دل تحمل میکنید سختی روزگار را دل فراموش نمیکند انسانهای مهربان را دل در خود رازهایی دارد که شاید هیچ وقت گفته نشوددل گاه سنگ میشود آنجا که کینه ها و بخل و حسد ها را نگه میدارد دل گاه نازک میشود ، آنگاه که بغض گلویت را میفشارد دل گاه تنگ میشود ، آنگاه که در حسرت نگاه محبت آمیزی استدل گاه میگیرد ، آنگاه که غمهای عالم بر آن مینشیند دل گاه آشوب میشود ، آنگاه که چشم انتظار عزیزی هستی دل گاه افسرده میشود ، آنگاه که دنیا روی خوبش را به تو نشان ندادهدل گاه خوش میشود ، آنگاه که به بودن کسی دلخوش است دل گاه شاد میشود ، آنگاه که از ته دل میخندی دل گاه پرواز میکند ، آنگاه که به سوی مخلوقش متمایل استقدر دلت را بدان چون گاه دل به دل راه پیدا میکند و این آغاز باشکوه عشق استو این است راز دل
کیانی
باشگاه نوشتن |@writingclub
باشگاه نوشتن |@writingclub
۱۶۲
۷:۰۳
نوشتن برای ما مثل حرف زدن برای شما در آینه است
تنها تفاوت اصلی انسان و دیگر مخلوقات نوشتن است
نوشتن اگر ستاره بود بیشک ستاره سهیل بود
نقطه عطف نوشتن انسان معاصر بین عقده گشایی و گره گشایی است
خداوند دستور داد "بخوان" پس نوشتن شروع داستان است
تا نوشتن اراجیف نباشد...متون اصیل بی هویتند
نا نوشته را نوشتن باید...این یک اصل است
اگر هنر یک سلطان بود..بی شک نوشتن تاج او میبود
نوشتن نه فقط برای ثبت بلکه برای تداوم زندگی است
یعقوبی
باشگاه نوشتن | @writingclub
تنها تفاوت اصلی انسان و دیگر مخلوقات نوشتن است
نوشتن اگر ستاره بود بیشک ستاره سهیل بود
نقطه عطف نوشتن انسان معاصر بین عقده گشایی و گره گشایی است
خداوند دستور داد "بخوان" پس نوشتن شروع داستان است
تا نوشتن اراجیف نباشد...متون اصیل بی هویتند
نا نوشته را نوشتن باید...این یک اصل است
اگر هنر یک سلطان بود..بی شک نوشتن تاج او میبود
نوشتن نه فقط برای ثبت بلکه برای تداوم زندگی است
باشگاه نوشتن | @writingclub
۲۰۶
۷:۰۴
بازارسال شده از موسسه آموزشی سما
در این کارگاه، قدمبهقدم از جرقهی یک ایده تا خلق یک متن همراهتان خواهیم بود؛ سفری برای کسانی که دوست دارند بنویسند، اما هنوز نقطهی شروعشان را پیدا نکردهاند.
━━━━━━━━━━━━━━
ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر:
کانال اطلاعرسانی موسسه آموزشی سما در پیامرسان بله
۴
۱۳:۱۰
مولوی در وصف نوشتن با دست و قلم گفتهاست:
چون قلم اندر نوشتن میشتافتچون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
احتمالاً اینجا مولانا چنان به هیجان آمده و بر قلم فشار آورده که قلم از چاک سرش بر خود شکافته.
اما در بیت زیر فشار چندان قوی بوده که این بار نه فقط قلم که کاغذ نیز از هم دریده:
چون سخن در وصف این حالت رسیدهم قلم بشکست و هم کاغذ درید
حالا صدها سال بعد دانشگاه علوم نروژ آمده و با نصب ۲۵۶ الکترود روی مغز انسان ثابت کرده که نوشتن با دست بخش عظیمی از مغز را فعال میکند — بخشهایی که وقتی تایپ میکنیم بهطور کامل خاموشند.
خدا میداند اگر این الکترودها را در هنگام سرودن مثنوی به مغز مولانا وصل میکردند چه بلایی بر سر همین الکترودها و رایانههای مرتبط میآمد. البته خود مولوی در این خصوص هشدارهای لازم را دادهاست:
تا نیابم آنچه در مغز من استیک زمانی سر نخارم روز و شب
بههمینخاطر، من همیشه داستانهایم را بهصورت ترکیبی، با قلم و تایپ انجام میدهم تا هر دو نیمکره مغزم فعال بماند.
رونوشت از : مرکز مطالعات ادبی ایران
باشگاه نوشتن | @writingclub
۸۵۳
۱۹:۰۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
-هفته هایی که کلاس "از ایده تا نوشتن" را اجرا میکنم از خودم راضیترم. نه صرفا به جهت یاد دادن آموخته ها و پرداخت بههنگامِ زکات علم. یا به خاطر کیفی که از مقوله معلمی کوک میشود و نه به خاطر نعشهی سرخوشانهای که پیشرفت همقلمانٓ نویسندهام باعثش است. بلکه برای یادگیریِ خودم. مقاله میخوانم، تحقیقکی میکنم، سِرچَکی حتی تا خویش را اندکی بازآموزی کنم. دست از گشادیِ ماتحت شسته و بر فراخناکیِ ذهن تمرکز میکنم. شاید تنها یک دهم آنچه میخوانم را نیاز باشد در کلاس مطرح کنم اما با نُه بخش دیگر نفس می کشم، معاشرت میکنم، میخورم، مینوشم، قدم میزنم و دنیا را سیر میکنم. همان حال کنید کار کنید؛ کار کنید حال میکنیدِ باب شده در فضای مجازی.دنیا هم سازگاری اش در این حال و هول بیشتر میشود، من را در معرض چیزهایی قرار می دهد که پیش از این نمیدیدمشان. انگار همان باور قدیمی که هرچه بیشتر تجسس کنی بیشتر نصیبت خواهد شد؛ جوینده یابنده بود یا هرچه در جستن آنی، آنی!
-به پوشه نوشته هایم نگاه میکنم. فاصله روزنوشته قبلی تا شب نوشته فعلی "خیلی زیاد" است و من حتی متوجه این گذر زمان نشدم. با هرکسی که مینشینم هم اینطور است. پنج ماه ناقابل از سال پنج گذشته و خیلی از ما هنوز به هنگام ثبت تاریخ مینویسیم 1398!
-برای کسی که ادعای "بچهآموزشی" درحوزه نوشتن دارد، استفاده از "خیلی زیاد" کمی دمِ دستی نیست؟جمله ام را اصلاح میکنم:فاصله به قامت کوتاه من نمی ماند. ازدشت بود تا قله، از فرش بود تا عرش.برای فاصله دو یادداشت اخیرم، میشود بودجهها تعریف کرد و همتها خرجش کرد و روبان اتوبانهایش را قیچی کرد و بزنند به نام شهیدم!
محض خاطر استفاده نا به جا از "خیلی زیاد" باید کمی بیشتر از مفهوم حال کنید فاصله بگیرم و بیشتر کار کنم!
#فرشته_حکمتنیا #شب_نوشته ای در مرداد ۱۳۹۸... ببخشید! سال پنج!
•|Telegram: @fereshtehhekmatnia |•
۱۷۳
۱۹:۴۱
محبوبم ..
از شما ممنونم ،
نگاه شما چه وقاری به من داده
هر روز روی پله ها هستم ..
خودم و روزهایم قد می کشیم و
خورشید از روی شانه ی من
طلوع خواهد کرد . . .
#محمد_صالح_علاء
باشگاه نوشتن | @writingclub
از شما ممنونم ،
نگاه شما چه وقاری به من داده
هر روز روی پله ها هستم ..
خودم و روزهایم قد می کشیم و
خورشید از روی شانه ی من
طلوع خواهد کرد . . .
#محمد_صالح_علاء
باشگاه نوشتن | @writingclub
۱۲۷
۶:۴۷
در کارگاه آنلاین «از چمدان تا کلمه» یاد میگیریم چطور تجربههای سفر، دیدهها و خاطراتمان را به یک سفرنامه جذاب و خواندنی تبدیل کنیم.
باشگاه نوشتن | @writingclub
۳۹۲
۱۱:۱۸
از کتــــاب تا کلمـــــه 

هر کتاب، کشف یک جهان تازه دورهمی کتابخوانی شامل:
خوانش کتاب
نقد و تحلیل روایت
گفت و گو
تمرین نویسندگی
برگزاری به صورت: هرماه یک جلسه
محل برگزاری: بیولند
عضویت با لینک زیر
https://chat.whatsapp.com/E2CydvvqTnZIcGIeYS8z38
https://chat.whatsapp.com/E2CydvvqTnZIcGIeYS8z38
۳۳۶
۹:۰۸
۵۵
۱۸:۲۰