متاسفانه هفته گذشته نتونستم برم تجمع. نمیدونم توفیق نداشتنم رو بهونه قرار بدم یا سردرد مزمن که قدرت زندگی و ایستادن سرپا رو ازم گرفته! «بهانه بهانه ست»
ایییش.
و واقعیت این هست که؛ «ما همون عمل انجام شده هستیم» نه بهانه و حرف و دلیل و توجیهات. به قول ضرب المثل معروف: «با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه» با این کار می کنم اون کار نمی کنم، نمیشه. «ما» در واقع این کار را کردم آن کار را نکردم هستیم. این از یک طرف؛ و از طرفی توی پاتوق مون بحث خوبی شد. من از محتوای صحبت ها، الگوی رفتاری یی رو برای خودم شکار کردم. درباره اش نمیگم. چون خوش ندارم کاری که هنوز انجام ندادم رو جوری براتون تعریف کنم انگار من همونم.. خیر. از شخصیتِ اینجوری داشتن، بیزارم و فراری آن چنان که از بهانه آوردن هم متنفرم و نشانه ضعف میدونم.
خلاصه کلام اینه من فقط این رو میدونم که؛هر چند «سرانجام هر چیز از عمل ما» ما رو شکل میده و می نویسه در چشم خدا و مردم، پس «شروع» همان هر چیز، لازمه و سرلوحه وجودی ما خواهد شد و ادامه اش ضرورت.
پس «بهانه ها رو کنار گذاشتن و عملگرایی را عادت شخصیتی خود قرار دادن»، «شروعِ انتهایی درخشان» خواهد بود. و شروع یکی از موارد من این خواهد بود که تجمع ام رو ترک نکنم آنچنان که نمازم رو نباید ترک کنم حتی اگر از سردرد درمانده و در بستر مرگ باشم ینی بسترم رو ببرم کف خیابون و پرچم گردانی کنم
. توفیق هم دیگه دست من نیست. پس هیچی.
#حلوا_حلوا_همان_میرم_میرم_هست.#شیرینی_همان_رفتن_است.#قرار_ساعت۱۵
و واقعیت این هست که؛ «ما همون عمل انجام شده هستیم» نه بهانه و حرف و دلیل و توجیهات. به قول ضرب المثل معروف: «با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمیشه» با این کار می کنم اون کار نمی کنم، نمیشه. «ما» در واقع این کار را کردم آن کار را نکردم هستیم. این از یک طرف؛ و از طرفی توی پاتوق مون بحث خوبی شد. من از محتوای صحبت ها، الگوی رفتاری یی رو برای خودم شکار کردم. درباره اش نمیگم. چون خوش ندارم کاری که هنوز انجام ندادم رو جوری براتون تعریف کنم انگار من همونم.. خیر. از شخصیتِ اینجوری داشتن، بیزارم و فراری آن چنان که از بهانه آوردن هم متنفرم و نشانه ضعف میدونم.
خلاصه کلام اینه من فقط این رو میدونم که؛هر چند «سرانجام هر چیز از عمل ما» ما رو شکل میده و می نویسه در چشم خدا و مردم، پس «شروع» همان هر چیز، لازمه و سرلوحه وجودی ما خواهد شد و ادامه اش ضرورت.
پس «بهانه ها رو کنار گذاشتن و عملگرایی را عادت شخصیتی خود قرار دادن»، «شروعِ انتهایی درخشان» خواهد بود. و شروع یکی از موارد من این خواهد بود که تجمع ام رو ترک نکنم آنچنان که نمازم رو نباید ترک کنم حتی اگر از سردرد درمانده و در بستر مرگ باشم ینی بسترم رو ببرم کف خیابون و پرچم گردانی کنم
#حلوا_حلوا_همان_میرم_میرم_هست.#شیرینی_همان_رفتن_است.#قرار_ساعت۱۵
۴۱
۱۱:۳۹
داشتم یه متن می نوشتم که در آن واژه «زندگی» به کار برده بودم. و از اونجایی که نمیدونم چرا هر بار حروف کنار هم جابجا تایپ میشن، مثل الان که می خواستم بنویسم «بار» هی میشد «لار»
، خب! این واژه «زندگی» رو که باز الان «زندکی» تایپ شد و پاک کردم، تایپ شده بود «رندگی».
اومدم برگردم پاک کنم و درست بنویسم با خودم گفتم زندگی اگه رِندگی به معنی «رِند زیستن» نیست پس چیه؟!لذا پاک نکردم. گفتم بزار دوپهلو و شیک حرف زده باشم. زیرک زیستن. زرنگ زیستن مفهوم قشنگیه
اومدم اینجا اینو
برا شما بنویسم گرفتار معانی دیگه «رندگی» شدم. مثل «رُندگی» به معنی «رُند زیستن» یا همان راحت زیستن. شماره موبایل رند راحتتر به ذهن میاد، اعداد رند راحتتر در حافظه می مونن. نمی مونن؟! شما عدد «۵» بیشتر توی ذهنت می مونه یا این عدد «۵٫۴۵۶۷۸۹۰۵۴۳۲۵۶۷۸۵۴۳۲۴۵۶»
. پس رُندگی یعنی زیستن روسخت نگرفتن نه به خودت نه دیگری. ببینید به چه نکته ارزنده ای اشاره کردم؟!
یه مثال دیگه هم که به ذهنم اومد بزار براتون بگم؛ مثل: «رَندگی» به معنی «رَنده زیستن» یعنی مجبوری یا خودت رو رنده رنده کنی تا بتونی چندصباحی نفس بکشی یا به روایتی جون بکنی تا سرپا بمونی یا بقیه رو رنده رنده کنی تا بتونی به جایی برسی و یا برسونی شون
و گفتم ای بابا این معنی که به واقعیت نزدیکتره که🫤🫠
پس ابتدا وارد بخش دوم واژه نشدم🫣 سپس رفتم «رندگی رو به زندگی» ویرایش کردم تا وزارت فرهنگ و ارشاد بخش ادبیات و زبان فارسی خودش به این موضوع رسیدگی کنه و تصمیم نهایی رو «به» خودش بسپارم که در آخرین نفس های متن هم «به» رو «له» تایپ کردم

تا بدرودی دیگر ۱۰۰ درود
#معوج_تایپ_گشنگه😌#سختNaگیرید_taرندهNaشید😇
اومدم برگردم پاک کنم و درست بنویسم با خودم گفتم زندگی اگه رِندگی به معنی «رِند زیستن» نیست پس چیه؟!لذا پاک نکردم. گفتم بزار دوپهلو و شیک حرف زده باشم. زیرک زیستن. زرنگ زیستن مفهوم قشنگیه
اومدم اینجا اینو
یه مثال دیگه هم که به ذهنم اومد بزار براتون بگم؛ مثل: «رَندگی» به معنی «رَنده زیستن» یعنی مجبوری یا خودت رو رنده رنده کنی تا بتونی چندصباحی نفس بکشی یا به روایتی جون بکنی تا سرپا بمونی یا بقیه رو رنده رنده کنی تا بتونی به جایی برسی و یا برسونی شون
پس ابتدا وارد بخش دوم واژه نشدم🫣 سپس رفتم «رندگی رو به زندگی» ویرایش کردم تا وزارت فرهنگ و ارشاد بخش ادبیات و زبان فارسی خودش به این موضوع رسیدگی کنه و تصمیم نهایی رو «به» خودش بسپارم که در آخرین نفس های متن هم «به» رو «له» تایپ کردم
تا بدرودی دیگر ۱۰۰ درود
#معوج_تایپ_گشنگه😌#سختNaگیرید_taرندهNaشید😇
۳۴
۱:۵۸
انتظار هم قشنگه آبا عشق با میل با اطمینان در آرامش در انتظار بودن صحنه زیبایی در زندگی به تصویر می کشه.
با خودم فکر می کنم، در زندگی ام، من در انتظار چه چیزی و چه کسی هستم و مهمتر چگونه در چه حالت هستم؟!اگر یکی از انچه گفتم نداشته باشم زیبا نمیشه.. و اگر انتظار برای چیزی یا کسی باشه که نیست و نمی آید، این انتظار اتلاف عمر و انرژی و بیهودگی ست که جز درد چیزی رو تحمیل نمی کنه..
امروز دوشنبه ۱۹ مرداد، از بچه هام درس بزرگی یاد گرفتم.
#انتظار_زیبا😍#بعد_کلاس_زبان_انگلیسی🔠
با خودم فکر می کنم، در زندگی ام، من در انتظار چه چیزی و چه کسی هستم و مهمتر چگونه در چه حالت هستم؟!اگر یکی از انچه گفتم نداشته باشم زیبا نمیشه.. و اگر انتظار برای چیزی یا کسی باشه که نیست و نمی آید، این انتظار اتلاف عمر و انرژی و بیهودگی ست که جز درد چیزی رو تحمیل نمی کنه..
امروز دوشنبه ۱۹ مرداد، از بچه هام درس بزرگی یاد گرفتم.
#انتظار_زیبا😍#بعد_کلاس_زبان_انگلیسی🔠
۳۰
۸:۴۸
دقیقا
از وقتی تصمیم گرفتم به فراموش کردنت،
بیشتر به ذهنم می آیی!
چرا؟!
#قرار_ساعت۱۵
از وقتی تصمیم گرفتم به فراموش کردنت،
بیشتر به ذهنم می آیی!
چرا؟!
#قرار_ساعت۱۵
۳۲
۱۱:۳۱
دم رفتن به کلاس، چادرم سوخت🫤هیچی دیگه نرفتم.
شاید براتون سوال پیش بیاد مگه چادر دیگه ای نداشتی؟!باید بگم دارم.ولی یکیش خیس بود.یکیش تو لباسشویی.یکی دیگه هم آدامس بهش چسبیده و هنوز جدا نکردم.یکی قرمز شده بود و اون یکی سبز (اینا رو جایی نمی پوشم)آخری هم که تازگی بهم هدیه دادند هم هنوز ندوختم.
درسته «الخیر فی ما وقع هست» آولی ۵ دقیقه فقط «چشم ما فی ما وقع» بود
هیچی دیگه از حالت آماده خارج شدم و اومدم تو سالن.شوهرم که منو دید خندید و من هم و بچه ها گفتن چرا می خندین!من گفتم از خنده بابا، خنده ام گرفته
باباشون لو نداد
نمیدونم خنده اش، «خنده تلخ من از گریه غم انگیزتره» بود که مجبوره ۱۳ میلیون بده یه چادر دیگه برام بخره، یا هم از «شوق» بود که من رو تو خونه می بینه
شایدم به چشمش «بامزه» میومده که من یی که ۳۰ دقیقه ضرب العجلی در حال آماده شدن بودم یهو در عرض یک دقیقه از حالت آماده خارج شدم و ریلکس اومدم رو مبل نشستم..
خلاصه؛ رمان جنایی ام هم که به انگلیسی نوشته بودم هم به سمع و نظر همکلاسی هام نرسید. توفیق نداشتن.
#چادرم_سوخت_نرفتم_کلاس🙂#یکبار_هم_نپوشیده_بودمش🥲
شاید براتون سوال پیش بیاد مگه چادر دیگه ای نداشتی؟!باید بگم دارم.ولی یکیش خیس بود.یکیش تو لباسشویی.یکی دیگه هم آدامس بهش چسبیده و هنوز جدا نکردم.یکی قرمز شده بود و اون یکی سبز (اینا رو جایی نمی پوشم)آخری هم که تازگی بهم هدیه دادند هم هنوز ندوختم.
درسته «الخیر فی ما وقع هست» آولی ۵ دقیقه فقط «چشم ما فی ما وقع» بود
هیچی دیگه از حالت آماده خارج شدم و اومدم تو سالن.شوهرم که منو دید خندید و من هم و بچه ها گفتن چرا می خندین!من گفتم از خنده بابا، خنده ام گرفته
خلاصه؛ رمان جنایی ام هم که به انگلیسی نوشته بودم هم به سمع و نظر همکلاسی هام نرسید. توفیق نداشتن.
#چادرم_سوخت_نرفتم_کلاس🙂#یکبار_هم_نپوشیده_بودمش🥲
۳۵
۱۳:۳۸
سلام صبح تون زیبا
از دیروز که چادرم سوخت و من نتونستم برم کلاس پیام هایی دریافت کردم مبنی بر قیمت ۱۲ میلیونی چادری که ازش حرف زدم. چادری ها احتمالا راحتتر بتونن من رو درک کنند.
۱۲ میلیونی برای یک چادر لاکچری بودن نیست، اصالته.لاکچری یعنی زیباترین و گرون ترین و به روزترین چیز رو خریدن و استفاده کردن هست. در مورد چادر این صدق نمی کنه. چون اولا چادر ساده ای که مدنظرم هست، همه اش مثل هم هستند، مشکی، ساده با همان ورژن قدیمی. چیزی که سنگینش میکنه هیبت چادر رو جنس اش هست. چادری که در عین حال که نازک نیست و تار و پودش چنان بهم بافته شدند که اندام رو مشخص نکنه، لَخت و وزن مناسبی داشته باشه که هم بیوفته رو سر و با حداقل وزش بادی پر پر باز نشه، و اونقدر هم سنگین نباشه که در استفاده بلند مدت فرد رو دچار خستگی ناشی از وزن چادر کنه. و چروک هم نشه.
خانم های گراشی چون اکثرا چادری هستند، چادر و بعد اون کفش خیلی براشون اهمیت داره که زیبا باشه و وقارشون بیشتر دیده بشه.لذا اغلب یک چادر در چنته خودشون دارن برای جاهای خاص و مجلس های رسمی. و بیشتر چادر کویتی رو علاقه مند هستند. که البته زیاد گیر هم نمیاد. این یه مورد
مورد بعدی که نیاز هست اشاره کنم قیمتش هست. یک چادر هر چی گرون باشه، اگه نسوزه تا سالها استفاده می کنند. منظور از سالها ۱ و ۲ و ۳ سال نیست. یک چادر اصل تا حداقل ۱۰ سال میشه پوشید. ولی باید موقع شستشو و پهن کردنش در معرض شوینده های قوی و آفتاب قرار نگیرند. اما شما بخواهید مانتو و یا عبا بخرید، چندبار و نهایتا چندسال می تونید بپوشید؟! مطمئنا با یک دست مانتو و شلوار و شال و کیف و کفشی که نیاز هست باهاش ست بشه، نمیشه حتی یکسال دوام آورد. چون، مانتو و عبای مجلسی جشن، عزا، معمولی، اداری و غیره فرق داره. و برای هر مکان نیاز هست ضرورت داره مناسب و در شان مجلس باشه. الان ۵ مانتو یا عبا خریده بشه چقدر در میاد؟ برای چند سال قابلیت استفاده داره؟!جهان مد و اینها به سمتی داره میره که هر کی خودش رو در اون بندازه موجش چنان میبره آدم رو که راه نجاتی نیست...
شاید این سوال به ذهن بیاد تو هم چندتا چادر داشتی، و بلاخره زیر چادر که باید لباس بپوشی مانتو بپوشی. باید بگم کاملا حق با شماست
. اما این رو هم در نظر بگیرید چادری اصلی به ندرت و فقط در مواقع خاص استفاده میشه، چادرهای ارزونتر مناسب با موقعیت اجتماعی و میزان تردد و رفت و آمد در اجتماع تعیین میکنه. مثلا برای من که هر هفته تو چشم آفتاب جاده گز می کنم، قطعا کهنه ترین چادرهام رو می پوشم توی ماشین و هرگز چادری که نو هست و یا مورد استفاده روزانه ام نمی پوشم که زود خراب نشن.چادری که باهاش تا خونه مادرشوهر و اقوام نزدیک مثل خواهر و برادر میرم یا موقع رانندگی در سطح شهر که ممکنه مجبور به پیاده شدن از ماشین بشم اون هم فرق داره. چادری که باهاش میرم تجمع، کلاس، دانشگاه، بانک و روضه این هم فرق داره. یک چادر زاپاس اصل هم گذاشتم برای مجالس عروسی، جایی که همه در بهترین حالت خودشون ظاهر میشین. قیمت تمام چادرها متفاوته، جنسش ممکنه فرق داشته باشه، و همه اش چندین سال استفاده میشه و زیر چادر هم لباس ها دوام دارند. لباس های ساده بیشتر. چون فقط آستین پیدا میشه.. و در کل زیر چادر لباس خودنمایی نمی کنه.
پس عزیزای دلم که نگرانم بودین که چادر ۱۲ میلیونی سوخته، حتما خیریتی درش بوده که من نرم سر اون کلاس. و ممکن بوده خسارت خیلی بیشتر و یا بلای جبران ناپذیری بهمون وارد بشه. ان شاءالله دلمون نسوزه.. دل هیچکدوممون نه شماها نه خودم و خانواده ام...
#دلتون_نسوزه#دلمون_نسوزه
از دیروز که چادرم سوخت و من نتونستم برم کلاس پیام هایی دریافت کردم مبنی بر قیمت ۱۲ میلیونی چادری که ازش حرف زدم. چادری ها احتمالا راحتتر بتونن من رو درک کنند.
۱۲ میلیونی برای یک چادر لاکچری بودن نیست، اصالته.لاکچری یعنی زیباترین و گرون ترین و به روزترین چیز رو خریدن و استفاده کردن هست. در مورد چادر این صدق نمی کنه. چون اولا چادر ساده ای که مدنظرم هست، همه اش مثل هم هستند، مشکی، ساده با همان ورژن قدیمی. چیزی که سنگینش میکنه هیبت چادر رو جنس اش هست. چادری که در عین حال که نازک نیست و تار و پودش چنان بهم بافته شدند که اندام رو مشخص نکنه، لَخت و وزن مناسبی داشته باشه که هم بیوفته رو سر و با حداقل وزش بادی پر پر باز نشه، و اونقدر هم سنگین نباشه که در استفاده بلند مدت فرد رو دچار خستگی ناشی از وزن چادر کنه. و چروک هم نشه.
مورد بعدی که نیاز هست اشاره کنم قیمتش هست. یک چادر هر چی گرون باشه، اگه نسوزه تا سالها استفاده می کنند. منظور از سالها ۱ و ۲ و ۳ سال نیست. یک چادر اصل تا حداقل ۱۰ سال میشه پوشید. ولی باید موقع شستشو و پهن کردنش در معرض شوینده های قوی و آفتاب قرار نگیرند. اما شما بخواهید مانتو و یا عبا بخرید، چندبار و نهایتا چندسال می تونید بپوشید؟! مطمئنا با یک دست مانتو و شلوار و شال و کیف و کفشی که نیاز هست باهاش ست بشه، نمیشه حتی یکسال دوام آورد. چون، مانتو و عبای مجلسی جشن، عزا، معمولی، اداری و غیره فرق داره. و برای هر مکان نیاز هست ضرورت داره مناسب و در شان مجلس باشه. الان ۵ مانتو یا عبا خریده بشه چقدر در میاد؟ برای چند سال قابلیت استفاده داره؟!جهان مد و اینها به سمتی داره میره که هر کی خودش رو در اون بندازه موجش چنان میبره آدم رو که راه نجاتی نیست...
شاید این سوال به ذهن بیاد تو هم چندتا چادر داشتی، و بلاخره زیر چادر که باید لباس بپوشی مانتو بپوشی. باید بگم کاملا حق با شماست
پس عزیزای دلم که نگرانم بودین که چادر ۱۲ میلیونی سوخته، حتما خیریتی درش بوده که من نرم سر اون کلاس. و ممکن بوده خسارت خیلی بیشتر و یا بلای جبران ناپذیری بهمون وارد بشه. ان شاءالله دلمون نسوزه.. دل هیچکدوممون نه شماها نه خودم و خانواده ام...
#دلتون_نسوزه#دلمون_نسوزه
۲۸
۲:۵۸
۲۸
۲:۵۸
۲۸
۲:۵۸
۲۸
۲:۵۸
در میان تلاطم روزگارانمدلم گرم استبه بودن کسانی کهدر میان تلاطم های روزگارانشان کنار من هستند.خوش آمدید به زندگی من..چه دلنشین است این فضا این عطر!
#خوشآمدگویی🌷
#خوشآمدگویی🌷
۲۹
۳:۴۳