی، یعنی یک فرد (یا رسانه، یا جریان) بیاد و تصویر ذهنی مخاطب از جامعه‌ی آرمانی (اتوپیا- آرمان‌شهر) رو به صورت شبه‌واقعی ترسیم کنه. تا این‌جا خیلی مشکلی نداره. مثلاً توسط یک رسانه (یا حتی صفحات اینستاگرام یا کانال‌های تلگرامی) تصویری از آرمان‌شهر، به صورتی که هیچ فقیری وجود نداشته باشه، همه‌ی مردم آزاد باشن هر پوششی رو داشته باشن، هر کسی بهترین خودرو رو سوار بشه و خونه‌ی مجلل داشته باشه و ... به مخاطب ارائه داده بشه. خیلی هم خوبه! اصلاً آرمان‌شهر یعنی همین! برای همین هم هست که از زمان مرحوم تامس مور (1518) تا الان، وجود خارجی نداشته! اصلاً اسمش در یونانی، به معنای «نامکان» یا «ناکجاآباد» ترجمه می‌شه. عیب کار از جایی می‌زنه بیرون که رسانه دو تا کار با ذهن مخاطبش می‌کنه: undefined تاریخ رو به نحوی قرائت می‌کنه که از زمان گذشته (یا حتی تاریخ موازی جوامع دیگه)، تصویری آرمان‌شهری ارائه می‌ده.undefined برای رسیدن به آرمان‌شهر، مسیری رو جلوی پای مخاطبش می‌ذاره.متأسفانه ادامه‌ی مسیر برای مخاطب، می‌شه همون مسیر پکیج‌فروشی! مخاطب که به دنبال راهی برای بهبود زندگی خودش و رسیدن به آرمان‌شهره، بدون صحت‌سنجی این تصویر رو باور می‌کنه و بر اساس اون، ذهنیتش به مرور زمان شکل می‌گیره.
🟢 سؤال مهم: آیا مخاطب می‌تونه حرف‌های رسانه رو صحت‌سنجی کنه؟ بله ! امّا کار چندان راحتی نیست. هم زمان می‌خواد، هم حوصله. به همین دلیله که بیشتر مخاطبین رسانه، دنبال صحت‌سنجی نمی‌رن و ترجیح می‌دن حرف‌های رسانه رو (که غالباً هم هم‌سو با جهت‌گیری‌های ذهنی از پیش انتخاب‌شده‌ی خودشون هست) باور کنه. یکی از بهترین راهکارها برای صحت‌سنجی چنین مواردی، مطالعه‌ی تاریخه. امّا حواستون باشه: مطالعه‌ی تاریخ الزاماً به معنی خواندن کتاب‌های تاریخی نیست؛ بلکه برعکس، به عقیده‌ی من، یکی از بهترین منابع برای فهم تاریخ نسبتاً دست‌نخورده، مطالعه‌ی داستان‌های مربوط به اون دوره یا جامعه‌ست. البته داستان‌هایی به سبک رئال. پس برید داستان بخونید که هم لذت ببرید، هم لا به لای سطور اون کتاب‌ها، تاریخ واقعی مردم رو بفهمید.
undefined یاد بگیریم: تا زمانی که مطالعه نداشته باشیم، خیلی راحت گول می‌خوریم! به همین سادگی! مراقب ذهن خودتون باشید! undefined
undefined یادداشت‌های یک مترجم
undefined۴

۹۸

۸:۰۱

undefined یادداشت یازدهم:
undefined بیست و نهم اردیبهشت 1405
undefined طبق روال؛ گزارشی از اوضاع امروز:فعلاً داریم دوران آرامش قبل از طوفان رو طی می‌کنیم. پیش‌نویسی از مفاد مذاکره، توسط پاکستان بین ایران و آمریکا داره دست به دست می‌شه. طبق اخباری که بیرون میاد، دیدگاه‌های طرفین خیلی با هم اختلاف و تضاد داره. چطوری قراره به توافق برسن، نمی‌دونم! در حال حاضر هم هر دو طرف ادعا دارن که در زمینه‌ی نظامی، دست برتر رو دارن. به همین دلیل هم هست که هیچ‌کدوم از خواسته‌هاشون کوتاه نمیان. ترامپ توی آخرین توییتش نوشت که به خاطر درخواست امیر قطر و شاهزاده‌ی عربستان و امیر امارات، حمله‌ای که قرار بود فردا (یعنی امروز که من دارم این یادداشت رو می‌نویسم) انجام بشه رو به تعویق انداخته، چون مذاکرات خوبی در جریانه.باز هم باید صبر کرد و دید «تا چه زاید سحر!»
undefined امّا حرف امروز:توی سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌های بزرگ وقتی می‌ریم خرید، توی دنیایی از برندها غرق می‌شیم. فرض کنیم که می‌خوایم یه رب گوجه یا ماکارونی بخریم. وقتی از کنار قفسه‌شون رد می‌شیم، انواع مدل‌ها، برندها، با خصوصیات مختلف و ... قرار دارن. همه رو بالا و پایین می‌کنیم تا در نهایت بنا به نیاز خودمون، یه دونه رو انتخاب کنیم و برداریم.قدیم‌ترها که خبری از این فروشگاه‌های زنجیره‌ای و این‌ها نبود، می‌رفتیم توی بقالی و به فروشنده می‌گفتیم یه دونه رب می‌خوایم. اون بنده خدا هم هر چیزی که دم دستش بود، بهمون می‌داد. دیگه در بند این نبودیم که این برندش فلانه و من از اون یکی می‌خوام و...بدی ماجرا این بود که قدرت انتخاب نداشتیم. هر چیزی که بقالی محل بهمون می‌داد رو باید می‌ذاشتیم روی چشم‌مون و می‌گفتیم «الهی شکر!» امّا به نظرم یه خوبی هم داشت. خوبیش این بود که اون فروشنده چون با ما سلام و احوالپرسی داشت، به ندرت پیش میومد که جنس بد بیاره. خودش هم دنبال این بود که برای رضایت مشتری، جنس‌های خوب و درجه یک بیاره. انگار به جورایی به نفع خودمون هم بود. خلاصه گذشت زمان و پیشرفت جامعه (!) باعث شد که ما رو بیاریم به خریدهای سوپرمارکتی. (سوپرمارکت به معنای همون فروشگاه‌های زنجیره‌ای و تخفیف‌دار) فکر می‌کنم این موضوع، یه کمی اخلاق‌مون رو هم تغییر داد. باعث شد که روش زندگی سوپرمارکتی رو به همه‌ چیز زندگی‌مون هم تسرّی بدیم. انگار وقتی می‌ریم فروشگاه برای خرید، احساس آزادی می‌کنیم! می‌تونیم هر چیزی که دل‌مون می‌خواد رو برداریم و کسی نیست بهمون زور بگه که باید این رو برداری و نباید اون رو برداری! از اون‌جایی که خیلی از این احساس خوشمون اومد، تصمیم گرفتیم توی بقیه‌ی جنبه‌های زندگی‌مون هم از این آزادی استفاده کنیم و یه جورایی، کل زندگی‌مون شد «سوپرمارکتی»!
🟠 منظورم از این حرف چی بود؟ این بود که نمی‌شه «سوپرمارکت» بودن رو به تمام جنبه‌های زندگی تعمیم داد. مثلاً توی محیط کار. یا توی دانشگاه. یا مدرسه. نمی‌شه گفت من از این قسمتش خوشم میاد، ولی این قسمتش رو دوست ندارم. من از این قانون خوشم میاد، این قانون رو دوست ندارم و بهش عمل نمی‌کنم. یکی از بزرگ‌ترین آفت‌های «سوپرمارکتی» شدن، مربوط به «دین» می‌شه. خیلی‌ها، از جمله خودِ من، به صورت «سوپرمارکتی» به دستورات دین عمل می‌کنیم! مثلاً نمازش رو قبول داریم، حجابش رو نه! نهی از منکرش رو قبول داریم، حرام بودن دروغ‌گوییش رو نه! قرآن خوندنش رو قبول داریم، روزه گرفتنش رو نه! و خیلی مثال‌هایی از این دست. حالا چی شده که به این وضعیت رسیدیم، بحث دیگه‌ای رو می‌طلبه. امّا خواستم بگم که نمی‌شه همه‌چیز رو به صورت «سوپرمارکتی» توی زندگی استفاده کنیم. بعضی چیزها، یک «پکیچ» کامله! حتی اگه یه قسمتش هم نباشه، اون موضوع ناقص می‌شه و دیگه از اصالت خودش دور می‌شه. می‌شه قیمه رو با قارچ هم درست کرد، امّا دیگه اسمش قیمه نیست!
undefined یاد بگیریم: نمی‌شه با همه‌چیز به صورت «سوپرمارکتی» برخورد کرد. نتیجه‌ی برخورد سوپرمارکتی، می‌شه «مجموعه‌ای از چیزهای مورد علاقه‌ی ما که قبولش کردیم، و چیزهای نامحبوب ما که ردش کردیم» این‌ دیدگاه درباره‌ی هر چیزی که باشه، اصالت اون موضوع رو از بین می‌بره. یکی از مواردش می‌شه «دین». این انتخاب سوپرمارکتی، می‌تونه درباره‌ی هنر، قوانین جامعه، زندگی روزمره، و هر چیزی که در اطرافمون می‌بینیم باشه. مراقب سوپرمارکت‌های ذهن‌تون باشید! undefined
undefined یادداشت‌های یک مترجم
undefined۷

۸۷

۵:۳۹

undefined یادداشت دوازدهم:
undefined دوم خرداد ماه 1405
undefined اوضاع و احوال:ترامپ گفته در عروسی پسرش که آخر هفته برگزار می‌شه، شرکت نمی‌کنه. پیتزا فروشی‌های معروف اطراف پنتاگون هم فعالیت‌شون زیاد شده این چند روز. از طرفی پاکستان و اخیراً هم قطر خودشون رو به هر دری می‌زنن که تواقفی صورت بگیره و جنگ متوقف بشه. (ترک مخاصمه با آتش‌بس، که الان در اون هستیم، فرق داره) کماکان صبر می‌کنیم تا ببینیم در انتها چه خواهد شد. امّا سرنوشت لیبی نشون می‌ده اگر از مواضع خودمون (خصوصاً 400 کیلو اورانیوم غنی‌شده و موضوع تنگه‌ی هرمز) کوتاه بیایم، سرنوشت جالبی در انتظارمون نخواهد بود.و امّا بعد...
undefined تقریباً یک ماهه که شبکه‌ی سه داره سریالی به نام «کلینیک رؤیا» پخش می‌کنه. به نظرم «کمدی» خوبیه؛ نه الزاماً یک «طنز» موفق. کمدی‌های موقعیت و شوخی‌های کلامی خوبی داره. ارجاع‌های موسیقایی جالب توجهی داره. بازیگرانش با این‌که چندان هم نام‌آشنا نیستن، امّا بازی‌های روان و خوبی دارن. امّا اون‌قدر عالی و بی‌نقص نیست که ارزش «دوباره دیدن» داشته باشه. البته من کاری با این موضوع ندارم که خوب هست یا نیست؛ متخصصین سینما باید نظر بدن. می‌خوام درباره‌ی نکته‌ی دیگه‌ای توی این سریال صحبت کنم. بعد از مدت‌ها، توی سریالی که پخش می‌شه، المان‌های مذهبی رو داریم می‌بینیم. نمایش نماز خوندن کاراکتر‌ها (نه به صورت نمازهای عرفانی و ماورائی سریال‌های مذهبی و ماه رمضانی؛ بلکه نمازی خودمونی و ساده)، صلوات فرستادن به بهانه‌های مختلف (سر دیگ نذری، فصیله دادن دعوا و...)، اشاره‌ به مناسبت‌های مذهبی (نذری دادن به مناسبت عید غدیر) و چیزهای دیگه‌؛ اون هم در سریالی غیر مناسبتی. امّا خیلی خیلی مهم‌تر از اون، سر زدن این رفتارها از شخصیت‌هاییه که ظاهری چندان مذهبی ندارن؛ کاراکترهایی که چادری نیستن، ریش بلند ندارن، دکمه‌ی بالای یقه‌شون رو نمی‌بندن، آهنگ گوش می‌دن، بازی آنلاین بازی می‌کنن، زندگی روزمره‌شون رو دارن و دقیقاً از جنس خود ما هستن. شاید جزو معدود فیلم و سریال‌هاییه که داره تصویر «واقعی» خانواده‌ی ایرانی رو نشون می‌ده.
🟠 خانواده‌ی ایرانی، ترکیبی از همه‌ی این‌هاست. خانواده‌ی ایرانی، یعنی ماها! ماهایی که شاید توی عروسی آهنگ بذاریم و بزن و برقص داشته باشیم. ماهایی که شاید صبح به صبح ریش‌مون رو بتراشیم و از خونه بیرون بیایم. ماهایی که شاید چادری نباشیم و حتی موی سرمون هم بیرون باشه. ماهایی که توی تابستون تیشرت یا پیرهن آستین‌کوتاه می‌پوشیم. ماهایی که با تمام این‌ها، حرمت محرم و صفر و شهادت و وفات رو نگه می‌داریم. ماهایی که دلمون لک می‌زنه که ماه رمضان برسه و سحر بلند بشیم و روزه بگیریم تا دم اذان مغرب، دور سفره‌ی افطار بشینیم و روزه‌مون رو باز کنیم. ماهایی که محرم لباس مشکی می‌پوشیم، هیئت می‌ریم و نذری می‌دیم. ماهایی که هنوز اعتقاد داریم غذای نذری رو، هر چند کم، باید به نیت شفا بخوریم. ماهایی که عید غدیر و نیمه‌ی شعبان، خوشحالیم و با دیدن ایستگاه‌های صلواتی کنار خیابون قند تو دلمون آب می‌شه. و ماهایی که هزاران هزار رفتار در ظاهر متضاد انجام می‌دیم، امّا ته دل‌هامون به یک سری چیزها اعتقاد داریم.
undefined همه‌ این‌ها، کم و بیش، کنار هم یعنی «ما». یعنی «مردم ایران». «ایرانِ جانِ ما» با همین تفاوت‌ها و شلم شورباها (!) ایران شده! برای همینه که هیچ‌کس نمی‌تونه ماها رو درک کنه و رفتارهامون رو پیش‌بینی کنه. یاد بگیریم: با تفاوت‌های هم کنار بیایم. همین تفاوت‌هاست که ما رو یک ملت کرده .
مراقب ایرانی بودن‌تون باشید! undefined
undefined یادداشت‌های یک مترجم
undefined۳

۷۵

۱۴:۲۳

undefined یادداشت سیزدهم:
undefined دهم خرداد ماه 1405
undefined در چه حالیم؟ نه جنگ و نه صلح! یه آتش بس نصفه و نیمه که قدرتی خدا، هیچ شلیک و حمله‌ای هم نمی‌تونه نقضش کنه! نه حمله امریکایی‌ها به کشتی‌های ایرانی نقضش کرده و نه حمله‌ی ایران به پایگاه آمریکایی علی‌السالم توی کویت! طبق معمول، رسانه‌ها می‌گن همه‌چیز به توافق نزدیکه، امّا بعید می‌دونم چیزی حاصل بشه. ایران سفت و سخت روی موضع خودش در خصوص مدیریت تنگه‌ی هرمز ایستاده و آمریکا هم اگر این رو قبول کنه، یعنی کلّ ابهت و هژمونی خودش رو زیر سؤال می‌بره. پس احتمالاً یک درگیری دیگه نیازه برای این که مشخص بشه کُت تن کیه.
undefined به نظرم حوادثی که توی این چند سال رخ داده، وضعیت دنیا رو تغییر داده. اولین و مهم‌ترین تغییری که ایجاد شده، کنار رفتن نقاب «تمدن» و «جهان متمدن» از روی چهره‌ی کشورهای مختلفه. این که کشوری بیاد و خیلی راحت به کشور دیگه‌ای حمله کنه و پاسخگوی هیچ کسی هم نباشه، چیزی نیست که بشه فراموشش کرد و به این راحتی از کنارش عبور کرد. چند لحظه قالب ذهنی خودتون رو کنار بذارید! اصلاً مهم نیست که جمهوری اسلامی رو قبول داشته باشید یا نه. موضوع این‌جاست که یک کشوری، بدون هیچ مجوز قانونی و بین‌المللی، به یک کشور دیگه حمله کرده و مسئولین سیاسی اون رو رسماً ترور کرده و کشته. فقط چند لحظه تصور کنید اگر این اتفاق بین روسیه و اوکراین افتاده بود، چه وضعی پیش میومد.
🟠 همیشه توی ذهن خودم این سؤال رو می‌پرسم که اگر بعد از جنگ جهانی اول، آمریکا چنین قدرتی پیدا نکرده بود و در دوران جنگ سرد، این شوروی بود که قدرت خودش رو به رخ دنیا و آمریکا کشیده بود، الان تعاریف‌مون از «حقوق بشر» و «قانون مدنی» و «نظم جهانی» آیا همین‌ چیزی بود که امروز داریم؟پاسخ من به این سؤال منفیه. حوادثی که در این مدت پشت سر گذاشتیم، این موضوع رو برای من اثبات کرد. نظم جهانی و حقوق بشر تا جایی معنا داره که مطابق با استانداردهای غربی باشه. حالا این‌که چرا باید بر اساس این استانداردها باشه، مگه این استانداردها وحی مُنزله؟ بر چه اساس و پایه‌ای این استانداردها بنا شده‌ن؟ آیا همه باید بپذیرن؟ آیا نمی‌شه تغییرشون داد؟ و صدها سؤال این‌چنینی، بحث دیگه‌ای رو می‌طلبه.
undefined حرف آخر این‌که دنیا، دنیای زور و قدرته و قانون جنگل کاملاً بر اون حکمفرماست. حرف من به این معنا نیست که چون سازمان‌های جهانی هیچ قدرتی ندارن، پس باید نابود بشن و هر کسی کار خودش رو انجام بده؛ نه! بلکه قویاً معتقدم باید این سازمان‌های جهانی، به اصل و ریشه‌ی خودشون برگردن و به دور از اعمال نظرهای قدرت‌های مختلف، کارشون رو انجام بدن. چیزی به نام «حق وتو»، نخستین اصل از منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد، که حقی تماماً یکسان و برابر برای تمامی اعضا رو به رسمیت می‌شناسه، کاملاً به سخره می‌گیره. تا زمانی که واقعاً همه‌ی کشورها از حقوق برابر در سازمان‌های جهانی برخوردار نباشن، باید با زبان زور و موشک و تسلیحات با بقیه‌ی دنیا حرف زد. مثال خوب می‌خواید؟ کره‌ی شمالی، ایران، لیبی، سوریه.
مراقب ذهن‌هاتون باشید! undefined
undefined یادداشت‌های یک مترجم
undefined۲

۶۲

۹:۰۷

undefined یادداشت چهاردهم:
undefined هیجدهم خرداد ماه 1405
undefined چند روزی بود که تصمیم داشتم درباره‌ی چند تا موضوع یادداشتی بنویسم. امّا مثل این چند وقت اخیر، وقایع با آن‌چنان سرعتی پیش رفت که باز هم عقب موندم. امّا ایرادی نداره؛ من سعی می‌کنم نکاتی رو مطرح کنم که در چارچوب زمان و وقایع محصور نباشن و بشه اون‌ها رو در زمان‌های مختلف مورد استفاده قرار داد.امّا بعد از حمله‌ی دیروز اسرائیل به ضاحیه‌ی بیروت، بر اساس هشداری که ایران صادر کرده بود، سپاه پاسداران دیشب به اسرائیل حمله‌ی موشکی انجام داد. چرایی این حرکت (ورود ایران به درگیری اسرائیل و لبنان؛ یا دقیق‌تر، حزب‌اله) یک موضوعه و انجامش یک موضوع دیگه.برای نخستین بار بود که ایران، حمله‌ی پیش‌دستانه انجام داد. پیش‌دستانه نه به این مفهوم که از حمله‌ی اسرائیل به ایران خبر داشتیم و برای جلوگیری از اون حمله کردیم؛ پیش‌دستانه به این مفهوم که پیش از حمله به خاک‌مون، ما حمله کردیم. در واقع می‌شه گفت اولین بار بود که به جای «دفاع»، گزینه‌ی «حمله» رو انتخاب کردیم.
undefined امروز قرار بود از حرف‌های «جوزف عون» بنویسم. همون الگوی تکراری اعتماد به کشور قدرتمند. خیلی برام عجیبه که اتفاقات لیبی (اعتماد قذافی)، عراق (اعتماد صدام)، ایران (اعتماد شاه)، سوریه (اعتماد اسد)، اوکراین (اعتماد بعد از سقوط شوروی) رو کسی دیده باشه و باز از همون الگوی تکراری، انتظار نتیجه‌ای متفاوت داشته باشه. آقای عراقچی توییت جالبی زد. نوشت آقای عون جوری حرف می‌زنه که انگار این ماییم که خاک لبنان رو اشغال کردیم و باعث آوارگی و کشتار این‌همه لبنانی شدیم! متأسفانه سخنانی هست که حرف‌های عون رو تأیید می‌کنه و «دخالت‌های ایران» در لبنان و کشورهای منطقه رو دلیل این مشکلات می‌دونه. امّا جالبه بدونید که موضوع حملات اسرائیل به خاک کشورهای همسایه، خیلی پیش‌تر از به وجود اومدن جمهوری اسلامی وجود داشته و دقیقاً به همین دلیله که ایران، برای حفاظت از خودش (و نه الزاماً کشورهای منطقه)، نیروهای هم‌راستا و هم‌مسلک با خودش رو در اطراف اسرائیل تجهیز می‌کنه. هنوز فراموش نکردیم که از دست رفتن سوریه، باعث چه مشکلاتی برای ما شد. خواه ناخواه، مشغول بودن اسرائیل به جبهه‌های دیگه، باعث آسایش خیال ما تا حد زیادی خواهد بود.
🟠 در مورد اسرائیل، لبنان، فلسطین، گروه‌های مقاومت منطقه و ارتباطشون با ایران و کلاً درباره‌ی خاورمیانه، نمی‌شه بدون اطلاع کامل از اوضاع منطقه و مهم‌تر از اون، زمینه‌ی پیدایش اسرائیل و تاریخچه‌ش (از سال 1948 که تأسیس شد)، تحلیل‌های درستی ارائه داد. حرف‌های من هم صرفاً نظرات شخصی منه.
undefined خلاصه این‌که دوباره جنگ شروع شد. آیا این آخرین جنگه؟ بستگی به پاسخ ایران داره. خیلی ساده‌انگارانه‌ست که بگیم «ما صلح‌طلبیم و جنگ نمی‌کنیم، پس کسی هم کاری بهمون نداره!» واقعیت دنیا اینه که:1- قانون جنگل حکمفرماست و قوی بر ضعیف حکومت می‌کنه.2- کشورهای قوی، به دنبال تصاحب کشورهای ضعیف هستن.راستش رو بخواید، دنیا همون دنیاییه که انگلیس و هلند با کشتی‌هاشون به کشورهای افریقایی حمله می‌کردن، اون‌جا رو تصرف می‌کردن، مردمش رو می‌کشتن و منابعش رو غارت می‌کردن. فقط الان نوع این غارت تغییر کرده. (اگه حس می‌کنید که سفید پوست‌ها به خودشون رحم می‌کنن، قرارداد آمریکا با اوکراین که در خصوص استفاده از منابع معدنی اوکراین در برابر دفاع از اوکراین در مقابل حملات روسیه‌ست رو توی ذهن‌تون یادآوری کنید!) اگه براتون سؤاله که مگه می‌شه حکام یه کشور (مثل همین لبنان) براشون منافع کشور و مردمشون مهم نباشه و به فکر منافع طرف مقابل باشن؟ بله؛ می‌شه! حکام هندی که در دوره‌ی استعمار انگلیس بر نواحی مختلف هندوستان حکومت می‌کردن، دقیقاً همین روش رو داشتن. در ظاهر حرف‌هایی که می‌زدن به نفع مردم هندوستان بود، امّا در عمل منافع استعماری انگلستان رو تأمین می‌کرد. دلیل؟ ارجحیت منافع فردی به منافع جمعی.
تاریخ بخونید و عبرت بگیرید؛ وگرنه رخدادهای زمان حال چنان درسی بهتون می‌ده که برای آیندگان درس عبرت بشید ! undefined
undefined یادداشت‌های یک مترجم
undefined۴

۲۴

۸:۳۷