طاقتفرسا
سحر ۱۰ اسفند، روز دوم جنگ، نشسته بودم جلوی تلویزیون منتظر اذان. صدای تلویزیون خیلی کم بود و آن قدرها هم حواسم بهش نبود. یک دفعه دیدم مجری دارد گریه میکند. گفت "روحِ بلندِ...". خیلی طول کشید جملهاش تمام شود. انگار ساعتها طول کشید. و تمام آن مدّت داشتم خدا را قسم میدادم که جملهاش را تمام نکند. حتّی خدا را به خودش هم قسم دادم. ولی بالاخره جمله با "به خدا پیوست" تمام شد.
پینوشت: این نقّاشی بر اساس عکسی است به نام قاب شکسته، از علی کاوه، در روز تشییع امام رحمهالله علیه.
سحر ۱۰ اسفند، روز دوم جنگ، نشسته بودم جلوی تلویزیون منتظر اذان. صدای تلویزیون خیلی کم بود و آن قدرها هم حواسم بهش نبود. یک دفعه دیدم مجری دارد گریه میکند. گفت "روحِ بلندِ...". خیلی طول کشید جملهاش تمام شود. انگار ساعتها طول کشید. و تمام آن مدّت داشتم خدا را قسم میدادم که جملهاش را تمام نکند. حتّی خدا را به خودش هم قسم دادم. ولی بالاخره جمله با "به خدا پیوست" تمام شد.
پینوشت: این نقّاشی بر اساس عکسی است به نام قاب شکسته، از علی کاوه، در روز تشییع امام رحمهالله علیه.
۱.۵K
۱۵:۰۲