#ملل_مسلمان
۱۱:۴۳
۱۷:۳۷
۵:۱۸
#ملل_مسلمان
۱۳:۲۲
۱۷:۴۰
۱۴:۱۷
#ملل_مسلمان
۱۵:۴۴
۵:۵۴
#ملل_مسلمان
۱۱:۰۰
۹:۵۷
۶:۰۸
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
| فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن
دانشجویان و فارغالتحصیلان عزیز، ایران ما این روزها شاهد رویدادها و وقایع متعددی است؛ مسائلی که هرکدام میتوانند احساسات، امیدواریها، نگرانیها، پرسشها و تجربههای متفاوتی برای ما ایجاد کنند. انجمن قصد دارد فضایی فراهم کند تا نگاه انسانی، علمی، فرهنگی و اجتماعی شما دربارهٔ شرایط گوناگون این روزها بازتاب داده شود.
اگر مایلید یادداشت، تجربهٔ شخصی، دلنوشته، تحلیل اجتماعی، یا محتوای علمی و آموزشی مرتبطتان با موضوعات مذکور منتشر شود، نوشتههای شما را با افتخار دریافت میکنیم و پس از بررسی در کانال انجمن و با نام خودتان ارسال خواهیم کرد.
@m_b_abraham
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران
@saissut
-3839536076579594496_126481260293362.pdf
۵۶.۷ کیلوبایت
۱۴:۱۳
۵:۱۳
۱۶:۰۹
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
| هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی
| سید مهدی ناظمی قره باغ
| پژوهشگر و مدرس فلسفه
بخش اول
نگارنده، چنانچه پیش از این هم بارها گفته است، اصطلاح «تروریسم فرهنگی» را مدیون نویسندهای است به نام هلنا فین، در یادداشتی که حدوداً دو دهه پیش درباره توسعه وهابیت در جهان نگاشته است. این یادداشت سالها پیش از ظهور داعش و جنگ سوریه نگاشته شده بود و در آن، نگارنده به خوبی توضیح میدهد هر آن سرزمینی که آلسعود موفق به پیدا کردن جای پایی در آن شدند، اعم از خود شبه جزیره حجاز تا دوردستترین سرزمینهای اسلامی، به بهانه کمک به بازسازی، مساجد، سازههای باستانی و سنتیِ آن را تخریب کردند و آنها را با سازههای مدرن با سبک معماری یکسانسازی شده سعودی جایگزین کردند. این یکسانسازی فرهنگی، قبلاً در خود حجاز هم در همه ابعاد انجام شده بود. این کار سلفیهای وهابی بیشباهت با کار سلفیهای طالبان در نابود کردن مجسمه بودا در بابیان نبود. فین معتقد بود این رویکرد، چیزی جز بسط تروریسم فرهنگی نیست. یعنی به همان دلیلی که آل سعود نشانههای مذاهب مختلف دیگر را نابود میسازد یا وهابیت آنها را تکفیر میکند، اینجا هم با نابود کردن نشانههای متنوع فرهنگی جهان اسلام، هر گونه روایتسازی بدیل به غیر از روایت وهابی-سعودی از جهان اسلام کنار میرود. سازههای معماری، از مهمترین و موثقترین منابع برای روایت فرهنگ و تمدن گذشتهاند و تا زمانی که هستند امکان روایتهای نادرست انحرافی درباره جهان و تاریخ، دشوار میشود.
تروریسم فرهنگی، همچنان که شخصیتهای متفاوت مذهبی را حذف میکند، کتابها را میسوزاند یا متن آنها را تغییر میدهد و مقبرهها را تخریب میکند. با بازسازی مساجد و سازههای مهم باستانی، حقیقت گذشته آدمی را پنهان میسازد تا راحتتر بتوان مسیر او را در بستری از تفاسیر یکجانبه دروغین بازتعریف کرد. البته اصطلاح تروریسم فرهنگی در فضای رسانهای فارسی زبان، امروز به معانی متنوعی استفاده میشود که طبعاً بسیاری از آن معانی ارتباط خاصی با معنای مدنظر این یادداشت ندارند. صرفاً یادآور میشویم که منظور از تروریسم فرهنگی، حمایت صریح تبلیغی از تروریسم نیست. حمایت رسانهای و ادبیات سازی به نفع تروریسم، از تبعات تروریسم فرهنگی است. منظور از تروریسم فرهنگی، شکل رادیکالی از تروریسم است که آن را هایپرتروریسم هم میتوانیم نام بگذاریم.
هایپرتروریسم، «نابودسازی مطلق دیگری از راه تروریسم» است و چنانچه خواهیم گفت، رژیم صهیونیستی نماینده تام و تمام این تفکر است. همانطور که استاد داوری اردکانی توضیح دادهاند، به نظر میرسد جنگهای امروز، جنگهای آخرالزمانی، برخلاف عمده جنگهای بشر، جنگ برای پیروزی نیست، بلکه «جنگ برای معدوم سازی دیگری» است. به نظر میرسد، صرف نظر از اینکه با حربههای سنتی جنگ قبل از جهان مدرن، امکان نسل کشی و معدوم سازی سخت مینمود و وابستگی انسان به تکنولوژی هم در سطحی نبود که انسان با از دست دادن منابع تکنیک و انرژی دچار مرگ شود، از نظر رویکردی نیز، اکثر جنگها، به قصد غلبه بر طرف مقابل بوده است و نه به قصد نابودی او. اساساً اگر طرف مقابل نابود میشد، صحبت از طرف پیروز دشوار مینمود. به ویژه که میدانیم وجود دیگری، همواره مقوم وجود خود است. به خاطر دیگری است که تمایز و تفاوت خود، آشکار میگردد و در شکست او است که عزت و افتخار خود، اثبات میگردد. دیگری یکی از منابع حیات و قدرت خود قلمداد میشد.
تمثیل خواجه و برده هگل هم بیارتباط با این امر نیست. در واقع در این تمثیل، دوگانه خواجه و برده، در یک بازی دیالکتیکی تعریف و جایگزین میگردند ولی این جایگزینی هویتی منجر به معدوم سازی نمیگردد. هیچ چیزی برای همیشه به کتم عدم نمیرود بلکه دچار تطور و گشت و ارتقا میشود. البته باید اضافه کرد که برخی از مفسران معتقدند همین فلسفه هگل از مهمترین نمودها و مقومهای مطلقاندیشی و اروپامحوری در جهان است. در فلسفه هگل، دیگری اساساً به مثابه متقابل -هر چند تقابل دیالکتیکی رو به سنتز و ارتقا- تعریف میگردد و انسان، جز به سمت اروپاییشدن و خودبنیاد بودن، مقصد دیگری ندارد. دیگری برای تقابل انسان هست یا برای تعامل با او؟ چه این تفسیر را از هگل بپذیریم و چه نه، مشخص است که تاریخ غربی، تاریخی است به شدت دیگریساز و خود را همواره در بستر تقابل و معاندت با دیگری میفهمد و این به ویژه در سیاست معاصر غربی امر عیانی است. این امر ریشه در مفهوم انسان غربی دارد، انسانی که گرگ انسان است و اصل را نه در وجه انسی که در وجه نسیانی خود میفهمد، انسان واژگونه آخرالزمانی. به نظر میرسد ظهور فلسفه میانفرهنگی در دوره معاصر، عکسالعملی بود برای ترغیب ساحت اندیشه و فرهنگ به مواجهه تعاملی با دیگری و ممارست در گفت و شنود فیمابین به جای مواجهه تقابلی و تداوم راه نفی دیگری.
@saissut
۱۶:۰۹
۵:۰۶
2. با نظر به ایدۀ هویتیِ تمایز، شاید بتوان تجربۀ جامعۀ ایرانی از بیحجابیهای یک دهۀ اخیر، مخصوصاً در نقطۀ اوج اغتشاشاتِ 1401 را دریافت. افزون بر مافیایِ اقتصادیِ شکلگرفته در پشتِ این ایده که مبتنی بر مصرف متزاید است، اما از حیث هویتی، در جامعهای که چندان طرح هویتی و فکری برای تکثر پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در نظر گرفته نشده و علیرغم تاکیدات رهبر شهید انقلاب، نسبت به مسئلۀ مد و پوشاک، چندان طرح منسجمی در نظر گرفته نشده بود، ورودِ چنین گفتمانیِ ناگزیر به خشونت کشیده میشد. با اینحال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز، مخصوصاً در ماههای پس از زن، زندگی آزادی، پوششِ چادر زنِ مسلمان ایرانی را تبدیل به یکی از تمایزات هویتی در کنار صدها تمایز هویتی دیگر کرد. مسئلۀ گفتمان تمایزِ هویتی، چادرِ مشکی زنان مسلمان نبود و میتوانست آنرا بهمثابه یکی از صدها مُد یا سبکزندگی (lifestyle) در ذیل ایدۀ هویتی تمایز توضیح دهد. پوشش زنان، صدها شکل و قالب دارد و میتواند از نیمهبرهنگیِ رایج در کشورهای غربی آغاز شود و حتی پوششِ چادر مشکیِ زنانه را نیز بهمثابه یکی از تمایزهایی که حتی امکان تولد معنایِ متمایزی را فراهم میکند، پذیرفته شود. همانطور که گذاشتنِ محاسن بلند برای آقایان، اگر در ذیلِ ایدۀ تمایز هویتی (و نه بهمثابه یک واجب یا مستحب شرعی)، چندان منافاتی با دیگر اشکال ظاهریِ آقایان ندارد، پذیرشِ پوششِ چادر مشکی در کنارِ دیگر اشکال پوششِ زنانه نیز موجد معضلهای نبود. فراگیریِ هویت مبتنی بر ایدۀ تمایز، باعث شد که زنانِ محجبۀ ایرانی یا حتی زنانِ حزباللهیِ ایرانی، در پویشهایی مانند #نه_به_حجاب_اجباری مشارکت فعالی داشته باشند.
۱۹:۰۹
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
| عبور از سوژۀ بیحجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی
فرصت کمنظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بیحجابی
بخش اول: 1. در دورۀ معاصر، مخصوصاً بعد از جنگِ دوم جهانی، فهم تحولات اجتماعی دیگر ناظر به سوژههای منفرد نیست، بلکه زمینههای تاریخی-اجتماعی هستند که سوژهها و بهتعبیری اشیاء را میسازند. این زمینههای تاریخی-اجتماعی بعضاً با عنوان گفتمان، پارادایم، زیستجهان، تجربۀ زندگی و نظایر آنها همگی دال بر تاریخمندیِ هویتِ انسان ایندورهاند. در اینجا، آنچه انسان را میسازد، زیستجهان یا تاریخمندیِ اوست. بههمین جهت است که ایدۀ هویت در این دوره، دیگر identity نیست، بلکه difference است. انسانِ تاریخمند با هیچ حقیقت نفسالامری مرتبط نیست که هویت خودش را با آن تعریف کند و identity را مبنای هویت خویش قرار دهد، بلکه به دلیل سیالیت محضِ هویتی، هویتِ او از خلالِ تمایزِ او با لحظۀ پیشین شکل میگیرد. تمایز نسبت به ماقبل، موجد معنای جدیدی است که هر لحظه میتواند با معنایِ جدید دیگری متمایز شود. یکی از بهترین قلمروهایی که بهحیث انضمامی، امکان درکِ ایدۀ هویتیِ تمایز را در دورۀ مشهور به پست مدرنیسم یا جهانیشدن توضیح میدهد، قلمرو لباس و پوشش است. در ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، هیچ سبک پوششِ معیار و مطلقی وجود ندارد؛ گذاشتنِ محاسن برای آقایان یا بستنِ چفیه برای خانمها، شلوار تنگ یا راحت و باز، لباس مشکی یا قرمز، شلوار شبهنظامیِ یا کوتاه، هیچکدام معیار پوشش نیست، آنچه مهم است، میزان ایجاد تمایز در پوشش است. مُد، تابعی از این تمایزیافتگی است که بتواند در لحظاتی خاص، معنایِ جدید و متمایزی را در جامعه ایجاد کند. مصرف متزاید نیز تابعی از این تمایزهای مکرر در مکرر است. مهمترین انگیزۀ انسانی برای عبور از ایدۀ identity به difference ، با همۀ مخاطراتی که ممکن است دربرداشته باشد، قدرت این ایده برای ایجاد حداکثر ظرفیتِ ارادۀ آزادی و از آنمهمتر، تحقق خودبنیادیِ سوژه، در گفتمانهای فوقالعاده سیال و متکثر است. 2. با نظر به ایدۀ هویتیِ تمایز، شاید بتوان تجربۀ جامعۀ ایرانی از بیحجابیهای یک دهۀ اخیر، مخصوصاً در نقطۀ اوج اغتشاشاتِ 1401 را دریافت. افزون بر مافیایِ اقتصادیِ شکلگرفته در پشتِ این ایده که مبتنی بر مصرف متزاید است، اما از حیث هویتی، در جامعهای که چندان طرح هویتی و فکری برای تکثر پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در نظر گرفته نشده و علیرغم تاکیدات رهبر شهید انقلاب، نسبت به مسئلۀ مد و پوشاک، چندان طرح منسجمی در نظر گرفته نشده بود، ورودِ چنین گفتمانیِ ناگزیر به خشونت کشیده میشد. با اینحال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز، مخصوصاً در ماههای پس از زن، زندگی آزادی، پوششِ چادر زنِ مسلمان ایرانی را تبدیل به یکی از تمایزات هویتی در کنار صدها تمایز هویتی دیگر کرد. مسئلۀ گفتمان تمایزِ هویتی، چادرِ مشکی زنان مسلمان نبود و میتوانست آنرا بهمثابه یکی از صدها مُد یا سبکزندگی (lifestyle) در ذیل ایدۀ هویتی تمایز توضیح دهد. پوشش زنان، صدها شکل و قالب دارد و میتواند از نیمهبرهنگیِ رایج در کشورهای غربی آغاز شود و حتی پوششِ چادر مشکیِ زنانه را نیز بهمثابه یکی از تمایزهایی که حتی امکان تولد معنایِ متمایزی را فراهم میکند، پذیرفته شود. همانطور که گذاشتنِ محاسن بلند برای آقایان، اگر در ذیلِ ایدۀ تمایز هویتی (و نه بهمثابه یک واجب یا مستحب شرعی)، چندان منافاتی با دیگر اشکال ظاهریِ آقایان ندارد، پذیرشِ پوششِ چادر مشکی در کنارِ دیگر اشکال پوششِ زنانه نیز موجد معضلهای نبود. فراگیریِ هویت مبتنی بر ایدۀ تمایز، باعث شد که زنانِ محجبۀ ایرانی یا حتی زنانِ حزباللهیِ ایرانی، در پویشهایی مانند #نه_به_حجاب_اجباری مشارکت فعالی داشته باشند.
محمدرضا قائمینیک
دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
@saissut
3. با اینحال پذیرشِ ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، تبعاتِ بسیار سهمگینی برای جامعۀ انقلابی دارد که از خلالِ تحقق یک انقلاب کبیر، تحمل هزینههای دفاع مقدس هشتساله، مخصوصاً از حیث توصیۀ شهدایِ این جنگ به رعایت حجاب، تمنای رسیدن به تمدنِ اسلامی را داشته است. پذیرشِ ایدۀ هویتیِ تمایز، عملاً هرگونه توضیحی دربارۀ مبانی الاهیاتی و مابعدالطبیعی از جهان را مضمحل میسازد و انسان را در سیالیت تاریخیِ خود رها میکند. از این جهت، تقید به حجاب شرعی، با هویتِ چنین جامعهای گره خورده است و ناگزیر، بیحجابی، حرام شرعی و سیاسی باقی خواهند ماند. با اینحال مسئلۀ تکثر هویتی، یکی از چالشهای پوشش در سالهای اخیر، مخصوصاً در ناحیۀ پوشش زنان بوده است و همین چالش، زمینۀ واکنش جامعه از خلال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز هویتی (که البته بهشدت متاثر از تهاجم فرهنگیِ غربی نیز بوده است) را فراهم ساخته است. در جامعهای که پوشش زنانه، با توجه به همۀ ظرافتهای زیباییشناختی، تکثر هویتی نداشته یا در شکل حداقلیِ خودش بوده و حتی تکثر گذشتۀ اسلامی-ایرانی خود را نیز (در قالب پوشش اقوام، فرهنگها و قومیتهای ایرانی) حفظ نکرده، مخصوصاً در شرایط تهاجم تمدنی، منجر به مواجهۀ واکنشی شدید، از خلالِ پذیرش ایدۀ تمایز هویتی شد؛ نتایجِ اجتماعیِ این مواجهۀ شدید در اغتشاشاتِ 1401 تا 1404 آشکار گردید.
4. جنگ رمضان که با شهادت رهبر انقلاب اسلامی و تهدید کلیت ایران آغاز شد، زمینۀ حضور اقشار مختلف مردم در حمایت از اسلام و ایران را فراهم ساخت. شرایط کمنظیریِ که امکان تحولِ گفتمانیِ را فراهم آورده است که در آن، زنانِ بیحجاب، کمحجاب، شلحجاب در کنار زنان محجبۀ چادری، مانتویی یا دیگر اشکال حجاب شرعی، با یک هدف و آرمان مشترک در کنار هم قرار گرفتهاند. این شرایط اگر از منظر، سوژۀ منفردِ بیحجاب، باحجاب مورد توجه قرار گیرد، چندان تفاوتی با شرایط زن، زندگی، آزادی ندارد و عملاً ایدۀ حرمت حجاب شرعی را نقض کرده است، اما اگر از حیث گفتمانی به مسئله بنگریم و مخصوصاً در تحلیل این گفتمان، به بنیانهای دینی و قدسی این شرایط توجه کنیم، اتفاقی که رقم خورده آن است که اکنون و برخلاف شرایط 1401، شلحجابی یا کمحجابی یا حتی در مواردی، بیحجابیِ زنان در ذیلِ گفتمان حجاب تعریف میشوند. مطابق این تحلیل، در هر دو شرایط، جامعه در ظاهر خود با تعددی از افراد بیحجاب، کمحجاب، شلحجاب، محجبه و تنوعی از افراد رعایتکنندۀ حجاب شرعی (با پوششهای متنوع) روبرو است، اما دالِ اصلیِ گفتمان، رعایت حجاب شرعی است که در برابر تمایزهای هویتی و گفتمانی مقاومت میورزد و آنرا نه بهمثابه یک سبک زندگی متمایز، بلکه بهعنوان یک واجب شرعی و الاهی پذیرفته میشود و در شرایط 1404-1405، این تنوعات همگی در ذیل گفتمان مقید به جمهوری اسلامی و حجاب شرعی صورتبندی میشوند؛ درحالیکه در 1401، حجاب شرعی بهمثابه یکی از سبکهای زندگی غربی و ایدۀ تمایز صورتبندی میشد. این فرصت بینظیر دو امکان را دربارۀ مسئلۀ بیحجابی پیش میکشد: اول، امکان تحول در سبکِ زندگیِ غربی مبتنی بر ایدۀ تمایز در ذیلِ گفتمان انقلاب اسلامی و احیاء حجاب شرعی، مخصوصاً در میان اقشاری که بیحجابی را بهمثابه یک مبارزۀ سیاسی انتخاب نکردهاند و از سر تحولات زندگیِ روزمره به این سبک از پوشش کشیده شدهاند؛ دوم، امکان توضیح تکثر هویتیِ پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در حین تقید به حجاب شرعی که میتواند به تنوعی از پوششهای زنانه با تحفظ بر رعایت حجاب شرعی شود. در این امکان، مسئلۀ حجاب نیازمند توجه به سبک زندگی اسلامی-ایرانی در دورۀ معاصر و فراهمآوردنِ مقتضیات رعایت این واجب شرعی با نظر به سبک زندگی است.
۱۹:۰۹
۶:۱۴
۱۲:۲۱