تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجیحرف ناگفته زیاد است ولی مَحرم نیست
۱۳۶
۱۵:۱۲
خوشا صبحی که او آید،نِشیند بر سر بالینتو چشم از خواب بُگشایی، ببینی شاه شاهانی.-مولانا
۱۶۰
۱۵:۱۳
برای جاریِ اشکت سراغ چاره می گردیکه زینب آمده با چادر مادر به تسکینتصدایت می زند اینک یتیمت از دل خیمهکه اورا راهی میدان کنی با دست آمینتهزاران بار جان دادی ولی در کربلا آخردر آغوش برادر دست و پا زد جان شیرینتکدامین دست دستِ کودکت را بر زمین انداخت؟نمک نشناس آن دستی که روزی بوده مسکینتدعا کن زخم غم هایت بسوزاند مرا یک عمرنصیبم کن نمک از سفرهء همواره رنگینت
۱۱۵
۱۷:۰۶
شنیدم ماجرای هر کسی ، نازم به عشق خودکه شیرین تر ز هر کس ، ماجرای دیگری دارماگر روزم پریشان شد ، فدای تاری از زلفشکه هر شب با خیالش خوابهای دیگری دارم
۵۹
۱۷:۵۱
آیا آدم ها واقعا اینقدر خوشحالن یا تظاهر میکنن؟/وآیا ما محکومیم به تظاهر کردن؟/
_ آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرس
_ آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرس
۱۰۶
۱۹:۴۳
بازارسال شده از مکفوف همیشگی
یک رساله دیدهام با نام زیبای ِبغل،پس عزیز ِقلب ِمن حی علی خیرالعمل...
۱
۸:۴۵
تو فقط صبر میکنی تجویز ، من فقط صبر میکنم یکریزبس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد میکند بدجور
#مرتضی_خدایگان
#مرتضی_خدایگان
۳۸
۸:۵۵
۳۹
۹:۰۱
مهموم؛
_
با یک روز تاخیر/
۳۶
۹:۴۸
ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوسخاموش کن صدارا، نقاره می زند طوسآیا مسیح ایران کم داده مرده را جانجانی دوباره بردار با ما بیا به پابوسآنجا که خادمینش از روی زائرینشگرد سفر بگیرند با بال ناز طاووسخورشید آسمان ها در پیش گنبد اورنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوسرویای ناتمامم ساعات در حرم بودباقی عمر اما افسوس بود و کابوسوقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبازانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...سید حمیدرضا برقعی
۲۶
۱۲:۲۳