#درخواستی
#تهیونگ
#تهیونگ_ا.ت
#سناریو
«علامت تهیونگ- علامت ا/ت+»
(دستمال هاتونو نگه دارید برای گریه
)
«ویو ا/ت»
امروز ته منو به کافه دعوت کرده ساعت 6 الان ساعت4 هست
+خبب اماده شممم
«پرش زمانی به کافه»
-سلام(ناراحت)
+سلاممم
چرا ناراحتی؟
-ما دیگه نمیتونیم باهم باشیم
+چیییییی؟
-متاسفم. و رفت
+چییی
با هزار بدبختی رفتم خونه دوباره فردا باید میرفتم کافه حالم خیلی بد بود
«پرش زمانی به فردا»(ببخشید انقدپرش زمانی داریم
)
+چشام باد کرده بود فقط یه کرم زدم همراه بالم لب رفتم
-چرا انقد چشات باد کرده گریه کردی؟
+برا طُ مهمه؟ تیپ زدی میخوای بعد من باهاش قرار بزاری؟
🥲
-برام مهمه بازم ببخشید
+ههههه🥲
-باید برم
+(قرص رو برداشتم همراه ابم خوردم)
-چی خوردییییی(داد)
+......
-گفتم چی خوردی؟(عربده)
+قرص برنج
-چیییی دختره احمق میخواستم باهات ازدواج کنم گفتم نمیخوام دوست دخترم باشی(گریه)
+چییی(بغض)
-سریع براید استایل بغلش کردم بردمش بیمارستان
-اقای دکتر (داد و بغض)
☆چی شده؟
-دکتر قرص برنج خورده(گریه)
+قرص برنج درمان نداره کهه
-خوبش کنید ا/ت ی من هنوز جوونه(گریه و بغض شدید)
☆پرستارررز برانکارد بیاریدددددد(داد)
«3 ساعت بعد»
☆اقای کیم
-بله حالش خوبه(بغض)
☆متاسفم.....
-چی(داد) نههههههه چه غلطی میکردید 3 ساعت او تو(دکتر رو هول داد)(گریه شدید)
☆فقط تا 10 دقیقه دیگه زندن
-ماه من(گریه)
+ته ته گریه نکن بعد من بهترین زندگی رو بساز باشه
(بغض)
-نگو نگوووو(بغض)
-اون روز زندگی من مرد امروز سالگرد 3 سال هست که پیشم نیست
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
#تهیونگ
#تهیونگ_ا.ت
#سناریو
«علامت تهیونگ- علامت ا/ت+»
(دستمال هاتونو نگه دارید برای گریه
«ویو ا/ت»
امروز ته منو به کافه دعوت کرده ساعت 6 الان ساعت4 هست
+خبب اماده شممم
«پرش زمانی به کافه»
-سلام(ناراحت)
+سلاممم
چرا ناراحتی؟
-ما دیگه نمیتونیم باهم باشیم
+چیییییی؟
-متاسفم. و رفت
+چییی
با هزار بدبختی رفتم خونه دوباره فردا باید میرفتم کافه حالم خیلی بد بود
«پرش زمانی به فردا»(ببخشید انقدپرش زمانی داریم
+چشام باد کرده بود فقط یه کرم زدم همراه بالم لب رفتم
-چرا انقد چشات باد کرده گریه کردی؟
+برا طُ مهمه؟ تیپ زدی میخوای بعد من باهاش قرار بزاری؟
-برام مهمه بازم ببخشید
+ههههه🥲
-باید برم
+(قرص رو برداشتم همراه ابم خوردم)
-چی خوردییییی(داد)
+......
-گفتم چی خوردی؟(عربده)
+قرص برنج
-چیییی دختره احمق میخواستم باهات ازدواج کنم گفتم نمیخوام دوست دخترم باشی(گریه)
+چییی(بغض)
-سریع براید استایل بغلش کردم بردمش بیمارستان
-اقای دکتر (داد و بغض)
☆چی شده؟
-دکتر قرص برنج خورده(گریه)
+قرص برنج درمان نداره کهه
-خوبش کنید ا/ت ی من هنوز جوونه(گریه و بغض شدید)
☆پرستارررز برانکارد بیاریدددددد(داد)
«3 ساعت بعد»
☆اقای کیم
-بله حالش خوبه(بغض)
☆متاسفم.....
-چی(داد) نههههههه چه غلطی میکردید 3 ساعت او تو(دکتر رو هول داد)(گریه شدید)
☆فقط تا 10 دقیقه دیگه زندن
-ماه من(گریه)
+ته ته گریه نکن بعد من بهترین زندگی رو بساز باشه
-نگو نگوووو(بغض)
-اون روز زندگی من مرد امروز سالگرد 3 سال هست که پیشم نیست
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
۱۳:۳۰
نوشته اد #jimin
۱۳:۳۰
#درخواستی
#تهیونگ
#تهیونگ_ا.ت
#سناریو
صبح زود بیدار شده بودی و حوصلت سر رفته بود روی تخت هی اینور اون میشدی تهیونگم ک خوابش خیلی سنگین بودو تکونم نمیخورد گشنتم شده بود رفتی سمت صورت تهیونگ روی گونش ی بوسه گذاشتی ی تکونی خوردو پشتشو کرد بهت تو هم ی اوف کشیدی
ا/ت:تهیونگ بیدار شو عشقم دلم برات تنگ شده
ته ی تکونی خوردو روش و کرد بهت رفتی و محکم بغلش کردی جوری که له بشه
ته:اروم تررر له شدم اهه
ا/ت:ته بیدار شو دیگه گشنمه بدون تو غذا از گلوم پایین نمیره گیر میکنه
ته:«خندید» پس که پایین نمیره
ب پشت رو تخت خوابوندتو روت خیمه زد
ا/ت:چیه میخوای بوسم کنی
ته:خندید
لباشو نزدیک لبت کردو........
صورتتو برگردوندی
ته: الان چی شد
ا/ت:چیه انتظار داری بوست کنم باید تنبیه شی
ته:تو میخوای منو تنبیه کنی
ا/ت:اره
ته:که میخوای منو تنبیه کنی
«قلقلکت میده»
ا/ت:ته نکن بسه هر هر هر
ته:تا بوس ندی ولت نمیکنم
ا/ت:عر قلت کردم باشه باشهه
دوباره لباشو ب لبات نزدیک کرد لباشو گاز گرفتی
ته:شیطون کاری نکن تنبیهت کنم
ا/ت:عاشق تنبیهاتم
ته:ک اینطور چون عاشقشی نمیکنم تا عذاب بکشی
ا/ت: خب نمیخوای بوسم کنی
ته:دوباره گولتو نمیخورم
ا/ت:بیا دیگه گولت نمیزنم دلم آب شد برای بار سوم لباسو نزدیک صورتت کرد و بوسیدشون بوسه ی فرانسویه صولانی عی و شروع کردین میشه گف بهترین حس دنیا بوسیدن تهیونگه ولی داشتنش ی چیز دیگست
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
#تهیونگ
#تهیونگ_ا.ت
#سناریو
صبح زود بیدار شده بودی و حوصلت سر رفته بود روی تخت هی اینور اون میشدی تهیونگم ک خوابش خیلی سنگین بودو تکونم نمیخورد گشنتم شده بود رفتی سمت صورت تهیونگ روی گونش ی بوسه گذاشتی ی تکونی خوردو پشتشو کرد بهت تو هم ی اوف کشیدی
ا/ت:تهیونگ بیدار شو عشقم دلم برات تنگ شده
ته ی تکونی خوردو روش و کرد بهت رفتی و محکم بغلش کردی جوری که له بشه
ته:اروم تررر له شدم اهه
ا/ت:ته بیدار شو دیگه گشنمه بدون تو غذا از گلوم پایین نمیره گیر میکنه
ته:«خندید» پس که پایین نمیره
ب پشت رو تخت خوابوندتو روت خیمه زد
ا/ت:چیه میخوای بوسم کنی
ته:خندید
لباشو نزدیک لبت کردو........
صورتتو برگردوندی
ته: الان چی شد
ا/ت:چیه انتظار داری بوست کنم باید تنبیه شی
ته:تو میخوای منو تنبیه کنی
ا/ت:اره
ته:که میخوای منو تنبیه کنی
«قلقلکت میده»
ا/ت:ته نکن بسه هر هر هر
ته:تا بوس ندی ولت نمیکنم
ا/ت:عر قلت کردم باشه باشهه
دوباره لباشو ب لبات نزدیک کرد لباشو گاز گرفتی
ته:شیطون کاری نکن تنبیهت کنم
ا/ت:عاشق تنبیهاتم
ته:ک اینطور چون عاشقشی نمیکنم تا عذاب بکشی
ا/ت: خب نمیخوای بوسم کنی
ته:دوباره گولتو نمیخورم
ا/ت:بیا دیگه گولت نمیزنم دلم آب شد برای بار سوم لباسو نزدیک صورتت کرد و بوسیدشون بوسه ی فرانسویه صولانی عی و شروع کردین میشه گف بهترین حس دنیا بوسیدن تهیونگه ولی داشتنش ی چیز دیگست
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
۱۶:۲۱
نوشته اد #jimin
۱۶:۲۱
برا سناریو بعدی ۲۰ لایک
۱۶:۳۰
#درخواستی
#کوک
#کوک_ا.ت
#سناریو
ستاره محبوب
Part 1
سلام من کیم ات هستم 12 روزه میام مدرسه و تو مدرسه یه پسر جذاب هست خیلی کیوت و جذابه اون حتی من رو یک بار هم ندیده و اینکه قلدر کلاسه و همه دخترا میریزن روش
نشسته بودم تو کلاس زنگ تفریح بود رفتم بیرون و کتابامو گرفتم دست تا برم یکم بخونم دیدم باز همون پسره هست وقتی دیدم اونه خیلی به روم نیاوردم و داشتم راه میرفتم که خوردم بهش و کتابا از دستم افتاد همونطور که کتابا افتاده بود گفت
(الامت کوک 4 الامت ات 6)
4: حی حواست کجاس(مثل سوجون توی زیبایی حقیقی)
کوک ویو:وقتی سرشو گرفت بالا دیدم یه دختر کیوت و ناز هست
6:ببخشید (خیلی کیوت و معصوم)
4:عا اشکال نداره دستش رو گرفتم و پاشد
دستش خیلی گرم و نرم بود که دوست داشتم بخورمش
ات ویو : زنگ خونه خورد و وسایلامو جمع کردم و دیدم چندتا دختر آمد سمتم
الامت دخترا (&)
&:هی تو همونی نیستی که خوردی به کوک ما!؟
(پوز خند)
4:منو ول کنید (داد)
دخترا آمدن گیسمو کشیدن و گفتن هی کله خرمایی حواست به حرف زدنت باشی یا با من ترفی یکی دختر های دیگه آمد و آب و اشغال ریخت روم و مثل دیوونه ها خشکم زده بود و همون شیر موزایی که با عشق ساخته بودم رو ریختن روم و نشسته بودم که... صدای در امد دیدم کوک هست و با دیدن من کلی عصبی شد و نگاه سردی به دخترا کرد و گفت شما چه غلتی کردید هااا داد زد و همه دخترا ترسیدن و همون دختره که از همه پرو تر بود آمد و گفت اون دختر خودش به موش مردگی زده تازه کلی منو زد
کوک گفت خفه شید و گم شید بریم تموم دخترا رفتن و دیدم ات افتاده و داره گریه میکنه و سورتش گرفتم بالا و گفتم حالت خوبه گفت آره وقتی صورت معصومش رو دیدم نتونستم خودمو کنترل کنم و سریع بوسیدمش مزه شیر موز میداد و خیلی شیرین بود ات خودشو کشید و گفت چی کار میکنی من هم بهش گفتم.....
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
#کوک
#کوک_ا.ت
#سناریو
ستاره محبوب
Part 1
سلام من کیم ات هستم 12 روزه میام مدرسه و تو مدرسه یه پسر جذاب هست خیلی کیوت و جذابه اون حتی من رو یک بار هم ندیده و اینکه قلدر کلاسه و همه دخترا میریزن روش
نشسته بودم تو کلاس زنگ تفریح بود رفتم بیرون و کتابامو گرفتم دست تا برم یکم بخونم دیدم باز همون پسره هست وقتی دیدم اونه خیلی به روم نیاوردم و داشتم راه میرفتم که خوردم بهش و کتابا از دستم افتاد همونطور که کتابا افتاده بود گفت
(الامت کوک 4 الامت ات 6)
4: حی حواست کجاس(مثل سوجون توی زیبایی حقیقی)
کوک ویو:وقتی سرشو گرفت بالا دیدم یه دختر کیوت و ناز هست
6:ببخشید (خیلی کیوت و معصوم)
4:عا اشکال نداره دستش رو گرفتم و پاشد
دستش خیلی گرم و نرم بود که دوست داشتم بخورمش
ات ویو : زنگ خونه خورد و وسایلامو جمع کردم و دیدم چندتا دختر آمد سمتم
الامت دخترا (&)
&:هی تو همونی نیستی که خوردی به کوک ما!؟
(پوز خند)
4:منو ول کنید (داد)
دخترا آمدن گیسمو کشیدن و گفتن هی کله خرمایی حواست به حرف زدنت باشی یا با من ترفی یکی دختر های دیگه آمد و آب و اشغال ریخت روم و مثل دیوونه ها خشکم زده بود و همون شیر موزایی که با عشق ساخته بودم رو ریختن روم و نشسته بودم که... صدای در امد دیدم کوک هست و با دیدن من کلی عصبی شد و نگاه سردی به دخترا کرد و گفت شما چه غلتی کردید هااا داد زد و همه دخترا ترسیدن و همون دختره که از همه پرو تر بود آمد و گفت اون دختر خودش به موش مردگی زده تازه کلی منو زد
کوک گفت خفه شید و گم شید بریم تموم دخترا رفتن و دیدم ات افتاده و داره گریه میکنه و سورتش گرفتم بالا و گفتم حالت خوبه گفت آره وقتی صورت معصومش رو دیدم نتونستم خودمو کنترل کنم و سریع بوسیدمش مزه شیر موز میداد و خیلی شیرین بود ات خودشو کشید و گفت چی کار میکنی من هم بهش گفتم.....
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
۱۴:۴۳
#درخواستی
#کوک
#کوک_ا.ت
#سناریو
ستاره محبوب
Part 2
4:امممم فقط... مزه شیر موز میدادی
6:عاااا خوب حالا برو
4:بب...اا...ش.ه
کوک ویو:خاک بر سرم چه غلتی کردم
داشتم راه می رفتم که دیدم دخترا ریختن رو سرم
دخترا:اهای نکنه از اون ایکبیری خوشت آمده
یکی از دخترا انگشتشو دور موهاش حلقه کرد و و لوس گفت
هیف ما نیس
بعد تند تند پلک میزد 
داشت میرفت رو مخم و گفتم هرچی هم که ات باشه بعض شما ایکبیری ها هست هم کیوته هم با معرفت هم آروم بعد گفتم از جلو چشمام گم شید اونور و هم دخترا رفتن
داشتم میرفتم خونه که دیدم ات داره میره همه دخترا رفته بودن و فقط من و ات بودیم ات منتظر باباش بود تا بیاد دنبالش بعد رفتم یکم نزدیکش شدم گفتم
کوک:ام... مامانت با این وضع ببینه ناراحت میشه ها
ات:مگه چیه (معصوم)
دست کشیدم رو موهاش و آشغالا ریختم اونور و گفتم حالا درست شدی تو کیفم یه دونه تینت بود زدم به لبش و لپاش تا یکم مضلومیتش کم بشه و گفتم
کوک:ماه شدی
ات:این تینته تو کیف تو چیکار داره؟
کوک:ام... دست گذاشتم رو گوشش و گفتم من یه خواننده هستم و اینو که گفتم گرخید
ات:عاااا ااا تاحالا یه آیدل رو از نزدیک ندیدم و بهش گفتم گوشی داری؟
ات:ام آره
وقتی گوشیشو بیرون آورد
دیدم گوشیش شکسته و وقتی دلیلشو ازش پرسیدم چیزی نگفت و گفتم کار دخترا هست و سرشو تکون داد
بهش گفتم.....
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
#کوک
#کوک_ا.ت
#سناریو
ستاره محبوب
Part 2
4:امممم فقط... مزه شیر موز میدادی
6:عاااا خوب حالا برو
4:بب...اا...ش.ه
کوک ویو:خاک بر سرم چه غلتی کردم
داشتم راه می رفتم که دیدم دخترا ریختن رو سرم
دخترا:اهای نکنه از اون ایکبیری خوشت آمده
یکی از دخترا انگشتشو دور موهاش حلقه کرد و و لوس گفت
هیف ما نیس
داشت میرفت رو مخم و گفتم هرچی هم که ات باشه بعض شما ایکبیری ها هست هم کیوته هم با معرفت هم آروم بعد گفتم از جلو چشمام گم شید اونور و هم دخترا رفتن
داشتم میرفتم خونه که دیدم ات داره میره همه دخترا رفته بودن و فقط من و ات بودیم ات منتظر باباش بود تا بیاد دنبالش بعد رفتم یکم نزدیکش شدم گفتم
کوک:ام... مامانت با این وضع ببینه ناراحت میشه ها
ات:مگه چیه (معصوم)
دست کشیدم رو موهاش و آشغالا ریختم اونور و گفتم حالا درست شدی تو کیفم یه دونه تینت بود زدم به لبش و لپاش تا یکم مضلومیتش کم بشه و گفتم
کوک:ماه شدی
ات:این تینته تو کیف تو چیکار داره؟
کوک:ام... دست گذاشتم رو گوشش و گفتم من یه خواننده هستم و اینو که گفتم گرخید
ات:عاااا ااا تاحالا یه آیدل رو از نزدیک ندیدم و بهش گفتم گوشی داری؟
ات:ام آره
وقتی گوشیشو بیرون آورد
دیدم گوشیش شکسته و وقتی دلیلشو ازش پرسیدم چیزی نگفت و گفتم کار دخترا هست و سرشو تکون داد
بهش گفتم.....
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
۱۴:۴۵
#درخواستی
#کوک
#کوک_ا.ت
#سناریو
ستاره محبوب
Part 3
سرشو تکون داد و بهش گفتم
کوک:ات کار اونا هست؟ آیا نترس من پیشتم
کوک ویو :امدم نزدیکش شم و لبمو آروم بردم سمتش که
ات ویو : راستش پر*یود شده بودم و اعصاب نداشتم ک دیدم کوک داره نزدیکم میشه و گفتم..
ات:اصلا تو کی من هستی ولم کن خودم تنها از پس آرای خودم بر میام
کوک ویو : و منو انداخت اونطرف و فرار کرد همراش رفتم و دیدم داره میره دست شویی
کوک : ات بیا بیرون نمیتونم بیاک تو دستشویی دخترا
ات: لازم نکرده بیای گفتم که
ولم کن (داد )
کوک ویو : دیدم ات آمد بیرون و آروم سرشو آورد از دست شویی بیرون و رفت سمت میزش که دیدم نوار*بهداش*تی ها ریخته از تو کیفش و خیلی خجالت کشید
ات ویو : وای خاک تو سرمممممم
کوک:ام... من.... م... ن.... میرم... راحت.... با.. ش(با لکنت)
کوک ویو :خاک بر سرم دختر مردم داشت از خجالت غش میکرد اووو کن خیلی خنگم
اصلا به من چه
زنگ خونه خورد و باز دم در منتظر بود که از ات خواستم که
کوک:میشه شمارت رو بدی؟
ات:میخوای چیکار؟
کوک: میخوام داشته باشم
ات:اوکی بیا............. (نقته ها یعنی شماره
کوک :فردا میبینمت
ات : بای
کوک ویو _خسته افتادم رو تخت و همش به قیافه معصوم ات فکر میکردم تا خوابم برد و وقتی از خواب بیدار شدم زنگ ات زدم و گفتم.....
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
#کوک
#کوک_ا.ت
#سناریو
ستاره محبوب
Part 3
سرشو تکون داد و بهش گفتم
کوک:ات کار اونا هست؟ آیا نترس من پیشتم
کوک ویو :امدم نزدیکش شم و لبمو آروم بردم سمتش که
ات ویو : راستش پر*یود شده بودم و اعصاب نداشتم ک دیدم کوک داره نزدیکم میشه و گفتم..
ات:اصلا تو کی من هستی ولم کن خودم تنها از پس آرای خودم بر میام
کوک ویو : و منو انداخت اونطرف و فرار کرد همراش رفتم و دیدم داره میره دست شویی
کوک : ات بیا بیرون نمیتونم بیاک تو دستشویی دخترا
ات: لازم نکرده بیای گفتم که
ولم کن (داد )
کوک ویو : دیدم ات آمد بیرون و آروم سرشو آورد از دست شویی بیرون و رفت سمت میزش که دیدم نوار*بهداش*تی ها ریخته از تو کیفش و خیلی خجالت کشید
ات ویو : وای خاک تو سرمممممم
کوک:ام... من.... م... ن.... میرم... راحت.... با.. ش(با لکنت)
کوک ویو :خاک بر سرم دختر مردم داشت از خجالت غش میکرد اووو کن خیلی خنگم
اصلا به من چه
زنگ خونه خورد و باز دم در منتظر بود که از ات خواستم که
کوک:میشه شمارت رو بدی؟
ات:میخوای چیکار؟
کوک: میخوام داشته باشم
ات:اوکی بیا............. (نقته ها یعنی شماره
کوک :فردا میبینمت
ات : بای
کوک ویو _خسته افتادم رو تخت و همش به قیافه معصوم ات فکر میکردم تا خوابم برد و وقتی از خواب بیدار شدم زنگ ات زدم و گفتم.....
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
۱۵:۰۵
#درخواستی
#کوک
#کوک_ا.ت
#سناریو
Part 4 (آخر)
گفتم ات میشه امشب بیای بریم بیرون ات قبول کرد و من تو راه بودم که دیدم یه گوشی فروشی هست رفتم برای ات یه گوشی خریدم و یک انگشتر خریدم
ات ویو
رسیدم و پیاده شدم و رفتم اونجایی که کوک گفت و دیدم کوک وایساده و همه جا پر از شمع و بادبادک قلبی هست و کوک یه چیزی دستشه
کوک:ملکه من لطفاً با من ازدواج کن
ات ویو
زبونم بند آمده بود و لال شده بودم و نمیدونستم چی بگم که سریع بغلم کرد و گفت میدونم میخوای بگی آره پس زود تر بگو
ات:لا.. ره
کوک تو هوا چرخوندم و بوسیدم بعد یه چیزی آورد و گفت بیا برای تو دیدم گوشیه خیلی ذوق کردم و پریدم تو بغل کوک و بوسیدمش
1 سال بعد ازدواج کردیم
1 سال بعد
ات:کوک بیا
کوک:جونم
ات، :ببین بچه داره لگد میزنه
کوک بهم زل زد و بوسیدم
و 2 سال بعد ساحب 2 تا بچه کیوت شدیم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
#کوک
#کوک_ا.ت
#سناریو
Part 4 (آخر)
گفتم ات میشه امشب بیای بریم بیرون ات قبول کرد و من تو راه بودم که دیدم یه گوشی فروشی هست رفتم برای ات یه گوشی خریدم و یک انگشتر خریدم
ات ویو
رسیدم و پیاده شدم و رفتم اونجایی که کوک گفت و دیدم کوک وایساده و همه جا پر از شمع و بادبادک قلبی هست و کوک یه چیزی دستشه
کوک:ملکه من لطفاً با من ازدواج کن
ات ویو
زبونم بند آمده بود و لال شده بودم و نمیدونستم چی بگم که سریع بغلم کرد و گفت میدونم میخوای بگی آره پس زود تر بگو
ات:لا.. ره
کوک تو هوا چرخوندم و بوسیدم بعد یه چیزی آورد و گفت بیا برای تو دیدم گوشیه خیلی ذوق کردم و پریدم تو بغل کوک و بوسیدمش
1 سال بعد ازدواج کردیم
1 سال بعد
ات:کوک بیا
کوک:جونم
ات، :ببین بچه داره لگد میزنه
کوک بهم زل زد و بوسیدم
و 2 سال بعد ساحب 2 تا بچه کیوت شدیم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
۱۵:۰۷
نوشته اد #کوک
۱۵:۰۸
#درخواستی
#انیکه
#گوجو_ا.ت
#سناریو
《علامت ا/ت_ علامت گوجو+》
ا/ت ویو:
_استاد بلند شید لطفا امروز با شما کلاس داریم
+بزار بخوابم
_بلند شو
بالشتو از زیر سرش کشیدم با یه نگاهی پر از فحش بهم نگا کرد
+هههی
گوجو رفت سمت دستشویی منم لباسامو تنم کردمو رفتم اشپز خونه تا میزو بچینم چند مین گذشت...
_عزیزم بیا پایین..صبحونه امادس
+اومدم
غذامونو خوردیمو رفتیم سمت ماشین که یهو گوجو ایستاد
_چی شده؟
+بزار ببینم برگه های امتحانو اوردم؟
اینو که گفت انگار یه سطل اب یخ ریختن روم من از امتحان خبر نداشتم چرا دروغ بگم من سر کلاسای گوجو اصلا تو باغ نیستم فقط به اون چشای خوش رنگش زل میزنم(ععععر)
با استرس رفتم تو کلاس پشت سرم گوجو اومد تو
+یچه ها یه خودکار بردارید امتحان داریم
بچه ها زود خودکار برداشتن
گوجو برگه ها رو پخش کرد
امتحان شروع شد
من هیچی نخونده بودم فقط چنتا سوال که تونستم از برگه بقیه بچه ها ببینمو نوشتم
+وقت تمومه برگارو بزارید رو میز
گوجو مشغول برگه ها بود و این اجازه رو داد که بچه ها راحت حرف بزنن ولی من هیچی نمیگفتم داشتم از استرس میموردم..یهو گوجو داد زد
+ا/ت بیا اینجا
همه نگاهشون رفت سمت من..رفتم پیش گوجو
_بعله(استرس)
+این چیه ها..چرا فقط ۴ تا از سوالرو اونم نصفه نوشتی(داد)
مونده بودم چی بگم.. یهو زنگ خورد
+بچه ها میتونید برید..ولی شما خانم اینجا میمونی
_چشم(بغض)
باورم نمیشد اون جلو بچه ها اینطوری تحقیرم کرد
کلاس خالی بود
+چرا درس نخوندی(اروم)
_نمیتونستی اون موقع اروم باشی؟..الان که کسی نیس مراعات میکنی(بغض و اروم)
+منظورت چیه؟(متعجب)
_توکه میدونی اینا از من خوششون نمیاد چرا این کارو کردی..هق چرا جلو اونا تحقیرم کردی هق بخاطر هق.. بخاطر چنتا سوال چرت منو دعوا میکنی هق من به دنیا اومدم که زندگی کنم نه اینکه درس بخونم هق انسان برا زندگی کردن افرید شده(گریه)
+معذرت میخوام بیا اینجا
گوجو بغلم کرد اروم شده بودم
+دفعه بعد خودم بهت یاد میدم باشه؟دیگه گریه نکن (بغل)..خیلی دوست دارم
_منم دوست دارم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
#انیکه
#گوجو_ا.ت
#سناریو
《علامت ا/ت_ علامت گوجو+》
ا/ت ویو:
_استاد بلند شید لطفا امروز با شما کلاس داریم
+بزار بخوابم
_بلند شو
بالشتو از زیر سرش کشیدم با یه نگاهی پر از فحش بهم نگا کرد
+هههی
گوجو رفت سمت دستشویی منم لباسامو تنم کردمو رفتم اشپز خونه تا میزو بچینم چند مین گذشت...
_عزیزم بیا پایین..صبحونه امادس
+اومدم
غذامونو خوردیمو رفتیم سمت ماشین که یهو گوجو ایستاد
_چی شده؟
+بزار ببینم برگه های امتحانو اوردم؟
اینو که گفت انگار یه سطل اب یخ ریختن روم من از امتحان خبر نداشتم چرا دروغ بگم من سر کلاسای گوجو اصلا تو باغ نیستم فقط به اون چشای خوش رنگش زل میزنم(ععععر)
با استرس رفتم تو کلاس پشت سرم گوجو اومد تو
+یچه ها یه خودکار بردارید امتحان داریم
بچه ها زود خودکار برداشتن
گوجو برگه ها رو پخش کرد
امتحان شروع شد
من هیچی نخونده بودم فقط چنتا سوال که تونستم از برگه بقیه بچه ها ببینمو نوشتم
+وقت تمومه برگارو بزارید رو میز
گوجو مشغول برگه ها بود و این اجازه رو داد که بچه ها راحت حرف بزنن ولی من هیچی نمیگفتم داشتم از استرس میموردم..یهو گوجو داد زد
+ا/ت بیا اینجا
همه نگاهشون رفت سمت من..رفتم پیش گوجو
_بعله(استرس)
+این چیه ها..چرا فقط ۴ تا از سوالرو اونم نصفه نوشتی(داد)
مونده بودم چی بگم.. یهو زنگ خورد
+بچه ها میتونید برید..ولی شما خانم اینجا میمونی
_چشم(بغض)
باورم نمیشد اون جلو بچه ها اینطوری تحقیرم کرد
کلاس خالی بود
+چرا درس نخوندی(اروم)
_نمیتونستی اون موقع اروم باشی؟..الان که کسی نیس مراعات میکنی(بغض و اروم)
+منظورت چیه؟(متعجب)
_توکه میدونی اینا از من خوششون نمیاد چرا این کارو کردی..هق چرا جلو اونا تحقیرم کردی هق بخاطر هق.. بخاطر چنتا سوال چرت منو دعوا میکنی هق من به دنیا اومدم که زندگی کنم نه اینکه درس بخونم هق انسان برا زندگی کردن افرید شده(گریه)
+معذرت میخوام بیا اینجا
گوجو بغلم کرد اروم شده بودم
+دفعه بعد خودم بهت یاد میدم باشه؟دیگه گریه نکن (بغل)..خیلی دوست دارم
_منم دوست دارم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
۱۵:۱۶
نوشته اد #R.M
۱۵:۱۷
#درخواستی
#نامجون
#نامجون_ا.ت
#سناریو
(ا/ت:+) (نامجون:_)
ا/ت:شیر اب رو بستم و ظرف پر اب رو برداشتم سمت محل مورد نظرم رفتم..تمام تلاشم رو کردم با باز کردن در اتاق صدایی ایجاد نشه..
توی دلم تا ۳ شمردم و ظرف اب رو خالی کردم روی نامجون...
نامجون: داشتم توی اون فضای سرسبز کتاب جدیدم رو میخوندم که یهو یه سیل بزرگ اومد داشتم غرق میشدم که با شوک از خواب بیدار شدم..
_یا پی دی نیمممم سیل اومده همه فراررر کنید نهههه
همین طور دست و پا میزدم تا نجات پیدا کنم که با خنده های یکی از حرکت ایستادم..
_دعا کن دستم بهت نرسه ا/ت فقط فرارررر کنننن
+به من چه میخواستی بیدار بشی به من ربطی ندا...
از روی تخت پریدم دنبالش کردم جیغ میزد و پله ها رو یکی دو تا میکرد..سمت اشپز خونه رفت منم همین طور دنبالش میکردم که...
ا/ت:یهویی ایستادم لقمه صبحانه ای که درست کرده بودم رو سمتش گرفتم که با شدت ترمز کرد نزدیک بود بخوره زمین که داد زدم:وایسااااا
قبل اینکه بخوره زمین خودش رو نگه داشت..
+افرین این دفعه تونستی وایسی نسبت به دفعه قبل پیشرفت کردی(دست زدن)
_هعییی نمیدونم چرا مثل ادم منو بیدار نمیکنی..
+کلی صدات کردم تکونت دادم بیدار نشدی منم راه دیگه ای نداشتم
نامجون هوفی کشید و سری از تاسف تکون داد..
+حالا این حرف ها رو بیخیال برو لباستو عوض کن انقدر این عضلاتت رو تو چشم من نکن(با خنده)
_مگه چشونه به این زیبایی و خوشگلی تو که بدت نمیاد میاد؟ (نزدیک شدن)(پوزخند)
+برو اون ور الان وقت این کارا نیست درضمن باید یادم باشه نزارم با جین زیاد بگردی روت داره تاثیر میزاره
نامجون رفت منم نشستم سر میز و منتظرش موندم...
_به به ا/ت خانم چه کرده همه رو دیوونه کرده
+بله دیگه این ماییم(لبخند)
مشغول خوردن صبحانه شدیم بعد از صبحانه هر دو اماده شدیم سمت شرکت مون راحت افتادیم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
#نامجون
#نامجون_ا.ت
#سناریو
(ا/ت:+) (نامجون:_)
ا/ت:شیر اب رو بستم و ظرف پر اب رو برداشتم سمت محل مورد نظرم رفتم..تمام تلاشم رو کردم با باز کردن در اتاق صدایی ایجاد نشه..
توی دلم تا ۳ شمردم و ظرف اب رو خالی کردم روی نامجون...
نامجون: داشتم توی اون فضای سرسبز کتاب جدیدم رو میخوندم که یهو یه سیل بزرگ اومد داشتم غرق میشدم که با شوک از خواب بیدار شدم..
_یا پی دی نیمممم سیل اومده همه فراررر کنید نهههه
همین طور دست و پا میزدم تا نجات پیدا کنم که با خنده های یکی از حرکت ایستادم..
_دعا کن دستم بهت نرسه ا/ت فقط فرارررر کنننن
+به من چه میخواستی بیدار بشی به من ربطی ندا...
از روی تخت پریدم دنبالش کردم جیغ میزد و پله ها رو یکی دو تا میکرد..سمت اشپز خونه رفت منم همین طور دنبالش میکردم که...
ا/ت:یهویی ایستادم لقمه صبحانه ای که درست کرده بودم رو سمتش گرفتم که با شدت ترمز کرد نزدیک بود بخوره زمین که داد زدم:وایسااااا
قبل اینکه بخوره زمین خودش رو نگه داشت..
+افرین این دفعه تونستی وایسی نسبت به دفعه قبل پیشرفت کردی(دست زدن)
_هعییی نمیدونم چرا مثل ادم منو بیدار نمیکنی..
+کلی صدات کردم تکونت دادم بیدار نشدی منم راه دیگه ای نداشتم
نامجون هوفی کشید و سری از تاسف تکون داد..
+حالا این حرف ها رو بیخیال برو لباستو عوض کن انقدر این عضلاتت رو تو چشم من نکن(با خنده)
_مگه چشونه به این زیبایی و خوشگلی تو که بدت نمیاد میاد؟ (نزدیک شدن)(پوزخند)
+برو اون ور الان وقت این کارا نیست درضمن باید یادم باشه نزارم با جین زیاد بگردی روت داره تاثیر میزاره
نامجون رفت منم نشستم سر میز و منتظرش موندم...
_به به ا/ت خانم چه کرده همه رو دیوونه کرده
+بله دیگه این ماییم(لبخند)
مشغول خوردن صبحانه شدیم بعد از صبحانه هر دو اماده شدیم سمت شرکت مون راحت افتادیم
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
۱۷:۱۲
نوشته اد #هانا
۱۷:۱۳
لایکا بالا▴
۱۷:۱۳
سلاممممم ببخشید که بین فعالیتا وقفه میفته به خاطر شروع امتحانا و حجم زیاد درسا سرم شلوغه بازم سعی میکنم فعالیتا بهتر بشه
۱۶:۱۶
#درخواستی
#نامجین
#نامجون_جین
#سناریو
《علامت نامجون_ علامت جین+》
+هوی نامجون
_چیه؟
+اون پارچ سفالیه کو؟
_شت:/(اروم)..عام نمیدونم باید تو کابینت باشع
+اره ولی نیس..یه لحظه وایسا
.
.
+نامجججججون(داد)
_بعله هیونگ؟
+تیکه های پارچ من تو سطل اشغال چیکار میکنه؟
_عااااا اونو میگی..هههه هیچی بابا شکسته بود ریختم تو سطل که تیکه هاش نره تو پا(خنده ضایع)
+شکسته بود یا شکوندی؟
_عم گزینه دوم
+(لبخند ملیح)..عه دنپاییم اینجاس
+مسکشمت مرددددددددددک
_یا عیسی مسیح(الفرار)
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
#نامجین
#نامجون_جین
#سناریو
《علامت نامجون_ علامت جین+》
+هوی نامجون
_چیه؟
+اون پارچ سفالیه کو؟
_شت:/(اروم)..عام نمیدونم باید تو کابینت باشع
+اره ولی نیس..یه لحظه وایسا
.
.
+نامجججججون(داد)
_بعله هیونگ؟
+تیکه های پارچ من تو سطل اشغال چیکار میکنه؟
_عااااا اونو میگی..هههه هیچی بابا شکسته بود ریختم تو سطل که تیکه هاش نره تو پا(خنده ضایع)
+شکسته بود یا شکوندی؟
_عم گزینه دوم
+(لبخند ملیح)..عه دنپاییم اینجاس
+مسکشمت مرددددددددددک
_یا عیسی مسیح(الفرار)
#بقیش_با_ذهن_خلاقت_بیبی😉
☻⃢⬤ https://ble.ir/scenarioazad☻⃢⬤
#کپی_حرام_به_شدت_ممنوع_❌
۱۱:۳۰
نوشته اد #R.M
۱۱:۳۲
سلاممممم ببخشید که بین فعالیتا وقفه میفته به خاطر شروع امتحانا و حجم زیاد درسا سرم شلوغه بازم سعی میکنم فعالیتا بهتر بشه
۱۲:۵۲
عید همگی مبارک
۱۲:۳۰