لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل حریر | روایتِ کلماتح
۵۸ عضو

حریر | روایتِ کلمات

کلمات مهربانی مارا را لمس می کنند
لینک ناشناسble.ir/payamresanimbot?start=2if2y2NvZ6DkpnqMwNkDocU9D
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳۰ اردیبهشت
thumbnail
undefined۹

۹۲

۱۸:۱۱

پژواک آدمیان سنگواره مرا می‌ترساند و به گوشه ای افکار و خیال می اندازد به اندازه موهای سر زیبارویان، اندیشیم و به عمق وجودشان نگاه کردم تا شاید درک کنم شاید بتوانم ذات آنهارا با مداد رنگی های وجودم رنگ کنم لاکن شاید آنها دوست دارند مشکی باشندآری آنها تاریک بودن و بدون نور تابیدن را دوست دارند چرا خودم را عذاب میدهم؟

|_حریر_|
undefined۱۲

۱۱۳

۱۸:۱۱

۱ خرداد
󠈧اشکهایم را بوسه بزن تا با بوسه ات گل های رز بر صورتم شکوفا شوند زیرا من همون مشتی خاک هستم که با همنشینی با تو خوش رنگ شده است.پس بوسه ات را از من دریغ نکن ای یارکه من خیلی وقت است در چشمانت گم شدم.

|_حریر_|
undefined۱۲

۱۰۴

۷:۱۱

۲ خرداد

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

بین هر فاصله ای، ارتباطیست که آسان شودبین دو دریا پل استبین کنج خانه ها تار عنکبوتستو بین قلب من و تو..محبتی از گل های رز جوانه می زنند تا قدم هایمان را خوش بو کنند

|_حریر_|
undefined۱۳
undefined۱

۸۹

۷:۳۸

در وصف ماه کِه تواند گرفت عیب ایراد؟که عاشق مست نشود از بوی گلهاکس نداند خبر از این دلِ گمنام که اوست قصه ی شیرین و فرهادمیرقصد همچون نغمه ی آوازها میخندد با طلوع نگاه غنچه ها و اوج میگرد با نسیم گریزپا قاصدک هارا به نوازش می کشد و یک رویا را رها می کند گر ندانی نخواهی فهمید حال اورا به مانندی غصه جدایی ماهی از دریاگر به دیدار نیاید معشوقِ پری‌ها او می‌شود تنها ترین تنهابدین گونه تو ندانی حال اورا پس بخند و برقص همراه دنیا

|_حریر_|
undefined۱۱
undefined۱
undefined۱

۷۳

۲۲:۵۱

۳ خرداد
حریر | روایتِ کلمات
در وصف ماه کِه تواند گرفت عیب ایراد؟ که عاشق مست نشود از بوی گلها کس نداند خبر از این دلِ گمنام که اوست قصه ی شیرین و فرهاد میرقصد همچون نغمه ی آوازها میخندد با طلوع نگاه غنچه ها و اوج میگرد با نسیم گریزپا قاصدک هارا به نوازش می کشد و یک رویا را رها می کند گر ندانی نخواهی فهمید حال اورا به مانندی غصه جدایی ماهی از دریا گر به دیدار نیاید معشوقِ پری‌ها او می‌شود تنها ترین تنها بدین گونه تو ندانی حال اورا پس بخند و برقص همراه دنیا |_حریر_|
#درخواستی از شما_ در وصف حالundefined
undefined۳

۸۴

۸:۳۲

۴ خرداد
صدای کبوتران وحشی آسمان آبی را خوشحال میکردباد مانند همیشه مسافری خسته بود که هر سرایی را خانه ی خود میدانست بر لا به لای توری اتاق عبور کردفرد به سختی برخاست ارام ارام قدم برمیداشت بر زمین چوبی زیر پایش به سختی به پنجره کناریش رسید لبخندی زد گویی که اخرین لبخند را میزند چین های پرده مانع از دید کامل او میشدند کمی قدم به سمت راست برداشت تا زندگی پشت دیوارهارا با ارامش ببنیدشمعدانی ها رنگ هایی گران بها پوشیده بودندیکی صورتی یکی گلبهی ولی در برابر چشمان خاکی او کم میاوردند گویی خداوند در چشمان او از خاک بهشت ریخته بودبوی نم باران هنوز به بویش میخورد از خاک های باقی مانده برا سقف اجری مشخص بود باران به سختی باریده است و باد خاک هارا جابه جا کرده استاو تنها ارزویی داشت کههمانند کبوتران همانند بادهمانند لباس های روی نخ هاهمانند موجودات ازادبه مانندی هر انسان خوشحالفقط زندگی کندقلم بر بوم می کشید زندگی را تا اینکه رنگ هایش تمام شدو تنها خودش را جا گذاشت بر پشت دیوارهارنگ ها خشک نشده بودند هنوز، که نفسش به شمارش افتاد سه دو یکیک رویا آزاد شد

|_حریر_|
undefined۸
undefined۱

۱۰۷

۱۲:۰۶

۶ خرداد
ادامه فعالیت در تلگرام https://t.me/harirynبیانِ یک رویا

۷۵

۶:۲۰

۲۳ خرداد
تیکه ای گمشده از داستانِ من اینگونه روایت میکند: هرگاه دریافتم روح سبز مرا درک و غم گمشده جنگل قلبم را پیدا کردی، با نت های واژگون شده مرا صدا کردی آنگاه اسمم را میگویم حال تو مرا اینگونه بدان و رد مرا با نم خاک پیدا کن آوای درونم را همراه نغمه آبشار گوش فرا ده و منتظرم بمان ...

حریر
undefined۲

۳۰

۱۵:۱۶