عکس پروفایل چشم و چراغ. زهرا قدیانیچ

چشم و چراغ. زهرا قدیانی

۷۹ عضو
thumbnail
چه تنوعی میان انسان‌ها آفریدی خدا.مادربزرگ یزدی که ساعت پنج صبح توی کوه، نشسته بود کنار چشمه به نم‌دل برای خودش ژاکت می‌بافت. می‌گفت یک هفته است از یزد آمده خانه‌ی پسرخاله‌ی پدرش مهمانی و صبح وقتی همه خواب بوده‌اند، پیاده انداخته آمده اینجا. «توی طبیعت بافتمش، قسمت بشه همیشه وقتی می‌پوشم تو طبیعت باشم».
undefined۱۱
undefined۶

۲۶۹

۹:۳۴

thumbnail
تو تجمعات میدان کاج، خدمات نوروفیدبک انجام می‌شود. دو ماه دیگر این تجمعات ادامه پیدا کند، جراحی قلب باز در محل میدان انجام می‌شود.
undefined۱۱
undefined۲
undefined۱

۱۸۲

۱۷:۲۱

در جهان موازی من پکیج لاغری می‌فروشم. پکیج مخصوص آدم‌های دارای تخیل قوی؛ نویسنده‌ها، کارگردان‌ها، هنرمندان، هپروتی‌ها. پکیجی به نام بصیرت یا بازارپسندترش، چشم بصیرت، اندام فیت. بصیر یعنی کسی که پشت و عمق امور را می‌بیند. به این ترتیب که شما هرچیز ممنوعه‌ای هوس کردی و خواستی بخوری، چشم‌هایت را می‌بندی، تصور می‌کنی از چه درست شده. یک قاچ کیک خامه‌ای؟ نمای اسلوموشن اضافه کردن یک عالمه شکر سفید به ظرف همزن را تصور می‌کنی. اگر کار نکرد می‌توانی کارخانه شکرسازی را تصور کنی که دارند مواد شیمیایی سمی‌ای را به چغندر قندها اضافه می‌کنند. تجربه نشان داده یک معتاد به چیپس و پفک، سرخ‌شدن ورقه‌های سیب‌زمینی در تابه‌های مملو از روغن‌سوخته در فضایی شبیه به غذا خیابانی‌های کشمیر و بمبئی را تخیل کرده، عق زده و از کنار قفسه‌های چیپس فروشگاه فرار کرده.
پ.ن: برای پفک، تصور اینکه ذرت‌های جلوی گاوها را در فرغون جمع می‌کنند و می‌ریزند توی دستگاه پفک‌سازی، جواب است.
undefined۴
undefined۱
undefined۱

۱۳۷

۱۹:۰۰

دارم سریال hacks را می‌بینم که باعث شده خدا را بطور ویژه‌ای بابت آفریدن حضرت لوط (علی نبینا و علیه‌السلام) شکر کنم.اگر آن بزرگوار نبود، استایل جفت‌گیری قومش و تمایلشان به تبلیغ استایلشان، بقای نسل بشر را با خطر جدی روبرو می‌کرد و چه بسا من وارد زندگی زمینی و این همه تجربیات فوق‌العاده‌ای که عاشقش هستم، نمی‌شدم. پس به دلایل کاملا شخصی و این جهانی، شکر وجودت لوط عزیز.داشتم از سریال می‌گفتم؛ کلا بودجه داده‌اند گفته‌اند «یه تبلیغ همجنسگرایی بکن، کنارشم یه سریال باشه».اما ما بالغ‌ها با علم به این موضوع می‌توانیم قسمت‌های قوم لوطی‌اش را اگنور کنیم و سریال را ببینیم که در مورد یک زن کمدین است. یک نمونه کامل و گاهی اغراق شده از آرکی‌تایپ جنگجو. زنی که برای رسیدن به موفقیت در رسانه، همه چیزش را فدا کرده. در کنارش یک دختر نویسنده که در ابتدای مسیر است و باید مثل تراکتور جاده‌های روبرو را برای خودش باز کند. سریال برای من جذاب است، شاید از این جهت که خودم هم کمدین بودم، در دوره ابتدایی!چهارم و پنجم ابتدایی هروقت مدرسه جشن داشت، من نمایش کمدی می‌نوشتم و اجرا می‌کردم. هنوز یادم است من روی سکوی سیمانی بودم و بچه‌ها در صف‌ها، به گستره حیاط مدرسه، زیرپایم ریسه می‌رفتند از خنده. حتی ناظم چاق و ترش‌روی‌مان زیرزیرکی می‌خندید.

پ.ن: هانا اینبیندر، بازیگر نقش اول سریال، یک امریکایی یهودی و‌ کوئیر است و به شدت مدافع فلسطین. دنیای جالبی شده.
undefined۷

۱۶۵

۱۲:۴۰

مو که مُدُنُم آخرشم هفته اول مهر حمله می‌کنن
undefined۱۰

۱۰۵

۱۷:۱۲

امسال گذشت، سال دیگه اگر مدارس مجازی باشه، بچه‌هامو از مدرسه درمیارم، ترک تحصیل، قالیباف‌خانه.
undefined۹
undefined۳

۱۲۱

۲:۲۵

یکی دو سال پیش، یک صبح تا ظهر وقت گذاشتم، یک فیلمنامه کوتاه نوشتم و بابتش بیست و پنج میلیون تومان دستمزد گرفتم. از آن موقع به خودم می‌گویم تو همانی که یک صبح تا ظهرت، بیست و پنج میلیون و با احتساب تورم وحشتناک، حتی بیشتر، می‌ارزد. حالا تصور کنید یک آن، یک چشم برهم زدن، حقیقت عالم را با قلب‌مان ببینیم. از آن به بعد، ما همانیم که یک آن‌مان به حقیقت عالم می‌ارزد.
undefined۷
undefined۳

۱۰۴

۸:۴۵

اینجانب، اگر اسلام حج نداشت، احساس خلاء می‌کردم. نوعی تجربه معنوی تنها در حرکت به دست می‌آید. حرکت فیزیکی. راه رفتن. دویدن، لمس پا، زمین را.پیامبر ما برای عبادت می‌رفت کوه. موسی توی بیابان می‌چرخید، ابراهیم که با زن و بچه. هاجر چقدر دوید. مریم از شهر زد بیرون. امام حسین، از مدینه تا کربلا. این‌طرف و آن‌طرف دنیا، آئین‌های معنوی با طی طریق گره خورده‌اند، همین مشایه خودمان. در سنت هند و چین، سالک غالبا در مسیر است. آنها به راه رفتن می‌گویند بوسه پا بر مادرزمین. در قرآن در مورد نحوه قدم گذاشتن بر روی زمین صحبت شده. در عرفان سرخپوستی، در رقص، غرض تقه‌ی پا بر زمین است. در سماع خودمان. حتی غربی‌ها هم فهمیده‌اند که سطحی از «دریافت» تنها بعد از راه رفتن حاصل می‌شود. جولیا کامرون برای هنرمندان تجویز اکید دارد که طولانی و مرتب راه بروند. موراکامی درباره دویدن کتاب نوشته. در زندگی‌نامه خیلی از مخترعین و هنرمندانشان، دویدن، راه رفتن و کوهنوردی را می‌بینید.
خدایا تا پای رفتن داریم، حج برایمان بنویس.
undefined۱۵
undefined۲

۱۱۱

۱۷:۲۸

دو جعبه دستمال کاغذی داشتیم. طرح یکی را دوست داشتم، دیگری را نه. آنکه دوست داشتم، تمام شد. دستمال‌های جعبه‌ای که دوست نداشتم را کشیدم بیرون، چپاندم توی جعبه دوست‌داشتنی و خواندم، چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد.
undefined۵
undefined۲

۶۰

۵:۱۶

ساعت بیولوژیک بدنم به زندگی طلبگی در عهد قاجار می‌خورد. ساعت سه صبح بیدار شوم، مشغول ادعیه و نوافل تا طلوع آفتاب، بعد بروم پای منبر سیر و سلوک و عرفان شیخ حسینقلی همدانی و ملاهادی سبزواری، نیم‌ساعت قبل اذان ظهر قیلوله کنم، نماز ظهر را که خواندم، بنشینم به درس و بحث و‌گعده و کتاب. شب هم بعد تاریکی هوا و نماز و نوافل سرم را بگذارم و بخوابم. البته بگذریم که قلبا خواستار زی طلبگی عهد قاجارم و عقلا خواهان دستاوردهای دانشجویان ادبیات نمایشی دانشگاه استنفورد.
واقعیت اینست که من در تمام عمر اسیر خواب ظهر بوده‌ام. وقتی می‌گویم اسیر منظورم اینست از دغدغه‌های مهم روزمره‌ام است. خدا نکند جایی باشم یا کاری داشته باشم کلی باید این‌ور و آن‌ور کنم تا یک زمان چرت نیم‌روزی برای خودم ست کنم. صبح‌ها زود از خواب بیدار می‌شوم و ظهر می‌میرم برای یک جرعه خواب. یک کتابی تازه نوشته‌اند، بنام «بدو و نمیر». من باید کتابی بنویسم بنام «بدو و نخواب». تازگی دریافته‌ام وقتی ظهرها گیج خوابم، اگر ورزش کنم نه تنها دیگر نیازی به خواب ندارم بلکه شاداب‌تر هم می‌شوم. فقط نکته اینجاست که وقتی گیج خوابی چطور خودت را راضی کنی به ورزش.
چقدر در هم بافتمعید خیلی خیلی مبارک undefined
undefined۶
undefined۶
undefined۲

۲۴

۱۴:۳۴