عکس پروفایل یادداشت‌های روزانه‌ی مقاومتی

یادداشت‌های روزانه‌ی مقاومت

۲۷۲ عضو
thumbnail
معرفی فیلم و مستند
مستند «طنطوره» روایتی تکان‌دهنده از یکی از مهم‌ترین و دردناک‌ترین رویدادهای تاریخ فلسطین است؛ «نکبت».روزی که اشغال سرزمین‌های فلسطین، آوارگی گسترده فلسطینیان و شکل‌گیری نظم جدید مبتنی بر خشونت و حذف، با تأسیس دولت اسرائیل و حمایت قدرت‌های استعمارگر آغاز شد. روند اشغال، غارت منابع، کشتار و آواره‌سازی فلسطینیان البته محدود به سال ۱۹۴۸ نماند و تا امروز نیز ادامه یافته است.
این مستند با تکیه بر مصاحبه‌ها، اسناد و روایت شاهدان، بخشی از واقعیت اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸ را در روستای طنطوره بازخوانی می‌کند. آلون شوارتز، کارگردان فیلم که خود در سرزمین‌های اشغالی متولد و بزرگ شده، با دنبال کردن روایت بازماندگان و شهادت سربازان اسرائیلی، به واقعه‌ای می‌رسد که بر اساس آن، شماری از ساکنان این روستا در جریان حمله نیروهای نظامی اسرائیل قتل‌عام و در گورهای دسته‌جمعی دفن شده‌اند.
آلون شوارتز در بخشی از بیانیه‌اش درباره روند ساخت این مستند می‌نویسد: «مثل بسیاری از کسانی که در اسرائیل بزرگ شدند، من هم با روایتی آموزش دیدم که بسیار زیبا و آرمانی بود. به ما گفته می‌شد بنیان‌گذاران یهودی ما به “سرزمینی بدون مردم” آمدند. عرب‌هایی که پیش از ۱۹۴۸ اینجا زندگی می‌کردند، با میل خودشان فرار کردند… ما اخلاقی‌ترین ارتش جهان را داریم. این روایت‌هایی که ما اسرائیلی‌ها برای خودمان تعریف می‌کنیم، در تمام دوران بزرگسالی‌ام برایم حقیقتی مطلق بود؛ حتی بعد از اینکه خودم در دوران انتفاضه سرباز جوانی بودم…»
او سپس درباره مواجهه‌اش با پرونده «تدی کاتز» و تحقیقات مربوط به طنطوره می‌گوید: «هر جا در وب‌سایت‌های اسرائیلی جست‌وجو می‌کردم، با داستان مردی مواجه می‌شدم که همه نهادها ـ دانشگاهی، قضایی، رسانه‌ای و اجتماعی ـ او را دروغگو معرفی کرده بودند. برایم عجیب بود که کسی بعد از ضبط بیش از صد ساعت شهادت صوتی، به چنین موقعیتی برسد… گوش دادن به نوارها، به‌تدریج چشمانم را به واقعیتی شوکه‌کننده و بسیار پیچیده باز کرد؛ واقعیتی که حتی تصورش را هم نمی‌کردم.»
همزمان با سالگرد «نکبت»؛ روزی که آغاز آوارگی گسترده فلسطینیان و اشغال سرزمین‌شان بود، تماشای مستند «طنطوره» می‌تواند فرصتی برای بازخوانی بخشی کمتر روایت‌شده از تاریخ معاصر فلسطین باشد؛ تاریخی که آثار آن همچنان ادامه دارد.
لینک تماشای مستند طنطوره:https://www.aparat.com/v/wza2i10

undefined کانال یادداشت‌های روزانه‌ی مقاومت در پیامرسان بله:https://ble.ir/yadasht_rouzane_moghavematundefined کانال یادداشت‌های روزانه‌ی مقاومت در آپارات:https://www.aparat.com/yadashth_rouzane_moghavemat
undefined۱۴

۵۳۷

۸:۵۹

thumbnail
هنر و مقاومتتابلو گِرنیکا
«هنر وسیله‌ای برای تزیین خانۀ بورژوا نیست؛ سلاحی است برای نبرد.» (پابلو پیکاسو، ۱۹۴۵)
موزۀ هنرهای معاصر تهران در قالب مجموعۀ برنامه‌های «هنر و جنگ» تا کنون دو رویداد برگزار کرده و در هر رویداد آثاری از گنجینۀ خود را به نمایش گذاشته است. در دومین رویداد، در کنار آثاری از نقاشان مدرنیست اسپانیا مجموعۀ پرتره‌های زن گریان از پابلو پیکاسو نیز به نمایش گذاشته شد که در دوران مرارت‌بار جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹) خلق شده بود. علاوه بر این، کلیپی چنددقیقه‌ای از چگونگی خلق اثر معروف پابلو پیکاسو به نام گِرنیکا (Guernica) پخش می‌شد که با باریک‌بینی به اجزای این اثر می‌پرداخت. جذابیت تابلو گرنیکا آن قدر زیاد است که آدم را وسوسه می‌کند درباره‌اش بیشتر بداند.
در طول جنگ داخلی اسپانیا ــ‌میان جمهوری‌خواهان و نیروهای پیشرو در یک سو و سلطنت‌طلب‌ها و فاشیست‌ها و فالانژها در سوی دیگر‌ــ نیروی هوایی آلمان نازی به درخواست ژنرال فرانکو، رهبر نیروهای مرتجع در اسپانیا، شهر گرنیکا را بمباران کرد و صدها نفر از اهالی شهر جان باختند. گفته‌اند این نخستین بار در تاریخ بود که جمعیت غیر نظامی بر اثر بمباران هوایی قتل عام می‌شوند. این شهر هیچ ارزش راهبردی برای نیروهای فرانکو نداشت و هدف از این وحشی‌گری ایجاد رعب در میان مردم و در صفوف جمهوری‌خواهان و نیروهای پیشرو بود. این موضوع برای ما شناخته‌شده است، زیرا ترامپ نیز با هدف ایجاد وحشت در میان مردم و قوای نظامی ایران دست به کشتار سبُعانۀ مدرسۀ میناب زد.
مسئولان جمهوری اسپانیا، که می‌دانستند پیکاسو در این جنگ طرف نیروهای پیشرو را گرفته است، از او خواستند تابلو بزرگی در قالب دیوارنگاره در حمایت از نیروهای پیشرو خلق کند تا در غرفۀ ویژۀ اسپانیا در نمایشگاه جهانی پاریس ۱۹۳۷ به نمایش درآید. او مشغول کار شد، اما پیشرفتی در کارش صورت نمی‌گرفت. در ۲۶ آوریل ۱۹۳۷ وقتی نیروی هوایی آلمان به حمایت از فرانکو دست به بمباران و کشتار گرنیکا زد پیکاسو انگیزۀ دوچندان برای پیشبرد کارش پیدا کرد. این اثر شاید یکی از هولناک‌ترین سندها از وحشت‌های جنگ باشد که هنرمندی تا کنون آفریده است.
پیکر مرکزی اسبی مجروح است که سرش از حالت ترس ناگهانی به بالا کشیده شده است. بالای سر اسب خورشیدی است که به چشمی می‌ماند که چراغ برق در حکم مردمک آن باشد. زیر سم او جنگجویی کشته افتاده است که در دستی شمشیری شکسته را می‌فشارد و دست دیگر شق و راست به جهت مخالف افتاده است. در سمت چپ گاوی به دوردست خیره شده است. زیر او زنی که بچه‌ای مرده را در بغل گرفته است رو به سوی آسمان فریاد می‌کشد. در سمت راست سه زن دیگر دیده می‌شوند. یکی از آنها فریادکنان از خانه‌ای در حال سوختن فرومی‌افتد و لباسش از آتش شعله‌ور است. دیگری بی‌هدف می‌گریزد. سومی که تنها با یک سر و یک بازو نمودار می‌شود چراغی را راست به پیش برده است.
گرنیکا به سه رنگ سفید، خاکستری و سیاه رنگ‌آمیزی شده است. این ته‌رنگ‌های تیره، که به هر حال آرام‌بخش نیستند، بر تراژدی تأکید دارند. نه در رنگ‌ها، نه در پیکرها، نه در تمامی سمبولیسم پیچیدۀ نقاشی، نشانی از امید نیست. حتی چراغِ زن تنها به کار روشن کردن صحنۀ فاجعه می‌آید. پیکاسو خود در جایی توضیح داده: «گاو نشانۀ فاشیسم نیست، بلکه نمودار سبُعیت و تاریکی است... اسب نمایشگر مردم است.»
گفته‌اند وقتی اتو آبتس، سفیر آلمان در پاریس، به کارگاه پیکاسو سر می‌زند و در هنگام ترک آنجا چشمش به عکسی از «گرنیکا» می‌افتد فریاد می‌زند: «آه، مُسیو پیکاسو پس این کار شماست؟» پیکاسو نیز در جواب می‌گوید: «نه خیر، کار شماست.»
برگرفته از کتاب «زندگی و هنر پیکاسو» نوشتۀ لوتار بوخ‌هایم.

undefined کانال یادداشت‌های روزانه‌ی مقاومت در پیامرسان بله:https://ble.ir/yadasht_rouzane_moghavematundefined کانال یادداشت‌های روزانه‌ی مقاومت در آپارات:https://www.aparat.com/yadashth_rouzane_moghavemat
undefined۷
undefined۲

۳۹۹

۱۹:۲۸

از بام تا شامگذر از رنج‌ها
هوا گرگ‌ومیش بود و باید سریع‌تر آماده می‌شدم تا پس از طی مسیری دراز به‌موقع به سر کار می‌رسیدم. خورشید داشت برمی‌دمید که ابر کوچکی باریدن گرفت. باران بهاری ترنم مرغان صبح را برانگیخت. صبح دل‌انگیز بهاری شور و نشاطی در من پدید آورده بود که حتی فکر رفتن به سر کار و تلف کردن وقت برای سود کردن کارفرما هم نمی‌توانست خاطرم را مکدر کند. همیشه با اتوبوس به ایستگاه مترو می‌رفتم، اما این روز مسیر اتوبوس‌رو را پیاده گز کردم تا از لطافت هوا حظ ببرم.
سرمست و شادمان به محل کارم رسیدم. چای سیاه با گل سرخ را دم گذاشتم تا همکارانم از راه برسند. معمولاً آن‌که اول می‌رسد این وظیفۀ خطیر را بر عهده می‌گیرد. یکی‌یکی آمدند و همه مشغول کار شدند. من هم مشغول رسیدگی به اردهای ناشتای کارفرما شدم، چون همیشه هندوانه زیر بغلم می‌گذارد ــ‌آن‌هم نه یکی بلکه دو سه تا‌ــ که کسی مثل تو پیدا نمی‌شود و تو کارت عالی است. چون کارم به قول کارفرمایم عالی است، باید کارهای ملالت‌بار بیشتری بکنم و «جام بلا بیشترم می‌دهند». القصه، وقت ناهار شد و این مایۀ مسرت بود، زیرا از کار کسالت‌آور دمی فاصله می‌گرفتم.
روزبه قبل از اینکه غذا را گرم کنیم درآمد که «خبرهای امروز را دیده‌ای؟»طبق عادت مألوفم، در اتوبوس ربع‌ساعتی که وقت دارم اخبار اقتصادی و کارگری را می‌خوانم و وقت ناهار همراه با همکاران دربارۀ خبرهای مهم گپ می‌زنیم، اما این بار چون مسیر اتوبوس‌رو را پیاده آمدم خبرها را ندیدم. توی دلم گفتم: «ای بخشکی شانس! همین یک روز که من خبرها را ندیده‌ام حتماً خبر مهمی شده!»روزبه، که دید کمی توی لب رفته‌ام، منتظر پاسخ نشد و گفت: «لایحۀ جدید ”اصلاح فرمول محاسبۀ مستمری بازنشستگان“ دارد بررسی می‌شود توی مجلس.»مریم، که داشت غذا را روی گاز می‌گذاشت، وارد بحث شد: «قرار است فرمول محاسبۀ مستمری را به نفع بازنشسته‌ها تغییر بدهند؟»سیمین، که تازه لقمۀ اول را داشت دهانش می‌گذاشت، درآمد: «این چه حرفی است، مریم؟! مگر محض رضای خدا این وسط چیزی به ما می‌ماسد؟!»من و روزبه هم غذایمان را گرم کردیم و دیگر همه مشغول خوردن شدیم.روزبه ادامه داد: «طبق این لایحه، قرار است مبنای محاسبه از میانگین دو سال آخر کسی که بیمه می‌پردازد به کل سنواتش تغییر پیدا کند.»مریم شگفت‌زده گفت: «یعنی جای دو سال آخر قرار است کل سی سال را حساب کنند؟»حرف مریم را تصحیح کردم: «قبلاً سی سال بود. الان چند سال دیگر هم قرار است بیاید رویش.»
روزبه ادامۀ حرفش را گرفت: «مطابق مادۀ 77 قانون تأمین اجتماعی نحوۀ محاسبۀ مستمری بازنشستگی این‌طوری است که می‌آیند متوسط مزد بیمه‌شده را در طول آخرین دو سال قبل از درخواستش ضرب در مدت سابقه و تقسیم بر 30 می‌کنند، اما طبق لایحۀ جدید، پیشنهاد شده که کل سنوات بیمه‌پرداز را تا سقف 35 سال با لحاظ تورم در سنوات اولیه مبنای محاسبه قرار بدهند.»سیمین با دلخوری گفت: «این‌طوری که مستمری بازنشستگی‌مان خیلی ناچیز می‌شود. تازه این عبارت ”سنوات اولیه“ خودش محل انواع برداشت‌هاست. معلوم نیست چند سال از نظرشان جزو ”سنوات اولیه“ محسوب می‌شود. این‌طوری راحت می‌توانند مستمری مثلاً سی‌میلیون تومانی امروز را با پانزده شانزده‌میلیون تومان هم جمع‌وجور کنند و سروته قضیه را هم بیاورند، مگر نه؟»مریم گفت: «این دیگر ته بدجنسی است!»
ادامه‌ی مطلب undefined
undefined۵

۲۱۵

۲۰:۲۲

روزبه با سرش حرفشان را تأیید کرد و گفت: «متأسفانه، همین طور است. تا الان کارفرما حتی برای کسی که حقوقش بالای حداقل دستمزد بود بیمۀ حداقلی رد می‌کند تا حق بیمۀ کمتری بدهد و مالیات هم این وسط ندهد. این را هم طوری برای ما جا می‌زند که انگار دارد در حق ما لطف می‌کند. تا حالا این فرصت بود که با افزایش حق بیمه در دو سال آخر مستمری بازنشستگی‌مان به حقوق واقعی‌مان نزدیک‌تر باشد، که البته همان هم در طول سالیان با تورم از بین می‌رود و به حداقل دستمزد نزدیک می‌شویم. اما الان با این لایحه همین را هم از ما می‌گیرند.»
من هم اضافه کردم: «سال 1401 بود که زمزمۀ افزایش سن بازنشستگی بود و بعداً توی برنامۀ هفتم توسعه گنجاندنش. آن موقع این خبر در بحبوحۀ ماجراهای ”زن، زندگی، آزادی“ کاملاً گم شد. فضای جامعه را طوری سامان داده بودند که اعتراض به معیشت دون شأن باشد و کمتر از ”آزادی“ کسی شعار ندهد. ”آزادی“شان را هم دیدیم: بمب روی سر مردم، ویرانی صنایع و بیکاری این‌همه آدم. خوب یادم است که آن موقع صدای هیچ کس بابت افزایش سن بازنشستگی درنیامد. حالا هم اگر کسی اعتراضی نکند بعداً گریبانمان را می‌گیرد.»
مریم سرش را به نشانۀ تأیید تکان داد و سیمین گفت: «درست است. اگر اعتراض نکنیم اوضاعمان خیلی خیت می‌شود!»روزبه اضافه کرد: «اگر اعتراض نکنیم هم چوب طوطی‌صفتان طرفدار جنگ را می‌خوریم که همراه اربابشان این وضع مصیبت‌بار را درست کرده‌اند و هم پیاز مستمری کم را. بیایید تا فردا دربارۀ این موضوع فکر کنیم و فردا دوباره درباره‌اش صحبت کنیم و ببینیم چه کاری از دستمان برمی‌آید.»هر سه نفرمان با روزبه موافقت کردیم. برقی در چشم همکارانم دیدم که شرارۀ اتحاد فردایمان است.
لایحه جدید محاسبه «حقوق بازنشستگی» و تاثیر آن بر مستمریها

undefined کانال یادداشت‌های روزانه‌ی مقاومت در پیامرسان بله:https://ble.ir/yadasht_rouzane_moghavematundefined کانال یادداشت‌های روزانه‌ی مقاومت در آپارات:https://www.aparat.com/yadashth_rouzane_moghavemat
undefined۱۰
undefined۶

۳۵۱

۲۰:۲۲

خوانندگان گرامیاگر به پیام‌رسان تلگرام سر می‌زنید، می‌توانید کانال یادداشت‌های روزانه را در تلگرام هم دنبال کنید.
ظرف دو سه روز آینده مطالب اینجا را به کانال تلگرام منتقل می‌کنیم و پس از آن هر دو کانال همزمان به روز‌رسانی خواهد شد. در آدرس زیر منتظر شما هستیم:https://t.me/yadasht_rouzane_moghavemat@yadasht_rouzane_moghavemat
undefined۴
undefined۲

۲۰۹

۶:۳۱

thumbnail
تصویر: اجرای سمفونی لنینگراد به رهبری کارل الیاسبرگ در شهر تحت محاصره‌ی لنینگراد در آگوست ۱۹۴۲
هنر و مقاومتسمفونی هفتم شوستاکوویچ
سمفونی هفتم شوستاکوویچ، که به سمفونی لنینگراد مشهور شد، کار نوشتنش در دسامبر ۱۹۴۱ به پایان رسید و در ۱۹۴۲ در تالار بزرگ فیلارمونیک لنینگراد، شهری که در محاصرۀ آلمان نازی بود، به رهبری کارل الیاسبرگ و همچنین در امریکا به رهبری آرتورو توسکانینی اجرا شد و به مظهر مقاومت در برابر فاشیسم بدل گشت.این محاصره همراه بود با کشتار وسیع مردم از طریق بمباران نازی‌ها، گرسنگی و سرمای استخوان‌سوز و بی‌پیر. شوستاکوویچ در حین محاصره در لنینگراد ماند و در یگان آتش‌نشانی نام‌نویسی کرد.
در زمان اجرای آن در لنینگراد، هیتلر آماده بود تا خبر سقوط لنینگراد را جشن بگیرد، اما با مقاومت سلحشوران ارتش سرخ با شکست مواجه شد. موسیقی به صورت زنده برای مردم شهر پخش شد و فرمانده جبهۀ لنینگراد در ارتش سرخ دستور داد این اجرا در خطوط مقدم آلمان از بلندگوهای بزرگ پخش شود و به نظر می‌رسد این کار موجب کاهش روحیۀ سربازان نازی شد. در بایگانی‌های شوروی، از قول یکی از افسران اطلاعاتی نوشته‌اند: «حتی دشمن نیز در سکوت گوش فراداده بود. آنها می‌دانستند این پیروزیِ ما بر ناامیدی است.» بعدها یکی از اسرای آلمانی دربارۀ این سمفونی گفت: «شبحی بود از شهری که نمی‌توانستیم آن را نابود کنیم.» اجرای لنینگراد را نوازندگان باقی‌مانده از ارکستر رادیوی لنینگراد که بر اثر محاصره دچار سوءتغذیه بودند بر عهده گرفتند.
این سمفونی چهار موومان دارد. موومان اول آرام است و تداعی‌کنندۀ لنینگراد پیش از جنگ است. موومان دوم به تهاجم نازی‌ها اشاره دارد. موومان سوم با حضور سازهای بادی و زهی سوگواری‌ای است برای رنج تاب‌ربای مردم شوروی. موومان چهارم نوید پیروزیِ مقاومت در برابر فاشیسم را می‌دهد.
این موسیقی در مردم تأثیر عمیقی کرد، زیرا بازتابندۀ محاصره بود و مردم محنت‌ها، مقاومت‌ها و قهرمانی‌های خویش را در آن بازمی‌دیدند. از همین رو، از محبوب‌ترین موسیقی‌ها در شوروی بود.
در ادامه فایل‌های چهار موومان را ارسال می‌کنیم. با توجه به محدودیت اندازه‌ی فایل ارسالی در پیام‌رسان بله، به اجبار کیفیت فایل‌های موومان اول و چهارم را کاهش داده‌ایم.
@yadasht_rouzane_moghavemat
undefined۹
undefined۱

۱۸۰

۲۱:۱۷

سمفونی لنینگراد - موومان ۱.mp3

۳۱:۴۳-۱۴.۵۳ مگابایت
سمفونی شماره‌ی ۷، «لنینگراد»، دمیتری شوستاکوویچ، موومان اول
undefined۶

۱۳۹

۲۱:۱۸

سمفونی لنینگراد - موومان ۲.mp3

۱۴:۵۴-۱۳.۷۲ مگابایت
سمفونی شماره‌ی ۷، «لنینگراد»، دمیتری شوستاکوویچ، موومان دوم
undefined۶

۱۴۲

۲۱:۱۸

سمفونی لنینگراد - موومان ۳.mp3

۱۹:۲۵-۱۷.۸۴ مگابایت
سمفونی شماره‌ی ۷، «لنینگراد»، دمیتری شوستاکوویچ، موومان سوم
undefined۶

۱۴۱

۲۱:۱۸

سمفونی لنینگراد - موومان ۴.mp3

۱۸:۵۱-۱۷.۲۷ مگابایت
سمفونی شماره‌ی ۷، «لنینگراد»، دمیتری شوستاکوویچ، موومان چهارم
undefined۶

۱۴۱

۲۱:۱۸