قسمت دوم / رزق : تقریبا این چند وقت برایم قطعی شده اصلا اتفاق وجود ندارد. /همه پیام ها، انسان ها و حوادث وقتی در برابر شما قرار میگیرند در واقع شما را به سمت هدفی خاص فرا می خوانند و منتظر مینشینند که تصمیمات شما را ببینند و نتیجه را برایتان یادداشت کنند و مهمتر از همه خودتان را متوجه کنند که کجای مسیر قراردارید .داشتم در یکی از گروه های ایتا میگشتم که پیامی انگار برای من ارسال شده بود: - تبلیغ در زندان برای بازداشت شدگان حوادث دی ماه - پیگیر شدم چند پیام برای ادمین فرستادم و پیش خودم گفتم هرچه بادا باد اگر که صلاح و لازم باشد خودش اوکی میشود چند روز بعد پیام دادند که ظرفیت محدود است و از ما بهتر هم که خیلی هست پیش خودم گفتم که ظاهرا صلاح نبوده است / چند روز بعد دوباره پیگیر شدند و ظرفیت های جدیدی ایجاد کردند و قرار شد که برویم سراغ این کار چندباری بالا و پایین شد شکست خورد و موفق شد تا اینکه گقتند بیاید یک دوره با کسانی که قبل از شما رفتند و خبره کار هستند گفت و گو کنید تا ببینیم چه میشود . دوره بدی نبود حرف های بسیاری زده شد از تعداد بازداشتی ها تا تیپ جمعیتی افراد بازداشت شده که مثلا 70 درصدشان شغل آزاد داشتند یا بازاری بودند . باید یکبار وقت بگذارم از ماجرای بازار و ... بنویسم خداعاقبت همه را ختم به خیر کند در جلسه حسابی درباره بازداشتی ها صحبت شد » اینکه چه می شوند و ... که حالا در ادامه خواهم گفت ولی یک داستان کلیدی برای همه بیان شد : ماجرای محمد حسین که از بازداشتی های شلوغی های 1401 بود / برخوردش با گروه های تبلیغی و وصل شدن به یگانه اکسیر کیمیاگری برای انسان یعنی هیئت امام حسین علیه السلام / و پرده پایانی شهادت محمد حسین بود در کودتا دی ماه 1404 بود . سالن دور سرم می چرخید سخنران بغض کرده بود و داشت پشت سرهم ماجرا های این محمد حسین قصه ما را میگفت و من مدام به این فکر میکردم واقعا شهدا را چگونه انتخاب میکنند نکنه واقعا قضیه اتفاقی و شانسی باشه ( همه این حرف ها را مغزم در شرایطی می زد که ناراحت بودم از این که محمدحسین نرسیده رفت و شهید شد و ما با این همه ادعا همین جا ایستاده ایم ) مصمم تر شدم گفتم شاید بروم و من هم اگر محمدحسینی را پیدا نکردم حداقل خودم به محمدحسین شدن نزدیک تر بشوم
ادامه دارد ....
@vady_heyrat
ادامه دارد ....
@vady_heyrat
۱۱۷
۸:۵۳
قسمت سوم / فشافویه : دومین روز ماه مبارک است تصمیم میگیرم و راه می افتم مقصد ندامتگاه مرکزی تهران بزرگ است که به آن می گویند زندان فشافویه شب قبل فشافویه را سرچ میکنم که ببینم کجا خواهم رفت ... زندان که تقریبا حسابی تخریبش کردند در بین الملل به دلیل مسائل حقوق بشری / ابتدا برای جدا کردن محکومین مواد مخدر ساخته شده ولی بعدا که خوب از آب درآمده برای همه زندانی ها شده و الان بزگترین زندان کشور با ظرفیت 50000 نفر است. جایش بعد از بهشت الزهرا و در حاشیه تهران است به هر ترتیب رسیدم جایی تقریبا وسط بیابان که از بیرون بی شباهت با تصاویری که در فیلم ها دیدیم نیست . دیوار های به شکل قابل توجه بلند و برج های نگهبانی چهار گوشه محیط های امنیتی زیادی را رفته ام از وزارت اطلاعات تا کلانتری و ... اما اینجا یک جورهایی فرق میکند بین خودمان بماند به نظر شما زندان در جمهوری اسلامی با زندان در بقیه جاهای دنیا چه تفاوتی دارد ؟؟کمی باید بروم تبلیغ کنم تا ببینم اصلا این زندان از کجا آمده است / فرقش این است که بر خلاف همه محیط های امنیتی که از داخلی ها مراقبت می کنند این محیط از بیرونی ها مراقبت می کند پس کسی از شما سوال نمی کند این دور و بر چه کار میکنید یکی دیگر از همان اتفاق های برنامه ریزی نشده موقع ورود اتفاق می افتد به خاطر تازه کار بودن به جای ورود از درب زندان با گروهی از مراجعین به بخش ملاقاتی ها میرویم نزدیک ترین توصیف به آن بیمارستان است همه خانواده ها مثل همراهان مریض اطراف می چرخند بعضی دارند لباس های مخصوصا زندان میخرند ظاهراً لباس فرم زندان شلوار کردی است بعضی پیگیر ارسال پول و غذا و چیز های دیگرند و برخی منتظر اعلام نوبت ملاقات البته اینجا یک فرق مهم با بیمارستان دارد از انجایی که زیاد بیمارستان رفته ام یک گروه ناراحت همیشه جلوی درب بیمارستان با لباس مشکی ایستاده اند و همه بدون همدلی از کنارشان رد میشوند انگار که بخشی از دکور یا فضا سازی محیط هستند و آنها اینجا نیستند. پرس و جو میکنیم و میگویند باید از درب زندان وارد می شدید دوری میزنیم و به درب اصلی زندان میرسیم بسته است تازه از اینجا شما برای زندان مهم میشوید چون ممکن است کمکی به داخلی ها بر علیه بیرونی ها بکنید تا اسمتان نباشد نمیتوانید وارد شوید یعنی حتی در هم باز نمیشود و فقط از لای یک توری به شما نگاه میکنند و میگویند اسمتان نیست مهم نیست کارتان چه چیزی باشد / اینجا جواب کسی را نمی دهند باید قبلا اجازه گرفته باشید / مراقبت و نگهداری از زندان بر عهده نیروی انتظامی نیست یگان مخصوص به خودشان را دارند با لباس های سرمه ای خداروشکر اسم ما بود و وارد شدیم ... برای این جور کارها خیلی باید حوصله داشته باشید چون زیاد پیش می آید دفعات اول اسمتان نباشد و مثلا مجبور شوید برگردید فکر نکنید کسی با شما دشمن است چون راستش خیلی معلوم نیست اصلا وجود داشته باشید در کارهای داوطلابانه خیلی پیش می آید افرادی داوطلب کاری میشوند لیست دارند تعداد زیادی هستند و در لحظه انجام کار ناگهان همه نا پدید می شوند. داخل که می رویم موبایل و کیفمان را میگیرند هم زمان زندانی هایی را می بینم در حال آمده شدن برای ورود به زندان هستند مثل فیلم هاست زنجیر هایی را به پای زندانی ها بسته اند / پابند های الکترونیک / حرکت در صف و ... بعد از تحویل وسایل یک نفر ما را سر سری گشت و دیگری هیچ کس کاری به کار ما نداشت خب خیالشان راحت شد که ما کمکی نمیتوانیم به داخلی ها بکنیم پس دیگر کسی به ما کاری ندارند تازه اینجا متوجه شدم که قضیه زندان چیست …
@vady_heyrat
@vady_heyrat
۱۲۴
۷:۲۲
قسمت چهارم / تیپ سه : از اولین نفری که دیدیم پرسیدیم که قضیه چیست ؟زندانی ها کجا هستند ؟تصویر رو به روی ما یک محیط 110 هکتاری با باغچه های خاکی و درخت سوزنی تعدادی سوله بود تابلو راهنمایی هم وجود نداشت که مثلا رویش نوشته باشند کسانی که برای حرف زدن به زندان آمده اند کجا باید بروند یا زندانی های عموما جوانی که از شلوغی های دی ماه گرفتند کجا هستند
در جواب سوالی که از همان نفر اول پرسیدیم : گفت کدام تیپ میخواهید بروید ؟و سوال ما هم دقیقا مثل شما این بود که تیپ چیه ؟
اما جواب ندامتگاه مرکزی تهران بزرگ ( که از این به بعد بهش میگیم فشافویه ) 5 تیپ دارد و هر تیپ حدود 10 الی 12 بند دارد . که مجموعاً نزدیک 20 هزار نفر میتوانند در این محیط بد آب و هوا به کارهای بدشان فکر کنند .تصویری که شما از زندان در فیلم ها دیده اید در واقع همان بند های درون هر تیپ است .
به او میگوییم که میخواهیم برویم پیش بازداشتی های دی ماه کمی فکر میکنم و میگوید باید برویم تیپ سه که احتمالا آخرین و دورترین باشد که همین طور هم هست .در مسیر که پیاده میرویم هیچ کسی کاری به ما ندارد . همه یک نگاه سرسری میکنند و رد میشوند در پادگان هایی که فعال باشند اگر با لباس شخصی دور بزنی حتما چند نفری به شما گیر میدهند ولی اینجا خبری نیست .به زور تیپ را پیدا میکنیم عین یک سوله ورزشی است که آیفون تصویری دارد در که زدیم یک نگهبان خوش برخورد که بعد ها قرار شد راهنمایی اش کنم که چگونه وارد حوزه های علمیه بشود در را به روی ما باز کرد و ما را برد اتاق رئیس زندان گفتن ندارد که ما هم بالاخره از یک نهاد امنیتی معرفی شده بودیم و اسم طرح فعالیت ما برای همه آشنا بود.هر کدام از تیپ ها برای خودش رئیس / مسئول مددکاری و مسئول فرهنگی جداگانه دارد. رئیس نبود مسئول دفترش از ما پرسید که چه کار میخواهید بکنید ( از اینجا نفر همراهم به شما معرفی میکنم حسین آقا اهل همدان از بچه های حوزه که چند باری با هم به اینجا خواهیم رفت ) ما که هر دو تازه در دقایق اول رسیدن به زندان بودیم و دست چپ و راست مان را هم از یکدیگر نمی شناختیم : نگاهی به هم کردیم و تصمیم گرفتیم عقب نشینی نکنیم گفتیم میخواهیم برویم پیش بازداشتی .او هم ما را همراه مسئول مددکاری فرستاد به داخل یکی از بند ها یک راهر رو مربعی شکل بند ها را به محیط وسط که بخش فرهنگی / مددکاری و.... وصل میکرد . داخل بند که شدیم تازه زندانی ها را دیدیم بعد از یک ساعت سرکله زدن ما کارمند و سرباز و ... بند 4 تا بخش اصلی دارد ورودی که شامل بوفه و میز نگهبان بند است / حسینیه یا نماز خانه / حیاط / اتاق ها که به آنها بند میگویند .ما که رسیدیم همه در حیاط بودند نگهبان بند دوباره از ما سوال کرد که خب چه میخواهید بکنید گفتیم میرویم پیش زندانی ها دیگه سوال ندارد که گفت الان همه در حیاط در حال استراحت هستند اگر میخواهید بفرستیمشان داخل بند و یا نمازخانه شوکه شدم اینکه 400 نفر آدم را وسط تنها زمان استراحتشان در روز به همین راحتی بفرسیتم بروند در اتاق کمی سنگدلانه بود / از این نگهبان که خوش برخورد بود و انصافا هیکل بزرگی هم داشت سوال کردم ناراحت نمی شوند ؟- گفت : چرا حتما ناراحت میشوند ولی اشکال ندارد - نه خب لازم نیست ما میرویم در حیاط - باشه . هر طور صلاح میدونید ولی میخورند شما رو ( به همراه یک پوزخند و نگاه بالا به پایین که نفهمیدم برای قد نزدیک به 2 مترش بود یا برای جایگاهی داشت و احساسش ) - توکل بر خدا شما نگران نباشید وارد حیاط شدیم همه شبیه گرسنگانی که غذا دیده باشند به سمت ما حرکت کردند من اگر در راحت ترین جای ممکن باشم و 200 نفر همزمان به سمتم بیایند میترسم چه برسد که داخل حیاط زندان باشم و 400 نفر بازداشتی به سمتم بیایند تازه فهمیدم منظور از خوردن چیست ؟یک لحظه به عقب برگشتم که ببینم میشود از این بین فرار کنم که دیدم آقای نگهبان درب حیاط را بست و رفت احتمال میدهم یک خنده ریز هم کرده باشد که ترتیب ما داده شده یار کمکی دیگرم حسین بود که ناگهان دیدم 50 متر آن طرف در محاصره یک گروه دیگر است و واقعا تنها افتاده بودم این وسط توکل کردم به خدا و همان اول گفتم من هیچ کاره هستم و فقط آمده ام برای گفت و گو ...ما هم رفتیم یک گوشه برای خودمان ....
پی نوشت : تصاویر ورودی زندان نقشه هوایی یک تیپ و راهرو های درون یک تیپ است#ادامه_دارد
@vady_heyrat
در جواب سوالی که از همان نفر اول پرسیدیم : گفت کدام تیپ میخواهید بروید ؟و سوال ما هم دقیقا مثل شما این بود که تیپ چیه ؟
اما جواب ندامتگاه مرکزی تهران بزرگ ( که از این به بعد بهش میگیم فشافویه ) 5 تیپ دارد و هر تیپ حدود 10 الی 12 بند دارد . که مجموعاً نزدیک 20 هزار نفر میتوانند در این محیط بد آب و هوا به کارهای بدشان فکر کنند .تصویری که شما از زندان در فیلم ها دیده اید در واقع همان بند های درون هر تیپ است .
به او میگوییم که میخواهیم برویم پیش بازداشتی های دی ماه کمی فکر میکنم و میگوید باید برویم تیپ سه که احتمالا آخرین و دورترین باشد که همین طور هم هست .در مسیر که پیاده میرویم هیچ کسی کاری به ما ندارد . همه یک نگاه سرسری میکنند و رد میشوند در پادگان هایی که فعال باشند اگر با لباس شخصی دور بزنی حتما چند نفری به شما گیر میدهند ولی اینجا خبری نیست .به زور تیپ را پیدا میکنیم عین یک سوله ورزشی است که آیفون تصویری دارد در که زدیم یک نگهبان خوش برخورد که بعد ها قرار شد راهنمایی اش کنم که چگونه وارد حوزه های علمیه بشود در را به روی ما باز کرد و ما را برد اتاق رئیس زندان گفتن ندارد که ما هم بالاخره از یک نهاد امنیتی معرفی شده بودیم و اسم طرح فعالیت ما برای همه آشنا بود.هر کدام از تیپ ها برای خودش رئیس / مسئول مددکاری و مسئول فرهنگی جداگانه دارد. رئیس نبود مسئول دفترش از ما پرسید که چه کار میخواهید بکنید ( از اینجا نفر همراهم به شما معرفی میکنم حسین آقا اهل همدان از بچه های حوزه که چند باری با هم به اینجا خواهیم رفت ) ما که هر دو تازه در دقایق اول رسیدن به زندان بودیم و دست چپ و راست مان را هم از یکدیگر نمی شناختیم : نگاهی به هم کردیم و تصمیم گرفتیم عقب نشینی نکنیم گفتیم میخواهیم برویم پیش بازداشتی .او هم ما را همراه مسئول مددکاری فرستاد به داخل یکی از بند ها یک راهر رو مربعی شکل بند ها را به محیط وسط که بخش فرهنگی / مددکاری و.... وصل میکرد . داخل بند که شدیم تازه زندانی ها را دیدیم بعد از یک ساعت سرکله زدن ما کارمند و سرباز و ... بند 4 تا بخش اصلی دارد ورودی که شامل بوفه و میز نگهبان بند است / حسینیه یا نماز خانه / حیاط / اتاق ها که به آنها بند میگویند .ما که رسیدیم همه در حیاط بودند نگهبان بند دوباره از ما سوال کرد که خب چه میخواهید بکنید گفتیم میرویم پیش زندانی ها دیگه سوال ندارد که گفت الان همه در حیاط در حال استراحت هستند اگر میخواهید بفرستیمشان داخل بند و یا نمازخانه شوکه شدم اینکه 400 نفر آدم را وسط تنها زمان استراحتشان در روز به همین راحتی بفرسیتم بروند در اتاق کمی سنگدلانه بود / از این نگهبان که خوش برخورد بود و انصافا هیکل بزرگی هم داشت سوال کردم ناراحت نمی شوند ؟- گفت : چرا حتما ناراحت میشوند ولی اشکال ندارد - نه خب لازم نیست ما میرویم در حیاط - باشه . هر طور صلاح میدونید ولی میخورند شما رو ( به همراه یک پوزخند و نگاه بالا به پایین که نفهمیدم برای قد نزدیک به 2 مترش بود یا برای جایگاهی داشت و احساسش ) - توکل بر خدا شما نگران نباشید وارد حیاط شدیم همه شبیه گرسنگانی که غذا دیده باشند به سمت ما حرکت کردند من اگر در راحت ترین جای ممکن باشم و 200 نفر همزمان به سمتم بیایند میترسم چه برسد که داخل حیاط زندان باشم و 400 نفر بازداشتی به سمتم بیایند تازه فهمیدم منظور از خوردن چیست ؟یک لحظه به عقب برگشتم که ببینم میشود از این بین فرار کنم که دیدم آقای نگهبان درب حیاط را بست و رفت احتمال میدهم یک خنده ریز هم کرده باشد که ترتیب ما داده شده یار کمکی دیگرم حسین بود که ناگهان دیدم 50 متر آن طرف در محاصره یک گروه دیگر است و واقعا تنها افتاده بودم این وسط توکل کردم به خدا و همان اول گفتم من هیچ کاره هستم و فقط آمده ام برای گفت و گو ...ما هم رفتیم یک گوشه برای خودمان ....
پی نوشت : تصاویر ورودی زندان نقشه هوایی یک تیپ و راهرو های درون یک تیپ است#ادامه_دارد
@vady_heyrat
۱۴۵
۸:۰۶
۱۴۵
۸:۰۶
۱۴۵
۸:۰۶
قسمت پنجم : پرده نگارچند پرده روایت برای شما مینویسم و باقی طلب شما قبل از شروع برایتان بگویم که در داستان قبلی بعد از 1 ساعت رئیس زندان امد سراغ ما تازه متوجه شدیم که انگار ما را اشتباه گرفته اند و ما بازی را از غول مرحله آخر شروع کرده ایم یعنی کسانی که برای تبلیغ به زندان میروند یا جلسه فردی میگذارند و یا حداکثر جلسات چهار یا پنج نفر در محیطی که به اسم فرهنگی همه میشناسند.خلاصه ما را کشیدند بیرون و رفتیم پیش مسئول فرهنگی زندان ...پرده اول ) مقاومت وقتی دورم جمع شده اند در آن شرایط درون حیاط فکر های قبلی به سراغم می آیند که باید حالا از اینهایی که برای پهلوی تو خیابون رفتن و درگیر شدن یک ساعت از پهلوی بگویم و روشن گری کنم اما ...تا بحث را راه انداختم هیچ کس دفاعی نکرد از یک جمع 400 نفره فقط دو سه نفر بودند که صحبت کردند و هیچ کدام بحث هم نکردند حتی یکیشان گفت به زودی ترامپ حمله میکند و کار تمام است تو هم خیلی خودت را اذیت نکن .کسانی که من را میشناسند میدانند خیلی رحمانی نیستم چه برسد در آن جمع بی تعارف بهش گفتم فعلا که اینجایی دنبال اونها نباش ...همین که بحث پهلوی را راه انداختم همه شروع به فحاشی به پهلوی کردند فحش هایی که در زندان میدهند طبیعتا در شان افراد کانال نیست ولی من را هم شوکه کرد . قبلا روزی در مجموعه موزه عبرت یا همان زندان کمیته مشترک یکی از زندانیان قدیمی را دیدم سوال کردم چگونه می شود اینجا اعتراف نکرد و یا به امام توهین نکرد و ... گفت : همه اعتراف میکردند ولی مسئله مدت زمان بود و اینکه چقدر فرد مقاومت کند .اما اینجا هنوز هیچی نشده همه اعتراف میکردند رفیقی را در تجمع سمت محله یافت آباد گرفته بودند پنج تا از دوست هایش را فرستاد بود اینجا باهاشان صحبت کردم هیچ کدام حتی ادعا کتک خوردن هم نداشتند گفتند ما را فروخته که زودتر آزادش کنند حالا خودش هم اینجا ماندگار شده .در حین همین صحبت ها ناگهان یکی از وحشتناک ترین صحنه را دیدم یکی از زندانیان از گوشه حیاط جایی که برگه هایی به برخی میداند که بعدا فهمیدم حکم های بدوی است آمد . امد که چه عرض کنم آوردنش حرف نمی توانست بزند حدقه چشم هایش گشاد بود . کسی داشت دستش را میکشید .ترسیدم گفتم شاید بلایی سرش آوردند .پرسیدم چی شده ؟گفتند : حکمش آمده گفتم : چی گرفته با احتیاط که جو روانی بهم نخورد برگه را گرفتم داشتم دنبال حکم اعدامی / شلاقی چیزی میگشتم .روی برگه نوشته بود 2 سال حبس ...
به خاطر 2 سال حبس دیگر نمی توانست حرف بزند ...برای منی که خاطرات زندانیان مسلمان جهان را شنیدم شبیه شوخی است .فعلا سطح دشمنان ما خیلی پایین است.پرده دوم ) اذیت و آزاربی تعارف بگویم بنده با بروکراسی آشنا هستم و آماده دیدن خیلی ناکارآمدی ها در زندان بودم اما جز چند اشکال چیزی نبود تنها یکبار درگیری دیدم آن هم همان نگهبان قد بلند بود که یک کشیده آبدار به یکی از زندانی ها زد .متوجه حضور ما نبود مثل معلمی که جلوی اولیا دانش آموزان را دعوا نمی کند ولی ناگهان من را دید انگار کمی ترسیده باشد دست پسر کشیده خورده را گرفت و به سمت ما آمد .گفت : خودش را امروز به دیوانگی زده و هی سعی میکند برود و روی مخ ما راه می رود کنترلم را از دست دادم و زدمش آخه تا دیروز سالم بود .بر اساس علم روانشناسی تا دیروز سالم بودن دلیلی بر سالم ماندن نیست ولی خب یک روزه ناسالم شدن هم عادی نیست آن هم در زندان که شما همیشه متهمید
مشکلی بعدی که همه بر آن صحه میگذاشتند مسئله آب بود / آب زندان شور است و زندانی باید آب معدنی خرید کند که ظاهرا برخی ها پولش را نداشتند البته این خیلی مشکلی بزرگی نیست همین که شکنجه نمی شوند باید خدا را شکر کنند کلا هم کمی امکانات کم است مثل حمام تخت و ...
البته این زندان تهران است و بعد زندان هایی مثل اوین که برای زندانیان سیاسی است جزو زندان های خوب است .شاید برایتان جالب باشد اگر شما 4 سال زندان داشته باشید و حاضر شوید به زندان مثلا زابل منتقل شوید که امکانات کمی دارد مدت حبس شما ۲ سال میشود یک جور هایی مثل سختی کار میماند.
@vady_heyrat
به خاطر 2 سال حبس دیگر نمی توانست حرف بزند ...برای منی که خاطرات زندانیان مسلمان جهان را شنیدم شبیه شوخی است .فعلا سطح دشمنان ما خیلی پایین است.پرده دوم ) اذیت و آزاربی تعارف بگویم بنده با بروکراسی آشنا هستم و آماده دیدن خیلی ناکارآمدی ها در زندان بودم اما جز چند اشکال چیزی نبود تنها یکبار درگیری دیدم آن هم همان نگهبان قد بلند بود که یک کشیده آبدار به یکی از زندانی ها زد .متوجه حضور ما نبود مثل معلمی که جلوی اولیا دانش آموزان را دعوا نمی کند ولی ناگهان من را دید انگار کمی ترسیده باشد دست پسر کشیده خورده را گرفت و به سمت ما آمد .گفت : خودش را امروز به دیوانگی زده و هی سعی میکند برود و روی مخ ما راه می رود کنترلم را از دست دادم و زدمش آخه تا دیروز سالم بود .بر اساس علم روانشناسی تا دیروز سالم بودن دلیلی بر سالم ماندن نیست ولی خب یک روزه ناسالم شدن هم عادی نیست آن هم در زندان که شما همیشه متهمید
مشکلی بعدی که همه بر آن صحه میگذاشتند مسئله آب بود / آب زندان شور است و زندانی باید آب معدنی خرید کند که ظاهرا برخی ها پولش را نداشتند البته این خیلی مشکلی بزرگی نیست همین که شکنجه نمی شوند باید خدا را شکر کنند کلا هم کمی امکانات کم است مثل حمام تخت و ...
البته این زندان تهران است و بعد زندان هایی مثل اوین که برای زندانیان سیاسی است جزو زندان های خوب است .شاید برایتان جالب باشد اگر شما 4 سال زندان داشته باشید و حاضر شوید به زندان مثلا زابل منتقل شوید که امکانات کمی دارد مدت حبس شما ۲ سال میشود یک جور هایی مثل سختی کار میماند.
@vady_heyrat
۷۵
۱۴:۳۴
آخرین پرده را جدا مینویسم که هم بله خیلی ناراحت نشود و هم اهمیتش را بدانید :
پرده سوم ) همه چیز ما اشکال دارددر مجموعه صحبت های با زندانیان یک گذاره تکرار میشود همه چیز ما اشکال دارد کمی که فکر میکنم میفهمم منظور چیست و چگونه ایجاد شده .
حاصل یک بمب باران رسانه ای در جامعه ای ترور رسانه ای شده / سالها هر روز توسط رسانه ها مشکلات برای فرد بیان شده و تشریح شده به اختلافات دامن زده شده و نقاط قوت مسخره شده پس در ذهن طرف این انگار ایجاد میشود با تعداد بسیار زیادی تک جمله رسانه ای با برخی تجربه های زیسته فرد از فساد و ناکارآمدی جمع میشوند و این جمله خطرناک را تولید میکند .
حاصل این جمله را در زندان میبینم فرد به جایی میرسد که فکر میکند دیگر فایده ای ندارد و گیر افتاده در این مصیبت کده و باید کاری بکند چون احساس بدبختی دارد حتی اگر واقعا بد بخت نباشد و اینگونه یک بسیجی یا پلیس را قصابی میکند و به زندان که می افتد دو اتفاق می افتد از زیر ضربات اینستا و ... خارج می شود و هم میفهمد ان قدر ها هم بدبخت نبودفکر میکنم چه باید کرد : برای یکی دو نفرشان در حد بضاعت میگویم که اگر همه چیز اشکال داشت نباید میتوانستی زندگی کنی و ایران این همه امکانات جدی برای تو ایجاد کرده که کشور های همسایه ما ندارد و ... در کنار این توضیحات باید تجربه های زیسته را نجات داد بروکراسی قاتل ذهنیت های جامعه ما شده باید مثل یک میدان نبرد هم با سختی و یکی یکی ذهن ها را پاک کنیم و هم ادارات و کارآمدی را در مرحله دولت سازی برای انقلاب اسلامی فتح کنیم خرمشهر امروز این است .
@vady_heyrat
پرده سوم ) همه چیز ما اشکال دارددر مجموعه صحبت های با زندانیان یک گذاره تکرار میشود همه چیز ما اشکال دارد کمی که فکر میکنم میفهمم منظور چیست و چگونه ایجاد شده .
حاصل یک بمب باران رسانه ای در جامعه ای ترور رسانه ای شده / سالها هر روز توسط رسانه ها مشکلات برای فرد بیان شده و تشریح شده به اختلافات دامن زده شده و نقاط قوت مسخره شده پس در ذهن طرف این انگار ایجاد میشود با تعداد بسیار زیادی تک جمله رسانه ای با برخی تجربه های زیسته فرد از فساد و ناکارآمدی جمع میشوند و این جمله خطرناک را تولید میکند .
حاصل این جمله را در زندان میبینم فرد به جایی میرسد که فکر میکند دیگر فایده ای ندارد و گیر افتاده در این مصیبت کده و باید کاری بکند چون احساس بدبختی دارد حتی اگر واقعا بد بخت نباشد و اینگونه یک بسیجی یا پلیس را قصابی میکند و به زندان که می افتد دو اتفاق می افتد از زیر ضربات اینستا و ... خارج می شود و هم میفهمد ان قدر ها هم بدبخت نبودفکر میکنم چه باید کرد : برای یکی دو نفرشان در حد بضاعت میگویم که اگر همه چیز اشکال داشت نباید میتوانستی زندگی کنی و ایران این همه امکانات جدی برای تو ایجاد کرده که کشور های همسایه ما ندارد و ... در کنار این توضیحات باید تجربه های زیسته را نجات داد بروکراسی قاتل ذهنیت های جامعه ما شده باید مثل یک میدان نبرد هم با سختی و یکی یکی ذهن ها را پاک کنیم و هم ادارات و کارآمدی را در مرحله دولت سازی برای انقلاب اسلامی فتح کنیم خرمشهر امروز این است .
@vady_heyrat
۸۰
۱۴:۳۵
قسمت ششم ) انسان بخش پایانی است و میرسیم به انسان های در زندان حالا چند فرد را برایتان تصویر میکنم :
اولی ) آقای محمدی ( اسم مستعار ) فرهنگی زندان بود و مثل یک معلم پرورشی کلاسیک ساکن شهر ری بود .پای حرفش که نشستیم گفت خب خیلی امکاناتی نداریم در یک زندان به این خفنی وقتی ایده پخش مستند را دادیم همه متعجب بودند که نمی شود امکاناتش نیست اصلا چگونه می شود فلش را بیاریم داخل اینجا که به اینترنت دسترسی نیست و ...
ولی آقای محمدی پی گیر بود گفت من زورم را میزنم مجوز ورود فلش به زندان بگیریم دغدغه داشت واقعا میگفت هدف واقعی من این است که اینها فهمد دنیا تمام نشده و زندگی میگذرد و هنوز فرصت هست دشمنش هم خودکشی زندانیانی که ناگهان نا امید میشوند .در دلم گفتم خدا هم عالم کل است الکی نیست که نا امیدی از گناهان بدتر است ...مطالبه دیگر آقای محمدی انقدر ساده بود که من را متعجب کرد :گفت جدول و کتابچه های دینی میخواهد و میگفت اینجا کم است و من خودم باید یکی یکی جور کنم و بیاورم
میگفت بهترین چیز برای زندانی جدول است و این جدول ها زندانی ها روی هوا میزنند چون کاری برای انجام دادن نداردساختار ولی نمیگذاشت یا نمی توانست جدول تهیه کند دفعه بعدی که رفتم چندتایی کتاب برایشان بردم ولی هیچ وقت زمانه نذاشت عاقبت ان کتاب ها را بدانم ...شاید دست یک زندانی خسته باشد یا گوشه دفتر افسر بازرسی در حال خاک خوردن باشد
دومی ) آقای دکتر در زمان ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد معاون وزیر بوده با کلاس و فرهیخته است و سالهاست در همه زندان های کشور میگردد مثل ما یک توریست نیست یک ساکن است از آنهایی اهل جایی نیستند ولی از همه بهتر آنجا را بلدند .برای صحبت با زندانی ها به همه زندان ها میرفت و به زندانی های میگفت من یک پسر دارم که مثل شماست و جوابم را نمی دهد شما به من بگویید چگونه فکر میکنید .کمکشان میکرد بارها اذیتش کرده بودند و حتی به او بی احترامی میکردند ولی خسته نمی شد برای زندانی ها گاهی لقمه نان پنیر درست میکرد و می آورد .آرام قرار نداشت راستش جمهوری اسلامی از این آدم زیاد دارد کسانی با ایمان ابوذری که ساختار با اینکه شاید من و آقای محمدی را زمینگیر کند ولی حریف دکتر قصه ما و حاج قاسم ها و تهرانی مقدم ها نمی شود ...هر چه جمهوری اسلامی دارد از این دکتر هاست ...یکی از جلساتمان که آخری هم بود مشترک با دکتر برگزار شد . من آدم متواضعی نیستم ولی در دومین دیدار با اینکه ابتدا خودم را هم ردیف دکتر میدانستم کمی عقب کشیدم و کنار زندانی ها نشستم .دکتر ها بعد ها برایم تعریف کرد که یکبار در یکی از همین جلسات با زندانی ها حسابی با زندانی رفیق می شود و آخرش زندانی به او میگوید من که حکمم اعدام است ولی به خاطر محبت تو اعتراف میکنم که جاسوس موساد هستم و شبکه اش را هم لو داده بود.شخصیت دکتر اکسیر جمهوری اسلامی است . صبور با ایمان و با محبت مثل محبت حاج قاسم عزیز به آن دختر بی حجاب وقت نشد زیاد با دکتر رفیق بشوم ولی خوشحالم که او را دیدم .
سومی) نگهبان زندان این نگهبان قصه ما یک آدم معمولی است نه مثل آقای محمدی معلم پرورشی است و نه مثل دکتر ایمان ابوذری دارد .ساعت بشود 2 رفته و گاهی ممکن است زندانی ها را اذیت کند و یا از آنها چیزی طلب کند ولی آخرش ساختار باید او را متنبه کند ساختار وقتی اسلامی شد با همین نگهبان زندان ، زندانی ها را هدایت میکند .
چند خط پایانی : در تمدن غرب زندان ابزار سلطه است برای کنترل افراد خارج از نظم بروکراتیک پس همین میشود که آزادیخواه ، مسلمان یا مواد فروش برایش فرقی ندارد هر کس که بر علیه نظم موجود قیام کند را درون خود میکشد تا از بیرونی ها مراقبت کند اما در تمدن اسلامی زندانی جایی مثل مدرسه است تا افرادی که اشتباه میکنند فکر کنند با آنها صحبت شود و اصلاح شوند همین میشود که رهبر شهید می فرمودند : اگر احساس میکنید افراد در زندان اصلاح نمیشود و یا نمیتوانید اصلاحشان کنید رهایشان کنید بروند نقل به مضمون است این حرف و خواهش آخرم این است که سوال نکنید زندانی که من دیدم کدام یکی بود
این نوشته را تقدیم میکنم به امامی که زندان را محل تربیت زندانبان کرد و هر چه دارم در زندگی را پسرش به من داده استپایان
@vady_heyrat
اولی ) آقای محمدی ( اسم مستعار ) فرهنگی زندان بود و مثل یک معلم پرورشی کلاسیک ساکن شهر ری بود .پای حرفش که نشستیم گفت خب خیلی امکاناتی نداریم در یک زندان به این خفنی وقتی ایده پخش مستند را دادیم همه متعجب بودند که نمی شود امکاناتش نیست اصلا چگونه می شود فلش را بیاریم داخل اینجا که به اینترنت دسترسی نیست و ...
ولی آقای محمدی پی گیر بود گفت من زورم را میزنم مجوز ورود فلش به زندان بگیریم دغدغه داشت واقعا میگفت هدف واقعی من این است که اینها فهمد دنیا تمام نشده و زندگی میگذرد و هنوز فرصت هست دشمنش هم خودکشی زندانیانی که ناگهان نا امید میشوند .در دلم گفتم خدا هم عالم کل است الکی نیست که نا امیدی از گناهان بدتر است ...مطالبه دیگر آقای محمدی انقدر ساده بود که من را متعجب کرد :گفت جدول و کتابچه های دینی میخواهد و میگفت اینجا کم است و من خودم باید یکی یکی جور کنم و بیاورم
میگفت بهترین چیز برای زندانی جدول است و این جدول ها زندانی ها روی هوا میزنند چون کاری برای انجام دادن نداردساختار ولی نمیگذاشت یا نمی توانست جدول تهیه کند دفعه بعدی که رفتم چندتایی کتاب برایشان بردم ولی هیچ وقت زمانه نذاشت عاقبت ان کتاب ها را بدانم ...شاید دست یک زندانی خسته باشد یا گوشه دفتر افسر بازرسی در حال خاک خوردن باشد
دومی ) آقای دکتر در زمان ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد معاون وزیر بوده با کلاس و فرهیخته است و سالهاست در همه زندان های کشور میگردد مثل ما یک توریست نیست یک ساکن است از آنهایی اهل جایی نیستند ولی از همه بهتر آنجا را بلدند .برای صحبت با زندانی ها به همه زندان ها میرفت و به زندانی های میگفت من یک پسر دارم که مثل شماست و جوابم را نمی دهد شما به من بگویید چگونه فکر میکنید .کمکشان میکرد بارها اذیتش کرده بودند و حتی به او بی احترامی میکردند ولی خسته نمی شد برای زندانی ها گاهی لقمه نان پنیر درست میکرد و می آورد .آرام قرار نداشت راستش جمهوری اسلامی از این آدم زیاد دارد کسانی با ایمان ابوذری که ساختار با اینکه شاید من و آقای محمدی را زمینگیر کند ولی حریف دکتر قصه ما و حاج قاسم ها و تهرانی مقدم ها نمی شود ...هر چه جمهوری اسلامی دارد از این دکتر هاست ...یکی از جلساتمان که آخری هم بود مشترک با دکتر برگزار شد . من آدم متواضعی نیستم ولی در دومین دیدار با اینکه ابتدا خودم را هم ردیف دکتر میدانستم کمی عقب کشیدم و کنار زندانی ها نشستم .دکتر ها بعد ها برایم تعریف کرد که یکبار در یکی از همین جلسات با زندانی ها حسابی با زندانی رفیق می شود و آخرش زندانی به او میگوید من که حکمم اعدام است ولی به خاطر محبت تو اعتراف میکنم که جاسوس موساد هستم و شبکه اش را هم لو داده بود.شخصیت دکتر اکسیر جمهوری اسلامی است . صبور با ایمان و با محبت مثل محبت حاج قاسم عزیز به آن دختر بی حجاب وقت نشد زیاد با دکتر رفیق بشوم ولی خوشحالم که او را دیدم .
سومی) نگهبان زندان این نگهبان قصه ما یک آدم معمولی است نه مثل آقای محمدی معلم پرورشی است و نه مثل دکتر ایمان ابوذری دارد .ساعت بشود 2 رفته و گاهی ممکن است زندانی ها را اذیت کند و یا از آنها چیزی طلب کند ولی آخرش ساختار باید او را متنبه کند ساختار وقتی اسلامی شد با همین نگهبان زندان ، زندانی ها را هدایت میکند .
چند خط پایانی : در تمدن غرب زندان ابزار سلطه است برای کنترل افراد خارج از نظم بروکراتیک پس همین میشود که آزادیخواه ، مسلمان یا مواد فروش برایش فرقی ندارد هر کس که بر علیه نظم موجود قیام کند را درون خود میکشد تا از بیرونی ها مراقبت کند اما در تمدن اسلامی زندانی جایی مثل مدرسه است تا افرادی که اشتباه میکنند فکر کنند با آنها صحبت شود و اصلاح شوند همین میشود که رهبر شهید می فرمودند : اگر احساس میکنید افراد در زندان اصلاح نمیشود و یا نمیتوانید اصلاحشان کنید رهایشان کنید بروند نقل به مضمون است این حرف و خواهش آخرم این است که سوال نکنید زندانی که من دیدم کدام یکی بود
این نوشته را تقدیم میکنم به امامی که زندان را محل تربیت زندانبان کرد و هر چه دارم در زندگی را پسرش به من داده استپایان
@vady_heyrat
۱۷۴
۷:۴۶
سپردمت به امامم به بهترین جهان
سپردیم به که رفتی ...
سپردیم به که رفتی ...
۶۶
۱۲:۱۷
بازارسال شده از بِسازِ ایران | BesazeIran
#تیزر گفتگو با دکتر #محمد_اعتمادی،رئیس اسبق دانشگاه شریف
۱۱
۲۳:۲۰