...الهی به پاکان و رندان مستبه دلگرمی ساقی میپرست
به آهی که بر دل شبیخون زندبه اشکی که پهلو به جیحون زند
به صبری که در ناشکیبا بودبه شرمی که در روی زیبا بود
به عزلت نشینان صحرای دردبه ناخن کبودان شبهای سرد
به چشمی کزو چون بر آید نگاهکند روز بیچارگان را سیاه
به رویی که روشن کند بزم جمعبه عشقی که پروانه دارد به شمع
...
ازین بیکسی کن دل آسا مرامجرد کن از قید دنیا مرا
دلم را بیک جرعه می شاد کنمرا از غم دهر آزاد کن
از آن می که خورشید شد ذرهاشبود قل هو اللّه هر قطرهاش
بخشی از سوگندنامه رضیالدین آرتیمانی
به آهی که بر دل شبیخون زندبه اشکی که پهلو به جیحون زند
به صبری که در ناشکیبا بودبه شرمی که در روی زیبا بود
به عزلت نشینان صحرای دردبه ناخن کبودان شبهای سرد
به چشمی کزو چون بر آید نگاهکند روز بیچارگان را سیاه
به رویی که روشن کند بزم جمعبه عشقی که پروانه دارد به شمع
...
ازین بیکسی کن دل آسا مرامجرد کن از قید دنیا مرا
دلم را بیک جرعه می شاد کنمرا از غم دهر آزاد کن
از آن می که خورشید شد ذرهاشبود قل هو اللّه هر قطرهاش
بخشی از سوگندنامه رضیالدین آرتیمانی
۸۹
۲۲:۴۹