لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل الوُجومِنا/محمد جواد فریساتا
۹۳ عضو

الوُجومِنا/محمد جواد فریسات

تا خرمنت نسوزد / تشویش ما ندانیundefinedقلمی بر آنچه میبینیم...

undefined لینک ناشناس :
https://ble.ir/bineshanBot?start=e5a79e6ac774
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۹ اردیبهشت
thumbnail
undefined۱

۱۳۲

۷:۵۵

۳۰ اردیبهشت
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
thumbnail
undefined یادآور شهیدان خدمتگزار
undefined گرامیداشت شهدای پرواز اردیبهشت و در رأس آنان رئیس‌جمهور شهید حجت‌الاسلام والمسلمین رئیسی، یادآور شهادت خیل شهیدان خدمتگزار در جمهوری اسلامی ایران است. | ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefined @rahbar_enghelab_ir

۱

۱۵:۰۴

بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی

پیام رهبر انقلاب اسلامی به‌مناسبت دومین سالگرد شهادت شهید رئیسی و بزرگداشت شهدای خدمت.pdf

۵۳۷.۹۳ کیلوبایت

undefined متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی به‌مناسبت دومین سالگرد شهادت شهید رئیسی و بزرگداشت شهدای خدمت | ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefined @rahbar_enghelab_ir

۱

۱۵:۰۴

۳۱ اردیبهشت
بازارسال شده از گاهنامه قسط

گاهنامه قسط_شماره پنجم، اردیبهشت 1405.pdf

۳.۰۹ مگابایت

undefined️ شماره پنجم گاهنامه قسط منتشر شد
در این شماره می خوانیم:
🟠 با شما هم‌سرنوشتیم!
undefinedمهدی قشونی
🟠 وضعیت جنگی در خلیج فارس، تعلیق در بهارستان!
undefinedمبین دریس
🟠 افسران بی‌سلاحمرثیه ای برای نخبگان پشت فیلتر
undefinedکوثر فرهمند

@ghest_scu

۱

۸:۲۸

۲ خرداد
thumbnail

۱۲۶

۱۲:۳۹

۱۷ خرداد
thumbnail
حزب الله ایران، برای حزب الله قهرمان لبنان....
undefined۴

۱۰۲

۲۰:۳۴

۲۰ خرداد
به لحظات ملکوتیِ ندای هر ایرانی که میگه:



ایندفه یکی حرف از مذاکره با آمریکا بزنه هااااا ...



نزدیک میشیم
undefined۲
undefined۱

۸۶

۲۱:۵۶

۱۳ مرداد
انشالله مجدد انتشار مطالب رو شروع میکنیم
undefined۲

۳۱

۸:۵۵

۱۹ مرداد
قیاس چمبرلین و چرچیل؛ دریچه‌ای برای فهم وضعیت امروز
برای فهم بهتر وضعیت امروز، شاید ناگزیر از مرور یک مقطع تاریخی باشیم؛ مقطعی که در آن، یک تصمیم به ظاهر عاقلانه، یک امپراتوری را تا آستانه سقوط پیش برد و یک تغییر راهبردی، مسیر تاریخ را دگرگون کرد.
سال ۱۹۳۸ بود. چمبرلین، نخست‌وزیر بریتانیا، با امضای قرارداد مونیخ، منطقه سودتن را به آلمان نازی واگذار کرد. او با این کار توانست یک سال برای کشورش زمان بخرد. بریتانیا در آن یک سال، تسلیحات خود را به‌روز کرد و خود را برای رویارویی با نازی‌ها آماده ساخت. به گفته بسیاری از کارشناسان، اگر این یک سال به دست نمی‌آمد، احتمالاً نازی‌ها می‌توانستند بریتانیا را در هم بشکنند. این، روایت رایجی است که گاه از آن به عنوان یک پیروزی دیپلماتیک برای چمبرلین یاد می‌شود.
اما واقعیت پیچیده‌تر از این بود. پس از سقوط فرانسه، بریتانیا در دانکرک به محاصره افتاد. در آن لحظات سخت، پارلمان و افکار عمومی به یک خطای محاسباتی بزرگ پی بردند. چمبرلین، با همه هوش و تجربه‌اش، هیتلر را به عنوان یک جنایتکار و یک آدم بی‌رحم می‌شناخت، اما همچنان او را قابل گفتگو می‌دانست. او تصور می‌کرد هرچند هیتلر خطرناک است، اما موجودی است که می‌توان با او نشست، حرف زد و به نوعی تفاهم رسید. این، نقطه کور استراتژی چمبرلین بود.
بریتانیا در دانکرک به این حقیقت تلخ رسید که هیتلر هیچ قابلیتی برای گفتگو و تخاطب ندارد. او دیوانه‌وار به دنبال نابودی بود و هیچ منطقی نمی‌شنید. در آن برهه، پارلمان بریتانیا به این جمع‌بندی رسید که با کسی مثل هیتلر نه می‌توان صلح کرد، نه می‌توان مذاکره کرد و نه می‌توان به او اعتماد کرد. حتی کشتی‌هایشان را در جبل‌الطارق غرق کردند تا در برابر او بایستند. نقطه عطف تاریخ بریتانیا در جنگ جهانی دوم، دقیقاً همین تغییر نگاه بود. آنها دریافتند که باید هیتلر را موجودی ببینند که هیچ قابلیتی برای گفتگو ندارد؛ موجودی که تنها زبان زور را می‌فهمد.
پارلمان بریتانیا با یک تصمیم تاریخی، چمبرلین را کنار گذاشت و چرچیل را به قدرت رساند؛ فردی جنگ‌طلب که ماهیت دشمن را درک کرده بود و می‌دانست با این دشمن، تنها راه، ایستادگی و رویارویی است. این تغییر، مسیر جنگ را دگرگون کرد و بریتانیا را از پرتگاه نابودی نجات داد.
این ماجرا، شباهت‌های قابل تأملی با وضعیت امروز ایران دارد. اما باید مواظب باشیم که در این قیاس، دچار تعمیم‌های نادرست نشویم. تفاوت‌های بنیادینی میان بریتانیای آن روزگار و ایران امروز وجود دارد. با این حال، آنچه در این روایت تاریخی اهمیت دارد، توجه به یک اشتباه راهبردی است: تصور اینکه دشمنی که جنایتکار و بی‌رحم است، لزوماً «قابل گفتگو» هم هست. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که می‌تواند یک کشور را در آستانه فاجعه قرار دهد.
تأکید رهبری، چه رهبر شهید و چه رهبر فعلی، همواره بر این بوده که شخص ترامپ و به طور کلی ساختار قدرت در آمریکا، موجودی غیرقابل گفتگوست. به تعبیر قرآنی، «بدترین چهارپایان»؛ کسانی که زبان، دست و زورشان قبل از زبانشان است و هیچ منطقی را قبول نمی‌کنند. اما پرسش اساسی اینجاست: چرا رهبری باید مدام بر این نکته تأکید کند؟ مگر چه دستگاه فکری در کشور وجود دارد که همچنان آمریکا را قابل گفتگو می‌بیند؟ این دستگاه فکری که ریشه در کجاست و چرا چنین تصوری را تغذیه می‌کند؟
نکته محوری در باب مذاکرات با آمریکا، همین تصور است. برخی می‌گویند آمریکا یک جنایتکار، یک ظالم و یک زورگوی قدرتمند است، اما عاقل است. یعنی اگر بتوانیم محاسبه‌ای به او بدهیم که برایش قانع‌کننده باشد، جنگ به پایان می‌رسد و مسیر توسعه و رشد کشور برای سالیان طولانی آغاز می‌شود. این، دقیقاً همان خطای چمبرلین است: تصور جنایتکار عاقل. اینجا باید پرسید که سهم دولت پزشکیان در این تفکر چقدر است؟ آیا شخص رئیس‌جمهور و تیم او، اسیر این توهم شده‌اند؟
برای پاسخ به این پرسش، باید واقعیت‌های پیش رو را بررسی کرد. نخست، دولت پزشکیان هرگز جزئی از برنامه سیاسی غربی‌ها نبوده است. نمی‌توان آن را با دولت خاتمی یا حوادث میرحسین موسوی و کروبی مقایسه کرد، حتی تفاوت‌های بنیادینی با دولت روحانی دارد. روشن است که دولت پزشکیان برنامه‌ریزی غربی و استعماری نداشته است. اما این به معنای آن نیست که خطاهای راهبردی در آن وجود ندارد.
دوم، دولت پزشکیان جزئی از یک برنامه بلندمدت است که در نهایت ایران را به سمت جنگ با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی سوق داده است. از سال ۱۳۹۸ و ترور سردار سلیمانی، ضربه‌ای اساسی بر پیکره مقاومت ایران وارد شد که در نهایت به جنگ در دوره پزشکیان انجامید. این یک واقعیت عینی است که نمی‌توان از آن غافل شد.
سوم، بی‌ثباتی سیاسی در کشوری که دچار شوک‌های امنیتی می‌شود، مانند سمی مهلک است. ایران با بریتانیای جنگ جهانی دوم تفاوت‌های اساسی دارد؛ پروپاگاندای رسانه‌ای گسترده علیه ای

۱۷

۲۱:۰۴

ران و ضعف‌های اقتصادی داخلی می‌تواند به انشقاق سیاسی دامن بزند و توان جنگ را تضعیف کند. اگر مسئولین دچار تزلزل سیاسی شوند و تغییرات در صندلی‌های قدرت رخ دهد، این جابه‌جایی می‌تواند در زمان جنگ، ضربه‌ای مهلک وارد کند.
در این میان، دولت پزشکیان در قواره جنگ، بیشتر از اینکه فرمانده و اثرگذار باشد، دولتی سربازگونه است. شاید انتظار می‌رفت دکتر پزشکیان همچون شهید لاریجانی، آقای عراقچی، آقای قالیباف یا رهبر معظم انقلاب، در برابر اخبار خارجی موضع‌گیری‌های محکم و راهبردی داشته باشد، اما او بیشتر در قواره یک دیپلمات و گاهی یک کنشگر ملی ظاهر شده است تا یک رئیس‌جمهور در میدان جنگ. سؤال اینجاست: اگر در شرایط فعلی، دولتی مثل دولت خاتمی یا روحانی در رأس کار بود، آیا درگیری مردم در کف میدان با آن دولت به مراتب بیشتر نبود؟ واقعیت این است که دولت پزشکیان به خاطر شخصیت رئیس‌جمهور، می‌تواند در ذیل فرماندهی کل قوا و جنگ قرار بگیرد و این نکته او را از «چمبرلین بودن» فاصله می‌دهد. اما آیا این فاصله، به اندازه کافی است؟ آیا این فاصله، او را به چرچیل نزدیک می‌کند؟
اتفاقاً اینجا نقطه‌ای است که محاسبات باید از پشت‌پرده به صحنه سیاست وارد شود. برخی سخنان متوهمانه، مانند اینکه دولت پزشکیان دولتی خواهد بود که... یا اینکه مردم باید جمع شوند و بروند تهران، یا اینکه رهبری فرموده اگر بار دیگر استعفا دهد، استعفایش را می‌پذیرم (که حتی روابط عمومی دفتر آقا آن را تکذیب کرد)، همگی نشان از دستگاهی فکری دارد که پایان جنگ را از طریق مبارزه نمی‌بیند، بلکه راه‌های دیگری را جستجو می‌کند. این دستگاه، ریشه در دولت ندارد. شاید شاخ و برگ‌هایش از دولت زده باشد بیرون، اما ریشه آن در بخش‌های دیگر است و درختی تنومندتر از درخت مقاومت در میان بسیاری از افراد دارد.
این مسئله را با حذف افراد کلیدی، سرداران بزرگ و شخص شهید لاریجانی می‌توان درک کرد. شهادت شهید لاریجانی دقیقاً کلیدی‌ترین نکته برای فهم این موضوع است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، جنگی وجودی است. این جنگ صرفاً قرار نیست در ثانیه‌ای با عقلانیت و دست دادن به پایان برسد و همه برگردند سر خانه‌هایشان، سود کنند، نفت بفروشند و توسعه پیدا کنند. خیر، همچین موضوعی نیست. ایران قرار نیست در زمان حضور اسرائیل در جهان به توسعه برسد یا روز خوش ببیند، همانطور که برعکس آن نیز صادق است. از کودتای ۱۳۳۲ و ضربه اولیه آمریکایی‌ها به ایران تاکنون، موضوعات به نقطه‌ای حساس رسیده که احتمالاً حتی اگر دستگاه فکری ما به دنبال دوستی با آمریکا باشد، خود آمریکا دیگر به دنبال این دوستی نیست و عقل دنیای او، هیچ‌گونه ما را مورد قبول نمی‌کند.
به نظر می‌رسد زدن دولت پزشکیان می‌تواند جزئی از بازی کلان دستگاه‌های اطلاعاتی خارجی باشد. چگونه می‌شود دستگاه اطلاعاتی ما در ۱۸ و ۱۹ دی دچار شوک شود؟ به گفته آقای اتریانفر، عضوی از دولت دچار شوک می‌شود، اما در حال حاضر پس از ضربات متعدد بر بدنه امنیتی و اطلاعاتی، زمانبر بودن محاسبات و عدم اراده راسخ برای ایستادگی را شاهدیم؟ این، پرسشی است که پاسخ آن می‌تواند بخش مهمی از معادله را روشن کند.
بدنه نزدیک به دولت و بدنه انقلابی که خود را به دولت نزدیک کرده، به مراتب برای جریان انقلابیِ خواهان مقاومت، خطرناک‌تر از بدنه‌ای است که دائماً با حرف‌های شیک از مذاکره حرف می‌زند. آن بدنه، دقیقاً توان تکمیل کردن پازل یا هر موقع دلش بخواهد خراب کردن پازل مذاکره را دارد؛ بدنه‌ای طویل، عریض و قدرتمند. نگرانی اصلی این است که همانطور که رهبری شهید مدام تأکید می‌کرد که شخص ترامپ و خود ایالات متحده غیرقابل مذاکره هستند، این غیرقابل مذاکره بودن هیچگاه توسط بدنه انقلابی که توان جرات‌دادن به دولتی را دارد، درک نشده است. دولتی که حاضر است گاهی حتی سرباز باشد، اما با روحیه‌دهی، وارد عرصه امتیاز دادن و امتیاز گرفتن و مذاکره غیرهوشمندانه می‌شود.
خطر اصلی، نه در میان چمبرلین‌هاست و نه در میان چرچیل‌ها. خطر در میانه‌های دیگر نهفته است؛ خطراتی که شاید در آینده شاهد جابه‌جایی‌های اشخاصی در کشور باشیم. شاید این، دقیقاً همان جایی است که باید بیش از هر چیز به آن توجه کرد؛ جایی که خط قرمزهای امروز، فردا می‌توانند به نقطه‌ای برای عقب‌نشینی تبدیل شوند. آنچه مسلم است، ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند اتحاد، اقتدار و درک صحیح از ماهیت دشمن است؛ دشمنی که هیچ منطقی جز زبان زور را نمی‌فهمد و هیچ گفتگویی جز گفتگوی میدان را برنمی‌تابد.

۱۶

۲۱:۰۴