رفتند عاشقانِ توما نیز میرویمای پرچمـِ حُسینیهباقی؛ بقایِ تو!
۱۴۷
۱۸:۳۸
یك نفسِ راحت بکش رفیق!ما رسیدیم به شبِ اوّلِ مُحرّمِ عزیزمان...#به_قلم_غریب
۹۶
۲۲:۲۵
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
#صاحب_عزا !وارد که شدینگاه بیاندازشاید نگاه خسته و غمگینشبه نگاهت خورد...او دائماً به یادِ مصیبت استکاش دائماً به یادش باشیم واین شب و روزهابرایش صدقه کنار بگذاریم #به_قلم_غریب#محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#رخت_عزا !دم غروب...چشمهای دوخته شده به طاقتِ عرشپیِ رصدِ آه...دوخته میشوند بهتار و پودِ پیراهنِ یار!تنها او بلد است ما را با همهی تفاوتهایمان یك رنگ کند!#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#رجعت !آدم گاهی میرود اماتهِ دلش مطمئن است کهیك شبآن که دوستش داردبرمیگرداندشما هرچقدر هم که رفته و...از دست رفته باشیمآخرش...شبِ اوّلِ مُحرّم به حسین برمیگردیم.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#چشمها !به مثلِ امشبی آدمپلك هم نمیزند مبادا قدّ لحظهای حسرت برایش بماندخوش به حالِ چشمهایی که این همه لحظهچشم به راه و منتظر بودندچشمشان روشن!#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#دستها !او دست آدمی که کاری از دستهایش ساخته نیست را محکمتر میگیرداو با ذره ذره تربت تسبیحاو با مولکولهای استکانِ چای روضهاو با تار و پودِ کتیبه و کتلاو با گرد و غبار کفشهااو با قطرههای اشكاو با دستِ عاشقانشاو با دستهایی که سینه میزننددستِ آدمهای بیدست و پا رامحکمتر میگیرد.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#چای !من میگویمکسی اگر قرار باشدخونش را تصفیه کندتا شبی به پایِ تو جاری شودباید جرعه جرعه از جام تو بنوشد؛شنو حکایتِ مستیکه چای مینوشد!#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#هیئت !آدمی به امید زنده استو هیئتِ حسینخانهی امید همهی ماستخدا امید آدم را ناامید نکند!#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#اشك !یك روز چشمهایمدلتنگِ تو میشوند درست اماتا چشمهایم زندهاند بگذار تنها لبریزِ تو باشند.همین.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#پرچم !پرچمش از همه بالاتر است.پرچمش از همه زیباتر است.آدم به چشم کسی بیایدخشتِ دیوار هم که باشدپرچمش را به دوش میکشد و عاقبت بخیر میشود.با پرچم ِ ریحانه زندهَم.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#مجلس_عزا !روضه چشمهایِ یار است و...کشاکشِ پیراهن.یا چشمیار مدد!بماند...#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#شور !مردهها بیتحركندشوك برای یك آنتکانشان میدهد ما مردگانی هستیمکه نام حسین علیهالسلام احیاءمان کرد.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#سینهزنی !از دستهای منکاری ساخته نیست وکار قلبِ مردهام از دستهای من گذشتهمن محتاج دستهای توأمتو بلدی غبار از قلب بتکانیبا حرارت اسمت ها کنی تا گرم شود و بعد با تپشِ نامت مشت بکوبی روی قفسهسینهایتا زنده شود قلبی که با اسم تو میزند!شاید هم ... بماند.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#لطمه !با رویِ سیاهبا گریه و آهمن خیلی بدممن نابلدم.شاید هم ... بماند.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#ذکر !ما فقط اسم تو را بلدیم.ما فقط اسم تو را داریم.همین آنجان بستان.این هم ... فعلاً بماند.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#نفس !به رسم هر سال ...همچین شبی ... حالا یك نفسِ راحت بکش رفیق ..ما دوباره رسیدیم به شبِ اوّلِ مُحرّمِ عزیزمان !#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#نیت !جانبستان.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#رخت_عزا !دم غروب...چشمهای دوخته شده به طاقتِ عرشپیِ رصدِ آه...دوخته میشوند بهتار و پودِ پیراهنِ یار!تنها او بلد است ما را با همهی تفاوتهایمان یك رنگ کند!#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#رجعت !آدم گاهی میرود اماتهِ دلش مطمئن است کهیك شبآن که دوستش داردبرمیگرداندشما هرچقدر هم که رفته و...از دست رفته باشیمآخرش...شبِ اوّلِ مُحرّم به حسین برمیگردیم.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#چشمها !به مثلِ امشبی آدمپلك هم نمیزند مبادا قدّ لحظهای حسرت برایش بماندخوش به حالِ چشمهایی که این همه لحظهچشم به راه و منتظر بودندچشمشان روشن!#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#دستها !او دست آدمی که کاری از دستهایش ساخته نیست را محکمتر میگیرداو با ذره ذره تربت تسبیحاو با مولکولهای استکانِ چای روضهاو با تار و پودِ کتیبه و کتلاو با گرد و غبار کفشهااو با قطرههای اشكاو با دستِ عاشقانشاو با دستهایی که سینه میزننددستِ آدمهای بیدست و پا رامحکمتر میگیرد.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#چای !من میگویمکسی اگر قرار باشدخونش را تصفیه کندتا شبی به پایِ تو جاری شودباید جرعه جرعه از جام تو بنوشد؛شنو حکایتِ مستیکه چای مینوشد!#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#هیئت !آدمی به امید زنده استو هیئتِ حسینخانهی امید همهی ماستخدا امید آدم را ناامید نکند!#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#اشك !یك روز چشمهایمدلتنگِ تو میشوند درست اماتا چشمهایم زندهاند بگذار تنها لبریزِ تو باشند.همین.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#پرچم !پرچمش از همه بالاتر است.پرچمش از همه زیباتر است.آدم به چشم کسی بیایدخشتِ دیوار هم که باشدپرچمش را به دوش میکشد و عاقبت بخیر میشود.با پرچم ِ ریحانه زندهَم.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#مجلس_عزا !روضه چشمهایِ یار است و...کشاکشِ پیراهن.یا چشمیار مدد!بماند...#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#شور !مردهها بیتحركندشوك برای یك آنتکانشان میدهد ما مردگانی هستیمکه نام حسین علیهالسلام احیاءمان کرد.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#سینهزنی !از دستهای منکاری ساخته نیست وکار قلبِ مردهام از دستهای من گذشتهمن محتاج دستهای توأمتو بلدی غبار از قلب بتکانیبا حرارت اسمت ها کنی تا گرم شود و بعد با تپشِ نامت مشت بکوبی روی قفسهسینهایتا زنده شود قلبی که با اسم تو میزند!شاید هم ... بماند.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#لطمه !با رویِ سیاهبا گریه و آهمن خیلی بدممن نابلدم.شاید هم ... بماند.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#ذکر !ما فقط اسم تو را بلدیم.ما فقط اسم تو را داریم.همین آنجان بستان.این هم ... فعلاً بماند.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#نفس !به رسم هر سال ...همچین شبی ... حالا یك نفسِ راحت بکش رفیق ..ما دوباره رسیدیم به شبِ اوّلِ مُحرّمِ عزیزمان !#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
#نیت !جانبستان.#به_قلم_غریب #محرم_١٤٤۸ه #شب_اول
۱۱۴
۰:۲۱
خونِ من...حلالِ گیسویِ تو.#یااباعبدالله
۱۰۷
۰:۲۴
۱۰۳
۸:۲۷
ـآه - محرمالحرام ١٤٤۸ه.mp3
۰۳:۲۹-۳.۳۳ مگابایت
اباعبداللّـآه را اینگونه مینویسم
گاه به گاهچون شما وقتی نفستان میگیردو میخواهید با سلول سلول ریههایتانبرای تبادل هوا و جریان تنفس تلاش کنید هرکلمهای مختوم به «آه» از حلقتان ساطع میشود. اباعبداللّـآه را اینگونه مینویسم
گاه به گاهچون شما هم وقتی دنیایِ حرفید و...کلمهای نیست برای حرفها و دردهایتان«آه» میکشید . اباعبداللّـآه را اینگونه مینویسم
گاه به گاهچون آخرش ختم میشود به آوایِ اوّلِ اسم تو !تو حسینِ نفسگرفتههایی!تو حسینِ از نفس افتادههایی!تو حسینِ حرفهایی هستی که کلمه ندارند!#به_قلم_غریب
گاه به گاهچون شما وقتی نفستان میگیردو میخواهید با سلول سلول ریههایتانبرای تبادل هوا و جریان تنفس تلاش کنید هرکلمهای مختوم به «آه» از حلقتان ساطع میشود. اباعبداللّـآه را اینگونه مینویسم
گاه به گاهچون شما هم وقتی دنیایِ حرفید و...کلمهای نیست برای حرفها و دردهایتان«آه» میکشید . اباعبداللّـآه را اینگونه مینویسم
گاه به گاهچون آخرش ختم میشود به آوایِ اوّلِ اسم تو !تو حسینِ نفسگرفتههایی!تو حسینِ از نفس افتادههایی!تو حسینِ حرفهایی هستی که کلمه ندارند!#به_قلم_غریب
۱۱۳
۱۳:۵۳
۱۴۶
۲۲:۳۸
۱۳۳
۲۲:۵۸