لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل یاشبیر (اشعار دکتر حسن لطفی)ی
۱۷۲ عضو

یاشبیر (اشعار دکتر حسن لطفی)

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۱ مرداد
بسم‌الله الرحمن الرحیم#شهادت_حضرت_علی_ابن_موسی_الرضا_علیه‌السلام
یابن‌الشبیب عمه‌ی ما راه دور رفتمی‌خواست قتلگاه بماند به زور رفت
آتش گرفت چادرش اما کسی ندیدپنجاه و پنج سال قدش را کسی ندید
پنجاه و پنج سال بدون غمی نبودتا آن زمان مقابل نامحرمی نبود
پنجاه و پنج سال پرش را گرفته‌اندمردانِ خانه دور و برش را گرفته‌اند
یابن‌الشبیب عمه‌ی ما احترام داشتچندین امامزاده و چندین امام داشت
پیش بزرگِ قافله فریاد می‌زدندیابن‌الشبیب بر سرِ او داد می‌زدند
داغی کمر شکن کمرش را شکسته بودیک نیزه‌ی بلند سرش را شکسته بود
یابن‌الشبیب بسکه زمین خورد جان نداشتمی‌خواست راهِ علقمه گیرد توان نداشت
یابن‌الشبیب دختر دلگیر را زدندپنجاه و پنج ساله زنی پیر را …
اما رُباب زخم پَرَش را گرفته بوداز بسکه درد داشت سرش را گرفته بود
یابن‌الشبیب آتش خیمه امان ندادفرصت به روی زخمی دختران نداد
از پیش نیزه‌های شکسته عبور کرداو را به دست‌های خودش جمع و جور کرد
او را به ریگ‌های پریشان سپرد و رفتاو را به آفتاب بیابان سپرد و رفت
او را به مردمان دهاتی سپرد و رفت..‌‌..
(حسن لطفی)

۵۲

۹:۱۲

بسم الله الرحمن الرحیم #شهادت_حضرت_علی_ابن_موسی_الرضا_علیه‌السلام
گریه‌ی جبرئیل می‌آیدناله‌های خلیل می‌آید
در عوالم چقدر طوفان استگیسوی انبیا پریشان است
های هایِ مدینه دور از تومی‌زند روی سینه دور از تو
دور از شهر مادرت چه شده ؟با دل درد پرورت چه شده ؟
ای امام غریب پرورِ ماخاک عالم شده‌است بر سرِ ما
زخم انگور قوَّتت بردهزهر، بدجور قوَّتت برده
زهر اُفتاده‌است بر جانت تب و آتش شده‌است مهمانت
می‌فشاری زِ درد دندان را می‌کِشی زانوان بی‌جان را
شعله‌ها سرکش است می‌دانمجگرت آتش است می‌دانم
شده وقت غروب بین مسیربه زمین پا مکوب بین مسیر
به سر خود عبا کشیده‌ای و سر خود را کجا کشیده‌ای و
پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر
آه با چشمِ تار اُفتادیوای پنجاه بار اُفتادی
این چه زهری است، بی صدا شده‌ایچقدر مثل مجتبی شده‌ای
به اباصلت  ناله زن شایدجای تو دربِ حجره بگشاید
حیف دور و برت برادر نیستغیر آن چند تا کبوتر نیست
به سر تو برادری که نبودخوش بحال تو  خواهری که نبود
خواهری نیست بی نفس بدودسمت تو روی خار و خس بدود
خواهری نیست بین نامحرمگاه پیش تو گاه پیش حرم
پُرِ خون است روی پیرهنت به در حجره می‌کشی بدنت
سر تو دور از همه اُفتادروی دامان فاطمه اُفتاد
ای اباصلت خاطر زهرازودتر ببند درها را
از زمین این حصیر را بردارصورتم را به خاکها بگذار
درد حرفِ تو را بُرید ای دادپسرت ناله‌ات شنید ای داد
سرفه‌ها آمد و دهانت سوختآتش زهر استخوانت سوخت
به زمین چنگ می‌زنی شایدلحظه‌ای این نفس به لب آید
بین حجره کمی تقلا کن راه مسدودِ سینه را وا کن
لب تو خون شده‌است صبری کن پسرت آمده است صبری کن
لب گزیدی که ناله تا نزنی پیش این طفل دست و پا نزنی
دل تو کربلاست آنجا نیستپسرت شکر ارباََ اربا نیست
روی زانو نیامدی به سرشنیزه بیرون نکردی از جگرش
جدت آمد عقاب را گم کردای بمیرم رکاب را گم کرد
پیر شد بوسه زد لبانش راریخت روی عبا جوانش را

روضه خواندی ولی برای حسینریخت مژگانت از عزای حسین
آه ما را عزیز زهرا کشتآه ریاّن، حسین ما را کشت
آه ریان هجوم شامی بوددور او حلقه‌ی حرامی بود
بین گودال بود و گیر اُفتادوای پامال بود و گیر اُفتاد
تکیه بر نیزه داد نیزه شکستشمر آمد به روی سینه نشست
همگی آمدند یابن الشبیب عمه‌ام را زدند یابن الشبیب
دختران در طناب یابن الشبیبکشت ما را رُباب یابن الشبیب
(حسن لطفی ۴۰۴/۰۶/۰۱)

۴۴

۹:۱۲

بسم الله الرحمن الرحیم #شهادت_حضرت_علی_ابن_موسی_الرضا_علیه‌السلام
زهر اُفتاده است بر جانت تب و آتش شده است مهمانت
می‌فشاری زِ درد دندان را می‌کِشی زانوان بی‌جان را
شعله‌ها سرکش است می‌دانمجگرت آتش است می‌دانم
شده وقت غروب بین مسیربه زمین پا مکوب بین مسیر
به سر خود عبا کشیده‌ای و سر خود را کجا کشیده‌ای و
پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر
آه با چشم تار اُفتادیوای پنجاه بار اُفتادی
این چه زهری است بی صدا شده‌ایچقدر مثل مجتبی شده‌ای
به اباصلت  ناله زن شایدجای تو درب حجره بگشاید
حیف دور و برت برادر نیستغیر آن چند تا کبوتر نیست
به سر تو برادری که نبودخوش بحال تو  خواهری که نبود
خواهری نیست بی نفس بدودسمت تو روی خار و خس بدود
خواهری نیست بین نامحرمگاه پیش تو گاه پیش حرم
پُر خون است روی پیرهنت به در حجره می‌کشی بدنت
سر تو دور از همه اُفتادروی دامان فاطمه اُفتاد
ای اباصلت خاطر زهرازودتر ببند درها را
از زمین این حصیر را بردارصورتم را به خاکها بگذار
درد حرف تو را برید ای دادپسرت ناله‌ات شنید ای داد
سرفه‌ها آمد و امانت برد آتش زهر استخوانت برد
به زمین چنگ می‌زنی شایدلحظه‌ای این نفس به لب آید
بین حجره کمی تقلا کن راه مسدودِ سینه را وا کن
لب تو خون شده است صبری کن پسرت آمده است صبری کن
لب گزیدی که ناله تا نزنی پیش این طفل دست و پا نزنی
ریخت مژگانت از عزای حسینگریه کردی ولی برای حسین
آه ما را عزیز زهرا کشتآه ریاّن حسین ما را کشت
بین گودال بود و گیرافتادآی پامال بود و گیرافتاد
تکیه بر نیزه داد نیزه شکستشمر آمد به روی سینه نشست
همگی آمدند یابن الشبیب عمه‌ام را زدند یابن الشبیب
(حسن لطفی ۴۰۳/۰۶/۱۴)
#یاشبیر #کانال_اشعار_دکتر_حسن_لطفی @yashobeyr_hassan_lotfi

۵۵

۹:۱۳

بسم الله الرحمن الرحیم #شهادت_حضرت_علی_ابن_موسی_الرضا_علیه‌السلامروضه امام رضا علیه السلام
نشست روی زمین و بلند شد شاید که مرهمی به جگر پاره‌ها زند که نشد
کنار فاطمه پنجاه مرتبه اُفتاد نشست ناله‌ی یا مرتضی زند که نشد
بلند شد که بگوید جواد، جانش رفتنشست مادرِ خود را صدا زند که نشد
حرارت جگرش دادِ او درآورده چقدر خواست که داد از جفا زند که نشد
به حجره بود نبیند جواد حالت اوکه آخرین نفسش را رضا زند که نشد
گرفته بود اباصلت شانه‌اش، می‌خواست نفس نفس به غم کربلا زند که نشد
به گریه گفت که یابن‌شبیب، عمه‌ی ما دوید جد مرا تا صدا زند که نشد
شلوغ بود و حرامی و چکمه  یابن شبیب حسین خواست که حرف از خدا زند که نشد
شلوغ بود و حرامی و عمه‌ام آمدکه ناله بر بدنی نخ‌نما زند که نشد
در ازدحامِ قبائل به گِرد او ، پیری رسید تا که به نذرش عصا زند که نشد
 سنان دوباره به دنبال جای سالم بودکه نیزه را به تنِ جد ما زند که نشد
حسین خواست کمی هم نفس کشد، نگذاشتحسین خواست کمی دست و پا زند که نشد...
(حسن لطفی۴۰۳/۰۵/۲۰)
#یاشبیر #کانال_اشعار_دکتر_حسن_لطفی @yashobeyr_hassan_lotfi
undefined۱

۶۵

۹:۱۳

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #شهادت_حضرت_امام_حسن_مجتبی_علیه‌السلام
اشراق ازل آتش طور سحرش شدمژگان بهشت از سر شب رفتگرش شد
نور جبروت است چراغ لب بامشبال ملکوت است که فرش گذرش شد
این پیر خلیل است دویده به طوافشاین مرد کلیم است که مات شجرش شد
تا قرب خدا رفت کسی که سر سفرهمهمانِ دوتا پاره‌ی نان سفرش شد
یک عمر جزامی سر این سفره نشسته استاین شأن حسن بود که مثل پدرش شد
از شام رسید و به حسن گفت... چه بد گفتیک عمر پس از آن همه جا در به درش شد
هر کس که نظر کرد به او گفت شگفتااین نکته که پیچید جهان هم نظرش شد
مسجد پی او رفت نشد تا که بیایداز بس که شلوغ از دم در دور وبرش شد
دیدند کریم است و خجالت نکشیدند رفتند و فقط غربت و غم همسفرش شد
رفتند و گرفتند و نماندند کنارشیک طور که آن زهر هلائل شکرش شد
ای کاش بگوید که چه دیده است در این شهرای کاش بگوید که چه خاکی به سرش شد
تقصیر قد کوچک و تنگی گذر بود سی‌سال که شرمنده‌ی روی پدرش شد
می‌خواست که مانع بشود، مانع سیلی اما عوضش چادر مادر سپرش بود
نفرین به مغیره همه جا بود مغیره یک عمر فقط شاهد چشمان ترش شد

این ارث چه ارثی است رسیده است به قاسم جسم پسرش وای که مثل جگرش شد
(حسن لطفی ۴۰۵/۰۵/۲۱)
#یاشبیر #کانال_اشعار_دکتر_حسن_لطفی @yashobeyr_Hassan_lotfi

۸۷

۱۱:۱۱

بسم الله الرحمن الرحیم#شهادت_حضرت_علی_ابن_موسی_الرضا_علیه‌السلام
جانی نداشت تا که روی پا بایستد ای جان فدای آنکه نشد تا بایستد
آتش گرفته است کسی که برابرشاز احترام، پهنه‌ی دریا بایستد
او برکت زمین و زمان است، حق بده کم مانده است نبض دو دنیا بایستد
دارد عبا به سر به سوی حُجره می‌رود هی می‌نشیند و به تقلا بایستد
در پیش مادرش به زمین خورد و هرچه کرد اما نشد مقابل زهرا بایستد
بی فایده است هر چقدر ناله می‌زند این آتش جگر چه کند تا بایستد
در را که بست دید جواد آمده ولی کودک چگونه از غمِ بابا بایستد

تا سر گذاشت روی زمین دید کربلاستکم مانده قلب زینب کبری بایستد
تا سمت خیمه‌ها نروند آن حرامیانبر نیزه تکیه داد خدایا بایستد
در بینِ نیزه‌ها که به پهلو نشسته‌اندشمر آمده به سینه‌ی آقا بایستد
(حسن لطفی ۴۰۵/۰۵/۲۱)
#یاشبیر #کانال_اشعار_دکتر_حسن_لطفی @yashobeyr_Hassan_lotfi
undefined۲

۱۳۹

۱۴:۳۰

۲۲ مرداد
بسم الله الرحمن الرحیم
#یاعلی_جان
#لیلة_المبیت

جز بارِ این گریبان بار گران نداریم
از آستان تو راه تا آسمان نداریم

قومی فقیر هستیم هر روز گیر هستیم
رفتیم جان فروشیم دیدیم جان نداریم

زانو به زانوی تو خیره به گیسوی تو
ای دل خیال بافی نه این نه آن نداریم

داریم در نداری آنچه تو هم نداری
تو مثل خود نداری جز این گمان نداریم

بر ما تصرفی کن یک شب تعارفی کن
گرچه لیاقتِ این "یک شب بمان" نداریم

تا کلب آستانیم راضی به استخوانیم
جز گرد خاکساری بین دکان نداریم

یک شب برای ما باش اصلا خدای ما باش
هربار جای ما باش ما که زبان نداریم

ایوانِ شاه رفتیم تا قرب ، راه رفتیم
ما از نجف که راهی تا آسمان نداریم

(حسن لطفی ۴۰۵/۰۵/۲۲)

#یاشبیر #کانال_اشعار_دکتر_حسن_لطفی @yashobeyr_Hassan_lotfi
undefined۱

۱۳۷

۲۰:۲۰

۲۸ مرداد
thumbnail
undefined۱

۸۸

۱۲:۴۲

۲۹ مرداد
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری_علیه_السلام
هشتمین روزِ تب و ناله‌ی جان فرسایتآه از این زهر، از این زهرِ توان فرسایت
هشتمین روزِ ربیع است و خزان پُر شده استهشت روز است از این داغ، جهان پُر شده است
شد جگر سوزترین روضه‌ی پایانی توقطره‌های عرق گرم به پیشانی تو
شده خورشید پریشانِ غروبت امشببا تو شد سامره گریان غروبت امشب
آب شد از نفست حضرت نرگس آقارحم کن بر دل بی‌ طاقت نرگس آقا
این پرستار از این حال کباب است ببیناز تبت سوخته مانند رُباب است ببین
نرگس از این غمِ جانسوز نمیرد چه‌کندقبلِ جان دادنت امروز نمیرد چه‌کند
گرچه خون بود جگر، طشت نیاورد کسیهمسرت بود اگر طشت نیاورد کسی
فاطمه آمد و یاد حسن اُفتاد حسنداد از داغ حسن داد زِ بیداد، حسن
آه از آن روضه که چون زخمِ گلو بود بگواز غریبی که زنش قاتل او بود بگو
گرچه از زهر در این چند نفس آب شدیپسرت شکر سرت آمد و سیراب شدی
پاره‌های جگری با غم تو می‌گریدپنج‌ساله پسری با غم تو می‌گرید
روز هشتم نفس گرم تو مهمانش بودلحظه‌ی آخر و چشم تو به چشمانش بود
کار برعکس نشد تا به سر او بروی که سراغ بدن مختصر او بروی
بی نفس پیش پسر داد کشیدن سخت استنیزه از سینه‌ی اولاد کشیدن سخت است
حال تو شکر که با خنده نپرسید کسیبه همه رو نزدی بر تو نخندید کسی
آب هنگام تبت بود ولی چکمه نبود ظرف آبی به لبت بود ولی چکمه نبود
نیزه‌ای روی گلوی تو جسارت که نکردهرچه که داشته‌ای حرمله غارت که نکرد
بی‌رمق بر قدمت نیستی آقا صد شکر نگران حرمت نیستی آقا صد شکر
(حسن لطفی ۴۰۴/۰۶/۰۹)
#یاشبیر #کانال_اشعار_دکتر_حسن_لطفی @yashobeyr_hassan_lotfi

۲۷۹

۹:۱۹

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری_علیه_السلام یا ابا محمد یا حسن ابن علی العسکری
آبی بنوش ای لب عطشان چه می‌کنیبا این دو دست خسته‌ی لرزان چه می‌کنی
نرگس نشسته و به مراعاتِ حال او...با دردهای سخت ِفراوان چه می‌کنی
بی آه و ناله سوختن از زهر مشکل استدر پیش خانمت دل سوزان چه می‌کنی
گیرم کنار او به زمین پا نمی‌کشیبا لخته‌های خونِ به دامان چه می‌کنی
طشتی طلب نمی‌کنی امّا به ما بگوبا پاره‌های این جگرستان چه می‌کنی
می‌سوزد از وداعِ تو طفلت، نگاه کن با این یتیمِ پاره گریبان چه می‌کنی
آخر گرفت بر سر دامن سرِ تو رااین لحظه‌های آخرت ای‌جان چه می‌کنی
حالا که یاد کرب و بلا داد می‌کشی با روضه‌های زینب حیران چه می‌کنی
آهی کشید و گفت که ای سایه‌ی سرم دور از حرم به ریگ بیابان چه می‌کنی
ای باحیای قافله‌ی فاطمه بگودر زیر چکمه با تن عریان چه می‌کنی
امّا کسی نبود بگوید که عمه جانبا شعله‌های شام غریبان چه می‌کنی
(حسن لطفی ۴۰۵/۰۵/۲۹)
#یاشبیر #کانال_اشعار_دکتر_حسن_لطفی @yashobeyr_Hassan_lotfi

۴۶

۱۹:۵۴