این مست های بی سر و پا را جواب کنامشب شب من است، مرا انتخاب کن
مهمان من تمامی این ها و پای منقلیان و چای مشتریان را حساب کن
تمثال شاعرانه ی درویش را بکَنعکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن
هی قهوه چی! ستاره به قلیان من بریزجای زغال، روشنش از آفتاب کن
انگورهای تازه ی عشقی که داشتمدر خمره های کهنه بخوابان شراب کن
از خون آهوان بده ظرفی که تشنه امماهیچه ی فرشته برایم کباب کن
از نشئه خلسه ای بده، از سُکر؛ جرعه ای افیون و می بیار، بساز و خراب کن
دستم تهی است هر چه برایم گذاشتیبا خنده های مشتریانت حساب کن
#مهدی_فرجی#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
مهمان من تمامی این ها و پای منقلیان و چای مشتریان را حساب کن
تمثال شاعرانه ی درویش را بکَنعکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن
هی قهوه چی! ستاره به قلیان من بریزجای زغال، روشنش از آفتاب کن
انگورهای تازه ی عشقی که داشتمدر خمره های کهنه بخوابان شراب کن
از خون آهوان بده ظرفی که تشنه امماهیچه ی فرشته برایم کباب کن
از نشئه خلسه ای بده، از سُکر؛ جرعه ای افیون و می بیار، بساز و خراب کن
دستم تهی است هر چه برایم گذاشتیبا خنده های مشتریانت حساب کن
#مهدی_فرجی#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
۱۴
۱۲:۱۴
حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت میدارم ... شوریده وار و پریشان باریدنبر خزه ها و خیزابهابه بیراهه و راهها تاختنبیتاب ٬ بیقراردریایی جستنو به سنگچین باغ بسته دری سر نهادنو تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بیقرار استاین گونه که من دوستت میدارم ...
#شمس_لنگرودی#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
حکایت بارانی بیقرار استاین گونه که من دوستت میدارم ...
#شمس_لنگرودی#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
۱۴
۸:۰۶
یاد ایام جوانی جگرم خون می کردخوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد
(نسیان: فراموشی)
#شهریار#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
(نسیان: فراموشی)
#شهریار#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
۱۰
۱۱:۵۱
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...
#حمید_مصدق#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...
#حمید_مصدق#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
۹
۱۱:۳۰
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
#فروغ_فرخزاد#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
#فروغ_فرخزاد#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
۱۵
۹:۱۳
همیشه لباس واژه بر قامت احساسکوتاه است.
#فراست_عسکری#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
#فراست_عسکری#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
۱۳
۷:۳۰
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست
#سعدی#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست
#سعدی#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
۹
۹:۴۹
۸
۸:۱۹
عشق آموز ، اگر گنج سعادت خواهی
دلِ خالی ز محبت،صدفِ بی گهر است ...
#رهی_معیری #زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
دلِ خالی ز محبت،صدفِ بی گهر است ...
#رهی_معیری #زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
۶
۸:۰۵
به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم می گذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند..لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود، جامه اندوه مـپوشان هرگز…!!
#کیوان_شاهبداغی#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند..لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود، جامه اندوه مـپوشان هرگز…!!
#کیوان_شاهبداغی#زَشیــــــــــــ✨ـــــــن
۲
۹:۵۷