لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل زخم پریشانی| محمدصادق شریفیز
۱۷۳ عضو

زخم پریشانی| محمدصادق شریفی

پل ارتباطی: @mohammadssharifi
مشاهده در وب بله
۸ مرداد
بازارسال شده از ریزش
thumbnail
کمک به برادر مؤمن
بسم الله الرحمن الرحیمبرادری ایمانی به‌دلیل بدهکاری ناشی از شکست در کار، به کمک برادران و خواهران مؤمنش، چه به‌صورت قرض‌الحسنه و چه به‌صورت بلاعوض، نیازمند است. کِی می‌تواند قرض را برگرداند، معلوم نیست. اگر به‌نیت قرض واریز می‌کنید، لطفاً رسید و نام و نام خانوادگی و شمارۀ همراهتان را به این نشانی بفرستید:‎@sajadmohammadiشماره کارت:۵۰۴۱۷۲۱۰۴۷۴۶۵۲۲۵بانک رسالت، به نام سجاد محمدی
۲۴۹,۰۰۰,۰۰۰ ریال
از ۷,۵۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال
۳%
تامین شده
مهلت تمام شد
جزئیات

۱

۱۸:۰۹

۱۰ مرداد
thumbnail
الهی ترامپ بمیره
زنشو بابام بگیره

امروز که برای پرچمدار آمدم، بالای ۱۰ نفر پیاده و سواره رد شدند و خداقوت گفتند. وسط نوبتم، یک موتوری آمد جلوی‌جایگاه و پارک کرد. تی‌شرت سفید balenciaga پوشیده بود و مثل بقیه موتوری‌ها زیرش هم ساق دست انداخته بود. شلوارش کمی از مچ پا بالاتر بود و جوراب کالجش توی چشم می‌زد. نگاهی به من و بعد هم اطراف جایگاه انداخت. اولش فکر کردم می‌خواهد مثل بقیه خداقوتی بگوید. اما بالاخره آمد سمتم و آهسته گفت:«منم میتونم پرچم بچرخونم؟»-حتما. بفرما بالا.پرچم را گرفت و من پریدم پایین. پرچم تکان می‌داد و رجز می‌خواند:-هووویی ترامپ! میخوای بیای هسته‌ای ما رو بگیری؟ یه پوست پیاز هم گیرت نمیاد لا....!بعد شروع کرد به شعار دادن:«الهی ترامپ بمیره، زنشو بابام بگیره»خنده ام گرفت. چند لحظه بعد پرچم را گرفت سمتم:«کاکو دمت گرم.»-زنده باشی.رفتم روی سکو و او رفت پایین. انگار یادش افتاده باشد چیزی بگوید، گفت:«من بچه‌م هم که ۲۰ ماهشه، یاد گرفته مرگ بر آمریکا میگه.»بعد عکسش را تو گوشی نشانم داد. گفتم:«خدا حفظش کنه.» بعد سوالی که شک داشتم بپرسم را بالاخره به زبان آوردم:«شغلت چیه؟»با بی‌قیدی دستش را در هوا تکان داد و گفت:«بیکارم. ۴ ماهه اجاره خونه‌م عقب افتاده. کبدم هم مشکل پیدا کرده و با کلی قرض کردن از ای‌ور او ور افتادم دنبال دارو، اگه گیرم بیاد.»جا خوردم. ادامه داد:«حالو خدا بزرگه. من اگه خودم و خونواده‌م و اصلا همه طویفه‌م موشک بخوریم شهید بشیم، خبری نیست. ولی دلم میخواد به جاش او ترامپ بمیره بره به درک.»
#محمدصادق_شریفی
https://ble.ir/zakhme_parishani
undefined۲۹
undefined۶
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۱.۴K

۸:۴۲

۱۸ مرداد
thumbnail
ساندیس برای پرچمدارها
فکر می‌کردم نوبتم ساعت ۱۱ هست ولی وقتی دوباره پیام یادآوری را نگاه کردم، دیدم ساعت ۱۰ باید میدان امام حسین باشم. تا خودم را برسانم، ربع ساعتی از نوبتم گذشته بود. ۱۰۰ متر آخر را دویدم. نفر قبلی که خانمی مانتویی بود، راضی نشده بود پرچم را زمین بگذارد. من که نفس‌نفس می‌زدم گفتم:«حلال کنید.» -خواهش می‌کنم. ایرادی نداره. و پرچم را گرفتم. قبل از اینکه بروم بالا، نگاهم افتاد به بسته آب‌معدنی‌های کوچک. صدای درونم با کمی چاشنی طنز گفت:«باز شروع شد! باز شروع شد!...»
یادم افتاد به آخرین باری که آمده بودم برای پرچم‌گردانی. تا پرچم را گرفتم و رفتم بالا، دیدم جلوی پایم یکی دوتا آبمیوه کوچک سبز شده!قسمت غرغروی شخصیتم صدایش را بالا برد: «اینا هم خیلی از ماجرا پرت هستن. فکر کردن مردم برای آبمیوه و ساندیس میان پرچم بچرخونن؟»داشتم مسئولین امر را توی ذهنم بالا و پایین می‌کردم که یکهو یک ماشین مدل پایین که از چهارراه زند می‌آمد، مسیر خلاف دور میدان را آمد و جلوی جایگاه زد روی ترمز. آقایی با ریش مدل‌دار و مویی کم‌پشت پیاده شد. توی دستش یک نوشابه انرژی‌زا بود. نوشابه را گرفت سمتم:«آقا! خداقوت.»هم‌زمان که تشکر می‌کردم، توی ذهنم همه آن‌هایی که تا آن لحظه متهم بودند، تبرئه شدند.
با صدای خانم به خودم آمدم:«این آب‌معدنی‌ها رو یه بنده خدایی آورده برای پرچمدار‌ها.»خانم خداحافظی کرد و رفت و من هم زیر لب گفتم:«دمش گرم.»
#محمدصادق_شریفی
https://ble.ir/zakhme_parishani
undefined۱۴
undefined۳

۱.۳K

۱۲:۰۹

۳۱ مرداد
thumbnail
بترسیم از وقتی که قورباغه‌ها شهر رو به قبضه خودشون در بیارن
قصه‌ای که بی‌ربط به این روزهای ما نیست...
#محمدصادق_شریفی


https://ble.ir/zakhme_parishani
undefined۱۵
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۱.۱K

۱۸:۱۱

۶ شهریور

غرب وحشی (1).mp3

۰۹:۰۳-۱۷.۱۱ مگابایت
راتکو ملادیچ، قصاب بالکان، به درک واصل شد.پاییز و زمستون ۱۴۰۲ متن چند پادکست رو با محوریت فلسطین نوشتم. این قسمت اشاره به جنایات بزرگی داره که غربی‌ها بعد از جنگ جهانی دوم توی نقاط مختلف دنیا مرتکب شدن. گوشه‌ای از جنایات ملادیچ، قاتل هزاران نفر از مسلمون‌های بوسنی هرزگوین رو از پادکست «غرب وحشی» بشنوید.



پ.ن: این کار به سفارش حسینیه هنر شیراز و روزنامه ایران بود. گوینده میثم ملکی‌پور هست و پیمان زندی هم کار تنظیم و صداگذاری رو انجام داده.#محمدصادق_شریفی
https://ble.ir/zakhme_parishani
undefined۵

۸۹۳

۱۷:۳۳

۱۲ شهریور
thumbnail
قصه‌ خونخواهی
به مناسبت شهادت رئیسعلی دلواری و روز مقابله با استعمار
#محمدصادق_شریفی
https://ble.ir/zakhme_parishani
undefined۱۷
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۱.۱K

۷:۰۶

۱۵ شهریور
thumbnail
بَرید از این تفاهم‌نامه لذت...
بریده‌ای از برنامه روایت‌خانهشبکه فارس
https://ble.ir/zakhme_parishani
undefined۵
undefined۱

۶۱۶

۶:۳۹

۱۷ شهریور
thumbnail
در روزهای پرالتهاب شهریور ۱۳۵۷، آیت‌الله شیخ بهاءالدین محلاتی مرجع بزرگ شیراز، که با مردم در ارتباط بود، از وضعیت اسفناک جامعه به تنگ آمده و نامه‌ای متفاوت را خطاب به جامعه بین‌المللی نوشت. این نامه به آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و عربی ترجمه شد و توی رسانه‌های دنیا بازتاب خوبی داشت. جدا از اعتراضات شدیدی که آیت‌الله به وضع جامعه و خصوصا اقتصاد کشور داشته، قسمت‌هایی از نامه برای خودم جالب بود:
« [رژیم پهلوی] پیوسته درصدد نجات مؤسسات ورشکستۀ غرب از قبیل کارخانه‌های کروب و شرکت پان‌امریکن با سرمایۀ ملت ایران است...
با اینکه هم‌اکنون در کشورهای غربی از دفن زباله‌های اتمی در کشور خود جلوگیری می‌کنند، حکومت ایران درصدد دفن زباله‌های اتمی غرب در ایران است که زیان آن تا پنج قرن دیگر گریبان‌گیر نسل آینده می‌گردد...
این جانب به‌عنوان یکی از پاسداران دین مبین اسلام و خادمین به شریعت، در شرایطی که تبعید دو فرد ناراضی از رژیم شوروی، عکس‌العمل شدیدی را در دنیای غرب ایجاد نمود، توجه عالمیان را به روش ظالمانه و غیرانسانی که رژیم ایران با ۳۵ میلیون جمعیت مخالف خود از طریق کشتار دسته‌جمعی، تبعید و زندان اِعمال می‌نماید، جلب نموده و از وجدان‌های بیدار جوامع بشری، رهایی ملت ایران را از چنگال ظلم و استبداد استمداد می‌نمایم.»پ.ن: حجت‌الاسلام شیخ محمدتقی فلسفی (سمت راست) در سفر به شیراز در کنار آیت‌الله شیخ بهاءالدین محلاتی (سمت چپ)
#محمدصادق_شریفی
https://ble.ir/zakhme_parishani
undefined۷
undefined۱

۷۴۳

۹:۲۳

۲۱ شهریور
thumbnail
۴۸ سال قبل
کمک آمریکا برای مردم ایران

#محمدصادق_شریفی
https://ble.ir/zakhme_parishani
undefined۱۰
undefined۱

۶۳۵

۷:۱۱

۲۵ شهریور
thumbnail
مگه خمینی هنوز زنده‌س؟!
دو دستش را لبه مبل می‌گیرد و می‌خواهد بلند شود. برایش سخت است، صورتش از درد جمع می‌شود ولی به هرحال پا می‌شود. جمله‌ای را که بارها و بارها توی عمرش مرور کرده دوباره برایم می‌گوید:«بهش گفتم همین که من اینجام، یعنی خمینی زنده‌س»چقدر این جمله را دوست دارد. آن‌قدر که بعد گفتنش، احساس می‌کند تکلیفش را ادا کرده. و می‌نشیند.
من هم این جمله را دوست دارم. چه افتخاری بالاتر از اینکه سرباز کسی بشوی که تاریخ را از نو نوشت؟!اصلا کل خاطرات حاج‌نصرالله دلنشین است. حاج نصراللهی که سال‌ها قبل از آن سخنرانی معروف شهید صدر، ذوب در امام خمینی شده بود.برای همین است که آدمیتش، تومانی هفت صنار با ماها توفیر دارد.او حتی آدم خودش هم نبود. وگرنه چرا وقتی با همان درآمدِ کمِ دستفروشی، نان‌آور خانواده پرجمعیتی هستی و باید سرت به کار خودت گرم باشد، صرفا برای یک اعلامیه می‌کوبی و می‌روی قم؟ که چه بشود؟می‌شود سوال‌های زیادی از حاج‌نصرالله پرسید. می‌‌شود او را متهم کرد که مثل ما آدم‌های اهل حساب و کتاب، دنبال زندگی‌اش نرفته. ولی وقتی کنار اسمش بنویسی:«آدم خمینی» دیگر منطق همه کارها و رفتارهایش جور درمی‌آید. پس اگر یک اسم بتواند او را تعریف کند، همین «آدم خمینی» است.
...می‌گویند بالاخره «آدم خمینی» هم از چاپ درآمده؛ روایت یکی از حواریون کم‌نام و نشانِ مسیحای قرن چهاردهم هجری.
توضیح فیلم: آخرین مصاحبه‌ام با حاج نصرالله توی منزل شخصی‌اش. تیر ۱۳۹۹پ.ن: فرآیند نگارش کتاب نزدیک به ۴ سال زمان برد. مهم‌ترین دلیلش حساسیت‌های خودم و بازنویسی اساسی متن بود تا بتواند در شأن «آدم خمینی» باشد.
#محمدصادق_شریفی
https://ble.ir/zakhme_parishani
undefined۸
🥳۱

۴۷۳

۸:۲۰