عکس پروفایل ؛ویرگول؛؛

؛ویرگول؛

۶ عضو
undefined۱۱ روز و ۶ ساعت و ۴۲ دقیقه تا عید بزرگ غدیرundefined

۸

۱۳:۴۹

thumbnail
تنها ترین غریب دیار مدینه بوداو مرد علم و زهد و وقار و سکینه بودصد باب علم از کلماتش گشوده شددر بین عالمان به خدا بی قرینه بود
undefinedشهادت امام محمد باقر (ع) تسلیت بادundefined

۱۰

۱۴:۵۸

thumbnail
غریب هستی و نام تو را گرفته در آغوش
ضریح حضرت خوبان، رضا غریب غریبان

۱۰

۱۴:۵۸

thumbnail
undefinedعید قربان مبارکundefined

۴

۵:۱۴

thumbnail
غدیر در راه استundefined

۵

۱۱:۲۷

thumbnail
غدیر در راه استundefined

۵

۱۱:۲۷

undefinedپیامبر رحمت محمد مصطفی (ص) فرمودند:
«هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»
undefinedمنابع شیعه: الکافی، کمال‌الدین و تمام‌النعمة، کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر
undefinedمنابع اهل سنت: صحیح مسلم، مسند احمد بن حنبل، مسند ابی‌داود، مسند الشامیین
undefinedاکنون پرسشی برای اهل تحقیق و انصاف:
اگر شناخت امام زمان تا این اندازه در سرنوشت انسان نقش دارد که نا آگاهی از او به مرگ جاهلی می‌انجامد، پس امام زمانِ حضرت زهرا (س) پس از شهادت پیامبر اکرم (ص) چه کسی بود؟
آیا می‌توان پذیرفت بانویی که سرور زنان عالم است و رضایت و غضب او معیار رضایت و غضب الهی معرفی شده، امام زمان خویش را نشناخته باشدundefined
undefinedامیرالمؤمنین(ع):
«به عدد ریگ‌های بیابان، قطرات باران و موهای حیوانات بر من ستم شده است.»
منبع: نهج‌البلاغه/ مناقب، ج۲، ص۱۱
undefinedغدیر را پاس نداشتند که عاشورا به پا شدundefined

۳

۱۸:۱۳

thumbnail
undefinedعید غدیر مبارکundefined

۳

۲۱:۰۹

thumbnail
هر که یک دفعه سر این سفره مهمان می شودمور هم باشد اگر روزی سلیمان می شود
سر به زیر انداختن ذاتش توسل کردن استدردها در این حرم ناگفته درمان می شود
این کریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیکنام مادر که وسط باشد دو چندان می شود
ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسیددر رجب ها کاظمین ما خراسان می شود
نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبریهر که می بیند تو را، از نو مسلمان می شود
این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشتهر کجا موسی بن جعفر نیست زندان می شود
undefinedولادت با سعادت امام کاظم (ع) تبریک و تهنیت بادundefined

۱

۱۹:۴۷

thumbnail
با خود آورد به هنگامه عزیزانش رابر سر دست گرفته‌ست نبی جانش را
عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدندبه صف‌ آرایی آن چند نفر خیره شدند
پنج تن، پنج تن از نور خدا آکندهآفتابان ازل تا به ابد تابنده
دفترم غرق نفس‌های مسیحایی شدگوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد
با طمانیۀ خود راه می‌آمد آرامدست در دست یدالله می‌آمد آرام
دست در دست یدالله چه در سر داردحرفی انگار از این جنگ فراتر دارد
ایها الناس من از پارۀ تن می‌گویمدارم از خویشتن خویش سخن می‌گویم
بخشی از مثنوی زیبای مباهلهundefinedسید ‌حمیدرضا برقعی

۱

۵:۲۹