خودم دارم به نوع دیالوگی که باید با استاد مربوطه داشته باشم برای نیومدن سر کلاس فکر میکنم
۳۲۴
۵:۰۲
ولی اون روزا... هرگز قابل معاوضه با هیچ جایگزینی نیستن
۳۹۲
۵:۵۵
برای کشتن گل سرخ ارّه آوردهاید؟ لازم نبود،...کافی بود بگویید:" هی، تو!" خودش میافتاد
۳۵۳
۱۷:۳۷
چند روز پیش شاعرهای شعری خوند در اعتراض به خدا. توی فیلم سیدحمیدرضا برقعی هم بود و با شنیدن هر مصرع معلوم بود از این شعر ناراحته. خیلی شعرا در پاسخ به اون، سرودههای لطیفی از احساس انسان نسبت به خدا نوشتن، و این شعر کاملترین هست.
به نام خدایی که خیلی رئوفه که خیلی رحیمهبه نام خدایی که خیلی بزرگه که خیلی کریمه
که درددلاتو همیشه شنیده همیشه می دونه من و تو درسته نمی دونیم اما خدا مهربونه
اگه غرق بغضی اگه غرق دردی منم غرق دردماگه شبها تا صب فقط گریه کردی منم گریه کردم
اگه تو بریدی منم خب بریدم که دنیا همینه من و تو عزیزم مال آسمونیم و اینجا زمینه
بیا جای غصه بیا جای زاری به دنیا بخندیم که دنیا سرابه که دنیا دروغه بی چیش دل ببندیم
درا رو می بنده در خونه ی اون ولی بازه بازه خودش واسه آدم همه چیزه اصلا دیگه چی نیازه؟
عزیزم خدارو تو هر جور ببینی همونجوره باهات بگو مهربونه که راحت بخندی که کم باشن اشکات
شاید گفته باشی که هذیون نمیگه ؟که اون تب نداره؟می دونم که حرفام مثِ حرفای تو مخاطب نداره
می دونم که شاید بخندی به حرفام ولی غرق دردم که پای تموم حروف ترانه ت فقط گریه کردم
رفیق قدیمی ! تو شاعرتری که !تو طبعت روونه !تو با طبع خوبت بگو غرق لطفه بگو مهربونه!
#فاطمه_معصومه_شریف
محفل شعر بانوان قم
گوهرشاد
به نام خدایی که خیلی رئوفه که خیلی رحیمهبه نام خدایی که خیلی بزرگه که خیلی کریمه
که درددلاتو همیشه شنیده همیشه می دونه من و تو درسته نمی دونیم اما خدا مهربونه
اگه غرق بغضی اگه غرق دردی منم غرق دردماگه شبها تا صب فقط گریه کردی منم گریه کردم
اگه تو بریدی منم خب بریدم که دنیا همینه من و تو عزیزم مال آسمونیم و اینجا زمینه
بیا جای غصه بیا جای زاری به دنیا بخندیم که دنیا سرابه که دنیا دروغه بی چیش دل ببندیم
درا رو می بنده در خونه ی اون ولی بازه بازه خودش واسه آدم همه چیزه اصلا دیگه چی نیازه؟
عزیزم خدارو تو هر جور ببینی همونجوره باهات بگو مهربونه که راحت بخندی که کم باشن اشکات
شاید گفته باشی که هذیون نمیگه ؟که اون تب نداره؟می دونم که حرفام مثِ حرفای تو مخاطب نداره
می دونم که شاید بخندی به حرفام ولی غرق دردم که پای تموم حروف ترانه ت فقط گریه کردم
رفیق قدیمی ! تو شاعرتری که !تو طبعت روونه !تو با طبع خوبت بگو غرق لطفه بگو مهربونه!
#فاطمه_معصومه_شریف
محفل شعر بانوان قم
۳۵۸
۷:۱۵
قربون اون آقایی که یک تنه بارِ روایت پیشرفت کشور رو به دوش کشید
۶۳۶
۱۷:۲۰
همچنین خاطرتون باشه:
رکورد
نصاب
امشب یاد گرفتم از پیام رهبر رشید
رکورد
امشب یاد گرفتم از پیام رهبر رشید
۲۱۱
۱۷:۲۲
جان دلم، برایت نگفتهام، که ملال و اندوهم مثل آب روی سطحی صاف جمعِ جمع شده و رنجی نیست جز غرور خرد شده از شهادت سیدعلی. به جای آن پراکندگیها، حفرهای در انتهای این سطح صاف و صیقلی درست شده که البته بدجوری مقدس هست برایم و انگار تنها کنجِ امن و امیدبخشم است. حفرهای مقدس که نتیجهی رنجی مقدس است. برایت نگفتم که نمیدانم چه شد، مدتی است برای سبک شدن به جای آسمان، به گلها نگاه میکنم. آخ که نمیدانی چه شوقی توی دلم میتراود وقتی یکی یکی شکوفه زدنشان را میبینم. این را همسر گفت. گفت امسال برای تو سال گُله. سال شکفتن. زیبا شدن. گفت به جای آسمون به گل پناه میبری.شمعدانی را ولی جور دیگری دوست دارم. جوری که فقط خودم میدانم. تازه به جای سبز هم آبی را نشاندم. همه رنگ های اطرافم، همه چیز دارد آبی میشود.
دیدی؟ گذشت. همه چیز گذشت تمام شد رفت
دیدی؟ گذشت. همه چیز گذشت تمام شد رفت
۲۱۲
۶:۰۸
اینجا مرودشته. شهری که بیشتر از هرجای دیگهای سر درِ خونههاش، مجسمه کنده کاری شده از شمایل فروهر میبینید، پشت خیلی از ماشینهاش، نمایی از اهورامزدا؛رندوم تو خیلی از مغازهها و خونههاش تابلوی پندار نیک گفتار نیک کردار نیک بالای دیوار نصبه. بیشترین تعداد اسم داریوش و کورش و آرش و اسامی باستانی رو داره. شهری که تقریبا از بچه پنج سالهاش میتونی گفتگویی راجع به ایران باستان بشنوی. از هر پنج تا بچه، حداقل یکیش کلاس فن بیان میره و شاهنامه خوانی رو در حد تیم ملی برات اجرا میکنه. و تو چون اینا رو نمیدونی، تعجب میکنی که دی ماه چی شد یهو؟ اصلا مرودشت کجای ایران بود؟ ولی بازم این اطلاعات برای فهم کامل جامعه مرودشت ناقصه. این دختر توی فیلم رو میبینید؟ یکی از شهروندانِ همین شهره. حالا تو این شهری که هنوز نمیشه با خیال راحت، تنها و با یه نشونی از دین یا کشور راه رفت، هر شب میاد سر میدونی که هیچ موکبی نیست، پرچم رو بالا میبره. نیم ساعت کنارش بودم. ماشین ها یک درمیون یه استپ میکردن و یه تیکه مینداختن و میرفتن. بهش گفتم چرا؟ چرا اینجایی که خلوته و خطر داره میایستی؟ میگه برای اینکه به همه نشون بدم ما محصور به زمان و مکان خاصی نیستیم. هرجا و هرزمان پرچم ما رو خواهند دید. میپرسم خیلی آقا رو دوست داشتی؟ میگه خودم از این محبت هیچ خبر نداشتم. ولی تا بیست روز بعد از ده اسفند به حالتی از جنون رسیده بودم. اینجا اومدنم یه جور ادای دینه. میگفت برای اینجا بودنم با همه میجنگم. با خانواده، با موکبی که پونصد متر پایینتره، با ماشینهای عبوری...میگم تا کی هستی؟ میگه تا پیروزی کامل. ما مبعوث شدیم
#قصهی_مهسا
@yasina_rahimi
join:[ble.ir/join/D7UTMoDWbx] ═══════𖠁❦༺✦༻❦𖠁═══════
#قصهی_مهسا
@yasina_rahimi
۲۸۴
۱۸:۵۴
چندسالیه این موقعها، خیلیا برا نامه میان. برای دانشگاه فرهنگیان، یا استخدامی. من تا اون موقع که بودم، کاری نداشتم طرف فعالیتی کرده یا نه. یه گفتگو میکردیم، اگه میدیدم اهل بوده و هست، نامه رو میدادم. یه قرار دلی هم میذاشتیم که اگه قبول شد، امام و آقا و شهدا و وطن اسلامی رو به بقیه خوب معرفی کنه. از موقعی که صرفا تو بخش علمی کار میکنم، اون امکان نامه دادن رو ندارم. چند وقت پیش یکی از بچهها خیلی برا این نامه دوید. ولی موفق نشد. دیدم اصرار داره، خودم پی اش رو گرفتم. بازم نشد. دلش شکست. نشست لب جدول کنار حیاط گریه کرد. بهش گفتم ببین من تو عمرم ندیدم یه جا بنده خدا اذیتم کنه، کمکاری کنه، کارم رو لنگ بذاره، و خدا جبران نکرده باشه. چیزی که باید بهت برسه میرسه.
بعد هم تو دلم عنصر نامطلوب و مسبب این وضع رو دعا کردم که دستش جوری کوتاه بشه که بیشتر از این برای خودش عذاب نخره.
شمام برای این بچه دعا کنید. فردا مصاحبه داره
بعد هم تو دلم عنصر نامطلوب و مسبب این وضع رو دعا کردم که دستش جوری کوتاه بشه که بیشتر از این برای خودش عذاب نخره.
شمام برای این بچه دعا کنید. فردا مصاحبه داره
۱۵۲
۶:۲۳
قصه هایی برای چاپ نشدن
این روزا خیلیا میان برا نامه، یا فرهنگیان قبول شدن یا استخدامی. پاشون هم تو بسیج نذاشتن تا حالا. با هم گپ میزنیم میگم طوری نیست. نامه رو میزنیم، از حالا کار کنید. فقط... هرجا رفتید، بگید آرمان چطوری شهید شد محمد جهانگیری، بچه محل رو و عجمیان... @yasina_r
ولی برآیند مدارس تو چند سال اخیر میگه این نامهها اگه اثر معکوس نداشته باشه، در بهترین حالت خنثی عمل میکنه
۱۱۵
۱۵:۱۰