۸
۱۳:۴۹
تنها ترین غریب دیار مدینه بوداو مرد علم و زهد و وقار و سکینه بودصد باب علم از کلماتش گشوده شددر بین عالمان به خدا بی قرینه بود
شهادت امام محمد باقر (ع) تسلیت باد
۱۰
۱۴:۵۸
غریب هستی و نام تو را گرفته در آغوش
ضریح حضرت خوبان، رضا غریب غریبان
ضریح حضرت خوبان، رضا غریب غریبان
۱۰
۱۴:۵۸
۴
۵:۱۴
غدیر در راه است
۵
۱۱:۲۷
غدیر در راه است
۵
۱۱:۲۷
«هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»
اگر شناخت امام زمان تا این اندازه در سرنوشت انسان نقش دارد که نا آگاهی از او به مرگ جاهلی میانجامد، پس امام زمانِ حضرت زهرا (س) پس از شهادت پیامبر اکرم (ص) چه کسی بود؟
آیا میتوان پذیرفت بانویی که سرور زنان عالم است و رضایت و غضب او معیار رضایت و غضب الهی معرفی شده، امام زمان خویش را نشناخته باشد
«به عدد ریگهای بیابان، قطرات باران و موهای حیوانات بر من ستم شده است.»
منبع: نهجالبلاغه/ مناقب، ج۲، ص۱۱
۳
۱۸:۱۳
۳
۲۱:۰۹
هر که یک دفعه سر این سفره مهمان می شودمور هم باشد اگر روزی سلیمان می شود
سر به زیر انداختن ذاتش توسل کردن استدردها در این حرم ناگفته درمان می شود
این کریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیکنام مادر که وسط باشد دو چندان می شود
ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسیددر رجب ها کاظمین ما خراسان می شود
نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبریهر که می بیند تو را، از نو مسلمان می شود
این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشتهر کجا موسی بن جعفر نیست زندان می شود
ولادت با سعادت امام کاظم (ع) تبریک و تهنیت باد
سر به زیر انداختن ذاتش توسل کردن استدردها در این حرم ناگفته درمان می شود
این کریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیکنام مادر که وسط باشد دو چندان می شود
ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسیددر رجب ها کاظمین ما خراسان می شود
نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبریهر که می بیند تو را، از نو مسلمان می شود
این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشتهر کجا موسی بن جعفر نیست زندان می شود
۱
۱۹:۴۷
با خود آورد به هنگامه عزیزانش رابر سر دست گرفتهست نبی جانش را
عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدندبه صف آرایی آن چند نفر خیره شدند
پنج تن، پنج تن از نور خدا آکندهآفتابان ازل تا به ابد تابنده
دفترم غرق نفسهای مسیحایی شدگوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد
با طمانیۀ خود راه میآمد آرامدست در دست یدالله میآمد آرام
دست در دست یدالله چه در سر داردحرفی انگار از این جنگ فراتر دارد
ایها الناس من از پارۀ تن میگویمدارم از خویشتن خویش سخن میگویم
بخشی از مثنوی زیبای مباهله
سید حمیدرضا برقعی
عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدندبه صف آرایی آن چند نفر خیره شدند
پنج تن، پنج تن از نور خدا آکندهآفتابان ازل تا به ابد تابنده
دفترم غرق نفسهای مسیحایی شدگوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد
با طمانیۀ خود راه میآمد آرامدست در دست یدالله میآمد آرام
دست در دست یدالله چه در سر داردحرفی انگار از این جنگ فراتر دارد
ایها الناس من از پارۀ تن میگویمدارم از خویشتن خویش سخن میگویم
بخشی از مثنوی زیبای مباهله
۱
۵:۲۹