و اما بعد ...
میخواستم از اولین ها بگویم مثل اولین نگاه،اولین لبخند،اولین اشک ،اولین دیدار...اما دیدم آخرین ها باشکوهتر است .


مثل آخرین باری که برایت از ته دل گریستم و از ته دل به اوج شادی بعد از غمت رسیدم ...
میدانم که میدانی این همه آشوب و آرامش همه درگرو آن ضجه های وقت و بی وقت است ...
چه کسی میداند گلهای سجاده ام که از اشک غمت سیراب میشود در اوج خوشبختی قرار میگیرم ؟؟یا اینکه چه کسی میداند که این همه سرخوشی و سرمستی همه از شوق وصال آخرین دیدار است ؟؟؟
شاید در نظرم اولین دیدار و اولین عاشقی کم اهمیت تر شد چون ماندن در این مسیر برام با ارزشتر است ...
بمانی برایم .بمانم
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
میخواستم از اولین ها بگویم مثل اولین نگاه،اولین لبخند،اولین اشک ،اولین دیدار...اما دیدم آخرین ها باشکوهتر است .
مثل آخرین باری که برایت از ته دل گریستم و از ته دل به اوج شادی بعد از غمت رسیدم ...
میدانم که میدانی این همه آشوب و آرامش همه درگرو آن ضجه های وقت و بی وقت است ...
چه کسی میداند گلهای سجاده ام که از اشک غمت سیراب میشود در اوج خوشبختی قرار میگیرم ؟؟یا اینکه چه کسی میداند که این همه سرخوشی و سرمستی همه از شوق وصال آخرین دیدار است ؟؟؟
شاید در نظرم اولین دیدار و اولین عاشقی کم اهمیت تر شد چون ماندن در این مسیر برام با ارزشتر است ...
بمانی برایم .بمانم
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۲۸۸
۱۵:۴۸
و اما بعد ...
چه داستانی پشت اینهمه دلشوره و آشفتگی موجهاست ...
موجی می آید که به ساحل آرامش برسد اما هنوز نرسیده و چمدان باز نکرده سراسیمه برمیگردد...باز همسفرش را میفرستد تا از ساحل کمی سکون و آرامش بردارد ولی او نیز بیقرار تر برمیگردد...موج پشت موج موج پشت موج
انجا که میگویند پشت دریاهاشهریست نکند اینجا رامیگویند ؟؟نکند دلخوش به این بیابان بی آب و علف هستند ؟؟
چه دلخوشند این آدمها ،چه سرخوشیم ما ....
اینقدر علف هرز دیده ایم که چشمانمان حتی به باران هم عادت نکرده چه برسد جنگلی که رویا درآن بسازیم
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
چه داستانی پشت اینهمه دلشوره و آشفتگی موجهاست ...
انجا که میگویند پشت دریاهاشهریست نکند اینجا رامیگویند ؟؟نکند دلخوش به این بیابان بی آب و علف هستند ؟؟
چه دلخوشند این آدمها ،چه سرخوشیم ما ....
اینقدر علف هرز دیده ایم که چشمانمان حتی به باران هم عادت نکرده چه برسد جنگلی که رویا درآن بسازیم
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۳۰۰
۱۵:۴۸
و اما بعد ...
برایتان پیش امده بعضی روزها از خواب که بیدار میشوید حس میکنید جمعه است ...
شنبه است و فکر میکنی جمعه است یکشنبه است و فکر میکنی جمعه است دوشنبه است و فکر میکنی جمعه است ...
وای از جمعه جمعه که میشود به اندازه همه ی روزهای هفته برایت جمعه میشود
جمعه است و دلتنگی ات به اندازه ی همه جمعه های هفته است
بگذریم امروز شنبه است و باز هم دلتنگیم مثل جمعه های هفته است
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
برایتان پیش امده بعضی روزها از خواب که بیدار میشوید حس میکنید جمعه است ...
شنبه است و فکر میکنی جمعه است یکشنبه است و فکر میکنی جمعه است دوشنبه است و فکر میکنی جمعه است ...
وای از جمعه جمعه که میشود به اندازه همه ی روزهای هفته برایت جمعه میشود
جمعه است و دلتنگی ات به اندازه ی همه جمعه های هفته است
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۳۲۰
۱۵:۴۸
واما بعد ...
یک وقتهایی فکر میکنم نکند بقیه فکر کنند که دیوانه شده ام ...فکر کنند مگر ادم عاقل این همه عاشق میشود ...فکر کنند مگر میشود کسی در این عالم این همه برای افکارش اشک بریزد ...
فکر است دیگر بی پروا ،وحشی ،بی نظم ،بی افسار می اید و میرود .می اید سفره دلش را پهن میکند وسط فکر و زندگی آدم ،اصلا حرف حساب هم سرش نمیشود .فقط وراجی میکند و خراب میکند و باز میسازد .
یکبار فکر کردم اگر میشد قاتل باشم چند نفر را باید میکشتم تا آرام بگیرم .شمردم ،شمردم ...اما مگر تمامی داشت ...بعد خودم راسر بریدم ...
یک بار فکر کردم سفالگری کنم ،بسازم ،خراب کنم ...یکبار هم ...به فکرهای بی سر و ته خودم میخندم ،گریه میکنم .اما ته ته همه ی فکرهای بدرد بخور و گاهی دور ریختنی ام یک آرامشی از جنس صبر و شکیبایی است که همان فکر لجباز و پر حرف میگویید
اندکی صبر سحر نزدیک است
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
یک وقتهایی فکر میکنم نکند بقیه فکر کنند که دیوانه شده ام ...فکر کنند مگر ادم عاقل این همه عاشق میشود ...فکر کنند مگر میشود کسی در این عالم این همه برای افکارش اشک بریزد ...
فکر است دیگر بی پروا ،وحشی ،بی نظم ،بی افسار می اید و میرود .می اید سفره دلش را پهن میکند وسط فکر و زندگی آدم ،اصلا حرف حساب هم سرش نمیشود .فقط وراجی میکند و خراب میکند و باز میسازد .
یکبار فکر کردم اگر میشد قاتل باشم چند نفر را باید میکشتم تا آرام بگیرم .شمردم ،شمردم ...اما مگر تمامی داشت ...بعد خودم راسر بریدم ...
یک بار فکر کردم سفالگری کنم ،بسازم ،خراب کنم ...یکبار هم ...به فکرهای بی سر و ته خودم میخندم ،گریه میکنم .اما ته ته همه ی فکرهای بدرد بخور و گاهی دور ریختنی ام یک آرامشی از جنس صبر و شکیبایی است که همان فکر لجباز و پر حرف میگویید
اندکی صبر سحر نزدیک است
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۳۲۸
۱۵:۴۹
و اما بعد ....
از خواب بیدار شدم گوشیمو چک کردم ۱۱ تماس بی پاسخ ،۹ پیام جدید ...باید ببینم کدوم تماس مهمتره که اول بهش زنگ بزنم ...شروع کردم به جواب دادن و زنگ زدن و تایپ کردن و پیگیری کردن کارها ...یک ساعت و نیم طول کشید ...اذان ظهر رو هم گفتن .
حالا امورات خونه رو باید سر و سامون بدم ...غذا ،نظافت ...
الان نشستم و یه استکان چای خوش عطر مینوشم .از ان چایی هایی که تزریق میشه به تمام رگهای بدنم .اصلا خون میشه به وجودم .گوشت میشه به تنم ...
چقدر شیرینی این روزمرگیها برای ادمهای اطرافم حسرت شده ...بنشینی در آشیانه گرمت .نگاه کنی به داشته هایت .لذت ببری از تواناییت و یک روز در زندگی حسرت چیزی را نخوری ،فقط یک روز حسرت نخوری تا ببینی چقدر زندگی زیبایی دارد .
همین که میخواهم از غمهایم نگویم یعنی امروز یک قدم به جلو برداشته ام
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
از خواب بیدار شدم گوشیمو چک کردم ۱۱ تماس بی پاسخ ،۹ پیام جدید ...باید ببینم کدوم تماس مهمتره که اول بهش زنگ بزنم ...شروع کردم به جواب دادن و زنگ زدن و تایپ کردن و پیگیری کردن کارها ...یک ساعت و نیم طول کشید ...اذان ظهر رو هم گفتن .
حالا امورات خونه رو باید سر و سامون بدم ...غذا ،نظافت ...
الان نشستم و یه استکان چای خوش عطر مینوشم .از ان چایی هایی که تزریق میشه به تمام رگهای بدنم .اصلا خون میشه به وجودم .گوشت میشه به تنم ...
چقدر شیرینی این روزمرگیها برای ادمهای اطرافم حسرت شده ...بنشینی در آشیانه گرمت .نگاه کنی به داشته هایت .لذت ببری از تواناییت و یک روز در زندگی حسرت چیزی را نخوری ،فقط یک روز حسرت نخوری تا ببینی چقدر زندگی زیبایی دارد .
همین که میخواهم از غمهایم نگویم یعنی امروز یک قدم به جلو برداشته ام
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۳۳۱
۱۵:۵۱
و اما بعد ...
یک خط باریک و ادامه دار ...هر چه بیشتر دقت میکنم ظرافت و باریکی اش رابیشتر حس میکنم .
اینقدر طولانی است که چشمانم خسته شد اما آخرش را ندیدم .باز دقیقتر نگاه میکنم انگار تا آخر دنیا کشیده شده ،انگار میخواهد به خدا وصل شود .
دقیقتر شدم یک خط باریک نیست ،چند خط باریک است اما اینقدر به هم نزدیک است که گمان کردم یک خط است .
هر خط به یک جای بی مثال وصل شده .از یک طرف به جنگلی که روی تمام برگهایش برف نشسته واز یک طرف به سیاره ای که رنگش را خوب میشناسم اما نامش را نیاموخته ام و از یک طرف ...
خطوط باریک و نامنظم پیشانی ات مرا دیوانه ات میکند ...
مادر تنها واژه ایست که باید برایش هر لحظه مرد و هر لحظه زیست .
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
یک خط باریک و ادامه دار ...هر چه بیشتر دقت میکنم ظرافت و باریکی اش رابیشتر حس میکنم .
اینقدر طولانی است که چشمانم خسته شد اما آخرش را ندیدم .باز دقیقتر نگاه میکنم انگار تا آخر دنیا کشیده شده ،انگار میخواهد به خدا وصل شود .
دقیقتر شدم یک خط باریک نیست ،چند خط باریک است اما اینقدر به هم نزدیک است که گمان کردم یک خط است .
هر خط به یک جای بی مثال وصل شده .از یک طرف به جنگلی که روی تمام برگهایش برف نشسته واز یک طرف به سیاره ای که رنگش را خوب میشناسم اما نامش را نیاموخته ام و از یک طرف ...
خطوط باریک و نامنظم پیشانی ات مرا دیوانه ات میکند ...
مادر تنها واژه ایست که باید برایش هر لحظه مرد و هر لحظه زیست .
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۳۳۵
۱۵:۵۲
و اما بعد...
دلواپسی جنسش از نوع غم است .مگر میشود دلواپس چیزی یا کسی باشی اما غمگین نباشی ؟
در دنیای من هر چیزی یک رنگ دارد ،رنگ آسمان رنگ امید است ،رنگ مهتاب رنگ آرامش است .رنگ غم سیاه نیست رنگ دلواپسی است .بخواهم ساده تر بگویم نمیدانم مفهوم هر رنگ چیست اما جنسش را خوب میشنایم .مثلا وقتی میگویند آسمان آبی آبیست یعنی دلم پراز امید است یا وقتی میگویند در شبی مهتابی دیدمت یعنی چقدر آرامشت را دوست دارم یا وقتی میگویند دلم سیاه شد از غم ، من سیاهی را دلواپسی معنا میکنم ...
الان دلواپسی امانم را بریده ،غمی دارم به وسعت تمام دلتنگی های عالم ،بی قراری از جنس سکوت که ترجیح میدی به جای اینکه تمام واژه های درون ذهنت را به زبان بیاوری ،یک رنگ سیاه برداری و روی کل دلت بپاشی تا آرام بگیرد از این همه بی قراری ...دل که اینقدر لجباز نمیشود هر چه میخواهم رامش کنم باز بی قراری میکند.
شاید همین روزها بروم به روستای نزدیک همان قله ،شاید آنجا دلواپسی رنگش سیاه نباشد
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
دلواپسی جنسش از نوع غم است .مگر میشود دلواپس چیزی یا کسی باشی اما غمگین نباشی ؟
در دنیای من هر چیزی یک رنگ دارد ،رنگ آسمان رنگ امید است ،رنگ مهتاب رنگ آرامش است .رنگ غم سیاه نیست رنگ دلواپسی است .بخواهم ساده تر بگویم نمیدانم مفهوم هر رنگ چیست اما جنسش را خوب میشنایم .مثلا وقتی میگویند آسمان آبی آبیست یعنی دلم پراز امید است یا وقتی میگویند در شبی مهتابی دیدمت یعنی چقدر آرامشت را دوست دارم یا وقتی میگویند دلم سیاه شد از غم ، من سیاهی را دلواپسی معنا میکنم ...
الان دلواپسی امانم را بریده ،غمی دارم به وسعت تمام دلتنگی های عالم ،بی قراری از جنس سکوت که ترجیح میدی به جای اینکه تمام واژه های درون ذهنت را به زبان بیاوری ،یک رنگ سیاه برداری و روی کل دلت بپاشی تا آرام بگیرد از این همه بی قراری ...دل که اینقدر لجباز نمیشود هر چه میخواهم رامش کنم باز بی قراری میکند.
شاید همین روزها بروم به روستای نزدیک همان قله ،شاید آنجا دلواپسی رنگش سیاه نباشد
@vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۳۳۹
۱۵:۵۲
و اما بعد ...
خدایا تو چه بی منت میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم .هرگز و هرگز از یادت هراسان نمیشوم ،این را به حساب هر چه دوست داری بگذار ،خوبی بیکرانت یا امید فراوان من ...https://ble.ir/vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
خدایا تو چه بی منت میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم .هرگز و هرگز از یادت هراسان نمیشوم ،این را به حساب هر چه دوست داری بگذار ،خوبی بیکرانت یا امید فراوان من ...https://ble.ir/vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۲۶۹
۸:۴۰
و اما بعد ...
نکند یک روزی بیاید که آفتاب برایت تکراری شود ...نکند پیش خودت بگویی خورشید است دگر،باید بتابد ...یا یک روزی به دستت ،چشمت ،پایت عادت کنی بگویی: خوب عجیب نیست، باید باشند ...
امان از دست این عادتهای مزخرف دست و پا گیر ...عادت کنیم که همیشه زندگی همینطور که هست باید پیش برود غافل از اینکه ...
مریضی در نزده وارد میشود ...مرگ نا غافل فرا میرسد ...
خدای من ،من فقط از یکعادت میترسم ...میترسم نکند لطفت ومهربانیت برایم عادت شود .چهارستون بدنم میلرزد وقتی به این فکر میکنم که امید به رحمتت و ترس از عذابت برایم عادت شود ...
https://ble.ir/vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
نکند یک روزی بیاید که آفتاب برایت تکراری شود ...نکند پیش خودت بگویی خورشید است دگر،باید بتابد ...یا یک روزی به دستت ،چشمت ،پایت عادت کنی بگویی: خوب عجیب نیست، باید باشند ...
امان از دست این عادتهای مزخرف دست و پا گیر ...عادت کنیم که همیشه زندگی همینطور که هست باید پیش برود غافل از اینکه ...
مریضی در نزده وارد میشود ...مرگ نا غافل فرا میرسد ...
خدای من ،من فقط از یکعادت میترسم ...میترسم نکند لطفت ومهربانیت برایم عادت شود .چهارستون بدنم میلرزد وقتی به این فکر میکنم که امید به رحمتت و ترس از عذابت برایم عادت شود ...
https://ble.ir/vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۲۵۸
۱۰:۰۰
و اما بعد ...
هر صبح که از پنچره بیرون را نگاه میکنم چند صحنه تکراری میبینم .خانم همسایه مشغول پهن کردن لباس است .
پیرمردی با دوعدد نان از سر کوچه ارام ارام به سمت خانه اش میرود .
صدای بازی بچه ها را هم از حیاط ساختمان کناری میشنوم .و...هزاران صحنه تکراری دیگر ...
یک لحظه ترسیدم نکند پروردگارم از آن بالا که مرا و زندگی مرا میبیند جز تکرار چیزی نبیند ؟؟نکند هر روز یک سری کارهای تکراری انجام دهم و هیچ تلاشی برای بهتر شدن نکنم .
من میخواهم بهتر باشم .بیشتر خدمت کنم و رنج آدمها را کم کنم.
خدایا کمکم کن
https://ble.ir/vaamabaed
فاطمه خانی حسینی
۲۵۰
۹:۲۸