شب دوم روضهی ورود میخوانند. میگویند کاروان امام دوم محرم به کربلا رسیده. بار و بنه از روی شتر به زمین انداختهاند و امام نام آن سرزمین را سوال کرده.عقر، عمورا، نینوا و البته کرب و بلاء. نام کربلا که آمد، امام به خدا پناه برد.میگویند شب دوم، شب ای کاشهاست. روضهخوانها بقچهی ای کاش میگشایند و حرف دل خودشان را توی دهان همراهان امام میگذارند.از قول زینب کبری میگویند: ای کاش ما را به این دشت بیآب و علف نیاورده بودی. از قول سکینه میگویند: ای کاش به مدینه برگردیم.دل است دیگر. هر بقچهای که باز شود میطلبد که لقمهای از بردارد.اگر ما هم بخواهیم لقمهی ایکاش بگیریم باید گفت ای کاش به قبل از ۹ اسفند برمیگشتیم. ای کاش آن روز در بیت نبودی. ای کاش حالا که همهچیز به قبل از ۹ اسفند برگشته، قصهی یتیمی ما هم به عقب برمیگشت.
زهرا کاردانی
زهرا کاردانی
۹۶۴
۱۳:۰۱
بازارسال شده از عجم علوی | مهدی مولایی
پیام رهبری روشن و واضح است. صریح است و با کسی رودربایستی ندارد. شجاعت از قلم آیتالله سیدمجتبی خامنهای میچکد. در عین تایید دلسوزی و حسننظر مسئولین مذاکره کننده، اجازه انداختن همه مسئولیتها بر عهده رهبری و خرجکردن از اعتبار ولیفقیه در مسائل را به هیچ مسئولی نمیدهند. در چند خط هم تئوری «همه چیز با رهبری هماهنگ شده» را نفی میکند و هم «مذاکره به آقا تحمیل و اجبار شده» را زیر سوال میبرد. هم به طرفهای خارجی پیام عدم ذوقزدگی ایران از تفاهم را مخابره میکند و هم به مردم داخل کشور با تصریح به اینکه از مسئولین تعهد گرفتم و بعد اجازه تفاهم را صادر کردم، قدرت و اقتدار رهبری و تسلطش بر امور را نشان میدهد. هم اصل دموکراسی و عدم دیکتاتوری مقام رهبری در ایران را نشان میدهد و هم پشت مردم نگران از سرنوشت تفاهم را قرص و محکم میگیرد و به آنها نقش نظارتی میدهد. هم با اسم بردن از جبههمقاومت تصریح میکند که مراقب سرنوشت شما هم هستیم و هم با اشاره به بیاعتمادی به دشمن، پیام دست به ماشه بودن و آمادگی ایران را به کسانی که باید بدانند میدهد.جهان چشم باز کند و ببیند؛ این رهبر مقتدر ایران است که با پیامی کوتاه و چندسطری ولی چندلایه راه را از مردم کف خیابان تا مسئولین نظام و جبهه مقاومت به همگان نشان میدهد و امید دشمن به دیدگاه تازه و نرم در رهبری جدید انقلاب را یکشبه کور میکند. الحمدلله از این نعمت!
«مهدی مولایی»@m_molaie110
«مهدی مولایی»@m_molaie110
۱
۶:۵۰
بار دیگر بازی دستهایم با عشق..نان خمیر ترش با آرد کامل گندم و هیدراته ۷۰٪
۶۰۰
۱۵:۲۴
خونه بوی نونوایی گرفتهبوی خمیر ترش که خیلی وقته عطرش از زندگیهامون حذف شدهبوی عشق، صبر و آهستگی🫓چرا ایموجی پیتا داریم، ایموجی بربری نه؟
۵۸۶
۱۵:۵۹
اگر از نون آرد کامل توقع تخلخلهای آنچنانی دارین، باید بگین شِرمِنده!
همین اندک تخلخل و کشسانی بالا هم به مدد آتولایز دو ساعته به وجود اومده.کاسهی ماست چکیدهام کو؟
۷۵۱
۱۶:۱۲
شب علیاصغر نذریها هم روضه میخوانند.
۵۵۱
۲۰:۵۰
من که در امر تربیت فرزند پیادهترینام.اما همیشه به لطف خدا و نگاه امام امید دارم.خدا بحق علیاصغر شهید و آه دل مادرش تمام بچههای این خاک رو سرباز امام زمان تربیت کنه.
۷۷۶
۲۰:۵۳
من از مراسم تشییع نمیترسم. از هُرم وحشی هوای اواسط تیرماه، انبوه جمعیتی که هرکدام یک شعلهی آتش متحرکاند، از فشار جمعیت و کم شدن نفس و چیزهای دیگری که رسانهها این روزها زنهار میدهند. از هیچ کدام واهمهای نیست. پدر از دست رفته ها میفهمند این روزها چقدر طاقتفرسا میگذرند. خیلی از ما هنوز توی فاز انکاریم. تلویزیون را میبندیم، خبر از پیامرسانها میریزد. نت را خاموش میکنیم که به خیال خودمان سر را توی برف فرو کنیم، خبر با پیامک خودش را بهمان میرساند. تشییع؟! چه واژهی نامانوسی! به واژه سیلی میزنیم که دور بیافتد. این روزها ترکیبیست از ناباوریِ از دست دادن؛ پس زدن واقعیت و به تعویق انداختن باورش. بدیاش این است که واقعیت را هرچه پس بزنی با سرعت بیشتری به سمتت میآید. بعد از فوت پدر، وقتی هنوز کالبد روی زمین است؛ بهتِ فقدان ما را با خودش میبرد. حتی اگر پدر مدتها بیمار بوده باشد و رفتنش محتمل. توی آن حال هنوز نتوانستهایم پایان رابطهی پدر-فرزندی را هضم کنیم اما کسی منتظر باور ما نمیماند. کارهای تشییع روی ریلی مرتب پیش میروند. پرچمهای عرض تسلیت، مکان دفن، مراسم عزاداری در کنار بهت ما آماده میشوند. طول میکشد، خیلی طول میکشد تا بپذیریم کسی که قبل از بودنمان بوده، چطور ممکن است نباشد و بدون او ادامه بدهیم. عمه میگفت روز بعد از مرگ مادر و پدرش حس می کرده توی خیابان دارد تلو تلو میخورد. حتما همین نکته دلسوزان را از مراسم تشییع میترساند. دریای ایتامی که توی خیابان روان میشوند، شاید نتواند روی پای خود این مصیبت را تاب آورند. هان؟من اما از این ها نمیترسم. زخم، بعد از معرکهست که درد میگیرد. داغی روزهای جنگ و کشمکش روزهای سکوت نگذاشت بفهمیم چه زخم عمیقی بر پیکر ما افتاده. چیزی که ما را آن روزها عذاب داد بیشتر دلتنگی بود. دلتنگی برای صدا و تصویری که حسن ختام هر اتفاقی بود. نوای لرزان پدرانهای که همیشه از زندگی و ادامه دادنش میگفت. وای از روزی که پیکر آقای شهید در کنار امام غریب آرام بگیرد. آن روز خون خودش را نشان میدهد. خاک مرده سرد میکند، خاک شهید لاینقطع میجوشد و میجوشاند. من از روز پس از حادثه میترسم. از وقتی که درد بر پیکر ۹۰میلیونی ما بپیچد و دست جانباز پدرانهاش نباشد که آراممان کند.
زهرا کاردانی
زهرا کاردانی
۱.۱K
۱۵:۳۱
بُرد رو اونایی کردن که فدای امام شهید شدن. تاوان مایی که موندیم دیدن این دورانه. دورانی که هر روزش مصیبت و هر لحظهش حیرته.کاش به جای شعار ما هم عمل میکردیم.
۲۵۶
۱۱:۴۹
بازارسال شده از پایگاه اطلاع رسانی دولت _پاد
#باید_برخاست
@PadDolat
۱۰
۱۲:۲۶