بله | کانال کانال سید مقدام حیدری
عکس پروفایل کانال سید مقدام حیدریک

کانال سید مقدام حیدری

۴۷عضو
گوگولی شده‌ی همین متن بالایی، بدون اسم و نام و نشان در روزنامه‌ی رسالتundefined

۱۸:۱۱

ما با انقلابی‌ها عقد اخوت بسته‌ایم!
undefinedاز قرار معلوم، قبیله‌گرایی غرب‌گرایان، ما انقلابی‌ها را از آن ورِ بام انداخته؛ طوری که هر کدام از اَعلامِ ما خطایی کند و پایش، قلمش یا زبانش بلغزد، چنان به باد انتقادش می‌گیریم که انگار، دُمِ خروسی تازه پیدا شد یا پرده از چهره‌ی منافقی الساعه کنار رفته! نه به ماله‌کشی و خطاپوشی ناحق غرب‌گرایان و نه به ما که بسانِ شربة الماء و به طرفة العينی، چوب هراج می‌زنیم به دار و ندار خودمان. که چه؛ که فلانی فلان جا درست تشخیص نداد؛ آن یکی در فلان قضیه توئیتش درست نبود؛ فلان کلمه توهین به نظام است؛ بهمان عبارت توهین به فلان شهید است؛ این حرف با منظومه‌ی فکری آقا نمی‌خواند؛ برداشت فلانی از این آیه‌ی قرآن غلط و تفسیر به رأی است. و قس علی هذا. البته که منظور این نیست که انقلابی‌ها خطا نمی‌کنند، یا اگر بکنند نباید نقدشان کرد. ولی نقد دوست با نقدِ دشمن و منافق، در چند و چون باید فرق‌هایی داشته باشد. سوتی و سبق لسان، کج‌سلیقگی در انتخاب واژه، کم‌دقتی در تعبیر و حتی خطا در شناخت و تحلیل، بارها پیش می‌آید. ولی بعد از ده پانزده سال، بل‌که سی چهل سال کار و فعالیت و سخن‌رانی و جهاد تبیین باید شناخته باشیم آدم‌های خودمان را که هر کاری بکنند دیگر خدایی اهل توهین به ساحت مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام، حمله به نظام، توهین به ساحت شهدا و مقابله با سیاست‌های رهبری نیستند. پای «ما با کسی عقد اخوت نبسته‌ایم» به کجا بند است دقیقا؟ اتفاقا قرآن بین مؤمنین عقد اخوت بسته‌ و رشته‌ی موالات بین المؤمنین را محکم بسته است. یعنی تا کسی منافق نشده، باید هوایش را داشته باشیم، خطایش را بپوشانیم، به گردن بگیریمش، از خود بدانیمش، اگر حرف دوپهلویی زد، به به‌ترین محمل تفسیرش کنیم. و اگر نیاز به نقد داشت، مواظب اعتبار و حیثیتش باشیم.هرازگاهی یکی از چهره‌های انقلابی ما را دشمن در میدان جنگ رسانه مورد هدف قرار می‌دهد؛ یا با تهمت محض، یا دست و پا و زبان خودش هم جایی می‌لغزد و دشمن، دست می‌گیرد. از آن به بعدش خود ما انقلابی‌ها کار را دست می‌گیریم و چنان می‌زنیمش که انگار منافق و کافر را می‌زنیم. اگر چه با منافق و کافر هم باید انصاف داشت و تهمت به گزاف نزد. دارم فکر می‌کنم اعتبار و آبروی چهره‌های انقلابی را هم انگار مثل خود نظام، خدا حفظ می‌کند. وگرنه اگر به ما بود، سال‌ها پیش از هستی ساقط کرده بودیم بنده‌های خدا را. حضرت آقا درباره‌ی نقد خودی‌ها سخنانی دارند. عمل کنیم!
روزنامه‌ رسالت | سید مقدام حیدری

۱۸:۱۲

8 (6).pdf

۵۲۶ کیلوبایت

یا‌‌دداشت ما با انقلابی‌ها عقد اخوت بسته‌ایم در روزنامه‌ی رسالت

۱۸:۱۳

ختم سوره واقعه
برای افزایش رزق و برآورده‌شدن حاجات مهم
آیت‌الله بهجت رحمه‌الله برای افزایش روزی و برآورده شدن حاجات مهم، به ختم سورۀ «واقعه» اهمیت فراوانی می‌دادند و آن را به اطرافیان خود توصیه می‌کردند. و طبق فرمایش ایشان می‌توان این ختم را در غیر از دوشنبه اول ماه و حتی در یک نوبت با تلاوت مجموع سوره‌ها (یعنی ١٠۵ سوره واقعه) و خواندن دعاهای آن بجا آورد:

سؤال: [دستورالعملی برای] ازدیاد روزی [بفرمایید]، مسبب ازدیاد [روزی چیست]؟
آقا: بله! گفته‌اند، تجربه کرده‌اند همین ختم واقعه را در غیر دوشنبه اول ماه به جا آورده‌اند، دیده‌اند همان آثار را دارد.
سؤال: [منظورتان از] واقعه همان [ختم] شب شنبه است؟ ختم واقعه‌ای که شب شنبه میخوانند؟
آقا: [خیر!] ختم دوشنبه [منظور است]! [به‌طوریکه] اگر اول ماه قمری[مصادف با روز] دوشنبه شد، در آنجا وارد شده است؛ اما تجربه کرده‌اند که نه‌خیر![چنین شرایطی ضروری نیست]، اصلاً ۱۴ روز هم لازم نیست، ‌عوض دوشنبه،‌ شنبه خواندن هم لازم نیست! [حتی]در یک مجلس جمع شده‌اند و این عدد (یعنی تعداد مجموع سوره‌ها در چهارده روز) را خوانده‌اند و دیده‌اند مؤثر است.
سؤال: آقا عددش چه تعداد است؟
آقا: [مجموع] عدد تا چهارده[روز] چقدر می‌شود؟ [جمع] اعداد از یک تا چهارده روز [یعنی ١٠۵ سوره واقعه].
درس خارج فقه، کتاب حج، ٢۶ آذر ١٣٨۶*
دستور این ختم بدین شرح است:
ختم سوره واقعه، از ختم های مأثوره و بسیار مجرب هست که مورد توصیه علما و بزرگان بوده است و حضرت آیت‌الله بهجت هم مطابق اساتید معظمشان، بدان تأکید داشته‌اند.

دستورالعمل این ختم، آن‌چنان که در روایات وارد شده، بدین‌صورت است که: چون اول ماه دوشنبه باشد شروع کند به خواندن این سورۀ مبارکه با طهارت و رو به قبله، روز اول یک مرتبه، روز دوم دو مرتبه، و روز سوم سه مرتبه و همچنین تا چهاردهم چهارده مرتبه بخواند. همچنین هرروز بعد از اتمام تلاوت سوره‌های مبارکه آن‌روز، این دعا را بخواند:
يا مُسَبِّبَ الاَسْبابِ وَ يا مُفَتِّحَ الاَبْوابِ اِفْتَحْ لَنا الْاَبْوابَ وَ يَسِّرْ عَلَيْنَا الْحِسابَ وَ سَهِّلْ عَلَيْنَا الْعِقابَ [الصِّعابَ]، اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ رِزْقِي و رِزْقُ عِیالي فِی السَّمَاءِ فَأَنْزِلْهُ وَ إِنْ كَانَ فِي الْأَرْضِ فَأَخْرِجْهُ وَ إِنْ كَانَ فِي الْأَرْضِ بَعِيداً فَقَرِّبْهُ وَ إِنْ كَانَ قَرِيباً فَيَسِّرْهُ وَ اِنْ كانَ يَسِيراً فَكَثِّرْهُ وَ اِنْ كانَ كَثِيراً فَخَلِّدْهُ وَ اِنْ كانَ مُخَلَّداً فَطَيِّبْهُ وَ اِنْ كانَ طَيِّباً فَبارِكْ لي فيهِ وَ اِنْ لَمْ يَكُنْ يا رَبِّ فَكَوِّنْهُ بِكَيْنُونِيَّتِكَ وَ وَحْدانِيَّتِكَ اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ وَ اِنْ كانَ عَلي اَيْدِي شِرارِ خَلْقِکَ فَانْزِعْهُ وَانْقُلْهُ اِلَيَّ حَيْثُ اَكونُ وَ لا تَنْقُلْنِي اِلَيهِ حَيْثُ يَكُونُ.
*
در ادامه، از مرحوم مجلسی رحمه‌الله به نقل از امام سجاد علیه‌السلام این عمل را با دعایی در پنجشنبه‌های میان این چهارده روز نقل می‌کند؛ آن دعا چنین است:
يا ماجِدُ يا واحِدُ، يا جَوادُ يا حَليمُ، يا حَنّانُ يا مَنّانُ يا كَريمُ، اَسْئَلُكَ تُحْفَةً مِنْ تُحَفاتِكَ تَلُمُّ بِها شَعْثى، وَ تَقْضى بِها دَيْنى، وَ تُصْلِحُ بِها شَأْنى بِرَحْمَتِكَ يا سَيِّدى. اَللَّهُمَّ اِنْ كانَ رِزْقى فِى السَّماءِ فَاَنْزِلْهُ، وَ اِنْ كانَ فِى الاَرْضِ فَاَخْرِجْهُ، وَ اِنْ كانَ بَعيداً فَقَرِّبْهُ، وَ اِنْ كانَ قَريباً فَيَسِّرْهُ، وَ اِنْ كانَ قَليلاً فَكَثِّرْهُ، وَ اِنْ كانَ كَثيراً فَبارِكْ لى فيهِ، وَ اَرْسِلْهُ عَلى اَيْدى خِيارِ خَلْقِكَ، وَ لا تُحْوِجْنى اِلى شِرارِ خَلْقِكَ، وَ اِنْ لَمْ يَكُنْ فَكَوِّنْهُ بِكَيْنُونِيَّتِكَ (بِكَيْنُونَتِكَ) وَ وَحْدانِيَّتِكَ. اَللًّهُمَّ انْقُلْهُ اِلَىَّ حَيْثُ اَكُونُ، وَ لا تَنْقُلْنى اِلَيْهِ حَيْثُ يَكُونُ، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ، [يا حَىُّ يا قَيُّومُ يا واحِدُ يا مَجيدُ يا بَرُّ يا كَريمُ] يا رَحيمُ يا غَنِىُّ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَمِّمْ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ، وَ هَیِّنَا [هَنِّئْنا-هَيِّئْنا] كَرامَتَكَ وَ اَلْبِسْنا عافِيَتَكَ.
undefinedبهجت‌ الدعا، ص٣۶٢-٣۶۴.
١.اللیالی‌المخزونه، ملا محسن فیض کاشانی، نسخه خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ص۵٣-۵۵.

۳:۰۶

thumbnail
ختم سوره‌ی واقعه از زبان حضرت آیت الله بهجت قدس سره

۳:۲۰

ادعیه‌و‌مناجات‌صوتی﷽۩.mp3

۰۶:۰۲-۲.۸۷ مگابایت
تندخوانی سوره‌ی واقعه با صدای استاد کریم منصوری

۳:۳۹

رمز این عملیات باید «یا امام هادی(ع)» باشد
undefinedشیعه را نمی‌شود با کشتار به زانو زد. چون امام حسین(ع) دارد. تهاجم فرهنگی و جنگ شناختی هم حریفش نیست، چون امام باقر(ع) و امام صادق(ع) دارد. دست و پای شیعه را هم نمی‌توان با محاصره و تحریم بست. چون امام هادی(ع) دارد. و هم‌چنین امام حسن عسکری(ع) را. اعجاب‌برانگیز است، اما حقیقت دارد. که یکی از ائمه‌ی هدایت ما شیعیان، امام هادی(ع) است که بیش‌ترِ دوران امامتش در حصر و حبس بود. آن قدر که محمد بن شَرَف، خواست در کوچه‌ای یا بگو خیابانی از او سؤالی کند، که فرمود: بگذارش برای بعد. این‌جا جایش نیست! نه بحث مبادله‌ی سکه و طلا بود؛ نه دشنه و شمشیر. یک سؤالِ ساده نمی‌شد کرد از امام شیعیان! از ترس این که مبادا امام هادی(ع) از مدینه، دور از چشم پای‌تخت شورشی بکند و نشود جمعش کرد، متوکّل به زورِ کادوپیچ شده با ادب و احترام و چرب‌زبانی، حضرت را به سامرا کوچاند. به ظاهر آزاد بود، اما در این شهر که نه، در این پادگان، آن‌قدر که خبرچین بود، مور و ملخ نبود. تازه به همین هم اکتفا نمی‌کردند. هرازگاهی یکی از بادمجان‌ دورِ قاب‌ چین‌های متوکل اظهار نگرانی از حرکت‌های مشکوک امام می‌کرد که مثلا خیلی خاطرخواه جناب خلیفه است. و همین کافی بود تا بریزند داخل خانه‌ی امام و هر چه هست و نیست را بگردند. این حال و روز امام شیعیان بود. خود شیعیان هم در اطراف و اکناف بلاد اسلام، تحت تعقیب و گریز و آزار و اذیت بودند. همین متوکل بود که بارگاه سید الشهدا(ع) و بناهای اطرافش را خراب کرد. همو بود که زمین اطراف قبر الحسین(ع) را به آب بست و زیر کِشت برد. در ورودی‌های منتهی به حرم هم پاس‌گاه‌هایی مستقر کرد که از زیارت شیعیان جلوگیری شود. ابن سکّیت، دانش‌مند و ادیب نام‌دار شیعه را به جرم محبت علی و اولادش(ع) به طرز فجیعی به شهادت رساند. نقل و روایت حدیثی در منقبت و فضیلت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهما السلام بس بود که نصر بن علی جهضمی هزار تازیانه بخورد. نیروهای ارتش نوینش به نام شاکریه را از مناطقی برگزید که در دشمنی با علویان زبان‌زد بودند. و کارهایی دیگر از این دست. برخوردهای بگیر و ببند و امنیتی بکنار؛ در زمینه‌ی معیشت و اقتصاد هم چنان بر شیعیان سخت گرفت که آورده‌اند: برخی از زنان علویه‌ی مدینه از شدت نداری حتی یک دست لباس کامل نداشتند که با آن نماز بگزارند. یک کهنه پیراهنی برای‌شان مانده بود که به نوبت دست به دست می‌کردند و نمازهای یومیه را با آن می‌خواندند. حتی دیگران هم از ترس جان‌شان جرأت نداشتند هوای شیعیان و علویان را داشته باشند. اما عجب این که در هم‌چین شرایط سخت امنیتی و اقتصادی که هر انسان مکتبی و مبارزی را از پا می‌انداخت، امام هادی(ع) با رعایت تدابیر امنیتی و حفاظت اطلاعات، شبکه‌ی موی‌رگی و تشکیلات سازمان یافته‌ی وکالت را سازمان‌دهی و مدیریت می‌کرد. با همه‌ی اقطار بلاد اسلام از راه سرشاخه‌ها و زنجیره‌ی به هم پیوسته‌ی وکلا ارتباط می‌گرفت و نامه و سکه می‌داد و می‌ستاند. زیارت جامعه‌ی کبیره، زیارت غدیریه‌ی امیرالمؤمنین(ع) و صدها نامه و حدیث، و هزاران سکه‌ی طلا و نقره، از بیخ گوش مأموران و خبرچینان بنی العباس، با ترفندهای زیرکانه‌ی امام و یارانش بین خانه‌ی محاصره‌ شده‌ی امام(ع) و سراسر و اطراف و اکناف جهان اسلام، رد و بدل می‌شد. لای هر چه بود و می‌شد نامه‌ها و سکه‌ها را می‌چپاندند و به امام می‌رساندند؛ لای عصا و چوب، توی سطل و پاتیل روغن... ای بسا حامل این چوب و هیزم‌ها هم نمی‌دانست چه به دوش می‌کشد. خدا می‌دانست که شیعیان تا ظهور مهدی(عج) با حصر و حبس و تحریم دست به گریبان‌ند. پس یکی از امامان‌شان الا و لابد باید امام هادی(ع) باشد. عملیات دور زدن و پیچاندن تحریم‌های ظالمانه‌ی آمریکا، کم از عملیات دفاع مقدس ندارد. این‌ها را هم باید با رمز آغازید. و جفاست اگر رمز بعضی از عملیات‌های پیچاندن تحریم، به نام امام هادی(ع) نباشد.
سید مقدام حیدری

۱۶:۳۳

سنگین‌ترین ترافیکِ امر و نهی خدا
undefinedخدا دستور زیاد دارد، ولی بیش‌تر فرمان‌هایش یک حکم کلی است که تشخیص جزئیاتش بر عهده‌ی ماست. مثلا طلب علم حداقل واجب کفائی است. اما این که کدام کتاب و درس و مطلب را بخوانیم و کدام رشته را انتخاب کنیم و نزد کدام استاد برویم، تشخیصش بر عهده‌ی ماست. طلب روزی حلال برای مرد خانواده‌دار واجب است. اما این که چه شغلی را انتخاب کند، از کی تا کی و کجا کار کند، کارمند شود یا کار و کاسبی خودش را راه بیندازد، خدماتی کار کند یا تجارت کند، این‌ها را دیگر خدا نگفت. هر کسی بسته به شرایط خودش تشخیص می‌دهد چه کند. باز مثلا تقویت امنیتی و دفاعی کشور واجب است. اما برای قوی شدن، آیا باید برویم اسب‌سواری و شمشیرزنی، یا برویم سراغ موشک و پهپاد، یا بزنیم توی کار ساخت تانک و هواپیما؟ تشخیص اولویت و راه‌برد جنگی با خود ماست. دیگر خدا نگفته این‌ها را. هم‌چنین در سائر ساحت‌های زندگی انسان مثل مسائل خانوادگی، فرهنگ، هنر، صنعت، سیاست، شهرسازی، خانه‌سازی، تفریح و خیلی چیزهای دیگر، اولا امر و نهی‌های وجوب و حرمت زیاد نیست، ثانیا بسیاری از احکامی که هست، کلی‌اند و به هنگام اجرا، جزئیاتی به تشخیص خود ما به آن‌ها ضمیمه می‌شود. اما در نماز، تقریبا هیچ جایی برای تشخیص و صلاح‌دید بنده وجود ندارد. این که روزی چند نماز باید خواند، در نماز چه باید گفت، به کدام طرف باید ایستاد، ایستاده باشیم یا نشسته یا به خاک افتاده، بلند بگوییم یا آهسته، اذکار و افعال و رکعات چند بار باشند، آمادگی‌های قبل از نماز چگونه باشد، همه و همه را به تفصیل و بیانِ جزئیات، خدا و پیام‌برش(ص) گفته‌اند و هیچ چیزی برای تشخیص و نظر و سلیقه‌ی ما باقی نگذاشته‌اند. تازه در اعمال دینی دیگر، خلأ و فرجه زیاد است. مثلا روزه را هم خدا با جزئیاتش مشخص کرده، حج را هم همین طور. اما فرجه و آزادی در خلال عمل کم نیست. حاجی در هنگام احرام می‌تواند حرف بزند، راه برود، بنشیند، بخوابد، آب و غذا بخورد. روزه‌دار هم می‌تواند از صبح تا شب روزه باشد و کتاب بخواند، تلویزیون تماشا کند، با رفقا گپ و گفت کند، بگیرد بخوابد، قدم بزند، خرید کند و صدها کار دیگر را انجام دهد. اما در نماز خبری از این آزادی‌ها نیست. نمازگزار در حین نماز در عبدترین حالت خودش بسر می‌برد؛ در موقعیتی که ترافیک امر و نهی خداوند به سنگین‌ترین حالت خود می‌رسد. نماز که می‌خوانی دیگر اجازه نداری یک کلمه‌ی بی‌ربط خارج از افعال و اذکار مقرر در نماز بگویی. یک لقمه غذا و یک جرعه آب حق نداری بخوری. رویت را حق نداری برگردانی. خندیدن ممنوع. گریه کردن بی‌ربط به نماز ممنوع. و کلی امر و نهی دیگر. نماز که می‌خوانی تازه مدال بندگی می‌گیری. چون عبادتی است که صفر تا صدش را خود خدا معین می‌کند، و تقریبا هیچ فرجه‌ی آزادی و تصمیم‌گیری و اعمال سلیقه در متنش نیست. با این وصف طبیعی است که خدا نماز را معیار قرار دهد؛ نه هیچ کار خوب و خیر دیگری را. چرا که اساسا جن و انس را آفریده تا بندگی‌اش کنند. و هیچ جا مثل نماز، بندگی‌اش نمی‌کنند. هیچ جای دیگر خدا این‌قدر امر و نهی نمی‌کند، و هیچ جای دیگر، انسان این‌قدر چَشم نمی‌گوید. ما انسان‌ها چون چندان برای تحقق بندگی وقعی نمی‌نهیم، چندان نماز را مهم نمی‌دانیم. در عوض برای کمک به فقرا، مدرسه و بیمارستان ساختن، جهیزیه دادن، فرهنگ‌سازی کردن، مهرورزی کردن، کار مردم را راه انداختن، کشف و اختراع کردن و کلا برای کارهای پرسروصدا ارزش بالاتری قائلیم. حال این که متر و ترازوی خدا چیز دیگری است. امام صادق(ع) فرمود: یک نماز واجب از بیست حج باارزش‌تر است، و یک حج باارزش‌تر از این است که یک خانه یا یک اتاق پر از طلا را در راه خیر انفاق کند تا تمام شود؛ «صَلَاةٌ مَكْتُوبَةٌ خَيْرٌ مِنْ عِشْرِينَ حَجَّةً وَ حَجَّةٌ خَيْرٌ مِنْ بَيْتٍ مَمْلُوءٍ ذَهَباً يُنْفِقُهُ فِي بِرٍّ حَتَّى يَنْفَدَ» الكافي/ج3/ص505] گویا معیار ارزش‌سنجی هر عملی، به اندازه‌ی مقدار بندگیی است که می‌تواند محقق کند.

[سید مقدام حیدری

۱۳:۴۲

کارِ چه شناسی؟!
بگذار اول تنورِ مثالم را داغ کنم، بعد. منِ عوام، پزشک نیستم. نمی‌توانم نسخه‌ی درست را تشخیص بدهم. ولی اگر نسخه‌ی طبیبی را آزمودم و دیدم حال بیمارم بدتر شد، می‌توانم بل‌که باید بفهمم که این نسخه علاج نیست؛ گر چه آن طبیبِ یک‌دنده بر نسخه‌اش اصرار بورزد. من اگر معمار و مهندس نباشم، نه می‌توانم خانه بسازم، نه خیلی می‌توانم تشخیص بدهم که مهندس و معمار کارش را درست انجام می‌دهد یا خیر. اما خود خانه را دیگر می‌دانم چیست. پس اگر پروژه‌ای به یک مهندس سپردم، نتیجه را دیگر می‌توانم ارزیابی کنم. اگر خانه قابل سکونت نبود، اگر نقشه ایراد داشت، اگر سیم‌کشی برق مختل بود، اگر هر گیر و گوری داشت منِ عوام حق اعتراض و اظهار نظر دارم، بل‌که می‌توانم درباره‌ی تخصص جناب مهندس قضاوت کنم و حکم به ناشی بودن او کنم. منِ عوامِ کارنشناس درباره‌ی مراحل و مقدمات کار نمی‌توانم جزم‌گویی کنم، اما درباره‌ی نتیجه‌ی کار چرا! چشمِ بیمارم اگر کور شد، چشم‌پزشک دیگر حق ندارد حواله کند به کارشناسی خودش و بی‌سوادی من! سقف خانه اگر افتاد، هیچ مهندس و معماری دیگر حق ندارد خبره‌ی خودش و بی‌خبرگی من را وسط بکشد و ساکتم کند. وقتی کار تمام شد و آثارش نمایان شد، عرصه دیگر جولان‌گاه انحصاری و احتکاری کارشناسانِ صاحب مدرک نیست. هر کسی بیاید می‌تواند بفهمد که آخر این کارشناس کار را درآورد یا خیر. حکایتِ کارشناسان اقتصادیِ دولت است که سال‌هاست خرِ نسخه‌ی همین آقایان است که می‌رود. حرف‌های گنده منده‌ی لابد عالمانه و کارشناسی‌شان را مای عوام نه می‌فهمیم نه حق داریم اعتراض کنیم. ولی نتیجه‌ی کار چه؟! وقتی نتیجه‌ی نسخه‌های وارداتی این آقایان، عبارت بود از تورم، شکاف طبقاتی، ناعدالتی، فقر بیش‌تر فقرا و غنای بیش‌تر اغنیا، نسخه‌های این کارشناسان به چه درد ما می‌خورد؟ و راستی چرا عوض نمی‌شوند تا نسخه‌های دیگر امتحان شوند؟! چرا سال به سال تومان، ریال‌تر می‌شود و باز همان نسخه‌های همان کارشناسان عمل می‌شود؟! می‌خواهیم چه کار این نسخه‌های کارشناسی را؟! دقیقا ارز و طلا باید چقدر بشود، تورم چند درصد بشود، و سفره‌ی مردم تا چقدر باید آب برود تا مدیران محترم دولت بفهمند رهِ نسخه‌ی این کارشناسانِ گرانی و تورم و رکود به ترکستان است؟! دور انداختن نظریه‌های مفتِ ناصواب، این‌قدر سخت است یعنی؟!
روزنامه‌ی رسالت | سید مقدام حیدری

۱۷:۲۴

کانال سید مقدام حیدری
کارِ چه شناسی؟! بگذار اول تنورِ مثالم را داغ کنم، بعد. منِ عوام، پزشک نیستم. نمی‌توانم نسخه‌ی درست را تشخیص بدهم. ولی اگر نسخه‌ی طبیبی را آزمودم و دیدم حال بیمارم بدتر شد، می‌توانم بل‌که باید بفهمم که این نسخه علاج نیست؛ گر چه آن طبیبِ یک‌دنده بر نسخه‌اش اصرار بورزد. من اگر معمار و مهندس نباشم، نه می‌توانم خانه بسازم، نه خیلی می‌توانم تشخیص بدهم که مهندس و معمار کارش را درست انجام می‌دهد یا خیر. اما خود خانه را دیگر می‌دانم چیست. پس اگر پروژه‌ای به یک مهندس سپردم، نتیجه را دیگر می‌توانم ارزیابی کنم. اگر خانه قابل سکونت نبود، اگر نقشه ایراد داشت، اگر سیم‌کشی برق مختل بود، اگر هر گیر و گوری داشت منِ عوام حق اعتراض و اظهار نظر دارم، بل‌که می‌توانم درباره‌ی تخصص جناب مهندس قضاوت کنم و حکم به ناشی بودن او کنم. منِ عوامِ کارنشناس درباره‌ی مراحل و مقدمات کار نمی‌توانم جزم‌گویی کنم، اما درباره‌ی نتیجه‌ی کار چرا! چشمِ بیمارم اگر کور شد، چشم‌پزشک دیگر حق ندارد حواله کند به کارشناسی خودش و بی‌سوادی من! سقف خانه اگر افتاد، هیچ مهندس و معماری دیگر حق ندارد خبره‌ی خودش و بی‌خبرگی من را وسط بکشد و ساکتم کند. وقتی کار تمام شد و آثارش نمایان شد، عرصه دیگر جولان‌گاه انحصاری و احتکاری کارشناسانِ صاحب مدرک نیست. هر کسی بیاید می‌تواند بفهمد که آخر این کارشناس کار را درآورد یا خیر. حکایتِ کارشناسان اقتصادیِ دولت است که سال‌هاست خرِ نسخه‌ی همین آقایان است که می‌رود. حرف‌های گنده منده‌ی لابد عالمانه و کارشناسی‌شان را مای عوام نه می‌فهمیم نه حق داریم اعتراض کنیم. ولی نتیجه‌ی کار چه؟! وقتی نتیجه‌ی نسخه‌های وارداتی این آقایان، عبارت بود از تورم، شکاف طبقاتی، ناعدالتی، فقر بیش‌تر فقرا و غنای بیش‌تر اغنیا، نسخه‌های این کارشناسان به چه درد ما می‌خورد؟ و راستی چرا عوض نمی‌شوند تا نسخه‌های دیگر امتحان شوند؟! چرا سال به سال تومان، ریال‌تر می‌شود و باز همان نسخه‌های همان کارشناسان عمل می‌شود؟! می‌خواهیم چه کار این نسخه‌های کارشناسی را؟! دقیقا ارز و طلا باید چقدر بشود، تورم چند درصد بشود، و سفره‌ی مردم تا چقدر باید آب برود تا مدیران محترم دولت بفهمند رهِ نسخه‌ی این کارشناسانِ گرانی و تورم و رکود به ترکستان است؟! دور انداختن نظریه‌های مفتِ ناصواب، این‌قدر سخت است یعنی؟! روزنامه‌ی رسالت | سید مقدام حیدری

8 (7).pdf

۶۶۶.۸۵ کیلوبایت

یادداشت بالا در روزنامه‌ی رسالت با عنوان کارشناسانی که کار دست اقتصاد ایران داده‌اند!

۱۷:۲۵

thumbnail
انقلاب ما اگر انسان بود، همین قدر زیبا، باشکوه، با ابهت، جذاب، حکیم، پر صلابت، مقتدر و مظلوم بود.

۳:۰۱

سکه‌های یخی
undefinedنوشته‌اند که روزگاری بشر، پولی نمی‌شناخت. کالا می‌داد و می‌‌ستاند. گوسفند می‌داد، گندم می‌گرفت. که خب، مشکلاتی داشت که می‌دانید. بعدها کالاهایی که همیشه خواهان داشت، به عنوان پول شناخته شد؛ مثل صدف، گندم، چای و از این دست چیزها. کمی داد و ستد به‌تر شد ولی باز گیر و گور داشت. تا این که بشر به سکه‌ی طلا و نقره رسید، و توانست مشکل خرید و فروش را تا حد زیادی حل کند. صدها؛ بل‌که چند هزار سال به همین منوال گذشت، تا این که کاغذهایی زدند که رسید و نماینده‌ی آن سکه‌ها باشد. که دیگر لازم نباشد هی کیسه‌ی طلا با خود بردارند و نگران و مراقب‌ش باشند. سبک‌تر بود. جاسازی‌اش راحت‌تر بود. و این شد که مردم دیگر کم‌تر سکه با خود می‌بردند و بیش‌تر همین کاغذهای رسید را در جیب می‌گذاشتند و با آن می‌خریدند و می‌فروختند. این بود داستان اسکناس. رفته رفته همین اسکناس‌ها جای سکه‌ها نشست و دیگر رسید نبودند؛ رسما پول بودند. ولی پولی که با پشتوانه‌ی طلا چاپ می‌شد. یعنی هر اسکناسی حکایت از طلایی می‌کرد که واقعا موجود بود. از یک روز به بعد دولت‌ها بی‌خیال این شدند که اسکناس را با پشتوانه‌ی طلا چاپ کنند. هر وقت نیاز داشتند با قدرت و اعتبار خودشان، به یک کاغذ بی‌ارزش ارزش می‌دادند؛ نه این که خود کاغذ ارزشی داشته باشد. و به همین سادگی پول خلق می‌کردند؛ بدون تولید ارزش افزوده، بدون کار، بدون طلا و بدون هیچ.باز فاصله‌ی پول، با ارزش ذاتی خودش بیش‌تر شد، وقتی همین کاغذِ صوری هم کنار رفت، و پول شد اعتبار محض؛ عددی در کارت، رقمی در بانک. و خلق پول باز هم راحت‌تر شد. چرا که دیگر مؤونه‌ی چاپ اسکناس هم نداشت. و خرید و فروش آسان‌تر و آسان‌تر شد. امروز گردش پول و تراکنش، از هر وقت دیگری از تاریخ بشر، آسان‌تر است. می‌شود در خانه نشست و کار کرد و پول درآورد. و در همان خانه هم می‌شود خرید و فروش کرد. اینش خوب است. اما به همین راحتیِ انتقالش، این پول را می‌شود دزدید. بل‌که جنس این پول ذاتا نماندنی و دزدیدنی است. هر چه در اقوام سابق و تاریخ باستان بگردی، قومی را نمی‌یابی که پول رایجش یخ یا نفتالین باشد. هیچ قومی زیر بار چنین نادانی و حماقتی نرفت. ولی پولِ بی‌پشتوانه‌ای که ارزش سیّال دارد و روز به روز آب می‌رود، دقیقا مثل این است که قبیله‌ای گندم دهد و یخ بستاند. به همین بلاهت و حماقت! البته حال و روز پول ما بدتر از این مثال است. یخ اگر آب شود به زمین می‌رود، اما ارزش پولِ فعلی ما، هر روز از جیب ما، به جیب ثروت‌مندان می‌رود. مثالِ کاریکاتوری، ولی دقیق‌ترش این است که ثروت‌مندان شهر، از فقرا کار و خدمت و تولید، یعنی ارزش واقعی بگیرند و به آن‌ها سکه‌های یخی بدهند. و قطره قطره آب همین سکه‌های ذوب شده هم از راه شبکه‌ی کانال به آب‌انبارِ ثروت‌مندان هدایت ‌شود. نظامِ پولی امروز جهان، شاه‌کار طاغوت است. این پیش‌رفته‌ترین راهِ چپاول کلان ثروت اهل عالم است. وگرنه بیش‌ترِ ثروت دنیا دست درصد بسیار ناچیزی از مردم دنیا نمی‌افتاد، و اکثریت مردم دنیا، در فقر و فلاکت نمی‌ماندند. این کارِ ولایت طاغوت، حرف ندارد! پول مملکت ما هم به تقلید از نظام سلطه‌ی ولایت طاغوت، شوربختانه یخ و نفتالین است. وقتی پول، بدون پشتوانه خلق می‌شود، یعنی کسی حقِّ بی‌خود پیدا کرده که بدون تولیدِ ارزش، بدون کار و خدمت، و بدون فروش، از هیچ، پول خلق کند. این ارزشِ مُبتَدَع، از ارزش اسکناس‌های جیب من و شما می‌چاپد. بشر هیچ وقت در تاریخِ خود، پولی به این مسخرگی و سیّالی و چنین ناامن به خود ندیده است. این پول، شاید تن‌ها پولِ تاریخ است که دزدیدنش، دزدیدن نمی‌خواهد. این تن‌ها پول تاریخ است که با هیچ قفل و گاوصندوقی نمی‌شود دست دزد را از آن کوتاه کرد. این پول، ذاتا آب‌رفتنی و دزدیدنی است. قطع ید این دزدی پلید، انقلاب می‌خواهد. وقتی خودِ پول دزدیدنی و حاصلِ اکل مال به باطل است، کار، با سیاست‌های تعدیلی و برخوردهای مقطعی و مسکّن‌های موقّت در نمی‌آید. ریشه‌ی هم‌چین پولی را باید از جا کند. پول را نباید با یخ و نفتالین ساخت. وگرنه بیست‌چاری باید آن را پایید تا نپرد. خب نمی‌شود. تغییرِ اساسی لازم است. قوانینی ناظر به اصل ماهیت پول نیاز است. شاید نقره و طلا را باید به نحو دیگری متناسب با شرایط روز، به ذات و جنس پول برگرداند. و علی القاعده بعضی از کارهای رایجی که بانک‌ها در نبودِ قانون یا ناظر، هر روز می‌کنند و ارزش پول یک ملت را می‌دزدند، می‌تواند افساد فی الأرض باشد. یعنی احتمالا جای چندتا حکم اعدام این وسط، خالی است.
سید مقدام حیدری

۱۹:۰۳

thumbnail
ابله! احمق! نادان! بی‌شعور! دانش‌گاه امام حسین(ع) مال سپاههundefined

۱۳:۰۶

فریاد انتقام‌خواهی، مقدمه‌ی ظهور
undefinedحضرت آقا در نماز جمعه‌ی بعد از شهادت حاج قاسم فرمودند: «این فریاد انتقامی که از مردم شنیده شد در سرتاسر کشور، در واقع این فریاد انتقام، سوخت حقیقی موشک‌هایی بود که پایگاه آمریکایی را زیر و رو کرد.» شاید «سوخت حقیقی» یعنی آن چیزی است که شلیک انتقام، فعلا متوقف بر آن است. و شاید یعنی این که سرداران ارتش و سپاه ما تا فریاد تر و تمیز انتقام‌خواهی ملت، پشتشان را گرم نکند، ماشه را فشار نمی‌دهند.انتقام خون حاج قاسم که حد اقلش بیرون انداختن کل نیروهای آمریکایی از منطقه و نابودی اسرائیل است، قطعا از مقدمات ظهور امام زمان(عج) خواهد بود. پس «فریاد انتقام‌خواهی» از آن کارهای به شدت منتظرانه و زمینه‌ساز است. این یک قلم جنس جدید را به سبد کارهای منتظرانه باید اضافه کرد. زمینه‌ها و مقدمات ظهور امام زمان(عج) به صورت تدریجی و طبیعی محقق خواهند شد. یعنی هر چه امام زمان(عج) بعد از ظهور می‌خواهد انجام دهد، باید زمینه‌هایش را یارانش در زمان غیبت فراهم کنند. اگر امام زمان(عج)، خود را با جدش حسین(ع) معرفی خواهد کرد، پس قبل از ظهور باید منتظرانش امام حسین(ع) را به اهل عالم شناسانده باشند. اگر امام زمان(عج) عدالت اجتماعی را محقق خواهد ساخت، پس یارانش باید پویش‌های خدمت‌رسانی در حد وسیع راه انداخته باشند. اگر در حکومت امام زمان(ع) کار جهادی گسترده خواهد شد، پس فرهنگ کار جهادی را یارانش در زمان غیبت باید جا انداخته باشند. و اگر امام زمان(عج) منتقم خواهد بود، پس فریاد انتقام‌خواهی در زمان غیبت باید راه افتاده باشد!راستی کدام شهید انقلاب را سراغ داریم که اینقدر رهبر انقلاب بر انتقام خونش تأکید کرده باشد؛ آن هم با چند جور عبارت؟! آیا می‌شود باور کرد که هیچ خبری نیست؟! چرا هیچ شهیدی را سراغ نداریم که هر هفته در لحظه‌ی شهادتش دل‌ها را تکان بدهد و یاد و نامش دوباره بر سر زبان‌ها و پست‌ها و استوری‌ها بیاید؛ جز حاج قاسم؟! لابد یک خبری هست دیگر!انگار خدا طراحی کرده یک قطعه از جدول ظهور، فریاد انتقام‌خواهی باشد. و شاید طراحی کرده هر شب جمعه هم‌زمان با لحظه‌ی شهادت حاج قاسم این فریاد تکرار شود، تا یک صبحِ جمعه خودِ منتقم بیاید. بعید نیست چنین طراحی و تقدیری در کار باشد!اگر درست داریم فکر می‌کنیم و پربیراه نمی‌گوییم، پس «فریاد انتقام» نباید مقطعی و گذرا باشد، نباید موجی راه بیفتد و بخوابد؛ باید هر چند آهسته، ولی پیوسته باشد. شب‌های جمعه را باید «قرار هفتگی» فریادِ انتقام بدانیم. در آن شب خیلی کارها می‌شود کرد؛ مثلا: پست‌های «کجایی حاجی که یادت به خیر» جای خود را به پست‌های انتقام‌خواهی بدهند. کارهای خیری و محرومیت‌زدایی به عنوان «نذر انتقام خون حاج قاسم» انجام بگیرد. شب‌های جمعه جوان‌ها تیشرتی با عبارتی انتقام‌خواهانه بپوشند و در شهر راه بروند. ایستگاه‌های صلواتی با عنوان «نذر انتقام خون حاج قاسم» فعالیت کنند. در میدان‌های شهر، ایستگاه‌های صلواتی از مردم پذیرایی کنند و پشت ماشینِ علاقه‌مندان، عبارتی انتقام‌خواهانه بنویسند. در شبهای جمعه حتی روی حلیم و شله‌زردِ نذری هم می‌توان با دارچین فریاد انتقام سر داد. مغازه‌دارها و کاسب‌ها هم می‌توانند شب‌های جمعه، نذرِ انتقام خون حاج قاسم کمی تخفیف بدهند. هزار جور کار خیر و بذل و انفاق را می‌توان با این عنوان انجام داد، تا اجر جهاد و انتظار هم بگیرد. بگذارید عالم و آدم بفهمند خون‌خواهان حاج قاسم چقدر مهربانند. یادمان باشد انتقام گرفتن از آمریکا و اسرائیل، فقط بر عهده‌ی سرداران نظامی کشورمان نیست، تهیه‌ی سوخت حقیقی‌اش با ماست.
سید مقدام حیدری

۲۲:۰۹

کارِ سخت را، دشمن آسان می‌کند!
undefinedجبهه حق جذاب است. اما نه آن‌قدر که غباری بر قبایش ننشیند. زیباست، اما نه آن‌چنان که هیچ لکه‌ی سیاهی بر پیکرش نباشد. دل‌سوز مردم است، اما نه آن‌قدر که نفوذی‌های ضعیف و خائن در میان کارگزارانش راه نیابند. قوی و ماندگار است، اما نه آن‌قدر که ضربه‌های کاریِ دشمن آزارش ندهد و به نفس‌نفسش نیندازد.امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه‌ی قاصعه‌ی معروف‌شان، پرده از این قانون و سنت الهی برداشت؛ که خدا اگر می‌خواست، می‌توانست چنان قدرت و ثروت و عزت و جاه و جلال و جبروتی به پای پیام‌برانش بریزد که چشمِ همه را بگیرد. حتی می‌توانست پرندگان آسمان و وحوش زمین را با پیام‌برانش هم‌راه کند. ولی نکرد، که ایمانِ مؤمنان بی‌ارزش نشود. اگر چنین می‌کرد همه از دم، بادمجان دور قاب‌چینِ پیام‌بران می‌شدند. و آن‌گاه سره از ناسره جدا نمی‌شد و بستری برای ایمانِ خالص فراهم نمی‌شد. اما خدا دنبال نیت‌ها و ایمان‌های ناب و خالصی است که قاتی نداشته باشد. لابد به خاطر این سنتِ خداست که گاهی مؤمنِ انقلابی در همین انقلاب مقدمه‌سازِ ظهور، حقش ضایع می‌‌شود و همین جا هم عرصه‌ی جولان برای مفسدین و رانت‌خواران و ویژه‌خوارانِ نمک‌نشناسِ بی‌وجدان فراهم می‌شود. لابد به خاطر همین سنت خداست که در این انقلاب هم سهم بعضی از آقازاده‌ها و یقه‌سفیدها از بیت‌المال هزاران برابر دیگران می‌شود. اگر این دنیا بسترِ امتحانِ الهی نبود؛ اگر درخشندگیِ بدونِ غبارِ جبهه‌ی حق، قفل نبود؛ اگر جامعه‌ی دینی بستر مناسبی برای رشد نفاق نبود؛ اگر خدا برای تمدنِ الهیِ پیام‌بران و پیروان‌شان، دشمنانی از جن و انس، از درون و بیرون فراهم نکرده و به جان مؤمنین نینداخته؛ اگر ضعف و سستی و تنبلی و غفلت به میان صف مؤمنان راه نداشت؛ اگر خدا عرصه را بر رخنه‌ی غیر خودی‌ها به مناصبِ مدیریتیِ نظام اسلامی بسته بود، همان گونه که راه به اعماقِ زمین و اوجِ آسمان‌ها بسته است، آن‌گاه بهانه‌ای برای تکذیب انبیا، مخالفت با نظام اسلامی و فرار به کاخ سبز معاویه یا شورش و اعتراض به حکومت علوی به دست نمی‌آمد. مگس بر زخم می‌نشیند و پیکر جبهه‌ی حق چنین نیست که زخمی نشود. در چنین بستر غبارآلودی گاه تشخیص حق کمی سخت می‌شود. این، رویِ سخت سکه‌ی امتحان است.اما خدا در امتحان گرفتن، آن‌قدرها هم سخت‌گیر نیست. سکه‌ی امتحان، روی آسانی هم دارد. هر گاه زخم و ضعف نظام اسلامی بیش‌تر به چشم می‌آید، و حدیث نفس‌های ناامیدی از خیرِ نظام و زمزمه‌های مخالفت با آن بالا می‌گیرد، و هر گاه، در دل‌ها اندک میلی به دشمن خارجی رخ نمی‌نماید، همان دشمن چنان وحشی و بی‌رحم و پست و پلید ظاهر می‌شود که هر واقع‌بینِ سلیمُ النفسی، به این نظام دل‌بسته‌تر می‌شود و با دشمن، دشمن‌تر.ترامپ اگر عقل درست درمانی داشت، می‌توانست به بهانه‌ی تورّم و گرانی، لباس دل‌سوزی بپوشد و بسته‌های ارزاق پُرپیمان با نشانِ شاهنشاهی و عکسِ مثلا رضا پهلوی بین مردم پخش کند. می‌توانست چندتا راه‌کار اقتصادی یادِ رضا پهلوی بدهد که جلوی دوربین بیاید و تکرار کند یا از رو بخواند؛ که مثلا اگر من بودم این کار را می‌کردم. می‌توانست به شاه‌زاده‌ی ناکامِ بدبخت دستور دهد که برای رفع فلان تحریمِ جانبیِ کم‌اثر ریش گرو بگذارد و واقعا آن تحریم طبق نقشه برداشته شود. می‌توانست کمی دندان روی جگر بگذارد و به اعصابش مسلط باشد. به مزدورانش هم می‌توانست دستور بدهد که فعلا تا اطلاع ثانوی آدم باشند. اما هنوز بسم الله نگفته، سربازانش را مسلح به خیابان فرستاد که مانند داعش، به جان و مال مردم بیفتند! این کارِ احمقانه‌ی دشمن، امتحان خدا را آسان کرد. و گویا این درک و شعور، برای دشمن قفل است که روزی بتواند نقشه را بدون خطا پیش ببرد. این، همان کمکی خداست و روی آسانِ سکه‌ی امتحان.اگر دشمنان امیرالمؤمنین(ع) این شعور را داشتند که در عین دشمنی با علی(ع)، حرمت حضرت زهرا(س) را نگه دارند؛ اگر سپاه عمر بن سعد، این شعور را داشت که بعد از کشتن امام حسین(ع) و اصحابش، با احترام با زن و بچه‌هایش تا کند، آن وقت آمریکا و اسرائیل هم می‌توانست در عین دشمنی با ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، هوای مردم را داشته باشد. این تقدیر خداست که دشمن نمی‌تواند از جایی به بعد، باشعور باشد. بارها دیده و آزموده‌ایم و اکنون مسجل است که باید به همین نظام، سفت بچسبیم و گیر و گورش را خودمان اصلاح کنیم که هیچ بدیل و جای‌گزینی، جز دشمنِ وحشیِ بی‌رحم ندارد.
سید مقدام حیدری

۹:۱۲

undefinedنسخه‌های غلط‌اندازِ خدا
undefinedنسخه‌های خدا برای به‌بود زندگی و خوش‌بختی‌مان در دنیا، از جنس همان نسخه‌ای است که به مادر موسی داد. فرمود: بچه‌ات را در آب انداز اگر نگرانشی! هر چه این نسخه را آدم ورانداز می‌کند، بیش‌تر به راه‌کار سربه‌نیست کردنِ موسی می‌ماند تا حفظ و نجاتش. این، سبکِ کار خداست. دین خدا هم به همین سبکِ غلط‌انداز تنظیم شده است.
undefinedهم احکامِ تقوای فردی چنین می‌نمایند که انسان را دست کم در دنیا به مهلکه می‌اندازند، هم الزامات و قید و بندهای تقوای اجتماعی جوری است که چشم انسان آب نمی‌خورد جامعه بتواند با این حرف‌ها اداره شود و خیری ببیند. از این رو، از اول تاریخ تا کنون، انسان برای این که خوش‌بخت‌تر باشد و آسوده‌تر زندگی کند، یا دست از دین کشید و انبیا را تکذیب کرد، یا به دین حداقلی بسنده کرد و هر جا نیاز بود، از چنگ دین در رفت که حظی چند از لذت ببرد و از رنج‌هایش کمی بکاهد. این را در تاریخ تمدنِ گناه و عصیان باید نوشت که داستان گناه بسیاری از بنی‌آدم از این قرار بود.
undefinedانسان، هزاران سال در نکبت و شقاوت و تنگ‌نا زندگی کرد و بارها برای حفظ موساهایش کوشید و تلاشش به سرانجام نرسید. اما توی کَتَش نرفت و جگر نکرد که موسی را به رود بسپارد. بناچار نکبت دید و محنت کشید و هر چه کوشید خود را از چاله برهاند، در چاه افتاد. تاریخ تمدن بشر، تاریخ آزمون و خطاهای احمقانه و ابلهانه‌ی او برای حفظ موسای خویش است؛ بی آن که بخواهد به خدا اعتماد کند و مدتی دست از موسی بشوید. ولایت انبیا را نپذیرفت که نکند زیادی سخت بگیرند و اوقاتش را کمی تلخ کنند. خواست بدون ولایت انبیا، به تنهایی خودش را اداره کند تا بدون سخت‌گیری‌ها و تلخ‌کامی‌های انبیا زندگی شیرینی برای خود ردیف کند. شد همین که می‌بینی؛ تاریخی تاریک و سیاه، پر از کشتار‌ و ستم و پستی و پلشتی.
undefinedامروز، هم‌چنان ما ملت و دولت، در مراحلِ راقی و ان‌شاءالله واپسینِ آزمون و خطای حفظ موسی، بدون نسخه‌ی خدائیم. نمره‌ی ولایت‌مداری و اعتماد به خدای ملت شریف ما بالاست، اما هنوز جای کار دارد. هنوز راه‌نمایی و خط‌دهی ره‌بر را کنار می‌گذاریم و به بهانه‌های گوناگون و عناوین مختلف، با آمریکا مذاکره می‌کنیم؛ بل‌که امنیت‌مان تَرَک برندارد و اقتصادمان نفسی تازه کند. در انتخابات‌ها بیش‌تر سراغ کسانی رفته‌ایم که از مذاکره دم زدند و قول دادند بدون مقاومت و جهاد، کار را دربیاورند. خب نتیجه؟! جنگ از بیرونِ مرزها به درون کشیده شد. فاصله‌ی بین فتنه‌ها کم و کم‌تر شد. هزینه‌های جانی و مالی بیش‌تر شد و کام ما مردم تلخ‌تر.
undefinedحرف‌های اقتصادِ اسلامی و نسخه‌ی بروزش یعنی اقتصاد مقاومتی را مدیران ما به کناری نهاده‌اند. شاید چون غیر کاربردی و نامعقول پنداشته‌اند. در عوض چسبیده‌اند به نسخه‌های لیبرالیسم آمریکایی تا بل‌که از حرف‌های آدام اسمیت، فردریش هایک و میلتون فریدمن برکت به سفره‌ی شیعیان علی بن ابی‌طالب(ع) ببارد!
undefinedاز قانون حجاب و این روزها از حرمت تبرّج کوتاه آمده‌ایم تا لابد راحت‌تر و بی‌چالش‌تر و خوش‌بخت‌تر زندگی کنیم. خب نمی‌شود. و روز‌به‌روز می‌بینید که بیش‌تر نمی‌شود. نسخه همان است؛ موسی را به رود بینداز و منتظر بازگشتش باش.
undefinedحضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود: هر گاه مردم برای آباد کردن دنیای‌شان، بی‌خیالِ بخشی از دین‌شان شدند، درد و بلای بدتری دامن‌شان را گرفت؛ «لَا يَتْرُكُ النَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْيَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْه‌» نهج البلاغه خ106] راه دفع بسیاری از رنج‌ها و نابسامانی‌ها پذیرش خطر و رنج نسخه‌های هر چند غلط‌اندازِ خداست. چندی پیش حضرت آقا فرمود: «ما فصل مُشبعی را حرکت کرده‌ایم؛ این سربالایی، این شیب تند را عبور کرده‌ایم، به قلّه‌ها نزدیک شده‌ایم.» این سخن آقا نویدبخش این است که ان شاء الله ما ملت و دولت به واپسین مراحل کنار نهادن نسخه‌های خدا، و آزمون و خطاهای تلخ و پرعبرت نزدیک شده‌ایم. ان شاء الله دیر نخواهد بود آن روزی که هیچ نامزدی نتواند با وعده‌های آزادی گناه، از ما مردم رأی بگیرد.

undefinedدوران پس از ظهور امام زمان(عج) دوران آبادانی، فراوانی، نعمت، آسایش و امنیت است. در آن زمان، مردم پس از دورانی تلخ و طولانی از کنار گذاشتن نسخه‌های خدا و اعتماد به حرف‌های فریبنده‌ی طاغوت، یک‌باره از هر چه طاغوتی و غیر خدایی است، متنفر می‌شوند و سبک زندگی و راه‌کارهای خدا را می‌پذیرند. و آن‌گاه زمین، پس از هزاران سال ویرانی، آباد خواهد شد.

[سید مقدام حیدری

۳:۳۷

قدم زدنی که حق حیات دارد
undefinedسال به سال براندازان، بیش‌تر خودشان را لو می‌دهند و بیش‌تر معلوم می‌شود جای‌گزین نظام جمهوری اسلامی چیست. ما با جماعتی طرفیم که از صدر تا ذیل‌شان هیچ برنامه‌ای برای کشور، جز کشتن و سوزاندن و خراب کردن ندارند. جای‌گزین جمهوری اسلامی کسانی‌اند که بتوانند خواست اربابان‌شان، آمریکا و اسرائیل را تأمین کنند. و معلوم است که اسرائیل و آمریکا برای این کشور، نه رفاه می‌خواهد، نه امنیت می‌خواهد، نه دین می‌خواهد و نه زندگی.
undefinedجای‌گزین جمهوری اسلامی نظامی است که بیش از 90 درصد مردم ایران نمی‌توانند تحملش کنند. چون یا دین دارند، یا خانواده دارند، یا کار و کاسبی دارند، یا عِرق ملی دارند، یا خانه و ماشین دارند، یا لااقل برق و آب و گاز دارند، یا تمامیت ارضی دارند. بالأخره هر ایرانی به یکی از این چیزها دل‌بسته است. و جماعت برانداز، به تبع اربابان‌شان برای هیچ یک از این‌ها حرمتی قائل نیستند.
undefinedدم پلیس و دیگر بچه‌های مدافع مردم گرم که جلوی مزدورانِ آمریکا و اسرائیل را گرفتند. وگرنه همه دیدیم چه کردند و برای چه کاری خیز برداشته بودند. گفت: سالی که نکوست از بهارش پیداست. با این دست‌فرمانی که این‌ها به کف خیابان آمدند، پیدا بود و بعدها هم اطلاعات و تحلیل‌هایش درآمد که خیز برداشته بودند برای کشتن و سوزاندن و خراب کردن حداکثری. هر چه زن و بچه‌ی ایرانی بیش‌تر بمیرند به‌تر! هر چه مسجد و خانه و مغازه بیش‌تر بسوزد، بهتر! هر چه شهرها بیش‌تر تخریب شوند، به‌تر! آمده بودند برای ویرانی، برای نابودی، برای به آتش کشیدنِ ایران.
undefinedگیرم زبانم لال و به فرض محال، این نظام فرومی‌پاشید و کار براندازان می‌گرفت، چه می‌شد؟! تا چند سال، بمب و موشک‌های آمریکایی و اسرائیلی، بل‌که آلمانی و انگلیسی و فرانسوی بر سر مردمِ ما می‌ریخت. به قصد کشتن میلیون‌ها ایرانی آتش از آسمان و زمین بر سر ما می‌بارید. کوچه به کوچه و خانه به خانه را سربازان آمریکایی می‌گشتند و شخم می‌زدند که خالی کنند ایران را از هر عالم مسلمانی، از هر مادر باحجابی، از هر جوان نمازخوانی، از هر هیئتیِ روضه‌خوانی، از هر نخبه‌ی اندیش‌مندی، از هر ثروت‌مند خیّری. هیچ آدم عزیز و شجاعی دیگر نباید بماند. فقط گوسفندان حق حیات خواهند داشت. نماز، ممنوع می‌شود و ما بقی مساجد ویران می‌شوند و قرآن‌ها سوزانده می‌شوند. هم‌چنین مدارس و کتاب‌خانه‌ها و بیمارستان‌ها و حتی بانک‌ها! این مردم هیچ چیزی نباید داشته باشند. این تحلیل تخیّلی نیست؛ بل‌که آینده‌ی هر کودتا و انقلابی است که انقلابی‌هایش، چنین وحشیانه به دین، فرهنگ، علم و مال و جان مردم سرزمین‌شان حمله می‌کنند. چنین انقلابی اگر به سرانجام برسد، جز این نمی‌شود که گفتم و توصیف کردم.
undefinedحفظ این نظام، فقط حفظ خون شهدا نیست؛ تنها حفظ اسلام و آرمان‌ها و ـ نمی‌دانم ـ ارزش‌ها و حجاب و نماز و مسجد و گنبد و مناره نیست. حفظ نظام، حفظ زندگی مردم ایران است. بعد از فروپاشی این نظام، فقط مسجدها را نمی‌سوزانند؛ باش‌گاه‌ها و کافه‌ها و بوستان‌ها هم می‌سوزد. چون شهر می‌سوزد؛ با هر چه در آن است.
undefinedحضور در راه‌پیمایی 22 بهمن، دفاع از زندگی مردم ماست. این راه‌پیمایی، دشمن را از حمله کردن ناامید می‌کند. و در مقابل، حضور کم‌رنگ، دشمن را امیدوار می‌کند. چه این که بعد از چند بار حضور کم‌رنگ ما مردم در انتخابات، دشمن امیدوار شد و از ما هزاران خون گرفت. کم‌تر قدم زدنی را در طول تاریخ می‌شود یافت که چنین اثر باشکوه و مهمی برای حیات ده‌ها میلیون انسان دارد. شاید باشکوه‌ترین، سرنوشت‌سازترین و پراجرترین کاری که مردم ایران در طول یک سال به صورت همگانی و ملی می‌توانند انجام دهند، همین باشد. وگرنه ره‌بر 86 ساله‌ی ما برای آن کار دیگر، به صورت ویژه و کم‌سابقه سرِ پا می‌ایستاد و از مردم، همان را خواهش می‌کرد.
روزنامه‌ی رسالت | سید مقدام حیدری

۱۴:۵۳

undefinedدشمنی که رگ خواب ندارد
undefinedدعوای ما با آمریکا، دعوای عروس و مادرشوهر نیست که با من بمیرم تو بمیری درست شود؛ این دعوا تمدنی است؛ تاریخی است؛ همیشگی است؛ اصیل است و برخاسته از سوء تفاهم و سوء برداشت نیست که علاجش کمی توضیح و مذاکره و دور هم نشستن و صلوات فرستادن باشد. دعوای خانوادگی و هم‌سایگی نیست که اگر این یکی کوتاه آمد، آن یکی از رو می‌رود و کش‌مکش به آشتی می‌انجامد.
undefinedدر دعواهای کوچه بازاری و خانوادگی، هیچ عاقل و ریش‌سفیدی توصیه به تهاجم نمی‌کند، که بنزین روی آتش ریختن است. در این دعواها باید کوتاه آمد و از در محبت وارد شد که با محبت خارها گل می‌شود. باید یک نفر بگذارد آخرین فحش را دیگری بدهد که قال قضیه کنده شود برود پی کارش. پیش از این که ماجرا به جاهای باریک بکشد، یکی باید از خر شیطان پایین بیاید. فرمود پاسخِ بَدی را به به‌ترین شکل بده که ای بسا آن کسی که بین تو و او دشمنی بود، دوستی صمیمی شود؛ (ادْفَعْ بِالَّتي‌ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميم‌).
undefinedولی دشمنی ما و آمریکا جنس دیگری دارد. آمریکا از آن رو با ما دشمن است که طاغوت است؛ شیطان است. زمین از حجت فقط خالی نمی‌شود؛ از شیطان و طاغوت هم دست کم تا ظهور امام زمان(عج) خالی نمی‌ماند. پس امروز هم لابد شیطان و طاغوتی بکار است که با او درافتیم و سرشاخ شویم. این جنس دشمن را دیگر نمی‌شود هدایت کرد. یکی دو بار، به تأسی از سیره‌ی حضرت موسی(ع) می‌شود طاغوت را به انصاف دعوت کرد و حجت را بر او تمام کرد و تمام! اگر هدایت پذیرفت، معلوم می‌شود اصلی دیگری است؛ نه این. چون طاغوت آدم نمی‌شود و تا جان دارد دشمنی می‌کند. سخن از طاغوت و شیطان بزرگ است؛ نه فلان پادشاه مملکت که شاید رگ خوابی داشته باشد و با قبله‌ی عالم به سلامت باشد، بشود خرش کرد.
undefinedاین طراحی و سنت خداست که در برابر هر پیام‌بری، دشمنی از جن و انس بگمارد که برایش دام پهن کنند و لای چرخش چوب بگذارند؛ (وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِن‌). بدون شک خدا می‌توانست دشمنان را ریشه کند یا جلوی دشمنی‌شان را بگیرد؛ (وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوه‌). ولی وجودِ دشمنِ عنودِ لجوجِ کینه‌توزِ آدم‌نشو جزئی از طرح و نقشه‌ی راه انبیاست. قرار نیست راه انبیا و پیروان‌شان هم‌وار و بی‌مانع باشد. و در این میان یکی از مهم‌ترین موانعِ فراروی انبیا و پیروان‌شان، دشمنی طاغوت و ائمه‌ی کفر است.
undefinedکینه‌ای که طاغوتِ مستکبر از مؤمنان دارد چنان است که هر خوبی و خوشی به مؤمنان برسد آزرده‌خاطرش می‌کند. و هر مصیبتی بر آن‌ها فرود آید، دل‌شادش می‌کند؛ (إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها). با چنین آتش کینه‌ی گر گرفته‌ای نمی‌تواند آرام بنشیند. بناچار هر روز جنگ و توطئه‌ای می‌شوراند، تا بل‌که نابودمان کند، یا اگر بتواند بی‌دین‌مان کند؛ (وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا).
undefinedبا چنین دشمنی زندگی مسالمت‌آمیز، معنی ندارد. او آتشی است که اگر خاموشش نکنی چراغ زندگی‌ات را خاموش می‌کند. غده‌ای سرطانی است که اگر از بیخ و بنش برنکنی، تو را ریشه‌کن می‌کند. اگر به فکر و اندیشه‌اش نتازی، او دست از اندیشه‌ات برنمی‌دارد. اگر امنیتش را تهدید نکنی، او یقه‌‌ی امنیتت را رها نمی‌کند. اگر تمدنش را هدف نگیری، او تمدنت را به زیر می‌کشاند. هر چه او قدرت بگیرد، جبهه‌ی اسلام ضعیف می‌شود. و هر چه ما قوی شویم، او ضعیف می‌شود. با وجود چنین رابطه و قاعده‌ای نباید هم یقه‌ی ما را ول کند. ما هم نباید ول کنیم. از قرآن و نهج البلاغه بگیر تا امام و ره‌بری، همه همین را گفته‌اند: کار، با دفاعِ خالی در نمی‌آید؛ تهاجم لازم است.
روزنامه‌ی آگاه | سید مقدام حیدری

۱۲:۲۷

undefinedاین توصیه را یک حکم ولائی ببینید!
undefinedتوصیه‌ای که حضرت آقا نه یکی دو بار، بل‌که بسیار فرموده‌اند، تلاوت قرآنِ روزانه است. کم‌تر کسی این توصیه را در حد یک حکم ولائیِ می‌بیند. هر چه نگاهش کنی، به یک توصیه‌ی اخلاقی می‌ماند و بس. ولی می‌شود جور دیگری هم نگاهش کرد. به ویژه این که اعمال مستحبی در دین ما یکی دوتا نیست. و از بین هزاران عمل مستحب، حضرت آقا روی این یکی زیاد تأکید کرده‌اند. بخوانید!
undefinedما با کم‌بودِ شدیدِ ارز مواجهیم. اگر همین ارزی که در دست ماست و توانستیم به زور از خارج بیاوریمش بی‌برکت باشد، کلاه‌مان پس معرکه است. مسئولین باید برای علاج اقتصاد و جبران تحریم‌ها دوبرابر کار کنند. اما در این شرایطِ دشوار، عوامل برکت‌بخش را هم باید بیش از پیش، به کار گرفت. قرآن به طور کلی کتاب مبارکی است؛ (وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك‌وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك‌). چه این که بعضی از سوره‌ها مثل یس، صافات، ذاریات و واقعه به صورت ویژه و اختصاصی، کارکرد برکت‌افزایی و روزی‌بخشی دارند.
undefinedفتنه‌ها یک زمانی هر ده سال یک بار پیش می‌آمد. اما از 98 به بعد نوار فتنه‌ها رفت روی دور تند. زیرساخت‌ها آماده شد، جنگ شناختی بی‌امان براه افتاد، و این شد که دیگر دشمن معطل ده سال نمی‌ماند. فتنه‌ها پشت سر هم به صورت رگ‌باری باریدن گرفت و نیاز ما به قرآن را چند برابر کرد. این نسخه‌ی رسول خدا (صلی الله عليه وآله) است که اگر فتنه‌ها مثل پاره‌های شب تاریک، شما را در بر گرفت، به قرآن پناه ببرید. الكافي2/ص599]

undefinedاین روزها بوی آخر الزمان می‌دهد. جنگی بی‌امان بین لشکر حسین (علیه السلام) و لشکر یزید درافتاده است؛ جنگی تمام‌عیار بین حلال‌زادگان و حرام‌زادگان، طیّبان و خبیثان، پاکان و ناپاکان، و بین اهل نور و اهل ظلمتِ عالم. سرانِ جبهه‌ی کفر، رذل‌ترین، ناپاک‌ترین و وحشی‌ترین انسان‌های تاریخ‌ند. جزیره‌ی اپستین به رذالت و نجاست‌شان گواهی می‌دهد و باریکه‌ی غزه به وحشیت‌شان. جبهه‌ی تاریک طاغوت در مصافش با جبهه‌ی نورانی حق، با جنود جهل می‌آید و ابزار کارش ظلمت و نجاست است. جامعه را با بی‌حجابی آلوده می‌کند تا راهش هم‌وار شود. شبِ عملیات، قرآن و مسجد می‌سوزاند تا شیاطین جن را بیش‌تر به خدمت بگیرد. شراب و بازی‌های شیطانی را رواج می‌دهد تا جبهه‌ی شیطانی‌اش قدرت رزم بیش‌تری بگیرد.

undefinedدر مقابلِ آن ائمه‌ی کفر و ظلمت، ابزار ره‌برِ جبهه‌ی حق نور است. هر چه نور بیش‌تری دمِ دستش بود، برای اقدام دفاعی و تهاجمی آزادتر است. و این نور را با تلاوت قرآن می‌شود تولید کرد. چرا که قرآن نور روشنی است؛ (وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبينا) و فرموده‌اند: فضای خانه را با قرآن روشن کنید. [الكافي2/ص610] شدت ظلمتی که طواغیت عالم، تولید می‌کنند و به جان ما می‌اندازند چنان است که عزمی ملی و امتی برای تولید نور می‌طلبد. دشمن ما، از هر چه سحر و جادو و طلسم و لشکر جنیان کافر است، استفاده کرد تا بتواند کار خود را به نتیجه برساند. تنها اختلاف‌افکنی بین زن و شوهر، تخصص اجنّه و سَحَره‌اش نیست؛ تفرقه بین نیروهای انقلابی را هم خوب بلد است. این جنایات عجیب و غریب و کم‌سابقه‌ی دی امسال، بعید است بدون میدان‌داری و نقش‌آفرینی سحر و جن انجام گرفته باشد. و عجیب و جالب این که آن‌ها را با تلاوت قرآن می‌شود از خانه بیرون انداخت.

undefinedفرمود: خانه‌ای که در آن قرآن تلاوت و خدا یاد می‌شود، برکتش زیاد می‌شود، فرشتگان در آن حاضر می‌شوند و شیاطین از آن دور می‌شوند. و برای آسمانیان مثل ستاره‌ای برای اهل زمین، می‌درخشد. اما خانه‌ای که در آن قرآن تلاوت و خدا در آن یاد نشود، برکتش کم می‌شود، فرشتگان از آن دور می‌شوند و شیاطین به درونش می‌آیند؛ وَ الْبَيْتُ الَّذِي يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ يُذْكَرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَهْجُرُهُ الشَّيَاطِينُ وَ يُضِي‌ءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يُضِي‌ءُ الْكَوْكَبُ الدُّرِّيُّ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ الْبَيْتُ الَّذِي لَا يُقْرَأُ فِيهِ الْقُرْآنُ وَ لَا يُذْكَرُ اللَّهُ فِيهِ تَقِلُّ بَرَكَتُهُ وَ تَهْجُرُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَحْضُرُهُ الشَّيَاطِين. [الكافي2/ص499]‌ لابد این قاعده برای شهر و کشور هم جاری است.

undefinedشاید آقا با این توصیه‌ی مؤکد و چندین باره، در واقع از ما کمک خواسته است. ما اگر روزانه قرآن بخوانیم، کار ایشان آسان می‌شود، دست‌شان بازتر می‌شود، هزینه‌ها پایین می‌آید و راه به سوی نقطه‌ی ظهور، هم‌وارتر و نزدیک‌تر می‌شود. یقینا و مطمئنا اگر چند میلیون ایرانی، با نیت لبیک به نائب امام زمان (علیه السلام) و یاری ایشان قرآن تلاوت کنند، نور و اثر این تلاوت، یک چیز دیگری خواهد بود.

[سید مقدام حیدری

۲:۳۴

undefinedشیطان، ول‌کنِ امتیازگیری نیست
undefinedفرقی نمی‌کند، شیطان چه از جن باشد و چه انس، نمی‌شود جز جنگ و مقاومت و درگیری، رابطه‌ی دیگری با او داشت. شیطان، ابتدا پیش‌نهادِ کم می‌دهد، ولی هرگز به آن قانع نمی‌شود. با هیچ گناهی دعوای ما با شیطان تمام نمی‌شود. او سیر نمی‌شود و دست از سر ما بر نمی‌دارد. تا نابودمان نکند و ما را به لجن و کثافت نکشاند، ول‌کن نیست.
undefinedما تن به گناه می‌دهیم تا این درگیری و کش‌مکش درون، و این مقاومت پررنج، تمام شود. حال این که تمام نمی‌شود! هر گناهی را که عادی‌سازی کرد، همان‌جا خاک‌ریز می‌کشد و باز جنگ و دعوا را برای فتح ممنوعه‌های بعدی ادامه می‌دهد. هر چه بخواهی با شیطان کنار بیایی، نمی‌شود. سرانجام به نقطه‌ی بن‌بست می‌رسیم؛ جایی که دیگر نمی‌شود ادامه داد. درست، همان‌جا لحظه‌ی درگیری و زد و خورد ما با شیطان است. هر چه این لحظه زودتر برسد، احتمال بردش بیش‌تر و غنائمش هم ارزش‌مندتر است. و هر چه دیرتر باشد، کم‌بهره‌تر است. آن که تا ته با شیطان ادامه می‌دهد، سر از جزیره‌ی اپستین در می‌آورد. عبد شیطان می‌شود، هم‌کارش می‌شود، بده بستان با او خواهد داشت و بناچار، در راستای خدمات متقابل بین جن و انس، باید دست به کثیف‌ترین گناه‌های نگفتنی چندش‌آور بزند.
undefinedجریانِ شیطانی و ابلیسی عادی‌سازیِ گناه در جامعه، نقطه‌ی ایست ندارد. جامعه اگر دل و دماغ جنگیدن با شل‌حجابی را نداشت، چند سالِ بعد، باید با بی‌حجابی بجنگد، و اگر این مرحله را رد کرد، با برهنگی و فحشای علنی باید گلاویز شود. این ترفند و طبیعت شیاطین جن و انس است که با هیچ کوتاه آمدنی بی‌خیال‌مان نمی‌شوند. هر چه عقب‌نشینی کنی، بیش‌تر پیش‌روی می‌کنند.
undefinedسرانِ سفیدپوستان اروپایی که به خاطر خودبرتربینی نژادی، شیاطین انسی سده‌های اخیر بوده‌اند، هر چه خوش‌شان می‌آمد را به زور تصاحب می‌کردند. سرزمین آمریکا را که مالِ سرخ‌پوستان بود، با جرم و جنایت از چنگ‌شان ربودند و خود آن‌ها را از صفحه‌ی روزگار حذف کردند. در مسیر تصاحب آن سرزمین، هم نسل سرخ‌پوستان را برکندند، هم نسل بوفالوهای آمریکایی را. بسیاری از قبایل سرخ‌پوست بومیِ آمریکا، مثل ایروکوا و میامی، بر آن شدند که دعوای با شیاطینِ اروپایی را با کوتاه آمدن از چند قطعه زمین حل کنند. تا بل‌که دیگر خون‌شان به زمین نریزد و با صلح و صفا با اروپایی‌های مهاجر پیمان هم‌سایگی ببندند. اما حرص و طمع شیطانی اروپایی‌ها تمامی نداشت و همه‌ی عهد و پیمان‌ها را به دیوار می‌زدند. مانگاس کلورادو، رئیسِ پیر قبیله‌ی آپاچی، برای پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان، پیمان صلح و صفا با اروپایی‌ها بست. اما چه فایده؟! همین که فهمیدند در سرخ‌پوستان معدن طلا هست، دیگر عهد و پیمان‌شان یادشان رفت و باز به قتل و غارت و غصب روی آوردند. فاجعه‌ی سرخ‌پوستان امریکا، دی براون]

undefinedدر مکاتبات تئودور هرتسل با یوسف ضیاء الدین پاشا الخالدی، آن زمان که می‌خواست برای تأسیس کشور اسرائیل تمهید کند، چنین آمده که: مهاجرت یهودیان به نفع مردم بومی فلسطین است، چرا که رفاه و ثروت آن‌ها با آمدن ما افزوده خواهد شد! [صد سال جنگ بر سر فلسطین، رشید خالدی] اما از آنجا که این دولت نامشروع شیطانی بود، فقط برای یهودیان جا داشت. و تا امروز هر جا که زورش رسید، نسل‌کشی کرد، بل‌که سرزمینش را پهن‌تر کند.

undefinedداستان جنگ ما و آمریکا هم از همین قرار است. آمریکا شیطان بزرگ است، پس به آزارش ادامه می‌دهد. با شیطان نمی‌شود صلح کرد. آن‌قدر باید جنگید تا به زانو دربیاید، یا لا اقل در دوردست‌ها با ما بجنگد. عقب اگر بنشینیم، باید سر ناموس‌مان با او دست به یقه شویم. او نمک‌گیر کوتاه آمدن‌های‌مان نخواهد شد. بدتر پرروتر خواهد شد. هر کوتاه آمدن و امتیاز دادنی، اتباع از خطوات شیطان است که کار را بدتر می‌کند. فرمود: (وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين‌).

undefinedدر زندگی فردی هم چاره‌ای جز جنگ با شیطان نیست. کوتاه آمدن از هر حکم واجب و مستحبی از احکام اسلام، یک امتیاز دادن است که فضا را برای امتیازهای بعدی آماده می‌کند. خاک‌ریز دعوا با شیطان را در زمینِ نماز شب باید کشید؛ نه نماز صبح!

[سید مقدام حیدری

۱۴:۵۱