#یادداشت_تحلیلی
قرائتی آخرالزمانی از سیاستهای نخستوزیر اسرائیل
باورهای موعودگرایانه، وقتی با قدرت سیاسی در هم میآمیزند، نهتنها مسیر فردیِ رهبران، که خطمشی کلان یک رژیم را رقم میزنند. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از جمله چهرههایی است که شخصیت و تصمیماتش بهشدت از آموزههای مناخیم مندل اشنیرسون، رهبر از دنیا رفته جنبش خباد، اثر پذیرفته است. باوری که بر اساس آن، بازگشت ماشیح در گرو اقدامات عینی و مهیا ساختن شرایط زمینی است؛ شرایطی که در خوانش افراطی، شامل رد کامل طرح «صلح در برابر زمین»، دامنزدن به آشوبهای فراگیر، و حتی تخریب مسجدالاقصی برای ساخت معبد سوم میشود.
رهبری خباد و تأثیر بر نخستوزیر
مناخیم مندل اشنیرسون، از تأثیرگذارترین چهرههای یهودیت در اعصار اخیر و رهبر جنبش خباد، نقشی انکارناپذیر در تکوین شخصیت سیاسی بنیامین نتانیاهو ایفا کرده است. باور محوری اشنیرسون بر این اصل استوار است که بازگشت ماشیح (منجی موعود) صرفاً در سایه انتظار منفعلانه محقق نخواهد شد، بلکه وظیفه مؤمنان، مهیا ساختن زمینههای عینی برای این رویداد بزرگ است. وی همواره بر این جمله تأکید میورزید: «هر آنچه از دستتان برمیآید انجام دهید تا ظهور ماشیح را محقق کنید.»
در ملاقات سال ۱۹۸۸ میان نتانیاهو و اشنیرسون، رهبر خباد صریحاً از «مأموریت الهی» نخستوزیر آینده اسرائیل سخن گفت. این پیوند در دیداری دیگر در سال ۱۹۹۰ عمیقتر شد، جایی که اشنیرسون از نتانیاهو خواست تا زمینههای عینی بازگشت مسیح را هموار سازد. نتانیاهو نیز در پاسخ تأکید کرد که «قصد دارد همین مسیر را ادامه دهد» و برای بهرهمندی از رهنمودهای اشنیرسون، «بارها به او رجوع کند.»
مخالفت با «صلح در برابر زمین»
از منظر اشنیرسون و طیفهای افراطی یهودی، تمامی اراضی مقدس بهصورت انحصاری به یهودیان تعلق دارد و دیگران هیچ حقی در این پهنه سرزمینی ندارند. در این چارچوب فکری، واگذاری هرگونه زمین به غیریهودیان نه تنها مردود، بلکه مانعی جدی در مسیر ظهور ماشیح تلقی میشود. بر همین اساس، طرح «صلح در برابر زمین» که پیشتر توسط شماری از نخستوزیران رژیم صهیونیستی دنبال میشد، بهکلی باطل اعلام شده و باید با آن مقابله کرد. مصداق عینی این رویکرد، بهبنبسترسیدن مذاکرات صلح با سوریه پس از رویکارآمدن نتانیاهو است؛ مذاکراتی که بر پایه ایده «جولان در قبال صلح» بنا شده بود، اما با تکیه بر همین باور موعودگرایانه، عملاً مسکوت ماند.
آشوب فراگیر؛ مقدمهای بر ظهور
اشنیرسون معتقد بود که پیشفراگیر شدن آشوبی گسترده در منطقه و جهان، از نشانههای حتمی پیش از ظهور ماشیح است و این تلاطمها خود راهگشای تحقق وعده نهایی خواهند بود. بخش قابلتوجهی از گرایش نتانیاهو به گشودن جنگهای بزرگ را میتوان در بستر همین جهانبینی موعودگرایانه تحلیل کرد. این تمایل بهویژه پس از عملیات طوفانالاقصی، بروز و ظهور چشمگیری یافته است؛ بهگونهای که نتانیاهو بلافاصله پس از پایان هر جنگی، جنگی دیگر را آغاز میکند و بهنظر میرسد اهداف تعریفشده در هر یک از این نبردها، گامیاست در جهت نیل به آن ظهور موعود.
تخریب مسجدالاقصی و معماری معبد سوم
یکی از ارکان کلیدی موعودگرایی در اندیشه این طیف از یهودیان، ضرورت تخریب مسجدالاقصی و بازسازی معبد سلیمان در همان زمین است. این باور، نهتنها در سطح شعار، بلکه بهعنوان یک دستورکار عملیاتی دنبال میشود. بر اساس برخی گمانهزنیها، انتظار میرود اقدامات عینی در این راستا با نزدیکشدن رژیم صهیونیستی به هشتادسالگیِ عمر خود، کلید بخورد و فاز عملیاتی این پروژه وارد مرحله جدیدی شود.
موعودگرایی؛ خطمشی رسمی دولت رژیم صهیونسیتی
رویکرد حاکمان اسرائیل، بهویژه بنیامین نتانیاهو، صرفاً یک راهبرد سیاسیِ متداول نیست، بلکه ریشه در یک جهانبینی موعودگرایانه و آخرالزمانی دارد که در متن آموزههای جنبش خباد و رهبر آن، مناخیم اشنیرسون، تدوین شده است. این جهانبینی، نه در حاشیه، بلکه در مرکز تصمیمسازیهای راهبردیِ رژیم جای گرفته و خود نتانیاهو نیز بارها بر تداوم این مسیر و ارجاع دوباره به اشنیرسون تأکید کرده است. از این منظر، جنگهای گسترده، ردِّ هرگونه صلح مبتنی بر واگذاری زمین، و طرحِ تخریب مسجدالاقصی برای ساخت معبد سوم، نه اقداماتِ فرصتطلبانه، بلکه گامهایِ ازپیشطراحیشدهای هستند که در چارچوبِ «آمادهسازی شرایط برای ظهور ماشیح» معنا مییابند.
در چنین فضایی، حاکمان اسرائیل خودِ این چارچوب فکری را نه بهعنوان یک توجیهِ عارضی، بلکه بهعنوان مأموریتی الهی برای بازتعریف نظم منطقهای بهکار میگیرند؛ مأموریتی که هزینههایِ انسانیِ آن، در سایهٔ این باور آخرالزمانی، نه تنها قابلچشمپوشی، بلکه گامی ضروری در مسیر تحقق وعدهٔ نهایی تلقی میشود.
اندیشکده مطالعات بینالملل ثاقب
| @Saqeb_org
قرائتی آخرالزمانی از سیاستهای نخستوزیر اسرائیل
باورهای موعودگرایانه، وقتی با قدرت سیاسی در هم میآمیزند، نهتنها مسیر فردیِ رهبران، که خطمشی کلان یک رژیم را رقم میزنند. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از جمله چهرههایی است که شخصیت و تصمیماتش بهشدت از آموزههای مناخیم مندل اشنیرسون، رهبر از دنیا رفته جنبش خباد، اثر پذیرفته است. باوری که بر اساس آن، بازگشت ماشیح در گرو اقدامات عینی و مهیا ساختن شرایط زمینی است؛ شرایطی که در خوانش افراطی، شامل رد کامل طرح «صلح در برابر زمین»، دامنزدن به آشوبهای فراگیر، و حتی تخریب مسجدالاقصی برای ساخت معبد سوم میشود.
رهبری خباد و تأثیر بر نخستوزیر
مناخیم مندل اشنیرسون، از تأثیرگذارترین چهرههای یهودیت در اعصار اخیر و رهبر جنبش خباد، نقشی انکارناپذیر در تکوین شخصیت سیاسی بنیامین نتانیاهو ایفا کرده است. باور محوری اشنیرسون بر این اصل استوار است که بازگشت ماشیح (منجی موعود) صرفاً در سایه انتظار منفعلانه محقق نخواهد شد، بلکه وظیفه مؤمنان، مهیا ساختن زمینههای عینی برای این رویداد بزرگ است. وی همواره بر این جمله تأکید میورزید: «هر آنچه از دستتان برمیآید انجام دهید تا ظهور ماشیح را محقق کنید.»
در ملاقات سال ۱۹۸۸ میان نتانیاهو و اشنیرسون، رهبر خباد صریحاً از «مأموریت الهی» نخستوزیر آینده اسرائیل سخن گفت. این پیوند در دیداری دیگر در سال ۱۹۹۰ عمیقتر شد، جایی که اشنیرسون از نتانیاهو خواست تا زمینههای عینی بازگشت مسیح را هموار سازد. نتانیاهو نیز در پاسخ تأکید کرد که «قصد دارد همین مسیر را ادامه دهد» و برای بهرهمندی از رهنمودهای اشنیرسون، «بارها به او رجوع کند.»
مخالفت با «صلح در برابر زمین»
از منظر اشنیرسون و طیفهای افراطی یهودی، تمامی اراضی مقدس بهصورت انحصاری به یهودیان تعلق دارد و دیگران هیچ حقی در این پهنه سرزمینی ندارند. در این چارچوب فکری، واگذاری هرگونه زمین به غیریهودیان نه تنها مردود، بلکه مانعی جدی در مسیر ظهور ماشیح تلقی میشود. بر همین اساس، طرح «صلح در برابر زمین» که پیشتر توسط شماری از نخستوزیران رژیم صهیونیستی دنبال میشد، بهکلی باطل اعلام شده و باید با آن مقابله کرد. مصداق عینی این رویکرد، بهبنبسترسیدن مذاکرات صلح با سوریه پس از رویکارآمدن نتانیاهو است؛ مذاکراتی که بر پایه ایده «جولان در قبال صلح» بنا شده بود، اما با تکیه بر همین باور موعودگرایانه، عملاً مسکوت ماند.
آشوب فراگیر؛ مقدمهای بر ظهور
اشنیرسون معتقد بود که پیشفراگیر شدن آشوبی گسترده در منطقه و جهان، از نشانههای حتمی پیش از ظهور ماشیح است و این تلاطمها خود راهگشای تحقق وعده نهایی خواهند بود. بخش قابلتوجهی از گرایش نتانیاهو به گشودن جنگهای بزرگ را میتوان در بستر همین جهانبینی موعودگرایانه تحلیل کرد. این تمایل بهویژه پس از عملیات طوفانالاقصی، بروز و ظهور چشمگیری یافته است؛ بهگونهای که نتانیاهو بلافاصله پس از پایان هر جنگی، جنگی دیگر را آغاز میکند و بهنظر میرسد اهداف تعریفشده در هر یک از این نبردها، گامیاست در جهت نیل به آن ظهور موعود.
تخریب مسجدالاقصی و معماری معبد سوم
یکی از ارکان کلیدی موعودگرایی در اندیشه این طیف از یهودیان، ضرورت تخریب مسجدالاقصی و بازسازی معبد سلیمان در همان زمین است. این باور، نهتنها در سطح شعار، بلکه بهعنوان یک دستورکار عملیاتی دنبال میشود. بر اساس برخی گمانهزنیها، انتظار میرود اقدامات عینی در این راستا با نزدیکشدن رژیم صهیونیستی به هشتادسالگیِ عمر خود، کلید بخورد و فاز عملیاتی این پروژه وارد مرحله جدیدی شود.
موعودگرایی؛ خطمشی رسمی دولت رژیم صهیونسیتی
رویکرد حاکمان اسرائیل، بهویژه بنیامین نتانیاهو، صرفاً یک راهبرد سیاسیِ متداول نیست، بلکه ریشه در یک جهانبینی موعودگرایانه و آخرالزمانی دارد که در متن آموزههای جنبش خباد و رهبر آن، مناخیم اشنیرسون، تدوین شده است. این جهانبینی، نه در حاشیه، بلکه در مرکز تصمیمسازیهای راهبردیِ رژیم جای گرفته و خود نتانیاهو نیز بارها بر تداوم این مسیر و ارجاع دوباره به اشنیرسون تأکید کرده است. از این منظر، جنگهای گسترده، ردِّ هرگونه صلح مبتنی بر واگذاری زمین، و طرحِ تخریب مسجدالاقصی برای ساخت معبد سوم، نه اقداماتِ فرصتطلبانه، بلکه گامهایِ ازپیشطراحیشدهای هستند که در چارچوبِ «آمادهسازی شرایط برای ظهور ماشیح» معنا مییابند.
در چنین فضایی، حاکمان اسرائیل خودِ این چارچوب فکری را نه بهعنوان یک توجیهِ عارضی، بلکه بهعنوان مأموریتی الهی برای بازتعریف نظم منطقهای بهکار میگیرند؛ مأموریتی که هزینههایِ انسانیِ آن، در سایهٔ این باور آخرالزمانی، نه تنها قابلچشمپوشی، بلکه گامی ضروری در مسیر تحقق وعدهٔ نهایی تلقی میشود.
۲۲۵
۱۸:۵۸