(وقتی عضو هشتمی و تصادف میکنی میری کما تا یک هفته تو کمایی)
نامی)کلی توی این هفته مراقبته و اصلا خونه نمیره و مدام بالای سرته
(جین)توی تمام این هفته کنارت میمونه و مدام دستات رو میگیره و گریه میکنه چون میترسه که بیدار نشی
(شوگا)اصلاً با وضعیتی که برات پیش اومده نمیتونه بخوابه و مدام فکرش سمت توعه
(جیهوپ)شبانه روز از کنارت تکونم نمیخوره و مدام کنارته و صورتت رو نوازش میکنه_ قراره برگردی.....مگه نه ؟
(جیمین)توی این یک هفته هیچی دلش بر نمی داره و خودش هم مثل مرده ها شده و هر روز میاد پیشت و کلی گریه میکنه
(تهیونگ)نمیتونه بخوابه و همش گریه میکنه جوری که حتی اعضا هم نمیتونن ارومش کنن
(کوک)از وقتی همچین اتفاقی برات افتاده نتونست بخنده و بعد از اینکه حالت خوب میشه مدام مواظبته تا بلایی سرت نیاد و بیشتر از قبل روت حساس و نگران میشه
#سناریو#ادـسوا🎀✨
نامی)کلی توی این هفته مراقبته و اصلا خونه نمیره و مدام بالای سرته
(جین)توی تمام این هفته کنارت میمونه و مدام دستات رو میگیره و گریه میکنه چون میترسه که بیدار نشی
(شوگا)اصلاً با وضعیتی که برات پیش اومده نمیتونه بخوابه و مدام فکرش سمت توعه
(جیهوپ)شبانه روز از کنارت تکونم نمیخوره و مدام کنارته و صورتت رو نوازش میکنه_ قراره برگردی.....مگه نه ؟
(جیمین)توی این یک هفته هیچی دلش بر نمی داره و خودش هم مثل مرده ها شده و هر روز میاد پیشت و کلی گریه میکنه
(تهیونگ)نمیتونه بخوابه و همش گریه میکنه جوری که حتی اعضا هم نمیتونن ارومش کنن
(کوک)از وقتی همچین اتفاقی برات افتاده نتونست بخنده و بعد از اینکه حالت خوب میشه مدام مواظبته تا بلایی سرت نیاد و بیشتر از قبل روت حساس و نگران میشه
#سناریو#ادـسوا🎀✨
۱.۲K
۰:۵۸
امیدوارم خوشت اومده باشه بیبی
۱.۲K
۰:۵۸
فعلاً بدرود گرلم
۱.۲K
۰:۵۹
پایان فعالیت #ادـسوا🎀✨
۱.۲K
۰:۵۹
سلام بیبی های من 🫀
۱.۱K
۱۰:۲۱
بچهها من سوا هستم ولی به یوری تغییر میکنم..#اد-یوری✨🫀
۱.۱K
۱۰:۲۳
★°°••”””ᴊᴋ„„„••°°★#چندپارتی_اکلیلی
★°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°★ وقتی اکست بود و توی مراسم میبینیش...★••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••★
با چشم های درشت و خوشرنگش به دنبال دختر هایی که توی مراسم بودن بود..همشون با عشوه راه میومدن و پسر با قیافه ی درهم رفته بهشون نگاه میکرد!یاد دخترش افتاد و لبخندی زد..همینطور که داشت به دخترش فکر میکرد،دختری روبهروش ایستاد و لب زد: آقای جئون ؟ ... میتونم مزاحمتون بشم ؟ !از افکار زیبا و تلخش بیرون اومد و لب زد:بله ! .. بفرمایید .دختر با دستای کشیده اش موهای لختش رو توی دستاش گرفت و با دستاش لوله اش کرد و با عشوه لب زد: میتونم شمارتون رو داشته باشم ؟ !پسر بعداز این حرف دختر پوزخند مسخره ای زد و نگاه تمسخر آمیزی به دختر انداخت و لب زد: کمبود داری ؟ آم بزار حدس بزنم .. شاید اسکلی نه ؟ !دختر با چشمایی اشکی به پسر خیره شد و لب زد: چندبار باید غرورمو بخاطرت خورد کنم ؟پسر با پوزخند لب زد: مجبورت نکردم دختر خوب ..دستای پسر رو خواست بگیره که با صدایی که از سمت میکروفون اومد همه به سکویی که روبهرو شون بود خیره شدنپسر از این موقعیت استفاده کرد و به سمت جلو رفت ... جام شرابی رو توی دستای خوش فرمش گرفت و به سکویی که روبهروش بود خیره شدهمینطور که به دختری که داشت صحبت میکرد نگاه کرد، متوجه فیس اشناهی شد ...صحنه های وحشتناکی از جلوی چشماش رد شد! جام شراب از دستش افتاد و صدای شکستن شیشه همجا آکو شد ....
پارت بعد بزارم؟#اد-یوری🌚✨
★°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°★ وقتی اکست بود و توی مراسم میبینیش...★••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••★
با چشم های درشت و خوشرنگش به دنبال دختر هایی که توی مراسم بودن بود..همشون با عشوه راه میومدن و پسر با قیافه ی درهم رفته بهشون نگاه میکرد!یاد دخترش افتاد و لبخندی زد..همینطور که داشت به دخترش فکر میکرد،دختری روبهروش ایستاد و لب زد: آقای جئون ؟ ... میتونم مزاحمتون بشم ؟ !از افکار زیبا و تلخش بیرون اومد و لب زد:بله ! .. بفرمایید .دختر با دستای کشیده اش موهای لختش رو توی دستاش گرفت و با دستاش لوله اش کرد و با عشوه لب زد: میتونم شمارتون رو داشته باشم ؟ !پسر بعداز این حرف دختر پوزخند مسخره ای زد و نگاه تمسخر آمیزی به دختر انداخت و لب زد: کمبود داری ؟ آم بزار حدس بزنم .. شاید اسکلی نه ؟ !دختر با چشمایی اشکی به پسر خیره شد و لب زد: چندبار باید غرورمو بخاطرت خورد کنم ؟پسر با پوزخند لب زد: مجبورت نکردم دختر خوب ..دستای پسر رو خواست بگیره که با صدایی که از سمت میکروفون اومد همه به سکویی که روبهرو شون بود خیره شدنپسر از این موقعیت استفاده کرد و به سمت جلو رفت ... جام شرابی رو توی دستای خوش فرمش گرفت و به سکویی که روبهروش بود خیره شدهمینطور که به دختری که داشت صحبت میکرد نگاه کرد، متوجه فیس اشناهی شد ...صحنه های وحشتناکی از جلوی چشماش رد شد! جام شراب از دستش افتاد و صدای شکستن شیشه همجا آکو شد ....
پارت بعد بزارم؟#اد-یوری🌚✨
۱.۱K
۱۰:۲۶
۱.۱K
۱۰:۳۲
میدونم میخواید فحش بدید ولی بازم جواب میدم..امیدوارم تو این دوران جنگ حالتون خوب باشه..
https://harfeto.timefriend.net/17507590983358
#اد-یوری-🌚✨
https://harfeto.timefriend.net/17507590983358
#اد-یوری-🌚✨
۱.۱K
۱۰:۴۹
1.مال خودمه 

2.چشم گرلم

3.بچه ها یه حقیقتیو بگم..رمان عشق خاموش ماله یکی از دوستامه..خودش نمیتونست بزاره من چنل زدم و رمانو گذاشتم..ولی خودش خبر داره..یعنی کپی نکردم..
4.اون دوستم دیگه نمینویسه..
2.چشم گرلم
3.بچه ها یه حقیقتیو بگم..رمان عشق خاموش ماله یکی از دوستامه..خودش نمیتونست بزاره من چنل زدم و رمانو گذاشتم..ولی خودش خبر داره..یعنی کپی نکردم..
4.اون دوستم دیگه نمینویسه..
۱.۲K
۱۵:۳۵