۲۴۲
۷:۴۷
لی آسان کرده اند. به همین دلیل «رَبيعَ الاْيْتامِ» هستند. به این معنا که آغاز کنندۀ یک دوره و مرحله ای از تعلیمات و مشخص شدن حق و باطل شدند که یتیمان امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها چشمشان به روی حقیقت باز شد در نتیجه این حادثه برایشان بهار و شکوفایی بود.
اگر اباعبدالله علیه السلام با سیاستی که داشتند عاشورا را خلق نمی کردند، هرگز امامی بعد از ایشان نمی توانست شکافندۀ زمین ذهن مردم باشد. چون زمین ذهن مردم آمادگی نداشت. با حرکتی که اباعبدالله علیه السلام کردند، امام باقر علیه السلام توانستند باقر یعنی شکافندۀ علوم و امام جعفر صادق علیه السلام توانستند بذر پاشنده باشند. زیرا زمینۀ فکر مردم را نهضت اباعبدالله علیه السلام آماده کرده بود. بعد از آن مصیبت بزرگی که اتّفاق افتاد، سپاه کاروان شام یعنی کاروان اُسرا وقتی کاروان را از شام به سمت عراق برگرداندند، در هر شهر و دیاری که ورود پیدا کردند، همۀ مردم با دیدن این صحنه ای که می فهمیدند برای اهل بیتِ پیغمبر صل الله علیها و آله چه اتّفاقی افتاده است، متوجّه می شدند که این اتّفاق یک فاجعۀ بزرگ است و در اطراف آن گریه و شیون و هم دردی می کردند. گویا تا قبل از عاشورا همگی خواب بودند و متوجّه نبودند که ظالمین با آنها چه می کنند. سرشان در لاک خودشان بود و خلفا ظلم و فساد می کردند. امّا این اتّفاق برای همگان بیدارگری ایجاد کرد. هرچقدر زمان می گذشت مورّخین، شعرا و مقاتل نویسان، به تشویق ائمۀ بعد، برای مظلومیت اهل بیت اباعبدالله علیه السلام مطلب می نوشتند. پس عاشورا یک اتّفاق روشنگرانه ای بوده است.
ائمه اطهار علیهم السلام به دنبال حکومت نبودند بلکه به دنبال روشنگری فکری در بین اذهان مردم بودند. زیرا هنوز آمادگی لازم در افکار مردم نبود که ائمه اطهار علیهم السلام بتوانند حکومت برپا کنند. آن میزان آمادگیِ لازم که امام بتواند حکومت برپا کند، به اندازۀ آن یار امام صادق علیه السلام است که با دو فرزند خود داخل تنور رفت. امّا مردم آن زمان آنقدر از شناخت حقّ و باطل دور شده بودند که با این مصائبی که ایجاد شد، متوجّه شدند که خاندان پیامبر را خلفای ظلم و جور، مورد ستم قرار دادند. حتّی هم اکنون در جامعۀ مسلمین این بیدارگری به رشدی که باید برسد، نرسیده است چون اگر می رسید امام زمان علیه السلام ظهور می کردند و حکومت الهی آغاز می شد. پس این نکته مهم است که منظور از بیدارگری اباعبدالله علیه السلام، بیدارگری در حدّی که لازمۀ حکومت امام زمان علیه السلام است، نمی باشد بلکه مقدّمه و مراحل ابتدایی آن است. امّا خود همین اتّفاق، خیلی بزرگ است. زیرا مردم در خواب غفلت بودند و با واقعۀ عاشورا بیدار شدند.
استاد در کتاب سیرۀ انبیاء و ائمه می فرمایند زمانی که امام حسن علیه السلام در آن شرایطی قرار گرفتند که صلح کردند، کسانی که توانستند تا حدّی بفهمند که باید تابع امامشان باشند و حتّی اگر نمی فهمند تسلیم باشند و اعتراض نکنند، به اندازۀ تعداد انگشتان یک دست هم نبودند. اکثریّت به ایشان گفتند تو مذلّ المسلمین شده ای. گویا آنها سنگ اسلام را بیشتر به سینه می کوبیدند تا امام حسن علیه السلام!! امّا این تصوّر آنها به دلیل عدم شناخت امام بود. زیرا جامعه در دوران امام حسن علیه السلام آماده نبود و مردم در یک رکود و اضمحلالِ فکری و آگاهی قرار داشتند. پس باید آن حادثه رخ می داد تا مردم از طریق مشاهدۀ اعمال ظالمانۀ یزید و دستگاه خلافت به باطل بودنشان پی ببرند. در غیر این صورت تصوّر می کردند که آن خلفای غاصب، خلفای بر حقِّ پیغمبر هستند! یعنی تا این حد مردم جاهل بودند! اباعبدالله علیه السلام با مصائبی که به جان خریدند، این بیدارگری را فراهم کردند. به همین دلیل است که امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدّسه به ایشان می فرمایند«رَبيعَ الاْيْتامِ». یعنی آغاز یک دورۀ شکوفایی. چون امّت پیغمبر صل الله علیه و آله که همان یتیمان هستند، در تاریکی مطلق و در زمستان فکرشان به سر می بردند به طوری که گویا شعور و آگاهی در آنها مُرده بود. با حرکت اباعبدالله علیه السلام و واقعۀ عاشورا و مشاهدۀ ظلمهایی که دستگاه خلافت کرد، مردم وارد دورۀ جدیدی از روشنگری و روشن بینی شدند و جرقّه هایی در فکر مردم زده شد که اگر یزید ابن معاویه جزو دستگاه خلافت اسلامی است، پس چرا با خاندان پیامبر صل الله علیه و آله اینکار را کرد؟! چرا با طفل شش ماهه اینکار را کرد؟! پس این اتّفاق موجب شد که افکار مردم شکوفا شود. دوران غیبت، ادامۀ ماجرای عاشورا است و ما همچنان در حادثه هستیم. حادثۀ عاشورا تا قیام امام زمان علیه السلام ادامه دارد. باید از خدا بخواهیم که مانند امام حسین علیه السلام برای یتیمان آل محمد صل الله علیه و آله که خودمان هم جزوشان هستیم، روشنگری را سرلوحه قرار دهیم و همچنین از خدا بخواهیم که جزو خدمتگزاران و یاری کنندگان دین
۲۳۲
۷:۴۷
خدا و یتیمان پیغمبر صل الله علیه و آله باشیم.
و من الله توفیقالتماس دعاالهی العفو
۲۵۶
۷:۴۷
h gh:
قسمت 55
وَ عِصْمَةَ الاْنامِتو پناهگاه مردم هستی.همان طور که میدانیم اباعبدالله علیه السلام، سفینه النجات یعنی کشتی نجات می باشند. در قرآن تمام آیات، داستانها و حکایتها، همگی علاوه بر بُعد ظاهری آنها که به وقایعی اشاره دارد که در تاریخ بوده است، در باطن به ائمه اطهار علیهم السلام برمی گردد یعنی همگی تأویل دارد و این سخن خودِ ائمه علیهم السلام می باشد.

استاد در کتاب سیرۀ انبیاء و ائمه می فرمایند پس باید تمام داستانهای قرآن را بتوانیم به معصومین علیهم السلام برگردانیم. مثلاً در داستان حضرت یحیی علیه السلام و نحوۀ شهادتشان می دانیم وقتی که خمسۀ طیبه را به حضرت زکریا علیه السلام معرّفی می کنند و خبر عاشورا به ایشان میرسد، از خدا می خواهند که من هم فرزندی داشته باشم که همچون فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام در راه تو به شهادت برسد. و می بینیم که برای حضرت یحیی علیه السلام هم این اتّفاق رخ می دهد. ایشان با خلیفۀ جور زمان خودش مخالفت می کند و او سرِ حضرت یحیی علیه السلام را از بدنش جدا می کند و داستان او شبیه داستان اباعبدالله علیه السلام می شود. یا اینکه می دانیم حضرت مریم سلام الله علیها که به ایشان سیده النساء العالمین می گویند، در تأویل به حضرت زهرا سلام الله علیها اشاره دارد. وقتی جزئیات داستان حضرت مریم سلام الله علیها را می خوانیم می بینیم که این داستان ها در تأویل روشن کنندۀ حقایق مربوط به حضرت زهرا سلام الله علیها هستند. بنابراین تمامی داستان های قرآن تأویل دارند. 
استاد در کتاب سیرۀ انبیاء و ائمه می فرمایند تأویل داستان کشتی نوح، اباعبدالله علیه السلام و عاشورا هستند. نکتۀ مهم آن این است که در زمانی که نوح علیه السلام زندگی می کردند، ظلم و فساد در بین نسل بشر خیلی زیاد شده بود و خداوند می دانست که اگر این قوم فاسق و فاجر همین طور آزادی عمل داشته باشند و نسل بشریّت از آنها ادامه پیدا کند، در میان آنها انسانهای مؤمن و پاکی تربیت نخواهد شد و اکثریّت بشر به هلاکت و فساد خواهند افتاد. در نتیجه باید اتّفاقی در آنجا حادث می شد که انسانهایی که قرار است نسل بشر از آنها ادامه پیدا کند، پاکسازی شوند. به همین دلیل مقدّر شد که آن طوفان بیاید. در روایات در ارتباط با زمین کربلا آمده است که این زمین همان جایی است که کشتی نوح در آنجا فرود آمد. استاد در ارتباط با تأویل کشتی نوح ادامه می دهند که یکی از نکات مهم در ارتباط با نوح و کشتی نوح این بود که خداوند به نوح امر کرد که از تمام حیوانات و انسانهایی که در آنجا هستند، سوار کشتی کند. در ارتباط با انسانها خداوند فرموده بود که از انسانها دعوت کن که به کشتی بیایند ولی اگر نیامدند، به آنها اصرار نکن. امّا از حیوانات از هر نوعی یک جفت بردار و سوار کشتی کن. چون قرار بوده طوفان عظیمی بیاید که در روی زمین هیچ جنبنده ای زنده نماند و فقط آنهایی زنده می ماندند و نجات پیدا می کردند که سوار بر کشتی نوح شده بودند. چون خداوند می خواست بعد از فروکش شدن طوفان، دوباره بشریّت به وسیلۀ هدایت پیغمبر الهی، نسل خودش را ادامه بدهد. پس باید روی زمین حیوانات هم می بودند، به همین دلیل از پیغمبرِ خود خواسته بود که از هر حیوانی یک جفت همراه خود ببرد. استاد می فرمودند که منظور از حیواناتی که خداوند به نوح امر کرد که سوار کن، انواع انسانهایی بودند که در آنجا حضور داشتند. همان طور که می دانیم هر یک از حیوانات تأویل شان به شخصیّت ها و فرهنگهایی که انسانها دارند، برمی گردد. 
استاد در کتاب سیرۀ انبیاء و ائمه می فرمایند اباعبدالله علیه السلام نهضتی را آغاز کردند و کشتی ای را ساختند که ساده ترین انسانها که بی خبر از دین و مکتب و ولایت هستند، فقط به صرف اینکه از نظر فطری دارای یک فطرت سالم باشند، در مکتب ایشان اهل نجات خواهند شد.ما هم اکنون می بینیم که مثلاً زرتشتی ها و مسیحی هایی که در روز عاشورا نظاره گر هستند، گاهی اوقات از شنیدن روضه ها و مقاتلی که خوانده می شود، متأثّر می شوند و مثلاً برای طفل شیرخواره ای که گلوی او با نیزه بریده شد، اشک می ریزند. در واقع گرایش فطری ای که این افراد دارند، آنها را سوار کشتی اباعبدالله علیه السلام می کند. به همین دلیل است که می فرمایند اگر کسی یک قطره اشک بریزد یعنی یک سر سوزنی به حق گرایش داشته باشد و از ظلم و ظالمان و عمل آنها در قلبش بیزار باشد، اهل نجات خواهد شد. استاد می فرمایند وقتی خداوند به نوح امر می کند که از هر حیوانی بیاور، نمی گوید فقط حیوانهای حلال گوشت بیاور. اگر اینگونه می فرمود تأویل آن، انسانهای خوب و مؤمن می شدند. امّا خداوند می فرماید از تمامی حیوانات، یک جفت بیاور و سوار کن. یعنی درِ این سفینۀ نجات به روی هیچ کسی بسته نیست.
در روایات آمده است که بزرگترین و گسترده ترین باب بهشت، باب الحسین است. معنایش این است که آن افرادی که به دس
۲۶۴
۶:۰۳
ت ابا عبدالله علیه السلام از گمراهی و ضلالت نجات پیدا می کنند، تعدادشان از کسانی که از طریق انبیاء و ائمۀ دیگر نجات پیدا می کنند، خیلی بیشتر است. مکتب امام صادق علیه السلام را در نظر بگیرید؛ لقب ایشان هم اباعبدالله است. امّا چند درصد از افراد حتّی در همین مملکت شیعۀ ما، امام صادق علیه السلام را به علمیّتش می شناسند؟ البته به اسم، همۀ دوازده امام را نام می برند امّا به علمیّت، خیلی محدود است. در حالیکه نود و نه درصد از همین افراد می توانند در ارتباط با اباعبدالله الحسین علیه السلام تعریفی ارائه دهند. مثلاً می گویند کسی بود که بر علیه ظلم و جور قیام کرد و بین حقّ و باطل وجه تمایز قرار داد و به مردم آموخت که زیر یوغ ستم زندگی نکنند. حتّی غیر مسلمان ها هم این موضوع را می دانند. چقدر جملات زیادی از محققین و نویسندگان خارجی دربارۀ اباعبدالله هست. این موضوع نشان دهندۀ این است که کاری که اباعبدالله انجام دادند، قابل درک و هضم و ابلاغ به عامۀ جوامع و تودۀ مردم بود. از این حیث است که باب الحسین از همۀ بابها گسترده تر است. و به همین دلیل است که امام زمان علیه السلام دربارۀ امام حسین علیه السلام می فرمایند «وَ عِصْمَةَ الاْنامِ» زیرا عِصمت یعنی پناه دهنده و پناهگاه. یعنی ایشان پناهگاه مردم شدند. اَنام به کلّ تودۀ بشری و تمامی ملّت ها اشاره دارد. یعنی برای نجات پیدا کردن از طریق اباعبدالله، نیاز به سواد خاصّ و کسب علوم خاصّی نیست. همین که کسی داستان عاشورا را بخواند، حتّی اگر نداند انسان کامل چه کسی است و از جزئیات آگاه نباشد، اگر فطرتش سالم باشد و ببیند که ظالمین به یک فردی با تعداد محدود که حتّی قصد جنگ ندارد، ظلم می کنند و خاندان او را شهید و اسیر می کنند، از آن ظالمین بیزار خواهد شد.
نکتۀ مهم این است که چیزی که در قیامت انسان را نجات می دهد، اعمال او نیست بلکه نیّات او خواهد بود. همانطور که می دانیم در قیامت حقّ و باطل آشکار است پس نیّت قلبی آن انسان بی دین و گرایش به حقّی که در قلب او هست وقتی در قیامت زنده شود او را به حق سوق خواهد داد چون گرایش و نیّت قلبی او به حق بوده است. البته درست است که این گرایش او را به سمت حق سوق خواهد داد امّا به این معنا نیست که در درجات بالای بهشت قرار می گیرد بلکه شاید به واسطه این نیّت، پشت در بهشت قرار بگیرد و جهنّمی نشود البته در صورتی که حقّ الناسی به گردن او نباشد. بنا بر این حضرت اباعبدالله علیه السلام کار بسیار بزرگی انجام دادند و برای نجات امّت، خودشان و خاندان شان را به قتلگاه بردند و فدا کردند.
نکتۀ دیگر در مورد اَنام این است که اَنام فقط به معنای انسان نیست بلکه به معنای تمامی آفریده شدگان است. یعنی هر آنچه از موجودی ها که در آفرینش هست. ابتدای خطّ حرکت تکامل یک انسان، ذرّۀ مقرون به عدم است. یعنی یک مادّه ای که خاصیّت و امکانات و توانایی اش در حدّ صفر است. این ذرّه در مسیر حرکت تکاملی، مراتب را طی می کند. ابتدا روح استمساک بعد روح جمادی، روح نباتی، روح حیوانی، روح علم، روح ایمان و روح القدس و روح کلیه الهیه که مساوی است با انسان کامل. یعنی آن ذرّۀ اولیه این مراحل را طی می کند و تبدیل به یک انسان کاملی می شود که مجهّز به روح کلیه الهیه است و بالاترین حدّ روحانیّت را دریافت کرده است. وقتی امام زمان علیه السلام در این جمله می فرمایند اباعبدالله، «وَ عِصْمَةَ الاْنامِ» هستند و اَنام به معنای کلّ موجودی ها هست. یعنی حتّی جماد و نبات و حیوان را هم در برمی گیرد، در واقع می خواهند به ما بفهمانند که گویا تمام آفرینش تحت تأثیر عاشوراست. یعنی نه فقط آن مخلوقاتی که در مرحلۀ انسان هستند بلکه مخلوقاتی که در مراحل قبل هم هستند، تحت تأثیر آن می باشند.
و من الله توفیقالتماس دعاالهی العفو
اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علملک و احشرنی فی زمرتهم و الرزقنی بشفاعتهم و اجعلنی مع قائمهم فی الدنیا و الاخرة
۲۳۳
۶:۰۳
یعنی آن هدف متعالی ای که حضرت زهرا سلام الله علیها دارد که به توحید رساندن انسانهاست، جمعی رخ میدهد.
۲۶۵
۱۱:۳۵
ۀ این سخن امام حی و زنده است و به ولایت تکوینی و قدرت ایشان بر نفس خودمان، باور داشته باشیم و بدانیم امام قدرت دارند که به الهام در قلبمان معنا را بنویسند. این تفکّر، هدایت کننده است امّا کدام تفکّر گمراه کننده است؟!تفکّری که همراه با توسّل و توجّه به امام حی نباشد، گمراه کننده خواهد بود. درست مانند بچّه هایی که بدون توجّه به مدیر و مسئولِ کارخانه ای که دستگاه های پیچیده دارد، وارد آن کارخانه شوند و بدون توجّه به راهنمایی مدیر کارخانه، خودشان بخواهند با عقل و فکر خودشان به همه چیز دست بزنند و سر از همه چیز دربیاروند! در نتیجه خطر آنها را تهدید خواهد کرد.
استاد می فرمودند این دنیا با تمام حوادثی که در آن رخ میردهد، مانند یک کارخانۀ عظیم است و ما نباید بی ادبانه در مورد هر چیزی نظر بدهیم. فلاسفه و سیاستمداران و روانشناسانی که از مکتب خدا و امام استفاده نمی کنند، مانند بچه های بی ادبی هستند که سرشان را پایین می اندازند و به هر چیزی سرک می کشند تا از آن سر دربیاورند. اگر کسی از آنها بپرسد که در این کارخانه چه دیدی، به اندازۀ عقل خودشان توضیح می دهند و معلوم نیست که چقدر این توضیح او با حقیقت فاصله داشته باشد زیرا او یک کودک است و از این دستگاه های عظیم چیزی نمیرفهمد!! امّا اگر مؤدّبانه می ایستاد و از کسی که این کارخانه را ساخته است یعنی از صنعتگر آن می پرسید که این دستگاه ها برای چیست، متوجّه حکمت ها می شد و مسیر درست تعلیم برای او اتّفاق می افتاد.
و من الله توفیق الهی العفوالسلام علیک یا فاطمة زهرا سیدة النساء العالمین و حجة الله علي الحجح
شادی جمیع مادران آسمانی فاتحه مع الصوات
شادی جمیع مادران آسمانی فاتحه مع الصوات
۲۳۱
۱۱:۳۵
در بحث خون بهای اباعبدالله علیه السلام گفته شد که اگر مردم خودشان را به اباعبدالله علیه السلام می سپردند، برای تک تک مردم همان کاری را می کردند که در ظهر عاشورا برای حضرت زینب سلام الله علیها کردند. زمانی که حضرت زینب سلام الله علیها بی تاب و نگران بودند، حضرت اباعبدالله علیها السلام دست بر قلب ایشان گذاشتند و در نفس حضرت زینب سلام الله علیها به آنی، تحوّل وجودی ایجاد کردند. حضرت زینب سلام الله علیها بعد از اینکه خیمه ها را آتش زدند و آن فجایعی که رخ داد، به کنار خیمه ای که امام سجّاد علیه السلام در آن حضور داشت، می روند. زیرا امام زمان خودشان را می شناسند. و به امام سجّاد علیه السلام عرضه می دارند که اکنون امر چیست؟ چه کنیم؟ این عملی که حضرت زینب سلام الله علیها انجام می دهند به دلیل آن دستی است که اباعبدالله علیه السلام قبل از شهادت بر سینۀ حضرت زینب سلام الله علیها گذاشتند و در ایشان تحوّل وجودی ایجاد کردند و موجب شدند که ایشان تبدیل به یک شاگردِ تمام عیار، برای امام زمانش شود به طوریکه در آن شرایط سخت بجای هر عکس العمل طبیعی و غریزی ای، عکس العمل عقلائی و ایمانی داشتند یعنی تقوا داشتند. طبیعت و غریزه به انسان می گوید که در این شرایط فرار کن امّا ایمان و تقوا می گوید که بدون اذن امام زمانت حرکت نکن!! این ویژگی مهم حضرت زینب سلام الله علیها است که ما باید از ایشان تأسی کنیم.و این ویژگی تا چند ساعت قبل در حضرت زینب سلام الله علیها وجود نداشت. زیرا در عین کمالات و سعۀ صدر و عظمتی که ایشان داشتند امّا بیرتاب شدند. وقتی اباعبدالله علیه السلام می خواستند که به مقتل بروند، حضرت زینب سلام الله علیها آمدند تا ایشان را از رفتن باز دارند زیرا بی تاب و نگران و مضطرب بودند. پس مشخّص می شود که این حالت طمأنینه، جز به وسیلۀ آن دستی که دست امام معصوم علیه السلام بود و ولیِ مطلق تک تک ماست، حاصل نمی شود. امام کسی بود که اگر از دایرۀ زندگی بشریّت بیرون کشیده نمی شد و مردم تحت ولایت او زندگی می کردند، به جای اینکه سالها روضه و کلاس قرآن بروند و کتاب بخوانند و سر آخر باز هم همان بدبخت و روسیاه باقی بمانند، یعنی بجای اینکه انقدر در مسیر تکامل و تربیت، سختی و بدبختی بکشند، زیر سایۀ ولی به آسانی تربیت می شدند و مراحل تکامل را طی می کردند.
۲۴۴
۱۸:۰۵
در حدیثی میفرمایند «نحن صنائع الله و الخلق بعدنا صنائعنا» یعنی خلق بعد از ما باید به وسیلۀ ما ساخته شوند. کدام مسلمان و شیعه ای خودش را برای ساخته شدن به دست امامش داده است؟!متأسفانه انقدر عمق فاجعه زیاد است که ما ائمه اطهار علیهم السلام را در حدّ خدمت گزارانی برای خودمان می دانیم که انتظار داریم هر آنچه که ما تعیین می کنیم و نذر می کنیم را امام انجام دهد!! یعنی ما تعیین می کنیم و انتظار داریم که امام اجرا کنند!!چقدر ما فاصله داریم با کسی که نسبت به حقیقت امام شناخت پیدا کرده باشد!! بعد انتظار داریم که بتوانیم به خون بهای امام حسین علیه السلام برخیزیم!!
اگر کسی بخواهد در این مکتب این رموز را به درستی درک کند، بجای اینکه دائماً بدنبال این باشد که با عقل جزء نگر و محدود خودش برنامه ریزی کند، خواهد فهمید که من مانند کودکی در دامن امامی قرار دارم که اگر خودم را به او بسپارم، او خودش به بهترین شکل مرا حرکت خواهد داد. اگر کسی اینگونه شد، ورق برایش برخواهد گشت. چنین شخصی به امنیت و آرامش خواهد رسید و درهای نعمت برویش گشوده خواهد شد. باید بدون اهدافی که خودمان تعیین می کنیم، زندگی کنیم و مانند برگ روی آب خودمان را به ولی بسپاریم و بدانیم منع و عطای او برایمان خِیر است. هر آنچه که از مشیّت امام برای ما خارج می شود، برایمان بهترین است. چه از دست دادن نعمت باشد و چه به دست آوردن نعمت، در هر حال وقتی در آغوش امام تسلیم باشیم، او ما را در بهترین مسیر به سوی بهشت قرار خواهد داد. در ارتباط با معنای عصمت در فراز «وَ عِصْمَةَ الاْنامِ» به این نکته دقّت کنید:کلمۀ عصمت هم به معنای نگهداری و محافظت و هم به معنای پاکدامنی است. امّا نکته اینجاست که به این دلیل عصمت به معنای پاکدامنی است که در معنای اصلی آن که به معنی نگهداری و محافظت است، یعنی نگهداری و محافظت از نفس از آلودگی و خطا. یعنی اگر نفسی آلوده به خطا و جهل نباشد، می گوییم آن نفس عصمت دارد و صفت عصمت برایش بکار برده می شود. چون از خطا، نگهداری و حفظ شده است. پس معصوم و دارای عصمت می شود. زمانی که شخصی، دیگری را پناه بدهد و حفظ و نگهداری کند، می گویند او را در عصمت و پناه خود قرار می دهد. پس «وَ عِصْمَةَ الاْنامِ» یعنی امام حسین علیه السلام کسی هستند که اَنام را با کاری که می کنند که عاشورا است، در پناه و نگهداری خودشان قرار می دهند یعنی کاری کردند که این مجموعۀ خلقت از نابودی و هدر رفتن، مصون شد.
۲۷۹
۱۳:۳۳
بازارسال شده از مینوخداکرمی
۱۱
۵:۱۱