اصول کلی حکمرانی تاب آور در شرایط بحران
راهبردهایی برای تاب آوری در سناریوی نبرد بلندمدت رمضانبخش اول
با احتمال طولانی شدن جنگ، توجه به تاب آوری جامعه در عرصه های مختلف ضرورتی اساسی است. یادداشت زیر تلاش می کند تا مجموعه ای از اصول راهنمای کلیدی برای تداوم تاب آوری جامعه پیشنهاد نماید :
اصول کلیدی :
۱. نگرش سیستمی: درک تابآوری به عنوان یک سیستم پویا و بههمپیوسته که ابعاد مختلف (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، رسانهای، روانی) بر آن تأثیر میگذارند.۲. پیشبینی و آمادگی: انتقال از رویکرد واکنشی به پیشگیرانه، با تمرکز بر شناسایی زودهنگام تهدیدات و توسعه ظرفیتهای مقابله.۳. انعطافپذیری و چابکی: ایجاد ساختارها و فرآیندهایی که قابلیت انطباق سریع با شرایط متغیر را داشته باشند.۴. تقویت سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی: ایجاد و حفظ اعتماد بین دولت و مردم به عنوان یکی از ارکان اصلی تابآوری.۵. حکمرانی دادهمحور و دانشبنیان: استفاده از دادهها و شواهد علمی برای تصمیمگیری و سیاستگذاری.۶. توسعه پایدار و همهجانبه: توجه به ابعاد زیستمحیطی، اقتصادی، و اجتماعی در کنار هم.
چارچوب عملیاتی جامع برای تقویت تابآوری ملی :
بخش ۱: حکمرانی، سیاستگذاری و امنیت ملیپیشنهادها: ✓ تدوین "سند جامع راهبردی تابآوری ملی": ایجاد یک سند بالادستی که چشمانداز، اهداف کلان، اصول، اولویتها، و سازوکارهای اجرایی تابآوری را در تمام ابعاد مشخص کند. این سند باید بهصورت دورهای بازنگری شود. ✓ تقویت نهادهای هماهنگکننده: ایجاد یا تقویت یک نهاد فراقوهای (مانند "شورای عالی تابآوری") با اختیارات لازم برای هماهنگی بینبخشی، نظارت بر اجرا، و حل اختلافات. ✓ اصلاحات حقوقی و تقنینی: بازنگری و اصلاح قوانین و مقررات موجود برای همسوسازی با اهداف تابآوری، حذف موانع بوروکراتیک، و تسهیل اجرای سیاستهای پیشگیرانه. ✓ توسعه ظرفیتهای پیشبینی و هشدار زودهنگام: سرمایهگذاری در سیستمهای هوشمند تحلیل داده، هوش مصنوعی، و روشهای پیشبینی برای شناسایی تهدیدات بالقوه (بحرانهای اقتصادی، بلایای طبیعی، تنشهای اجتماعی، تهدیدات سایبری) و طراحی سازوکارهای هشدار اولیه مؤثر.✓ تدوین "دکترین امنیت ملی تابآور": بازتعریف مفاهیم امنیت در پرتو چالشهای نوین و تدوین سیاستهایی که تابآوری اقتصادی، اجتماعی، و زیرساختی را در اولویت قرار دهند.
بخش ۲: اقتصاد تابآور و تابآوری اقتصادیپیشنهادها: ✓ تنوعبخشی به اقتصاد: کاهش وابستگی به درآمدهای تکمحصولی، حمایت از صنایع دانشبنیان، توسعه بخشهای خدماتی، و تقویت زنجیرههای ارزش داخلی. ✓ مدیریت پایدار منابع (بهویژه آب و انرژی): سرمایهگذاری بلندمدت در بهرهوری، انرژیهای تجدیدپذیر، و مدیریت جامع منابع برای مقابله با چالشهای اقلیمی و زیستمحیطی. ✓ تقویت نظام بانکی و مالی: افزایش انعطافپذیری نظام بانکی، مدیریت ریسک، و توسعه ابزارهای مالی نوین برای حمایت از کسبوکارهای تابآور و پوشش ریسک بحران. ✓ توسعه زیرساختهای حیاتی: سرمایهگذاری مستمر در نوسازی و ارتقاء زیرساختهای حملونقل، ارتباطات، انرژی، و سلامت برای تضمین تداوم خدمات در شرایط بحران. ✓ مدیریت بدهی و ثبات مالی: اتخاذ سیاستهای مالی محتاطانه، مدیریت مؤثر بدهیهای دولتی و خصوصی، و ایجاد ذخایر استراتژیک برای مقابله با شوکهای اقتصادی.
بخش ۳: سرمایه اجتماعی، فرهنگ و سلامت روانپیشنهادها: ✓ تقویت اعتماد عمومی و حکمرانی خوب: ترویج شفافیت، پاسخگویی، مبارزه با فساد، و مشارکت شهروندان در فرآیندهای تصمیمگیری. ✓ سرمایهگذاری در آموزش و پرورش: بازنگری در برنامههای درسی با هدف تقویت مهارتهای حل مسئله، تفکر انتقادی، تابآوری روانی، و شهروندی مسئولانه از سنین پایین.✓ توسعه نظام سلامت جامع و تابآور: تقویت زیرساختهای بهداشت و درمان، تمرکز بر سلامت روان، و ایجاد سیستمهای واکنش سریع در برابر بحرانهای بهداشتی. ✓ ترویج فرهنگ تابآوری: حمایت از تولید محتوای فرهنگی و رسانهای (فیلم، کتاب، هنر) که بر مضامین امید، همبستگی، مسئولیتپذیری، و درسآموزی از بحرانها تمرکز دارد. ✓ تقویت نهادهای مدنی و داوطلبی: ایجاد فضای امن و حمایتی برای فعالیت سازمانهای مردمنهاد و تشویق مشارکت داوطلبانه در امور اجتماعی.
#حکمرانی_شایسته#مدیریت_بحران#جنگ#نبرد_رمضان#تاب_آوری
#خط_سبز @sabzkhat
راهبردهایی برای تاب آوری در سناریوی نبرد بلندمدت رمضانبخش اول
با احتمال طولانی شدن جنگ، توجه به تاب آوری جامعه در عرصه های مختلف ضرورتی اساسی است. یادداشت زیر تلاش می کند تا مجموعه ای از اصول راهنمای کلیدی برای تداوم تاب آوری جامعه پیشنهاد نماید :
اصول کلیدی :
۱. نگرش سیستمی: درک تابآوری به عنوان یک سیستم پویا و بههمپیوسته که ابعاد مختلف (سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، رسانهای، روانی) بر آن تأثیر میگذارند.۲. پیشبینی و آمادگی: انتقال از رویکرد واکنشی به پیشگیرانه، با تمرکز بر شناسایی زودهنگام تهدیدات و توسعه ظرفیتهای مقابله.۳. انعطافپذیری و چابکی: ایجاد ساختارها و فرآیندهایی که قابلیت انطباق سریع با شرایط متغیر را داشته باشند.۴. تقویت سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی: ایجاد و حفظ اعتماد بین دولت و مردم به عنوان یکی از ارکان اصلی تابآوری.۵. حکمرانی دادهمحور و دانشبنیان: استفاده از دادهها و شواهد علمی برای تصمیمگیری و سیاستگذاری.۶. توسعه پایدار و همهجانبه: توجه به ابعاد زیستمحیطی، اقتصادی، و اجتماعی در کنار هم.
چارچوب عملیاتی جامع برای تقویت تابآوری ملی :
بخش ۱: حکمرانی، سیاستگذاری و امنیت ملیپیشنهادها: ✓ تدوین "سند جامع راهبردی تابآوری ملی": ایجاد یک سند بالادستی که چشمانداز، اهداف کلان، اصول، اولویتها، و سازوکارهای اجرایی تابآوری را در تمام ابعاد مشخص کند. این سند باید بهصورت دورهای بازنگری شود. ✓ تقویت نهادهای هماهنگکننده: ایجاد یا تقویت یک نهاد فراقوهای (مانند "شورای عالی تابآوری") با اختیارات لازم برای هماهنگی بینبخشی، نظارت بر اجرا، و حل اختلافات. ✓ اصلاحات حقوقی و تقنینی: بازنگری و اصلاح قوانین و مقررات موجود برای همسوسازی با اهداف تابآوری، حذف موانع بوروکراتیک، و تسهیل اجرای سیاستهای پیشگیرانه. ✓ توسعه ظرفیتهای پیشبینی و هشدار زودهنگام: سرمایهگذاری در سیستمهای هوشمند تحلیل داده، هوش مصنوعی، و روشهای پیشبینی برای شناسایی تهدیدات بالقوه (بحرانهای اقتصادی، بلایای طبیعی، تنشهای اجتماعی، تهدیدات سایبری) و طراحی سازوکارهای هشدار اولیه مؤثر.✓ تدوین "دکترین امنیت ملی تابآور": بازتعریف مفاهیم امنیت در پرتو چالشهای نوین و تدوین سیاستهایی که تابآوری اقتصادی، اجتماعی، و زیرساختی را در اولویت قرار دهند.
بخش ۲: اقتصاد تابآور و تابآوری اقتصادیپیشنهادها: ✓ تنوعبخشی به اقتصاد: کاهش وابستگی به درآمدهای تکمحصولی، حمایت از صنایع دانشبنیان، توسعه بخشهای خدماتی، و تقویت زنجیرههای ارزش داخلی. ✓ مدیریت پایدار منابع (بهویژه آب و انرژی): سرمایهگذاری بلندمدت در بهرهوری، انرژیهای تجدیدپذیر، و مدیریت جامع منابع برای مقابله با چالشهای اقلیمی و زیستمحیطی. ✓ تقویت نظام بانکی و مالی: افزایش انعطافپذیری نظام بانکی، مدیریت ریسک، و توسعه ابزارهای مالی نوین برای حمایت از کسبوکارهای تابآور و پوشش ریسک بحران. ✓ توسعه زیرساختهای حیاتی: سرمایهگذاری مستمر در نوسازی و ارتقاء زیرساختهای حملونقل، ارتباطات، انرژی، و سلامت برای تضمین تداوم خدمات در شرایط بحران. ✓ مدیریت بدهی و ثبات مالی: اتخاذ سیاستهای مالی محتاطانه، مدیریت مؤثر بدهیهای دولتی و خصوصی، و ایجاد ذخایر استراتژیک برای مقابله با شوکهای اقتصادی.
بخش ۳: سرمایه اجتماعی، فرهنگ و سلامت روانپیشنهادها: ✓ تقویت اعتماد عمومی و حکمرانی خوب: ترویج شفافیت، پاسخگویی، مبارزه با فساد، و مشارکت شهروندان در فرآیندهای تصمیمگیری. ✓ سرمایهگذاری در آموزش و پرورش: بازنگری در برنامههای درسی با هدف تقویت مهارتهای حل مسئله، تفکر انتقادی، تابآوری روانی، و شهروندی مسئولانه از سنین پایین.✓ توسعه نظام سلامت جامع و تابآور: تقویت زیرساختهای بهداشت و درمان، تمرکز بر سلامت روان، و ایجاد سیستمهای واکنش سریع در برابر بحرانهای بهداشتی. ✓ ترویج فرهنگ تابآوری: حمایت از تولید محتوای فرهنگی و رسانهای (فیلم، کتاب، هنر) که بر مضامین امید، همبستگی، مسئولیتپذیری، و درسآموزی از بحرانها تمرکز دارد. ✓ تقویت نهادهای مدنی و داوطلبی: ایجاد فضای امن و حمایتی برای فعالیت سازمانهای مردمنهاد و تشویق مشارکت داوطلبانه در امور اجتماعی.
#حکمرانی_شایسته#مدیریت_بحران#جنگ#نبرد_رمضان#تاب_آوری
#خط_سبز @sabzkhat
۱۵:۵۵
اصول کلی حکمرانی تاب آور در شرایط بحران
راهبردهایی برای تاب آوری در سناریوی نبرد بلندمدت رمضانبخش دوم
بخش ۴: اطلاعرسانی، رسانه و مدیریت اطلاعاتپیشنهادها: ✓ ایجاد "مرکز ملی مدیریت اطلاعات بحران": نهادی که وظیفه جمعآوری، راستیآزمایی، تحلیل، و انتشار اطلاعات دقیق و بهموقع در شرایط بحران را بر عهده دارد. ✓ ارتقاء سواد رسانهای جامعه: آموزش عمومی برای تشخیص اخبار صحیح از نادرست، مقابله با اطلاعات غلط (Misinformation) و اطلاعات جعلی (Disinformation). ✓ شفافیت اطلاعاتی: انتشار منظم و هدفمند اطلاعات مربوط به وضعیت کشور، تصمیمات دولت، و برنامههای اجرایی، بهویژه در شرایط حساس. ✓ مدیریت ارتباطات دولت و ملت: توسعه کانالهای ارتباطی دوطرفه با شهروندان، ایجاد فضایی برای شنیدن دغدغهها، و پاسخگویی مؤثر به افکار عمومی. ✓ مقابله با جنگ نرم و عملیات روانی: طراحی راهبردهای فعال برای خنثیسازی تبلیغات منفی و عملیات روانی علیه انسجام ملی.
بخش ۵: مدیریت بحران و توسعه پایدارپیشنهادها: ✓ تدوین و تمرین مستمر برنامههای جامع مدیریت بحران: بهروزرسانی دورهای برنامههای مقابله با انواع بحرانها (طبیعی، اقتصادی، امنیتی، بهداشتی) و برگزاری مانورهای منظم برای ارزیابی آمادگی. ✓ ادغام تابآوری در برنامهریزی توسعه: لحاظ کردن ملاحظات تابآوری (کمی و کیفی) در تمام طرحهای توسعهای، از جمله در آمایش سرزمینی، پروژههای عمرانی، و سیاستگذاریهای کلان. ✓ دیپلماسی تابآور: همکاری با جامعه بینالمللی در زمینه تبادل دانش، فناوری، و منابع برای مقابله با چالشهای مشترک (مانند تغییرات اقلیمی، پاندمیها) و تقویت امنیت منطقهای. ✓ ارزیابی و بازنگری مستمر: ایجاد سازوکار دائمی برای ارزیابی اثربخشی سیاستها و اقدامات انجام شده، جمعآوری درسآموختهها، و اعمال اصلاحات لازم در چارچوب بلندمدت.
این چارچوب، مسیری را برای تقویت بنیادین تابآوری در کشور ترسیم میکند و اجرای موفقیتآمیز آن نیازمند اراده سیاسی قوی، هماهنگی بینبخشی، و مشارکت فعال تمام ارکان جامعه است.
#حکمرانی_شایسته#مدیریت_بحران#جنگ#نبرد_رمضان#تاب_آوری
#خط_سبز@sabzkhat
راهبردهایی برای تاب آوری در سناریوی نبرد بلندمدت رمضانبخش دوم
بخش ۴: اطلاعرسانی، رسانه و مدیریت اطلاعاتپیشنهادها: ✓ ایجاد "مرکز ملی مدیریت اطلاعات بحران": نهادی که وظیفه جمعآوری، راستیآزمایی، تحلیل، و انتشار اطلاعات دقیق و بهموقع در شرایط بحران را بر عهده دارد. ✓ ارتقاء سواد رسانهای جامعه: آموزش عمومی برای تشخیص اخبار صحیح از نادرست، مقابله با اطلاعات غلط (Misinformation) و اطلاعات جعلی (Disinformation). ✓ شفافیت اطلاعاتی: انتشار منظم و هدفمند اطلاعات مربوط به وضعیت کشور، تصمیمات دولت، و برنامههای اجرایی، بهویژه در شرایط حساس. ✓ مدیریت ارتباطات دولت و ملت: توسعه کانالهای ارتباطی دوطرفه با شهروندان، ایجاد فضایی برای شنیدن دغدغهها، و پاسخگویی مؤثر به افکار عمومی. ✓ مقابله با جنگ نرم و عملیات روانی: طراحی راهبردهای فعال برای خنثیسازی تبلیغات منفی و عملیات روانی علیه انسجام ملی.
بخش ۵: مدیریت بحران و توسعه پایدارپیشنهادها: ✓ تدوین و تمرین مستمر برنامههای جامع مدیریت بحران: بهروزرسانی دورهای برنامههای مقابله با انواع بحرانها (طبیعی، اقتصادی، امنیتی، بهداشتی) و برگزاری مانورهای منظم برای ارزیابی آمادگی. ✓ ادغام تابآوری در برنامهریزی توسعه: لحاظ کردن ملاحظات تابآوری (کمی و کیفی) در تمام طرحهای توسعهای، از جمله در آمایش سرزمینی، پروژههای عمرانی، و سیاستگذاریهای کلان. ✓ دیپلماسی تابآور: همکاری با جامعه بینالمللی در زمینه تبادل دانش، فناوری، و منابع برای مقابله با چالشهای مشترک (مانند تغییرات اقلیمی، پاندمیها) و تقویت امنیت منطقهای. ✓ ارزیابی و بازنگری مستمر: ایجاد سازوکار دائمی برای ارزیابی اثربخشی سیاستها و اقدامات انجام شده، جمعآوری درسآموختهها، و اعمال اصلاحات لازم در چارچوب بلندمدت.
این چارچوب، مسیری را برای تقویت بنیادین تابآوری در کشور ترسیم میکند و اجرای موفقیتآمیز آن نیازمند اراده سیاسی قوی، هماهنگی بینبخشی، و مشارکت فعال تمام ارکان جامعه است.
#حکمرانی_شایسته#مدیریت_بحران#جنگ#نبرد_رمضان#تاب_آوری
#خط_سبز@sabzkhat
۱۵:۵۶
شاه ترامپ ! متشکریم!
ترامپ: در دو یا سه هفته آینده به ایران ضربات بسیار سختی خواهیم زد و ایران را به عصر حجر باز خواهیم گرداند.
پی نوشت :چندین دهه است که بخشی از مردم ایران و منطقه، آن زمان را فرشته نجات و دوستی با آمریکا را نسخه شفابخش دردهای خود می دانند.در این سی روز، ترامپ، از فکر و ذهن میلیون ها نفر در این نقطه از جهان زنگارزدایی کرد. تا مدتها کمتر کسی پیدا خواهد شد که از آمریکا بگوید و بد نشنود.
#حکمرانی_شایسته#جنگ#نبرد_رمضان#امریکا #ترامپ
#خط_سبز @sabzkhat
ترامپ: در دو یا سه هفته آینده به ایران ضربات بسیار سختی خواهیم زد و ایران را به عصر حجر باز خواهیم گرداند.
پی نوشت :چندین دهه است که بخشی از مردم ایران و منطقه، آن زمان را فرشته نجات و دوستی با آمریکا را نسخه شفابخش دردهای خود می دانند.در این سی روز، ترامپ، از فکر و ذهن میلیون ها نفر در این نقطه از جهان زنگارزدایی کرد. تا مدتها کمتر کسی پیدا خواهد شد که از آمریکا بگوید و بد نشنود.
#حکمرانی_شایسته#جنگ#نبرد_رمضان#امریکا #ترامپ
#خط_سبز @sabzkhat
۱۱:۰۶
جامعهشناسی سیاسی نبرد رمضان
بخش اول
نبرد رمضان را می توان و باید از زوایای گوناگون مطالعه کرد. یکی از این رویکردها بی شک از چارچوب جامعه شناسی سیاسی است. این نوشتار تلاش می کند این پدیده عظیم سیاسی، اجتماعی و تمدنی را در پنج محور کلان بررسی کند.
۱) ساختار قدرت و منطق جنگ در نظم جهانی متأخر ۱.۱. جنگ بهعنوان ابزار بازتولید نظم جهانی : بر اساس نظریه «نظم جهانی هژمونیک، جنگها در دوران سرمایهداری متأخر ابزار بازسازی هژمونی و مشروعیت قدرت جهانی هستند. در این چارچوب، حمله آمریکا و اسرائیل به ایران هدفی چندوجهی دارد:- مهندسی ژئوپلیتیک خاورمیانه؛ جلوگیری از بلوک ایران–روسیه–چین. - بازتولید قدرت نمادین غرب در دورانی که افکار عمومی جهانی نسبت به جنگهای پیشدستانه بدبین شده است. - بازسازی مشروعیت داخلی دولتهای غربی با نمایش دشمن بیرونی قابل شناسایی (Iran as symbolic enemy).
۱.۲. منطق اسرائیل در این معادله :در سطح خرد، رژیم صهیونی این درگیری را بهمثابه جنگ بقا میفهمد؛ اما در نگاه جامعهشناسی سیاسی، این جنگ ابزاری برای تثبیت نظام هویتی در بحران است. از دید پیر بوردیو، این نوع جنگها تبدیل به میدان تولید سرمایه نمادین میشوند که در آن «ترس»، «امنیت» و «هویت» به کالای سیاسی تبدیل میگردند.
۲) پویاییهای جامعهشناسی داخلی ایران در وضعیت جنگ ۲.۱. لایههای اجتماعی و واکنشهای محتمل :با توجه به ساختار طبقاتی، ارزشی، و تاریخی جامعه ایران، میتوان پنج گروه واکنشی اصلی را ترسیم کرد:۱- ملیگرایان میهندوست در طبقه متوسط سنتی، با ذهنیت تاریخی از تهدید خارجی در جابگاه حمایت از دولت، بسیج نمادین ملی ۲- منتقدان اصلاحطلب در میان روشنفکران، طبقات تحصیلکرده شهری با موضع ضد جنگ، اما منتقد سیاست خارجی ۳- پایگاه مقاومتمحور در میان اقشار مذهبی و موسوم به بسیجی با تلقی جنگ بهمثابه جهاد تمدنی ۴- گروه بیتفاوت ها یا انزواطلبان در میان نسل جوان شهری، کاربران شبکههای اجتماعی با رویکرد رفتار بقاگرایانه یا مهاجرتی ۵- اقلیتهای قومی–فرهنگی در میان گروه های کرد، بلوچ، عرب، ترک و... با واکنش هایی تابع میزان همپیوندی با دولت مرکزی
۲.۲. پیامدهای روانشناسی جمعی : در شرایط جنگی، بر اساس مدل «خوشههای هیجانی»، هیجانهای جمعی مانند ترس، خشم، و فداکاری موجب سست شدن مرزهای اقناع منطقی میشوند. به همین دلیل، جامعه با بسیج احساسی، شکلی از کنش ظاهرا غیرعقلانی اما پرقدرت نشان می دهد که به بازسازی انسجام کوتاهمدت کمک میکند اما با طولانی شدن زمان جنگ با دوران پساجنگ ممکن است به واگرایی مجدد و بازگشت شکاف ها منجر شود.
۳) دولت و بازتولید اقتدار در بستر جنگ ۳.۱. طبق نظریه تیلی: جنگ، دولت را می سازد و دولت، جنگ را می سازد. بر این اساس جنگها در تاریخ، ابزار اصلی تمرکز اقتدار، مالیاتستانی و کنترل اجتماعی بودهاند. در نبرد رمضان، نظام می تواند برای مدیریت جنگ، شبکههای نظارتی، رسانهای و اقتصادی خود را گسترش دهد، مشروعیت خود را با دشمن خارجی بازتعریف کند؛ نقد داخلی را موقتاً به حاشیه براند و در بلندمدت، پس از فروکش بحران، بازگشت به مطالبات دموکراتیک را شدت بخشد. (مشابه تجربه پساجنگهای ملی در اروپا).
۳.۲. سرمایه نمادین قدرت بوردیو میگوید قدرت پایدار تنها با کنترل میدانهای نمادین ممکن است. جنگ فرصتی برای بازتولید سرمایه نمادین دولت(نظام) از طریق مفاهیم شهادت، وطن و استقلال است. اما محدودیت احتکار نمادین، احتمال بازگشت ضدروایتها را افزایش میدهد (مثلاً روایتهای انسانی ضدجنگ).
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#جامعه_شناسی_سیاسی #نبرد_رمضان
#خط_سبز @sabzkhat
بخش اول
نبرد رمضان را می توان و باید از زوایای گوناگون مطالعه کرد. یکی از این رویکردها بی شک از چارچوب جامعه شناسی سیاسی است. این نوشتار تلاش می کند این پدیده عظیم سیاسی، اجتماعی و تمدنی را در پنج محور کلان بررسی کند.
۱) ساختار قدرت و منطق جنگ در نظم جهانی متأخر ۱.۱. جنگ بهعنوان ابزار بازتولید نظم جهانی : بر اساس نظریه «نظم جهانی هژمونیک، جنگها در دوران سرمایهداری متأخر ابزار بازسازی هژمونی و مشروعیت قدرت جهانی هستند. در این چارچوب، حمله آمریکا و اسرائیل به ایران هدفی چندوجهی دارد:- مهندسی ژئوپلیتیک خاورمیانه؛ جلوگیری از بلوک ایران–روسیه–چین. - بازتولید قدرت نمادین غرب در دورانی که افکار عمومی جهانی نسبت به جنگهای پیشدستانه بدبین شده است. - بازسازی مشروعیت داخلی دولتهای غربی با نمایش دشمن بیرونی قابل شناسایی (Iran as symbolic enemy).
۱.۲. منطق اسرائیل در این معادله :در سطح خرد، رژیم صهیونی این درگیری را بهمثابه جنگ بقا میفهمد؛ اما در نگاه جامعهشناسی سیاسی، این جنگ ابزاری برای تثبیت نظام هویتی در بحران است. از دید پیر بوردیو، این نوع جنگها تبدیل به میدان تولید سرمایه نمادین میشوند که در آن «ترس»، «امنیت» و «هویت» به کالای سیاسی تبدیل میگردند.
۲) پویاییهای جامعهشناسی داخلی ایران در وضعیت جنگ ۲.۱. لایههای اجتماعی و واکنشهای محتمل :با توجه به ساختار طبقاتی، ارزشی، و تاریخی جامعه ایران، میتوان پنج گروه واکنشی اصلی را ترسیم کرد:۱- ملیگرایان میهندوست در طبقه متوسط سنتی، با ذهنیت تاریخی از تهدید خارجی در جابگاه حمایت از دولت، بسیج نمادین ملی ۲- منتقدان اصلاحطلب در میان روشنفکران، طبقات تحصیلکرده شهری با موضع ضد جنگ، اما منتقد سیاست خارجی ۳- پایگاه مقاومتمحور در میان اقشار مذهبی و موسوم به بسیجی با تلقی جنگ بهمثابه جهاد تمدنی ۴- گروه بیتفاوت ها یا انزواطلبان در میان نسل جوان شهری، کاربران شبکههای اجتماعی با رویکرد رفتار بقاگرایانه یا مهاجرتی ۵- اقلیتهای قومی–فرهنگی در میان گروه های کرد، بلوچ، عرب، ترک و... با واکنش هایی تابع میزان همپیوندی با دولت مرکزی
۲.۲. پیامدهای روانشناسی جمعی : در شرایط جنگی، بر اساس مدل «خوشههای هیجانی»، هیجانهای جمعی مانند ترس، خشم، و فداکاری موجب سست شدن مرزهای اقناع منطقی میشوند. به همین دلیل، جامعه با بسیج احساسی، شکلی از کنش ظاهرا غیرعقلانی اما پرقدرت نشان می دهد که به بازسازی انسجام کوتاهمدت کمک میکند اما با طولانی شدن زمان جنگ با دوران پساجنگ ممکن است به واگرایی مجدد و بازگشت شکاف ها منجر شود.
۳) دولت و بازتولید اقتدار در بستر جنگ ۳.۱. طبق نظریه تیلی: جنگ، دولت را می سازد و دولت، جنگ را می سازد. بر این اساس جنگها در تاریخ، ابزار اصلی تمرکز اقتدار، مالیاتستانی و کنترل اجتماعی بودهاند. در نبرد رمضان، نظام می تواند برای مدیریت جنگ، شبکههای نظارتی، رسانهای و اقتصادی خود را گسترش دهد، مشروعیت خود را با دشمن خارجی بازتعریف کند؛ نقد داخلی را موقتاً به حاشیه براند و در بلندمدت، پس از فروکش بحران، بازگشت به مطالبات دموکراتیک را شدت بخشد. (مشابه تجربه پساجنگهای ملی در اروپا).
۳.۲. سرمایه نمادین قدرت بوردیو میگوید قدرت پایدار تنها با کنترل میدانهای نمادین ممکن است. جنگ فرصتی برای بازتولید سرمایه نمادین دولت(نظام) از طریق مفاهیم شهادت، وطن و استقلال است. اما محدودیت احتکار نمادین، احتمال بازگشت ضدروایتها را افزایش میدهد (مثلاً روایتهای انسانی ضدجنگ).
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#جامعه_شناسی_سیاسی #نبرد_رمضان
#خط_سبز @sabzkhat
۱۲:۳۰
جامعهشناسی سیاسی نبرد رمضان
بخش دوم
۴) نظام بینالملل و موقعیت ایران در شبکه جهانی قدرت ۴.۱. سه قطب واکنش جهانی : ۴.۱.۱. قطب غربی: مشروعسازی مداخله تحت عنوان جلوگیری از تهدید هستهای. ۴.۱.۲. قطب شرقی: مقاومت نمادین علیه هژمونی غرب؛ با احتمال حمایت غیرمستقیم و پنهان نظامی–اطلاعاتی از ایران. ۴.۱.۳. افکار عمومی جهانی و جنوب جهانی: نگرش ضدامپریالیستی، تأکید بر تلفات انسانی، فشارهای رسانهای.
۴.۲. نبرد بر سر روایت : مطابق نظریه ژان بودریار، جنگ مدرن بیش از آنکه در میدان نبرد رخ دهد، در میدان تصویر و داده روی میدهد. قدرت برتر رسانهای غرب میتواند جنگ را به نمایش خیر در برابر شر تبدیل کند؛ اما شبکههای اجتماعی جهانی (توئیتر، تلگرام، تیکتاک) موجب چندصدایی شدن روایت میشوند. بنابراین، یکی از میدانهای اصلی این جنگ، نبرد بر سر معنای مشروعیت و مظلومیت است.
۵) پیامدهای اجتماعی ـ ساختاری پس از جنگ :۱- حوزه اقتصاد اجتماعی با اثر کوتاه مدت تورم، تمرکز منابع، نابرابری و بلندمدت بازآرایش طبقاتی و افزایش سرمایه نظامی ۲- حوزه فرهنگ و هویت ملی با اثر کوتاه مدت تقویت نمادهای مقاومت و بلندمدت ظهور نسل پساجنگ با ارزشهای متفاوت ۳- حوزه سیاست داخلی با اثر کوتاه مدت رادیکالشدن گفتمانها و بلندمدت بازگشت به مطالبات مدنی و دموکراسی ۴- حوزه جامعه مدنی با اثر کوتاه مدت سکوت و همبستگی محدود و بلندمدت بازتولید گفتمان ضداقتدار پس از بحران ۵- حوزه روان جمعی با اثر کوتاه مدت اضطراب و انسجام احساسی و بلندمدت فرسایش اعتماد اجتماعی و مهاجرت فکری
جمعبندی :از منظر جامعه شناختی- سیاسی، این نبرد را میتوان در سه سطح تحلیلی خلاصه کرد:۱) سطح ساختاری: تداوم منطق بازتولید قدرت در نظام جهانی.۲) سطح نمادین: جنگ به عنوان میدان تولید معنا.۳) سطح ذهنی ـ اجتماعی: تجربه جمعی ایرانیان از ترس کنترلشده و انسجام موقتی.
بهطور خلاصه، جنگ نه فقط بر سر منابع، که بر سر حقیقت و هویت است؛ جدالی برای تعیین روایت مسلط جهانی و بازتعریف خویشتن جمعی ایرانی.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#جامعه_شناسی_سیاسی #نبرد_رمضان
#خط_سبز@sabzkhat
بخش دوم
۴) نظام بینالملل و موقعیت ایران در شبکه جهانی قدرت ۴.۱. سه قطب واکنش جهانی : ۴.۱.۱. قطب غربی: مشروعسازی مداخله تحت عنوان جلوگیری از تهدید هستهای. ۴.۱.۲. قطب شرقی: مقاومت نمادین علیه هژمونی غرب؛ با احتمال حمایت غیرمستقیم و پنهان نظامی–اطلاعاتی از ایران. ۴.۱.۳. افکار عمومی جهانی و جنوب جهانی: نگرش ضدامپریالیستی، تأکید بر تلفات انسانی، فشارهای رسانهای.
۴.۲. نبرد بر سر روایت : مطابق نظریه ژان بودریار، جنگ مدرن بیش از آنکه در میدان نبرد رخ دهد، در میدان تصویر و داده روی میدهد. قدرت برتر رسانهای غرب میتواند جنگ را به نمایش خیر در برابر شر تبدیل کند؛ اما شبکههای اجتماعی جهانی (توئیتر، تلگرام، تیکتاک) موجب چندصدایی شدن روایت میشوند. بنابراین، یکی از میدانهای اصلی این جنگ، نبرد بر سر معنای مشروعیت و مظلومیت است.
۵) پیامدهای اجتماعی ـ ساختاری پس از جنگ :۱- حوزه اقتصاد اجتماعی با اثر کوتاه مدت تورم، تمرکز منابع، نابرابری و بلندمدت بازآرایش طبقاتی و افزایش سرمایه نظامی ۲- حوزه فرهنگ و هویت ملی با اثر کوتاه مدت تقویت نمادهای مقاومت و بلندمدت ظهور نسل پساجنگ با ارزشهای متفاوت ۳- حوزه سیاست داخلی با اثر کوتاه مدت رادیکالشدن گفتمانها و بلندمدت بازگشت به مطالبات مدنی و دموکراسی ۴- حوزه جامعه مدنی با اثر کوتاه مدت سکوت و همبستگی محدود و بلندمدت بازتولید گفتمان ضداقتدار پس از بحران ۵- حوزه روان جمعی با اثر کوتاه مدت اضطراب و انسجام احساسی و بلندمدت فرسایش اعتماد اجتماعی و مهاجرت فکری
جمعبندی :از منظر جامعه شناختی- سیاسی، این نبرد را میتوان در سه سطح تحلیلی خلاصه کرد:۱) سطح ساختاری: تداوم منطق بازتولید قدرت در نظام جهانی.۲) سطح نمادین: جنگ به عنوان میدان تولید معنا.۳) سطح ذهنی ـ اجتماعی: تجربه جمعی ایرانیان از ترس کنترلشده و انسجام موقتی.
بهطور خلاصه، جنگ نه فقط بر سر منابع، که بر سر حقیقت و هویت است؛ جدالی برای تعیین روایت مسلط جهانی و بازتعریف خویشتن جمعی ایرانی.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#جامعه_شناسی_سیاسی #نبرد_رمضان
#خط_سبز@sabzkhat
۱۲:۳۰
1_25257475789.pdf
۲۵۹.۰۳ کیلوبایت
چند نکته در باب یادداشت دکتر ظریف
مقاله دکتر ظریف در مجله فارین افرز را خواندم. در همین ساعات نخستین انتشار آن موجی از واکنش های گاه مثبت و عمدتا منفی را برانگیخته و به یکی از موضوعات اصلی گفتگوهای نخبگان و کنشگران سیاسی تبدیل شده است. درباره این مقاله چند نکته به ذهنم می رسد :
دوگانه کاذب تعارض میان میدان و دیپلماسی و تصویر ناقص از ضرورت پیوستگی جنگ و مذاکره زمینه ساز اصلی چالش های نظری در این باره است.
سخن گفتن از صلح در میانه جنگ، جرات و جسارت زیادی می خواهد که قطعا واکنش های تندی در پی دارد و طبیعی است.
روشن است که برآوردهای دشمن از زمان و نتایج حمله به ایران دقیق نبود و همین برآورد غلط منجر به عدم طراحی مسیر خروج از بحران از سوی دشمن شد.
توقعات زیاد داخلی از جنگ و نتایج آن از یکسو و تجارب جنگ دوازده روزه و چند دور مذاکرات شکست خورده با امریکا از سوی دیگر منجر به ایجاد حساسیت عمیق نسبت به مذاکره و طرد هرگونه تلاش برای آن شده است.
نبود مسیر خروج از جنگ در هر دو طرف میدان، به یک مسیر بی بازگشت منجر شده که کمتر پیشنهادی را برمی تابد.
مقاله دکتر ظریف، تلاشی دیپلماتیک برای ارایه پیشنهاد یک راه خروج از بحران جنگ به طرفین است.
مقاله از موضع بی طرفی تدوین شده به گونه ای که با حذف نام نویسنده و جایگزینی یک فرد خارجی، امکان فهم این تغییر به سادگی ممکن نخواهد بود.
به سبب عدم امکان تفکیک سوابق نویسنده از تجارب زیسته جامعه بویژه نیروهای میدان، واکنش تند و منفی به مقاله عجیب و غیرقابل پیشبینی به نظر نمی رسد.
برای فهم دقیق پیشنهادهای ظریف، تمایز قالب، نویسنده و محتوا ضروری است.
مقاله، صرفنظر از رویکرد و سوابق نویسنده، حاوی پیشنهادهای برد - برد برای طرفین در شرایط عادی است اما تحقق آنها در میانه جنگ و یا حتی پساجنگ به اراده ای پولادین و عزمی راسخ برای صلح پایدار نیاز دارد.
برای درک دقیق تر ابتکارات صلح ظریف لازم است سه مولفه واقع گرایی / آرمانگرایی / نگاه فانتزی را به درستی شناخت. ابتکارات ظریف بیش از آنکه بر واقعیات میدان یا آرمان های ملی با انقلابی بنا شده باشد مبتنی بر ایده آلیسمی فانتزی است که بر نیات خیرخواهانه و صلح طلبانه یک طرف یا طرفین گفتگو استوار است و بدون این نیات، هیچ توافقی حاصل نمی شود.
ایراد اصلی ابتکارات ظریف، در پذیرش و امکان پذیرش آنها از سوی ایران و امریکا از یکسو و نادیده گرفتن نقش رژیم صهیونی در فرایند توافق و مذاکرات پساجنگ است.
مقاله ظریف اگرچه تلاش خوبی برای ارایه وجود یک جریان گفتگو و مسیر خروجی از بحران از سوی طرف مستقل ایرانی محسوب می شود اما واقعیت این است که هر ابتکار صلحی برای پذیرش باید از دل جنگ و حامیان و حاملان آن مطرح گردد.
#حکمرانی_شایسته#مذاکره#دیپلماسی#جنگ#نبرد_رمضان#مسیر_خروج#ظریف
#خط_سبز @sabzkhat
مقاله دکتر ظریف در مجله فارین افرز را خواندم. در همین ساعات نخستین انتشار آن موجی از واکنش های گاه مثبت و عمدتا منفی را برانگیخته و به یکی از موضوعات اصلی گفتگوهای نخبگان و کنشگران سیاسی تبدیل شده است. درباره این مقاله چند نکته به ذهنم می رسد :
دوگانه کاذب تعارض میان میدان و دیپلماسی و تصویر ناقص از ضرورت پیوستگی جنگ و مذاکره زمینه ساز اصلی چالش های نظری در این باره است.
سخن گفتن از صلح در میانه جنگ، جرات و جسارت زیادی می خواهد که قطعا واکنش های تندی در پی دارد و طبیعی است.
روشن است که برآوردهای دشمن از زمان و نتایج حمله به ایران دقیق نبود و همین برآورد غلط منجر به عدم طراحی مسیر خروج از بحران از سوی دشمن شد.
توقعات زیاد داخلی از جنگ و نتایج آن از یکسو و تجارب جنگ دوازده روزه و چند دور مذاکرات شکست خورده با امریکا از سوی دیگر منجر به ایجاد حساسیت عمیق نسبت به مذاکره و طرد هرگونه تلاش برای آن شده است.
نبود مسیر خروج از جنگ در هر دو طرف میدان، به یک مسیر بی بازگشت منجر شده که کمتر پیشنهادی را برمی تابد.
مقاله دکتر ظریف، تلاشی دیپلماتیک برای ارایه پیشنهاد یک راه خروج از بحران جنگ به طرفین است.
مقاله از موضع بی طرفی تدوین شده به گونه ای که با حذف نام نویسنده و جایگزینی یک فرد خارجی، امکان فهم این تغییر به سادگی ممکن نخواهد بود.
به سبب عدم امکان تفکیک سوابق نویسنده از تجارب زیسته جامعه بویژه نیروهای میدان، واکنش تند و منفی به مقاله عجیب و غیرقابل پیشبینی به نظر نمی رسد.
برای فهم دقیق پیشنهادهای ظریف، تمایز قالب، نویسنده و محتوا ضروری است.
مقاله، صرفنظر از رویکرد و سوابق نویسنده، حاوی پیشنهادهای برد - برد برای طرفین در شرایط عادی است اما تحقق آنها در میانه جنگ و یا حتی پساجنگ به اراده ای پولادین و عزمی راسخ برای صلح پایدار نیاز دارد.
برای درک دقیق تر ابتکارات صلح ظریف لازم است سه مولفه واقع گرایی / آرمانگرایی / نگاه فانتزی را به درستی شناخت. ابتکارات ظریف بیش از آنکه بر واقعیات میدان یا آرمان های ملی با انقلابی بنا شده باشد مبتنی بر ایده آلیسمی فانتزی است که بر نیات خیرخواهانه و صلح طلبانه یک طرف یا طرفین گفتگو استوار است و بدون این نیات، هیچ توافقی حاصل نمی شود.
ایراد اصلی ابتکارات ظریف، در پذیرش و امکان پذیرش آنها از سوی ایران و امریکا از یکسو و نادیده گرفتن نقش رژیم صهیونی در فرایند توافق و مذاکرات پساجنگ است.
مقاله ظریف اگرچه تلاش خوبی برای ارایه وجود یک جریان گفتگو و مسیر خروجی از بحران از سوی طرف مستقل ایرانی محسوب می شود اما واقعیت این است که هر ابتکار صلحی برای پذیرش باید از دل جنگ و حامیان و حاملان آن مطرح گردد.
#حکمرانی_شایسته#مذاکره#دیپلماسی#جنگ#نبرد_رمضان#مسیر_خروج#ظریف
#خط_سبز @sabzkhat
۱۷:۰۷
فقر داده و دوقطبی تحلیل
به نظرم در شرایط کنونی جنک، مانند بسیاری دیگر از عرصه های اجتماعی و سیاسی شاهد #دو_قطبی_تحلیلی ناشی از فقر #داده و #اطلاعات هستیم؛ بخشی از جامعه نمی دانند جنگ تا امروز چه دستاوردهایی برای ما داشته و چه میزان، دشمن را ضعیف کرده ایم و چقدر به شکست دشمن نزدیکیم، بخشی از جامعه نمی دانند #دشمن چه دستاوردهایی داشته و چقدر ما را ضعیف کرده و چقدر به تضعیف ما نزدیک است.
گروه نخست فردا را روشن و امیدبخش و پیروز، گروه دوم فردا را تاریک و ویران و بحرانی می بیند.
چالش بزرگ #نبرد_رمضان، نبود #روایت_مشترک_ملی از جنگ است. این شکاف را فقط یک #رسانه_ملی پر می کند.
#حکمرانی_شایسته#رسانه#جنگ#نبرد_رمضان#روایت
#خط_سبز @sabzkhat
به نظرم در شرایط کنونی جنک، مانند بسیاری دیگر از عرصه های اجتماعی و سیاسی شاهد #دو_قطبی_تحلیلی ناشی از فقر #داده و #اطلاعات هستیم؛ بخشی از جامعه نمی دانند جنگ تا امروز چه دستاوردهایی برای ما داشته و چه میزان، دشمن را ضعیف کرده ایم و چقدر به شکست دشمن نزدیکیم، بخشی از جامعه نمی دانند #دشمن چه دستاوردهایی داشته و چقدر ما را ضعیف کرده و چقدر به تضعیف ما نزدیک است.
گروه نخست فردا را روشن و امیدبخش و پیروز، گروه دوم فردا را تاریک و ویران و بحرانی می بیند.
چالش بزرگ #نبرد_رمضان، نبود #روایت_مشترک_ملی از جنگ است. این شکاف را فقط یک #رسانه_ملی پر می کند.
#حکمرانی_شایسته#رسانه#جنگ#نبرد_رمضان#روایت
#خط_سبز @sabzkhat
۱۸:۲۰
پایان یک اسطوره
یکی از تغییراتی که یقین دارم بزودی رخ می دهد تغییر ساختار فرماندهی ارتش آمریکا و راهبردهای نظامی آمریکا است. از جنگ جهانی دوم و سپس از جنگ ویتنام تاکنون، آمریکایی ها همواره از نیروی هوایی خود به عنوان برگ برنده جهانی استفاده می کردند و دهها فیلم و سریال و افسانه از آن ساخته بودند. از آن زمان تا نبرد رمضان، نیروی هوایی آمریکا هرمز با این حجم از تلفات هوایی روبرو نبوده است.این جنگ، بزرگترین شکست نیروی هوایی پرقدرت، شکست ناپذیر و اسطوره ای آمریکا در چند دهه اخیر و شاید پایان شکست خورده راهبرد هوامحور آنان بود.
بی تردید بازنگری در راهبردها، سازوکارها و فناوری های جنگ نوین برای همه نیروهای درگیر در نبرد رمضان یک الزام عقلی، وجودی و ساختاری است.ایران هم بی تردید به سند تازه ای برای امنیت ملی ناظر به راهبردها، رویکردها، ساختارها و فناوری ها، تجهیزات، سخت افزارها، نرم افزارها و پیاده نظام نوین نیاز مبرم دارد.
پی نوشت : تسلیحات هوایی آمریکا که از ابتدای نبرد رمضان تا کنون (۱۶ فروردین) آسیب دیده یا نابود شده است
۱. یک جنگنده F-35 (به ارزش ۱۱۰ میلیون دلار)۲. چهار جنگنده F-15E (مجموعاً به ارزش ۳۶۰ میلیون دلار)۳. یک هواپیمای A-10 (به ارزش ۱۸.۸ میلیون دلار)۴. یک هواپیمای آواکس E3 (به ارزش ۷۰۰ میلیون دلار)۵. هشت هواپیمای سوخترسان (مجموعاً به ارزش ۳۲۰ میلیون دلار)۶. سه بالگرد HH-60M و HH-60W (مجموعاً به ارزش ۶۰ میلیون دلار)۷. هفده پهپاد MQ-9 آمریکا (مجموعاً به ارزش ۵۱۰ میلیون دلار)۸. چهار بالگرد AH/MH-6 (مجموعاً به ارزش ۲۰ میلیون دلار)۹. دو بالگرد CH-47 شینوک (مجموعاً به ارزش ۱۰۰ میلیون دلار)۱۰. دو هواپیمای MC130J (مجموعاًً به ارزش ۲۰۰ میلیون دلار)
#حکمرانی_شایسته#امنیت_ملی#جنگ#نبرد_رمضان#راهبرد
#خط_سبز @sabzkhat
یکی از تغییراتی که یقین دارم بزودی رخ می دهد تغییر ساختار فرماندهی ارتش آمریکا و راهبردهای نظامی آمریکا است. از جنگ جهانی دوم و سپس از جنگ ویتنام تاکنون، آمریکایی ها همواره از نیروی هوایی خود به عنوان برگ برنده جهانی استفاده می کردند و دهها فیلم و سریال و افسانه از آن ساخته بودند. از آن زمان تا نبرد رمضان، نیروی هوایی آمریکا هرمز با این حجم از تلفات هوایی روبرو نبوده است.این جنگ، بزرگترین شکست نیروی هوایی پرقدرت، شکست ناپذیر و اسطوره ای آمریکا در چند دهه اخیر و شاید پایان شکست خورده راهبرد هوامحور آنان بود.
بی تردید بازنگری در راهبردها، سازوکارها و فناوری های جنگ نوین برای همه نیروهای درگیر در نبرد رمضان یک الزام عقلی، وجودی و ساختاری است.ایران هم بی تردید به سند تازه ای برای امنیت ملی ناظر به راهبردها، رویکردها، ساختارها و فناوری ها، تجهیزات، سخت افزارها، نرم افزارها و پیاده نظام نوین نیاز مبرم دارد.
پی نوشت : تسلیحات هوایی آمریکا که از ابتدای نبرد رمضان تا کنون (۱۶ فروردین) آسیب دیده یا نابود شده است
۱. یک جنگنده F-35 (به ارزش ۱۱۰ میلیون دلار)۲. چهار جنگنده F-15E (مجموعاً به ارزش ۳۶۰ میلیون دلار)۳. یک هواپیمای A-10 (به ارزش ۱۸.۸ میلیون دلار)۴. یک هواپیمای آواکس E3 (به ارزش ۷۰۰ میلیون دلار)۵. هشت هواپیمای سوخترسان (مجموعاً به ارزش ۳۲۰ میلیون دلار)۶. سه بالگرد HH-60M و HH-60W (مجموعاً به ارزش ۶۰ میلیون دلار)۷. هفده پهپاد MQ-9 آمریکا (مجموعاً به ارزش ۵۱۰ میلیون دلار)۸. چهار بالگرد AH/MH-6 (مجموعاً به ارزش ۲۰ میلیون دلار)۹. دو بالگرد CH-47 شینوک (مجموعاً به ارزش ۱۰۰ میلیون دلار)۱۰. دو هواپیمای MC130J (مجموعاًً به ارزش ۲۰۰ میلیون دلار)
#حکمرانی_شایسته#امنیت_ملی#جنگ#نبرد_رمضان#راهبرد
#خط_سبز @sabzkhat
۱۰:۵۸
تحلیل تابآوری اجتماعی در شرایط تخریب زیرساختها
بخش اول
بیش از ده روز است که تهدیدات رییس جمهور آمریکا مبنی بر تخریب زیرساخت های برق و انرژی و حمل و نقل در کنار بمباران های متناوب دشمن زمینه بررسی تازه ای از تاب آوری اجتماعی ایرانیان در شرایط بحران را فراهم ساخته است. با احتمال تداوم جنگ تا یک یا دو ماه آینده و عملی شدن برخی از این تهدیدات زیرساختی از یکسو و وجود زمینه های پیشاجنگ اعتراضی در کشور لازم است تصویری چندبعدی به ساختار جامعه داشته باشیم. در چنین وضعیتی، تابآوری اجتماعی را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک واکنش روانی یا مقطعی در نظر گرفت، بلکه باید آن را برآیند پیچیدهای از ظرفیتهای نهادی، سرمایه اجتماعی، وضعیت معیشتی، روان جمعی و نظام معنا و روایت تحلیل کرد.
در ادبیات جامعهشناسی بحران، تابآوری اجتماعی به معنای توانایی یک جامعه برای جذب شوک، حفظ کارکردهای حیاتی و بازسازی خود بدون فروپاشی انسجام اجتماعی است. این مفهوم بهویژه در چارچوب نظریه جامعه ریسک اولریش بک و گیدنز بهتر قابل فهم است؛ جایی که تهدیدها نهتنها بیرونی، بلکه در تار و پود زندگی روزمره نفوذ میکنند.
تهدید به تخریب زیرساختها یک تغییر کیفی مهم در ماهیت بحران ایجاد میکند. اگر جنگ نظامی کلاسیک عمدتاً امنیت سرزمینی را هدف قرار میداد، حمله به زیرساختها مستقیماً زیست روزمره را نشانه میگیرد. در این وضعیت، جنگ به درون یکایک خانهها منتقل میشود و تجربه بحران بهصورت فراگیر و ملموس در زندگی مردم جاری میگردد. این همان چیزی است که میتوان از آن بهعنوان امنیتی شدن زندگی روزمره یاد کرد؛ وضعیتی که در آن دسترسی به آب، برق، ارتباطات و حملونقل به مسئلهای امنیتی بدل میشود و احساس ناامنی از سطح کلان به سطح خرد و فردی سرایت میکند.
تابآوری اجتماعی در چنین شرایطی بهشدت وابسته به چند مؤلفه ساختاری است:
نخست، سرمایه اجتماعی که شامل اعتماد، همبستگی و شبکههای ارتباطی است. جامعه ایران از یکسو دارای نقاط قوتی همچون شبکههای خویشاوندی گسترده، تجربه تاریخی مواجهه با بحران و ظرفیت بسیج مردمی است، اما از سوی دیگر با چالشهایی نظیر فرسایش اعتماد نهادی و شکافهای اجتماعی مواجه است. این وضعیت دوگانه موجب میشود که در کوتاهمدت شاهد افزایش همبستگی باشیم، اما در میانمدت خطر فرسایش این سرمایه جدی شود.
دومین مؤلفه، ظرفیت نهادی دولت است. توانایی دولت در حفظ و بازسازی خدمات حیاتی مانند آب، برق و امنیت غذایی نقش تعیینکنندهای در حفظ تابآوری دارد. در صورتی که زیرساختها آسیب ببینند و دولت نتواند در زمان مناسب آنها را احیا کند، جامعه بهسرعت وارد وضعیت شکنندهای میشود. در اینجا، کارآمدی عملی دولت بیش از هر چیز دیگری اهمیت مییابد.
سومین عامل، وضعیت اقتصاد معیشتی است. ترکیب تورم با اختلال در زیرساختها میتواند فشار مضاعفی بر زندگی روزمره وارد کند، بهویژه برای طبقات متوسط و پایین. در چنین شرایطی، تابآوری اجتماعی بدون حداقل ثبات معیشتی قابل تداوم نیست و هرگونه اختلال اقتصادی میتواند بهسرعت به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود.
چهارمین بعد، روان جمعی است. تهدید زیرساختی معمولاً موجب افزایش اضطراب، احساس ناامنی و کاهش افق آینده میشود. با این حال، همین شرایط میتواند بهطور همزمان نوعی روحیه مقاومت و همبستگی را نیز فعال کند. بنابراین جامعه در یک وضعیت دوگانه میان اضطراب و همبستگی قرار میگیرد و جهتگیری نهایی آن به نحوه مدیریت بحران بستگی دارد.
#حکمرانی_شایسته#مدیریت_بحران#جنگ#نبرد_رمضان#تاب_آوری#زیر_ساخت
#خط_سبز @sabzkhat
بخش اول
بیش از ده روز است که تهدیدات رییس جمهور آمریکا مبنی بر تخریب زیرساخت های برق و انرژی و حمل و نقل در کنار بمباران های متناوب دشمن زمینه بررسی تازه ای از تاب آوری اجتماعی ایرانیان در شرایط بحران را فراهم ساخته است. با احتمال تداوم جنگ تا یک یا دو ماه آینده و عملی شدن برخی از این تهدیدات زیرساختی از یکسو و وجود زمینه های پیشاجنگ اعتراضی در کشور لازم است تصویری چندبعدی به ساختار جامعه داشته باشیم. در چنین وضعیتی، تابآوری اجتماعی را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک واکنش روانی یا مقطعی در نظر گرفت، بلکه باید آن را برآیند پیچیدهای از ظرفیتهای نهادی، سرمایه اجتماعی، وضعیت معیشتی، روان جمعی و نظام معنا و روایت تحلیل کرد.
در ادبیات جامعهشناسی بحران، تابآوری اجتماعی به معنای توانایی یک جامعه برای جذب شوک، حفظ کارکردهای حیاتی و بازسازی خود بدون فروپاشی انسجام اجتماعی است. این مفهوم بهویژه در چارچوب نظریه جامعه ریسک اولریش بک و گیدنز بهتر قابل فهم است؛ جایی که تهدیدها نهتنها بیرونی، بلکه در تار و پود زندگی روزمره نفوذ میکنند.
تهدید به تخریب زیرساختها یک تغییر کیفی مهم در ماهیت بحران ایجاد میکند. اگر جنگ نظامی کلاسیک عمدتاً امنیت سرزمینی را هدف قرار میداد، حمله به زیرساختها مستقیماً زیست روزمره را نشانه میگیرد. در این وضعیت، جنگ به درون یکایک خانهها منتقل میشود و تجربه بحران بهصورت فراگیر و ملموس در زندگی مردم جاری میگردد. این همان چیزی است که میتوان از آن بهعنوان امنیتی شدن زندگی روزمره یاد کرد؛ وضعیتی که در آن دسترسی به آب، برق، ارتباطات و حملونقل به مسئلهای امنیتی بدل میشود و احساس ناامنی از سطح کلان به سطح خرد و فردی سرایت میکند.
تابآوری اجتماعی در چنین شرایطی بهشدت وابسته به چند مؤلفه ساختاری است:
نخست، سرمایه اجتماعی که شامل اعتماد، همبستگی و شبکههای ارتباطی است. جامعه ایران از یکسو دارای نقاط قوتی همچون شبکههای خویشاوندی گسترده، تجربه تاریخی مواجهه با بحران و ظرفیت بسیج مردمی است، اما از سوی دیگر با چالشهایی نظیر فرسایش اعتماد نهادی و شکافهای اجتماعی مواجه است. این وضعیت دوگانه موجب میشود که در کوتاهمدت شاهد افزایش همبستگی باشیم، اما در میانمدت خطر فرسایش این سرمایه جدی شود.
دومین مؤلفه، ظرفیت نهادی دولت است. توانایی دولت در حفظ و بازسازی خدمات حیاتی مانند آب، برق و امنیت غذایی نقش تعیینکنندهای در حفظ تابآوری دارد. در صورتی که زیرساختها آسیب ببینند و دولت نتواند در زمان مناسب آنها را احیا کند، جامعه بهسرعت وارد وضعیت شکنندهای میشود. در اینجا، کارآمدی عملی دولت بیش از هر چیز دیگری اهمیت مییابد.
سومین عامل، وضعیت اقتصاد معیشتی است. ترکیب تورم با اختلال در زیرساختها میتواند فشار مضاعفی بر زندگی روزمره وارد کند، بهویژه برای طبقات متوسط و پایین. در چنین شرایطی، تابآوری اجتماعی بدون حداقل ثبات معیشتی قابل تداوم نیست و هرگونه اختلال اقتصادی میتواند بهسرعت به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود.
چهارمین بعد، روان جمعی است. تهدید زیرساختی معمولاً موجب افزایش اضطراب، احساس ناامنی و کاهش افق آینده میشود. با این حال، همین شرایط میتواند بهطور همزمان نوعی روحیه مقاومت و همبستگی را نیز فعال کند. بنابراین جامعه در یک وضعیت دوگانه میان اضطراب و همبستگی قرار میگیرد و جهتگیری نهایی آن به نحوه مدیریت بحران بستگی دارد.
#حکمرانی_شایسته#مدیریت_بحران#جنگ#نبرد_رمضان#تاب_آوری#زیر_ساخت
#خط_سبز @sabzkhat
۱۴:۱۱
تحلیل تابآوری اجتماعی در شرایط تخریب زیرساختها
بخش دوم
در کنار این عوامل و شاید در سطحی فراتر، نظام معنا و روایت نقش بنیادینی ایفا میکند. در چارچوب نظریه هژمونی گرامشی، تابآوری صرفاً به منابع مادی وابسته نیست، بلکه به توانایی تولید معنا و اقناع نیز بستگی دارد. اگر روایت غالب بتواند بحران را در قالبی معنادار، مانند دفاع از بقا، کرامت یا هویت جمعی صورتبندی کند، تابآوری تقویت میشود. اما اگر این روایت دچار شکاف شود و مردم با نوعی بیمعنایی یا بیافقی مواجه شوند، حتی در صورت وجود منابع مادی، تابآوری تضعیف خواهد شد.
از منظر زمانی، تابآوری اجتماعی یک پدیده ایستا نیست، بلکه در طول زمان دچار تحول میشود.
در فاز نخست، یعنی هفتههای ابتدایی، معمولاً شوک اولیه با بسیج اجتماعی و افزایش همبستگی همراه است.
در فاز دوم، جامعه بهتدریج وارد مرحله سازگاری میشود و الگوهای جدیدی از زندگی شکل میگیرد، در حالی که نشانههای اولیه نارضایتی نیز ظاهر میشود.
در فاز سوم، که پس از حدود شش هفته رخ میدهد، جامعه یا به سمت تثبیت حرکت میکند، در صورتی که خدمات حداقلی حفظ شود و روایت اقناعکننده باقی بماند، یا وارد مسیر فرسایش میشود، جایی که اختلال زیرساختی و فشار اقتصادی به کاهش اعتماد و انسجام منجر میگردد.
در این میان، سه آستانه بحرانی نقش تعیینکننده دارند: ۱) آستانه خدماتی (مانند قطع طولانیمدت آب و برق)، ۲) آستانه معیشتی (ناتوانی در تأمین نیازهای اساسی) ۳) آستانه معنایی (از دست رفتن دلیل و انگیزه برای تحمل شرایط).
عبور از هر یک از این آستانهها میتواند به جهشی ناگهانی در نارضایتی اجتماعی منجر شود.
با توجه به این متغیرها، وضعیت تابآوری اجتماعی در یک تا دو ماه آینده میتواند در قالب چند مسیر متفاوت شکل بگیرد: در حالت خوشبینانه، اگر تخریب زیرساختها محدود و قابل جبران باشد، مدیریت دولت کارآمد عمل کند و روایت مسلط بتواند اقناع نسبی ایجاد کند، جامعه وارد وضعیت تابآوری فعال خواهد شد که با افزایش انسجام و تقویت هویت جمعی همراه است.
در سناریوی میانی، یعنی تابآوری شکننده، اختلالات مقطعی و فشار اقتصادی باعث میشود جامعه در وضعیتی ناپایدار و همراه با نارضایتی پنهان به تحمل ادامه دهد.
در سناریوی بدبینانهتر، یعنی فرسایش اجتماعی، تداوم اختلالات و فشارهای اقتصادی به کاهش اعتماد، افزایش شکاف اجتماعی و بروز اعتراضات پراکنده میانجامد.
در نهایت، در سناریوی بحرانی، یعنی شوک ساختاری، تخریب گسترده زیرساختها و ناتوانی در مدیریت بحران میتواند به فروپاشی نسبی نظم اجتماعی در برخی مناطق منجر شود.
در جمعبندی، میتوان گفت تابآوری اجتماعی در این شرایط تابعی از برهمکنش سه متغیر کلیدی است: ظرفیت نهادی، ثبات معیشتی و انسجام معنایی. تهدید نظامی بهتنهایی الزاماً موجب فروپاشی اجتماعی نمیشود، اما هنگامی که با اختلال در زندگی روزمره و از دست رفتن معنا و امید همراه شود، میتواند بنیانهای تابآوری را بهطور جدی تضعیف کند.
#حکمرانی_شایسته#مدیریت_بحران#جنگ#نبرد_رمضان#تاب_آوری#زیر_ساخت
#خط_سبز @sabzkhat
بخش دوم
در کنار این عوامل و شاید در سطحی فراتر، نظام معنا و روایت نقش بنیادینی ایفا میکند. در چارچوب نظریه هژمونی گرامشی، تابآوری صرفاً به منابع مادی وابسته نیست، بلکه به توانایی تولید معنا و اقناع نیز بستگی دارد. اگر روایت غالب بتواند بحران را در قالبی معنادار، مانند دفاع از بقا، کرامت یا هویت جمعی صورتبندی کند، تابآوری تقویت میشود. اما اگر این روایت دچار شکاف شود و مردم با نوعی بیمعنایی یا بیافقی مواجه شوند، حتی در صورت وجود منابع مادی، تابآوری تضعیف خواهد شد.
از منظر زمانی، تابآوری اجتماعی یک پدیده ایستا نیست، بلکه در طول زمان دچار تحول میشود.
در فاز نخست، یعنی هفتههای ابتدایی، معمولاً شوک اولیه با بسیج اجتماعی و افزایش همبستگی همراه است.
در فاز دوم، جامعه بهتدریج وارد مرحله سازگاری میشود و الگوهای جدیدی از زندگی شکل میگیرد، در حالی که نشانههای اولیه نارضایتی نیز ظاهر میشود.
در فاز سوم، که پس از حدود شش هفته رخ میدهد، جامعه یا به سمت تثبیت حرکت میکند، در صورتی که خدمات حداقلی حفظ شود و روایت اقناعکننده باقی بماند، یا وارد مسیر فرسایش میشود، جایی که اختلال زیرساختی و فشار اقتصادی به کاهش اعتماد و انسجام منجر میگردد.
در این میان، سه آستانه بحرانی نقش تعیینکننده دارند: ۱) آستانه خدماتی (مانند قطع طولانیمدت آب و برق)، ۲) آستانه معیشتی (ناتوانی در تأمین نیازهای اساسی) ۳) آستانه معنایی (از دست رفتن دلیل و انگیزه برای تحمل شرایط).
عبور از هر یک از این آستانهها میتواند به جهشی ناگهانی در نارضایتی اجتماعی منجر شود.
با توجه به این متغیرها، وضعیت تابآوری اجتماعی در یک تا دو ماه آینده میتواند در قالب چند مسیر متفاوت شکل بگیرد: در حالت خوشبینانه، اگر تخریب زیرساختها محدود و قابل جبران باشد، مدیریت دولت کارآمد عمل کند و روایت مسلط بتواند اقناع نسبی ایجاد کند، جامعه وارد وضعیت تابآوری فعال خواهد شد که با افزایش انسجام و تقویت هویت جمعی همراه است.
در سناریوی میانی، یعنی تابآوری شکننده، اختلالات مقطعی و فشار اقتصادی باعث میشود جامعه در وضعیتی ناپایدار و همراه با نارضایتی پنهان به تحمل ادامه دهد.
در سناریوی بدبینانهتر، یعنی فرسایش اجتماعی، تداوم اختلالات و فشارهای اقتصادی به کاهش اعتماد، افزایش شکاف اجتماعی و بروز اعتراضات پراکنده میانجامد.
در نهایت، در سناریوی بحرانی، یعنی شوک ساختاری، تخریب گسترده زیرساختها و ناتوانی در مدیریت بحران میتواند به فروپاشی نسبی نظم اجتماعی در برخی مناطق منجر شود.
در جمعبندی، میتوان گفت تابآوری اجتماعی در این شرایط تابعی از برهمکنش سه متغیر کلیدی است: ظرفیت نهادی، ثبات معیشتی و انسجام معنایی. تهدید نظامی بهتنهایی الزاماً موجب فروپاشی اجتماعی نمیشود، اما هنگامی که با اختلال در زندگی روزمره و از دست رفتن معنا و امید همراه شود، میتواند بنیانهای تابآوری را بهطور جدی تضعیف کند.
#حکمرانی_شایسته#مدیریت_بحران#جنگ#نبرد_رمضان#تاب_آوری#زیر_ساخت
#خط_سبز @sabzkhat
۱۴:۱۹
دیپلمات
مذاکره یک فعالیت تخصصی دیپلماتیک است نه یک نمایش سیاسی یا رسانه ای.حضور سران قوا در قامت رییس گروه دیپلماتیک ایران برای مذاکرات آتش بس نه عامل توفیق بیشتر مذاکره و دستیابی به اهدافی بزرگتر است نه بر وجاهت گروه می افزاید. من جای رییس جمهور و شورای عالی امنیت ملی بودم در صورت سلامت جسمی و توان و آمادگی، حتما آقای دکتر کمال خرازی را برای مذاکره می فرستادم.
#حکمرانی_شایسته#مذاکره#جنگ#نبرد_رمضان#دیپلماسی
#خط_سبز @sabzkhat
مذاکره یک فعالیت تخصصی دیپلماتیک است نه یک نمایش سیاسی یا رسانه ای.حضور سران قوا در قامت رییس گروه دیپلماتیک ایران برای مذاکرات آتش بس نه عامل توفیق بیشتر مذاکره و دستیابی به اهدافی بزرگتر است نه بر وجاهت گروه می افزاید. من جای رییس جمهور و شورای عالی امنیت ملی بودم در صورت سلامت جسمی و توان و آمادگی، حتما آقای دکتر کمال خرازی را برای مذاکره می فرستادم.
#حکمرانی_شایسته#مذاکره#جنگ#نبرد_رمضان#دیپلماسی
#خط_سبز @sabzkhat
۱۳:۴۶
خیابان، سیاست و آینده سیاست خیابانی
از ابتدای دیماه تا کنون شاهد حضور "مردم" در خیابان بوده ایم. بخشی از آن در قالب اعتراض علیه سیاست های نظام و بخش بزرگتر در قالب دفاع از نظام و در مقابل دشمن متجاوز. وجه اشتراک هر دو دسته با وجود شکاف عمیق در دیدگاه ها و مطالبات، "خیابان" است. #خیابان، جبران کننده بخش زیادی از کاستی های ساختاری و پاسخی به نیاز #دولت یا #ملت یا هر دو به چالش هایی است که راهکارهای نهادینه ندارند و مردم برای حل آنها مستقیما وارد میدان شده اند.برای افراد با تجربه که چند دهه است تجربه #مشارکت_خیابانی دارند شاید پدیده تازه ای رخ نداده اما برای نوجوانان و جوانان که هم #دوقطبی_های_هویتی بیشتری را تجربه کرده هم مطالبات متفاوتی با پیشینیان دارند این حضور خیابانی می تواند معانی و کارکردهای دیگری یافته، #کنشگری سیاسی و اجتماعی را وارد مرحله تازه ای نماید که از یکسو به #خیابانی_شدن_سیاست و از سوی دیگر به برگشتناپذیری نسبی سطح مطالبات منجر شود.
۱. از خیابان به تغییر در منطق سیاست :آنچه رخ میدهد صرفاً حضور در خیابان نیست، بلکه نوعی جابجایی در محل تولید قدرت سیاسی یعنی از #نهادها به #عرصه_عمومی و #میدان_اجتماعی (خیابان) و از سازوکارهای رسمی به کنش مستقیم است.در ادبیات علوم سیاسی این وضعیت زمانی شکل میگیرد که ظرفیت نهادهای رسمی برای جذب و #نمایندگی مطالبات کاهش پیدا کند. در این شرایط، خیابان نه یک استثناء، بلکه به یک ابزار معتبر سیاستورزی تبدیل میشود.
۲. تجربه خیابانی و «یادگیری جمعی» :ترکیب اعتراضات مقطعی و بسیجهای خیابانیِ متقابل (اعم از اعتراضی و حمایتی) منجر به شکلگیری نوعی #حافظه_جمعی میشود که در چارچوب جامعهشناسی سیاسی میتوان نوعی #یادگیری_کنش_جمعی تلقی کرد؛ جامعه میآموزد که میتواند مستقیماً اثر بگذارد، در نتیجه هزینه ذهنی و روانی حضور در خیابان کاهش مییابد و #آستانه_تحمل نسبت به وضعیت موجود پایین میآید. نتیجه این فرایند، نه صرفاً تکرار اعتراض یا حمایت، بلکه #بازتنظیم_سطح_انتظارات است.
۳. سیاست خیابانی و عنصر برگشتناپذیری :جامعهای که تجربه #مطالبه_گری خیابانی دارد، بهسختی به سطح قبلی از رضایت یا انفعال بازمیگردد و وضع سابق، از نظر ذهنی و سیاسی، #مشروعیت خود را از دست میدهد. این همان چیزی است که میتوان آن را تغییر در تعادل دولت-جامعه نامید.
۴. دوگانه خیابانی شدن: تقابل یا توازن؟با توجه به اینکه حضور خیابانی میتواند هم از سوی معترضان و هم از سوی نیروهای حامی شکل بگیرد، سیاست وارد یک وضعیت دوگانه میشود: خیابان به عرصه رقابت روایتها تبدیل میشود و مشروعیت سیاسی تا حدی به نمایش حضور در فضای عمومی گره میخورد. اگر این وضعیت نهادینه شود، سیاست بهجای اینکه در ساختارهای رسمی حل شود، در میدان اجتماعی بازتولید میشود.
۵. پیامد کلیدی: ضرورت بازتعریف رابطه دولت و جامعه :پس از تجربه خیابانی، نظام سیاسی معمولاً با سه گزینه مواجه است:الف) امتیازدهی و پاسخ مستقیم : پذیرش سطح جدید مطالبات و تلاش برای پاسخگوییب) نهادسازی و جذب مطالبات : بازسازی یا تقویت کانالهای رسمی (احزاب، رسانهها، تشکلها)ج) کنترل و محدودسازی : کاهش امکان بسیج خیابانی بدون تغییر معنادار در سطح پاسخگوییتجربههای مختلف (از جمله پیامدهای اعتراضات مصر و تونس) نشان میدهد که مسیر سوم معمولاً تنها به تعویق بحران و نه حل آن منجر میشود.
۶. آیا خروج از سیاست خیابانی ناممکن است؟خروج کامل از فرصت و امکان خیابان تقریباً ناممکن است اما خروج از وضعیت دائمی خیابانی ممکن است مشروط به آن کهسطح جدید مطالبات به رسمیت شناخته شود، سازوکارهای نهادی برای جذب آن ایجاد یا تقویت گردد و نوعی تعادل جدید میان دولت و جامعه شکل بگیرد.
جمعبندی : تجربه همزمان اعتراضات و بسیجهای خیابانی، منجر به جابجایی در #منطق_سیاست از #نهاد به میدان اجتماعی و شکلگیری یادگیری جمعی در کنش سیاسی میشود. این فرایند سطح مطالبات را بهگونهای تغییر میدهد که بازگشت به وضعیت پیشین دشوار شده و نظام سیاسی را ناگزیر از بازتعریف رابطه خود با جامعه از طریق امتیازدهی، نهادسازی یا ترکیبی از آنها میسازد. در غیر این صورت، خیابان بهعنوان ابزار دائمی و تکرارشونده سیاست تثبیت خواهد شد.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#جنگ#نبرد_رمضان#سیاست_خیابانی
#خط_سبز @sabzkhat
از ابتدای دیماه تا کنون شاهد حضور "مردم" در خیابان بوده ایم. بخشی از آن در قالب اعتراض علیه سیاست های نظام و بخش بزرگتر در قالب دفاع از نظام و در مقابل دشمن متجاوز. وجه اشتراک هر دو دسته با وجود شکاف عمیق در دیدگاه ها و مطالبات، "خیابان" است. #خیابان، جبران کننده بخش زیادی از کاستی های ساختاری و پاسخی به نیاز #دولت یا #ملت یا هر دو به چالش هایی است که راهکارهای نهادینه ندارند و مردم برای حل آنها مستقیما وارد میدان شده اند.برای افراد با تجربه که چند دهه است تجربه #مشارکت_خیابانی دارند شاید پدیده تازه ای رخ نداده اما برای نوجوانان و جوانان که هم #دوقطبی_های_هویتی بیشتری را تجربه کرده هم مطالبات متفاوتی با پیشینیان دارند این حضور خیابانی می تواند معانی و کارکردهای دیگری یافته، #کنشگری سیاسی و اجتماعی را وارد مرحله تازه ای نماید که از یکسو به #خیابانی_شدن_سیاست و از سوی دیگر به برگشتناپذیری نسبی سطح مطالبات منجر شود.
۱. از خیابان به تغییر در منطق سیاست :آنچه رخ میدهد صرفاً حضور در خیابان نیست، بلکه نوعی جابجایی در محل تولید قدرت سیاسی یعنی از #نهادها به #عرصه_عمومی و #میدان_اجتماعی (خیابان) و از سازوکارهای رسمی به کنش مستقیم است.در ادبیات علوم سیاسی این وضعیت زمانی شکل میگیرد که ظرفیت نهادهای رسمی برای جذب و #نمایندگی مطالبات کاهش پیدا کند. در این شرایط، خیابان نه یک استثناء، بلکه به یک ابزار معتبر سیاستورزی تبدیل میشود.
۲. تجربه خیابانی و «یادگیری جمعی» :ترکیب اعتراضات مقطعی و بسیجهای خیابانیِ متقابل (اعم از اعتراضی و حمایتی) منجر به شکلگیری نوعی #حافظه_جمعی میشود که در چارچوب جامعهشناسی سیاسی میتوان نوعی #یادگیری_کنش_جمعی تلقی کرد؛ جامعه میآموزد که میتواند مستقیماً اثر بگذارد، در نتیجه هزینه ذهنی و روانی حضور در خیابان کاهش مییابد و #آستانه_تحمل نسبت به وضعیت موجود پایین میآید. نتیجه این فرایند، نه صرفاً تکرار اعتراض یا حمایت، بلکه #بازتنظیم_سطح_انتظارات است.
۳. سیاست خیابانی و عنصر برگشتناپذیری :جامعهای که تجربه #مطالبه_گری خیابانی دارد، بهسختی به سطح قبلی از رضایت یا انفعال بازمیگردد و وضع سابق، از نظر ذهنی و سیاسی، #مشروعیت خود را از دست میدهد. این همان چیزی است که میتوان آن را تغییر در تعادل دولت-جامعه نامید.
۴. دوگانه خیابانی شدن: تقابل یا توازن؟با توجه به اینکه حضور خیابانی میتواند هم از سوی معترضان و هم از سوی نیروهای حامی شکل بگیرد، سیاست وارد یک وضعیت دوگانه میشود: خیابان به عرصه رقابت روایتها تبدیل میشود و مشروعیت سیاسی تا حدی به نمایش حضور در فضای عمومی گره میخورد. اگر این وضعیت نهادینه شود، سیاست بهجای اینکه در ساختارهای رسمی حل شود، در میدان اجتماعی بازتولید میشود.
۵. پیامد کلیدی: ضرورت بازتعریف رابطه دولت و جامعه :پس از تجربه خیابانی، نظام سیاسی معمولاً با سه گزینه مواجه است:الف) امتیازدهی و پاسخ مستقیم : پذیرش سطح جدید مطالبات و تلاش برای پاسخگوییب) نهادسازی و جذب مطالبات : بازسازی یا تقویت کانالهای رسمی (احزاب، رسانهها، تشکلها)ج) کنترل و محدودسازی : کاهش امکان بسیج خیابانی بدون تغییر معنادار در سطح پاسخگوییتجربههای مختلف (از جمله پیامدهای اعتراضات مصر و تونس) نشان میدهد که مسیر سوم معمولاً تنها به تعویق بحران و نه حل آن منجر میشود.
۶. آیا خروج از سیاست خیابانی ناممکن است؟خروج کامل از فرصت و امکان خیابان تقریباً ناممکن است اما خروج از وضعیت دائمی خیابانی ممکن است مشروط به آن کهسطح جدید مطالبات به رسمیت شناخته شود، سازوکارهای نهادی برای جذب آن ایجاد یا تقویت گردد و نوعی تعادل جدید میان دولت و جامعه شکل بگیرد.
جمعبندی : تجربه همزمان اعتراضات و بسیجهای خیابانی، منجر به جابجایی در #منطق_سیاست از #نهاد به میدان اجتماعی و شکلگیری یادگیری جمعی در کنش سیاسی میشود. این فرایند سطح مطالبات را بهگونهای تغییر میدهد که بازگشت به وضعیت پیشین دشوار شده و نظام سیاسی را ناگزیر از بازتعریف رابطه خود با جامعه از طریق امتیازدهی، نهادسازی یا ترکیبی از آنها میسازد. در غیر این صورت، خیابان بهعنوان ابزار دائمی و تکرارشونده سیاست تثبیت خواهد شد.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#جنگ#نبرد_رمضان#سیاست_خیابانی
#خط_سبز @sabzkhat
۱۵:۱۶
درسهای نبرد : امر ملّی و چشمانداز آینده ایران
بخش اول
تجربه دو نبرد دوازده روزه و رمضان در عین تلخی، درسهای فراوانی برای حکمرانی دارد که با درک درست، میتوان یک فرصت طلایی و تاریخی برای پیشرفت ایران آینده ساخت.یادداشت زیر، اصلاح و تکمیل یادداشتی است که پس از جنگ دوازده روزه تدوین و در پایگاه اینترنتی مقام معظم رهبری منتشر شد و بازخوانی آن خالی از فایده نیست.
در عرصه نظری چارچوبها، نظریهها و الگوهای متعددی برای دستیابی به پیشرفت پس از یک بحران ملّی وجود دارد که در علوم اجتماعی، علوم سیاسی، اقتصاد توسعه و مدیریت بحران بررسی شدهاند. این نظریهها به دولتها و جوامع کمک میکنند بحران را به فرصت تبدیل کرده و وارد مرحله بازسازی ملّی شوند. برخی از این نظریهها عبارتاند از:
۱. نظریه بازسازی ملّی (Nation-Building / National Reconstruction) که بر تقویت انسجام اجتماعی، بازسازی نهادها و بازگرداندن اعتماد عمومی پس از بحران و بر مؤلفههای بنیادینی چون بازسازی مشروعیت سیاسی (اعتماد مردم به حاکمیت)، بازسازی اقتصادی و زیرساختی و تقویت هویت ملّی و روایت مشترک از بحران تأکید دارد. مثل آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم.
۲. نظریه تابآوری ملّی (National Resilience Theory) که بر توانایی کشور برای جذب شوک، بازیابی و رشد دوباره متمرکز است و شامل چند مرحله کلیدی همچون جذب شوک و جلوگیری از فروپاشی کامل، بازیابی و بازسازی ظرفیتهای حیاتی و یادگیری و اصلاح ساختاری برای پیشرفت پایدار می باشد. مانند کره جنوبی پس از جنگ کره که با تمرکز بر آموزش، فناوری و انسجام اجتماعی از بحران شدید عبور کرد.
۳. نظریه فرصت بحران (Crisis as Opportunity) که ریشه در نظریههای تغییر اجتماعی و توسعه اقتصادی دارد. ایده اصلی این نظریه بر این نکته استوار است که بحرانها میتوانند کاتالیزور اصلاحات بزرگ شوند؛ زیرا موانع ذهنی و نهادی فرو میریزند.
۴. نظریه بازسازی خلاق (Creative Reconstruction) که توسعهیافته مفهوم «تخریب خلاق» شومپیتر است و معتقد است بحران، ساختارهای ناکارآمد گذشته را حذف میکند و فرصت ایجاد ساختارهای نو و کارآمد فراهم میآورد. مثل فنلاند پس از فروپاشی شوروی که از وابستگی به شوروی به اقتصاد دانشبنیان تغییر جهت داد یا آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم.
نقطه مشترک نظریهها و الگوهای بالا تمرکز بر چند اصل مشترک است: بحران فرصتی برای بازنگری در ساختارهاست. امید و اعتماد اجتماعی، انرژی اصلی بازسازی ملّی است. بازسازی نهادی و اقتصادی بدون انسجام ملّی پایدار نمیماند. چشمانداز ملّی شفاف و قابلباور، سکوی پرتاب توسعه پس از بحران است.
نبردهای گذشته و تهاجم مشترک آمریکا و رژیم صهیونی به ایران که پیامدهایی چندلایه همچون تضعیف زیرساختها و اقتصاد از یکسو و افزایش همبستگی اجتماعی و ارتقای غرور ملّی از سوی دیگر داشت کشور را در معرض یک نقطه عطف تاریخی و یک «لحظه گسست تمدنی» قرار داد که بر اساس نظریه «پنجره فرصت بحران» میتواند بستری بیسابقه برای تحول ساختاری و تمدنی در ایران فراهم آورد.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#امر_ملی#نبرد_رمضان#آینده#چشم_انداز_پیشرفت
#خط_سبز @sabzkhat
بخش اول
تجربه دو نبرد دوازده روزه و رمضان در عین تلخی، درسهای فراوانی برای حکمرانی دارد که با درک درست، میتوان یک فرصت طلایی و تاریخی برای پیشرفت ایران آینده ساخت.یادداشت زیر، اصلاح و تکمیل یادداشتی است که پس از جنگ دوازده روزه تدوین و در پایگاه اینترنتی مقام معظم رهبری منتشر شد و بازخوانی آن خالی از فایده نیست.
در عرصه نظری چارچوبها، نظریهها و الگوهای متعددی برای دستیابی به پیشرفت پس از یک بحران ملّی وجود دارد که در علوم اجتماعی، علوم سیاسی، اقتصاد توسعه و مدیریت بحران بررسی شدهاند. این نظریهها به دولتها و جوامع کمک میکنند بحران را به فرصت تبدیل کرده و وارد مرحله بازسازی ملّی شوند. برخی از این نظریهها عبارتاند از:
۱. نظریه بازسازی ملّی (Nation-Building / National Reconstruction) که بر تقویت انسجام اجتماعی، بازسازی نهادها و بازگرداندن اعتماد عمومی پس از بحران و بر مؤلفههای بنیادینی چون بازسازی مشروعیت سیاسی (اعتماد مردم به حاکمیت)، بازسازی اقتصادی و زیرساختی و تقویت هویت ملّی و روایت مشترک از بحران تأکید دارد. مثل آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم.
۲. نظریه تابآوری ملّی (National Resilience Theory) که بر توانایی کشور برای جذب شوک، بازیابی و رشد دوباره متمرکز است و شامل چند مرحله کلیدی همچون جذب شوک و جلوگیری از فروپاشی کامل، بازیابی و بازسازی ظرفیتهای حیاتی و یادگیری و اصلاح ساختاری برای پیشرفت پایدار می باشد. مانند کره جنوبی پس از جنگ کره که با تمرکز بر آموزش، فناوری و انسجام اجتماعی از بحران شدید عبور کرد.
۳. نظریه فرصت بحران (Crisis as Opportunity) که ریشه در نظریههای تغییر اجتماعی و توسعه اقتصادی دارد. ایده اصلی این نظریه بر این نکته استوار است که بحرانها میتوانند کاتالیزور اصلاحات بزرگ شوند؛ زیرا موانع ذهنی و نهادی فرو میریزند.
۴. نظریه بازسازی خلاق (Creative Reconstruction) که توسعهیافته مفهوم «تخریب خلاق» شومپیتر است و معتقد است بحران، ساختارهای ناکارآمد گذشته را حذف میکند و فرصت ایجاد ساختارهای نو و کارآمد فراهم میآورد. مثل فنلاند پس از فروپاشی شوروی که از وابستگی به شوروی به اقتصاد دانشبنیان تغییر جهت داد یا آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم.
نقطه مشترک نظریهها و الگوهای بالا تمرکز بر چند اصل مشترک است: بحران فرصتی برای بازنگری در ساختارهاست. امید و اعتماد اجتماعی، انرژی اصلی بازسازی ملّی است. بازسازی نهادی و اقتصادی بدون انسجام ملّی پایدار نمیماند. چشمانداز ملّی شفاف و قابلباور، سکوی پرتاب توسعه پس از بحران است.
نبردهای گذشته و تهاجم مشترک آمریکا و رژیم صهیونی به ایران که پیامدهایی چندلایه همچون تضعیف زیرساختها و اقتصاد از یکسو و افزایش همبستگی اجتماعی و ارتقای غرور ملّی از سوی دیگر داشت کشور را در معرض یک نقطه عطف تاریخی و یک «لحظه گسست تمدنی» قرار داد که بر اساس نظریه «پنجره فرصت بحران» میتواند بستری بیسابقه برای تحول ساختاری و تمدنی در ایران فراهم آورد.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#امر_ملی#نبرد_رمضان#آینده#چشم_انداز_پیشرفت
#خط_سبز @sabzkhat
۷:۰۶
درسهای نبرد : امر ملّی و چشمانداز آینده ایران
بخش دوم
امروز احیای جایگاه کشور در سطوح داخلی، منطقهای و جهانی بزرگترین «امر ملیّ» است که شاید «احیای امید به آینده» را بتوان شاه کلید و دال مرکزی گفتمان امر ملّی در کشور تلقی کرد.
تأثیر امید به آینده بر تحقق امر ملّی بنیادین و چندبعدی است، زیرا امر ملّی فقط یک «مفهوم ارزشی» نیست، بلکه برای تحقق نیازمند انرژی اجتماعی، انسجام جمعی و پویایی ملّی است. امید به آینده همان نیروی روانی و اجتماعی است که این تحقق را ممکن میکند و موجب افزایش انسجام و همبستگی ملّی، انگیزش برای مشارکت و مسئولیتپذیری، تقویت سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی، تابآوری ملّی در برابر بحرانها، شتاببخشی به فرآیند تحقق چشمانداز ملّی میگردد.
در این موقعیت شاید بهرهگیری از یک مدل تلفیقی بتواند این فرایند بازسازی ملّی را تسهیل و تسریع نماید. مدل بازسازی امید اجتماعی (Social Hope Reconstruction) که از نظریههای جدیدتر توسعه و تلفیقی از نظریات و الگوهای مختلف است شاید الگویی مناسب برای امروز ایران باشد.
این مدل بر چند مؤلفه اساسی استوار است که نیاز امروز جامعه ماست:✓ امید به آینده بهعنوان موتور اصلی بازسازی✓ وجود چشمانداز روشن و الهامبخش برای آینده کشور✓ تولید روایت ملّی مشترک از بحران بهعنوان سکوی پرتاب✓ مشارکت دادن مردم در بازسازی و ایجاد حس «مالکیت ملّی»
این الگو بر سه رکن اساسی و عناصر درونی آنها استوار است: ۱. تابآوری ملّی )National Resilience)✓ انسجام ملّی: تقویت هویت مشترک، روایت واحد از بحران، و مقابله با شکافهای قومی-اجتماعی✓ امنیّت حیاتی: حفظ امنیّت سرزمینی، غذایی، انرژی و سایبری✓ مدیریت بحران و زیرساختهای حیاتی: سیستمهای واکنش سریع، پشتیبانی لجستیک و شبکههای امدادی✓ دیپلماسی فعال در بحران: کاهش فشار خارجی و ایجاد حاشیه امن بینالمللی
۲. بازسازی امید اجتماعی (Social Hope Reconstruction)✓ چشمانداز روشن و الهامبخش✓ روایتسازی مثبت از بحران✓ مشارکت مردم در بازسازی✓ تقویت سرمایه اجتماعی✓ دیپلماسی امید
۳. بازسازی نهادی و اقتصادی (Institutional & Economic Reconstruction)✓ اصلاح نهادی✓ بازسازی اقتصادی✓ جذب سرمایه انسانی و نخبگان✓ عدالت و رفاه عمومی✓ دیجیتالسازی و هوشمندسازی
بر این اساس شاید بتوان بازتدوین یک چشم انداز الهامبخش، عینی، باورپذیر و مشارکتی را تأمین کننده بیشترین الزامات این الگوی بازسازی ملّی و ابزار اصلی تحقق «امر ملّی ایران» دانست؛ فرصتی که با پایان دوره تاریخی چشمانداز نخست پیشرفت کشور در افق ۱۴۰۴ فراهم شده و میتوان در یک نگاه فراگیر و جامع از آن به عنوان مهمترین محور گفتوگوی ملّی برای آینده بهره گرفت و امید و پیشرفت را به یکایک جامعه تزریق نمود. امر ملّی «روح و آرمان ملّی» و چشمانداز پیشرفت، «پیکر و مسیر حرکت این روح در آینده» است.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#امر_ملی#نبرد_رمضان#آینده#چشم_انداز_پیشرفت
#خط_سبز @sabzkhat
بخش دوم
امروز احیای جایگاه کشور در سطوح داخلی، منطقهای و جهانی بزرگترین «امر ملیّ» است که شاید «احیای امید به آینده» را بتوان شاه کلید و دال مرکزی گفتمان امر ملّی در کشور تلقی کرد.
تأثیر امید به آینده بر تحقق امر ملّی بنیادین و چندبعدی است، زیرا امر ملّی فقط یک «مفهوم ارزشی» نیست، بلکه برای تحقق نیازمند انرژی اجتماعی، انسجام جمعی و پویایی ملّی است. امید به آینده همان نیروی روانی و اجتماعی است که این تحقق را ممکن میکند و موجب افزایش انسجام و همبستگی ملّی، انگیزش برای مشارکت و مسئولیتپذیری، تقویت سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی، تابآوری ملّی در برابر بحرانها، شتاببخشی به فرآیند تحقق چشمانداز ملّی میگردد.
در این موقعیت شاید بهرهگیری از یک مدل تلفیقی بتواند این فرایند بازسازی ملّی را تسهیل و تسریع نماید. مدل بازسازی امید اجتماعی (Social Hope Reconstruction) که از نظریههای جدیدتر توسعه و تلفیقی از نظریات و الگوهای مختلف است شاید الگویی مناسب برای امروز ایران باشد.
این مدل بر چند مؤلفه اساسی استوار است که نیاز امروز جامعه ماست:✓ امید به آینده بهعنوان موتور اصلی بازسازی✓ وجود چشمانداز روشن و الهامبخش برای آینده کشور✓ تولید روایت ملّی مشترک از بحران بهعنوان سکوی پرتاب✓ مشارکت دادن مردم در بازسازی و ایجاد حس «مالکیت ملّی»
این الگو بر سه رکن اساسی و عناصر درونی آنها استوار است: ۱. تابآوری ملّی )National Resilience)✓ انسجام ملّی: تقویت هویت مشترک، روایت واحد از بحران، و مقابله با شکافهای قومی-اجتماعی✓ امنیّت حیاتی: حفظ امنیّت سرزمینی، غذایی، انرژی و سایبری✓ مدیریت بحران و زیرساختهای حیاتی: سیستمهای واکنش سریع، پشتیبانی لجستیک و شبکههای امدادی✓ دیپلماسی فعال در بحران: کاهش فشار خارجی و ایجاد حاشیه امن بینالمللی
۲. بازسازی امید اجتماعی (Social Hope Reconstruction)✓ چشمانداز روشن و الهامبخش✓ روایتسازی مثبت از بحران✓ مشارکت مردم در بازسازی✓ تقویت سرمایه اجتماعی✓ دیپلماسی امید
۳. بازسازی نهادی و اقتصادی (Institutional & Economic Reconstruction)✓ اصلاح نهادی✓ بازسازی اقتصادی✓ جذب سرمایه انسانی و نخبگان✓ عدالت و رفاه عمومی✓ دیجیتالسازی و هوشمندسازی
بر این اساس شاید بتوان بازتدوین یک چشم انداز الهامبخش، عینی، باورپذیر و مشارکتی را تأمین کننده بیشترین الزامات این الگوی بازسازی ملّی و ابزار اصلی تحقق «امر ملّی ایران» دانست؛ فرصتی که با پایان دوره تاریخی چشمانداز نخست پیشرفت کشور در افق ۱۴۰۴ فراهم شده و میتوان در یک نگاه فراگیر و جامع از آن به عنوان مهمترین محور گفتوگوی ملّی برای آینده بهره گرفت و امید و پیشرفت را به یکایک جامعه تزریق نمود. امر ملّی «روح و آرمان ملّی» و چشمانداز پیشرفت، «پیکر و مسیر حرکت این روح در آینده» است.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#امر_ملی#نبرد_رمضان#آینده#چشم_انداز_پیشرفت
#خط_سبز @sabzkhat
۷:۰۶
درسهای نبرد : امر ملّی و چشمانداز آینده ایران
بخش سوم
سند چشمانداز تجسم نظاممند و الگوی نهادینهسازی امر ملّی در افق بلندمدت است. امر ملّی به معنای هویت جمعی و مصالح عالیه کشور است؛ مجموعهای از ارزشها، باورها، آرمانها و منافع حیاتی که همه اقوام، مذاهب و گروههای اجتماعی در آن اشتراک دارند که باید این هویت را به افق آینده ترجمه کند و قطبنمای سیاستگذاری کلان باشد.
چشمانداز، امر ملّی انتزاعی را به امر ملّی انضمامی، قابل سنجش و پیگیری تبدیل میکند و میان هر شاخص کلیدی در سند چشمانداز با منافع و هویت ملّی ارتباط مستقیم و معنادار برقرار می کند.
با این نگاه، طراحی چشمانداز آینده ایران نهتنها ضرورتی سیاسی و راهبردی، بلکه اقدامی حیاتی برای حفظ انسجام ملّی، بازتولید مشروعیت نظام، و بازسازی امید اجتماعی است.
در چنین شرایطی چشمانداز آینده ایران با تمرکز بر «احیای معنا» و «تمدّنسازی» باید بر سه محور اصلی استوار باشد:✓ ترمیم و بازسازی ملّی با تکیه بر الگوهای تابآوری اجتماعی و توسعه پایدار، بهمثابه پیششرط احیای نظام سیاسی-اقتصادی.
✓ بازتعریف نقش ایران در معماری امنیّتی منطقه و نظم جدید منطقهای و بینالمللی که نیازمند رویکردی آیندهنگر و ائتلافساز است.
✓ ایجاد فرصت تمدنی و ساخت تمدنی جدید بر پایه هویت اسلامی-ایرانی بر مبنای عدالت، عقلانیت و معنویت.
✓ چشمانداز توسعه ایران در افق ۱۴۰۴ مهمترین، محوریترین و کلانترین راهبرد نظام برای تحقق آرمانهای خود است که در زمان طرح و نگارش، انگیزهبخش، غرورآفرین و قابل دستیابی تلقی میشد و نشانگر عزم نظام برای ایجاد یک تمدن باشکوه ایرانی اسلامی بود.
با گذشت بیست سال از نگارش این سند و با وجود دستیابی کشور به توفیقات فراوان و دستاوردهای ارزشمند و تاریخی، مرور بندهای سند گویای ضعفها و کاستیهای خرد و کلان در عرصههای گوناگون مرتبط با آن از ادبیات متن تا افقهای تعیین شده و برخی شاخصهای اعلام شده از یکسو و چالشهای اجرایی در مسیر تحقق آن است که دستیابی به چشماندازی تازه را بدون درنظر گرفتن این کاستیها ناممکن میسازد.
با عنایت به پایان دوره زمانی سند چشمانداز پیشرفت ایران در افق ۱۴۰۴ فرصت مغتنمی است تا با محوریت بازخوانی انتقادی متن سند و عملکرد نهادهای مختلف در چارچوب آن، خوانشی امیدآفرین از آینده به عنوان دال مرکزی گفتمان پیشرفت و نقطه پیوند دولتمردان، سیاستگذاران، نخبگان و جامعه داشت و برساخت آینده را به مثابه برجستهترین امر ملّی ایران در دستور کار قرار داد.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#امر_ملی#نبرد_رمضان#آینده#چشم_انداز_پیشرفت
#خط_سبز @sabzkhat
بخش سوم
سند چشمانداز تجسم نظاممند و الگوی نهادینهسازی امر ملّی در افق بلندمدت است. امر ملّی به معنای هویت جمعی و مصالح عالیه کشور است؛ مجموعهای از ارزشها، باورها، آرمانها و منافع حیاتی که همه اقوام، مذاهب و گروههای اجتماعی در آن اشتراک دارند که باید این هویت را به افق آینده ترجمه کند و قطبنمای سیاستگذاری کلان باشد.
چشمانداز، امر ملّی انتزاعی را به امر ملّی انضمامی، قابل سنجش و پیگیری تبدیل میکند و میان هر شاخص کلیدی در سند چشمانداز با منافع و هویت ملّی ارتباط مستقیم و معنادار برقرار می کند.
با این نگاه، طراحی چشمانداز آینده ایران نهتنها ضرورتی سیاسی و راهبردی، بلکه اقدامی حیاتی برای حفظ انسجام ملّی، بازتولید مشروعیت نظام، و بازسازی امید اجتماعی است.
در چنین شرایطی چشمانداز آینده ایران با تمرکز بر «احیای معنا» و «تمدّنسازی» باید بر سه محور اصلی استوار باشد:✓ ترمیم و بازسازی ملّی با تکیه بر الگوهای تابآوری اجتماعی و توسعه پایدار، بهمثابه پیششرط احیای نظام سیاسی-اقتصادی.
✓ بازتعریف نقش ایران در معماری امنیّتی منطقه و نظم جدید منطقهای و بینالمللی که نیازمند رویکردی آیندهنگر و ائتلافساز است.
✓ ایجاد فرصت تمدنی و ساخت تمدنی جدید بر پایه هویت اسلامی-ایرانی بر مبنای عدالت، عقلانیت و معنویت.
✓ چشمانداز توسعه ایران در افق ۱۴۰۴ مهمترین، محوریترین و کلانترین راهبرد نظام برای تحقق آرمانهای خود است که در زمان طرح و نگارش، انگیزهبخش، غرورآفرین و قابل دستیابی تلقی میشد و نشانگر عزم نظام برای ایجاد یک تمدن باشکوه ایرانی اسلامی بود.
با گذشت بیست سال از نگارش این سند و با وجود دستیابی کشور به توفیقات فراوان و دستاوردهای ارزشمند و تاریخی، مرور بندهای سند گویای ضعفها و کاستیهای خرد و کلان در عرصههای گوناگون مرتبط با آن از ادبیات متن تا افقهای تعیین شده و برخی شاخصهای اعلام شده از یکسو و چالشهای اجرایی در مسیر تحقق آن است که دستیابی به چشماندازی تازه را بدون درنظر گرفتن این کاستیها ناممکن میسازد.
با عنایت به پایان دوره زمانی سند چشمانداز پیشرفت ایران در افق ۱۴۰۴ فرصت مغتنمی است تا با محوریت بازخوانی انتقادی متن سند و عملکرد نهادهای مختلف در چارچوب آن، خوانشی امیدآفرین از آینده به عنوان دال مرکزی گفتمان پیشرفت و نقطه پیوند دولتمردان، سیاستگذاران، نخبگان و جامعه داشت و برساخت آینده را به مثابه برجستهترین امر ملّی ایران در دستور کار قرار داد.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#امر_ملی#نبرد_رمضان#آینده#چشم_انداز_پیشرفت
#خط_سبز @sabzkhat
۷:۰۶
چشمانداز پیشرفت آینده ایران؛ گذار تمدنی در شرایط پسابحران
بخش اول
مقدمه : با وجود چالش ها و کاستی های گوناگون اقتصادی و سیاسی، وضعیت پساجنگ را می توان یک نقطه عطف تاریخی دانست که می تواند بسان برخی کشورها پس از جنگهای بزرگ یا بحرانهای عمیق، مسیر آینده خود را بازتعریف کردهاند. تجربه سازندگی پس از دفاع مقدس هشت ساله از جمله همین تجارب تاریخی است که می توان به عنوان پایه پیشرفت آینده ایران امروز پیش چشم داشت. نکته مهم در این بازطراحی، فهم این نکته کلیدی است که زمانی می توان انتظار توفیق داشت که از سطح شعار و واکنش عبور کرده و به یک چارچوب منسجم حکمرانی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تبدیل شود.
این نوشتار تلاش می کند تا الزامات بازطراحی چشمانداز ۲۰ ساله ایران را در چارچوبی چند لایه و بههمپیوسته توضیح دهد.
۱. چارچوب نظری کلان: دولت، جامعه و بحران بازتأسیسیدر علوم اجتماعی، وضعیت توصیفشده را میتوان ذیل مفهوم بحران بازتأسیسی دولت–ملت صورتبندی کرد.این نوع بحران زمانی رخ میدهد که بهطور همزمان مشروعیت سیاسی تضعیف میشود، کارآمدی نهادی زیر سؤال میرود، انسجام اجتماعی دچار تنش میشود و فشارهای خارجی به اوج میرسد. در این وضعیت، نظام سیاسی با یک دوگانه بنیادین مواجه است: یا به سمت بازسازی ساختاری حرکت میکند یا در چرخه فرسایش تدریجی گرفتار میشود.
۲. تحلیل جامعهشناختی وضعیت: سهگانه بحران۲.۱ بحران مشروعیت :بر اساس نظریههای کلاسیک و متأخر جامعه شناسی سیاسی، مشروعیت زمانی دچار بحران میشود که شکاف بین انتظارات جامعه و عملکرد نظام افزایش یابد، یا نظام معنایی حاکم دیگر توان اقناع نداشته باشد.در این وضعیت، اعتراضات داخلی نشانه فرسایش مشروعیت هنجاری و فشارهای اقتصادی نشانه تضعیف مشروعیت کارکردی است.
۲.۲ بحران کارآمدیدر چارچوب حکمرانی، کارآمدی به توان نظام در تخصیص منابع، حل مسائل عمومی و مدیریت بحرانها بازمیگردد.تخریب زیرساختها و بحران اقتصادی نشانه ورود به وضعیت شکنندگی نهادی است.
۲.۳ بحران انسجام اجتماعی همگرایی ملی در شرایط بحران معمولاً کوتاهمدت، احساسی و واکنشی است اما نارضایتیهای اجتماعی نشان میدهد که سرمایه اجتماعی ساختاری دچار اختلال شده است.
۳. فرصت نهفته در بحران: لحظه بازتعریف تاریخیدر ادبیات توسعه، چنین شرایطی میتواند به پنجره فرصت نهادی تبدیل شود که امکان تغییر قواعد بازی، پذیرش اجتماعی برای اصلاحات و انعطاف بیشتر نخبگان را فراهم می سازد اما این پنجره کوتاهمدت و ناپایدار است.
۴. الزامات بازطراحی در چارچوب حکمرانی چندلایهبازطراحی چشمانداز باید در چهار سطح تحلیلی انجام شود:
۴.۱ سطح هستیشناختی حکمرانی پرسش بنیادین این سطح، این است که دولت برای چیست؟پاسخ این پرسش نیازمند گذار ضروری از دولت ایدئولوژیک-کنترلی به دولت مسئلهمحور و خدمتگراست.در این سطح، امنیت، رفاه و کرامت انسانی باید بهعنوان سه رکن بنیادین بازتعریف شوند.
۴.۲ سطح معرفتشناختی بحرانهای پیچیده نیازمند تغییر در شیوه شناخت هستند که مستلزم گذار از تصمیمگیری شهودی و بخشی به حکمرانی دادهمحور و یادگیری نهادی است.
۴.۳ سطح نهادیدر این سطح، مسئله اصلی، نحوه سازمانیافتگی قدرت و تصمیمگیری است که نیازمند کاهش تمرکزگرایی، افزایش هماهنگی بین نهادی، شفافسازی ساختارهای تصمیمگیری و پاسخگو کردن قدرت است.در ادبیات حکمرانی این گذار به سمت حکمرانی شبکهای است.
۴.۴ سطح کارکردی در این سطح، خروجیها همچون رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی، ثبات سیاسی و مهمتر از همه ادراک عمومی از بهبود اهمیت دارند.
#حکمرانی_شایسته#آینده#جنگ #نبرد_رمضان#چشم_انداز_پیشرفت#پسا_جنگ
#خط_سبز @sabzkhat
بخش اول
مقدمه : با وجود چالش ها و کاستی های گوناگون اقتصادی و سیاسی، وضعیت پساجنگ را می توان یک نقطه عطف تاریخی دانست که می تواند بسان برخی کشورها پس از جنگهای بزرگ یا بحرانهای عمیق، مسیر آینده خود را بازتعریف کردهاند. تجربه سازندگی پس از دفاع مقدس هشت ساله از جمله همین تجارب تاریخی است که می توان به عنوان پایه پیشرفت آینده ایران امروز پیش چشم داشت. نکته مهم در این بازطراحی، فهم این نکته کلیدی است که زمانی می توان انتظار توفیق داشت که از سطح شعار و واکنش عبور کرده و به یک چارچوب منسجم حکمرانی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تبدیل شود.
این نوشتار تلاش می کند تا الزامات بازطراحی چشمانداز ۲۰ ساله ایران را در چارچوبی چند لایه و بههمپیوسته توضیح دهد.
۱. چارچوب نظری کلان: دولت، جامعه و بحران بازتأسیسیدر علوم اجتماعی، وضعیت توصیفشده را میتوان ذیل مفهوم بحران بازتأسیسی دولت–ملت صورتبندی کرد.این نوع بحران زمانی رخ میدهد که بهطور همزمان مشروعیت سیاسی تضعیف میشود، کارآمدی نهادی زیر سؤال میرود، انسجام اجتماعی دچار تنش میشود و فشارهای خارجی به اوج میرسد. در این وضعیت، نظام سیاسی با یک دوگانه بنیادین مواجه است: یا به سمت بازسازی ساختاری حرکت میکند یا در چرخه فرسایش تدریجی گرفتار میشود.
۲. تحلیل جامعهشناختی وضعیت: سهگانه بحران۲.۱ بحران مشروعیت :بر اساس نظریههای کلاسیک و متأخر جامعه شناسی سیاسی، مشروعیت زمانی دچار بحران میشود که شکاف بین انتظارات جامعه و عملکرد نظام افزایش یابد، یا نظام معنایی حاکم دیگر توان اقناع نداشته باشد.در این وضعیت، اعتراضات داخلی نشانه فرسایش مشروعیت هنجاری و فشارهای اقتصادی نشانه تضعیف مشروعیت کارکردی است.
۲.۲ بحران کارآمدیدر چارچوب حکمرانی، کارآمدی به توان نظام در تخصیص منابع، حل مسائل عمومی و مدیریت بحرانها بازمیگردد.تخریب زیرساختها و بحران اقتصادی نشانه ورود به وضعیت شکنندگی نهادی است.
۲.۳ بحران انسجام اجتماعی همگرایی ملی در شرایط بحران معمولاً کوتاهمدت، احساسی و واکنشی است اما نارضایتیهای اجتماعی نشان میدهد که سرمایه اجتماعی ساختاری دچار اختلال شده است.
۳. فرصت نهفته در بحران: لحظه بازتعریف تاریخیدر ادبیات توسعه، چنین شرایطی میتواند به پنجره فرصت نهادی تبدیل شود که امکان تغییر قواعد بازی، پذیرش اجتماعی برای اصلاحات و انعطاف بیشتر نخبگان را فراهم می سازد اما این پنجره کوتاهمدت و ناپایدار است.
۴. الزامات بازطراحی در چارچوب حکمرانی چندلایهبازطراحی چشمانداز باید در چهار سطح تحلیلی انجام شود:
۴.۱ سطح هستیشناختی حکمرانی پرسش بنیادین این سطح، این است که دولت برای چیست؟پاسخ این پرسش نیازمند گذار ضروری از دولت ایدئولوژیک-کنترلی به دولت مسئلهمحور و خدمتگراست.در این سطح، امنیت، رفاه و کرامت انسانی باید بهعنوان سه رکن بنیادین بازتعریف شوند.
۴.۲ سطح معرفتشناختی بحرانهای پیچیده نیازمند تغییر در شیوه شناخت هستند که مستلزم گذار از تصمیمگیری شهودی و بخشی به حکمرانی دادهمحور و یادگیری نهادی است.
۴.۳ سطح نهادیدر این سطح، مسئله اصلی، نحوه سازمانیافتگی قدرت و تصمیمگیری است که نیازمند کاهش تمرکزگرایی، افزایش هماهنگی بین نهادی، شفافسازی ساختارهای تصمیمگیری و پاسخگو کردن قدرت است.در ادبیات حکمرانی این گذار به سمت حکمرانی شبکهای است.
۴.۴ سطح کارکردی در این سطح، خروجیها همچون رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی، ثبات سیاسی و مهمتر از همه ادراک عمومی از بهبود اهمیت دارند.
#حکمرانی_شایسته#آینده#جنگ #نبرد_رمضان#چشم_انداز_پیشرفت#پسا_جنگ
#خط_سبز @sabzkhat
۱۳:۰۳
چشمانداز پیشرفت آینده ایران؛ گذار تمدنی در شرایط پسابحران
بخش دوم
۵. بازسازی قرارداد اجتماعی: هسته مرکزی تحولدر نظریههای مدرن، قرارداد اجتماعی مبنای پایداری نظام است.در این وضعیت، قرارداد اجتماعی دچار اختلال شده و نیازمند بازسازی است.این قرارداد اجتماعی جدید نیازمند تعهد دولت به کارآمدی و عدالت، تعهد مردم به مشارکت و ثبات و نظام شفاف پاسخگویی دوطرفه است. این بازسازی بدون اصلاح رویهها و صرفاً گفتمان ممکن نیست.
۶. اقتصاد سیاسی گذار: از بقا به رقابتدر چارچوب اقتصاد سیاسی، سه وضعیت قابل تمایز است:۱) اقتصاد بقا۲) اقتصاد مقاومتی ۳) اقتصاد رقابتی ایران در شرایط کنونی در حال گذار از اقتصاد بقا و اقتصاد مقاومتی به اقتصاد رقابتی است.این گذار مستلزم حذف رانتهای ساختاری، تضمین حقوق مالکیت، اتصال به اقتصاد جهانی و شکلگیری دولت تنظیمگر است.
۷. امنیت بهمثابه برساخت چندبعدیدر رویکردهای نوین، امنیت صرفاً نظامی نیست، بلکه شامل امنیت اقتصادی، امنیت اجتماعی و امنیت روانی است.این امر نیازمند گذار از امنیت سخت به امنیت ترکیبی است.
۸. دیپلماسی و نظم منطقهایدر چارچوب نظریههای روابط بینالملل، سیاست تقابلی صرف، هزینهزا و وابستگی، آسیبزاست. بنابراین الگوی مطلوب، موازنه فعال است که شامل تعامل گزینشی، تنوع شرکا و افزایش قدرت چانهزنی است.
۹. سرمایه اجتماعی و بازتولید انسجامدر نظریه پاتنام، سرمایه اجتماعی شامل اعتماد، شبکهها و هنجارهاست.ارتقای سرمایه اجتماعی وابسته به تبدیل همگرایی احساسی به اعتماد نهادی پایدار است که نیازمند عدالت رویهای و کاهش تبعیض ادراکی است.
۱۰. مدل مفهومی نهایی: مثلث بازطراحی ایراننکات پیش گفته را میتوان در قالب یک مدل سهضلعی خلاصه کرد:۱. دولت کارآمد با توان حل مسئله و چابکی نهادی۲. جامعه منسجم دارای اعتماد و مشارکت۳. اقتصاد مولد دارای رشد پایدار و عدالت توزیعیعدم تعادل میان این سه مولفه منجر به بازتولید بحران خواهد شد.
جمعبندی نظریبازطراحی چشمانداز پیشرفت ایران در افق بیستساله، در این چارچوب نه یک برنامه توسعه معمولی که یک پروژه بازتأسیس دولت-ملت در بستر بحران است و موفقیت آن منوط به سه گذار بنیادین است:۱) گذار از مشروعیت ایدئولوژیک به مشروعیت کارکردی-مشارکتی۲) گذار از حکمرانی متمرکز به حکمرانی شبکهای و هوشمند۳) گذار از اقتصاد بسته به اقتصاد رقابتی و متصل
#حکمرانی_شایسته#آینده#جنگ #نبرد_رمضان#چشم_انداز_پیشرفت#پسا_جنگ
#خط_سبز @sabzkhat
بخش دوم
۵. بازسازی قرارداد اجتماعی: هسته مرکزی تحولدر نظریههای مدرن، قرارداد اجتماعی مبنای پایداری نظام است.در این وضعیت، قرارداد اجتماعی دچار اختلال شده و نیازمند بازسازی است.این قرارداد اجتماعی جدید نیازمند تعهد دولت به کارآمدی و عدالت، تعهد مردم به مشارکت و ثبات و نظام شفاف پاسخگویی دوطرفه است. این بازسازی بدون اصلاح رویهها و صرفاً گفتمان ممکن نیست.
۶. اقتصاد سیاسی گذار: از بقا به رقابتدر چارچوب اقتصاد سیاسی، سه وضعیت قابل تمایز است:۱) اقتصاد بقا۲) اقتصاد مقاومتی ۳) اقتصاد رقابتی ایران در شرایط کنونی در حال گذار از اقتصاد بقا و اقتصاد مقاومتی به اقتصاد رقابتی است.این گذار مستلزم حذف رانتهای ساختاری، تضمین حقوق مالکیت، اتصال به اقتصاد جهانی و شکلگیری دولت تنظیمگر است.
۷. امنیت بهمثابه برساخت چندبعدیدر رویکردهای نوین، امنیت صرفاً نظامی نیست، بلکه شامل امنیت اقتصادی، امنیت اجتماعی و امنیت روانی است.این امر نیازمند گذار از امنیت سخت به امنیت ترکیبی است.
۸. دیپلماسی و نظم منطقهایدر چارچوب نظریههای روابط بینالملل، سیاست تقابلی صرف، هزینهزا و وابستگی، آسیبزاست. بنابراین الگوی مطلوب، موازنه فعال است که شامل تعامل گزینشی، تنوع شرکا و افزایش قدرت چانهزنی است.
۹. سرمایه اجتماعی و بازتولید انسجامدر نظریه پاتنام، سرمایه اجتماعی شامل اعتماد، شبکهها و هنجارهاست.ارتقای سرمایه اجتماعی وابسته به تبدیل همگرایی احساسی به اعتماد نهادی پایدار است که نیازمند عدالت رویهای و کاهش تبعیض ادراکی است.
۱۰. مدل مفهومی نهایی: مثلث بازطراحی ایراننکات پیش گفته را میتوان در قالب یک مدل سهضلعی خلاصه کرد:۱. دولت کارآمد با توان حل مسئله و چابکی نهادی۲. جامعه منسجم دارای اعتماد و مشارکت۳. اقتصاد مولد دارای رشد پایدار و عدالت توزیعیعدم تعادل میان این سه مولفه منجر به بازتولید بحران خواهد شد.
جمعبندی نظریبازطراحی چشمانداز پیشرفت ایران در افق بیستساله، در این چارچوب نه یک برنامه توسعه معمولی که یک پروژه بازتأسیس دولت-ملت در بستر بحران است و موفقیت آن منوط به سه گذار بنیادین است:۱) گذار از مشروعیت ایدئولوژیک به مشروعیت کارکردی-مشارکتی۲) گذار از حکمرانی متمرکز به حکمرانی شبکهای و هوشمند۳) گذار از اقتصاد بسته به اقتصاد رقابتی و متصل
#حکمرانی_شایسته#آینده#جنگ #نبرد_رمضان#چشم_انداز_پیشرفت#پسا_جنگ
#خط_سبز @sabzkhat
۱۳:۰۳
السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق
شهادت ششمین پیشوای شیعیان حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) تسلیت باد.
شهادت ششمین پیشوای شیعیان حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) تسلیت باد.
۱۶:۰۲
دانشگاه و چشم انداز آینده : نقش دانشگاه و نهاد علم در بازسازی آینده کشور
بخش اول
در یادداشت پیشین، پروژه پیشرفت آینده ایران پساجنگ را در قالب پروژه بازطراحی ایران بهمثابه «پروژه بازتأسیس دولت–ملت در شرایط پسابحران» توضیح دادم. با این نکاه، دانشگاه، اساتید و نهاد علم نه بازیگران حاشیهای، که یکی از اضلاع تعیینکننده زیرساخت حکمرانی داناییبنیان هستند. به بیان دقیقتر، اگر دولت کارآمد، اقتصاد مولد و جامعه منسجم سه ضلع مثلث بازطراحی باشند، دانشگاه، موتور شناختی و هنجارساز این مثلث است.
برای تبیین نقش نهاد علم در سطحی عمیق تر میتوان آن را در چهار کارکرد بنیادین و چند سطح عملیاتی صورتبندی کرد:
۱. کارکرد نخست: تولید معرفت راهبردی :در شرایط بحران بازتأسیسی، مهمترین کمبود نظامها نه منابع مادی، بلکه فقدان چارچوبهای تحلیلی معتبر است.نقش دانشگاه، تبدیل مسائل خام (اعتراض، بحران اقتصادی، جنگ) به مسائل قابل تحلیل، تولید نظریههای بومی برای فهم وضعیت ایران و ارائه سناریوهای سیاستی مبتنی بر شواهد است.بدین منظور، دانشگاه باید از نهاد آموزشی منفعل به نهاد تولیدکننده دانش حکمرانی گذار کند. بدون این تحول، تصمیمگیریها در سطح ظاهری یا فشارهای سیاسی باقی میماند.
۲. کارکرد دوم: واسطهگری میان دولت و جامعه :یکی از عمیقترین بحرانها در وضعیتهای پسابحران، گسست میان دانش رسمی و تجربه زیسته مردم است.دانشگاه میتواند این شکاف را پر کند.کارکرد واسطهای ترجمه مطالبات اجتماعی به زبان سیاستگذاری، تبدیل سیاستها به گفتمان قابل فهم برای جامعه و ایجاد فضای گفتوگوی انتقادی (نه تقابلی) است.در ادبیات حکمرانی، این نقش به اجتماع معرفتی تعبیر میشود.
۳. کارکرد سوم: بازتولید سرمایه انسانی و نخبگانی : هیچ پروژه ۲۰ سالهای بدون نخبگان جدید قابل تحقق نیست.مسئله فعلی شکاف میان نظام آموزشی و نیازهای واقعی کشور، مهاجرت نخبگان و ضعف مهارتهای مسئلهمحور است.نقش نهاد علم در این عرصه تربیت نخبگان حل مسئله به جای صرفاً دانش آموختگان مدرکدار، پیوند آموزش با مسائل واقعی کشور و ایجاد مسیرهای بازگشت و نگهداشت نخبگان است. در این راستا دانشگاه باید به کارخانه تولید ظرفیت حکمرانی تبدیل شود.
۴. کارکرد چهارم: هنجارسازی و بازسازی گفتمان ملی :در بحرانهای عمیق، صرف سیاستگذاری کافی نیست؛ بلکه باید معنای مشترک بازسازی شود.
نقش نهاد علم در این عرصه تولید روایتهای جدید از پیشرفت، عدالت و هویت ملی، نقد علمی وضعیت موجود بدون فروافتادن در تخریب و ایجاد زبان مشترک میان نیروهای متعارض اجتماعی است؛ همان وضعیتی که در نظریه هابرماس، حوزه عمومی عقلانی نامیده میشود.
۵. کارکرد پنجم: پشتیبانی از حکمرانی دادهمحور :یکی از گذارهای کلیدی نهاد علم، حرکت به سمت حکمرانی هوشمند و دادهمحور است. نقش دانشگاه در این زمینه تولید دادههای معتبر و مستقل، طراحی مدلهای پیشبینی و تحلیل و ارزیابی سیاستهاست.در این شرایط دانشگاه باید به بازوی شناختی دولت و نه ابزار توجیه آن تبدیل شود.
۶. کارکرد ششم: نوآوری و بازسازی اقتصادی :در اقتصاد پسابحران، رشد بدون نوآوری ممکن نیست.نقش نهاد علم در این حوزه توسعه زیست بوم های نوآوری، پیوند دانشگاه با صنعت و تجاریسازی دانش است اما این پیوند نباید صوری باشد، بلکه باید در قالب نظام نوآوری ملی تعریف شود.
#حکمرانی_شایسته#آینده#جنگ #نبرد_رمضان#چشم_انداز_پیشرفت#پسا_جنگ#دانشگاه#نهاد_علم
#خط_سبز @sabzkhat
بخش اول
در یادداشت پیشین، پروژه پیشرفت آینده ایران پساجنگ را در قالب پروژه بازطراحی ایران بهمثابه «پروژه بازتأسیس دولت–ملت در شرایط پسابحران» توضیح دادم. با این نکاه، دانشگاه، اساتید و نهاد علم نه بازیگران حاشیهای، که یکی از اضلاع تعیینکننده زیرساخت حکمرانی داناییبنیان هستند. به بیان دقیقتر، اگر دولت کارآمد، اقتصاد مولد و جامعه منسجم سه ضلع مثلث بازطراحی باشند، دانشگاه، موتور شناختی و هنجارساز این مثلث است.
برای تبیین نقش نهاد علم در سطحی عمیق تر میتوان آن را در چهار کارکرد بنیادین و چند سطح عملیاتی صورتبندی کرد:
۱. کارکرد نخست: تولید معرفت راهبردی :در شرایط بحران بازتأسیسی، مهمترین کمبود نظامها نه منابع مادی، بلکه فقدان چارچوبهای تحلیلی معتبر است.نقش دانشگاه، تبدیل مسائل خام (اعتراض، بحران اقتصادی، جنگ) به مسائل قابل تحلیل، تولید نظریههای بومی برای فهم وضعیت ایران و ارائه سناریوهای سیاستی مبتنی بر شواهد است.بدین منظور، دانشگاه باید از نهاد آموزشی منفعل به نهاد تولیدکننده دانش حکمرانی گذار کند. بدون این تحول، تصمیمگیریها در سطح ظاهری یا فشارهای سیاسی باقی میماند.
۲. کارکرد دوم: واسطهگری میان دولت و جامعه :یکی از عمیقترین بحرانها در وضعیتهای پسابحران، گسست میان دانش رسمی و تجربه زیسته مردم است.دانشگاه میتواند این شکاف را پر کند.کارکرد واسطهای ترجمه مطالبات اجتماعی به زبان سیاستگذاری، تبدیل سیاستها به گفتمان قابل فهم برای جامعه و ایجاد فضای گفتوگوی انتقادی (نه تقابلی) است.در ادبیات حکمرانی، این نقش به اجتماع معرفتی تعبیر میشود.
۳. کارکرد سوم: بازتولید سرمایه انسانی و نخبگانی : هیچ پروژه ۲۰ سالهای بدون نخبگان جدید قابل تحقق نیست.مسئله فعلی شکاف میان نظام آموزشی و نیازهای واقعی کشور، مهاجرت نخبگان و ضعف مهارتهای مسئلهمحور است.نقش نهاد علم در این عرصه تربیت نخبگان حل مسئله به جای صرفاً دانش آموختگان مدرکدار، پیوند آموزش با مسائل واقعی کشور و ایجاد مسیرهای بازگشت و نگهداشت نخبگان است. در این راستا دانشگاه باید به کارخانه تولید ظرفیت حکمرانی تبدیل شود.
۴. کارکرد چهارم: هنجارسازی و بازسازی گفتمان ملی :در بحرانهای عمیق، صرف سیاستگذاری کافی نیست؛ بلکه باید معنای مشترک بازسازی شود.
نقش نهاد علم در این عرصه تولید روایتهای جدید از پیشرفت، عدالت و هویت ملی، نقد علمی وضعیت موجود بدون فروافتادن در تخریب و ایجاد زبان مشترک میان نیروهای متعارض اجتماعی است؛ همان وضعیتی که در نظریه هابرماس، حوزه عمومی عقلانی نامیده میشود.
۵. کارکرد پنجم: پشتیبانی از حکمرانی دادهمحور :یکی از گذارهای کلیدی نهاد علم، حرکت به سمت حکمرانی هوشمند و دادهمحور است. نقش دانشگاه در این زمینه تولید دادههای معتبر و مستقل، طراحی مدلهای پیشبینی و تحلیل و ارزیابی سیاستهاست.در این شرایط دانشگاه باید به بازوی شناختی دولت و نه ابزار توجیه آن تبدیل شود.
۶. کارکرد ششم: نوآوری و بازسازی اقتصادی :در اقتصاد پسابحران، رشد بدون نوآوری ممکن نیست.نقش نهاد علم در این حوزه توسعه زیست بوم های نوآوری، پیوند دانشگاه با صنعت و تجاریسازی دانش است اما این پیوند نباید صوری باشد، بلکه باید در قالب نظام نوآوری ملی تعریف شود.
#حکمرانی_شایسته#آینده#جنگ #نبرد_رمضان#چشم_انداز_پیشرفت#پسا_جنگ#دانشگاه#نهاد_علم
#خط_سبز @sabzkhat
۱۴:۴۵
دانشگاه و چشم انداز آینده : نقش دانشگاه و نهاد علم در بازسازی آینده کشور
بخش دوم
۷. الزامات تحول دانشگاه :نکته کلیدی در این بازطراحی این است که دانشگاه و نهاد علم کنونی با همین ساختار، قادر به ایفای این نقشها نیست و خود دانشگاه نیازمند بازطراحی است.
۷.۱ گذار نهادی:از دیوانسالاری آموزشی به سازمان یادگیرندهو از تمرکزگرایی به استقلال علمی همراه با پاسخگویی
۷.۲ گذار کارکردی:از آموزشمحوری به مسئلهمحوری و از مقالهگرایی به اثرگذاری واقعی
۷.۳ گذار گفتمانی:از محافظهکاری علمی به نقد مسئولانه و از انزوا به تعامل با جامعه و دولت
۸. چالشهای پیشروبرای تحقق چارچوب گفته شده و نقشآفرینی دانشگاه، موانع جدی وجود دارد:✓ بیاعتمادی متقابل میان دولت و دانشگاه✓ سیاسیشدن یا امنیتیشدن فضای علمیمهاجرت نخبگان✓ ضعف ساختارهای تأمین مالی پژوهشحل این مسائل، پیششرط فعال شدن دانشگاه است.
۹. مدل مفهومی: دانشگاه بهمثابه گره راهبردی حکمرانی : نقش دانشگاه در این چارچوب را می توان در سه سطح خلاصه کرد : ۱) سطح شناختی : تولید دانش و تحلیل۲) سطح نهادی : تربیت نیروی انسانی و طراحی سازوکارها۳) سطح گفتمانی : شکلدهی به معنا، هویت و اجماع اختلال در هر یک از این سطوح، کل پروژه بازطراحی را مختل میکند.
جمعبندی نهایی : در این چارچوب، دانشگاه و نهادهای علمی نه صرفاً پشتیبان توسعه بلکه شرط امکان بازتأسیس ایران هستند.
بهصورت فشرده :۱) بدون دانشگاهِ مسئلهمحور، حکمرانی دچار خطای شناختی میشود۲) بدون دانشگاهِ مستقل، سیاستگذاری به توجیهگری تقلیل مییابد۳) بدون دانشگاهِ درگیر جامعه، شکاف دولت–ملت بازتولید میشود
#حکمرانی_شایسته#آینده#جنگ #نبرد_رمضان#چشم_انداز_پیشرفت#پسا_جنگ#دانشگاه#نهاد_علم
#خط_سبز @sabzkhat
بخش دوم
۷. الزامات تحول دانشگاه :نکته کلیدی در این بازطراحی این است که دانشگاه و نهاد علم کنونی با همین ساختار، قادر به ایفای این نقشها نیست و خود دانشگاه نیازمند بازطراحی است.
۷.۱ گذار نهادی:از دیوانسالاری آموزشی به سازمان یادگیرندهو از تمرکزگرایی به استقلال علمی همراه با پاسخگویی
۷.۲ گذار کارکردی:از آموزشمحوری به مسئلهمحوری و از مقالهگرایی به اثرگذاری واقعی
۷.۳ گذار گفتمانی:از محافظهکاری علمی به نقد مسئولانه و از انزوا به تعامل با جامعه و دولت
۸. چالشهای پیشروبرای تحقق چارچوب گفته شده و نقشآفرینی دانشگاه، موانع جدی وجود دارد:✓ بیاعتمادی متقابل میان دولت و دانشگاه✓ سیاسیشدن یا امنیتیشدن فضای علمیمهاجرت نخبگان✓ ضعف ساختارهای تأمین مالی پژوهشحل این مسائل، پیششرط فعال شدن دانشگاه است.
۹. مدل مفهومی: دانشگاه بهمثابه گره راهبردی حکمرانی : نقش دانشگاه در این چارچوب را می توان در سه سطح خلاصه کرد : ۱) سطح شناختی : تولید دانش و تحلیل۲) سطح نهادی : تربیت نیروی انسانی و طراحی سازوکارها۳) سطح گفتمانی : شکلدهی به معنا، هویت و اجماع اختلال در هر یک از این سطوح، کل پروژه بازطراحی را مختل میکند.
جمعبندی نهایی : در این چارچوب، دانشگاه و نهادهای علمی نه صرفاً پشتیبان توسعه بلکه شرط امکان بازتأسیس ایران هستند.
بهصورت فشرده :۱) بدون دانشگاهِ مسئلهمحور، حکمرانی دچار خطای شناختی میشود۲) بدون دانشگاهِ مستقل، سیاستگذاری به توجیهگری تقلیل مییابد۳) بدون دانشگاهِ درگیر جامعه، شکاف دولت–ملت بازتولید میشود
#حکمرانی_شایسته#آینده#جنگ #نبرد_رمضان#چشم_انداز_پیشرفت#پسا_جنگ#دانشگاه#نهاد_علم
#خط_سبز @sabzkhat
۱۴:۴۵