شمام جاساز پفک دارین؟من توی بخاری تراس قایمش کردم. شما کجا؟
۵۲۰
۱۶:۴۳
یکی از سختترین حالتهای مادر بودن، مادر چند ردهی سنی بودنه. امروز که به غُرِ مدام دختر ۱۸ ماههم باید دل میدادم و ببل[بغل]ش میکردم، همزمان به خواهش مدام پسر ۱۳م گوش میکردم که بیا برام پریمیر نصب کن🫠وقتی می رفتم توی اتاق که نی نی رو بخوابونم، ۱۰سالهه از پشت در سرک میکشید که گوشی رو بده گروه دختران آرمانی رو توی ایتا چک کنم🥲
۶۴۱
۱۹:۲۴
▪︎《زهرا کاردانی》▪︎
بالغ رو میگی؟ دستم رو گرفت و روی آسفالت خیابون میکشیدم. داد میزد: کتاب رو که آورد حق نداری دیگه به کسی بدیش. فهمیدی؟! آخه زشت نیست؟ خانم فلانی ازم خواسته.🫠
اگر خیال کردین که خانومه کتاب رو ورداشت آورد و این بازی زشت رو تموم کرد، باید بگم که زکی!
۴۲۵
۲۰:۱۵
یکی از واکنشهایی که نسبت به نویسنده بودن گرفتم، اینه که "این دخترهی ... تونسته کتاب بنویسه. پس ما هم میتونیم"واکنش بخشی از دوستهای من به چاپ شدن زنآقا واقعا همین بود.این بانوی همتجمعیمون امشب گفت: با خوندن کتابت به دخترم گفتم ببین! یه کتاب نوشته ۱۷تا چاپ خورده. خب تو هم بنویس.جای خالی اون بالا رو پر کنین
۴۴۰
۲۰:۱۹
در ادامه فرمود: چه تجربیات جالبی داشتین! من [شوهرش طلبهست] خدا رو شکر هرجا رفتم تبلیغ امام زمان بهم نظر کردن و خیلی هوامو داشتن. مثلا یه بار تمام ماه رمضون رو کباب خوردیم.منی که امام زمان بهم نظر نکرده بودن:
۴۳۹
۲۰:۲۵
در پایان گفت: خودم کتابت رو یه شب میارم، میدم به خانم فلانی....حقیقتا از اینطور شدن این ماجرا خوشحالم. باید تنبیه میشدم. باید پشت دستم داغ میشد تا یاد بگیرم به خودم احترام بذارم.
۴۷۵
۲۰:۳۶
در ترافیک تهران آقای ایرانشهر میخونم.زاویه دید و توصیفهای جالبی داره.
۳۶۱
۱۲:۱۷
برگشتنا و تمام امروزمبه گوش دادن این پادکست گذشت. اگر از انقلاب اسلامی و سالهای بعدش اطلاعاتی دارین، گوش کردن به این پادکست باعث میشه ذهنتون مرتب و منظم بشه.اگر اطلاعاتتون ناقصه و جسته گریختهست، اطلاعاتتون رو کامل میکنه. و اگر اطلاعاتی ندارین و معتقدین همش کار خودشونه که هیچی. مزاحم جهل مرکبتون نمیشم
به انکار کردنت ادامه بده
زهرا کاردانی
۴۸۷
۲۰:۱۰
امروز توی مایهی تهچین گلاب و عرق هل زدم.ظهر سیدعلی از مدرسه برگشت، کلید انداخت و اومد داخل. همون جلوی در فیس فیس بو کشید و بلند صلوات فرستاد.اگر از یه چیز امروزم خوشحال باشم، همونه.همین🤌
۴۶۷
۱۹:۰۸
روزی که گواهینامه گرفتم همسرم خیلی خوشحال شد. اول فکر کردم از اینکه من ماشین رو برمیدارم و مستقل میشمه. بعدا فهمیدم از اینکه یکی رو پیدا کرده که واسش بنزین بزنه یا ماشین رو ببره تعمیرگاه خوشحال شده
سلام از جلوبندیکاری
۲۵۸
۸:۰۷