بله | کانال انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
عکس پروفایل انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی ا

انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی

۲۶۴ عضو
thumbnail
undefined | منشأ مشکلات آمریکاست undefined | بدر الیحمدیundefined | کارشناس عمانی
undefined تا همین اواخر، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و ایران همگی در صلح و امنیت و همکاری تجاری و اقتصادی گسترده‌ای به سر می‌بردند، اما این وضعیت برای صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها خوشایند نبود، به‌ویژه پس از آمدن «رئیس‌جمهور نارنجی» که پیمان‌شکنی می‌کند و توسط یک جنایت‌کار جنگی شناخته‌شده مدیریت می‌شود. آن‌ها میان این کشورها فتنه افکندند، آن‌ها را از هم جدا کردند و دشمن یکدیگر ساختند. ما از کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایران دعوت می‌کنیم تا به روابط عادی پیشین خود بازگردند، به حق همسایگی احترام بگذارند و دشمن خارجی را از منطقه بیرون برانند.
#ملل_مسلمانundefined @saissut

۱۱:۴۳

undefined | بلوغ زبان بین الملل؛ دستاورد پنهان جنگ رمضان
undefined کنشگری بین‌المللی و تبدیل ‌شدن به یک قدرت جهانی الزامات مختلفی دارد. زیرساخت‌های اقتصادی، توانمندی نظامی و توسعه اجتماعی از ملزومات قطعی هر کشوری است که می‌خواهد در سطح جهانی نقش‌آفرینی کند. یکی از مهم‌ترین این لوازم یافتن زبان گفتگو با مخاطب جهانی است که در عرصه بین‌الملل به دیپلماسی عمومی تعبیر می‌شود. دیپلماسی عمومی شاخه‌ای از دیپلماسی است که دولت‌ها در مواجهه با سایر کشورها، به‌جای تمرکز بر دولت‌های رقیب، مستقیماً مردم، نخبگان، گروه‌های مدنی و افکار عمومی کشور هدف را مورد خطاب قرار می‌دهند تا بر برداشت‌ها و نگرش‌ها تأثیر بگذارند و منافع ملی تأمین شود. این نوع دیپلماسی که زیرمجموعه قدرت نرم است، از طریق جاذبه، اقناع و داستان‌سرایی هویت‌محور عمل می‌کند.
undefined در خلال جنگ رمضان، یکی از دستاوردهای مهم جمهوری اسلامی موفقیت چشمگیر در دیپلماسی عمومی بود و مسئولان و رهبران جمهوری اسلامی در این جنگ به نوعی بلوغ در چگونگی رساندن پیام‌های خود به مخاطب بین‌المللی فائق آمدند. این بلوغ را می‌توان در سه حوزه بررسی کرد.
undefined نخست، رهبران سیاسی و نظامی که با استفاده از دیپلماسی عمومی توانستند ارتباط مستقیم با مخاطب بین‌المللی برقرار کنند. پیام‌های انگلیسی شهید لاریجانی، دکتر قالیباف، دکتر عراقچی و برخی فرماندهان نظامی نمونه‌هایی از این موفقیت‌اند که به‌لحاظ زبانی باکیفیت و به‌لحاظ محتوایی شامل استفاده از شکاف‌های جبهه دشمن، طنزهای سیاسی و انتقال مستقیم پیروزی‌ها بوده و حتی سوژه برخی خبرگزاری‌های بزرگ شدند.
undefined حوزه دوم، سفارتخانه‌های ایران است. این ساختارها با توجه به ارتباط نزدیک با فرهنگ و جامعه کشور مقصد، فرصتی کم‌نظیر برای تأثیرگذاری داشتند. پیام‌ها و پست‌های سفارت ایران در تاجیکستان، فیلیپین، آفریقای جنوبی، ارمنستان، انگلستان و دیگر کشورها نمونه‌ای از این دستاورد است. برجسته‌سازی تناقض‌های رهبران کاخ سفید، پاسخ به توهین‌ها، و توجه به نقض‌های حقوق بشری از جلوه‌های این بلوغ بود. از این رو سفارتخانه‌ها باید این توانمندی را حفظ و ارتقا دهند.
undefined حوزه سوم، ساخت انیمیشن‌های کوتاه و کلیپ‌های احساسی به زبان‌های بین‌المللی بود که بازنشر گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی پیدا کرد و حتی مسدودسازی برخی صفحات را در پی داشت. کیفیت و جذابیت این تولیدات پرسش‌هایی درباره تیم تولید آنها ایجاد کرد و خود به برگ مهمی در دیپلماسی عمومی تبدیل شد.
undefined خلاصه آنکه دست‌آوردها و پیروزهای جنگ رمضان منحصر به عرصه‌‌های نظامی و اقتصادی نیست و پیروزی‌های اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای نه تنها باید حفظ، بلکه باید به صورت ساختارمند توسعه و ارتقا یابد. یادمان باشد یک قدرت جهانی در همه ابعاد باید ابزارهای بین‌المللی و فراملی داشته باشد.
undefined | سیدهادی ساجدیundefined | عضو هیئت علمی دانشگاه تهرانundefined @saissut

۱۷:۳۷

undefined | جنگ رمضان موازنۀ قدرت را به نفع ایران تغییر داد
undefinedآنچه در تحولات اخیر و ذیل عنوان «جنگ رمضان» گذشت، تنها یک برخورد نظامی میان دو جبهه نبود بلکه آزمونی بزرگ برای اعتبارسنجی قدرت ملی ایران در قرن جدید محسوب می‌شد. واشنگتن که سال‌ها راهبرد خود را بر مثلث «مهار، محدودیت و محروم‌سازی» استوار کرده بود، با این تصور که رگ‌های حیاتی اقتصاد ایران زیر فشار تحریم‌ها بریده شده و کشور در حالت احتضار است، به سیم آخر زد.هدف آن‌ها در این نبرد، دیگر صرفاً تهدید توان هسته‌ای یا موشکی نبود. آن‌ها صراحتاً برای «تغییر نظام سیاسی» و ضربه نهایی به میدان آمدند. اما امروز، در حالی که غبار نبرد تا حدودی فرونشسته، واقعیت میدان حکایت دیگری دارد.
undefinedخطای محاسباتی در شبیه‌سازی مدل ونزوئلابزرگترین لغزش استراتژیک غرب، تلاش برای بازسازی «مدل ونزوئلا» در خاک ایران بود. استراتژیست‌های کاخ سفید با این پیش‌فرض که ایران در ضعیف‌ترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد، سیاستی موسوم به «رگ‌زنی» را دنبال کردند. آن‌ها منتظر بودند با اولین جرقه‌های جنگ، بدنه اجتماعی فرو بپاشد و مردم با وعدۀ «کمک در راه است» به خیابان‌ها بریزند. اما ملت ایران با تکیه بر عرق ملی و انسجام حول محور فرماندهی کل، این محاسبات را ابطال کردند. «قدرت مردم‌پایه» نشان داد که هویت تمدنی ایران، با فشارهای بیرونی نه تنها نمی‌شکند، بلکه صیقل می‌خورد.
undefinedخروج گزینه نظامی از روی میز و ایجاد مصونیت جدیددستاورد بزرگ این نبرد ۴۰ روزه، تبدیل قدرت «بالقوه» ایران به قدرت «بالفعل» بود. اگر دفاع مقدس هشت‌ ساله، امنیت ایران را برای سه دهه تضمین کرد، جنگ رمضان یک «مصونیت امنیتی» جدید و پایدار ایجاد کرد. ابطال گزاره «ایران ضعیف» باعث شد حتی شخصی چون ترامپ که وعده پایان ۴ روزه کار را می‌داد، با شگفتی از طولانی شدن جنگ، اعتراف کند که با یک «کشور قدرتمند» روبروست. امروز دیگر گزینه نظامی یک اهرم فشار معتبر نیست، بلکه یک بن‌بست راهبردی برای متجاوز است.
undefinedمدیریت هوشمند هرمز سلاح راهبردی جدید ایرانیکی از نتایج غیرمنتظره این نبرد، تبدیل «تنگه هرمز» از یک ظرفیت جغرافیایی به یک سلاح بازدارنده فعال بود. ایران نشان داد که بدون نیاز به انسداد فیزیکی، قادر به «مدیریت و کنترل هوشمند» این شریان حیاتی است. این ظرفیت اکنون مانند یک «چک سفید امضا» در دستان تهران است. ابزاری برای تضمین صلح و مهار هرگونه بدعهدی در آینده. برخلاف برجام که نقد می‌دادیم و نسیه می‌گرفتیم، مدیریت امنیت هرمز یک «تضمین عینی» است که هر لحظه قابلیت نقد شدن در برابر زیاده‌خواهی غرب را دارد.
undefinedهسته‌ای از لیست مذاکره حذف شدجنگ رمضان باعث شد موضوع هسته‌ای از اولویت اول آمریکا به انتهای لیست سقوط کند. هزینه‌های گزاف نبرد و اثبات شکست‌ناپذیری ایران، دغدغه اصلی غرب را از «حق غنی‌سازی» به «بازگشایی مسیرهای انرژی» و «مهار قدرت منطقه‌ای ایران» تغییر داده است. در همین حال، متحدان منطقه‌ای آمریکا نیز دریافتند که «امنیت برون‌سپاری‌شده» سرابی بیش نیست. پایگاه‌هایی که قرار بود سپر بلای آن‌ها باشند، خود به هدف مبدل شدند. واقعیت ژئوپلیتیک این است؛ آمریکا منطقه را ترک می‌کند، اما ایران همسایه همیشگی خواهد ماند.
undefinedگذار به نظم جهانی چندقطبی با محوریت ایراندر نهایت، این نبرد پیام‌های مهمی برای پکن و مسکو داشت. قدرت‌نمایی ایران و نمایش آسیب‌پذیری سیستم‌های گران‌قیمت پدافندی غرب (نظیر تاد و پاتریوت) در برابر قدرت بازتولید سریع موشکی ایران، جایگاه بین‌المللی ما را تثبیت کرد. ایران دیگر نه فقط یک بازیگر منطقه‌ای، بلکه یک «وزنۀ استراتژیک» در نظم نوین جهانی است؛ نظمی که در آن قدرت آمریکا دیگر محور اصلی نیست و قطب‌های جدید قدرت با تکیه بر مقاومت میدانی ظهور کرده‌اند.ما اکنون از میدان نظامی وارد میدان دیپلماسی شده‌ایم. پیروزی در این مرحله نیازمند همان وحدت گفتمانی است که در روزهای نبرد شاهد بودیم؛ چرا که در دنیای سیاست، پادزهر قدرت، تنها و تنها «قدرت» است.
undefined | جلال دهقانی فیروزآبادیundefined | عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
undefined @saissut

۵:۱۸

thumbnail
undefined | وئام وهابundefined | از سیاستمداران دروزی لبنانی
undefined مواجهه ایران با ترامپ هزینه‌های زیادی برایش داشت، اما در عین حال دنیا را جرات مقابله با او داد.
undefined این برخورد شخصیتی غیر منسجم و غیرمتوازن را به نمایش گذاشت که زیاد توضیح می‌دهد و دستاوردهای کوچک را بزرگ نشان می‌دهد
#ملل_مسلمانundefined @saissut

۱۳:۲۲

undefined | رستاخیز عالم ایرانی-اسلامی
undefinedتاریخ همواره صحنۀ نبرد قدرت‌ها بوده است، اما آنچه امروز در جغرافیای سیاسی و فرهنگی ایران می‌گذرد، فراتر از یک درگیری مرزی یا ستیزی بر سر منافع مادی همچون نفت و خاک است. ما در میانۀ «دفاع مقدس تمدنی» هستیم. «دفاع» از آن جهت که برخلاف جنگ‌های تجاوزکارانه، این یک پایداری عادلانه در برابر تهاجم همه‌جانبۀ نظم جهانی است. اما چرا این دفاع، صبغه‌ای «تمدنی» دارد؟
undefinedدفاع تمدنیبرای درک عمق ماجرا باید به تجربه‌های تاریخی دیگر نگریست. مردم ویتنام سه دهه حماسه آفریدند و در برابر ژاپن، فرانسه و آمریکا ایستادند اما حرکت آن‌ها یک «دفاع تمدنی» نبود. چون پارادایم هدایت‌کنندۀ آن‌ها ترکیبی از ناسیونالیسم و سوسیالیسم، ریشه در خودِ عالم مدرن داشت. این موضوع در مورد انقلاب‌های چین، هند و حتی روسیه ۱۹۱۷ نیز صادق است. آن‌ها در زمین بازی غرب و با قواعد نظری غربی مبارزه می‌کردند.انقلاب اسلامی ایران، رخدادی از جنسی دیگر بود. ایران با این انقلاب، گفتمانی را مطرح کرد که اساساً خارج از مرزهای تمدن غرب مدرن قرار دارد. همان‌گونه که ارنست نولته می‌گوید، اسلام انقلابی یک «مقاومت رادیکال» در برابر تمدن غرب است. ما در ایران شاهد یک «زایش تمدنی» هستیم؛ جایی که عالم ایرانی-اسلامی پس از قرن‌ها انفعال، دوباره متولد شده است. تمدنی بودن یک مقاومت، نه به ابعاد نظامی، بلکه به ماهیت پارادایم هدایت‌گر آن وابسته است.
undefinedریشه‌های عالم ایرانی-اسلامیایران دارای هویتی تاریخی است که از دوره‌ای به بعد با اسلام پیوندی ارگانیک برقرار کرد و «عالم ایرانی-اسلامی» را ساخت. اما از حدود دو قرن پیش، استعمار غرب مدرن با تمام توان کوشید این هویت تمدنی را از ما بگیرد. از دورۀ ناصری تا پایان دهۀ پنجاه، ما درگیر یک «شبه‌مدرنیته» تحمیلی بودیم که قصد داشت ما را به زائده‌ای از نظم جهانی تبدیل کند.در تمام آن سال‌ها، ما در موضع انفعال بودیم. اگر جنگی رخ می‌داد، غالباً با شکست، اشغال یا تجزیه همراه بود؛ از جنگ‌های جهانی اول و دوم که ایران پل پیروزی دیگران شد تا جدایی بحرین در سال ۱۹۷۱. اما انقلاب اسلامی نقطه پایان این انفعال ۲۰۰ ساله بود. جنگ هشت‌ساله، اولین «جنگ میهنی» واقعی ما بود که در آن برای اولین بار، مردم نه برای یک پادشاه یا یک ایل، بلکه برای حقیقت یک «عالم تمدنی» که در سیمای امام خمینی (ره) متجلی شده بود، ایستادند.
undefinedاز نظام‌سازی تا دولت-ملت‌سازیاین زایش تمدنی دو مرحلۀ اساسی را پشت سر گذاشته است. امام خمینی (ره) با نظام‌سازی، سنگ‌بنای تخریب نظم کهنه و پی‌ریزی شالوده جدید را گذاشت. در دوران آیت‌الله خامنه‌ای، ما از مرحله سلبی عبور کرده و به سمت معماری یک «نظم جدید» حرکت کردیم. بزرگترین میراث ایشان برای تاریخ معاصر، معماری پروژه «دولت-ملت» با تکیه‌گاه نظری «امت و امامت» است. پیوند میان این دو مفهوم توسط «ولایت» برقرار شده تا تمدن نوین ایرانی-اسلامی نه در حرف، بلکه در ساحت نهادسازی و اقتدار ملی تجسم یابد. غرب دقیقاً از همین «نهادینه شدن» و تبدیل شدن یک فکر به یک «قدرت مقتدر» می‌ترسد.
undefinedتلاش آمریکا برای مهارعلت اصلی کینه‌توزی نظام سلطه با ایران، همین استقلال پارادایمیک است. آمریکا هرگز یک قدرت مستقل که خارج از مدار مدرنیته تنفس کند را بر نمی‌تابد. آن‌ها برای مهار این زایش تمدنی، دو راهبرد را هم‌زمان پیش می‌برند؛ نخست، تحمیل جنگ‌های فرسایشی و دوم، اجرای طرح «خاورمیانه بزرگ» برای تجزیه و مینیاتوریزه کردن کشورهای منطقه. هدف آن‌ها این است که ایران را به پنج یا شش کشور کوچک و بی‌خطر تبدیل کنند تا امنیت اسرائیل و سیطرۀ انرژی‌شان تضمین شود.
undefined «استقلال ملی»؛ تنها مسیردر این میان، جریان‌های ویرانی‌طلب با دوگانه‌سازی‌های کاذب همچون «معیشت در برابر استقلال»، سعی در فریب افکار عمومی دارند. اما حقیقت این است که وابستگی به امپریالیسم برای هیچ ملتی رفاه پایدار نیاورده است. استقلال، پیش‌نیاز اقتصاد قوی است. اگر امروز از هویت تمدنی و توان بازدارندگی خود دفاع نکنیم، فردا علاوه بر فقر، اسارت و تجزیه را هم تجربه خواهیم کرد. امروز هزینۀ سنگینی برای دفاع از این زایش تمدنی می‌دهیم؛ زیرساخت‌های ما هدف قرار می‌گیرند و فشارهای اقتصادی مضاعف می‌شود. اما همین حملات دشمن، ناخواسته پرده از دستاوردهای عظیم چهل ساله برداشت. دشمن به دنبال ویرانی است چون می‌بیند ایران به قطب داروسازی، فولاد و تکنولوژی منطقه بدل شده است. ما این بناهای آسیب‌دیده را دوباره خواهیم ساخت، چرا که ارادۀ ناشی از یک «رستاخیز تمدنی» شکست‌ناپذیر است. ایران آینده، نه یک شبه‌کشور وابسته، بلکه قطب تمدنیِ نظمی نوین خواهد بود.
undefined | شهریار زرشناسundefined | عضو هیئت علمی دانشگاه سوره
undefined @saissut

۱۷:۴۰

undefined | جنگ رمضان و خروج ایران از ذیل تاریخ غرب
undefinedهمزمان با کاهش قدرت دولت صفوی، تفکر و اندیشه در ایران نیز از قله‌هایی که ملاصدرا، شیخ بهایی و ... فتح کرده بودند به سراشیبی سقوط فرو افتاد. در زمانه‌ای که فیلسوفان دوران جدید مشغول بنای تمدن غرب بودند و رسیدن دنیای جدیدی را نوید می‌دادند، چراغ تفکر در ایران به خاموشی گرایید.
undefinedدر این هنگام که ضعف و زوال ما در مقابل رشد و توسعه غرب برای همگان عیان شده بود، روشنفکران ایرانی، به خصوص آن‌هایی که تجربه حضور در مغرب زمین را داشتند مرعوب تمدن جدید شده و تحت تاثیر اندیشه‌های غربی، راه برون رفت از ضعف و زوال را در غرب مدرن جست و جو کردند. به عبارت دیگر اصالت فرهنگ و تمدن ایرانی – اسلامی از میان رفت و با گرایش افراط گونه به غرب مدرن، تاریخ ما ذیل تاریخ غرب در آمد.
undefinedاین اتفاق تنها به حوزه اندیشه و تفکر محدود نماند و در سایر حوزه‌ها از جمله سیاست و ژئوپولتیک نیز خود را نشان داد که نمونه‌های متعددی از این موضوع در دوران قاجار و پهلوی قابل مشاهده می‌باشد.
undefinedبر همین اساس گفتار و رفتار روشنفکران و فعالان فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران در جهت غربی شدن از فرق سر تا نوک پا تنظیم شد. به عبارت دیگر تاریخ ما در دوره مذکور بازتابی از تاریخ غرب بود. با این فرض می‌توانیم رد ناسیونالیسم و تاریخ‌نگاری جدید، مشروطیت، دیکتاتوری منور، غرب‌زدگی و بازگشت به خویشتن و مواردی از این دست در ایران را در اندیشه غرب پیدا کنیم.
undefinedدر این شرایط هرچند افرادی همچون شهید شیخ فضل الله نوری با آگاهی از نیات و اهداف روشنفکران غرب گرا در جهت نابودی تمدن ایرانی – اسلامی به مقابله با این سیل ویرانگر پرداختند اما به دلایل متعددی این مقاومت ها راه به جایی نبرد و به دار کشیدن شیخ فضل الله به یکی از تراژیک‌ترین اتفاقات تاریخ ایران تبدیل شد.
undefinedدر این میان انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی آغازی بود بر تلاشی هدفمند و گسترده برای خروج ایران از ذیل تاریخ غرب. در دورانی که مارکسیسم به عنوان علم انقلاب پذیرفته شده بود، حضرت امام خمینی با تکیه بر مبانی فقهی، فلسفی و عرفانی اسلام، انقلابی را به سرانجام رساند که به هیچ یک از ابرقدرت‌های شرق و غرب وابستگی نداشت؛ ابرقدرت‌هایی که علی‌رغم همه اختلافات و درگیری‌ها، هردو زاده مدرنیته و معتقد به آرمان ها و ارزش‌های آن بودند. شاید به همین دلیل بود که دو قطب متضاد، در تلاش برای نابودی جمهوری اسلامی تازه تأسیس متحد شده و با پشتیبانی از صدام، مقدمات جنگ تحمیلی ۸ ساله را فراهم کردند.
undefinedپیروزی انقلاب اسلامی ضربه مهلکی بر پیکرۀ جریان غرب‌گرا وارد کرد اما باعث نابودی آن نشد و این جریان در بزنگاه‌های تاریخی با توجه به مبانی غربی و در واکنش به تحولات غرب مدرن اقداماتی را صورت داد. مواردی همچون تعدیل اقتصادی، خصوصی سازی، گفت‌وگوی تمدن‌ها و ... در همین چارچوب قابل تحلیل است. به عبارت دیگر ایران به جای این که کنشگری فعال باشد، به کنشگری منفعل تبدیل شده بود که متناسب با اتفاقات رخ داده در جهان به انجام واکنش‌هایی در همان چارچوب مبادرت می‌ورزید.
undefinedشاید حضرت امام خمینی نیز به همین آسیب نظر داشتند که فرمودند: «ما از شر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شر تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودی‌ها نجات نخواهیم یافت. اینان برپا دارندگان سلطه ابرقدرت‌ها هستند و سرسپردگانی می‌باشند که با هیچ منطقی خلع سلاح نمی‌شوند.»
undefinedامروز صفحه دیگری از تلاش ایرانیان برای خروج از ذیل تاریخ غرب در حال ورق خوردن است. صفحه‌ای که خواندن آن برای غرب ممکن نبوده و نخواهد بود. هنگامی که سیل تجهیزات، و تسلیحات به سمت منطقه سرازیر بود، آمریکایی ها براساس منطق دنیایی خودشان تسلیم بی‌قید و شرط جمهوری اسلامی ایران را حتمی می‌دانستند. اما پاسخی که دریافت کردند «اِنَّ مَعِیَ رَبّی»، «لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» و «مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید» بود. برای شخصی مثل ترامپ که همه چیز را در این جهان مادی و ابزار‌های آن می‌بیند، تسلیم نشدن رهبر شهید انقلاب اسلامی علی‌رغم اینکه از نظر موازنه مادی، کفه ترازو به نفع ایالات متحده آمریکا سنگینی می‌کرد، تعجب آور بود.
undefinedهمان طور که معمولا اتفاقات بزرگ و تغییر مختصات جهان در سایه جنگ‌ها شکل می‌گیرد، این امید وجود دارد که با پیروزی در جنگ رمضان و تثبیت دستاوردهای آن، تلاش‌های رهبر فقید و رهبر شهیدمان به نتیجه رسیده و جمهوری اسلامی ایران بالاخره از شر تربیت یافتگان غرب و شرق رها شود.
undefined | محمد پازوکیundefined | دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران
undefined @saissut

۱۴:۱۷

thumbnail
undefined | منی حوا undefined | روزنامه نگار فلسطینی شبکه الجزیره undefined | وی با بازنشر صحبت های رابرت پیپ نوشت:
undefined این توییت عادی نیست. رابرت پیپ، استاد برجسته علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو و یکی از مهم‌ترین تحلیلگران استراتژیک آمریکا در حوزه‌های امنیت بین‌المللی، نیروی هوایی و سیاست‌های بازدارندگی، در یک توییت جنجالی اظهار کرده که ایران امروز به عنوان «چهارمین مرکز قدرت جهانی» در کنار ایالات متحده، چین و روسیه قرار دارد.
undefined پیپ این رشد را به توانایی استثنایی ایران در «شکل‌دهی و تدوین تصمیمات در بالاترین سطوح نظام جهانی» نسبت می‌دهد، فراتر از صرفاً برتری نظامی. او تأکید می‌کند که این تغییر، که پیش از جنگ به نظر یک تصور غیرممکن می‌رسید، نشان‌دهنده پایان انحصار قدرت کلاسیک است؛ زیرا تأثیر ژئوپولیتیکی امروز به مراتب فراتر از اندازه زرادخانه‌های نظامی است. این همچنین به معنای تغییر ساختاری در منطقه است.
undefined وقتی یک کارشناس با این درجه از اهمیت، ایران را در کنار سه قدرت بزرگ جهان قرار می‌دهد، این تغییر نگرش عمده و خطرناکی در ذهنیت مراکز تفکر آمریکایی را نشان می‌دهد.
undefined نگاه آمریکا به‌تدریج از تلاش‌های سنتی برای مهار ایران به سمت تعامل با این کشور به‌عنوان قطب اصلی در شکل‌دهی به نظام جهانی جدید تغییر کرده است. این تحلیل علمی به خوبی رفتار تهاجمی اخیر آمریکا را تبیین می‌کند؛ جایی که واشنگتن به مهندسی قراردادها و کنترل هم‌پیمانانش (به‌ویژه محدود کردن اسرائیل در لبنان) از طریق دستورات قطعی پرداخته است. این تغییرات نتیجه طبیعی معادله بازدارندگی است که ایران بر تصمیم‌گیرندگان آمریکایی تحمیل کرده است.
undefined حقیقت این است که امروز ارزشیابی قدرت جهانی تغییر کرده؛ و نظام جدید جهانی اکنون بر اساس قواعدی که کسانی که قدرت اعمال قواعد درگیری را دارند، تنظیم می‌شود و قادر به تبدیل تهدیدات استراتژیک به پیروزی‌های سیاسی است.
#ملل_مسلمانundefined @saissut

۱۵:۴۴

undefined | مذاکره؛ امتداد میدان یا پایان نبرد؟
undefinedدر نگاه رایج و خوش‌بینانه، میز مذاکره نقطه‌ی پایان درگیری و آغاز تفاهم است؛ جایی که منطق و گفت‌وگو جایگزین زبان زور می‌شود. اما این یک ساده‌سازی خطرناک از واقعیت صحنه بین‌الملل است. برای قدرت‌های مستقل که نظم موجود را به چالش می‌کشند، میز مذاکره نه پایان، که امتداد میدان نبرد در لباسی دیگر است؛ عرصه‌ایی که در آن، اراده‌ها و قدرت‌ها بدون شلیک یک گلوله به مصاف هم می‌روند.
undefinedاساسی‌ترین اصل در این مصاف، پیوستگی جدایی‌ناپذیر «میدان» و «میز» است. این دو، یک کل واحد و تفکیک‌ناپذیرند. این قدرت خلق‌شده در میدان (نظامی، اقتصادی، منطقه‌ایی) است که طرف مقابل را از موضع تکبر به جایگاه گفت‌وگو می‌کشاند. در مقابل، وظیفه دیپلماسی در پشت میز، تبدیل آن قدرت میدانی به دستاوردهای ملموس سیاسی، حقوقی و اقتصادی است. غفلت از این پیوستگی، خطایی راهبردی است؛ مذاکره بدون قدرت میدانی، استغاثه است و قدرت میدانی بدون دیپلماسی هوشمند، انباشت هزینه‌ایی بی‌فایده.
undefinedباید به استراتژی طرف مقابل نیز با دقت نگریست. هدف اصلی دشمن در بسیاری از موارد، لزوماً رسیدن به توافق نیست، بلکه «گرفتار کردن» رقیب در یک «فرآیند» فرسایشی است. در این تله، خود مذاکره به ابزار مهار تبدیل می‌شود؛ ابزاری برای شرطی کردن اقتصاد، ایجاد شکاف در جامعه از طریق تزریق امیدهای واهی و محدود کردن توانمندی‌های دفاعی و منطقه‌ایی به بهانه‌ی «حسن نیت». در این بازی، فرآیند مذاکره از نتیجه‌ی آن مهم‌تر می‌شود.
undefinedاما شاه‌کلید این معادله و نقطه تعیین‌کننده پیروزی یا شکست، نه در وین و ژنو، که در داخل کشور است. هیچ قدرتی به اندازه یک جبهه داخلی منسجم و مقاوم، به تیم مذاکره‌کننده اعتبار و توان چانه‌زنی نمی‌بخشد. دشمن این را به خوبی می‌داند و به همین دلیل، همزمان با فشار اقتصادی، شدیدترین «جنگ شناختی» را برای ایجاد دوقطبی‌های کاذب «معیشت یا امنیت» و «مذاکره یا انزوا» به راه می‌اندازد تا پشتوانه مردمی نظام را تضعیف کرده و آن را وادار به دادن امتیاز کند. از این رو، انسجام ملی و تاب‌آوری اقتصادی، نه یک شعار، که اصلی‌ترین سرمایه راهبردی در هر مذاکره‌ای است.
undefinedبنابراین، پرسش اساسی هرگز «مذاکره آری یا خیر؟» نیست. این یک پرسش انحرافی است. پرسش‌های درست این‌ها هستند؛ «مذاکره بر سر چه؟ با کدام پشتوانه؟ و برای کدام هدف؟» مذاکره‌ایی که از موضع ضعف و برای رفع تکلیف باشد، سرآغاز از دست دادن داشته‌هاستاما مذاکره‌ایی که صدای اقتدار میدان و حمایت جبهه داخلی در پشت آن شنیده شود، ابزاری هوشمندانه برای تثبیت حقوق ملت و خنثی‌سازی توطئه‌های دشمن خواهد بود.
undefined | سعید سپاهیundefined | تحلیلگر امنیت شناختی
undefined @saissut

۵:۵۴

thumbnail
undefined | پنج خدمت بزرگ آمریکا به ایرانundefined | محمود فتحی undefined | از چهره‌های اخوانی مصری نزدیک به محمد مرسی و مقیم در استانبول
undefined اگرچه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران باعث تضعیف تصویر آمریکا و نشان دادن ناتوانی آن در مقابله با پیامدهای جنگ شد، و ترامپ به فردی متناقض تبدیل گردید که در یک روز حرف‌هایی مخالف هم می‌زد، آمریکا در عین حال پنج خدمت بزرگ به نظام جمهوری اسلامی ایران ارائه کرد که بدون آن‌ها، ایران قادر به دستیابی به چنین نتایجی نمی‌بود:
undefined تقویت پشتوانه داخلی مردم ایران برای حمایت از نظام. پیش از جنگ، بخش زیادی از مردم علیه حکومت تظاهرات می‌کردند، اما این جنگ باعث شد تا مردم ایران، حتی کسانی که معترض بودند، به طور ناخواسته به نظام نزدیک شوند. همچنین، این جنگ اختلافات داخلی میان جناح‌های مختلف سیاسی (اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران) را کاهش داد و باعث اتحاد بیشتر در داخل حکومت شد.
undefined جنگ موجب تسهیل روند انتقال قدرت در ایران شد. یکی از بزرگ‌ترین معضلات نظام جمهوری اسلامی، موضوع جانشینی آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر عالی کشور بود. با مرگ آیت‌الله خامنه‌ای، انتقال قدرت به پسرش، مجتبی خامنه‌ای، بدون هیچ گونه مشکل یا چالش جدی انجام شد. در حالی که آمریکا برای تغییر طالبان در افغانستان ۲۰ سال زمان نیاز داشت، در ایران این تغییر در عرض ۳ روز به طور موفقیت‌آمیز انجام شد.
undefined جنگ باعث بهبود جایگاه ایران در دنیای عرب شد. پیش از جنگ، ایران به دلیل حمایت از رژیم بشار اسد در سوریه، محبوبیت زیادی در میان کشورهای عربی نداشت. اما پس از شروع جنگ، ایران به دلیل مقابله با آمریکا و اسرائیل و همچنین اصلاح سیاست‌ها و گفتمانش نسبت به کشورهای عربی، محبوبیت خود را در این منطقه افزایش داد.
undefined مشکلات اقتصادی ایران در مقابل مردم کاهش یافت. مردم بیشتر به مسائل امنیتی و تهدیدات جنگی توجه کردند و در نتیجه، نگرانی‌ها از مشکلات اقتصادی کمتر شد. علاوه بر این، اگر مذاکرات موفقیت‌آمیز می‌شد، رفع تحریم‌ها و آزادسازی پول‌های مسدود شده در آمریکا و اروپا امکان‌پذیر می‌شد.
undefined تهدیدات ایران برای بستن تنگه هرمز و حمله به اسرائیل با موشک‌ها، در نهایت ثابت کرد که ایران قادر به انجام این تهدیدات است. جنگ نشان داد که ایران نه تنها قادر به تهدیدات نظامی خود است، بلکه تاثیرات اقتصادی این تهدیدات می‌تواند بر اسرائیل و حتی بر اقتصاد جهانی تأثیر زیادی بگذارد.
undefined نتیجه‌گیری: گرچه ایران پس از حملات سنگین آمریکا و اسرائیل به پایگاه‌ها و تأسیسات انرژی خود آسیب دید، اما قبل از جنگ ایران به دنبال نفوذ و سلطه منطقه‌ای بود. پس از جنگ، ایران به یک قدرت منطقه‌ای کاملاً تثبیت‌شده تبدیل شد. در این وضعیت، آمریکا نه تنها نتوانست از کشورهای عربی که ادعا می‌کرد از آن‌ها محافظت می‌کند، حمایت کند، بلکه موجب تقویت موقعیت ایران در منطقه شد. حالا چه مذاکرات به نتیجه برسد و چه جنگ ادامه یابد، همه کشورهای منطقه باید با ایران طبق واقعیت جدید و قدرت فزاینده آن تعامل کنند.
undefined سوالی که باقی می‌ماند: چه زمانی امت اسلامی یک پروژه مشترک و مستقل از آمریکا و اسرائیل خواهد داشت که نه تنها از وابستگی‌ها و خیانت‌ها به دور باشد، بلکه قادر به وحدت امت و جلوگیری از درگیری‌ها و تجاوزات بین کشورهای اسلامی باشد؟
#ملل_مسلمانundefined @saissut

۱۱:۰۰

undefined | دین؛ موتور محرکۀ مردم
undefinedجنگ‌ها در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، معمولاً عرصه‌ی جولان نیروهای متخصص، سلاح‌های پیشرفته و تصمیمات پشت درهای بسته‌اند. در این چارچوب‌های تئوریک، «مردم» اغلب نه یک فرصت، که مایه‌ی نگرانی و نقطه ‌ضعف حاکمیت‌ها تلقی می‌شوند. مردم توده‌ای که تصور می‌شود با اولین فشارهای معیشتی یا تهدیدهای نظامی، به پناهگاه می‌خزند یا به اهرم فشاری برای تسلیم تبدیل می‌شوند. اما آنچه در بیش از چهل روز گذشته در پهنه‌ی جغرافیای ایران رخ داد، یک پدیده‌ی خلاف‌جریان بود که بار دیگر تمام محاسبات نظری را به چالش کشید.
undefinedجنگی که شبیه انقلاب شددر بررسی دو پدیده «انقلاب» و «جنگ»، جایگاه مردم معمولاً متضاد ارزیابی می‌شود. مردم مقوم انقلاب‌اند، اما در جنگ‌های کلاسیک، نقش آن‌ها به حداقل می‌رسد. دشمن نیز دقیقاً بر همین مبنا، با پروپاگاندا و هدف قرار دادن زیرساخت‌ها، روی رویگردانی مردم سرمایه‌گذاری می‌کند. اما ملت ایران رفتاری را از خود بروز داد که بیشتر به یک جنبش انقلابی شباهت داشت. حضور فعال و پیوسته‌ای که تا رسیدن به نتیجه، خیابان را ترک نکرد. این تجربه زیسته، تئوری‌های غربی را نقض کرد و نشان داد که در ایران، پدافند ملی از دلِ حضورِ آگاهانه‌ی مردم می‌گذرد.
undefinedدسته‌بندی انفعال ملت‌ها در جنگوقتی از «مردم» سخن می‌گوییم، به معنای صددرصدِ آحاد جامعه نیست، بلکه منظور آن قدرِ مطلق و جمعیت کثیری است که پیرامون یک هدف جمع می‌شوند. تاریخ جنگ‌ها معمولاً چهار نوع واکنش مردمی را ثبت کرده است؛ «همراهی از سر ناگزیری»، «بی‌تفاوتی و زندگی روتین»، «موضع ضدجنگ در میانه نبرد» و یا «سوءاستفاده از خلاء قدرت برای قیام علیه دولت».ملت ایران در هیچ قالبی نگنجید؟ملت ایران اما هیچ‌کدام از این مسیرها را برنگزید. واکنش مردم ما «کاملاً فعال» بود. برخلاف دوران دفاع مقدس که مردم بیشتر نقش «پشتیبان» را داشتند، در این نبردِ وجودی و گفتمانی، هر فرد خود را یک «کنشگر میدانی» یافت.
undefinedاز مطالبه‌گری تا مدافعه‌گریباید میان حضور در حرکت‌های انقلابی و حضور کنونی مردم تمایز قائل شد. در انقلاب، نوعی مطالبه‌گری و عصیان علیه وضع موجود دیده می‌شود، اما حرکت اخیر از جنس «مدافعه‌گری» بود. این دفاع از یک نظام مستقر، آن هم توسط طبقاتی که تحت بیشترین فشارهای اقتصادی هستند و سال‌ها آماج عملیات روانی بوده‌اند، ارزشی به مراتب بیشتر از یک حضور انقلابی دارد. جامعه‌شناسانی که دو دهه است مدعی «فروپاشی اجتماعی» در ایران هستند، اکنون با واقعیتِ سختی روبرو شده‌اند؛ اگر آن‌ها نخواهند در تحلیل‌های خود تجدیدنظر کنند، عملاً از چارچوب علم به بیرون پرتاب می‌شوند.
undefinedثباتِ ساختاری در غیابِ رهبریبسیاری از نظریه‌پردازان، قوام جمهوری اسلامی را تنها به شخص رهبر شهید و مناسبات کاریزماتیک وابسته می‌دانستند و پیش‌بینی می‌کردند با فقدان ایشان، جامعه دچار فروپاشی شود. اما ثبات سیاسی اخیر نشان داد که ما از نظام‌های تک‌رأس و دیکتاتوری عبور کرده و به یک «ساختار مقتدر» رسیده‌ایم. البته تبیین‌های ساختاری تنها می‌توانند تداوم کار ارتش و سپاه را توجیه کنند اما آنچه بسیج عمومی توده‌های غیرمتشکل را تبیین می‌کند، فراتر از نظامات اداری و دیوان‌سالاری است.
undefinedانگیزش دینی بسیج مردمیحضور بیش از چهل‌روزه مردم در میدان، نه سازمان‌دهی حزبی داشت و نه فرمانی از بالا. محرک اصلی این حرکت، «دین» است. دین برخلاف ایدئولوژی‌ها، از جنس درگیری وجودی است و فرد را بر اساس قاعده «کُلُّکُم راعٍ» مسئول می‌کند. سرمایه اجتماعی در ایران از عنصری نشئت می‌گیرد که با شاخص‌های وارداتی نگرش‌سنجی قابل اندازه‌گیری نیست. این بدنه مستحکم، ثمره نیم قرن حکومت دینی و شیوه رهبریِ امام راحل و رهبر شهید است که به جای «اجبار»، بر مدار «اقناع و تربیت» حرکت کردند. نتیجه این شد که امروز، احزاب و دستگاه‌های رسمی، به دنبال مردم می‌دوند تا از آن‌ها عقب نمانند.
undefinedجان‌فدانباید در تحلیل‌ها صرفاً درگیر نصاب‌های عددی دموکراسی بود. در جامعه‌شناسی، «فعل» با «عدم فعل» تفاوت ماهوی دارد. پویش ۲۸ میلیونی «جان‌فدا» تنها یک عدد نیست؛ نمایانگرِ بخشی از جامعه است که آماده‌ی کنشگری فعال است. تفاوت اصلی در همین‌جاست؛ پدیده اخیر ثابت کرد که آینده را نه افراد منفعل، بلکه همین توده‌های باانگیزه و صاحب‌اراده رقم می‌زنند که ریشه در خاک ایمان و غیرت ملی دارند.
undefined | علیرضا شجاعی زند undefined | عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس
undefined @saissut

۹:۵۷

undefined | مذاکره به عنوان ابزار جنگ‌ شناختی
undefined هدف آمریکا از مذاکره دستیابی به توافق و صلح نبوده است. بلکه فراهم آوردن زمینه‌ای برای بازسازی توان نظامی و و بارآرایی نیروهای جنگی و یافتن یک طرح عملیات نظامی برای خروج از جنگ به نحو پیروزمندانه است. از این رو، ترامپ و همکارانش در دوره آتش بس و مذاکره ظاهری به عملیات‌ جنگ‌ شناختی گسترده‌ای دست زده‌اند تا ایران را از آنچه که در پشت پرده دارد رخ می‌دهد غافل سازند. پیشتر در یاداشتی با عنوان «وانمود به مذاکره و تولید مه‌ شناختی» این مطلب را توضیح دادیم.
undefined چگونه «مذاکره» در برخی موقعیت‌ها می‌تواند به ابزار «جنگ‌ شناختی» تبدیل شود؟ مذاکره زمانی از مسیر اصلی خود خارج می‌شود و به ابزار جنگ شناختی تبدیل می‌گردد که هدف طرف‌ها دیگر دستیابی به توافق واقعی نباشد، بلکه اثرگذاری بر ذهن، ادراک و رفتار طرف مقابل باشد. در چنین حالتی، میدان مذاکره تبدیل به صحنه‌ای برای عملیات ذهنی و ادراکی می‌شود.
undefined در ادامه، سازوکارهای اصلی این تبدیل را توضیح می‌دهم. این ساز و کارها در واقع همان عملیات جنگ شناختی هستند که ترامپ و همکارانش در دوره آتش بس به کار برده‌اند.
undefined تغییر هدف (از حل مسئله به مدیریت ادراک): در مذاکرهٔ سالم، هدف یافتن راه‌حل مشترک است. اما در جنگ شناختی، هدف این است که: - ذهن طرف مقابل خسته، فرسوده یا ناامید شود؛ - ادراک او از قدرت و گزینه‌ها تغییر کند؛ - تصمیم‌گیری‌هایش از حالت منطقی خارج شود،این نقطه همان لحظه‌ای است که مذاکره به ابزارشناختی تبدیل می‌شود.
undefined مدیریت اطلاعات و ایجاد ابهام: ابهام، یکی از ابزارهای کلاسیک جنگ شناختی است. یک طرف مذاکره می‌تواند با: - مخفی کردن بخشی از اطلاعات؛ - دادن اطلاعات ناقص یا جهت‌دار؛ - تغییر معنای واژه‌ها و مفاهیم؛ - بزرگنمایی هزینه‌ها یا کوچک‌نمایی امتیازات،ذهن طرف مقابل را در وضعیت‌ ابهام و عدم قطعیت قرار دهد.
undefined فشار زمانی و فشرده‌سازی‌ ذهنی: وقتی ذهن در فشار زمانی قرار گیرد، تصمیم‌ها احساسی یا ناقص می‌شوند.وقتی یک طرف مذاکره: - زمان را محدود می‌کند؛ - ضرب‌الاجل‌های مصنوعی می‌سازد؛ - یا طرف مقابل را زیر فشار «تصمیم فوری» می‌گذارد؛در واقع «ظرفیت شناختی» طرف مقابل را کاهش می‌دهد.
undefined تاکتیک‌های احساسی و روانی: در این سطح، مذاکره‌ کننده از احساسات به‌عنوان ابزار استفاده می‌کند. روش‌ها در این ورد عبارتند از: -ایجاد ترس (از دست دادن، از انزوا، از شکست)؛ -تحریک امید (وعده‌های اغراق‌آمیز)؛ -ایجاد گناه، مسئولیت یا فشار اخلاقی؛هدف این است که ذهن طرف مقابل از حالت منطقی به سمت واکنش‌های‌ احساسی سوق داده شود.
undefined تغییر چارچوب واقعیت (Reframing): یکی از روش‌های مهم جنگ شناختی این است که: -مسئله بازتعریف شود؛ -ارزش‌ها تغییر چارچوب پیدا کنند؛ -گزینه‌ها به شکل دیگری نمایش داده شوند. مثلاً یک امتیاز کوچک، «بزرگ» جلوه داده شود یا یک اقدام مهم، «کم‌اهمیت» و «طبیعی» جلوه کند.این تغییر چارچوب‌ها ادراک طرف مقابل را مهندسی می‌کند.
undefined استفاده از رسانه‌ها و افکار عمومی برای فشار ادراکی: مذاکره فقط پشت میز انجام نمی‌شود.اگر یکی از طرفین به‌طور همزمان: - فضای رسانه‌ای؛ - افکار عمومی؛ - فشار اجتماعی؛ - یا روایت‌سازی بیرونی؛را علیه طرف مقابل فعال کند، مذاکره عملاً به عرصه جنگ ادراکی چندلایه تبدیل می‌شود. طرف مقابل هم می‌فهمد که هدف فقط «گفت‌وگو» نیست، بلکه «مهندسی‌‌ ذهن‌ و رفتار» است.
undefined خنثی‌سازی هویت یا اعتمادبه‌نفس طرف مقابل: در جنگ شناختی، گاهی طرف مذاکره تلاش می‌کند: - سابقهٔ طرف مقابل را زیر سؤال ببرد؛ - توانمندی‌های او را «کم‌اهمیت» نشان دهد؛ - یا او را فردی «نیازمند امتیاز» جلوه دهد؛وقتی اعتمادبه‌نفس طرف مقابل تخریب شود، تصمیم‌گیری‌هایش قابل پیش‌بینی‌تر و قابل‌کنترل‌تر می‌شود.
undefined این موارد دقیقاً عملیات جنگ‌های شناختی هستند که تیم‌ اپستین در دوره آتش بس به کار گرفته‌اند.
undefined علیرضا قائمی‌نیاundefined عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامیundefined @saissut

۶:۰۸

انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
undefined | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن undefined دانشجویان و فارغ‌التحصیلان عزیز، ایران ما این روزها شاهد رویدادها و وقایع متعددی است؛ مسائلی که هرکدام می‌توانند احساسات، امیدواری‌ها، نگرانی‌ها، پرسش‌ها و تجربه‌های متفاوتی برای ما ایجاد کنند. انجمن قصد دارد فضایی فراهم کند تا نگاه انسانی، علمی، فرهنگی و اجتماعی شما دربارهٔ شرایط گوناگون این روزها بازتاب داده شود. undefined اگر مایلید یادداشت، تجربهٔ شخصی، دل‌نوشته، تحلیل اجتماعی، یا محتوای علمی و آموزشی مرتبط‌تان با موضوعات مذکور منتشر شود، نوشته‌های شما را با افتخار دریافت می‌کنیم و پس از بررسی در کانال انجمن و با نام خودتان ارسال خواهیم کرد. undefined undefined @m_b_abraham undefined انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران undefined undefined @saissut

-3839536076579594496_126481260293362.pdf

۵۶.۷ کیلوبایت

undefined | مؤلفه‌های هویت شهری
undefined | زهره حسنی خوشبختundefined | پژوهشگر حوزه زنان و رسانه
undefined در این نوشتار می‌خوانیم:هویت شهری از ترکیب مولفه‌های فیزیکی، فرهنگی، طبیعی و اجتماعی شکل می‌گیرد. اما شهرهای جدیدی مانند پردیس تا کنون به دلیل فقدان میراث تاریخی و وحدت فرهنگی، در چالش شکل‌گیری هویت مستقل بودند و بیشتر کارکرد خوابگاهی داشتند. با وقوع جنگ‌های تحمیلی اخیر و وقایعی چون تجمعات شبانه و شهادت خانواده دکتر طاهری، خاطره‌ای جمعی و پیوندی عاطفی در شهر ایجاد کرد. شهدا با افزودن معنا و تاریخ به شهر، به نماد همبستگی و هویت منسجم تبدیل شدند. اکنون برای رشد این هویت، نیاز به حمایت مسئولان و بهره‌گیری از ظرفیت زنان بومی پردیس به عنوان مدیران اصلی زندگی روزمره شهر، ضروری است.
undefined @saissut

۱۴:۱۳

undefined | مقاومت در دل تراژدی؛ روایتی از افول وجدان و رسوایی مدرنیته غربی در غزه
undefined غزه امروز، بیش از یک جغرافیای متنازع، آینه‌ای تمام‌نما از زوال وجدان جمعی در عصر مدرن است؛ جایی که خشونت ساختاری، بی‌عدالتی نهادینه‌شده و سکوت سنگین جهان، تصویری تلخ از تمدنی می‌سازد که روزگاری مدعی اخلاق، انسانیت و آزادی بود. در این منطقه‌ی کوچک اما پرآشوب، همه‌چیز فریاد می‌زند: از ناله‌ی کودکان در زیر آوار گرفته تا ضجه‌های مادران، از گریه‌ی مردان گرفته تا فریادهای خاموش در چشمان مردم بی‌پناه.
undefined در نگاه جامعه‌شناختی، غزه نماد شکست جامعه‌ی مدرن در تحقق وعده‌های خودش است؛ وعده‌هایی چون حقوق بشر، عدالت، آزادی و عقلانیت. جهان غرب که با شعارهای فریبنده وارد تاریخ شد، حال درگیر چرخه‌ای معیوب از مشروعیت‌بخشی به خشونت و چشم‌پوشی از جنایت شده است. این وضعیت، نه حاصل ناتوانی بلکه نتیجه‌ی هم‌سویی ساختاری قدرت‌های بزرگ با نظم هژمونیک موجود است؛ نظمی که بقاء خود را در سرکوب، حذف و نابودی دیگران می‌بیند.
undefined خشونت امروز، نه یک رویداد مقطعی، بلکه ساختاری است. قدرت در غزه، به شکل عریان و مطلق، چهره‌ی خود را نمایان کرده است؛ از تحریم‌های غیرانسانی گرفته تا محاصره‌ی اقتصادی، از بستن مرزها تا کشتار روزمره و نابودی زیست‌بوم اجتماعی مردم. این نظم جهانی، که باید حافظ حقوق انسان‌ها باشد، خود به عامل و همدست اصلی نقض آن‌ها تبدیل شده است.
undefined از سوی دیگر، سکوت کشورهای عربی نیز به‌مثابه یکی از فاجعه‌بارترین جلوه‌های انفعال تاریخی، به مسئله‌ی غزه ابعاد تازه‌ای داده است. این سکوت، نه صرفاً بی‌عملی سیاسی بلکه نوعی خیانت اخلاقی است؛ همان سکوتی که در واقعه عاشورا عدالت را در برابر چشمان امت به قربانگاه برد. سکوت جهان عرب، همان‌قدر که همراهی با جنایت است، بیانگر سقوط عمیق وجدان تاریخی در منطقه‌ای است که خود را مهد اسلام و کرامت انسانی می‌داند.
undefined غرب نیز با همه ادعاهای لیبرالیسم و دموکراسی، گرفتار بحران عمیق معناست. آنچه امام خامنه‌ای آن را «طبل میان‌تهی» می‌نامند، دقیق‌ترین توصیف از فرهنگی است که در آن شعارها توخالی و ارزش‌ها تبدیل به ابزار سلطه شده‌اند. دموکراسی‌ای که از زبان سران غرب شنیده می‌شود، در میدان غزه تبدیل به توجیهی برای نسل‌کشی است.
undefined این چرخه‌ی خشونت، محدود به خاورمیانه نخواهد ماند. آن‌گونه که تاریخ نشان داده، ظلمِ نهادینه‌شده همیشه به سوی ظالم بازمی‌گردد. خشم و بیداری مردم، بوی باروت را از غزه به خیابان‌های لندن، پاریس و نیویورک خواهد کشاند. نظم شکننده‌ی جهانی، که اکنون بر تلی از خون و بی‌عدالتی ایستاده، تاب چنین خیزش‌هایی را نخواهد داشت.
undefined در میان این تاریکیِ هولناک، صدای رهبر ایران، آیت‌الله خامنه‌ای، چون نقطه‌ای از امید می‌درخشد؛ نه از آن‌رو که تنهاست، بلکه از آن رو که حقیقتی تاریخی را نمایندگی می‌کند: مقاومت، نه فقط یک واکنش سیاسی، بلکه بازسازی معنوی و اخلاقی وجدان انسان معاصر است. این صدای عدالت‌خواهی، با ریشه‌داشتن در سنت مقاومت و ظلم‌ستیزی، نقش مهمی در جهت‌دهی به گفتمان‌های جدید جهانی ایفا کرده است؛ گفتمانی که بشریت را به انتخاب جایگاه خود در طرف راست تاریخ فرا می‌خواند.
undefined غزه، امروز تنها عرصه‌ی یک بحران نیست؛ بلکه بستری است برای بازتعریف معناهایی چون مقاومت، کرامت، همبستگی و عدالت. از دل این ویرانه‌ها، نه‌فقط فریاد، که اندیشه و اراده‌ای نو زاده می‌شود. روایتی که پایانش، نه ناامیدی، بلکه تولد جهانی عادلانه‌تر است؛ جهانی که در آن، سکوت دیگر مقدس نخواهد بود و مقاومت، معنای تازه‌ای از انسان بودن خواهد آفرید.
undefined | سهیلا صادقیundefined | استاد دانشگاه تهرانundefined | دوم مرداد ۱۴۰۴undefined @saissut

۵:۱۳

undefined | هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی
undefined | سید مهدی ناظمی قره باغundefined | پژوهشگر و مدرس فلسفه
undefined بخش اول
undefinedنگارنده، چنانچه پیش از این هم بارها گفته است، اصطلاح «تروریسم فرهنگی» را مدیون نویسنده‌ای است به نام هلنا فین، در یادداشتی که حدوداً دو دهه پیش درباره توسعه وهابیت در جهان نگاشته است. این یادداشت سال‌ها پیش از ظهور داعش و جنگ سوریه نگاشته شده بود و در آن، نگارنده به خوبی توضیح می‌دهد هر آن سرزمینی که آل‌سعود موفق به پیدا کردن جای پایی در آن شدند، اعم از خود شبه جزیره حجاز تا دور‌دست‌ترین سرزمین‌های اسلامی، به بهانه کمک به بازسازی، مساجد، سازه‌های باستانی و سنتیِ آن را تخریب کردند و آن‌ها را با سازه‌های مدرن با سبک معماری یکسان‌سازی شده سعودی جایگزین کردند. این یکسان‌سازی فرهنگی، قبلاً در خود حجاز هم در همه ابعاد انجام شده بود. این کار سلفی‌های وهابی بی‌شباهت با کار سلفی‌های طالبان در نابود کردن مجسمه بودا در بابیان نبود. فین معتقد بود این رویکرد، چیزی جز بسط تروریسم فرهنگی نیست. یعنی به همان دلیلی که آل سعود نشانه‌های مذاهب مختلف دیگر را نابود می‌سازد یا وهابیت آن‌ها را تکفیر می‌کند، اینجا هم با نابود کردن نشانه‌های متنوع فرهنگی جهان اسلام، هر گونه روایت‌سازی بدیل به غیر از روایت وهابی-سعودی از جهان اسلام کنار می‌رود. سازه‌های معماری، از مهمترین و موثق‌ترین منابع برای روایت فرهنگ و تمدن گذشته‌اند و تا زمانی که هستند امکان روایت‌های نادرست انحرافی درباره جهان و تاریخ، دشوار می‌شود.
undefinedتروریسم فرهنگی، همچنان که شخصیت‌های متفاوت مذهبی را حذف می‌کند، کتاب‌ها را می‌سوزاند یا متن آن‌ها را تغییر می‌دهد و مقبره‌ها را تخریب می‌کند. با بازسازی مساجد و سازه‌های مهم باستانی، حقیقت گذشته آدمی را پنهان می‌سازد تا راحت‌تر بتوان مسیر او را در بستری از تفاسیر یکجانبه دروغین بازتعریف کرد. البته اصطلاح تروریسم فرهنگی در فضای رسانه‌ای فارسی زبان، امروز به معانی متنوعی استفاده می‌شود که طبعاً بسیاری از آن معانی ارتباط خاصی با معنای مدنظر این یادداشت ندارند. صرفاً یادآور می‌شویم که منظور از تروریسم فرهنگی، حمایت صریح تبلیغی از تروریسم نیست. حمایت رسانه‌ای و ادبیات سازی به نفع تروریسم، از تبعات تروریسم فرهنگی است. منظور از تروریسم فرهنگی، شکل رادیکالی از تروریسم است که آن را هایپرتروریسم هم می‌توانیم نام بگذاریم.
undefinedهایپرتروریسم، «نابودسازی مطلق دیگری از راه تروریسم» است و چنانچه خواهیم گفت، رژیم صهیونیستی نماینده تام و تمام این تفکر است. همانطور که استاد داوری اردکانی توضیح داده‌اند، به نظر می‌رسد جنگ‌های امروز، جنگ‌های آخرالزمانی، برخلاف عمده جنگ‌های بشر، جنگ برای پیروزی نیست، بلکه «جنگ برای معدوم سازی دیگری» است. به نظر می‌رسد، صرف نظر از اینکه با حربه‌های سنتی جنگ قبل از جهان مدرن، امکان نسل کشی و معدوم سازی سخت می‌نمود و وابستگی انسان به تکنولوژی هم در سطحی نبود که انسان با از دست دادن منابع تکنیک و انرژی دچار مرگ شود، از نظر رویکردی نیز، اکثر جنگ‌ها، به قصد غلبه بر طرف مقابل بوده است و نه به قصد نابودی او. اساساً اگر طرف مقابل نابود می‌شد، صحبت از طرف پیروز دشوار می‌نمود. به ویژه که می‌دانیم وجود دیگری، همواره مقوم وجود خود است. به خاطر دیگری است که تمایز و تفاوت خود، آشکار می‌گردد و در شکست او است که عزت و افتخار خود، اثبات می‌گردد. دیگری یکی از منابع حیات و قدرت خود قلمداد می‌شد.
undefinedتمثیل خواجه و برده هگل هم بی‌ارتباط با این امر نیست. در واقع در این تمثیل، دوگانه خواجه و برده، در یک بازی دیالکتیکی تعریف و جایگزین می‌گردند ولی این جایگزینی هویتی منجر به معدوم سازی نمی‌گردد. هیچ چیزی برای همیشه به کتم عدم نمی‌رود بلکه دچار تطور و گشت و ارتقا می‌شود. البته باید اضافه کرد که برخی از مفسران معتقدند همین فلسفه هگل از مهمترین نمودها و مقوم‌های مطلق‌اندیشی و اروپامحوری در جهان است. در فلسفه هگل، دیگری اساساً به مثابه متقابل -هر چند تقابل دیالکتیکی رو به سنتز و ارتقا- تعریف می‌گردد و انسان، جز به سمت اروپایی‌شدن و خودبنیاد بودن، مقصد دیگری ندارد. دیگری برای تقابل انسان هست یا برای تعامل با او؟ چه این تفسیر را از هگل بپذیریم و چه نه، مشخص است که تاریخ غربی، تاریخی است به شدت دیگری‌ساز و خود را همواره در بستر تقابل و معاندت با دیگری می‌فهمد و این به ویژه در سیاست معاصر غربی امر عیانی است. این امر ریشه در مفهوم انسان غربی دارد، انسانی که گرگ انسان است و اصل را نه در وجه انسی که در وجه نسیانی خود می‌فهمد، انسان واژگونه آخرالزمانی.به نظر می‌رسد ظهور فلسفه میان‌فرهنگی در دوره معاصر، عکس‌العملی بود برای ترغیب ساحت اندیشه و فرهنگ به مواجهه تعاملی با دیگری و ممارست در گفت و شنود فیمابین به جای مواجهه تقابلی و تداوم راه نفی دیگری.
undefined @saissut

۱۶:۰۹

انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
undefined | هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی undefined | سید مهدی ناظمی قره باغ undefined | پژوهشگر و مدرس فلسفه undefined بخش اول undefinedنگارنده، چنانچه پیش از این هم بارها گفته است، اصطلاح «تروریسم فرهنگی» را مدیون نویسنده‌ای است به نام هلنا فین، در یادداشتی که حدوداً دو دهه پیش درباره توسعه وهابیت در جهان نگاشته است. این یادداشت سال‌ها پیش از ظهور داعش و جنگ سوریه نگاشته شده بود و در آن، نگارنده به خوبی توضیح می‌دهد هر آن سرزمینی که آل‌سعود موفق به پیدا کردن جای پایی در آن شدند، اعم از خود شبه جزیره حجاز تا دور‌دست‌ترین سرزمین‌های اسلامی، به بهانه کمک به بازسازی، مساجد، سازه‌های باستانی و سنتیِ آن را تخریب کردند و آن‌ها را با سازه‌های مدرن با سبک معماری یکسان‌سازی شده سعودی جایگزین کردند. این یکسان‌سازی فرهنگی، قبلاً در خود حجاز هم در همه ابعاد انجام شده بود. این کار سلفی‌های وهابی بی‌شباهت با کار سلفی‌های طالبان در نابود کردن مجسمه بودا در بابیان نبود. فین معتقد بود این رویکرد، چیزی جز بسط تروریسم فرهنگی نیست. یعنی به همان دلیلی که آل سعود نشانه‌های مذاهب مختلف دیگر را نابود می‌سازد یا وهابیت آن‌ها را تکفیر می‌کند، اینجا هم با نابود کردن نشانه‌های متنوع فرهنگی جهان اسلام، هر گونه روایت‌سازی بدیل به غیر از روایت وهابی-سعودی از جهان اسلام کنار می‌رود. سازه‌های معماری، از مهمترین و موثق‌ترین منابع برای روایت فرهنگ و تمدن گذشته‌اند و تا زمانی که هستند امکان روایت‌های نادرست انحرافی درباره جهان و تاریخ، دشوار می‌شود. undefinedتروریسم فرهنگی، همچنان که شخصیت‌های متفاوت مذهبی را حذف می‌کند، کتاب‌ها را می‌سوزاند یا متن آن‌ها را تغییر می‌دهد و مقبره‌ها را تخریب می‌کند. با بازسازی مساجد و سازه‌های مهم باستانی، حقیقت گذشته آدمی را پنهان می‌سازد تا راحت‌تر بتوان مسیر او را در بستری از تفاسیر یکجانبه دروغین بازتعریف کرد. البته اصطلاح تروریسم فرهنگی در فضای رسانه‌ای فارسی زبان، امروز به معانی متنوعی استفاده می‌شود که طبعاً بسیاری از آن معانی ارتباط خاصی با معنای مدنظر این یادداشت ندارند. صرفاً یادآور می‌شویم که منظور از تروریسم فرهنگی، حمایت صریح تبلیغی از تروریسم نیست. حمایت رسانه‌ای و ادبیات سازی به نفع تروریسم، از تبعات تروریسم فرهنگی است. منظور از تروریسم فرهنگی، شکل رادیکالی از تروریسم است که آن را هایپرتروریسم هم می‌توانیم نام بگذاریم. undefinedهایپرتروریسم، «نابودسازی مطلق دیگری از راه تروریسم» است و چنانچه خواهیم گفت، رژیم صهیونیستی نماینده تام و تمام این تفکر است. همانطور که استاد داوری اردکانی توضیح داده‌اند، به نظر می‌رسد جنگ‌های امروز، جنگ‌های آخرالزمانی، برخلاف عمده جنگ‌های بشر، جنگ برای پیروزی نیست، بلکه «جنگ برای معدوم سازی دیگری» است. به نظر می‌رسد، صرف نظر از اینکه با حربه‌های سنتی جنگ قبل از جهان مدرن، امکان نسل کشی و معدوم سازی سخت می‌نمود و وابستگی انسان به تکنولوژی هم در سطحی نبود که انسان با از دست دادن منابع تکنیک و انرژی دچار مرگ شود، از نظر رویکردی نیز، اکثر جنگ‌ها، به قصد غلبه بر طرف مقابل بوده است و نه به قصد نابودی او. اساساً اگر طرف مقابل نابود می‌شد، صحبت از طرف پیروز دشوار می‌نمود. به ویژه که می‌دانیم وجود دیگری، همواره مقوم وجود خود است. به خاطر دیگری است که تمایز و تفاوت خود، آشکار می‌گردد و در شکست او است که عزت و افتخار خود، اثبات می‌گردد. دیگری یکی از منابع حیات و قدرت خود قلمداد می‌شد. undefinedتمثیل خواجه و برده هگل هم بی‌ارتباط با این امر نیست. در واقع در این تمثیل، دوگانه خواجه و برده، در یک بازی دیالکتیکی تعریف و جایگزین می‌گردند ولی این جایگزینی هویتی منجر به معدوم سازی نمی‌گردد. هیچ چیزی برای همیشه به کتم عدم نمی‌رود بلکه دچار تطور و گشت و ارتقا می‌شود. البته باید اضافه کرد که برخی از مفسران معتقدند همین فلسفه هگل از مهمترین نمودها و مقوم‌های مطلق‌اندیشی و اروپامحوری در جهان است. در فلسفه هگل، دیگری اساساً به مثابه متقابل -هر چند تقابل دیالکتیکی رو به سنتز و ارتقا- تعریف می‌گردد و انسان، جز به سمت اروپایی‌شدن و خودبنیاد بودن، مقصد دیگری ندارد. دیگری برای تقابل انسان هست یا برای تعامل با او؟ چه این تفسیر را از هگل بپذیریم و چه نه، مشخص است که تاریخ غربی، تاریخی است به شدت دیگری‌ساز و خود را همواره در بستر تقابل و معاندت با دیگری می‌فهمد و این به ویژه در سیاست معاصر غربی امر عیانی است. این امر ریشه در مفهوم انسان غربی دارد، انسانی که گرگ انسان است و اصل را نه در وجه انسی که در وجه نسیانی خود می‌فهمد، انسان واژگونه آخرالزمانی. به نظر می‌رسد ظهور فلسفه میان‌فرهنگی در دوره معاصر، عکس‌العملی بود برای ترغیب ساحت اندیشه و فرهنگ به مواجهه تعاملی با دیگری و ممارست در گفت و شنود فیمابین به جای مواجهه تقابلی و تداوم راه نفی دیگری. undefined @saissut
undefined | هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی
undefined بخش دوم
undefinedداعش نیز در دورۀ قدرت خود، به بهانۀ مبارزه با شرک، تروریسم فرهنگی را بسیار بسط داد. داعش بسیاری از آثار باستانی سوریه را تخریب و سپس به صورت سازمان یافته آن را به قاچاقچیان آثار باستانی فروخت. داعش در روزهای پایانی قدرت خود در موصل، مسجد بزرگ این شهر را هم منفجر کرد. اما به هر حال داعش و وهابیت و مانند آن، محتمل است که به عنوان گروه‌های حاشیه تمدن مدرن قلمداد گردند. اگر چه این قول هم بیشتر از آنکه قوت داشته باشد، شهرت دارد. ولی هیچگاه نمی‌توان سیاست تروریسم فرهنگی آمریکا و اسرائیل را به حاشیه تمدن مدرن منتسب کرد. این بار دربارۀ جریان اصلی این تمدن و رهبری نظام سرمایه داری صحبت می‌کنیم.
undefinedهمه ما ایرانی‌ها به یاد می آوریم که قبل از حملۀ واکنشی ایران به پایگاه عین الاسد، ترامپ تهدید کرد که به ۵۲ نماد فرهنگی ایران حمله خواهد کرد و آن‌ها را نابود خواهد ساخت. آن هم در شرایطی که تقریباً هیچ جنگی فیمابین دو طرف جریان ندارد. این تهدید چیست؟ تخریب نمادهای تاریخی و فرهنگی ایران، چه تهدیدی برای زمامداران کاخ سفید محسوب می‌شود؟ چرا اکنون و در جنگ رمضان، به صدها آثار باستانی ثبت شدۀ جهانی و بعضاً مشهور در کل دنیا، آسیب‌های کلی و جزئی وارد شده است؟ آیا این همان سیاست اسرائیلی در نابودی آثار باستانی، مساجد، کلیساها و کنیسه‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها و... در فلسطین و غزه نیست؟ آیا حملات گسترده آمریکایی-صهیونی به مدارس، دانشگاه‌ها، مراکز فرهنگی و مذهبی، پارک‌ها و... در ایران، چیزی غیر از تروریسم فرهنگی است؟ اگرچه باید یادآور شد که مهمتر از این جنایت‌ها، جنایت بزرگتری است و آن سکوت بخش قابل توجهی از جهان غربی در برابر این معدوم سازی فرهنگی.
undefinedتروریسم فرهنگی چیست؟ تروریسم فرهنگی، رادیکال شدن گرایش تقابلی و معاندت انسان است که تمنای محو و معدومیت هر امر متفاوتی را می‌کند. به تعبیر دیگر، سکونت در ساحل آرامش را زمانی ممکن می‌داند که هر نشانه‌ای متعلق به دیگری، همچنین خود دیگری، معدوم شده باشد. تروریسم فرهنگی، اساساً نابودی را در صرف قتل عام و نسل کشی تعریف نمی‌کند. بلکه نابودسازی را در این می‌داند که تمامی نشانه‌های دلالت کننده بر دیگری نیز نابود شود. خواه چند فرد آزادیخواه در اروپا باشند یا رسانه‌ای در لبنان یا کاریکاتوریستی فلسطینی یا فیلمسازی اردنی. اصلاً تاریخ اسرائیل، تاریخ ترور شخصیت‌های فرهنگی و نابودسازی سازه‌های فرهنگی مقابل خود است. با افتخار اعلام کردن اینکه به زودی یک تمدن را برای همیشه از بین خواهیم برد، نشانگر یک رویکرد نوین در جهان امروز است.
undefinedهیچگاه هیتلر و حتی استالین مبادرت به محو کامل نشانه‌های فرهنگی دشمنان خود نکردند. چیزی که باید در این میان گفت، این است که معاندت به نشانه‌ها و شخصیت‌های فرهنگی و تمدنی، در اصل هیچ ربطی به کشور تحت تخاصم ندارد، بلکه اصلاً معاندت با فرهنگ و تمدن است. این نوع از معاندت جدید، این هایپرتروریسم، رادیکال‌ترین و مخرب‌ترین و متوحش‌ترین شکل معاندتی است که در تاریخ بشر سراغ داریم.
undefinedبه یک تعبیر، اسرائیل اساساً نمی‌جنگد. اسرائیل ترور می‌کند و تظاهر او به جنگ، در واقع پوششی برای تروریسم است. اسرائیل سعی دارد با ترور کلیه منابع هویتی و تشخص و قدرت یک قوم، آن را در مسیر نابودی صریح یا نابودی ضمنی در بردگی صریح قرار دهد. بنابراین تروریسم برای اسرائیل یک ابزار نیست، تروریسم شاخصۀ اصلی مواجۀ اسرائیل با دیگری است. برعکس، تظاهر به جنگ برای او ابزاری است جهت بسط تروریسم. تجربۀ نشان داده است که اسرائیل بر خلاف ادعاهایی که در بوق و کرنا می‌کند، به ندرت می‌تواند بجنگد و لشکر خسته و هراسناک او، فقط زمین صاف شده با آخرین تکنولوژی‌های نظامی آمریکایی را می‌تواند تصرف کند. همین تکنولوژی است که امروز به آمریکا و اسرائیل اجازه می‌دهد از هر راهی برای ایجاد رعب و وحشت در مردم غیرنظامی استفاده کند. چرا که این لشکر پر شاخ و برگ، توانایی جنگیدن در میدان رزم را ندارد و بنابراین ترجیح می‌دهد با حمله به کودکانی که پدرانشان در میدان جنگ هستند، با حمله به رزمنده‌ای که یک شب را به منزل برگشته است تا نزد خانواده باشد، با حمله به سیاستمداری که هیچ عملکرد نظامی ندارد، با حمله به دانشمندان و اساتید دانشگاه، با حمله به هر کسی که می‌تواند روحیه یک قوم یا ملت را تضعیف کند، خصلت نابودگری خود را افشا و ضعف خود را در جنگیدن، پنهان سازد.
undefinedهایپرتروریسم یعنی جایگزین کردن هنر جنگاوری و روحیۀ جنگاوری با ترور و روحیه وحشت آفرینی و وحشت پذیری. هایپرتروریسم همان تروریسم فرهنگی است زیرا هر دو یک مقصد دارند؛ نابودی مطلق دیگری و اجتناب از مواجهه با دیگری، نه تنها از سر تعامل، بلکه حتی مواجهه از سر تقابل.
undefined | سید مهدی ناظمی قره باغundefined | پژوهشگر و مدرس فلسفهundefined @saissut

۱۶:۰۹

undefined | نظام و ملت: تجلی همبستگی در خیابان‌ها
undefined در هنگامه کنشگری‌های اجتماعی و سیاسی، گاه شاهد ادعاهایی شتاب‌زده و دور از واقعیت هستیم که با هدف القای گسست میان حاکمیت و ملت مطرح می‌شوند. اخیراً نیز ادعاهایی مبنی بر مخالفت اکثریت مردم با نظام جمهوری اسلامی به گوش رسید؛ ادعاهایی که به نظر می‌رسد بیش از آنکه بر پایه پیمایش‌های میدانی و تحلیلی مستند استوار باشد، بازتابی از فضای ذهنی محدود کویندگان و دایره پیرامونی آنان بوده است.
undefined ای کاش آنانی که چنین آمارهای گزافی را ترویج می‌کنند، این روزها در میان صفوف پرشور و بصیر مردمانی که با غیرت و تعصب در دفاع از آرمان‌ها وکشوشان در میادین و خیابان‌ها حضور یافته‌اند، قدم می‌گذاشتند. شاید آنگاه، تصویر متفاوتی از اراده جمعی و انسجام ملتی را مشاهده می‌کردند که اعداد و ارقام متعارف، قادر به سنجش عمق حضور و پایداری‌شان نیست. خیابان‌های مملو از جمعیت، نه تنها گواه بر حضور بلکه نمادی از همبستگی و اراده‌ای است که در برابر هجمه‌های دشمنان ایستادگی می‌کند.
undefined در این میان، شاهد حضور طیف‌های گوناگون جامعه هستیم؛ از حضور پررنگ زنان مؤمنی که حجاب را به عنوان نماد هویت و عفاف برگزیده‌اند، و همچنین سایر زنانی که با باورها و دیدگاه‌های متفاوت خود در صحنه‌های اجتماعی حضور دارند، تا نسل جوان پرشوری که با شور و نشاط در صحنه‌های اجتماعی و فرهنگی کشور حضور فعال دارند. این حضورهای متنوع، نشان‌دهنده عمق ریشه‌ها و گستردگی پایگاه اجتماعی نظام است که با ساده‌انگاری قابل انکار نیست.تحلیل‌های سطحی و ذهنی که از پشت میزهای عافیت‌نشینی و صرفاً با اتکا به گزارش‌های دوردست یا مشاهدات غیرمستقیم (همچون رصد موشک‌ها در آسمان) شکل می‌گیرند، نمی‌توانند گویای واقعیت پیچیده و چندلایه‌ای باشند که در متن جامعه جریان دارد.
undefinedجامعه علمی و نخبگان، نیازمند نگاهی عمیق‌تر، تحلیلی جامع‌تر و درکی واقع‌بینانه‌تر از پویایی‌های اجتماعی و سیاسی کشور هستنداینجاست که رسالت اصحاب علوم اجتماعی بیش از پیش نمایان می‌شود؛ رسالتی که ایجاب می‌کند از دل میدان و در کنار مردم، به تحلیل بپردازند، نه آنکه صرفاً در باب مردم و جامعه سخن بگویند. این رویکرد میدانی و مردم‌محور، امکان ارائه تحلیل‌هایی را فراهم می‌آورد که نه تنها برآمده از شواهد عینی و تجربی باشد، بلکه راهگشای حل مسائل و تقویت همبستگی ملی نیز گردد.
undefined | سهیلا صادقیundefined | استاد دانشگاه تهرانundefined | اسفند ۱۴۰۴undefined @saissut

۵:۰۶

undefined | عبور از سوژۀ بی‌حجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی
undefined فرصت کم‌نظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بی‌حجابی
undefined بخش اول:1. در دورۀ معاصر، مخصوصاً بعد از جنگِ دوم جهانی، فهم تحولات اجتماعی دیگر ناظر به سوژه‌های منفرد نیست، بلکه زمینه‌های تاریخی-اجتماعی هستند که سوژه‌ها و به‌تعبیری اشیاء را می‌سازند. این زمینه‌های تاریخی-اجتماعی بعضاً با عنوان گفتمان، پارادایم، زیست‌جهان، تجربۀ زندگی و نظایر آنها همگی دال بر تاریخ‌مندیِ هویتِ انسان این‌دوره‌اند. در اینجا، آنچه انسان را می‌سازد، زیست‌جهان یا تاریخ‌مندیِ اوست. به‌همین جهت است که ایدۀ هویت در این دوره، دیگر identity نیست، بلکه difference است. انسانِ تاریخ‌مند با هیچ‌ حقیقت نفس‌الامری مرتبط نیست که هویت خودش را با آن تعریف کند و identity را مبنای هویت خویش قرار دهد، بلکه به دلیل سیالیت محضِ هویتی، هویتِ او از خلالِ تمایزِ او با لحظۀ پیشین شکل می‌گیرد. تمایز نسبت به ماقبل، موجد معنای جدیدی است که هر لحظه می‌تواند با معنایِ جدید دیگری متمایز شود. یکی از بهترین قلمروهایی که به‌حیث انضمامی، امکان درکِ ایدۀ هویتیِ تمایز را در دورۀ مشهور به پست مدرنیسم یا جهانی‌شدن توضیح می‌دهد، قلمرو لباس و پوشش است. در ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، هیچ سبک پوششِ معیار و مطلقی وجود ندارد؛ گذاشتنِ محاسن برای آقایان یا بستنِ چفیه برای خانم‌ها، شلوار تنگ یا راحت و باز، لباس مشکی یا قرمز، شلوار شبه‌نظامیِ یا کوتاه، هیچ‌کدام معیار پوشش نیست، آنچه مهم است، میزان ایجاد تمایز در پوشش است. مُد، تابعی از این تمایزیافتگی است که بتواند در لحظاتی خاص، معنایِ جدید و متمایزی را در جامعه ایجاد کند. مصرف متزاید نیز تابعی از این تمایزهای مکرر در مکرر است. مهمترین انگیزۀ انسانی برای عبور از ایدۀ identity به difference ، با همۀ مخاطراتی که ممکن است دربرداشته باشد، قدرت این ایده برای ایجاد حداکثر ظرفیتِ ارادۀ آزادی و از آن‌مهمتر، تحقق خودبنیادیِ سوژه، در گفتمان‌های فوق‌العاده سیال و متکثر است.
2. با نظر به ایدۀ هویتیِ تمایز، شاید بتوان تجربۀ جامعۀ ایرانی از بی‌حجابی‌های یک دهۀ اخیر، مخصوصاً در نقطۀ اوج اغتشاشاتِ 1401 را دریافت. افزون بر مافیایِ اقتصادیِ شکل‌گرفته در پشتِ این ایده که مبتنی بر مصرف متزاید است، اما از حیث هویتی، در جامعه‌ای که چندان طرح هویتی و فکری برای تکثر پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در نظر گرفته نشده و علیرغم تاکیدات رهبر شهید انقلاب، نسبت به مسئلۀ مد و پوشاک، چندان طرح منسجمی در نظر گرفته نشده بود، ورودِ چنین گفتمانیِ ناگزیر به خشونت کشیده می‌شد. با این‌حال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز، مخصوصاً در ماه‌های پس از زن، زندگی آزادی، پوششِ چادر زنِ مسلمان ایرانی را تبدیل به یکی از تمایزات هویتی در کنار صدها تمایز هویتی دیگر کرد. مسئلۀ گفتمان تمایزِ هویتی، چادرِ مشکی زنان مسلمان نبود و می‌توانست آن‌را به‌مثابه یکی از صدها مُد یا سبک‌زندگی (lifestyle) در ذیل ایدۀ هویتی تمایز توضیح دهد. پوشش زنان، صدها شکل و قالب دارد و می‌تواند از نیمه‌برهنگیِ رایج در کشورهای غربی آغاز شود و حتی پوششِ چادر مشکیِ زنانه را نیز به‌مثابه یکی از تمایزهایی که حتی امکان تولد معنایِ متمایزی را فراهم می‌کند، پذیرفته شود. همانطور که گذاشتنِ محاسن بلند برای آقایان، اگر در ذیلِ ایدۀ تمایز هویتی (و نه به‌مثابه یک واجب یا مستحب شرعی)، چندان منافاتی با دیگر اشکال ظاهریِ آقایان ندارد، پذیرشِ پوششِ چادر مشکی در کنارِ دیگر اشکال پوششِ زنانه نیز موجد معضله‌ای نبود. فراگیریِ هویت مبتنی بر ایدۀ تمایز، باعث شد که زنانِ محجبۀ ایرانی یا حتی زنانِ حزب‌اللهیِ ایرانی، در پویش‌هایی مانند #نه_به_حجاب_اجباری مشارکت فعالی داشته باشند.
undefined محمدرضا قائمی‌نیکundefined دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
undefined @saissut

۱۹:۰۹

انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
undefined | عبور از سوژۀ بی‌حجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی undefined فرصت کم‌نظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بی‌حجابی undefined بخش اول: 1. در دورۀ معاصر، مخصوصاً بعد از جنگِ دوم جهانی، فهم تحولات اجتماعی دیگر ناظر به سوژه‌های منفرد نیست، بلکه زمینه‌های تاریخی-اجتماعی هستند که سوژه‌ها و به‌تعبیری اشیاء را می‌سازند. این زمینه‌های تاریخی-اجتماعی بعضاً با عنوان گفتمان، پارادایم، زیست‌جهان، تجربۀ زندگی و نظایر آنها همگی دال بر تاریخ‌مندیِ هویتِ انسان این‌دوره‌اند. در اینجا، آنچه انسان را می‌سازد، زیست‌جهان یا تاریخ‌مندیِ اوست. به‌همین جهت است که ایدۀ هویت در این دوره، دیگر identity نیست، بلکه difference است. انسانِ تاریخ‌مند با هیچ‌ حقیقت نفس‌الامری مرتبط نیست که هویت خودش را با آن تعریف کند و identity را مبنای هویت خویش قرار دهد، بلکه به دلیل سیالیت محضِ هویتی، هویتِ او از خلالِ تمایزِ او با لحظۀ پیشین شکل می‌گیرد. تمایز نسبت به ماقبل، موجد معنای جدیدی است که هر لحظه می‌تواند با معنایِ جدید دیگری متمایز شود. یکی از بهترین قلمروهایی که به‌حیث انضمامی، امکان درکِ ایدۀ هویتیِ تمایز را در دورۀ مشهور به پست مدرنیسم یا جهانی‌شدن توضیح می‌دهد، قلمرو لباس و پوشش است. در ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، هیچ سبک پوششِ معیار و مطلقی وجود ندارد؛ گذاشتنِ محاسن برای آقایان یا بستنِ چفیه برای خانم‌ها، شلوار تنگ یا راحت و باز، لباس مشکی یا قرمز، شلوار شبه‌نظامیِ یا کوتاه، هیچ‌کدام معیار پوشش نیست، آنچه مهم است، میزان ایجاد تمایز در پوشش است. مُد، تابعی از این تمایزیافتگی است که بتواند در لحظاتی خاص، معنایِ جدید و متمایزی را در جامعه ایجاد کند. مصرف متزاید نیز تابعی از این تمایزهای مکرر در مکرر است. مهمترین انگیزۀ انسانی برای عبور از ایدۀ identity به difference ، با همۀ مخاطراتی که ممکن است دربرداشته باشد، قدرت این ایده برای ایجاد حداکثر ظرفیتِ ارادۀ آزادی و از آن‌مهمتر، تحقق خودبنیادیِ سوژه، در گفتمان‌های فوق‌العاده سیال و متکثر است. 2. با نظر به ایدۀ هویتیِ تمایز، شاید بتوان تجربۀ جامعۀ ایرانی از بی‌حجابی‌های یک دهۀ اخیر، مخصوصاً در نقطۀ اوج اغتشاشاتِ 1401 را دریافت. افزون بر مافیایِ اقتصادیِ شکل‌گرفته در پشتِ این ایده که مبتنی بر مصرف متزاید است، اما از حیث هویتی، در جامعه‌ای که چندان طرح هویتی و فکری برای تکثر پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در نظر گرفته نشده و علیرغم تاکیدات رهبر شهید انقلاب، نسبت به مسئلۀ مد و پوشاک، چندان طرح منسجمی در نظر گرفته نشده بود، ورودِ چنین گفتمانیِ ناگزیر به خشونت کشیده می‌شد. با این‌حال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز، مخصوصاً در ماه‌های پس از زن، زندگی آزادی، پوششِ چادر زنِ مسلمان ایرانی را تبدیل به یکی از تمایزات هویتی در کنار صدها تمایز هویتی دیگر کرد. مسئلۀ گفتمان تمایزِ هویتی، چادرِ مشکی زنان مسلمان نبود و می‌توانست آن‌را به‌مثابه یکی از صدها مُد یا سبک‌زندگی (lifestyle) در ذیل ایدۀ هویتی تمایز توضیح دهد. پوشش زنان، صدها شکل و قالب دارد و می‌تواند از نیمه‌برهنگیِ رایج در کشورهای غربی آغاز شود و حتی پوششِ چادر مشکیِ زنانه را نیز به‌مثابه یکی از تمایزهایی که حتی امکان تولد معنایِ متمایزی را فراهم می‌کند، پذیرفته شود. همانطور که گذاشتنِ محاسن بلند برای آقایان، اگر در ذیلِ ایدۀ تمایز هویتی (و نه به‌مثابه یک واجب یا مستحب شرعی)، چندان منافاتی با دیگر اشکال ظاهریِ آقایان ندارد، پذیرشِ پوششِ چادر مشکی در کنارِ دیگر اشکال پوششِ زنانه نیز موجد معضله‌ای نبود. فراگیریِ هویت مبتنی بر ایدۀ تمایز، باعث شد که زنانِ محجبۀ ایرانی یا حتی زنانِ حزب‌اللهیِ ایرانی، در پویش‌هایی مانند #نه_به_حجاب_اجباری مشارکت فعالی داشته باشند. undefined محمدرضا قائمی‌نیک undefined دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی undefined @saissut
undefined | عبور از سوژۀ بی‌حجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی
undefined فرصت کم‌نظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بی‌حجابی
undefined بخش دوم:
3. با این‌حال پذیرشِ ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، تبعاتِ بسیار سهمگینی برای جامعۀ انقلابی دارد که از خلالِ تحقق یک انقلاب کبیر، تحمل هزینه‌های دفاع مقدس هشت‌ساله، مخصوصاً از حیث توصیۀ شهدایِ این جنگ به رعایت حجاب، تمنای رسیدن به تمدنِ اسلامی را داشته است. پذیرشِ ایدۀ هویتیِ تمایز، عملاً هرگونه توضیحی دربارۀ مبانی الاهیاتی و مابعدالطبیعی از جهان را مضمحل می‌سازد و انسان را در سیالیت تاریخیِ خود رها می‌کند. از این جهت، تقید به حجاب شرعی، با هویتِ چنین جامعه‌ای گره خورده است و ناگزیر، بی‌حجابی، حرام شرعی و سیاسی باقی خواهند ماند. با این‌حال مسئلۀ تکثر هویتی، یکی از چالش‌های پوشش در سال‌های اخیر، مخصوصاً در ناحیۀ پوشش زنان بوده است و همین چالش، زمینۀ واکنش جامعه از خلال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز هویتی (که البته به‌شدت متاثر از تهاجم فرهنگیِ غربی نیز بوده است) را فراهم ساخته است. در جامعه‌ای که پوشش زنانه، با توجه به همۀ ظرافت‌های زیبایی‌شناختی، تکثر هویتی نداشته یا در شکل حداقلیِ خودش بوده و حتی تکثر گذشتۀ اسلامی-ایرانی خود را نیز (در قالب پوشش اقوام، فرهنگ‌ها و قومیت‌های ایرانی) حفظ نکرده، مخصوصاً در شرایط تهاجم تمدنی، منجر به مواجهۀ واکنشی شدید، از خلالِ پذیرش ایدۀ تمایز هویتی شد؛ نتایجِ اجتماعیِ این مواجهۀ شدید در اغتشاشاتِ 1401 تا 1404 آشکار گردید.
4. جنگ رمضان که با شهادت رهبر انقلاب اسلامی و تهدید کلیت ایران آغاز شد، زمینۀ حضور اقشار مختلف مردم در حمایت از اسلام و ایران را فراهم ساخت. شرایط کم‌نظیریِ که امکان تحولِ گفتمانیِ را فراهم آورده است که در آن، زنانِ بی‌حجاب، کم‌حجاب، شل‌حجاب در کنار زنان محجبۀ چادری، مانتویی یا دیگر اشکال حجاب شرعی، با یک هدف و آرمان مشترک در کنار هم قرار گرفته‌اند. این شرایط اگر از منظر، سوژۀ منفردِ بی‌حجاب، با‌حجاب مورد توجه قرار گیرد، چندان تفاوتی با شرایط زن، زندگی، آزادی ندارد و عملاً ایدۀ حرمت حجاب شرعی را نقض کرده است، اما اگر از حیث گفتمانی به مسئله بنگریم و مخصوصاً در تحلیل این گفتمان، به بنیان‌های دینی و قدسی این شرایط توجه کنیم، اتفاقی که رقم خورده آن است که اکنون و برخلاف شرایط 1401، شل‌حجابی یا کم‌حجابی یا حتی در مواردی، بی‌حجابیِ زنان در ذیلِ گفتمان حجاب تعریف می‌شوند. مطابق این تحلیل، در هر دو شرایط، جامعه در ظاهر خود با تعددی از افراد بی‌حجاب، کم‌حجاب، شل‌حجاب، محجبه و تنوعی از افراد رعایت‌کنندۀ حجاب شرعی (با پوشش‌های متنوع) روبرو است، اما دالِ اصلیِ گفتمان، رعایت حجاب شرعی است که در برابر تمایزهای هویتی و گفتمانی مقاومت می‌ورزد و آن‌را نه به‌مثابه یک سبک زندگی متمایز، بلکه به‌عنوان یک واجب شرعی و الاهی پذیرفته می‌شود و در شرایط 1404-1405، این تنوعات همگی در ذیل گفتمان مقید به جمهوری اسلامی و حجاب شرعی صورت‌بندی می‌شوند؛ در‌حالی‌که در 1401، حجاب شرعی به‌مثابه یکی از سبک‌های زندگی غربی و ایدۀ تمایز صورت‌بندی می‌شد. این فرصت بی‌نظیر دو امکان را دربارۀ مسئلۀ بی‌حجابی پیش می‌کشد: اول، امکان تحول در سبکِ زندگیِ غربی مبتنی بر ایدۀ تمایز در ذیلِ گفتمان انقلاب اسلامی و احیاء حجاب شرعی، مخصوصاً در میان اقشاری که بی‌حجابی را به‌مثابه یک مبارزۀ سیاسی انتخاب نکرده‌اند و از سر تحولات زندگیِ روزمره به این سبک از پوشش کشیده‌ شده‌اند؛ دوم، امکان توضیح تکثر هویتیِ پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در حین تقید به حجاب شرعی که می‌تواند به تنوعی از پوشش‌های زنانه با تحفظ بر رعایت حجاب شرعی شود. در این امکان، مسئلۀ حجاب نیازمند توجه به سبک زندگی اسلامی-ایرانی در دورۀ معاصر و فراهم‌آوردنِ مقتضیات رعایت این واجب شرعی با نظر به سبک زندگی است.
undefined محمدرضا قائمی‌نیکundefined دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
undefined @saissut

۱۹:۰۹

undefined | هر بعثتی در تاریخ مأموریتی بر عهده دارد
undefinedآنچه امروز در پهنه‌ی خیابان‌های ایران مشاهده می‌کنیم، فراتر از یک واکنش عاطفی به یک فقدان بزرگ است. ما با پدیده‌ای روبرو هستیم که امام شهیدمان از آن به عنوان «مبعوث شدن مردم» یاد کردند. هر بعثتی در تاریخ، مأموریتی بر عهده دارد و اگر رسالت نسل اول انقلاب، پاک‌سازی جغرافیای ایران از نفوذ استکبار بود، رسالت این «مردم مبعوث»، ایفای نقش در قامت «امام مستضعفان جهان» است. ما از امامت فردی به «امامت جمعی» هجرت کرده‌ایم.
undefinedسیمرغ فرود آمده از آسمان بر زمینبرای درک این تحول، می‌توان از منطق‌الطیر عطار کمک گرفت. رهبر شهید ما همان سیمرغی بود که اراده ملی را نمایندگی می‌کرد. در این مقطع تاریخی، معادله‌ای شگرف رقم خورد. پیش از این، ملت خون خود را فدای رهبر می‌کرد، اما این بار خون رهبر به ملت هدیه شد. با دمیده شدن این خون مطهر در روح جامعه، آن حقیقت واحد در تک‌تک آحاد ملت تکثیر گشت. گویی فصل جدیدی بر منطق‌الطیر افزوده شده است. فصلی که در آن سیمرغ پس از یگانگی در آسمان، بر زمین فرود می‌آید و در کالبد میلیون‌ها انسان تکثیر می‌شود. اکنون هر ایرانی، مرتبه‌ای از آگاهی و اراده‌ی خامنه‌ای شهید را در خود دارد.
undefinedسوژگی ملت در خیابان حاصل تربیت امام شهیدیکی از کلیدی‌ترین دستاوردهای این دوران، تجلی «سوژگی» و عاملیت مردم در خیابان است. در گذشته، نهادهای رسمی، زمان، مکان و شعارهای حضور مردم را تعیین می‌کردند و مردم در جایگاه لبیک‌گو و ابژه بودند. اما امروز، مردم خود در جایگاه فاعل و سوژه قرار گرفته‌اند. آن‌ها اکنون هم‌زمان سه نقش کارگردان، بازیگر و تماشاگر صحنه را ایفا می‌کنند. این جوشش خودانگیخته محصول هیچ اتاق فکر و دیوان‌سالاری اداری نیست، بلکه ناشی از یک تربیت مستمر الهی است که باعث شده مردم بدون نقشه عملیاتی از پیش‌تعیین‌شده، دقیقاً در پازل مبعوثیت امت نقش‌آفرینی کنند.
undefinedابطال نظریۀ شکاف نسلی در دانشگاهِ خیابانسال‌هاست که نظریات آکادمیک بر طبل «شکاف نسلی» و تفاوت ماهوی نسل دهه نود با آرمان‌های انقلاب می‌کوبند. اما واقعیتِ میدانیِ این دو ماه، بطلانِ قطعی این نظریات را فریاد زد. خیابان به یک دانشگاه بزرگ تبدیل شده است که در آن، انتزاعی‌ترین مفاهیم تمدنی مانند «ایستادگی» و «استقلال»، برای نسل جدید به عینی‌ترین شکل ممکن تبیین شد. ما شاهد غنی‌سازی اراده‌ها در نسل چهارم هستیم. نسلی که به تعبیر رهبر شهید، از نسل اول جلوتر است. این پدیده را نمی‌توان با ظرفیت دانش‌های پوزیتیویستی موجود در دانشگاه‌ها تبیین کرد. اینجا سخن از حکمتی است که خروجی‌اش امثال سلیمانی‌ها هستند.
undefinedمقاومت روزمره از نظریه تا متن زندگیما در حال تجربه نوعی «مقاومت روزمره» هستیم. مقاومت دیگر یک اتفاق در حاشیه زندگی یا واکنشی صرف به زمان وقوع جنگ نیست، بلکه به متن زندگی و یک «سبک زندگی» تبدیل شده است. شب‌های اربعینی ایران نشان داد که می‌توان کارهای روزمره را تعطیل نکرد، اما حضور در صحنه را به بخشی از سلوک فردی و اجتماعی بدل ساخت. این حضورِ آگاهانه، سرمایه اجتماعی ایران را به شکلی درون‌زا افزایش داده است.
undefinedرسالت ملت مبعوث ایران ارتقا یافته است. اگر تا دیروز مأموریت ما حفظ «حرم ایران» بود، امروز رسالت ما رهبری این حرم برای کل جهان است. الهام‌بخشی ایران امروز چنان است که اندیشمندان و شاعران جهان عرب، تمنای حضور در میدان آزادی تهران را دارند تا با این سمفونی شرف همراه شوند. این بعثت معطوف به یک رسالت جهانی است و ما در نسبت با امام حیّ خود، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای که سیمرغ مرحله جدید و نماینده اراده ملی است، وارد دوران «امامتِ امت» شده‌ایم تا پرچم توحید را بر قله‌های رفیع عالم به اهتزاز درآوریم.
undefined | احمد رهدارundefined | عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم
undefined @saissut

۶:۱۴

thumbnail
undefined | انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی برگزار می‌کند:
undefined | ۳۰ نکته از درست‌نویسی، برای نگارش متن‌های دانشگاهی undefined
undefined | مدرس: محمدمهدی باقری undefined گردانندهٔ موسسهٔ ویراستارانundefined مدرس نویسندگی و ویراستاریundefined مشاور زبانی کسب‌وکار
undefined | سرفصل‌ها:معنای درست‌نویسی، غلط املایی، فاصله‌گذاری، دستور خط، حشو، کژتابی، چابک‌ابزاری، پاراگراف‌نویسی.
undefined | چهارشنبه ۱۶اردیبهشت۱۴۰۵، ساعت ۱۰ تا ۱۳undefined | لینک کلاس: https://vroom.ut.ac.ir/social5
undefined | برای ثبت‌نام به شناسهٔ @s_latifi_AP پیام دهید.
undefined @saissut

۱۲:۲۱