رأی دادگاه بدوی
در خصوص دعوی آقایان ب. ز. و ر. و. به وکالت از آقای ح. الف. به طرفیت آقایان م. م. و م. ک. که متعاقباً آقای ب. ز.ط.ق. وکالت وی را عهده دار شده اند مبنی بر صدور حکم به رفع تصرف عدوانی خواندگان از یک قطعه زمین به مساحت 1000 مترمربع روستای ... بدین شرح که وکیل خواهان مدعی است موکل وی برابر فروشنامه مورخ 7/7/1385 زمین مذکور واقع در روستای ... از پلاک ... اصلی را از آقای م. م. خریداری نموده است. متعاقباً متوجه این موضوع می شود که فروشنده خوانده ردیف اول مورد معامله را به خوانده ردیف دوم (م. ک.) فروخته که مبادرت به طرح دعوی کیفری فروش مال غیر نموده و طی دادنامه شماره 237 مورخ 7/5/1385 محکوم گردیده است و در اجرای احکام پس از تشریفات قانونی، مورد معامله توسط دادورز اجرای احکام تحویل موکل می گردد. علی ایحال خوانده ردیف دوم با تبانی با خوانده ردیف اول ملک را غاصبانه تصرف نموده و حقوق قانونی موکل را تضییع نموده است. وکیل خوانده در مقام دفاع گفته: به این موضوع یک بار در شعبه دوم تحت کلاسه 910504 رسیدگی و قرار رد دعوی تحت شماره 9209972210200510 مورخ 28/7/1392 به اعتبار عدم احراز سبق تصرفات خواهان صادر شده است، که واجد اعتبار امر مختومه بوده و برابر بند 6 ماده 84 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی قابلیت رسیدگی مجدد را ندارد. دادگاه پرونده شعبه دوم را مطالبه نمود با بررسی محتویات پرونده کلاسه 910504 حقوقی دوم مشخص شد که محکمه محترم با توجه به عدم احراز سبق تصرفات خواهان در شعبه دوم بازپرسی به کلاسه 910050 قرار رد دعوی را صادر نموده است. هرچند شعبه محترم دوم قرا رد دعوی صادر نموده که واجد اعتبار امر مختوم نمی باشد ولیکن چون سبق تصرفات خواهان که باید مستقر، مستمر، علنی و غیر مبهم و کامل باشد و نیز لحوق تصرفات خواندگان احراز نشده و اساساً در دادخواست تلویحاً عدم تصرفات خوانده ردیف اول بیان شده است. از طرفی با توجه به ماهیت دعوی رفع تصرف عدوانی که دعوایی انتظامی است مدت لحوق تصرفات باید متعارف باشد، درحالی که حداقل بیش از سه سال ملک در تصرف خوانده ردیف دوم می باشد. بنائاً علیهذا دادگاه ارکان دعوی مطروحه را محقق ندانسته مستنداً به مواد 158 و 2 از قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی حکم به بطلان دعوی مطروحه را صادر و اعلام می دارد. این رأی حضوری بوده و ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل اعتراض در محاکم محترم تجدیدنظر استان تهران می باشد.رئیس شعبه سوم دادگاه حقوقی دماوند - مطیعی
رأی دادگاه تجدیدنظر استان
تجدیدنظرخواهی آقای ح. الف. با وکالت آقایان ب. ز. و ر. و. به طرفیت م. م. و م. ک. نسبت به دادنامه شماره 930439 صادره از شعبه سوم دادگاه عمومی حقوقی دماوند که به موجب آن دعوی تصرف عدوانی خواهان بدوی آقای ح. الف. به طرفیت آقایان م. م. و م. ک. پذیرفته نشد و حکم بر بطلان آن صادر شده است که با بررسی محتویات پرونده و تشکیل جلسه رسیدگی و دعوت طرفین و استماع اظهارات نامبردگان، وارد نمی باشد؛ زیرا دادنامه تجدیدنظرخواسته بر اساس محتویات پرونده و دلایل و مدارک ابرازی صحیحاً و مطابق مقررات قانونی و خالی از هرگونه اشکال صادر شده و تجدیدنظرخواه در این مرحله از رسیدگی دلیل یا مدرک قانع کننده و محکمه پسندی که نقض و بی اعتباری دادنامه معترض عنه را ایجاب نماید ابراز ننموده و لایحه اعتراضیه متضمن جهت موجه نیست و تجدیدنظرخواهی با هیچک از شقوق ماده 348 قانون آئین دادرسی مدنی مطابقت ندارد. لذا دادگاه ادعای تجدیدنظرخواه را وارد و محمول بر صحت تشخیص نداده و دادنامه مورد اعتراض را منطبق با مقررات و اصول دادرسی می داند مستنداً به ماده 358 قانون آئین دادرسی مدنی ضمن رد درخواست تجدیدنظرخواهی دادنامه تجدیدنظرخواسته را عیناً تأیید می نماید. رأی صادره قطعی است.شعبه 62 دادگاه تجدیدنظر استان تهران - مستشار و مستشارسید قاسم بنا خسروی - منصور فلکی
در خصوص دعوی آقایان ب. ز. و ر. و. به وکالت از آقای ح. الف. به طرفیت آقایان م. م. و م. ک. که متعاقباً آقای ب. ز.ط.ق. وکالت وی را عهده دار شده اند مبنی بر صدور حکم به رفع تصرف عدوانی خواندگان از یک قطعه زمین به مساحت 1000 مترمربع روستای ... بدین شرح که وکیل خواهان مدعی است موکل وی برابر فروشنامه مورخ 7/7/1385 زمین مذکور واقع در روستای ... از پلاک ... اصلی را از آقای م. م. خریداری نموده است. متعاقباً متوجه این موضوع می شود که فروشنده خوانده ردیف اول مورد معامله را به خوانده ردیف دوم (م. ک.) فروخته که مبادرت به طرح دعوی کیفری فروش مال غیر نموده و طی دادنامه شماره 237 مورخ 7/5/1385 محکوم گردیده است و در اجرای احکام پس از تشریفات قانونی، مورد معامله توسط دادورز اجرای احکام تحویل موکل می گردد. علی ایحال خوانده ردیف دوم با تبانی با خوانده ردیف اول ملک را غاصبانه تصرف نموده و حقوق قانونی موکل را تضییع نموده است. وکیل خوانده در مقام دفاع گفته: به این موضوع یک بار در شعبه دوم تحت کلاسه 910504 رسیدگی و قرار رد دعوی تحت شماره 9209972210200510 مورخ 28/7/1392 به اعتبار عدم احراز سبق تصرفات خواهان صادر شده است، که واجد اعتبار امر مختومه بوده و برابر بند 6 ماده 84 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی قابلیت رسیدگی مجدد را ندارد. دادگاه پرونده شعبه دوم را مطالبه نمود با بررسی محتویات پرونده کلاسه 910504 حقوقی دوم مشخص شد که محکمه محترم با توجه به عدم احراز سبق تصرفات خواهان در شعبه دوم بازپرسی به کلاسه 910050 قرار رد دعوی را صادر نموده است. هرچند شعبه محترم دوم قرا رد دعوی صادر نموده که واجد اعتبار امر مختوم نمی باشد ولیکن چون سبق تصرفات خواهان که باید مستقر، مستمر، علنی و غیر مبهم و کامل باشد و نیز لحوق تصرفات خواندگان احراز نشده و اساساً در دادخواست تلویحاً عدم تصرفات خوانده ردیف اول بیان شده است. از طرفی با توجه به ماهیت دعوی رفع تصرف عدوانی که دعوایی انتظامی است مدت لحوق تصرفات باید متعارف باشد، درحالی که حداقل بیش از سه سال ملک در تصرف خوانده ردیف دوم می باشد. بنائاً علیهذا دادگاه ارکان دعوی مطروحه را محقق ندانسته مستنداً به مواد 158 و 2 از قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی حکم به بطلان دعوی مطروحه را صادر و اعلام می دارد. این رأی حضوری بوده و ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل اعتراض در محاکم محترم تجدیدنظر استان تهران می باشد.رئیس شعبه سوم دادگاه حقوقی دماوند - مطیعی
رأی دادگاه تجدیدنظر استان
تجدیدنظرخواهی آقای ح. الف. با وکالت آقایان ب. ز. و ر. و. به طرفیت م. م. و م. ک. نسبت به دادنامه شماره 930439 صادره از شعبه سوم دادگاه عمومی حقوقی دماوند که به موجب آن دعوی تصرف عدوانی خواهان بدوی آقای ح. الف. به طرفیت آقایان م. م. و م. ک. پذیرفته نشد و حکم بر بطلان آن صادر شده است که با بررسی محتویات پرونده و تشکیل جلسه رسیدگی و دعوت طرفین و استماع اظهارات نامبردگان، وارد نمی باشد؛ زیرا دادنامه تجدیدنظرخواسته بر اساس محتویات پرونده و دلایل و مدارک ابرازی صحیحاً و مطابق مقررات قانونی و خالی از هرگونه اشکال صادر شده و تجدیدنظرخواه در این مرحله از رسیدگی دلیل یا مدرک قانع کننده و محکمه پسندی که نقض و بی اعتباری دادنامه معترض عنه را ایجاب نماید ابراز ننموده و لایحه اعتراضیه متضمن جهت موجه نیست و تجدیدنظرخواهی با هیچک از شقوق ماده 348 قانون آئین دادرسی مدنی مطابقت ندارد. لذا دادگاه ادعای تجدیدنظرخواه را وارد و محمول بر صحت تشخیص نداده و دادنامه مورد اعتراض را منطبق با مقررات و اصول دادرسی می داند مستنداً به ماده 358 قانون آئین دادرسی مدنی ضمن رد درخواست تجدیدنظرخواهی دادنامه تجدیدنظرخواسته را عیناً تأیید می نماید. رأی صادره قطعی است.شعبه 62 دادگاه تجدیدنظر استان تهران - مستشار و مستشارسید قاسم بنا خسروی - منصور فلکی
۲۲۱
۵:۳۹
چک صیادی مورد توثیق برای حسن انجام کار و تعهدات چگونه قابل اقدام است
۲۰۶
۷:۴۶
بازارسال شده از سیداحمدقایمی
معاون راهبردی قوه قضاییه، طی نامهای خطاب به رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور، نسخه اصلاحی تعرفه حقالتحریر دفاتر اسناد رسمی را برای اجرا ابلاغ کرد.
۲۷
۴:۲۱
پرستار نیز مانند پزشک در قبال خطاهای حین انجام وظیفه (مثل اشتباه در تجویز دارو، عدم رعایت استانداردهای مراقبتی، تأخیر در گزارش وضعیت اورژانسی) مسئول است. طبق قانون مجازات اسلامی، اگر ثابت شود پرستار با علم به خطر، اقدامی انجام داده یا ترک فعل کرده، علاوه بر قصاص در موارد خاص (مرگ بیمار) به حبس و پرداخت دیه نیز محکوم میشود.
۱۹۶
۷:۰۷
۹۲
۸:۴۷
خواهان: (موکل)خواندگان:۱. آقای [نام همسر] (زوج/انتقالدهنده)۲. [نام فرزند اول] (فرزند/انتقالگیرنده)۳. [نام فرزند دوم] (فرزند/انتقالگیرنده)۴. [نام فرزند سوم] (فرزند/انتقالگیرنده)وکیل : خواسته : تقاضای رسیدگی و صدور حکم مبنی بر :1-بطلان سند نقل و انتقال .............. و..................و .............. دفترخانه شماره ........... اسناد رسمی شهرستان ......... در جهت انتقالِ سه واحد مسکونیِ پلاک ثبتیِ ... واقع در ...، تنظیمی فیمابینِ خوانده ردیف اول و خواندگان ردیف ۲ الی ۴.2-ابطال برگ سبز ( سند مالکیت ) شماره های ............... 3-صدور دستور موقت مبنی بر منع نقل و انتقال پلاکهای ثبتی فوق دلایل و منضمات : محتویات پرونده کلاسه ...... اداره اجرای اسناد رسمی - استعلام وضعیت ثبتی - دادنامه های اعسار از پرداخت مهریه محضر ریاست محترم دادگاه عمومی حقوقی شهرستان با سلام و تحیات : احتراما به استحضار می رساند .##### مقدمه : موکل در تارخ ....... با مراجعه به اداره اجرای اسناد رسمی شهرستان و در استای مطالبه مهریه خود اقدام بهِ توقیفِ چهار واحدِ مسکونیِ متعلق بهِ زوج ( خوانده ردیف اول ) نموده بود که متأسفانهِ به علتِ را هنمایی افراد ناآگاه به قانون ازِ ادامهیِ عملیاتِ اجرایی درِ ادارهی اجرایِ ثبتِ قائمشهر منصرف و جهت مطالبه مهریه خود به دادگاه مراجعه نمود ( رفعِ توقیف ناشی ازِ مشاورهی ناصحیح بود ) .بلافاصله پس ازِ آزادیِ اموال (کهِ درِ حقیقتِ تنها برایِ تسهیلِ فرارِ زوج بود)، خوانده ردیف اولِ ( زوج ) اقدام بهِ انتقالِ سه واحد ازِ اموالِ مذکور بهِ نامِ فرزندانِ خویش (خواندگان ردیف ۲ الی ۴) نمود. این انتقالِ ناگهانی وِ فوریِ پس ازِ رفعِ توقیف، مصداقِ بارزِ «عجله درِ معامله بهِ قصدِ فرار ازِ دین» است.زوجِ باِ حفظِ یک واحدِ دیگر وِ قرار دادنِ آن درِ رهنِ بانکی (باِ مبلغِ ۲۰۰ میلیون تومان)، عملاًِ اموالِ باقیمانده را نیزِ غیرقابلِ توقیف کرده است. اینِ اقداماتِ ترکیبیِ (انتقال بهِ فرزندان + رهنِ بانکی)، نشاندهندهیِ طرحریزیِ دقیقِ برایِ محروم کردنِ موکل ازِ دسترسی بهِ اموالِ زوج وِ گرفتنِ حکمِ اعسارِ دروغین است.#### استناد بهِ قاعدهی فقهیِ «لَیْسَ لِاحَدٍ تَعَبُّطٌ بِحَقِّ غَیْرِهِ» وِ نظامِ حقوقیِ «ابطالِ معاملاتِ فرار ازِ دین»الف) تبیینِ قاعدهی فقهیِ «منعِ اتلافِ حقِ غیر»قاعدهی مسلمِ فقهیِ «لَیْسَ لِاحَدٍ تَعَبُّطٌ بِحَقِّ غَیْرِهِ» به معنایِ صریحِ این است که : «هیچکسِ حقِ ندارد باِ عملیِ متقلبانه ، اهدایِ اموال یاِ تقلیلِ داراییهایِ خود، طوری رفتار کند که نتیجهی آن، تضییعِ حقِ مسلمِ دیگری باشد.»درِ حقوقِ قراردادها وِ اموال، این قاعدهِ حاکمیتِ مطلقِ «حفظِ حقوقِ طلبکار» را تضمین میکند. بدین ترتیب ، هرگونهی نقل وانتقالی کهِ درِ زمانِ بروزِ دعوا وِ باِ نیتِ دور زدنِ دستِ طلبکارِ ازِ اموالِ مدیونِ صورت گیرد، مصداقِ بارزِ «تَعَبُّط» یاِ «اتلافِ حقِ غیر» بوده وِ ازِ اعتبارِ حقوقی برخوردار نخواهد بود.ب) انطباقِ موضوعِ پرونده باِ مواد ۱۱۸ و ۱۱۹ قانون مدنی (نظامِ ابطالِ فرار ازِ دین)قانونگذارِ درِ راستایِ تأمینِ امنیتِ حقوقِ مالی وِ جلوگیریِ ازِ ریاکاریِ مدیونان، درِ مواد ۱۱۸ و ۱۱۹ قانون مدنی قاعدهیِ «ابطالِ معاملاتِ فرار ازِ دین» را پیش بینی نموده است. #### دلایلِ اثباتِ صوری بودنِ معامله و قصدِ فرار از دیناولاً: تبیینِ رابطهی علیتِ میانِ «مطالبهی دین» و «انتقالِ اموال» بهعنوانِ امارهیِ صوری بودن (ماده ۲۲۰ و ۱۱۸ ق.م)درِ حقوقِ قراردادها وِ اثبات، «تاریخنگاریِ وقایع» وِ «فاصلهی زمانیِ ناچیز» میانِ دوِ رُکُنِ متوالی، بهعنوانِ امارهیِ قویِ برِ وجودِ سوءنیت وِ صوری بودنِ معامله ارجاع میشود. درِ پروندهی حاضر، معادلهی زمانی بدینصورت است:۱. رُکُنِ نخست (مطالبهی دین): زمانی کهِ موکل در پرونده اجرایی کلاسه ..... اداره اجرای اسناد رسمی شهرستان اقدام بهِ مطالبهی مهریه وِ توقیفِ اموالِ زوج نمود، «خطرِ اجرایِ حکم» برایِ زوج محسوس گردید.۲. رُکُنِ دوم (انتقالِ اموال): بلافاصله پس ازِ رفعِ توقیف (کهِ ناشی ازِ مشاورهی ناصح افراد ناآگاه به قانون بود)، خوانده ردیف اولِ باِ عجلهیِ فاحش وِ بیسابقه، اقدام بهِ انتقالِ سه واحدِ مسکونی به نامِ فرزندان نمود.این همزمانیِ ظاهری وِ عدمِ وجودِ فاصلهی متعارفِ خانوادگی، درِ نظامِ حقوقیِ ایران بهعنوانِ «امارهیِ فرار ازِ دین» تلقی میشود. مطابقِ قاعدهیِ «اَلْوَاقِعَةُ بِالْقُرْبِ مِنَ الْمَنْعَةِ»، هرگاهِ انتقالِ مالِ درِ نزدیکیِ زمانیِ باِ ایجادِ مانع (در اینجاِ مطالبهی طلبکار) صورت گیرد، اصل برِ این است کهِ انتقالدهنده، باِ علمِ بهِ آنِ مانع، برایِ دورِ زدنِ آن عمل کرده است.
عجلهیِ خوانده ردیف اول درِ تنظیمِ اسناد،
عجلهیِ خوانده ردیف اول درِ تنظیمِ اسناد،
۷۷
۸:۵۰
کهِ خارج ازِ چارچوبِ روابطِ عادیِ قانون است، نشاندهندهیِ ترسِ او ازِ محروم شدنِ ازِ اموال وِ تلاشِ او برایِ سلبِ امکانِ وصولِ دیون است. لذا، اینِ انتقالِ سریع، نهتنها فاقدِ «قصدِ انشاءِ حقیقی» است، بلکهِ بهعنوانِ مکانیسمیِ تدافعیِ متقلبانه برایِ فرار ازِ تکلیفِ شرعی وِ قانونیِ خود شناخته میشود.#### ثانیاً: تجریدِ ذمه وِ تضییعِ تضمینِ عامِ دارایی (اثباتِ فقرِ ساختگی وِ سوءنیتِ آمیخته باِ تقلب)یکی از اَماراتِ قاطع وِ غیرقابلِ انکار درِ تشخیصِ «قصدِ فرار از دین»، بررسیِ توانِ مالیِ مدیون پس ازِ نقلوانتقال است. درِ نظامِ حقوقی، اموالِ مدیون، «تضمینِ عامِ طلبکاران» محسوب میشود؛ لذا هرگونه اقدامی کهِ بهِعنوانِ «تغلیظِ فقر» یاِ «خالی کردنِ ذمه» قلمداد گردد، باطل است. دلایلِ ذیل درِ اینخصوصِ صرافتِ موضوع را اثبات میکند:۱. تخلیهیِ کاملِ سبدِ دارایی (تقلیلِ نقدشوندگی):خوانده ردیف اول باِ اقدامیِ تعمدی، «تمامیِ داراییهایِ عینیِ خود» شاملِ سه واحدِ مسکونی را بهِ فرزندانِ خویش (خواندگان ردیفِ ۲ الی ۴) منتقل نموده است. اینِ حجم ازِ انتقالِ بلاعوض یاِ صوری، مدیون را درِ وضعیتی قرار داده کهِ هیچگونه مالِ دیگری جهتِ تأمینِ اعتباریِ مهریه (محکومبه) درِ یدِ او باقی نمانده است.۲. تعارضِ رفتارِ حقوقی وِ طرحِ ادعایِ اعسارِ متقلبانه:باعثِ شگفتی است که خوانده ردیف اول پس ازِ «بذلِ مخفیانه وِ صوریِ اموال بهِ فرزندان»، باِ حضور درِ شعبهی دوم اجرایِ احکامِ مدنیِ شهرستانِ (پرونده کلاسه ...........) و دعاوی متعدد اعسار مدعیِ «فقدانِ هرگونه تمکنِ مالی» شده است. این «تناقضِ رفتاری » وِ فقرنماییِ تعمدی، پرده ازِ واقعیتِ امر برمیدارد که انتقالِ اموال، نه یکِ معاملهیِ واقعیِ ناشی ازِ تراضیِ طرفین، بلکهِ راهکاریِ برایِ استحقاقبخشی بهِ «ادعایِ اعسارِ دروغین» بوده است.۳. سوءاستفاده ازِ حق وِ اعسارِ خودساخته:مطابقِ قواعدِ فقهی وِ حقوقی، «مُعسرِ بهِتقصیر» یاِ کسی کهِ بهِقصدِ فرار ازِ پرداخت، خود راِ معسرِ جلوه میدهد، نباید ازِ مزایایِ قانونیِ اعسار بهرهمند گردد. انتقالِ اموال بهِ بستگانِ درجهیک، دقیقاً باِ هدفِ «پوشاندنِ دارایی درِ لفافهیِ قانون» صورت گرفته است تاِ ازِ یکسو، مالِ ازِ دسترسِ اجرایِ احکام خارج شود وِ ازِ سویِ دیگر، زوجِ باِ گرفتنِ حکمِ تقسیط، حقوقِ حقهِ موکل راِ بهِمدتِ طولانیِ تضییعِ نماید.لذا، اینِ قرینگیِ میانِ «انتقالِ اموال» وِ «بلافاصله ادعایِ فقرِ مطلق کردن»، برِ هرگونه ابهامِ درِ موردِ صوری بودنِ معامله خطِ بطلان میکشد وِ ثابت میکند کهِ اینِ جابجاییِ اموال، صرفاً یکِ عملیاتِ نمایشی برایِ انسدادِ مسیرِ اجرایِ عدالت بوده است.#### ثالثاً: ابهام در ماهیتِ عقد و فقدانِ «وجهِ معامله» و تضییعِ اصلِ تعادلِ قراردادیدر بررسیِ ماهیتِ حقوقیِ انتقالِ اموالِ فیمابینِ خوانده ردیف اول و خواندگان ردیف ۲ الی ۴، با دو خلأِ بنیادین درِ ارکانِ معامله روبرو هستیم که به تنهایی برایِ اثباتِ «صوری بودنِ عقد» کفایت میکند:۱. عدمِ تعینِ ماهیتِ عقد و ابهام درِ ارکانِ اساسی:در اسنادِ تنظیمشده، هیچگونه تبیینِ روشنی پیرامونِ ماهیتِ انتقال وجود ندارد. درِ معاملاتِ صحیح، «نوعِ عقد» باید با «موضوع» و «ثمن» همخوانی دارد که این ابهامِ ماهوی، نشاندهندهیِ این است که طرفین، قصدِ ایجادِ یکِ رابطهیِ حقوقیِ واقعی را نداشته، بلکه صرفاً به دنبالِ ایجادِ یک «ظاهرِ حقوقیِ کاذب» برایِ جابجاییِ مالکیت بودهاند.۲. فقدانِ وجهِ اقتصادی و منطقِ تجاری :درِ تحلیلِ «منطقِ معاملات»، هرگونه انتقالِ داراییهایِ استراتژیک وِ باارزش (مانندِ سه واحدِ مسکونی)، مستلزمِ وجودِ یکِ «وجهِ معامله» متعارف است. درِ معاملاتِ عادی، باید «ثمنِ واقعی وِ قابلاثبات» پرداخت شود اما درِ پروندهیِ حاضر، با توجه بهِ «اختلافاتِ عمیق، تنشهایِ خانوادگی وِ گسستِ روابطِ زوجین» که مستنداتِ آن درِ پروندههایِ پیشین موجود است، انتقالِ ناگهانی وِ یکجانبهیِ داراییهایِ کلان بهِ فرزندان، فاقدِ هرگونه مبنایِ منطقی، اقتصادی وِ عاطفی است.
#### رابعاً: استناد به امارهی قضاییِ «نزدیکیِ قرابت» و تبیینِ ماهیتِ «انتقالِ توثیقی و صوری» به اقربایِ نسبیدر دانشِ حقوق و رویهی مستقرِ قضایی، «رابطهی خویشاوندیِ نزدیک» میانِ انتقالدهنده و انتقالگیرنده در زمانِ مطالبهی دین، یکی از محکمترین اَماراتِ قانونی بر «صوری بودن معامله» و «تبانی برای فرار از دین» محسوب میشود. این ادعا بر پایهیِ استدلالهایِ ذیل استوار است:۱. فقدانِ خطرِ مالکیت و حفظِ استیلایِ واقعی:مدیونی که قصدِ فرار از اجرایِ حکم را دارد، هرگز ریسکِ انتقالِ واقعیِ اموال بهِ «اشخاصِ ثالث و بیگانه» را نمیپذیرد؛ چرا که بیمِ آن دارد شخصِ ثالثِ حقیقتاً مدعیِ مالکیت شده و مال از کفِ مدیون خارج گردد. لذا
#### رابعاً: استناد به امارهی قضاییِ «نزدیکیِ قرابت» و تبیینِ ماهیتِ «انتقالِ توثیقی و صوری» به اقربایِ نسبیدر دانشِ حقوق و رویهی مستقرِ قضایی، «رابطهی خویشاوندیِ نزدیک» میانِ انتقالدهنده و انتقالگیرنده در زمانِ مطالبهی دین، یکی از محکمترین اَماراتِ قانونی بر «صوری بودن معامله» و «تبانی برای فرار از دین» محسوب میشود. این ادعا بر پایهیِ استدلالهایِ ذیل استوار است:۱. فقدانِ خطرِ مالکیت و حفظِ استیلایِ واقعی:مدیونی که قصدِ فرار از اجرایِ حکم را دارد، هرگز ریسکِ انتقالِ واقعیِ اموال بهِ «اشخاصِ ثالث و بیگانه» را نمیپذیرد؛ چرا که بیمِ آن دارد شخصِ ثالثِ حقیقتاً مدعیِ مالکیت شده و مال از کفِ مدیون خارج گردد. لذا
۶۵
۸:۵۰
، انتقال به «فرزندان» (که تحتِ سیطرهیِ عاطفی و نفوذِ معنویِ پدر هستند)، بهترین بستر برایِ ایجادِ یک «حصارِ امنیتیِ ظاهری» است. در واقع، این انتقال فاقدِ «قصدِ جدیِ انشا» بوده و فرزندان صرفاً به عنوانِ «مُستودع» (امانتپذیر)، نامِ خود را بر رویِ کاغذ به امانت گذاردهاند تا مالکیتِ واقعی برایِ پدر محفوظ بماند.۲. تبانیِ درونخانوادگی علیه طلبکار:انتقالِ همزمانِ سه واحدِ مسکونی به فرزندان، نشاندهندهیِ یک «اجماعِ خانوادگی» برایِ محرومسازیِ زوجه ( موکل ) از حقوقِ شرعی و قانونیاش است. این اقدام، یکِ «آرایشِ جنگیِ حقوقی» است که در آن، فرزندان به ابزاری برایِ پنهانسازیِ اموالِ پدر تبدیل شدهاند. با توجه به بستگیِ معیشتی و حقوقیِ فرزندان به پدر، در این معامله «تراضیِ حقیقی» (که رکنِ صحتِ عقود است) مفقود بوده و صرفاً یک «ارادهیِ یکجانبهیِ مدیون» در پوششِ عقدِ بیع یا هبه متجلی شده است.۳. سوءاستفاده از نهادِ خانواده برایِ نقضِ قانون: خوانده ردیف اول، با سوءاستفاده از جایگاهِ پدری و ایجادِ یکِ «خلوتِ معاملاتیِ خانوادگی»، سعی نموده تا اموالِ خود را درِ لفافهیِ «اعطایِ پدری» از دسترسِ اجرایِ احکام خارج نماید. این در حالی است که درِ حقوقِ نوین، چنین معاملاتی به دلیلِ «جریِ برخلافِ اصلِ حسننیت» و قطعیتِ تبانی، باطل و بلااثر تلقی میگردند؛ چرا که هدفِ نهاییِ آن، نه انتقالِ مالکیت به فرزندان، بلکه «انسدادِ مسیرِ وصولِ طلبِ زوجه» تحتِ لوایِ قانون است.#### خامساً: تبلورِ یقینِ قضایی از طریقِ «تراکمِ امارات» و نفیِ قصدِ حقیقی (انتقال از مرحلهیِ تردید به یقین)در بررسیِ نهاییِ ادلهیِ ارائهشده، باید توجه داشت که اگرچه در نگاهِ نخست، هر یک از مواردِ فوق (همزمانیِ انتقال، انتقالِ کلِ دارایی، و انتقال به اقربای) ممکن است به تنهایی به عنوانِ یک «اماره» تلقی شوند، اما «تراکم و تجمیعِ این امارات» در کنارِ یکدیگر، ماهیتِ پرونده را از حالتِ «محلِ تردید» خارج کرده و به «یقینِ قضاییِ صوری بودنِ معامله» بدل ساخته است.۱. تبلورِ یقین از طریقِ تلاقیِ امارات :در منطقِ اثبات، زمانی که مجموعهیِ نشانهها (امارات) در یک نقطهیِ مشترک (یعنی فرار از دین) به هم میرسند، دیگر با «احتمال» روبرو نیستیم، بلکه با «یقینِ حقوقی» روبرو هستیم. تلاقیِ سه واقعهیِ زیر، هرگونه ادعایِ «حسننیت» یا «قصدِ واقعیِ انتقال» را باطل میکند:- الف) وقوعِ انتقالِ بلافاصله پس ازِ بروزِ دعوا و مطالبهیِ مهریه (همزمانیِ زمانی)؛- ب) تخلیهیِ کاملِ داراییها و تبدیلِ مدیون به شخصِ فاقدِ تمکن (تغلیظِ فقر)؛- ج) انتقالِ اموال به بستگانِ درجهیک در دورانِ نزاعِ خانوادگی (نزدیکیِ قرابت).این زنجیرهیِ متصل از وقایع، نشان میدهد که «قصدِ واقعیِ طرفین» در زمانِ تنظیمِ اسناد، ایجادِ حقوقِ جدید نبوده، بلکه صرفاً «قصدِ پنهانسازیِ مال» جهتِ ممانعت از اجرایِ حکم بوده است.۲. استناد به مبانیِ قانونی و نفیِ صحتِ عقد (ماده ۲۱۸ قانون مدنی):مطابق با موازینِ حاکم بر معاملات، «قصد و نیت» رکنِ اساسیِ صحتِ عقود است. هرگاه مشخص گردد که «قصدِ ظاهری» (انتقال به فرزندان) با «قصدِ باطنی» (فرار از دین) در تضاد است، عقد از حیثِ باطنی فاقدِ اعتبار خواهد بود. علاوه بر این، با استناد به ماده ۲۱۸ قانون مدنی و موازینِ آمرهیِ مربوط به «ابطالِ معاملاتِ صوری و فرار از دین»، هرگونه قراردادی که با هدفِ دور زدنِ حقوقِ طلبکار و جلوگیری از وصولِ دینِ مستحق طراحی شده باشد، از ابتدا «باطل و فاقدِ اثر حقوقی» است.
#### سادسا: نفیِ اثرِ «رضایتِ ضمنی» وِ حاکمیتِ «حقِ ممتازِ طلبکار» درِ ابطالِ معاملهیکی از مهمترینِ اصولِ حقوقی درِ بابِ تعهدات، «اولویتِ دسترسیِ طلبکار بهِ داراییهایِ مدیون بهعنوانِ تضمینِ عامِ دیون» است که در جهت تبین موضوع بیان می دارد :۱- حقِ ممتازِ طلبکار وِ ممنوعیتِ تضییعِ تضمینها:طبقِ قواعدِ فقهیِ «لاضرر» وِ «حفظِ حقوقِ غیر»، اموالِ مدیون تاِ زمانِ پرداختِ کاملِ دین، درِ رهنِ اعتباریِ طلبکار است. مدیون (زوج) حقِ ندارد باِ اعمالِ ارادهیِ یکجانبهیِ خود وِ باِ دور زدنِ نظارتِ قانونی، «تضمینِ عامِ طلبکار» را ازِ بین ببرد.انتقالِ صوریِ اموال بهِ فرزندان، عملاًِ «تصفیهیِ داراییهایِ رهندهی» محسوب میشود. قانونگذارِ درِ مواد ۱۱۸ تا ۱۲۰ قانون مدنی، صراحتاً حقِ طلبکار را برایِ ابطالِ چنینِ معاملاتِ مضریِ محفوظ داشته است؛ چنانکه هیچگونه «تراضیِ پس ازِ امر» یاِ «رضایتِ پیشینِ غیرآگاهانه» نمیتواندِ این حقِ قانونیِ ممتاز را سلب نماید.2- حاکمیتِ منافعِ طلبکار برِ روابطِ داخلیِ مدیون: روابطِ فیمابینِ پدر وِ فرزندان (انتقالدهنده وِ انتقالگیرنده) درِ قبالِ حقوقِ زوجه (طلبکارِ ممتاز) سالب اثر است. نمیتوان باِ استناد بهِ روابطِ خانوادگیِ درونگروهی، حقِ مسلمِ یکِ طلبک
#### سادسا: نفیِ اثرِ «رضایتِ ضمنی» وِ حاکمیتِ «حقِ ممتازِ طلبکار» درِ ابطالِ معاملهیکی از مهمترینِ اصولِ حقوقی درِ بابِ تعهدات، «اولویتِ دسترسیِ طلبکار بهِ داراییهایِ مدیون بهعنوانِ تضمینِ عامِ دیون» است که در جهت تبین موضوع بیان می دارد :۱- حقِ ممتازِ طلبکار وِ ممنوعیتِ تضییعِ تضمینها:طبقِ قواعدِ فقهیِ «لاضرر» وِ «حفظِ حقوقِ غیر»، اموالِ مدیون تاِ زمانِ پرداختِ کاملِ دین، درِ رهنِ اعتباریِ طلبکار است. مدیون (زوج) حقِ ندارد باِ اعمالِ ارادهیِ یکجانبهیِ خود وِ باِ دور زدنِ نظارتِ قانونی، «تضمینِ عامِ طلبکار» را ازِ بین ببرد.انتقالِ صوریِ اموال بهِ فرزندان، عملاًِ «تصفیهیِ داراییهایِ رهندهی» محسوب میشود. قانونگذارِ درِ مواد ۱۱۸ تا ۱۲۰ قانون مدنی، صراحتاً حقِ طلبکار را برایِ ابطالِ چنینِ معاملاتِ مضریِ محفوظ داشته است؛ چنانکه هیچگونه «تراضیِ پس ازِ امر» یاِ «رضایتِ پیشینِ غیرآگاهانه» نمیتواندِ این حقِ قانونیِ ممتاز را سلب نماید.2- حاکمیتِ منافعِ طلبکار برِ روابطِ داخلیِ مدیون: روابطِ فیمابینِ پدر وِ فرزندان (انتقالدهنده وِ انتقالگیرنده) درِ قبالِ حقوقِ زوجه (طلبکارِ ممتاز) سالب اثر است. نمیتوان باِ استناد بهِ روابطِ خانوادگیِ درونگروهی، حقِ مسلمِ یکِ طلبک
۸۹
۸:۵۰
ارِ بیرونی را ضایع نمود. از اینرو با تقدیم دادخواست حاضر بدوا تقاضای صدور دستور موقت مبنی بر منع نقل و انتقال پلاکهای ثبتی .................. و در ماهیت تقاضای بطلان سند نقل و انتقال .............. و..................و .............. دفترخانه شماره ........... اسناد رسمی شهرستان ......... در جهت انتقالِ سه واحد مسکونیِ پلاک ثبتیِ ... واقع در ...، تنظیمی فیمابینِ خوانده ردیف اول و خواندگان ردیف ۲ الی ۴ - ابطال برگ سبز ( سند مالکیت ) شماره های ............... را با احتساب کلیه خسارات دادرسی دارد
۱۴۸
۸:۵۰
اگر شخصی دو رقم آخر پلاک خودرو را با چسب بپوشاند تا دوربینهای کنترل سرعت نتوانند او را جریمه کنند، در صورت توقیف خودرو آیا مرتکب جرم شده است؟
مطابق ماده ۷۲۰ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات)، تغییر در ارقام و مشخصات پلاک وسایل نقلیه موتوری، الصاق پلاک دیگری، استفاده از پلاک تقلبی، یا تغییر شماره شاسی/موتور/پلاک بدون مجوز را جرم دانسته و مجازات حبس از شش ماه تا یک سال تعیین کرده است. رویه عملی دادگاهها در این مورد متفاوت است. برخی معتقدند با توجه به لزوم تفسیر مضیق قوانین کیفری، پوشاندن پلاک مشمول عنوان "تغییر" نمی شود و جرم نمی باشد؛ اما برخی دیگر با توجه به فلسفه جرمانگاری آن یعنی جلوگیری از ممانعت از شناسایی خودرو برای اعمال مقررات بر این عقيده اند که "تغییر" منظور تغییر ذاتی اعداد مثلا ۱ به ۲ نیست؛ بلکه پوشاندن رقم پلاک نیز تغییر در خوانش ارقام است و جرم اتفاق افتاده ست.
در نظریه شماره ۷/۱۴۰۲/۷۴۴ اداره حقوقی قوه قضائیه مورخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۶ چنین آمده است:
صرف پوشاندن تمام یا بخشی از صفحه پلاک خودرو یا غیر قابل رویت ساختن آن به شرح فرض استعلام، به منزله تغییر در ارقام و مشخصات اولیه پلاک، نیست؛ هرچند که این عمل موجب ناخوانا شدن آن شود؛ با توجه به اصل قانونی بودن جرم و مجازات موضوع اصل سی و ششم قانون اساسی و مواد ۲ و ۱۲ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ و با عنایت به اصل تفسیر مضیق قوانین کیفری و منع قیاس در امور کیفری، چون برای این عمل مجازاتی تعیین نشده است، فاقد وصف کیفری است؛ ولی خوانا نبودن شماره پلاک در ردیف شماره ۴۷ جدول مربوط به میزان جرائم و تخلفات رانندگی مصوب ۱۳۹۴ هیات وزیران به عنوان یکی از تخلفات محسوب شده؛ لذا فرض سوال ممکن است مشمول این تخلف رانندگی باشد و لذا جرم موضوع ماده ۷۲۰ نیست.
۷۸
۱۱:۱۰