بله | کانال ☀️🕊سابحات🕊☀️
عکس پروفایل ☀️🕊سابحات🕊☀️

☀️🕊سابحات🕊☀️

۲۷۳ عضو
☀️🕊سابحات🕊☀️
ختم سوره واقعه به این صورت که؛ ۱۴روزه روز اول ۱ ختم روز دوم ۲ ختم روز سوم ۳ختم . تا روز ۱۴ که ۱۴ تا ختم سوره واقعه انجام میدیم پ ن؛ امروز روز اول ختم رو میخواییم شروع کنیم و یادآوری این ختم رو تا روز آخر اینجا قرار میدم نتیجه ها رو باهم به اشتراک بذاریم undefinedundefinedundefined من که خیلی همیشه جواب گرفتم ان شاءالله برای همه پر رزق و روزی باشه🥰undefined @sabhat
thumbnail
undefinedundefinedروز پنجم از ختم ۱۴ روزه سوره واقعهundefinedundefined@sabhat

۱۶:۳۵

thumbnail
undefinedعهد همگانی تا پیروزی نهایی undefinedundefinedبر طبق فرموده رهبرشهیدمان ختم روزانه؛دعای توسل سوره فتحو دعای 14صحیفه سجادیهبه نیت نصرت و پیروزی جبهه حق و رزمندگان اسلام و تعجیل درفرج صاحب العصر والزمانundefined@sabhat

۲۰:۰۵

☀️🕊سابحات🕊☀️
سد نوری، رنگی (1).pdf
undefinedundefined

۲۰:۰۶

☀️🕊سابحات🕊☀️
undefinedundefinedundefined امشب منبع مسابقه رو در کانال قرار میدم درباره شرایط مسابقه هم توضیحاتی لازم هست که درباره اون هم صحبت میکنم منتظر باشید🥰 @sabhat

70143_336 (1).pdf

۲.۷۴ مگابایت

کتاب انسان ۲۵۰ساله undefined
منبع مسابقه کتابخوانی به مناسبت عیدغدیر؛
صفحات ۶تا۹۶
@sabhat

۲۱:۵۵

درباره شرایط مسابقه و زمان برگزاری هم درادامه صحبت میکنیم 🥰undefinedundefined

۲۱:۵۷

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail
الله ايطول عمر کل من بي مَحنة..خدا طول عمر دهد به هر کسی کهمحبت دارد..undefinedundefined🥰@sabhat

۱۴:۳۱

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

☀️🕊سابحات🕊☀️
70143_336 (1).pdf
توضیحات مسابقه کتابخوانی undefinedundefined
undefinedمنبع مسابقه کتاب انسان ۲۵۰ساله خواهد بودو
از صفحات ۶ تا۹۶ کتاب سوالات طراحی می شود.

undefined۱۰سوال تستی چهار گزینه و به صورت تحلیلی خواهد بود با دقت مطالعه بفرمایید.

undefinedزمان برگزاری مسابقه عصر ۱۴خرداد به مناسبت عید غدیر است و تا ساعت ۲۲ امکان پاسخگویی به سوالات وجود دارد.

undefinedجواب سوالات را به صورت یک کد ۱۰رقمی از چپ به راست در آیدی که در بیو کانال قرار داده شده است ارسال می نمایید.

undefinedاهدا جوایز بعد از تصحیح پاسخ نامه ها به عزیزان صورت می گیرد.
پ ن؛
ارسال خلاصه مباحث مسابقه به صورت دست نویس نیز در روز مسابقه امتیاز جداگانه ای برای دوستانی که جز نفرات برگزيده نیستند به همراه دارد.(توصیه میکنم همگی اینکارو انجام بدید که بهتون هدیه تعلق بگیرهundefined)

undefinedشرکت برای عموم آزاد است و می توانید برای دوستان خود ارسال نمایید .
@sabhat

۱۵:۳۱

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

پاکت هدیه بذاریم یانه؟undefinedundefinedundefinedundefined

۱۵:۳۷

thumbnail
*وقتی قول پاکت هدیه می‌دی تو کانال ولی خبری نیستundefinedundefinedundefinedundefined@sabhat

۱۶:۱۷

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل ☀️🕊سابحات🕊☀️

☀️🕊سابحات🕊☀️

برای هیجان کانال🥰undefined
☀️🕊سابحات🕊☀️
ختم سوره واقعه به این صورت که؛ ۱۴روزه روز اول ۱ ختم روز دوم ۲ ختم روز سوم ۳ختم . تا روز ۱۴ که ۱۴ تا ختم سوره واقعه انجام میدیم پ ن؛ امروز روز اول ختم رو میخواییم شروع کنیم و یادآوری این ختم رو تا روز آخر اینجا قرار میدم نتیجه ها رو باهم به اشتراک بذاریم undefinedundefinedundefined من که خیلی همیشه جواب گرفتم ان شاءالله برای همه پر رزق و روزی باشه🥰undefined @sabhat
thumbnail
undefinedundefinedروز ششم از ختم ۱۴ روزه سوره واقعهundefinedundefined@sabhat

۱۸:۰۲

☀️🕊سابحات🕊☀️
undefined سفرنامه فرانسه undefinedundefined بخش نهم آنها به من خوش‌آمد گفتند و از من درباره سفر و خستگی‌ام پرسیدند. گویا آن‌ها هم از این‌که در این مدت قرار است با یک ایرانی هم‌خانه باشند، خوشحال بودند. من هم راستش را بخواهی، همین حس را داشتم و با این وجود کمتر احساس تنهایی می‌کردم. ماری بعد از دقایقی برگشت و دستانش از خوراکی‌های فرانسوی پُر بود؛ میوه، تخم مرغ، ماکارونی، شکلات، شکر، آب‌میوه و کیک و… برای این محبت از او تشکر کردم و وسایل را من و هم‌خانه‌ای‌هایم از او گرفتیم. ثمین و ثنا دانشجوی زبان فرانسه بودند و یک سال بود که از ایران به شهر مون‌پولیه مهاجرت کرده بودند. آن‌ها با ماری گرم صحبت شدند و فضای محبت‌آمیزی بینشان شکل گرفت. ماری من را برای شام با تم کریسمسی به خانه‌اش دعوت کرد. او از هم‌خانه‌ای‌های من نیز خواست که آن شب کنار ما باشند. بچه‌ها واقعاً خوشحال شدند و دعوت او را پذیرفتند. قبل از رفتن، ماری به من گفت فعلاً تا یک هفته تعطیلات سال نو میلادی است و می‌توانم از این زمان برای گردش و استراحت استفاده کنم. اگر نیاز به کمک داشتم، حتماً به او بگویم. بعد از رفتن ماری، با ثمین و ثنا، به سمت آسانسور رفتیم. خانه در طبقه ۱، یک ساختمان ۱۰ طبقه بود که همه ساکنین آن دانشجو بودند و برای ادامه تحصیل به شهر مون‌پولیه آمده بودند ساختمان متعلق به یک فرد مسلمان الجزایری‌تبار بودند. به درب ورودی خانه رسیدیم. دو اتاق داشت که یکی از آن‌ها را برای من آماده کرده بودند. ثمین و ثنا همراهم وسایل را به اتاق آوردند. پس از چیدن و مرتب کردن وسایل، آن‌ها در آشپزخانه در حال آماده‌کردن شام بودند. سوغاتی‌هایی که از ایران برایشان آورده بودم را در یک بسته هدیه قرار دادم و به سمت آشپزخانه رفتم. خیلی خوشحال شدند و تشکر کردند. سپس به من گفتند که اگر چیدن وسایلم تمام شده، همراهشان شام بخورم. خسته از مسیر طولانی سفر بودم و نیاز داشتم دوش بگیرم و سپس نماز بخوانم. گفتم: بچه‌ها، اگر اشکالی ندارد، کمی فرصت می‌خواهم تا خستگی در کنم و سپس همراهتان باشم. آن‌ها گفتند اشکالی ندارد؛ چون هنوز شام آماده نشده بود و من می‌توانستم با خیال راحت‌تر، بدون اینکه آن‌ها را چشم‌انتظار بگذارم، کمی برای خودم وقت بخرم. اتاق هیچ فرشی و موکتی نداشت و به شدت هم سرد بود… پایان بخش نهم ادامه دارد… @sabhat
thumbnail

۱۹:۰۷

☀️🕊سابحات🕊☀️
undefined سفرنامه فرانسه undefinedundefined بخش نهم آنها به من خوش‌آمد گفتند و از من درباره سفر و خستگی‌ام پرسیدند. گویا آن‌ها هم از این‌که در این مدت قرار است با یک ایرانی هم‌خانه باشند، خوشحال بودند. من هم راستش را بخواهی، همین حس را داشتم و با این وجود کمتر احساس تنهایی می‌کردم. ماری بعد از دقایقی برگشت و دستانش از خوراکی‌های فرانسوی پُر بود؛ میوه، تخم مرغ، ماکارونی، شکلات، شکر، آب‌میوه و کیک و… برای این محبت از او تشکر کردم و وسایل را من و هم‌خانه‌ای‌هایم از او گرفتیم. ثمین و ثنا دانشجوی زبان فرانسه بودند و یک سال بود که از ایران به شهر مون‌پولیه مهاجرت کرده بودند. آن‌ها با ماری گرم صحبت شدند و فضای محبت‌آمیزی بینشان شکل گرفت. ماری من را برای شام با تم کریسمسی به خانه‌اش دعوت کرد. او از هم‌خانه‌ای‌های من نیز خواست که آن شب کنار ما باشند. بچه‌ها واقعاً خوشحال شدند و دعوت او را پذیرفتند. قبل از رفتن، ماری به من گفت فعلاً تا یک هفته تعطیلات سال نو میلادی است و می‌توانم از این زمان برای گردش و استراحت استفاده کنم. اگر نیاز به کمک داشتم، حتماً به او بگویم. بعد از رفتن ماری، با ثمین و ثنا، به سمت آسانسور رفتیم. خانه در طبقه ۱، یک ساختمان ۱۰ طبقه بود که همه ساکنین آن دانشجو بودند و برای ادامه تحصیل به شهر مون‌پولیه آمده بودند ساختمان متعلق به یک فرد مسلمان الجزایری‌تبار بودند. به درب ورودی خانه رسیدیم. دو اتاق داشت که یکی از آن‌ها را برای من آماده کرده بودند. ثمین و ثنا همراهم وسایل را به اتاق آوردند. پس از چیدن و مرتب کردن وسایل، آن‌ها در آشپزخانه در حال آماده‌کردن شام بودند. سوغاتی‌هایی که از ایران برایشان آورده بودم را در یک بسته هدیه قرار دادم و به سمت آشپزخانه رفتم. خیلی خوشحال شدند و تشکر کردند. سپس به من گفتند که اگر چیدن وسایلم تمام شده، همراهشان شام بخورم. خسته از مسیر طولانی سفر بودم و نیاز داشتم دوش بگیرم و سپس نماز بخوانم. گفتم: بچه‌ها، اگر اشکالی ندارد، کمی فرصت می‌خواهم تا خستگی در کنم و سپس همراهتان باشم. آن‌ها گفتند اشکالی ندارد؛ چون هنوز شام آماده نشده بود و من می‌توانستم با خیال راحت‌تر، بدون اینکه آن‌ها را چشم‌انتظار بگذارم، کمی برای خودم وقت بخرم. اتاق هیچ فرشی و موکتی نداشت و به شدت هم سرد بود… پایان بخش نهم ادامه دارد… @sabhat
thumbnail
سفرنامه فرانسه undefinedundefinedبخش دهموضو گرفتم، چادر نمازم را از چمدان بیرون آوردم و روی زمین سرد تمام سرامیک کف اتاق، یک تکه روتختی یک‌بارمصرف انداختم و نمازم را خواندم.
این نماز واقعاً به تمام جانم نشست، بعداز طی کردن سال های سخت مسیر تحصیلی ام و لطف ونگاهی که همیشه از جانب خدا حس کرده ام ماندگارترین حسی بود که هنوز وقتی یادم می‌آید، لبخند رابر لبانم می‌نشاند.
پس از اتمام نماز، برخاستم و به سمت آشپزخانه رفتم. قبل از آن، سوغاتی‌هایی را که از ایران برای هم خانه ای هایم آورده بودم، در یک پاکت گذاشتم و به سمت آشپزخانه بردم و آن را روی میز کوچک آشپزخانه قرار دادم. آن‌ها از هدیه من بسیار خوشحال شدند و حسابی تشکر کردند.
روی میز کوچک در اشپزخانه، بشقاب و لیوان چیده شده بود. به همراه دو صندلی، و صندلی سوم را از اتاقی که متعلق به من بود، آوردیم. عطر غذایی که آن‌ها برای پذیرایی از من آماده کرده بودند،تمام فضای آشپزخانه را پر کرده بود. پس از یک روز سخت و طولانی، تنها یک جمع صمیمی ایرانی و یک غذای ایرانی مثل زرشک پلو با برنج زعفرانی می‌توانست تمام خستگی هایم را به شیرینی دلچسبی تبدیل کند. واقعاً از اینکه در این لحظه بودم، حس پیروزی داشتم. بچه‌ها با تمام محبتشان برای من شام آماده کرده بودند.
با هم شام خوردیم، صحبت کردیم و بیشتر آشنا شدیم. پیش از آن، من با ثمین و ثنا از طریق فضای مجازی برای رزرو کردن اتاق صحبت کرده بودم. آن‌ها تقریباً یک سالی هست که برای گذراندن دوره زبان فرانسه به فرانسه و شهر مونپولیه مهاجرت کردند و فعلاً منتظر جواب دانشگاه مورد پذیرششان هستند. دوری از خانواده آن‌ها را بسیار مستقل‌تر از زمانی که در ایران بودند، بار آورده بود. دختران ۱۸و۲۱ ساله‌ای که تا دیروز کنار مادرشان بودند، اکنون می‌توانند مانند یک آشپز ماهر فسنجان درست کنند، کارهای خانه را انجام دهند، و مشکلاتی را که با آن مواجه می‌شوند، به تنهایی حل کنند. متوجه شدم آن‌ها خیلی زود یاد گرفته‌اند که مسئولیت زندگی را بدون کمک گرفتن از خانواده به دوش بکشند.

کمی به فکر فرو رفتم. یاد خودم افتادم که وقتی دختر نوجوانی بودم، در ۱۸ سالگی از خانواده ام برای تحصیل جدا شدم و سال‌هاست که در این مسیر یاد گرفته‌ام مستقل باشم. اگرچه همیشه حمایت خانواده و همراهیشان در این مسیر برایم دلگرمی بوده است، ولی کاملاً آن‌ها را درک می‌کنم؛ چه بسا آن‌ها شرایط سخت‌تری از من را تجربه کرده اند.زندگی درکشوری که تنها نقطه ی اتصال زبان مشترک فرانسوی بینشان است نمی تواند چندان راحت و بدون دغدغه باشد.
حداقل در زمانیکه من هم سن آنها بودم اگر دلم تنگ می‌شد، به فاصله چند ساعت می‌توانستم در کنار خانواده باشم، ولی برای آن‌ها شرایط متفاوت بود.در حرف‌هایشان حس محبت و قدردانی از خانواده‌هایشان به چشم می‌خورد. خیلی سعی کرده بودند تمام تلاشی را که خانواده برای رفاهشان انجام داده اند را،به نتیجه خوبی برسانند تا جبران زحمات پدر و مادرشان در این مسیر باشد.
پس از دو ساعت گفتگو، حس محبتی نسبت به آنها برایم ایجاد می‌شود داشتن دو خواهر کوچکتر از خودم،گویا این حس محبت دوطرفه است و حضور من در این مدت کنارشان، برای همه ما دلگرمی به همراه دارد.حالا دیگر ساعت از نیمه شب نیزگذشته همگی خسته شده بودیم و نیاز داشتیم ساعاتی را استراحت کنیم.پایان بخش دهمادامه دارد‌.‌‌..@sabhat

۱۹:۰۷

thumbnail
undefinedعهد همگانی تا پیروزی نهایی undefinedundefinedبر طبق فرموده رهبرشهیدمان ختم روزانه؛دعای توسل سوره فتحو دعای 14صحیفه سجادیهبه نیت نصرت و پیروزی جبهه حق و رزمندگان اسلام و تعجیل درفرج صاحب العصر والزمانundefined@sabhat

۲۰:۰۳

☀️🕊سابحات🕊☀️
سد نوری، رنگی (1).pdf
undefinedundefined

۲۰:۰۴

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail
عزیزمن، یادت بماند آنجا که راه نیست، خدا به موقع‌اش برایت راه میگشاید..undefinedپ ن:زیبایی ببینیم 🥰@sabhat

۵:۳۵