انسانها بر اساس اطلاعاتی که بهدست میآورند، میاندیشند، درک میکنند، و پدیدهها را میبینند. بخش اعظم این اطلاعات از طریق زبان - نوشتار یا گفتار - بین انسانها رد و بدل میشود.
انسانها نظرها، ایدهها، کشفیات، و آموزهها را از طریق زبان باهم بهاشتراک میگذارند. زبان وسیله آموختن و اندیشیدن انسانها است؛ ولی چرا نگاه ما به زبان بهمثابه ذرهبین اندیشه نیست؟ بهعبارتی، چرا زبان را بهعنوان وسیلهای نبینیم که تبعیت از قواعد نامگذاری یا کدگذاری مفهومها توسط آن، باعث افزایش قدرت ما در شناختن، فهمیدن، و آموختن میشود؟
بهعنوان مثال، چرا ما از واژه «کلاس» برای اشاره به دادهساختارها در زبانهای برنامهنویسی استفاده میکنیم؟ واژهای که در نگاه نخست معنای چندانی برای تازهآموز ندارد و برای درک مفهوم آن حتما باید جزئیات زیادی از زبان برنامهنویسی و جهانبینیهای شناخت (شیءگرایی، و...) را بداند؛ جزئیاتی که بهمرور فراموششده و جای خود را به شناخت عملی/کاربردی میدهد. چرا از ابتدا نباید بتوانیم با امکانات زبان مفهومها را ترسیم کنیم؟
برای نمونه، برای آموختن مفهوم و کاربرد «کلاس» میتوان خیلی ساده اینچنین اقدام کنیم:۱. ابتدا عمل «نُوعْدَن» را بهمعنی «فرایندی که در آن خصوصیتهای رفتاری و ظاهری برای یک موجود شناخته میشود» تعریف کنیم: - خصاءهای «چهارپایی، یالداری، و ...»، اسب را نُوعْده. -> نوع اسب (آنچه بهعنوان اسب شناخته میشود) دارای خصوصیتهای چهارپا بودن، یال داشتن، و ... میباشد.۲. سپس عمل «نُوعِپاندَن» را بهمعنی «فرایندی که در آن چیزی بهعنوان نوع پنداشته میشود» تعریف کنیم: - آموزگارها و دانشآموزان را رُتِبیاً بِعِل «کارمند» و «مشتری» نُوعِپانْدَم. -> برای آموزگاران نوع «کارمند» و برای دانشآموزان نوع «مشتری» را در نظر گرفتم (برای هرکدام دارای خصوصیتهای رفتاری و ظاهری متفاوتی در سیستم در نظر گرفتم)۳. حالا که عمل «نُوعِپانْدَن» فهمیده شد، خیلی راحت برای معرفی مفهوم «کلاس» میتوان از «نُوعِپال» که بهمعنی «وسیله نوعانگاری» میباشد، استفاده کرد.
در این شیوه بهدلیل تکیه بر فعل/عمل برای نامگذاری یا کدگذاری مفهومها، آموختن بسیار ساده و فهمپذیر میشود. چون۱. خصوصیت فعل خود پاسخی است؛ یعنی پرسشهای «چی هست...؟» و «چرا اینکار را...؟» بهشکل خودکار در ذهن پاسخ مییابند: نِشینال -> وسیله نشستن۲. طبقهبندی، یادسپاری، و یادآوری اطلاعات بهدلیل سازگاری بهتر مغز انسان با فرایند، بهتر میشود.
برای همین رویکرد نامگذاری بسیاری از مفهومها در «فایْزِن» مصدر محور است.
انسانها نظرها، ایدهها، کشفیات، و آموزهها را از طریق زبان باهم بهاشتراک میگذارند. زبان وسیله آموختن و اندیشیدن انسانها است؛ ولی چرا نگاه ما به زبان بهمثابه ذرهبین اندیشه نیست؟ بهعبارتی، چرا زبان را بهعنوان وسیلهای نبینیم که تبعیت از قواعد نامگذاری یا کدگذاری مفهومها توسط آن، باعث افزایش قدرت ما در شناختن، فهمیدن، و آموختن میشود؟
بهعنوان مثال، چرا ما از واژه «کلاس» برای اشاره به دادهساختارها در زبانهای برنامهنویسی استفاده میکنیم؟ واژهای که در نگاه نخست معنای چندانی برای تازهآموز ندارد و برای درک مفهوم آن حتما باید جزئیات زیادی از زبان برنامهنویسی و جهانبینیهای شناخت (شیءگرایی، و...) را بداند؛ جزئیاتی که بهمرور فراموششده و جای خود را به شناخت عملی/کاربردی میدهد. چرا از ابتدا نباید بتوانیم با امکانات زبان مفهومها را ترسیم کنیم؟
برای نمونه، برای آموختن مفهوم و کاربرد «کلاس» میتوان خیلی ساده اینچنین اقدام کنیم:۱. ابتدا عمل «نُوعْدَن» را بهمعنی «فرایندی که در آن خصوصیتهای رفتاری و ظاهری برای یک موجود شناخته میشود» تعریف کنیم: - خصاءهای «چهارپایی، یالداری، و ...»، اسب را نُوعْده. -> نوع اسب (آنچه بهعنوان اسب شناخته میشود) دارای خصوصیتهای چهارپا بودن، یال داشتن، و ... میباشد.۲. سپس عمل «نُوعِپاندَن» را بهمعنی «فرایندی که در آن چیزی بهعنوان نوع پنداشته میشود» تعریف کنیم: - آموزگارها و دانشآموزان را رُتِبیاً بِعِل «کارمند» و «مشتری» نُوعِپانْدَم. -> برای آموزگاران نوع «کارمند» و برای دانشآموزان نوع «مشتری» را در نظر گرفتم (برای هرکدام دارای خصوصیتهای رفتاری و ظاهری متفاوتی در سیستم در نظر گرفتم)۳. حالا که عمل «نُوعِپانْدَن» فهمیده شد، خیلی راحت برای معرفی مفهوم «کلاس» میتوان از «نُوعِپال» که بهمعنی «وسیله نوعانگاری» میباشد، استفاده کرد.
در این شیوه بهدلیل تکیه بر فعل/عمل برای نامگذاری یا کدگذاری مفهومها، آموختن بسیار ساده و فهمپذیر میشود. چون۱. خصوصیت فعل خود پاسخی است؛ یعنی پرسشهای «چی هست...؟» و «چرا اینکار را...؟» بهشکل خودکار در ذهن پاسخ مییابند: نِشینال -> وسیله نشستن۲. طبقهبندی، یادسپاری، و یادآوری اطلاعات بهدلیل سازگاری بهتر مغز انسان با فرایند، بهتر میشود.
برای همین رویکرد نامگذاری بسیاری از مفهومها در «فایْزِن» مصدر محور است.
۵۹
۷:۱۶
«فایْزِن» چگونه درک و دقتمان را افزایش میدهد؟
فرض کنید که متن زیر را خواهنده بخواهیم براساس جهانبینیامان آن را با دقت مورد نظرمان ثبت کنیم:بگو: به من وحی شده که گروهی از جنها گوش فرا دادند و پس از آن گفتند: ما سخنانی خواندنی و شگفتآور شنیدیم.
ممکنه کسی آن را بهشکل زیر برای خودش ثبت کند: بِاِشْگویان «اِشْوَحِیْدِه ئَم که گروهی از جنیان اِشْگویُؤانْدَنْد و شَبِهیاً کَلِمانْدَنْد: ما سخنان شِگِفْناک هی را اِشْگویُؤانْدیم.»
چنانچه در توضیح متن بالا دیده میشود، قواعد زبان ما را مجبور کرده که برای ثبت انچه فهمیدهایم به جنبههایی از موضوع دقت کنیم که در حالت عادی شاید چنانکه باید دقت نمیکنیم:به گوششان برسان که گروهی از جنیان گفتههایی را مورد ادراک قرار دادهاند و چیزی شبیه این کلمات شما را به کلمات خودشان در آوردهاند: ما سخنان شگفتآوری را مورد فهم قرار دادهایم.
شیوه مصدرسازی که انشاالله در این کانال کاملا توضیح داده خواهد شد، اینگونه بوده:۱. از «گویدن» که در فایزن بهمعنی «صوتیافتن گفته یا سخن» است: - این صوت، متناء هه را گویده ئَد. -> این صوت، قرائت یافته آن متن است. مصدر «اِشْگویانْدَن» که بهمعنی «به گفته دراوردن برای شنیدهشدن توسط کسانی» را ساختم: - سخن خدا را بِعِل مردم اِشْگویانْد. -> سخن خدا را به گوش مردم رساند.۲. از مصدر «وَحِیْدَن» که بهمعنی «وحیشدگی یافتن» است: - هون صدای آسمانی، سخن خدا را وَحِیْد. -> آن صدای آسمانی، سخن خدا را به وحیشدگی درآورد. مصدر «اِشْوَحِیْدَن» بهمعنی «دریافت کردن وحی» را ساختم: - پیامبر، این سخنان را از خدا اِشْوَحِیْدِه ئَد. -> پیامبر این سخنان را از طریف خدا بهشکل وحی دریافت کرده است.۳. از مصدر «گویدن» که در بالا توضیح داده شد، مصدر «اِشْگویُؤانْدَن» را ساختم: - من سخن خدا را از محمد اِشْگویُؤانْدَم. -> من سخن خدا را از زبان محمد شنیدم [نه اینکه مستقیما به من گفته باشد و من هم لزوما توسط گوشم درک کرده باشم].۴. از مصدر «کَلِمْدَن» بهمعنی «کلمه یافتن/شدن»: - «سرزمین نورْناک»، تَجْرُباء اَش را کَلِمْد. -> «سرزمین پرنور» کلمه یافته تجربهاش است. مصدر «کَلِمانْدَن» را بهمعنی «بهرشته کلمات در آوردن» ساختم: - تَجْرُباء اَش از آن جهان را بِعِل «سرزمین نورناک» کَلِمانْد. -> تجربهاش از آن جهان را با «سرزمین پرنور» به کلمه در آورد.
فرض کنید که متن زیر را خواهنده بخواهیم براساس جهانبینیامان آن را با دقت مورد نظرمان ثبت کنیم:بگو: به من وحی شده که گروهی از جنها گوش فرا دادند و پس از آن گفتند: ما سخنانی خواندنی و شگفتآور شنیدیم.
ممکنه کسی آن را بهشکل زیر برای خودش ثبت کند: بِاِشْگویان «اِشْوَحِیْدِه ئَم که گروهی از جنیان اِشْگویُؤانْدَنْد و شَبِهیاً کَلِمانْدَنْد: ما سخنان شِگِفْناک هی را اِشْگویُؤانْدیم.»
چنانچه در توضیح متن بالا دیده میشود، قواعد زبان ما را مجبور کرده که برای ثبت انچه فهمیدهایم به جنبههایی از موضوع دقت کنیم که در حالت عادی شاید چنانکه باید دقت نمیکنیم:به گوششان برسان که گروهی از جنیان گفتههایی را مورد ادراک قرار دادهاند و چیزی شبیه این کلمات شما را به کلمات خودشان در آوردهاند: ما سخنان شگفتآوری را مورد فهم قرار دادهایم.
شیوه مصدرسازی که انشاالله در این کانال کاملا توضیح داده خواهد شد، اینگونه بوده:۱. از «گویدن» که در فایزن بهمعنی «صوتیافتن گفته یا سخن» است: - این صوت، متناء هه را گویده ئَد. -> این صوت، قرائت یافته آن متن است. مصدر «اِشْگویانْدَن» که بهمعنی «به گفته دراوردن برای شنیدهشدن توسط کسانی» را ساختم: - سخن خدا را بِعِل مردم اِشْگویانْد. -> سخن خدا را به گوش مردم رساند.۲. از مصدر «وَحِیْدَن» که بهمعنی «وحیشدگی یافتن» است: - هون صدای آسمانی، سخن خدا را وَحِیْد. -> آن صدای آسمانی، سخن خدا را به وحیشدگی درآورد. مصدر «اِشْوَحِیْدَن» بهمعنی «دریافت کردن وحی» را ساختم: - پیامبر، این سخنان را از خدا اِشْوَحِیْدِه ئَد. -> پیامبر این سخنان را از طریف خدا بهشکل وحی دریافت کرده است.۳. از مصدر «گویدن» که در بالا توضیح داده شد، مصدر «اِشْگویُؤانْدَن» را ساختم: - من سخن خدا را از محمد اِشْگویُؤانْدَم. -> من سخن خدا را از زبان محمد شنیدم [نه اینکه مستقیما به من گفته باشد و من هم لزوما توسط گوشم درک کرده باشم].۴. از مصدر «کَلِمْدَن» بهمعنی «کلمه یافتن/شدن»: - «سرزمین نورْناک»، تَجْرُباء اَش را کَلِمْد. -> «سرزمین پرنور» کلمه یافته تجربهاش است. مصدر «کَلِمانْدَن» را بهمعنی «بهرشته کلمات در آوردن» ساختم: - تَجْرُباء اَش از آن جهان را بِعِل «سرزمین نورناک» کَلِمانْد. -> تجربهاش از آن جهان را با «سرزمین پرنور» به کلمه در آورد.
۵۷
۵:۳۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
Voice 006_sd.m4a
۰۰:۱۲-۴۲۹.۸۹ کیلوبایت
برای افزایش زیبایی آوای زبان «فایزن»، سیستم واژهسازی از «وندی» به «وزنی-وندی» تغییر کرد:- اِشْگویانْدَن -> گَیاشْیانْدَن (از «گَیِّدَن»)- اِشْوَحِیْدَن -> وَحاشْیانْدَن (از «وَحِیْدَن»)- اِشْگویُؤانْدَن -> گَیاشِیْوانْدَن (از «گَیِّدَن»)
۵۸
۱۲:۴۰
آیا بدون واژهها میتوانیم فکر کنیم؟بهنظر میآید که بدون واژه اگر چه بتوانیم فکر کنیم، ولی خیلی پیش نخواهیم رفت؛ چون ذهن برای کشف الگوها و رابطهها نیازمند دادههای دستهبندیشده است.
در فایْزِن (فرا + آینده + زبان) «بُنْجُمْلِه» (فعل) واژهای است که سازههای جمله را به یک «فرایند»، «وضعیت»، ویا «بههم» مرتبط میکند؛ که بهترتیب «عَمَلْواژه»، «تَسِبْواژه»، و «نَسَبْواژه» نامیده میشوند.
عَمَلْواژهاین نوع فعلها، رابطه دو جزء اصلی جمله، بهنام سنتی «فاعل» و «مفعول»، را در یک فرایند مشخص میکنند؛ مثل «نیاشْزیدَن»:- پَسَز اُرُویْدَن به زیر آب، کپسول هوا اَم را بِشِل هِکانْدَن نیاشِزیدَم. -> پس از رفتن به زیر آب، به کپسول هوایم برای نفس کشیدن نیازمند شدم.اگر دقت شود، دیده میشود که در این مثال، «من» (فاعل) با «کپسول هوایم» (مفعول) به فرایند نیازمندشوی توسط فعل «نیاشِزیدَم» مرتبط شده است.
تَسِبْواژهاین نوع فعلها، رابطه فاعل و مفعول را در یک وضعیت مشخص میکنند؛ مثل «اُنیازائْدَن»:- اُه، خامودَن هون آتش ده هزار لیتر آب را اُنیازائَد! -> اُه، خاموشی یافتن آن آتش به ده هزار لیتر آب نیاز دارد!در مثال نیز «خاموشی یافتن آن آتش» (فاعل) و «ده هزار لیتر» (مفعول) به وضعیت نیازمندی، توسط فعل «اُنیازائَد» مرتبط شده است.
نَسَبْواژهاین نوع فعلها فقط برای مرتبط کردن دو جزء جمله به هم استفاده میشوند؛ مثل «ئِدَن»:- من خیلی زیبناک ئَم!
-> من خیلی زیبا هستم.که «من» با «خیلی زبا» توسط «ئَم» با هم مرتبط شدهاند.
در فایْزِن (فرا + آینده + زبان) «بُنْجُمْلِه» (فعل) واژهای است که سازههای جمله را به یک «فرایند»، «وضعیت»، ویا «بههم» مرتبط میکند؛ که بهترتیب «عَمَلْواژه»، «تَسِبْواژه»، و «نَسَبْواژه» نامیده میشوند.
عَمَلْواژهاین نوع فعلها، رابطه دو جزء اصلی جمله، بهنام سنتی «فاعل» و «مفعول»، را در یک فرایند مشخص میکنند؛ مثل «نیاشْزیدَن»:- پَسَز اُرُویْدَن به زیر آب، کپسول هوا اَم را بِشِل هِکانْدَن نیاشِزیدَم. -> پس از رفتن به زیر آب، به کپسول هوایم برای نفس کشیدن نیازمند شدم.اگر دقت شود، دیده میشود که در این مثال، «من» (فاعل) با «کپسول هوایم» (مفعول) به فرایند نیازمندشوی توسط فعل «نیاشِزیدَم» مرتبط شده است.
تَسِبْواژهاین نوع فعلها، رابطه فاعل و مفعول را در یک وضعیت مشخص میکنند؛ مثل «اُنیازائْدَن»:- اُه، خامودَن هون آتش ده هزار لیتر آب را اُنیازائَد! -> اُه، خاموشی یافتن آن آتش به ده هزار لیتر آب نیاز دارد!در مثال نیز «خاموشی یافتن آن آتش» (فاعل) و «ده هزار لیتر» (مفعول) به وضعیت نیازمندی، توسط فعل «اُنیازائَد» مرتبط شده است.
نَسَبْواژهاین نوع فعلها فقط برای مرتبط کردن دو جزء جمله به هم استفاده میشوند؛ مثل «ئِدَن»:- من خیلی زیبناک ئَم!
۸۱
۴:۵۷
سهگانه «ناصریح، اثری، و نااثری» در فایزن؛ کلید فهم تاثیردیدگی
مقدمه؛ چرا به سه نوع فعل اثرنما نیاز داریم؟در زبانهای طبیعی، وقتی میگوییم «کسی چیزی را آدرسدهی کرد»، مشخص نیست که آیا مفعول دستخوش تغییراتی شده است یا نه:- خانه مادربزرگم را برای دوستم آدرسدهی کردم. (تاثیر پذیری خانه مادر بزرگم اصلا موضوعیت ندارد)- پایتون آن متغیر را با شیء در خانه 0x100 آدرسدهی کرد. (آن متغیر متاثر شده)- آن شیء توسط آن متغیر آدرسدهی شده است. (آن شیء متاثر نشده، بلکه آدرسش در متغیری گذاشته شده)
> در برنامهنویسی، وقتی زبان برنامهنویسی متغیری را آدرسدهی میکند، در واقع آدرس شیءای را درون آن متغیر مینویسد.
🧩 ساختار مصدرهای سهگانه؛ تغییر وزن متناسب با مصدرنمادر فایْزِن سه مصدرنمای «ـْدَن»، «ـُدَن»، «ـِدَن» بهترتیب برای بیان سه نوع فعل «ناصریح»، «اثری»، و «نااثری» استفاده میشوند:- ناصریح: بهشکل صریح متاثر شدن مفعول توسط فاعل مشخص نمیشود؛- اثری: صریحا بیان میکند که مفعول متاثر شده؛- نااثری: صریحا بیان میکند که مفعول متاثر نشده.
مصدر ناصریح - «ــْدَن»؛ بدون بیان صریح اثردیدگی مفعول> مصدرنمای «ــْدَن»: رویداد را بدون تاکید بر اثردیدگی خاصی در مفعول روایت میکند.در این نوع مصدرها، به دلیلی- معمولا بخاطر موضوعیت یا اهمیت نداشتن - اثردیدگی مفعول در فرایند بهشکل صریح بیان نمیشود؛ مثلا:- علی خانه مادربزرگ اَش را برای دوست اَش أَدْسانْد.-> علی خانه مادربزرگش را برای دوستش آدرسدهی کرد.
آدرس مفعول (خانه مادربزرگش) توسط عبارتهایی مشخصشده؛ عملا تاثیر دیدگی یا ندیدگی اهمیتی ندارد.
مصدر اثری - «ــُدَن»؛ بیانکننده تاثیردیدگی مفعول> مصدرنمای «ــُدَن»: رویداد را با تاکید بر اثردیدگی مفعول روایت میکند.در این نوع مصدرها اثردیدگی مفعول بهشکل صریح بیان میشود؛ مثلا:- پایتون غیرپذیر هِه را بِعِل أَدِساء هون شیء أَدْسانُد.-> پایتون آن متغیر را با آدرس آن شیء آدرسگذاری کرد.
مفعول (آن متغیر) با گرفتن آدرس دستخوش تغییراتی شده؛ محتوای متغیر آدرس آن شیء شده.
مصدر نااثری - «ــِدَن»؛ بیانکننده تاثیرنادیدگی مفعول> مصدرنمای «ــِدَن» : مفعول نتیجهٔ عمل را تجربه میکند.در این نوع مصدرها اثرنادیدگی مفعول بهشکل صریح بیان میشود؛ مثلا:- پایتون شیء هِه را بِعِل 0x100 أَدْسانُد.-> پایتون آدرس 0x100 را به آن شیء اختصاص داد.
مفعول (شیء هِه) با اختصاص یافتن آدرس بهش، دستخوش تغییراتی نشده؛ آدرسش فقط درجایی ثبت شده.
> در برنامهنویسی، وقتی زبان برنامهنویسی متغیری را آدرسدهی میکند، در واقع آدرس شیءای را درون آن متغیر مینویسد.
🧩 ساختار مصدرهای سهگانه؛ تغییر وزن متناسب با مصدرنمادر فایْزِن سه مصدرنمای «ـْدَن»، «ـُدَن»، «ـِدَن» بهترتیب برای بیان سه نوع فعل «ناصریح»، «اثری»، و «نااثری» استفاده میشوند:- ناصریح: بهشکل صریح متاثر شدن مفعول توسط فاعل مشخص نمیشود؛- اثری: صریحا بیان میکند که مفعول متاثر شده؛- نااثری: صریحا بیان میکند که مفعول متاثر نشده.
۴۸
۴:۳۴
سانَّماهای مصدری: میانوندهای نقش-عاملنما در فارسی آینده
درآمدی بر فلسفه سانَّمادر فایْزِن، با استفاده از سانَّماهای مصدری - میانوندهای پیش از مصدرنما «ـدَن» - میتوان:- نقش دو مولفه اصلی - با نامهای سنتی «فاعل» و «مفعول» - مصدر را تغییر داد؛- مصدرهای سه مولفهای - به نامهای «فاعل»، «مفعول»، و «عامل دوم» - ساخت؛- مصدرهای عاملیتی تکگانه و دوگانه ساخت؛- نوع عاملیت «فاعل» با «مفعول» - وصفی، ارادی، سیستمی، یا طبیعی - را مشخص کرد.
بهعنوان مثال، با سانَّمای «ـانـ»، از مصدر ساده «حَبِبْدَن» بهمعنی «محبت یافتن»، میتوان مصدر «انگیزی» - مصدری که در آن «فاعل» با «مفعول» رابطه مسببسازی یا انگیزی دارد - «حَبْبانْدَن» - بر وزن «فَعْلانْدَن» - را ساخت:- علی، حسن را بِعِل کَرْنانْدَن خانه نو حَبْبانْد. -> علی با خریدن خانه نو به حسن محبت کرد.> در اینجا تنها بیان میشود که «علی» مسبب محبتیافتگی «حسن» با «خریدن خانه نو» میباشد؛ اینکه «علی» برای «حسن» خانه خریده مشخص نیست! فقط میتوان گفت، «حسن» دریافتکننده محبت بهشکل «خریدن خانه» بهسبب «علی» بوده.
انواع سانَّماهابا گروهی از سانَّماها - که اصلی نامیده میشوند - میتوان شبکهای از مصدرها - بهنام «شبکه مصدرهای عامل-مبنا» - را بهشکل «عاملمحور» ساخت؛ بطوریکه تفاوت معنایی آنها نسبت به مصدر اصلی، تنها در تک عاملی یا دو عاملی بودن، یا نقش مولفههای اصلی مصدر جدید میباشد؛ بهگونهای که، نوع عاملیت - ارادی، سیستمی، یا طبیعی - در آنها مشخص نمیشود. در این مقاله «شبکه مصدرهای عامل-مبنا» توضیح داده میشود، ولی پیش از آن بهتر است یک نگاهی به انواع «سانَّماها» باندازیم.
سانَّمای دوگاناین نوع سانَّماها برای جابهجایی «مولفه یکم» - همان «فاعل» مصدر ساده - با «مولفه دوم» - «مفعول» مصدر ساده - میباشد؛ مثلا دوگان مصدر ساده «حَبِبْدَن» میشود «حَبْبودَن»:
کَرْنانْدَن خانه، حسن را حَبِبْد. -> خریدن خانه، محبت دریافته توسط حسن شد.
حَبِبْدَن: فرایندی که در آن «فاعل» محبتی دریافته توسط «مفعول» بشود:
حسن کَرْنانْدَن خانه را حَبْبود. -> حسن، خریدن خانه را بهعنوان محبت دریافت کرد.
حَبْبودَن: فرایندی که در آن «فاعل» دریافتکننده «مفعول» بهعنوان محبت بشود.
> چنانچه دیده میشود، دوگان یک نوعْ مصدر، مصدری است که تنها مولفههای یکم و دوم آن جابجا شدهاند؛ بهعبارتی، مصدر دوگان هیچ معنای جدیدی نمیگیرد، فقط نقش مولفههایش جابهجا میشود.
سانَّمای عاملیتنمااز طریق این نوع سانّماها، عامل بودن «مولفه یکم» (فاعل) در مصدر (فرایند) بیان میشود؛ بهعبارتی، با این نوع سانّما بیان میشود که مولفه اول بهشکلی عامل آن عمل است؛ مثلا «أَدْسادَن»:
أَدْساء هی که درْجانْدَم، شیء هِه را أَدْساد. -> آن آدرسی که درج کردم، عامل به آدرس گرفتهشدنش توسط آن شیء شد.
أَدْسادَن: فرایندی که در آن «فاعل» عاملی بهعنوان مشخصات مکان گرفته شدنش توسط «مفعول» بشود.
در مورد این مثال باید دقت کرد که اگر آن آدرس را درج نمیکردم، آدرس آن شیء نمیشد؛ پس اینکه الان آدرس آن شیء است بخاطر اینه که در جایی درجشده! پس بهنوعی عامل آدرس بودن، شده!
در فایزن، برخی از سانَّماهای عاملیتنما، تعداد مولفههای مصدر جدید را افزایش میدهند؛ درواقع، «مولفه یکم» - به نام سنتی «فاعل» - مصدر جدید در نقش «عامل»، و «مولفه سومش» - به نام عامل دوم - همان «مولفه یکم» مصدر پایه خواهد بود؛ مثلا «حَبْبانْدَن»:
علی، حسن را بِعِل کَرْنانْدَن خانه حَبْبانْد. -> علی با خریدن خانه به حسن محبت کرد.
حَبْبانْدَن: فرایندی که در آن کسی یا چیزی دریافت کننده محبتی بشود.
> در فایزن عباراتی به نام «نَقْشْنَما» (حروف اضافه) وجود دارند، که چنانچه از اسمشان مشخص است، نقش عبارتهای پس یا پیش از خود را مشخص میکنند؛ مثلا «بِعِل» نقشنمایی است که «مولفه یکم» (فاعل) مصدر پایه را مشخص میکند.
ادامه مقاله در پست بعدی: برای مطالعه نسخه کامل به «https://vrgl.ir/Ph0Zz» مراجعه کن.
بهعنوان مثال، با سانَّمای «ـانـ»، از مصدر ساده «حَبِبْدَن» بهمعنی «محبت یافتن»، میتوان مصدر «انگیزی» - مصدری که در آن «فاعل» با «مفعول» رابطه مسببسازی یا انگیزی دارد - «حَبْبانْدَن» - بر وزن «فَعْلانْدَن» - را ساخت:- علی، حسن را بِعِل کَرْنانْدَن خانه نو حَبْبانْد. -> علی با خریدن خانه نو به حسن محبت کرد.> در اینجا تنها بیان میشود که «علی» مسبب محبتیافتگی «حسن» با «خریدن خانه نو» میباشد؛ اینکه «علی» برای «حسن» خانه خریده مشخص نیست! فقط میتوان گفت، «حسن» دریافتکننده محبت بهشکل «خریدن خانه» بهسبب «علی» بوده.
> چنانچه دیده میشود، دوگان یک نوعْ مصدر، مصدری است که تنها مولفههای یکم و دوم آن جابجا شدهاند؛ بهعبارتی، مصدر دوگان هیچ معنای جدیدی نمیگیرد، فقط نقش مولفههایش جابهجا میشود.
در فایزن، برخی از سانَّماهای عاملیتنما، تعداد مولفههای مصدر جدید را افزایش میدهند؛ درواقع، «مولفه یکم» - به نام سنتی «فاعل» - مصدر جدید در نقش «عامل»، و «مولفه سومش» - به نام عامل دوم - همان «مولفه یکم» مصدر پایه خواهد بود؛ مثلا «حَبْبانْدَن»:
> در فایزن عباراتی به نام «نَقْشْنَما» (حروف اضافه) وجود دارند، که چنانچه از اسمشان مشخص است، نقش عبارتهای پس یا پیش از خود را مشخص میکنند؛ مثلا «بِعِل» نقشنمایی است که «مولفه یکم» (فاعل) مصدر پایه را مشخص میکند.
ادامه مقاله در پست بعدی: برای مطالعه نسخه کامل به «https://vrgl.ir/Ph0Zz» مراجعه کن.
۵۱
۱۴:۵۳
ا
آیا صدق گزارهٔ «۱ + ۱ = ۲» برآمده از حقیقت است؟
بیا برای بررسی، سراغ صندوق سیبها برویم
:یک سیب برمیداریم… یکی دیگر هم
خب، حالا چند سیب داریم؟
دو سیب!
ا
اِه! چه کشف عظیمی! بله، انگار ۱ + ۱ برابر ۲ شد!
ولی صبر کن… شاید اتفاقی بود!بیا آن دو سیب را به کودکی که کنارمان ایستاده بدهیم، و دوباره امتحان کنیم:یک سیب
یک سیب دیگر…
ا
باز هم شد دو!
ا
پس انگار این واقعا یک «حقیقت عملی» محض است!
ا
ولی صبر کن؛ تا سهنشه، بازی نشه!این بار سیبها را به کودک دیگر بدهیم و دوباره تکرار کنیم…
ا
این یک سیب…
این هم یک سیب دیگر…
ا
هی بچهها! چه مرگتان شده؟ چرا دعوا میکنید؟ا
: عمو، اون سیبم را از دستم قاپید!ا
: آخه سیبش خشگلتر بود!
ا
خب، بد شد که!
ا
اگر سیب اون خشگلتر بود، پس گزاره «۱ + ۱ = ۲» نباید درمورد موجودیتها باشد؛چون موجودیتها خصلت دارند، و خصلتها هم میزانهای متفاوتی دارند.
ا
شاید این گزاره درمورد ذات موجودیتها باشد؟ولی کی ذات را میشمارد؟
و ذاتهای متفاوت را کی میتواند تشخیص دهد؟
ا
پس احتمالا درمورد یک نسبت است!و عدد حقیقی «۱.۰ + ۱.۰ = ۲.۰» بوده که سادهنویسی شده.
ا
خب، بیا با کمیت دما بررسیش کنیم!این شیء الان ۱ درجه سانتیگراد دارد
، یک درجه به آن اضافه میکنیم…آره! انگار واقعاً الان دو درجه سانتیگراد شده!
پس «یک بهعلاوه یک» حداقل درمورد خصلت دما صادق است!
ا
ولی صبر کن! خصلت یعنی چه؟ مثلاً، دما چیست؟آیا دما چیزی است که یک شیء دارد و نشانهاش، تاثیرگذاری بر اشیاء پیراموناش است؟
ا
اگر آره، پس چطور بفهمیم این «یک درجه» است، وقتی اشیاء همجنس پیرامون چیزی هم خود دارای خصلتهایی هستند؟
ا🧪 آیا تفاوت موجود بین سیبها، درمورد عناصر شیمیایی هم صادق است؟ مثلا، آیا همه ملکولهای آهن، دقیقا خصلتهای مشخص و یکسانی دارند؟
ا
شاید اصلا گزاره «۱ + ۱ = ۲» یک انتزاع ابداعیِ انسانها باشد؛ برای درک و پیشبینی جهان پیرامونشان!
ا🧺 مثلا، یک سیب
یک سیب = دو سیب است، تا وقتی که من آن دو سیب را یکسان بدانم، یا برایم مهم نباشد، و چیز دیگری را بخواهم بفهمم.
ا
ولی سوال دیگر:اگر شناخت ما از جهان پیرامونمان، همان انتزاعهای ابداعی خودمان است، چرا این حقیقت را بهشکلی واضح در بطن زبانمان وارد نکنیم؟
یعنی زبانی کاملا انتزاعی نسازیم؛ زبانی که تنها تکیهاش بر توانایی شناختی ما باشد،و سعی در صورتبندیِ آن داشته باشد…
#فلسفه_ریاضیات #واقعیت_عینی
بیا برای بررسی، سراغ صندوق سیبها برویم
ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا🧪 آیا تفاوت موجود بین سیبها، درمورد عناصر شیمیایی هم صادق است؟ مثلا، آیا همه ملکولهای آهن، دقیقا خصلتهای مشخص و یکسانی دارند؟
ا
ا🧺 مثلا، یک سیب
ا
#فلسفه_ریاضیات #واقعیت_عینی
۱۹
۳:۱۹
ا
ما مفهومها را کشف میکنیم یا اختراع؟
ا
آیا ما با دیدن اشیاء یا پدیدهها، مفهومهایی برای تبیین آنها اختراع میکنیم، یا مفهومهایی را بهواسطه برخورد با آنها کشف میکنیم؟
ا
مثلا، فرض کن وار باغی میشویم که انواع میوهها در آن وجود دارد. یک نوع از میوهها را «سیب» مینامیم. حالا سوال اینهکه آیا ما مفهوم سیب که میوهای با خصوصیتهای مشخص است را کشف کردیم، یا اختراع؟
ا
خب، بگذار بررسی کنیم...اگر «سیب» یک مفهوم کشفشدنی باشد، باید بتوانم ازطریق آن مفهوم هر آنچه در باغ است را تشخیص بدهم که سیب است یا نه، درسته؟
فرض کنیم، آره.ا🧬 خب، پس اگر یک بچه بیاید و بهت بگوید:ا
عمو/خاله این میوه را میخوری؟ میخواهم ببینم کشنده است یا نه! آخه من تاحالا چنین میوهای نخوردم.یه نگاه به میوه هه میاندازی و میبینی پوستش تقریبا شبیه سیب است، ولی یکم پرز دارد، و فرورفتگی قسمت شاخهاش هم بیرونآمدگی است! بهش میگویی:ا
تولهسگ/بیادب مگه من پیشمرگت ام؟ از کجا کندیش؟ا
از اون درخت سیب!
ا
حالا فرض کن تفاوتها بیشتر هم باشد، آنوقت احتمالا از صفتهایی برای توصیف آن سیب استفاده خواهیم کرد - مثلا، سیب ناقص الخلقه - ولی هنوز آن را سیب میدانیم، هرچند بدون توالی سنجی و پیشفرضهایی نمیتوانیم آن را تشخیص دهیم.
ا
پس آشکارا بهنظر میرسد که ما از دیدن جهان مفاهیمی را برای تبیین تجربههایمان اختراع میکنیم نه کشف! البته شاید گفتهشود که کشفشدنی بودن لزوما به این معنی نیست که تمام مصادیق آن قابل تشخیص باشد. ولی این نمیتواند درست باشد، چون کشف بهمعنی یافتن چیزی است که بدون ناظر هم وجود داشته باشد؛ مثل، کشف یک جزیره، درسته؟
ا
خب، چرا این فعل ذهنی که توانایی ما انسانها است و هر روز ناخودآگاه باهاش مشغولیم را نامگذاری نمکنیم تا بهشکل صریح بشناسیمش و جایگاه شناختمان را بهتر درک کنیم؟ و به تبع تلاشمان را برای اختراع مفهومهای تبیینگرتر معطوف نکنیم؟
ا
مصدر «پَنِزْدَن»: فراندی که در آن «فاعل» مفهومی ذاتی برای «مفعول» بشود.
ا
فَهْماء عدد یک، سیب هه را پَنِزْد. -> مفهوم عدد یک، برای آن سیب ذاتپنداری یافت [آن سیب از نظر ذاتی همانند مفهوم عدد یک انگاشته شد].
ا
مصدر «پَنْزانْدَن»: فرایندی که در آن چیزی از نظر مفهومی همارز چیزی انگاشته/دانسته بشود.
ا
اگر هریک از این سیبها را باعِل فَهْماء یک بِپَنْزانیم، ۱۰ سیب در جعبه هِه وَجِعْمائَد. -> اگر مفهوم یک واحد بودن را برای هر یک از این سیبها درست بدانیم، در آن جعبه ۱۰ سیب وجود دارد.
#فلسفه_شناخت #اختراع_مفهوم #فایزن #مصدرسازی
ا
ا
ا
فرض کنیم، آره.ا🧬 خب، پس اگر یک بچه بیاید و بهت بگوید:ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا
ا
#فلسفه_شناخت #اختراع_مفهوم #فایزن #مصدرسازی
۱۶
۸:۲۹